نقش ساختار زبانی در شکل گیری روایت رمان؛ بررسی مدل کنشگرانه گرماس در تعامل با نظریه سوسور(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه زبان ادبی دوره ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
41 - 77
حوزههای تخصصی:
از منظر ساختارگرایی شخصیت در روایت نه صرفاً عنصری داستانی، بلکه کنشگری فعال در فرایند معناپردازی و سازمان دهی روایت است. در این چارچوب نظری، مفهوم شخصیت با نقش ها و کارکردهای روایی پیوندی ناگسستنی دارد و جایگاهی فراتر از موجودیتی ایستا و منفعل می یابد. شخصیت ها در مقام کنشگران، در تعامل مستمر با سایر عناصر روایت نقشی تعیین کننده در شکل گیری حرکت داستان و انسجام درونی آن ایفا می کنند. نظریه پردازان ساختارگرا با تمرکز بر روابط میان کنشگران، تلاش می کنند سازوکارهای درونی روایت را تحلیل پذیر سازند و زبان روایت را به مثابه نظامی ساخت یافته که با رخدادها، کنش ها و کارکردهایِ نقشی در ارتباط است، بررسی نمایند. در پژوهش حاضر با تکیه بر تمایز زبان شناختی فردینان دو سوسور میان "زبان" و "گفتار"، در ابتدا مروری اجمالی بر روایت شناسی پراپ صورت گرفت و سپس به واکاوی مدل کنشگرای گرماس به منزله چارچوبی ساختاری-زبانی برای فهم نحوه سازمان یافتگی روایت پرداخته شد. یافته های پژوهش حاکی از آن است که روایت داستانی همانند گفتار زبانی واجد ساختاری دوسویه است: نخست؛ روساختی که زنجیره ای از رخدادهای روایی را دربرمی گیرد، و دوم؛ ژرف ساختی که منطق معنایی و کارکردی کنش های شخصیت ها را بنیاد می نهد. از منظر گرماس این ژرف ساخت بر سه محور دوگانه فرستنده/گیرنده، موضوع/فاعل، و یاریگر/بازدارنده استوار است؛ محورهایی که تعامل نظام مند و پویا میان آن ها نه تنها پویایی عملکردی روایت را سامان می دهد، بلکه مسیر معنایی و جهت گیری ارتباطی آن را نیز مشخص می سازد.