ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۶۸۱ تا ۷۰۰ مورد از کل ۵۴٬۴۶۹ مورد.
۶۸۱.

مطالعه ی وجوه متفاوت ویژگی اغواگری در شخصیت پردازی زنان شاهنامه(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۱۱ تعداد دانلود : ۲۴۸
زنان شاهنامه ویژگی های شخصیت پردازانه ی متنوعی دارند گاه مادرانی صبور و وفادار و خردمندند و گاهی زنانی زیبا و دارای صفاتی همچون دلاوری، نیرومندی حیا و شرم و... هستند و در پاره ای از مواقع این زنان معشوقه های اغواگر و افسونگر با زیبایی جادویی اند زنانِ شاهنامه تأثیرگذار بر سرنوشت مردان هستند. فردوسی بادقت بسیار سعی بر آن داشته است تمامیِ ابعاد شخصیت زنان را در اثر خود بازتاب دهد و اغواگری و افسونگریِ زنان با وجوه متفاوت در شاهنامه بروز می یابد. هدف از این پژوهش بررسی و مطالعه ی ابعاد متفاوت ویژگی اغواگری در زنان منتخب از شاهنامه و مقایسه آنها با یکدیگر است روش پژوهش توصیفی- تحلیلی در نظر گرفته شده است و شیوه ی گردآوری اطلاعات اسنادی است همچنین برگزیدن نمونه ها به شیوه ی انتخابی- هدفمند است از میان زنان شاهنامه چهار زن برگزیده شده اند که در ویژگی شخصیت پردازانه ی آنها صفت اغواگری مشخص و متمایز است. سودابه، گردآفرید، شیرین و روشنک نمونه های مورد نظر هستند با مطالعه و دقت بر ابعاد شخصیت این زنانِ منتخب می توان وجوه متفاوت ویژگی اغواگری و نتایج مثبت و منفی آن را دریافت. در سودابه اغواگری در جهت امیال کامجویانه و قدرت طلبی است که منجر به ویرانی و تباهی می شود در گردآفرید این ویژگی در جهت دفاع از موقعیت خویش و دژسپید و جلوگیری از تجاوز به خاک ایران است در شیرین در راستای دستیابی به عشق و قدرت و در روشنک به سبب حفاظت از اقتدار و فرهنگ و تمدن ایران بروز می یابد.
۶۸۲.

طنز اخلاقی یا هجو اخلاق؛ درنگی بر اخلاق الاشراف عبید زاکانی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۶۲ تعداد دانلود : ۲۶۸
معمای معکوس ساختنِ فضایل اخلاقی در کتاب اخلاق اشراف، مسأله اصلیِ مقاله پیش رو است. با هدف رفع ابهام از انگیزه مصنّف و ضمن روش تحلیلِ متنی و اسنادی، نتیجه تحقیق نشان می دهد: عبید زاکانی از کاوش در ماهیت نظری اخلاق امتناع کرده و در عوض با توصیف آن چه به نام اخلاق هست، کاربردی نارس را به اخلاقیات مرسومِ زمانه اش نسبت داده؛ که در انتهای این مسیر، با انگیزه طنزنگاری یا هجویه سرایی، اخلاق مختار خود را تجویز کرده است. در واقع، آن چه عبید به عنوان ناکارآمدیِ فضایل مشهور در کتب اخلاقی و افواه عمومی روایت کرده است، صرف نظر از این که تبارشناسی اخلاق، یا طغیان فرهنگی- طبقاتی، یا طریقت رندی، یا نهیب به بی عملی باشد یا خیر، به تقریبْ چالشی است برای فایده و پیامد منتسب به اخلاق. در مقام تنقیح و بازنویسی این مشی کنایی و در جهت پذیرش زیست اخلاقی در عالم معاصر، که ثمره عملی این تحقیق است، به نظر می رسد راهکاری بدیل، با تلفیقی از دو رویکرد عمل گرایانه و فضیلت گرایانه، جبرانی خواهد بود برای اخلاقیات کم رمق در تقریر عبید.
۶۸۳.

بازنمایی هویت زنان در روایت عامیانه «میمون چوپان» بر اساس نظریات فمنیستی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۶ تعداد دانلود : ۷۳
این پژوهش با هدف تحلیل بازنمایی مناسبات قدرت و هویت جنسیتی در ادبیات فولکلور ایران، به بررسی روایت زن محور «میمون چوپان» برگرفته از حافظه جمعی مردم سنقر در استان کرمانشاه می پردازد. چارچوب نظری تحقیق بر پایه نظریه های فمینیستی گیلبرت و گوبار، الین شووالتر و ژولیا کریستوا بنا شده است. این روایت با مضامین قتل مادر، تبعید، بقا، و مواجهه با قدرت مردانه، بازتابی چندلایه از خشونت ساختاری و امکان بازآفرینی هویت زنانه ارائه می دهد. شخصیت زن همسایه در قالب «زن دیوانه» گیلبرت و گوبار، عامل فروپاشی نظم مادری است؛ در حالی که تجربه دختران در بیابان و پیوند آن با بدن، طبیعت و زمین، در چارچوب نظریه شووالتر به مثابه بستری برای بازآفرینی سوژه زنانه بازخوانی می شود. کریستوا نیز با مفاهیمی چون «نیمه زبان»، «بدن ابژکت» و «بازگشت امر طردشده»، امکان خوانشی عمیق تر از دگرگونی تدریجی هویت زنانه را فراهم می آورد. یافته های پژوهش نشان می دهد که شخصیت های زن داستان، از جایگاه قربانیان مطیع، به سوژه هایی کنش گر بدل می شوند که با گذار از طرد و رنج، ساختارهای پدرسالار را به چالش می کشند و درنهایت، از طریق تصاحب منابع قدرت و بازتعریف رابطه با بدن، به بازسازی هویت زنانه در بستری فرهنگی و بومی دست می یابند. پاسخ به سه پرسش کلیدی مقاله نیز در این مسیر روشن می شود: فرایند بازسازی هویت زنانه چگونه روایت می شود؟ تجربه بدن زنانه چه نقشی در بقا و معنا دارد؟ و حذف شخصیت میمون چه تأثیری در قدرت یابی زنان دارد؟ این داستان نه تنها بازتاب رنج زنان، بلکه روایتی از مقاومت، بازنویسی و شکل گیری خویشتن زنانه است.
۶۸۴.

بررسی و تحلیل عناصر و سازوکارهای القای معانی در شعر نیمایوشیج(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۱ تعداد دانلود : ۱۲۱
همه هنرمندان از جمله شاعران خلاق ، پیش از آن که معنا را بیان کنند ؛ زمینه تجسّم و حس معنا را برای مخاطب فراهم می سازند و او را در فضایی قرار می دهند که تصور کند ، معنا همان است چنانکه نیمایوشیج جهت القای مفاهیم ذهنی خود به مخاطب و عمق بخشی و تجسّم مفهوم مورد نظر در ذهن او، از عناصر و سازو کارهایی مثل تصویر، فضاسازی، حکایت تمثیلی ،عاطفه، رنگ ، هماهنگی آوایی ، هنجارگریزی نحوی ، ابهام ،نماد و... بهره گرفته و توانسته تاثیر واحدی را بر خواننده بگذارد و دیدگاه او را نسبت به اوضاع سیاسی و اجتماعی تحت تاثیر قرار دهد و نیز نیما با استفاده از عنصر عاطفه همه عناصر شعری را در شبکه ای به هم متصل ساخته، احساسات و عواطف مخاطبان شعری خود را در جهت احساس و عاطفه مدّنظر خود هدایت نموده است. نگارنده در این پژوهش با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی و بر پایه مطالعات کتابخانه ای - اسنادی در بررسی42 قطعه شعر1 برجسته نیما، به این نتیجه رسید که نیما در اغلب این قطعات از عناصر و سازوکارهای القای معانی مثل «رنگ، فضاسازی و تصویرآفرینی، عاطفه، هماهنگی آوایی و هنجار گریزی نحوی» به طور همزمان استفاده کرده ولی در 27 قطعه2از آن نیز علاوه بر عناصر مذکور از « نماد و ابهام» و در 24 قطعه3 از سازوکار« حکایت تمثیلی» برای القای معانی بهره گرفته است و توانسته با این ساز و کارهای القای معانی به واژگان ، اصطلاحات ،اسامی بومی و محلی و حتی رنگها بار معنایی تازه ای داده ، خلاقانه دلالت و حوزه مفهومی آنها را گسترش دهد . نیما به جای توصیف مستقیم عواطف و دنیای آرمانی خود ، تصویری از آنها را در برابر چشمان مخاطب به نمایش می گذارد و او را به طور ناخواسته ، طوری درگیر فضایی از اندیشه های خلاقانه خود قرار می دهد که تا از چشم انداز دیگری به جهان و پدیده ها بنگرد و از ذهنیت عادتی و تقلیدی خود دست کشیده ، به استقبال دگر اندیشی و نو اندیشی برود و کاری می کند که انسان ایرانی پس از گذشت قرنها از آسمان روی گردانده ،به زمین و زمینیان بنگرد و انسان و درد هایش را از منظر دیگری به تجربه نشسته ، اوضاع سیاسی و اجتماعی کشور را از چشم انداز دیگرمورد مداقه و تامّل قرار دهد.
۶۸۵.

همسنجی مؤلفه های بافت ساز متن از دیدگاه جرجانی و زبان شناسان قدیم عرب با نظرات برخی از زبان شناسان معاصر غربی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۵ تعداد دانلود : ۹۸
بافت را می توان مطمئن ترین و مهم ترین ابزار مفسّر برای ورود به تحلیل متون چه دینی و چه غیر دینی دانست. نظرات پراکنده بافت شناسی جاحظ و ابن جنی پایه گذار نظریات جرجانی محسوب می شود و حال آنکه نظریات مدون جرجانی مقدمه ای است بر نظریات دانشمندان غربی متاخر از او مانند «اولمان»، «یاکوبسن»، «فرث» و« چامسکی». جرجانی بافت را در راستای رسیدن به معنا، می بیند و از همین گذر، فعالیت های او نسبتاً منسجم و در چارچوب علم مدرن معناشناسی کاربردی تبیین می گردد.  این مقاله می کوشد تا با شیوه توصیفی – تحلیلی به معرفی و همسنجی برخی از مولفه های بافت ساز در نزد زبان شناسان قدیم عرب و زبان شناسان معاصر غربی با نظرات بافت شناسی جرجانی که اصالتا ایرانی است بپردازد و با تطبیق آنها با هم، رویکرد بافت شناسی هر سه گروه را به متن بازتاب دهد.بافت موقعیت که در نزد جرجانی به «اقتضای حال مخاطب و شنونده» شناخته می شود؛ در نزد همه زبان شناسان غربی و مسلمان مورد بحث، نقطه اشتراک است. در مبحث بافت درون زبانی بحث الفاظ و ارتباطات آن با معنا و همچنین بحث آوا شناسی در نظریات ابن جنی و جاحظ و همچنین فرث مطرح است. نقش های ارتباطی الفاظ میان جمله های متن که ماهیت تقویت ساختار بافت کلام را دارند؛ در نزد یاکوبسن و جرجانی از جمله مواردی است که نقطه اشتراک آن دو در بررسی بافت کلام شناخته می شود. البته نباید قواعد ترکیبی را از نظر دور داشت چرا که در حقیقت بافت کلام محصول حضور الفاظ در ترکیب کلام هستند، این مهم نیز نقطه اشتراکی زبان شناسان غربی و جرجانی می تواند قلمداد شود. ترکیب های نحوی در نزد جرجانی و چامسکی به عنوان مولفه بافت ساز شناخته می شود و نقش تولیدی نحو یا به عبارت دیگر دستور زایشی باعث ایجاد و شکل گیری ساختار بافتی در جمله و نیز کلام در نزد این دو زبان شناس شده است.
۶۸۶.

بررسی شگردهای تداوم معانی در نفثة المصدور زیدری نسوی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۴۴ تعداد دانلود : ۱۸۲
یکی از متون کهن ادبی-تاریخی قرن هفتم، نفثه المصدور زیدری نسوی است که نمونه عالی نثر فنی و متکلّف محسوب می شود و روایتگر یک برهه تاریخ است. نسوی در کتاب خود برای تثبیت، استمرار و تداوم معانی از تکمیل، تفسیر و تبیین در متن کتاب بهره برده است. هدف از این پژوهش واکاوی تداوم معانی در کتاب نفثه المصدور است که با روش توصیفی-تحلیلی در پی پاسخ به این سوال هستیم که نسوی چه شگردهایی را برای بیان تداوم معانی در کتاب نفثه المصدور به کار برده است؟ نسوی با استفاده از این روش برای اقناع خواننده یا انتقال احساس خود از دانش های ادبی، علمی و قرآنی بهره برده است. از جمله توصیف، پند و اندرز، تلمیح و تضمین به آیات، احادیث، روایات، سخن شاعران و بزرگان فارسی و تازی تا فضاسازی و جملات معترضه و سخنان حکمت آمیز و تصاویر بلاغی از جمله تشبیه که بیش ترین کاربرد آن مرکب است، بهره برده تا احساس درد و رنج ناشی از حمله مغولان را به تصویر بکشد و با این روش ها خواننده را به دنبال خود بکشاند تا کلام خود را به پایان برده و به شگردهای مختلف احساس خود را گاه در چند بیت یا چند جمله و گاه تکرار این معانی و مفاهیم به صورت مختلف به خواننده انتقال دهد.
۶۸۷.

بالندگی کیمیای اسلامی - ایرانی حسن بن زاهد در فضای مساعد علمی و فرهنگی هند(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۷۰ تعداد دانلود : ۱۹۴
حسن بن زاهد کرمانی، کیمیاگر، در سال 723 هجری، هم زمان با فرمانروایی ابوسعید بهادر ایلخانی در ایران، به هند مهاجرت کرد و در سایه حمایت سلطان محمد بن تغلق، آثار کیمیایی ارزشمندی را پدید آورد. در این مقاله، به منظور ارزیابی چندوچون تأثیر فضای علمی و فرهنگی هند بر اندیشه و آثار کرمانی، نخست به روش توصیفی-تحلیلی، به مقایسه کیمیاگری هندی و محتوای آثار حسن بن زاهد پرداخته شده و نشان داده می شود که وی از کیمیای هند تأثیر نپذیرفته است. ملاحظه فهرست منابع مورد استفاده وی که در قالب یک تذکره موجود است نیز همین نتیجه را تأیید می کند. در ادامه، شواهدی از متن آثار حسن بن زاهد ارائه خواهد شد که نشان می دهد او صرفاً از فضای مساعد فرهنگی و اجتماعی هند و به طور خاص، حمایت سلطان محمد بن تغلق بهره مند شده؛ درحالی که معلومات کیمیاگری خود را، پیش تر در ایران آموخته بوده است. به این ترتیب، حسن بن زاهد و آثار کیمیاگری او را می توان ثمره مراودات فرهنگی ایران و هند در ادوار گذشته به شمار آورد؛ حال آنکه محتوای علمی آثار او بی تأثیر از علم هندی بوده است.  
۶۸۸.

فرآیند گذار از «تبیین ساختاری» به «تأویل وجودی»: خوانش هرمنوتیکی در غزلی از عطار بر مبنای نظریه «استعاره زنده» از پل ریکور(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۹ تعداد دانلود : ۱۱۶
غزلیات عطار نیشابوری با زبان نمادین و ساختار چندلایه، بستری غنی برای تحلیل متون عرفانی از منظر نظریه های معاصر فراهم می کند. این پژوهش با هدف واکاوی فرایند آفرینش معنا در غزل عطار و ارائه الگویی نو برای خوانش متون عرفانی، غزلی را در چارچوب نظریه «استعاره زنده» پل ریکور تحلیل می کند. روش تحقیق حاضر مبتنی بر تحلیل محتوای کیفی است و بر پایه نقد ریکور بر نظریه های «جانشینی» سنتی در سطح واژه، بر سازوکار نظریه «تنش یا تعاملی» در سطح گزاره و گفتمان تمرکز دارد. غزل منتخب براساس پیچیدگی استعاری و انطباق با قوس هرمنوتیکی ریکور (تبیین، فهم، تخصیص) انتخاب شده است. یافته ها نشان می دهد که استعاره های بنیادین این غزل، ازطریق تنش حاصل از برهم کنش دو حوزه معنایی نامربوط، سه سطح اساسی کشف معنا را محقق می سازد: خلق تقابل های هستی شناختی، ترسیم مسیر تحول وجودی از سیر طلب تا فنا و رسیدن به اوجی که در آن، سکوت، والاترین زبانِ ادراک حقیقت می شود و بدین ترتیب تجربه عرفانی را به گفتمانی زنده بدل می سازد. این مطالعه با پیوندِ پدیدارشناسی هرمنوتیکی و عرفان شرقی، ظرفیت های نظریه ریکور را در تحلیل مفاهیم متعالی می سنجد و در قالب الگویی نظام مند، ابزاری تحلیلی برای متون عرفانی فراهم می آورد؛ خوانشی نوین که ظرفیت های نهفته در متن را در پرتو این نظریه آشکار می سازد.
۶۸۹.

خوانش روایی رویداد تاریخی «بردار کردن حسنک وزیر» بر اساس نظریه دیوید هرمن(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۱ تعداد دانلود : ۱۴۵
تاریخ بیهقی، به عنوان یکی از آثار منحصربه فرد ادبی تاریخی، به دلیل ویژگی های خاص روایی همواره مورد توجه پژوهشگران بوده است. ابوالفضل بیهقی با به کار بردن شیوه های خاص روایت پردازی، مرز میان تاریخ، داستان و روایت را در اثر خود در هم شکسته و از رویدادهای تاریخی، اثر ادبی متمایزی را پدید آورده است. در این جستار، با روش تحلیلی توصیفی، رویکرد روایت شناسی و با استناد به نظریه دیوید هرمن، زوایای مختلف رویداد تاریخی «بردار کردن حسنک» را واکاویدیم. هرمن در بنیان نظری خود، برای تحلیل ساختارِ منجر به روایت مندی، چهار سطح واقع شدگی، توالی رویدادها، جهان پردازی/جهان پریشی و هم بوم پنداری را معرفی می کند. تحلیل روایت بیهقی از این رویداد نشان می دهد که وی در هر سطح، از شیوه های متمایز از سایر مورخان این دوره بهره جسته و توانسته از سطح گزارش فاصله بگیرد و به سطح آفرینش نزدیک شود. در سطح واقع شدگی، بیهقی با چهره های مختلف در ضمن روایت ظاهر می شود و با شگردهای تعاملی و موضع گزینی های متعدد، متن را از تک صداییِ گزارشی خارج می کند. در سطح توالی رویدادها نیز فرایند روایی مشخصی را می بینیم که دارای تعین غایت شناختی است و متن را از حالت گزارشِ صرف فاصله می دهد. بیهقی در سطح سوم روایت با ترکیب عناصر اصلی و فرعی، جهان روایی خود را برساخته است که درنهایت به ایجاد حس هم بوم پنداری در مخاطبان منجر می شود.
۶۹۰.

از رویداد تاریخی تا روایت ادبی خوانش رواییِ رویداد تاریخی «استخلاص بخارا» در تاریخ جهانگشا با استفاده از نظریه دیوید هرمن(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵۴ تعداد دانلود : ۱۸۳
رویداد تاریخی استخلاص بخارا از آن دسته رویدادهای پراهمیتی است که مورّخان متعدد آن را ضبط کرده اند. ضبط این رویداد در تاریخ های گوناگون از تفاوت رویکردها و نوع نگاه مورّخان به موضوع تاریخ نگاری و شرح رویداد حکایت می کند. در برخی از این متون، روایات با تفصیل بیشتری همراه است و رویداد از حالت گزارش تاریخی خارج شده است. یکی از مورّخانی که با رویکردی فراتر از گزارش این رویداد را ثبت کرده، عطاملک جوینی، صاحب تاریخ جهانگشا، است. در تحلیل روایت جوینی، عوامل متعدد مخاطب را متقاعد می کند که او نه تنها با هدف ارائه گزارش، بلکه با چشم اندازی فراتر از آن رویدادها را ثبت و ضبط کرده است. در جستار حاضر، با روش توصیفی تحلیلی و رویکرد روایت شناسی، رویداد تاریخی استخلاص بخارا کاویده شد. تحلیل براساس نظریه چهارسطحیِ تحلیل روایت دیوید هرمن صورت گرفته است. این نظریه روایات را در چهار سطح واقع شدگی، توالی رویدادها، جهان پردازی/جهان پریشی، و هم حسی بررسی می کند و میزان روایتمندی در رویداد را نشان می دهد. در سطح اول روایت جوینی (واقع شدگی)، موضع راوی در چهار چهره قابل تشخیص است؛ به بیان دیگر، جوینی هربار با قرارگرفتن در یکی از قالب های نگارنده (گزارشگر و یادآور) و بازگو (گزارشگر، پنددهنده) از شگردهایی بهره می گیرد که رویداد را از حالت گزارشگری خارج می کند و آفرینشی ادبی ترتیب می دهد. در سطح دوم (توالی رویدادها) نیز، جوینی با چینش رویدادها درقالب یک نظام علّی، آغاز و میانه و پایان روایت را که مستلزم پیرنگ روایی است به خوبی تنظیم می کند. جوینی در پرداخت این روایت، رویدادهای اصلی و فرعی را تنظیم کرده است. این تنظیم رویدادها و چینش دقیق به همراه توصیفات دقیق از زمان و مکان روایت، شیوه جوینی را در پرداخت سطح سوم روایت (جهان پردازی) روشن می کند. درنهایت نیز، در سطح چهارم روایت، جوینی با سه شیوه به خواننده حالت هم حسی القا می کند. باید در نظر داشت که القای این حالت در متون تاریخی کمتر حس می شود؛ این درحالی است که شیوه مورخان ایرانی در گزارش صرف نمی شود و هدفی موازی با آن در نظر دارند که می توان از آن با عنوان اصل تعلیم درجهت تأثیرگذاری بر مخاطب یاد کرد. جوینی در این سطح با اتخاذ سه شیوه متمایز، یعنی توصیف براعت استهلال گونه در آغاز روایت، ترکیب کلام با تصویر، و نقل اشعار و امثال درجهت دنبال کردن خط تعلیم، بر نظام احساسی مخاطب اثر می گذارد و احساس را به ادراک تبدیل می کند. درنهایت، از این فرآیند اندیشه ای مرکزی در مخاطبان ایجاد می شود. این فرآیند به ایجاد یکی از عناصر مهم روایتمندی منتهی می شود که به معنای گذر از سطح گزارش صرف و رسیدن به سطحی از آفرینش ادبی است.
۶۹۱.

بررسی رمان «درویش پنجم» رهنورد زریاب بر اساس کهن الگوی محوری «بازگشت» و نظام کهن الگویی ضمنی آن(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۵ تعداد دانلود : ۱۲۳
در میان رویکردهای معاصر در تحلیل آثار ادبی، نقد کهن الگویی تلاشی است در جهت فهم بن مایه ها و داده های مبنایی در ناخودآگاه نویسنده که به صورت فعال در تمامی روایت ها جاری است. در خصوص نظریات محوری در این باره، مبانی نظری یونگ به عنوان بنیان گذار این مکتب تحلیلی، توانسته است همچنان به عنوان رویکرد غالب و محوری در نقد کهن الگویی حفظ شود. در سویی دیگر، در میان رمان نویسان معاصر، محمد اعظم رهنورد زریاب، یکی از نویسندگان بزرگ ادبیات افغانستان است که در انواع متنوعی از خلق ادبی چون داستان کوتاه، رمان و فیلم نامه فعالیت داشته است. رمان درویش پنجم او را می توان در رده برجسته ترین آثار او به شمار آورد که این پژوهش سعی دارد با روشی توصیفی-تحلیلی و با تأکید بر مبانی نظری یونگ، به بررسی کهن الگوی محوری و نظام پیرامون آن بپردازد. از نتایج این پژوهش آن است که کهن الگوی مبنایی و محوری در رمان را می توان کهن الگو ی بازگشت عنوان کرد که نظام ساختاری روایت، حول محور آن شکل گرفته است. از این رو آرکی تایپ های مادر مثالی، پیر فرزانه و قهرمان در ذیل این محور و در شخصیت های مادر و پدر مارال و درویش پنجم تصویر شده است. از سوی دیگر وجه آنیمایی در رفتار درویش پنجم و تأثیر منفی مادینه روان او، گسست عمیقی میان سایه و خویشتن را ایجاد کرده، و درویش پنجم به عنوان نمودی از انسان گم گشته معاصر، در تمامی روایت در راه شناخت خود و رسیدن به فردیت از مسیر غلبه بر سایه در حرکت خواهد بود.
۶۹۲.

حیوان، «دیگری باختینی» در داستان های کوتاه چوبک(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۲ تعداد دانلود : ۱۴۵
هدف این جستار، تبیین و تحلیل کارکرد «حیوان به مثابه دیگری باختینی» در داستان نویسی صادق چوبک است؛ میخاییل باختین با طرح نظریه چندآوایی و دفاع از گفتمانِ گفت وگومرکز، تلاش کرد صداهای ضعیف به حاشیه رانده شده، ازجمله صدای «دیگری» را به گوش «مرکز» برساند و از این رهگذر قدرت را «نامرکز» کند و با «گفتمان های اقتدارگرای خودمرکزپندار» بستیزد. چوبک نیز از رهگذر گفت وگوپردازی و اعتباربخشی به آوا و اندیشه و صدای دیگری، همچون باختین علیه گفتمان تک صدا و خود محور روزگارش به پا خاست. وجه ممیزه اصلی کار چوبک در طبیعت گرایی ادبی او نهفته است؛ این طبیعت گرایی، چوبک را بر آن داشت که در روایت از شخصیت های حیوانی در مقام کنشگر اندیشه ور به مثابه دیگری، بیشتر بهره ببرد.  در پژوهش پیش رو با بهره گیری از دیدگاه باختین، کارکرد حیوانات در داستان های کوتاه صادق چوبک با تمرکز بر تجلی آن ها در مقام دیگری به شیوه توصیفی- تحلیلی بررسی شده است. این بررسی نشان می دهد که چوبک با انتخاب حیوانات به عنوان شخصیت های داستان هایش و البته میدان دادن به آن ها توانسته است هم فضیلت های فراموش شده را به آدمی گوشزد کند و هم گامی به سوی رهایی از بند گفتمان های اقتدارگرا و خودمرکزبین بردارد. حیوانات به مثابه دیگری در داستان های کوتاه صادق چوبک وسعتی به اندازه بشریت پیدا کرده اند. او به این وسیله عقده های پدرانگی انسان قرن بیستم را که در صنعت و تکنولوژی غرق شده است نیز به تصویر می کشد.
۶۹۳.

تحلیل محتوای داستان های برگزیده کودک و نوجوان با رویکرد «کاربست افعال و زمان های فعلی پرکاربرد فارسی» در آموزش زبان فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۶ تعداد دانلود : ۴۱
 ادبیات کودک به عنوان منبعی غنی از درون داد زبانی، نقش حیاتی در آموزش زبان ایفا می کند. داستان ها یادگیرنده را در معرض ساختارهای دستوری و واژگانی در بافتی معنادار قرار می دهند. از میان عناصر زبانی، افعال به عنوان ستون فقرات جمله، نقش تعیین کننده ای در انتقال معنا دارند. این پژوهش با هدف شناسایی، دسته بندی و تحلیل افعال و زمان های پرکاربرد فارسی در داستان های کودک و نوجوان انجام شد.  پژوهش حاضر با رویکرد تحلیل محتوای کمی بر روی ۲۰ کتاب داستان برگزیده گروه سنی ۶-۱۲ سال منتشر شده در سال های ۱۳۹۴ تا ۱۴۰۲ انجام شد. نمونه ها به روش هدفمند انتخاب و داده ها با چک لیست محقق ساخته استخراج شدند. تحلیل داده ها با استفاده از آمار توصیفی و نرم افزار SPSS نسخه ۲۶ انجام گرفت.  تحلیل پیکره ۶۰,۰۰۰ کلمه ای نشان داد که ده فعل پرکاربرد شامل «بودن»، «داشتن»، «کردن»، «گفتن»، «شدن»، «رفتن»، «آمدن»، «خوردن»، «دیدن» و «دانستن» بیش از نیمی از افعال را تشکیل می دهند. زمان ماضی ساده با سهم ۶۵% غالب ترین زمان بود. رابطه معناداری بین ژانر داستان و نوع افعال به کار رفته مشاهده شد. همچنین افعال مرکب مبتنی بر این افعال هسته ای، سهم قابل توجهی در پیکره زبانی داشتند. یافته ها نشان می دهد که تمرکز بر آموزش این افعال و زمان های پرکاربرد می تواند به بهینه سازی فرآیند آموزش زبان فارسی بینجامد. استفاده از این یافته ها در تولید مواد آموزشی و برنامه ریزی درسی توصیه می شود. این رویکرد می تواند به توسعه مهارت های زبانی کودکان و نوجوانان در درک و تولید جملات معنادار کمک شایانی نماید.
۶۹۴.

Studying the conceptual metaphor used in two types of Persian prose in the books Dar al-Majanin and Kimya Saadat and looking at the source area of both books and paying attention to the difference in the areas used in them(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۹ تعداد دانلود : ۱۲۸
In this article, we are going to examine the conceptual metaphor used in two types of Persian prose in the books of Dar al-Majanin and Kimya Saadat, and at the same time, we will have a look at the field of origin from both books and pay attention to the difference between the fields used in them. The aim of this research is to achieve a uniform pattern in the division of metaphors used in past and present texts.For this purpose, after studying the research background and theoretical studies of conceptual metaphor, ten percent of each first, middle and last part of each book was analyzed and the areas of origin and destination and mapping of conceptual metaphors were noted and placed in an Excel chart and by Excel The statistics of conceptual metaphors were calculated and displayed in a bar graph for easier viewing (it will be shown in the conclusion section), which from a total of 111 metaphors investigated in the Kimya Saadat and 81 metaphors in the book Dar al-Majanin, the statistics obtained are as follows. be: Kimya Saadat: Structural metaphor 42 - Hetocognitive metaphor 11 - Directional metaphor 1 Book of Dar al-Majanin: Structural metaphor 42 - Ontological metaphor 25 - Directional metaphor 2 The most frequently used metaphor frequency in both books was related to ontological metaphors, which were about 5242 and 2141 percent, respectively, and the lowest frequency was directional metaphors, which were 841 percent and 241 percent, respectively.
۶۹۵.

همخوان های کناری و خیشومی در زبان فارسی: رویکردی پیدایشی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۶۹ تعداد دانلود : ۱۷۹
برخی از واج ها در زبان های مختلف در طبقات طبیعی متفاوتی قرار می گیرند و بنابراین ارزش آنها  باید برای یک مشخصه ممیّز خاص از زبانی به زبان دیگر متفاوت باشد. از جمله این موارد می توان به ارزش مشخصه [±پیوسته] برای همخوان های کناری و  خیشومی اشاره کرد. این واج ها در برخی  زبان ها در طبقه [-پیوسته] و در برخی دیگر در طبقه [+پیوسته] قرار می گیرند و از چالش های مهم برای نظریه های مشخصه های ممیّز در واج شناسی زایشی محسوب می شوند که در آن ها ارزش مشخصه ها از پیش تعیین شده و ذاتی است. در واج شناسی پیدایشی، ارزش مشخصه ها اکتسابی و زبان ویژه است و براساس رفتار واج ها در هر زبان تعیین می شود. در مقاله حاضر تلاش شده است تا ارزش مشخصه ممیّز [±پیوسته] برای همخوان های کناری و  خیشومی در زبان فارسی براساس رفتار آنها در خوشه های همخوانی آغازین وام واژه ها و همچنین در خوشه های پایانی در مقایسه با دیگر زبان ها و گویش های ایرانی مشخص گردد. شواهد نشان می دهند که  همخوان های کناری و خیشومی در زبان فارسی در طبقه  [-پیوسته] قرار می گیرند و بر این اساس بیشتر به همخوان های انسدادی شبیه اند تا به واکه ها. در مقابل، به نظر می رسد این همخوان ها در برخی دیگر از زبان ها و گویش های ایرانی و به ویژه در خوشه های پایانی [+پیوسته] و بیشتر به واکه ها شبیه باشند. همین امر باعث شده است که در زبان فارسی در خوشه های همخوانی پایانی که عضو دوم آنها کناری یا خیشومی است برای اجتناب از نقض اصل توالی رسایی از راهکار واک رفتگی و در برخی دیگر از زبان ها و گویش های ایرانی  از راهکار درج واکه در این خوشه ها استفاده شود.
۶۹۶.

جستاری تطبیقی در محتوای فکری نصیحه الملوک سعدی و سیاست نامه خواجه نظام الملک(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۰ تعداد دانلود : ۱۰۷
زمینه: کتاب های نصیحه الملوک و سیاست نامه از برجسته ترین آثار ادبیات سیاسی و اخلاقی ایران به شمار می روند که در بستر فرهنگ و تاریخِ ایران باستان و اسلامی شکل گرفته اند. این دو اثر، هر یک در دوره ای متفاوت، به ارائه رهنمودهایی برای حکمرانی، اخلاق سیاسی و مدیریت جامعه پرداخته اند. این پژوهش باهدف بررسی تطبیقی محتوای فکری این دو اثر، به تحلیل شباهت ها و تفاوت های آن ها در مفاهیم اخلاقی، سیاسی، اجتماعی می پردازد روش: روش این پژوهش با رویکرد کیفی، شامل تحلیل محتوای نصیحه الملوک سعدی و سیاست نامه خواجه نظام الملک، استخراج مضامین کلیدی، مقایسه شباهت ها و تفاوت ها و بررسی زمینه های تاریخی-فرهنگی است. یافته ها: یافته ها حاکی از آن است که هر دو اثر بر اهمیت عدالت، اخلاق در حکمرانی و مسئولیت حاکم در قبال مردم تأکیددارند اما با رویکردهایی متفاوت. سیاست نامه با تمرکز بر جنبه های عملی و ساختاری حکمرانی، مانند مدیریت لشکر، نظام مالیاتی، جاسوسی و روابط دیوانی، نشان دهنده تجربه عملی نظام الملک به عنوان یک سیاستمدار برجسته است. در مقابل، نصیحه الملوک با بهره گیری از زبان ادبی، حکایات و تمثیل ها، بر اخلاق فردی حاکم، خردورزی و تأثیر رفتار شخصی بر جامعه تأکید دارد. تفاوت دیگر در نوع مخاطب و سبک نگارش است؛ سیاست نامه به طور خاص برای سلاطین و نخبگان سیاسی نوشته شده و زبانی رسمی تر دارد، درحالی که نصیحه الملوک با لحنی ادبی و عامه پسند، مخاطبان گسترده تری را شامل می شود. هر دو اثر، ارزش های مشترکی مانند عدالت، حکمت و پرهیز از ظلم را ترویج می کنند، اما سیاست نامه بیشتر بر حفظ نظم سیاسی و نصیحه الملوک بر تربیت اخلاقی و معنوی حاکم تمرکز دارد؛ همچنین، تأثیر فرهنگ اسلامی و سنت های ایرانی در هر دو اثر مشهود است، اما بازتاب این ارزش ها در نصیحه الملوک بارنگ و بوی ادبی و عرفانی قوی تری همراه است.
۶۹۷.

تحلیل گفتمان انتقادی در سروده های حماسی طاهره صفّارزاده با تکیه بر نظریه نورمن فرکلاف(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۶ تعداد دانلود : ۱۰۱
تحلیل گفتمان انتقادی، رویکردی نو و شاخه ای مهم از تحلیل گفتمان است. یکی از کاربردهای این رویکرد در حوزه ادبیّات و بررسی آثار ادبی است. طاهره صفّارزاده از شاعران برجسته معاصر و سراینده اشعار مقاومت و حماسه های پایداری است؛ با توجّه به این که پژوهش حاضر بر آن است، اشعار حماسی طاهره صفّارزاده را بر اساس گفتمان انتقادی فرکلاف مورد بررسی قرار دهد تا به تأثیر عوامل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بر اشعار وی پی بَرَد. برای رسیدن به این منظور اشعار این بانوی شاعر در سه سطح توصیف، تفسیر و تبیین، بررسی شده است. این نوشتار به روش تحلیل محتوا با رویکرد توصیفی– تحلیلی انجام شده است. نتایج حاصل نشان می دهد طاهره صفّارزاده با ترکیب بندی ابعاد گفتمان های مسلّط زمان پهلوی و انقلاب اسلامی، ساختار گفتمانی مسلّط دو دوره سیاسی و به تبع آن اجتماعی متفاوت آن روزگاران را بازتولید کرده است؛ بنابراین اشعار او با انتقاد از عملکردهای سیاسیّونِ دوره پهلوی، انزجار از استعمار و زورگویی، نظم گفتمانی ویژه ای را بازتولید کرده است.
۶۹۸.

کانون روایت داستان حضرت آدم و حوا (ع) بر اساس دیدگاه ژرار ژنت(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۴ تعداد دانلود : ۱۲۶
روایت یکی از مفاهیم رایج در نقد ادبی است، و روایت شناسی یکی از رویکردهای جدید مشتق شده از زبان شناسی است که به بررسی فنون و ساختار روایت ها می پردازد و روایت شناسان بسیاری در این حوزه نظریاتی ارائه داده اند. ژرار ژنت، ساختارگرای فرانسوی، از جمله این روایت شناسان بود که نظریه کانون روایت را مطرح ساخت. در این نظریه مقوله زمان دستوری (نظم، تداوم، بسامد)؛ وجه (فاصله و کانونی شدگی) و لحن یا صدا (راوی) به عنوان مهم ترین وجوه ساختار روایی مورد توجه قرار گرفت. از میان قصص مختلف قرآن، داستان حضرت آدم (ع) قابلیت بررسی بر طبق این نظریه را دارد. در این پژوهش داستان حضرت آدم (ع) به منزله نمونه ای از داستان های قرآنی و نیز به عنوان یک متن ادبی که عناصر روایی را در بر دارد، از دیدگاه نظریه ژرار ژنت مورد بررسی قرار می گیرد. جستار حاضر به شیوه توصیفی-تحلیلی و بر مبنای نظریه روایت شناسی ژنت انجام شده و نتایج نشان می دهد که در این داستان، نظم، تداوم و بسامد در زمان دستوری، فاصله و کانونی شدگی در وجه داستان و راوی در لحن همه برای پیشبرد اهداف بلند و متعالی قرآن که در واقع هدایت و تربیت انسان هاست، صورت گرفته است.
۶۹۹.

تحلیل ارکان سماع مولویه، با رویکرد عصب روان شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۰ تعداد دانلود : ۱۱۹
سماع ازجمله آدابی است که در بین گروه های مختلف عرفانی رواج داشته و در فرهنگ های گوناگون، به شکل های متفاوتی بروز و ظهور یافته است. در بین گروه های مختلف صوفیه، طریقه مولویه به سبب شاهکارهای ادبی، عرفانی مولانا و همچنین جاذبه های توریستی قونیه کنونی؛ ازجمله معروف ترین طریقه ها به شمار می رود. در میان مولویه، سماع جایگاه بالایی دارد و ازجمله مهم ترین آداب آن به شمار می آید. بر همین اساس شناخت عمیق، دقیق و علمی وجوه گوناگون آن، می تواند مباحثات موجود در این زمینه را شفاف و سوءبرداشت های احتمالی را برطرف نماید. یکی از مسائل مهم درباره سماع، تأثیر آن بر جسم و روان سالکان است. گرچه درباب این مسئله تاکنون نکاتی مطرح شده است، ولیکن این نکات معمولاً پراکنده و غیر روشمند بوده است؛ازین رو پژوهش پیش رو کوشیده است با بهره گیری از منابع مکتوب تاریخی-ادبی و رویکردی میان رشته ای، به بررسی ارکان سماع مولویه بپردازد و با استناد بر یافته های تحقیقات علوم اعصاب، تأثیرات این آیین را بر ابعاد جسمانی و روانی سالکان تحلیل و تبیین کند. در این راستا، پژوهش بر دو چارچوب نظری تجسم شناخت و نظریه عصب شناسی فرهنگی استوار است. ترکیب این دو دیدگاه، امکان تبیین هم زمان جنبه های زیستی، حسی-حرکتی و فرهنگیِ تجارب عرفانی را فراهم می کند. یافته ها نشان می دهد که یکی از مهم ترین آثار سماع بر سالکان، ایجاد خلسه است. این حالت ازطریق مجموعه ای از عوامل همچون موسیقی، ذکر، حرکات موزون، گرسنگی، فرهنگ و باور قلبی شکل می گیرد و در اثر آن، هماهنگی شبکه های عصبی، تغییرات فیزیولوژیک و برانگیختگی هیجانی عمیق پدید می آید.
۷۰۰.

تحلیل بینامتنی سوره یوسف در غزلیات مولانا با رویکرد نظریه رؤیای گویا(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۵ تعداد دانلود : ۱۰۷
تجربه وحی ، یکی از بنیادی ترین مفاهیم در ادبیات دینی و عرفانی است که از منظرهای کلامی، تفسیری و ادبی مورد توجه بوده است. پژوهش حاضر با طرح نظریه رؤیای گویا، در پی بازخوانی تأثیر متون مقدس بر ادبیات است. بر این اساس با رویکرد بینامتنی، بازآفرینی مضامین عرفانی را در غزل های شماره ۱۶ و ۱۸۹ دیوان کبیرمولانا بررسی می کند و پیوند آن ها را با سوره یوسف تحلیل می نماید. ضرورت این مطالعه در تبیین چگونگی تبدیل تجربه وحیانی به کلام شاعرانه در شعر عرفانی پارسی نهاده شده است، که پیوند میان ادبیات پارسی و متن وحیانی را از منظر نظریه رؤیای گویا آشکار می سازد. روش پژوهش کیفی- توصیفی است و از تحلیل های بلاغی (استعاره، تلمیح، تکرار)، نشانه شناختی (تصاویر چاه، پیراهن، نور)، و تحلیل بینامتنی بهره می گیرد. یافته ها نشان می دهند که مولانا با تلمیح به روایت یوسف و یعقوب، مضامین هجران و وصال را با تصاویر خیال محور و ساختارهای موسیقایی بازنمایی کرده و شعر خود را به تفسیری عرفانی و نمایشی هنری از قرآن نزدیک ساخته است. این مطالعه با ارائه چارچوبی نوین، پیوند عمیق ادبیات پارسی و قرآن را مستند می کند و بستر را برای پژوهش های تطبیقی عرفانی فراهم می سازد.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان