فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۶۰۱ تا ۶۲۰ مورد از کل ۵۳٬۷۶۲ مورد.
حوزههای تخصصی:
ادبیات کودکان به دلیل نقشی که در القای ارزش ها و باورهای جامعه به کودکان دارد، نقش مهمی در رشد و شکل گیری شخصیت آنان ایفا می کند. ازآنجاکه هر متنی ایدئولوژی های پنهان خود را دارد، تحلیل انتقادیِ ادبیات کودکان می تواند در شناسایی ایدئولوژی ها و تأثیرات احتمالی آن ها بر شخصیت کودکان آگاهی بخش باشد. پژوهش حاضر به تحلیل انتقادیِ کتاب های داستانِ کودکانِ رده ی سنی «ب»، تألیف شده در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، در چارچوب مؤلفه های اجتماعی معنایی ون لیوون پرداخته است. این مؤلفه ها شامل نحوه ی بازنمایی کارگزاران اجتماعی، کنش های اجتماعی و شیوه های مشروعیت بخشی به کنش های اجتماعی است. بدین منظور، تعداد پانزده کتاب داستان رده ی سنی «ب» تألیف کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به صورت نمونه ی دردسترس، انتخاب و تحلیل شدند. نتایج به دست آمده نشان داد که بازنمایی کارگزاران اجتماعی داستان ها، بیشتر از طریق نام دهی و کمتر از طریق نقش های اجتماعی یا شغلی صورت گرفته است و نقش های شغلی نیز دارای سوگیری به نفع مشاغل مردانه هستند. همچنین تحلیل کنش های کارگزاران اجتماعی نشان داد که بیشتر کنش ها از نوع مادی و نشانه ای و درصد بسیار کمی از آن ها از نوع کنش شناختی بوده اند. کنش های مادی و نشانه ای بیشتر، نشانگر وجود فضای پرجنب و جوش و ارتباطی تعاملی در داستان ها و کنش های شناختی کمتر، نشانه ی حکم فرمایی کلیشه های منکر قدرت تفکر و استدلال در کودکان، تفسیر شد. افزون بر این، نتایج پژوهش نشان داد که مشروعیت کنش های اجتماعی در داستان ها از طریق توسل به طیف متنوعی از شیوه های مشروعیت بخشی شامل اقتداردهی، عقلانی گری و ارزیابی اخلاقی نشان داده شده است که از میان آن ها عقلانی گریِ ابزاری بیشترین بسامد را داشته است. در انتهای مقاله، پیامد این یافته ها و پیشنهاداتی برای مؤلفان ادبیات کودکان ارائه شده است.
جای گزینی تخیل تاریخی با تخیل جغرافیایی به مثابه وجه ممیز دوره های عجایب نامه نویسی فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و ادب فارسی سال ۷۸ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۵۱
52 - 71
حوزههای تخصصی:
در این نوشتار، نشان داده خواهد شد که چگونه عنصر «مکان»، که در قالب توجه به جغرافیا در متون عجایب نامه ای دوره اول برجسته شده است، نماینده فکر زمینی و غیرتخیلی و خردگرایی است که در دوره های بعد جای خود را به «زمان» در قالب «تاریخ» می دهد و از عقلانیت و عینی بودن خارج می شود و به تخیل گره می خورد. به نظر می رسد عجایب نامه نویسی در دوره اول، پایگاهی برای نوعی «مقاومت» دربرابر جریان رسمیِ علم بوده است. با استناد به روش تبارشناختی فوکو، در پژوهش حاضر کوشش شده است نقاط گسست در خیال پردازی عجایب نامه نویسان معرفی شوند. در دوره نخست عجایب نویسی، «جغرافیا» محمل خیال پردازی و حلقه اتصال با واقعیت است. در دوره دوم، تمسک به «روایت پردازی» جای جغرافیا را می گیرد. دوره سوم، که طی آن خیال ورزی با تمسک به رویدادهای «تاریخی» صورت گرفته است، شاهد پروبال گرفتن موجودات افسانه ای و رشد چشمگیر آن ها هستیم. حتی شخصیت های تاریخی نیز از خیال پردازی مؤلفان عجایب نامه ها برکنار نمانده اند. براین اساس، سه دوره متمایز عجایب نامه نویسی معرفی شده اند.
شعر نو: دیالکتیک و معنا نگرشی ساختارگرایانه به شعر نو فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
دیالکتیک کلمه ای کهن است، که در طول تاریخ و در مباحث مختلف با معانی متفاوت به کار رفته است. یکی از معانی دیالکتیک که در جستار حاضر مبنای پژوهش قرار گرفته، فرایندی است، که از سازش اضداد چیز جدیدی پدیدمی آید و تجمیع دو نقیض به موجود یا مفهوم سومی دلالت می کند. بر این مبنا در جستار پیش رو تعداد پانزده سروده از نیما و شاعران پس از وی بررسی و تحلیل شده است. جامعه نمونه یادشده از میان سروده های برجسته ای همچون «آی آدم ها» و «زمستان» برگزیده شده اند، که حتی المقدور هم از شاخص های شعری قابل تعمیم به اکثر اشعار نو و پسانیمایی برخوردار باشند و هم انواع مختلف اجتماعی، عرفانی و فلسفی به شیوه های متفاوت مناظره و منولوگ های مختلف را دربربگیرند. بررسی ها نشان می دهد، سرایندگان، فرایند دیالکتیک را در مقیاسی گسترده برای پیام رسانی و معنی سازی ثانویه سخن به کار بسته اند، هر چند در تلفیق و سازش متضادها، حسب سلیقه و سبک سراینده و اقتضای موضوع سروده، از امکانات زبانی و معنایی متفاوت بهره جسته اند. این امر، انواع سروده های نو را واجد ریخت و ساختار مشابهی مبتنی بر سه رکنِ تز، آنتی تز و سنتز می سازد. تأمل خواننده در این ساختار دیالکتیک می تواند، ورود وی به ژرف ساخت معنایی سروده (سنتز) را از مسیر ترکیب مفهوم آفرین و معناسازانه دو رکن بیرونی (تز و آنتی تز) تسهیل نماید.
تبیین معادلات ارتباطی در داستان رستم و سهراب بر اساس الگوی کنشگران اجتماعی ون لیون(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارنامه ادبیات تطبیقی سال ۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۲
44 - 86
حوزههای تخصصی:
داستان رستم و سهراب از شاهنامه فردوسی، با درون مایه ای تراژیک، بستری مناسب برای تحلیل مناسبات اجتماعی و ارتباطات انسانی است. الگوی کنشگران اجتماعی ون لیون، با تأکید بر نحوه بازنمایی شخصیّت ها و ساختارهای ارتباطی، ابزاری دقیق برای تحلیل معادلات ارتباطی در این داستان است. این الگو شامل مؤلفه هایی چون حذف، اظهار، مشخّص سازی و نامشخّص سازی تشخّص زدایی و تعیین ماهیّت است. این پژوهش، با رویکرد توصیفی-تحلیلی و ابزار کتابخانه ای، به بررسی معادلات ارتباطی داستان رستم و سهراب بر اساس این مؤلفه ها پرداخته است. یافته های پژوهش نشان می دهد که حذف کنشگران فرعی، برجسته سازی قهرمانان اصلی و تفکیک نکردن برخی مفاهیم، به تقویّت پیام های حماسی و تراژیک داستان کمک کرده است. تشخّص زدایی از طریق اندام مداری و ابزارمداری، تأثیر عاطفی نبرد رستم و سهراب را تشدید کرده و روایت را از سطح فردی به لایه های اجتماعی و فرهنگی ارتقا داده است. نتایج این تحلیل نشان می دهد که فردوسی با بهره گیری از الگوهای ارتباطی، تعارض میان قدرت، آگاهی و ناآگاهی را به گونه ای هنرمندانه به تصویر کشیده است. الگوی ون لیون امکان تبیین عمیق تری از لایه های پنهان و معانی اجتماعی این اثر حماسی را فراهم آورده است.
زال و سیمرغ به مثابه یک ترفندباز: خوانشی نوین از داستان های شاهنامه براساس نظریه های اسطوره شناسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فنون ادبی سال ۱۷ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۵۳)
73 - 92
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر به بررسی شخصیت ترفندباز در داستان زال و سیمرغ از شاهنامه فردوسی می پردازد. ترفندباز به عنوان شخصیتی اسطوره ای، با ویژگی هایی همچون دوپهلو بودن و پیکرگردانی، چاره گری، و مداخله خداگونه شناخته می شود که در فرهنگ های مختلف جهان حضور پررنگی دارد. این پژوهش با استناد به نظریه های مختلف و بررسی ویژگی های یک ترفندباز، زال و سیمرغ را به عنوان ترکیب ترفندباز در اسطوره های ایرانی معرفی می کند. در این مقاله، ویژگی های ترفندباز مانند تغییر شکل، خردمندی، و توانایی ایجاد تحول در نظم اجتماعی تحلیل شده است. زال با تولد غیرعادی و پرورش یافتن توسط سیمرغ، شخصیتی بینابینی دارد که به او توانایی دخالت در موقعیت های بحرانی می دهد. سیمرغ نیز با نقش راهنمایی و شفابخشی، به عنوان موجودی ماورایی عمل می کند که در تعادل بخشیدن به قدرت و آشکار کردن حقایق نقش دارد. بررسی داستان رستم و اسفندیار نشان می دهد که زال و سیمرغ با استفاده از ترفند و دانش خود، به مقابله با ساختارهای ناعادلانه قدرت می پردازند و نظم نوینی را رقم می زنند. این پژوهش بر اهمیت ترفندباز در اسطوره های ایرانی تأکید دارد و جایگاه زال و سیمرغ را به عنوان نمادهایی از تحول و تعادل در فرهنگ ایرانی تبیین می کند.
تأویل و تحلیلِ هوشِ مصنوعی از کاربردِ حقیقی تا رمزی و تمثیلیِ مفهومِ بروج در متونِ عرفانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
آسمان در نزد عرفا جایگاه والای معنوی دارد و سرچشمه معارف است. در فراسوی آسمانی که با چشم دیده می شود، جهان نادیدنی و ملکوت قرار دارد. آسمان مرئی در باور گذشتگان هشت فلک به شمار می آمد که هشتمین فلک، جایگاه بروج بود. این آسمان و صورت های فلکی آن، افزون بر کاربرد حقیقی که برآمده از نگاه اخترشناسی آن دوران بود در نزد پیشینیان در مواردی کاربردهای رمزی و تمثیلی نیز داشت. دریافت معنی حقیقی یا استعاری چندان دشوار نیست؛ اما کشف معانی پنهان و رمزی این کاربرد در متون عرفانی تا اندازه ای دشوار است. شناخت لایه های زیرین متن نیازمند دانش گسترده ای در ستاره شناسی کهن، آشنایی با ظرافت های ادبی و آگاهی از حکمت، فلسفه و جهان بینی گذشتگان است. باتوجه به توانمندی بسیار هوش مصنوعی در تحلیل داده ها، سنجش رویارویی این ابزار با مفاهیم پیچیده و تمثیلی متون عرفانی می تواند ما را بیش ازپیش در شناخت و شیوه بهره مندی از این ابزار یاری کند. در این پژوهش به روش توصیفی تجربی تلاش شده است تا کاربرد رمزی و تمثیلی مفاهیم آسمانی در متون عرفانی، با استفاده از هوش مصنوعی سنجیده و بررسی شود. نتایج این پژوهش نشان می دهد که هوش مصنوعی در قالب ربات چت جی پی تی به خوبی از مفاهیم تمثیلی عرفانی در پیوند با اصطلاحات نجومی آگاهی دارد و از پسِ شناخت کلی این مفاهیم در متون عرفانی برمی آید. هرچند که در این میان، گاهی تحلیل های نادرستی نیز دیده می شود. شناخت هوش مصنوعی از بیشتر اصطلاحات اخترشناسی کهن به همراه مفاهیم عرفانی و کاربرد نمادین اعداد از دیگر توانمندی های این ابزار است.
بررسی و تحلیل اسکاز در اشعار روایی مهدی اخوان ثالث(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بسیاری از نظریه های نقد ادبی، بر اساس دانش های دیگری چون زبان شناسی شکل گرفته و تا حدودی ماهیت میان رشته ای دارند. یکی از این نظریه ها، فرمالیسم است که تأثیر شگرفی بر مطالعات ادبی داشته است. اسکاز از اصطلاحات مهم نقد فرمالیستی است که بر تفاوت صدای نویسنده و راوی تأکید دارد و تمایز این دو را برجسته می کند. دیالوگ محوری، دو زبانی، توجه به زبان شفاهی، محدودیت افق فکری، فقدان سانسور و ابهام در زبان، از مؤلفه های اسکاز به شمار می آید. توجه به عنصر روایت و ترکیب زبان کهن و روزمره از ویژگی های شعر مهدی اخوان ثالث است که سبب شده برخی اشعار روایی او از منظر اسکاز قابل بررسی باشد. در این پژوهش که به روش توصیفی تحلیلی انجام گرفته، هجده شعر روایی اخوان ثالث بر اساس مؤلفه های اسکاز بررسی و تحلیل شده تا به این پرسش پاسخ داده شود که ویژگی های ساختاری و محتوایی اسکاز تا چه اندازه در اشعار روایی اخوان ثالث، نمود یافته و کدام یک از ویژگی های ساختاری و محتوایی اسکاز در شعر او غالب است. نتایج پژوهش نشان می دهد که در اشعار روایی اخوان، ویژگی های ساختاری اسکاز یعنی روایت، دو زبانی، دیالوگ محوری و زبان شفاهی بر ویژگی های محتوایی آن یعنی محدودیت افق فکری، عدم سانسور و ابهام غلبه دارد.
نقش ساختار زبانی در شکل گیری روایت رمان؛ بررسی مدل کنشگرانه گرماس در تعامل با نظریه سوسور(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه زبان ادبی دوره ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
41 - 77
حوزههای تخصصی:
از منظر ساختارگرایی شخصیت در روایت نه صرفاً عنصری داستانی، بلکه کنشگری فعال در فرایند معناپردازی و سازمان دهی روایت است. در این چارچوب نظری، مفهوم شخصیت با نقش ها و کارکردهای روایی پیوندی ناگسستنی دارد و جایگاهی فراتر از موجودیتی ایستا و منفعل می یابد. شخصیت ها در مقام کنشگران، در تعامل مستمر با سایر عناصر روایت نقشی تعیین کننده در شکل گیری حرکت داستان و انسجام درونی آن ایفا می کنند. نظریه پردازان ساختارگرا با تمرکز بر روابط میان کنشگران، تلاش می کنند سازوکارهای درونی روایت را تحلیل پذیر سازند و زبان روایت را به مثابه نظامی ساخت یافته که با رخدادها، کنش ها و کارکردهایِ نقشی در ارتباط است، بررسی نمایند. در پژوهش حاضر با تکیه بر تمایز زبان شناختی فردینان دو سوسور میان "زبان" و "گفتار"، در ابتدا مروری اجمالی بر روایت شناسی پراپ صورت گرفت و سپس به واکاوی مدل کنشگرای گرماس به منزله چارچوبی ساختاری-زبانی برای فهم نحوه سازمان یافتگی روایت پرداخته شد. یافته های پژوهش حاکی از آن است که روایت داستانی همانند گفتار زبانی واجد ساختاری دوسویه است: نخست؛ روساختی که زنجیره ای از رخدادهای روایی را دربرمی گیرد، و دوم؛ ژرف ساختی که منطق معنایی و کارکردی کنش های شخصیت ها را بنیاد می نهد. از منظر گرماس این ژرف ساخت بر سه محور دوگانه فرستنده/گیرنده، موضوع/فاعل، و یاریگر/بازدارنده استوار است؛ محورهایی که تعامل نظام مند و پویا میان آن ها نه تنها پویایی عملکردی روایت را سامان می دهد، بلکه مسیر معنایی و جهت گیری ارتباطی آن را نیز مشخص می سازد.
نقدی بر کتاب غزل سعدی و غزل واره شکسپیر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۷۱
1 - 39
حوزههای تخصصی:
یکی از قلمروهای اولیه پژوهش در ادبیات تطبیقی بررسی مضامین مشترک در آثار دو شاعر یا نویسنده است. کتاب غزل سعدی و غزل واره شکسپیر مضامینی مانند عشق و مدح را در آثار غنایی این دو شاعر با هم مقایسه می کند. در فصول مختلف کتاب کاستی های متعدد و گمراه کننده ای وجود دارد که به ترتیب فصول کتاب به آن ها پرداخته شده است. اساسی ترین و مهم ترین کاستی کتاب حاضر این است که مؤلف برای مقایسه غزل سعدی و غزل واره شکسپیر به گزیده ای از، نه تمام، غزل واره های شکسپیر بسنده کرده است. در واقع، مؤلف یک سوم غزل واره های شکسپیر را نادیده گرفته، از این رو تحقیق او ناقص و ناتمام است. کاستی مهم دیگر مقایسه مدح در غزل سعدی و غزل واره شکسپیر است که به گمانم قیاسی مع الفارق است. کارکرد مدح در شعر فارسی و به عنوان یک سنت در دربار پادشاهان ایرانی خصایص و ملزومات مخصوص به خود را دارد که از آن ها نشانی در شعر انگلیسی نیست. به علاوه، غزل فارسی و غزل واره انگلیسی هم در حوزه بیان و رتوریک و هم در قلمرو مضمون و کاربرد با هم تفاوت بنیادین دارند. سایر کاستی ها را، که از قضا تعداد آن ها کم هم نیست و در فصول مختلف پراکنده است و می تواند به جد گمراه کننده باشد، در چند گروه دسته بندی شده است: الف) اطلاعات غلط، ب) مدعیات بی سند، ج) اطلاعات ناقص و گمراه کننده، د) تکرارهای نالازم، و ﻫ) پانوشت های غلط انگلیسی و فرانسوی. نویسنده کوشیده است تا مستندات و شواهد خود را از میان معتبرترین و روزآمدترین منابع عرضه کند.
بررسی مقایسه ای برگردان ترکیبات قرآنی ترجمه های الهی قمشه ای و مکارم شیرازی بر اساس الگوی ترجمه ابوالفتوح رازی در جزء 29 و 30(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارنامه ادبیات تطبیقی سال ۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۱
61 - 91
حوزههای تخصصی:
قرآن معجزه ای الهی است که به زبان عربی نازل شده و حاوی جمیع احکام و دستورات الهی است، بنابراین ارائه ترجمه ای شیوا و روان از آن تنها راه دستیابی غیر عرب زبان از محتوای آن می باشد. برای این منظور در این مقاله سعی شده تا با تحلیل زبان شناختی ترجمه های معاصر قرآن از الهی قمشه ای و مکارم شیرازی و بررسی روش ها و اسلوب ها در ترجمه های مذکور و مقایسه نحوه برگردان ترکیبات قرآنی و همچنین ویژگی های سبکی آن ها بر اساس الگوی ترجمه ابوالفتوح رازی که اولین ترجمه قرآن به زبان فارسی و بر مشرب شیعه می باشد و از لحاظ تاریخ تحول زبان فارسی و لغت شناسی اهمیت بسیاری دارد، به بهترین شیوه و اسلوب در بین این ترجمه ها دست یافت. بر این اساس ترجمه های مذکور توصیف و تحلیل شده و از منظر معناشناسی و در سطح زبان شناختی بررسی و تشریح شده اند که با توجه به بررسی های صورت پذیرفته می توان گفت با وجود اینکه مترجمان مذکور در برگردان ترکیبات قرآنی سبک خاص و یکنواختی را دنبال نکرده اند و در اکثر موارد برخلاف ابوالفتوح رازی بجای معنای واژه به واژه آن ها از شرح و توضیح ترکیبات در ترجمه استفاده کرده اند و یا در مواردی نیز برای یک کلمه قرآنی در ترجمه دو معنا آورده اند و معنای آن را در ترجمه وسعت بخشیده اند، اما در کل توانسته اند مفهوم ترکیبات قرآنی را براساس الگوی ترجمه ابوالفتوح رازی به ترجمه انتقال دهند.
تحلیل پیوستار زمانی-مکانی داستان کوتاه زیارت اثر جلال آل احمد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و ادب فارسی سال ۷۸ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۵۱
231 - 249
حوزههای تخصصی:
«پیوستار زمانی-مکانی» یکی از شاخصه های بسیار مهم برای سنجش عینیت و واقع گرایی یک اثر داستانی است. با توجه به اهمیت این موضوع، مقاله حاضر بر آن است تا ضمن بررسی داستان کوتاه زیارت، اثر جلال آل احمد ابهامات موجود در داستان را به کمک وقایع تاریخی، نشانه های زمانی-مکانی و متغیرهای اجتماعی مورداشاره در بستر داستان، از منظر پیوستار زمانی-مکانی برطرف سازد. در این جستار که با تکیه بر منابع کتابخانه ای و سندکاوی و به شیوه توصیفی-تحلیلی نگاشته شده، ضمن پرداختن به مبانی نظری موضوع و نگاهی گذرا به خط فکری نویسنده، داستان به لحاظ حس زیارتی مکان، مبدأ و مقصد سفر، طول مسیر حرکت، زمان سفر و ناهمخوانی زمانی و مکانی مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج حاصل از پژوهش نشان می دهد که داستان مذکور علیرغم نشانه های زمانی-مکانی ، ابهاماتی را به لحاظ پیوستار زمانی-مکانی داراست و ناهمخوانی های زمانی و مکانی نیز در آن مشهود است که با ویژگی های یک اثر رئالیستی، که واقع گرایی از مشخصه های بارز آن است، مطابقت ندارد.
مضمون سازی با عناصر بیانی و بدیعی در غزلیات نظیری نیشابوری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فنون ادبی سال ۱۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۵۲)
65 - 84
حوزههای تخصصی:
از اواخر قرن دهم هجری، حرکتی عظیم در شعر فارسی به وجود آمد و مضمون آفرینی در جایگاه وجه غالب شعر شاعران سبک هندی تحولاتی چشمگیر در ادبیات فارسی ایجاد کرد. سخنوران این سبک، با دقت و ژرف نگری در عناصر استفاده شده شاعران دوره های قبل، روابطی تازه و بدیع میان پدیده ها ایجاد کردند. این روابط تازه را در ابعاد و اسلوب های گوناگون می توان بررسی کرد که یکی از آنها بهره گیری از عناصر بیانی و بدیعی است. در این مقاله با روش توصیفی تحلیلی، شیوه های مضمون آفرینی در غزلیات نظیری نیشابوری بر اساس عناصر بیانی و بدیعی بررسی شده است. نتایج نشان می دهد، نظیری نیشابوری یکی از پیشگامان این سبک ادبی، در آفرینش مضامین نو، نقشی برجسته ایفا کرده است. او در ساختن مضامین تازه در چهارچوب آرایه های بیانی و بدیعی، دست به ابتکاراتی زده که حاصل آن، آفرینش تصاویر شگفت انگیز و نوینی بوده است. شعر او، ضمن داشتن ویژگی های سبک عراقی و مکتب وقوع، پذیرای مختصات تازه ای است که بعدها این شگردها، دست مایه شاعران بزرگی همچون صائب تبریزی شده است. در غزلیات او، از میان عناصر بیانی، تشبیه و تشخیص و در میان عناصر بدیعی، اسلوب معادله، تمثیل، پارادوکس، حُسن تعلیل و اغراق، بیشترین بسامدها را در ساخت مضامین تازه شعری دارد و از منظر سبکی، متفاوت و برجسته تر از بسیاری از شاعران هم عصر او بوده است.
تبیین پیوند و شیوه تعامل کلام و عرفان در آثار علاءالدّوله سمنانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نثرپژوهی ادب فارسی دوره ۲۸ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۷
125 - 142
حوزههای تخصصی:
زمینه : از ویژگی های مهم متون ادب عرفانی پیوند آنها با کلام است که می تواند نشان دهنده اهمیّت مباحث کلامی از نظرگاه عارفان باشد. این پژوهش می کوشد ضمن بررسی و تبیین پیوند و شیوه تعامل کلام و عرفان و بازتاب مباحث کلامی در آثار علاءالدّوله سمنانی، اثبات کند که علم کلام در راستای رسیدن سالک به غایت و هدف، کمال مقدّمی و پیشینی شایسته ای به شمار می آید. روش : با توجه به این ویژگی ها در این مقاله به روش توصیفی تحلیلی، نحوه پیوند کلام و عرفان در آثار علاءالدوله سمنانی بررسی و تبیین می شود. یافته ها : سالک با کاربرد ابزارکلام می کوشد به تدریج معارف خود را ارتقاء دهد تا از حیطه معرفت کلامی بیرون آید و به معرفت شهودی دست یابد. بررسی شیوه تعامل کلام و عرفان در آثار علاءالدّوله نشان می دهد که کلام به سه صورت در مباحث عرفانی تأثیرگذار است: 1 طرح مباحث نوین(طرح مسأله)؛ 2 شرح و تبیین مسأله و تدارک زیرساخت های لازم؛ 3 تغییر زبان و وسعت دایره واژگانی. از سوی دیگر عرفان نیز در چهار بخش بر کلام اثر می گذارد: 1 طرح مباحث نوین(طرح مسأله)؛ 2 نقد آموزه های کلامی؛ 3 تبیین ابهامات و تکمیل آموزه های کلامی؛ 4 شرح و تعمیق تأمّلات کلامی در مسائل مختلف.
ارزیابی عملکرد مترجم در برگردان اسناد و ایجاز در ترجمه عربی رباعیات خیام(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متن شناسی ادب فارسی سال ۱۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۷)
79 - 94
حوزههای تخصصی:
رباعیات خیام علاوه بر اینکه درون مایه هایی ژرف دارد و نیز مفاهیم بنیادین فلسفی و هستی شناسانه ای را مطرح می کند، از زبانی بسیار شاعرانه، رسا و دلالتمند دارد. این زبان به شکلی پرداخته شده و نظم یافته، است که تداعی گر مفاهیم و درون مایه های اصلی رباعی هاست؛ ازاین رو در مقاله پیشِ رو، نخست به دو مبحث زبانی اسناد و ایجاز کارکردهای زبانی و معنایی آنها در رباعیات خیام پرداخته شده و با در نظر گرفتن این دو اصل، ترجمه احمد زکی ابوشادی از رباعیات خیام نقد و بررسی شده است. در این پژوهش سعی شده است نقش زبان شعر (خاصه در سطح اسناد و ایجاز) در شکل دهی معنا تبیین شود و به اهمیت آن در ترجمه اشاره شود. یافته های پژوهش نشان می دهد که ابوشادی در بخش هایی از ترجمه اش نظام اسنادی رباعیات را به درستی به عربی برنگردانده است و این موضوع سبب شده است که ریزه کاری های بلاغی رباعیات و همچنین، مفاهیم و معناهای آن به درستی به متن عربی منتقل نشود، ازجمله کاستی های ترجمه ابوشادی تغییر جایگاه مسند و مسندالیه، بر هم خوردن روابط معنایی واژگان در نظام خطی زبان، بر هم زدن توازی نحوی، تقدیم ها و تأخیرها در متن مقصد است که این مسئله باعث شده، نظام گسترش پیام در متن مقصد به درستی ترجمه نشود. همچنین، دقت نکردن مترجم در ایجازهای حذف، موجب شده است که متن ترجمه، زیبایی و فصاحت نداشته باشد و نظام گسترش پیام خیام که مبتنی بر توالی جمله های کوتاه و موجز است رعایت نشود.
النعت و دلالاته النحویه فی خطب نهج البلاغه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
کان علم النحو هو أساسیه العلم عند تدریس اللغه العربیه، لأنّ علم النحو یهتم عن تغییر الحرکه فی آخر الکلمه. فی هذا البحث یبحث الباحث بعض الأبواب من علم النحو و هو النعت و أغراضه فی خطب نهج البلاغه . وتأتی أهمیه هذه الدراسه لمعالجتها موضوع النعت فی الإمام علی (ع) لأنّه یحمل دلالات خصبه توثر فی فهم نص الخطب. یقوم هذا البحث بدراسه تحلیلیه لأهم دلالات النعت فی خطب نهج البلاغه معتمدا فی ذلک علی المنهج الوصفی-التحلیلی للوقوف علی مکانه دلالات النعت فی کلام الإمام علی (ع). تبحث هذه الدراسه فی النعت فی خطب الإمام علی (ع) و تعرض نماذج للنعت و أشکاله و أنواعه کافه وتبین أهم الدلالات التی تخرج إلیها السیاقات المختلفه. ثم تطرقت عن المسالک التی یرد علیها فی التألیف و النظم. اذ عرضت لأنواع النعت و دلالته المعنویه فی خطب الإمام علی (ع) و المعنی المتضمن فیها فتوصلت إلی دلالات معنویه متعدده ذکرتها فی البحث کالمدح والثناء والتخصیص والتوضیح ....و غیرها. و من نتائج هذه الدراسه أن النعت یخرج دلالته إلی الدلاله الأصلیه و هی ما أسمیته التخصیص المحض و التوضیح المحض و الدلاله الفرعیه المرتبطه بالسیاق.
بررسی و تحلیل جامعه شناسانه رمان های فارسی برجسته دهه نود خورشیدی با رویکرد به مؤلفه شکاف نسلی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارنامه ادبیات تطبیقی سال ۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳۳
63 - 90
حوزههای تخصصی:
یکی از مفاهیم اساسی و پرتکرار جامعه شناسانه در گستره ادبیات داستانی معاصر ایران، شکاف نسلی میان شخصیت هاست. بسیاری از نویسندگان ادبیات فارسی در آثار خود، با بهره گیری از این موضوع، شیوه تعارض ها و تفاوت های افراد را در جامعه به تصویر کشیده اند و به ذکر دلایل و پیامدهای این مقوله پرداخته اند. در پژوهش حاضر، هدف آن است تا با استناد به منابع کتابخانه ای و روش توصیفی- تحلیلی و رویکرد تطبیقی، سه اثر داستانی دهه نود خورشیدی (اندوه مونالیزا، سامار و قیدار) برپایه مقوله شکاف و تمایز نسلی از آنتونی گیدنز بررسی و به این پرسش پاسخ داده شود که: شکاف نسلی در داستان های مذکور، چگونه و در قالب چه مفاهیمی منعکس شده است؟ نتایج تحقیق نشان می دهد که این داستان ها با هدف نشان دادن اختلافات و تعارضات میان افراد خانواده و جامعه، به عنوان کشمکش ناشی از تعارضات نسلی و گاهی انقطاع نسلی صورت پذیرفته است. همچنین، شکاف نسلی در این آثار، در قالب مفاهیمی چون: «اختلافات خانوادگی»، «کشمکش های منجر به انقطاع نسلی میان افراد خانواده در دو نسل بالغ و جوان» و «تضاد در ارزش ها و هنجارهای افراد دو نسل در اجتماع» نشان داده شده است. افزون بر این، حضور زنان در جریان این تغییرات اجتماعی حائز اهمیت است که در قالب باورمندان به سنت و مدرنیته نقش آفرینی کرده اند.
مقایسه نگرش نخبگان شهر هرات نسبت به سیاست های ایران، پاکستان و هند در قبال افغانستان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات شبه قاره سال ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۸
197 - 212
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر به مقایسه نگرش نخبگان شهر هرات نسبت به سیاست های ایران، پاکستان و هند در قبال افغانستان، در ابعاد امنیتی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و مذهبی می پردازد. این پژوهش ازنظر هدف، کاربردی و تحلیلی بوده و ازلحاظ روش اجرا، پیمایشی است. جامعه آماری آن را نخبگان شهر هرات تشکیل می دهند. با استفاده از فرمول نمونه گیری کوکران، ۳۶۰ نفر به عنوان حجم نمونه و به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. نتایج پژوهش نشان می دهد که نخبگان شهر هرات به طور کلی، سیاست های هند در قبال افغانستان را مطلوب تر از سیاست های ایران و پاکستان ارزیابی می کنند. همچنین، یافته های تحقیق به صورت جزئی نشان می دهد که در زمینه سیاست های امنیتی، اقتصادی و اجتماعی و نیز خط مشی های سیاسی، نخبگان هرات به ترتیب هند، ایران و پاکستان را ترجیح داده و در سیاست های مذهبی و فرهنگی، به ترتیب هند، پاکستان و ایران را ترجیح می دهند.
تحلیل شخصیت های منظومه ویس و رامین بر اساس الگوی کارپمن (با تأکید بر شخصیت های ویس، رامین، موبد، دایه)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه ادب غنایی سال ۲۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۴
173 - 190
حوزههای تخصصی:
مثلث کارپمن که توسط استیون کارپمن طراحی شده است، الگویی روان شناختی بوده و بیانگر عملکرد افراد در یک مثلث روانی درام است. در هر ضلع مثلث کارپمن، یک نقش وجود دارد که افراد درطی تعامل با یکدیگر و با جابه جایی در نقش های سه گانه، در این مثلث، باقی می مانند. نقطه مقابل مثلث درام کارپمن، مثلث تد است که شخصیت های سه گانه با آگاهی ازطریق فکر و رفتار خود، از مثلث درام نجات می یابند. در این مقاله، شخصیت های اصلی منظومه ویس و رامین براساس الگوی شخصیتی کارپمن مورد بررسی قرار می گیرند. پیرو این تحلیل روان شناختی، چهار شخصیت موبد، ویس، رامین و دایه، در جایگاه های آزارگر، قربانی و ناجی، ایفای نقش کرده و با چرخش های رفتاری در این نقش های سه گانه در مثلث درام باقی می مانند. مطابق با نتیجه به دست آمده، الگوی ثابتی بر شرایط و روابط مختلف انسانی حاکم است که در داستان های مختلف نیز بازتاب دارد؛ بر این اساس، افراد در شرایط جبری محتوم، محکوم اند و جز با ذهن آگاه، قادر به تغییر شرایط و رهایی از مثلث درام نیستند.
واکاوی جایگاه نور در آئین های نوروزی (نمونه موردی: آیین چراغ بران شهرکرد)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ و ادبیات عامه سال ۱۳ مرداد و شهریور ۱۴۰۴ شماره ۶۳
186 - 232
حوزههای تخصصی:
یکی از موضوعاتی که می تواند قدمت، اصالت و ریشه دار بودن باورهای کهن مردم هر سرزمین را به نمایش بگذارد، برگزاری آیین ها و سنت ها و سیالیت اندیشه های والایی است که در پیوند میان ملیت و مذهب، توانسته اند با گذر از کوره راه های سخت زمانه، به زیست خود ادامه دهند. یکی از آن ها، آیین چراغ بران است که همه ساله در شب عید نوروز در صحن امامزادگان دو خاتون (س) شهرکرد برگزار می شود؛ تا روشنایی بخش سفره هفت سین باشد. در این آیین، فردی که به اصطلاح «سید» است اقدام به روشن کردن چراغ می کند و مردم برای حفاظت از این شعله تا پایان یافتن سوخت چراغ، می کوشند. هدف از نگارش این مقاله، بررسی جایگاه و عناصر نمادین نور در فرهنگ ایرانی اسلامی است و این پرسش مطرح می شود که: جایگاه نور در آیین ملی مذهبی چراغ بران شهرکرد کجاست؟ روش ارائه مطالب، توصیفی تحلیلی و شیوه گردآوری داده ها کتابخانه ای و میدانی بوده است. آیین چراغ بران پیشینه ای چند هزار ساله دارد و ارتباط ناگسستنی ملیت و مذهب را با محوریت نور در قالبی نوآورانه به منصه ظهور رسانده است. باوجود اینکه نوروز و نو کردن آتش، آیینی مربوط به پیش از اسلام است، اما مردمان شهرکرد با اجرای این مراسم که تقدس نور و روشنایی از پیش تا پس از اسلام و احترام به آن را به نمایش می گذارد، به نوعی ارتباط با معبود حقیقی و ارادت به اهل بیت(ع) را در آستانه سال نو اعلام می کنند. قابلیت انعطاف پذیری دین اسلام و هوشمندی ایرانیان یکتاپرست، درهم تنیدگی سنت های ملی مذهبی در جهت رسیدن به معبود الهی و پیوستگی فرهنگی در این آیین، هم زمان متجلی شده است.
تولّی و تبرّی در اشعار دعبل خزاعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات ادبیات شیعی سال ۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۶
123 - 149
حوزههای تخصصی:
تولّی و تبرّی، این دو اصطلاح قرآنی درمدایح و هجویات شاعران شیعی، بویژه در دوره ی عباسی به دلیل شرایط سیاسی و مذهبی حاکم، نمود بیشتری یافته است. شاعران شیعی، عشق و دوستی نسبت به اهل بیت را در قالب مدح و رثا و برائت و دشمنی با خلفای ظالم عباسی را در قالب هجو و عتاب ابراز می داشتند. دعبل خزاعی نیز از جمله شاعران متعهد و دوستدار اهل بیت است که توانسته دو امر تولّی و تبرّی را در اشعار خود، با زبانی زنده و ضمن بهره گیری از احادیث و روایات اسلامی به تصویر کشد. در این پژوهش به روش توصیفی به بیان مظاهر تولّی و تبرّی در اشعار دعبل پرداخته شده است و نتایج آن حاکی از آن است که دعبل با تلفیق زبان عاطفی و حماسی و پیوند آن با اندیشه های دینی، و با استناد به احادیث و قرآن و اصل ولایت، تولّای راستین خود را نسبت به اهل بیت به نمایش گذارده است. او توانسته است تبرّای قلبی خود را که از تولای اهل بیت سرچشمه می گیرد، با هجویات گزنده و اثر گذار خود درباره ی عباسیان و دشمنان علویان بیان کند. دعبل در اشعارخود، ضمن بیان تولّی و تبرّای قلبی، با مدح و رثای اهل بیت و از سوی دیگر با نکوهش خصلت های دشمنان آنها، به دو تکلیف امر به معروف و نهی از منکر عمل نموده است که این خود منجر به اصلاح جامعه ی اسلامی می شود.