ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۲۰ مورد از کل ۱۱٬۵۵۸ مورد.
۱.

شعر نو به مثابه «رخداد» با تأملی در دیدگاه های شعری مراد فرهادپور(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴ تعداد دانلود : ۵
پژوهش حاضر با شیوه توصیفی تحلیلی به بررسی نظرگاه فرهادپور درباره ماهیت و چیستی شعر نو می پردازد. وی تحت تأثیر آلن بدیو، شعر نو را به مثابه «رخداد»ی در تاریخ معاصر ایران قلمداد می کند؛ یعنی، ترجمان عینی و انضمامی جمله معروف رمبو در تاریخ ادبیات معاصر ایران: «مطلقاً مدرن بودن»؛ و نیما پدیدآورنده چنین رخدادی است. مشخصه اصلی «رخداد» غیرقابل پیش بینی بودن آن است . اما این امر به معنای از عدم برآمدن آن نیست، بلکه در مواجهه ای دیالکتیکی با سنت  است. در معرفت عادی ما از وضعیت موجود (شعر کلاسیک) گسستی پدید می آید، اما این در صورتی است که هستی و ظهور آن، عمیقاً از طرف «وضعیت» انکار شده است. بر این اساس، نیما و پیروانش (شاملو، فروغ، رؤیایی و ...) سوژه های این «رخداد» محسوب می شوند که به نوعی منطق آن شکاف را دنبال کرده اند. به این معنا که سوژه های «رخداد»، منطق درونی نفی اولیه «رخداد» را به نحو ایجابی ادامه داده و به خاطر وفاداری شان به آن منطق سوژه شده اند و جریان های تازه ای ساختند. با وجود این، فرهادپور بر این عقیده ا ست که بعد از نیما و شاملو شاهد اتفاق تازه ای در عرصه شعر معاصر نیستیم و غالب مجموعه های شعری به من شخصی و در جست وجوی حقیقت اگزیستانسیال درونی تقلیل پیدا کرده و پژواک آن شکاف و گسست های اولیه در «رخدادی» به نام شعر نو کمتر به گوش می رسد. وی در تبارشناسی بحران شعر، ریشه چنین فقدان و بحرانی را در عرصه سیاست و ادبیات جست وجو می کند: هم فاصله گرفتن انقلاب 1357 از سیاست رهایی بخشی خود و هم عدم آشنایی شاعران و منتقدان ما با تجربه تاریخی شعر مدرن و علاوه بر آن جنبه تزیینی و تئاتری پیدا کردن نقد ادبی.
۲.

خوانشِ لاکانیِ «چاه بابل» و «وردی که بره ها می خوانند» از رضا قاسمی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵ تعداد دانلود : ۶
این پژوهش با اتکا به نظریه روان کاوی ژاک لاکان (سه ساحتیِ خیالی، نمادین و واقع) به تحلیل سوژه در دو رمان چاه بابل و وردی که برّه ها می خوانند اثر رضا قاسمی می پردازد. با روش توصیفی     تحلیلی و رویکرد بینارشته ای (ادبیات     روان کاوی)، سازوکارهای شکل گیری، فروپاشی و تعلیق هویت در شخصیت های مهاجر این آثار واکاوی شده است. یافته ها نشان می دهد هر دو رمان، سوژه لاکانی را به مثابه موجودی «تقسیم شده»، «بیگانه سازی شده در زبان» و درگیر با فقدان بنیادین بازمی نمایانند. در چاه بابل ، مندو (قهرمان اصلی) از طریق ژوئیسانسِ خودویرانگرِ آواز و وابستگی به ابژه میلِ دست نیافتنی (فلیسیا)، در نظم نمادینِ جامعه ایران و پاریس (جامعه طردکننده) محبوس می شود. نابینایی نهایی او، هجوم امر واقع و فروپاشی ساحت نمادین را عینیت می بخشد. در وردی که برّه ها می خوانند راویِ مهاجر با سه گفتمان متعارض (مذهبی، ملی، استعماری) به مثابه «دیگری بزرگ» مواجه است که صداهای آن ها در قالب «گردبادی در سینه» بحران هویتی او را تشدید می کند. فانتزی بازگشت به زهدان و توهم ارباب بودن در بیمارستان، مکانیسم های دفاعی در برابر تهدیدِ امر واقع (کوری) است. پژوهش حاضر با پیوند مفاهیم کلیدی لاکان با روایت های مهاجرتی، الگویی نوین برای تحلیل ادبیات داستانی معاصر ایران ارائه می دهد و اثبات می کند بحران هویت در این آثار، صرفاً محصول مهاجرت فیزیکی نیست، بلکه پیامدِ ساختاریِ «اسارت در زبان» و تعلیقِ سوژه در شکاف های ساحت های سه گانه است.
۳.

بدنِ «داش آکل»: یک خوانش سیاسی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳ تعداد دانلود : ۴
داش آکل، قهرمان ماندگار داستان کوتاه صادق هدایت، نه فقط یک شخصیت ادبی، که عرصه ای برای نبرد ایدئولوژیک بر سر هویت، قهرمانی و حافظه سیاسی در ایران معاصر است. این مقاله با بهره گیری از رویکردهای نظریِ مطالعات بدن، قدرت انضباطی و زیست سیاستِ میشل فوکو به تحلیل تطبیقی دو روایت متضاد از داش آکل می پردازد: روایت غالب و مسلطِ هدایت و روایت های شفاهی در میان مردم شیراز، جایی که داش آکلِ تاریخی در آن می زیسته است. فرض اصلی مقاله این است که دگردیسی داش آکل از یک یاغیِ ناقص عضو در روایات عامه به قهرمانی بی نقص در روایت هدایت، تصرفی ایدئولوژیک بود که در بستر گفتمانیِ مدرنیته و ملت سازیِ دوران پهلویِ اول معنادار می شود. این فرایند مستلزم سیاسی زداییِ نظام مند از بدن قهرمان، از زخم ها و تمایلات جنسیِ غیرهنجاری تا مرگ سیاسی او بود تا به نمادی «محترم» و سازگار با آرمان های هویت ملیِ نوظهور بدل شود. این مقاله نشان می دهد که چگونه بدن داش آکل همچون بایگانیِ زنده تاریخ و متنی فرهنگی عمل می کند که قدرت های اجتماعی، هنجارهای ملی گرایانه و امیال سرکوب شده جنسی بر آن حک شده اند و درک کامل این شخصیت، مستلزم توجه به هر دو روایتِ غالب و جایگزین است.
۴.

تحلیل گفتمان پدیدارشناختی «دازاین» در طراحی تن پوش عرفانی با الهام از غزلیات مولانا(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴ تعداد دانلود : ۵
لباس عرفانی تنها یک ابژه تعینی بر تن سوژه نیست. تن پوش عرفانی یک تن زیسته است که در کنش سماع، سوژه را با دازاین مواجه می کند و این رخدادگی معنا، دلالت های عرفانی از امر وجودی را پدیدار می سازد. در تحلیل گفتمان این نظام نشانه ای متأثر از آرای پدیدارشناختی در جهان بودگی و دازاین هیدگر، نظریه تن مرلوپونتی و خوانش نشانه معناشناختی گفتمانی؛ از وجه ساختاری ابژه لباس عبور می کند، ازاین رو تن پوش عرفانی به مثابه یک نشانه پدیداری در تطبیق با تن و موقعیت ادراکی، آگاهی سوژه را استعلا می دهد. این رخدادگی یا شوش که به خاطر چرخش سماع توسط سوژه شکل گرفته، موجب انفصال سوژه از تعامل با وجه ساختاری لباس می شود؛ حال سوژه در وضعیت اتصال گفتمانی و امتزاج با تن پوش عرفانی قرار گرفته و فضای امتزاجی از درهم تنیدگی تن سوژه با ابژه تن پوش عرفانی در اجرای صحنه ای، حالت خلسه ای برای سوژه شکل می گیرد. این فضای معنوی پدیدارشده تجلی وجودی از مضامین عرفانی است. در این پژوهش خوانش پدیدارشناختی به نظام ارتباطی ساختاری، رخدادی و امتزاجی میان تن سوژه و تن پوش عرفانی پرداخته است. هایدگر دازاین را به معنای بودن در جهان و هویت وجودی مطرح می کند. مسئله پژوهش به واکاوی گفتمان دازاین در لباس پرداخته و چگونگی رخدادگی سوژه ادراکی در امتزاج با تن پوش عرفانی را مطالعه می کند. نتایج این پژوهش بیان می کند بازتولید اندیشه عرفانی مولانا در ماهیت تن پوش و سماع موجب رخدادگی معرفتی سوژه شده، از این رو در گفتمان امتزاج ادراک وجود اصیل او گشوده به عالم هستی و از ذات حقیقت برخوردار می شود.
۵.

مسئله توسعه یافتگی زبان علمی با بررسی زبان نقد ادبی در پژوهش های دانشگاهی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴ تعداد دانلود : ۳
این موضوع که رشد و توسعه جوامع به توسعه زبان می انجامد مسئله روشنی است، اما موضوعی که کمتر بدان توجه می شود تأثیرات توسعه زبانی بر وسیع و دقیق تر شدن تفکر است. ازجمله حوزه هایی که این تأثیر و تأثر در آن بیشترین نمود را دارد زبان علمی است. زبان علمی علاوه بر صراحت و دوری از ارزش گذاری، زبانی مولد است و توسعه نیافتگی زبان در رشته های علمی می تواند اندیشیدن را در آن حوزه ها با دشواری مواجه کند، زیرا تفکر به ابزار مناسب نیاز دارد. بدین ترتیب رشته های دانشگاهی در دنیا تلاش می کنند با دخالت آگاهانه در مسیر زبان، به توسعه زبان علمی اهتمام ورزند که پویایی میدان مفهومی و میدان زبانی و درنتیجه وسعت تفکر را در آن رشته ها ممکن می سازد. این پژوهش با بررسی ویژگی های زبان علمی، به چالش های فقدان میدان مفهومی منسجم در زبان نقد ادبی ایران می پردازد. بر این اساس نقد ادبی آکادمیک در غیاب شکل گیری گفتمانی که به نیازسنجی موضوعات پژوهشی بپردازد؛ یا از زبانی ترجمه ای بهره می برد که مولد نیست و چشم انداز تازه ای بر روی درک ادبیات ایران نمی گشاید یا به زبانی مبهم و ستایش آمیز نزدیک به زبان تذکره ها گرایش دارد که اندیش یدن و تولید علم را در این رشته با چالش مواجه کرده است.
۶.

متون نثر کلاسیک؛ یکی از زیرمتن های غزل نو(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲ تعداد دانلود : ۵
در زیرساخت غزل معاصر، متن های پنهان بسیاری وجود دارد که عمدتاً تبار آن ها به شعر کلاسیک و مخصوصاً غزل های شاعران برجسته سبک عراقی، هندی و دیگر ادوار گذشته برمی گردد؛ اما دقت و تأملات جدی تر، ما را به زیرمتن های پنهان دیگری رهنمون می کند که متون نثر کلاسیک جزو مهم ترین آن هاست. در همین راستا هدف پژوهش حاضر بررسی تعاملات و مناسبت های بینامتنی «غزل نو» با متون مهم «نثر کلاسیک» است. روش پژوهش توصیفی تحلیلی و مبتنی بر آرا و اندیشه های نظریه پردازان بزرگ بینامتنیت و رویکردهای موجود در بلاغت فارسی است. یافته های این پژوهش نشان می دهد غزل سرایان جریان غزل نو با ایجاد پیوندها و مناسبات بینامتنیتی صریح و ضمنی مانند نقل قول (مستقیم و ضمنی)، ارجاع به نام مؤلف، نام کتاب، نام شخصیت ها، وقایع مهم، اشارات و تلمیحات و گاه ترکیبی از دو یا چند مؤلفه بینامتنی از ظرفیت های متون نثر کلاسیک در خلق اشعار خود بهره گرفته اند. این تعاملات با اهداف و کارکردهایی مانند برقراری دیالوگ میان دنیای جدید و قدیم، چندصدایی کردن شعر، ایجاز و اقتصاد بیانی، مشروعیت بخشی و استنادسازی، استفاده از ظرفیت متون کهن برای بیان رخدادهای جهان معاصر، ایجاد پویایی و تکثر معنا در متن، نمایش پشتوانه های فرهنگی و مطالعاتی شاعر و... صورت گرفته است.
۷.

گفتمان های پوچی: بینامتنیت و طغیان وجودی در "طعم گیلاس" کیارستمی و "اسطوره سیزیف" کامو»

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۰۸ تعداد دانلود : ۱۹۸
فیلم «طعم گیلاس» (۱۳۷۶) ساخته عباس کیارستمی، با بهره گیری از پایانی جنجال برانگیز، مسئله ای فلسفی و بنیادین را پیش می کشد. کیارستمی با گذار ناگهانی از بحران وجودی شخصیت اصلی به تصاویر پشت صحنه فرآیند فیلم سازی، ساختار روایی را فرو می ریزد و مخاطب را ناگزیر می سازد تا با پرسش هایی درباره تصنّع، واقعیت و معنا رویارو شود. این مقاله با رویکردی تطبیقی میان سینمای کیارستمی و مقاله فلسفی «افسانه سیزیف» اثر آلبر کامو، استدلال می کند که پایان فیلم صرفاً یک انتخاب فرمی یا زیبایی شناختی نیست؛ بلکه کنشی فلسفی و اندیشیده است. با تکیه بر خوانشی از نظریه پوچی کامو – به ویژه مفاهیم «شورش» و «آفرینش گر پوچ» – این پژوهش بررسی می کند که چگونه هر دو اثر، با زیستن در جهانی عاری از معنا، دست و پنجه نرم می کنند. این تحلیل نشان می دهد که «طعم گیلاس» نه تنها بازنمایی ای از اندیشه کاموست، بلکه به گونه ای جامع، آن را مجسم می سازد: فیلم، نخست از رهگذر مواجهه های شخصیت اصلی با دیگران، واکنش های انسان به پوچی را به تصویر می کشد؛ سپس، با عبور ناگهانی به متا-روایت، کنش نهایی «خالق پوچ» را محقّق می سازد: نفی خود اثر هنری. در این مسیر، فیلم کیارستمی نه صرفاً تصویری از پوچی، بلکه یک مواجهه مستقیم، آگاهانه و سینمایی با آن است.
۸.

تحلیل دراماتیک شخصیت شیرین به مثابه «زنِ واجد عشق آرمانی» در منظومه خسرو و شیرین : از کهن الگو تا تراژدی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۷ تعداد دانلود : ۱۳۳
این پژوهش با هدف تحلیل دراماتیک شخصیت شیرین در منظومه خسرو و شیرین نظامی، جایگاه او را به مثابه «زنِ واجد عشق آرمانی» بررسی می کند. پژوهش حاضر با رویکردی ترکیبی، از دو منظرِ نظریه مثلث عشق استرنبرگ و کهن الگوهای یونگ، به واکاوی عناصر سازنده شخصیت شیرین می پردازد و نشان می دهد که عشقِ شیرین واجد هر سه مؤلفه صمیمیت، شور و تعهد است و در عین حال، ویژگی های کهن الگویی او همچون زیبایی، پاکدامنی، پویایی، خردمندی، حساسیت و کینه جویی نقشی کلیدی در ساختار دراماتیک روایت دارند. از منظر دراماتیک، شیرین به عنوان شخصیت محوریِ داستان مسیر تحول و تعالی ای پیچیده را طی می کند که از عشقی آرمانی آغاز می شود و درنهایت به انتخابی تراژیک می انجامد. تحلیل روابط او با سایر شخصیت ها، ازجمله خسرو، فرهاد و شیرویه، نشان می دهد که داستان عمدتاً حول واکنش آن ها به کنش های شیرین شکل می گیرد و به پیش می رود. درنهایت، شاید بشود گفت که این پژوهش از سویی می تواند الهام بخش درام پردازی معاصر باشد و از سوی دیگر راه را برای بررسی های بیشتر در حوزه بازنمایی زنان عاشق در ادبیات فارسی به مثابه منابعی ارزشمند از ناخودآگاه جمعی ایرانیان در باب عشق بگشاید.
۹.

تمثیل و کارکردهای آن در مکتوبات مولانا(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۰ تعداد دانلود : ۵۵
تمثیل یکی از مهم ترین ابزارهای بیانی در آثار مولاناست که او از آن برای تفهیم مفاهیم عرفانی، اخلاقی و تعلیمی بهره برده است. نامه های مولانا که مخاطبانی از طیف های مختلف اجتماعی دارد، سرشار از تمثیل های کوتاه و بلندی است که برای اهداف گوناگون نوشته شده اند. بررسی نظام مند تمثیل های موجود در نامه های مولانا (مکتوبات) تاکنون مورد توجّه جدّی قرار نگرفته است. این پژوهش با رویکردی توصیفی - تحلیلی و مبتنی بر تحلیل آماری، به بررسی انواع تمثیل های به کار رفته در نامه های مولانا و کارکردهای بلاغی آنها می پردازد و در پی پاسخ به این پرسش هاست که مولانا در مکتوبات از چه تمثیل هایی بهره گرفته است، کدام تمثیل ها بیشترین کاربست را داشته و این تمثیل ها چه کارکردهایی در نامه های وی داشته اند؟ نتایج بدست آمده گویای آن است که مولانا در نامه های خود بیشتر، از تمثیل های توصیفی استفاده کرده است و تمثیل های روایی کاربرد محدودتری داشته اند. ارسال المثل که از جمله تمثیل های کوتاه به شمار می رود، بیشترین بسامد را به خود اختصاص داده است که نشان از تلاش مولانا برای تأکید، اقناع و مشروعیت بخشی به سخنانش از طریق بهره گیری از خرد عامّه و سنّت های زبانی دارد. از سوی دیگر، کارکردهای تبیینی و انگیزشی بیشترین سهم را در مکتوبات مولانا داشته اند؛ درحالیکه کارکردهای استدلالی و انتقادی بسامد کمتری دارند. این مسئله گویای آن است که مولانا در نامه های خود بیشتر به هدایت عملی مخاطبان و ایجاد انگیزش در آنها توجّه داشته تا ارائه استدلال های پیچیده. بنابراین، این پژوهش با ارائه شناختی دقیق از شیوه های بهره گیری مولانا از تمثیل در مکتوبات، می تواند به درک بهتر سبک بلاغی و ارتباطی او در نامه هایش کمک کند.
۱۰.

تحلیل بلاغیِ روایتگری در سروده های اخوان (با تکیه بر قصه شهر سنگستان)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۵ تعداد دانلود : ۴۷
مقاله، پژوهشی است نمونه وار در شیوه روایتگریِ شعر اخوان ثالث (1307-1369ش) که به گفته منتقدانش، این شگرد از ویژگی های برجسته و از شیوه های بلاغی - ادبی سبکی شعر اوست. تحلیل و تفسیر روایت و انواع آن در قصه شهر سنگستان می تواند سایر شعرهای روایی اخوان را نیز نمایندگی کند. شاعر در این اثر، انواع روایت از قبیل فولکلوریک، اسطوره ای، سیاسی و تاریخی را هنرمندانه خلق می کند و در بخش هایی از آن، چند روایت گوناگون را با زبان عامیانه و ادبی، ماهرانه در هم می آمیزد. این روایات، به صورت شبکه ای در هم تنیده جلوه ای ویژه دارند و از جهات گوناگون همانند قصه های عامیانه اند؛ ازجمله داشتن شخصیت های مشترک با چهار قصه عامیانه منتخب در مقاله، مشابهت های زبانی و لحنی با آن قصه ها و نیز استفاده از اصطلاحاتی چون افسون، تقدیر، طلسم، شیطان و سنگ شدن. این مقاله نشان می دهد که اخوان با استفاده از شگرد بلاغی روایتگری، هم توانسته زبان عامیانه را در کنار زبان ادیبانه قرار دهد و آن دو را با هم تلفیق نماید، بدون آنکه به ساختار کلی روایت آسیبی برساند و هم توانسته دگرگونی معنایی در شخصیت کبوتران قصه های عامیانه ایجاد کند به طوریکه با توجه به فضای موجود در شعر او بتوان معنایی نمادین برای آنها در نظر گرفت.
۱۱.

بررسی برجسته سازی زبانی در نفثه المصدور از دیدگاه جفری لیچ(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۳ تعداد دانلود : ۴۸
نفثه المصدور از جمله آثار ارزشمند زبان و ادبیات فارسی است که در میان متون منثور از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛ یکی از دلایل اهمیت نفثهالمصدور، ویژگی های زبانی آن است که باعث شده این اثر، افزون بر جنبه های تاریخی، از نظر مسائل زبانی نیز اهمیت ویژه ای داشته باشد. با مطالعه کتاب نفثهالمصدور از این منظر، به ویژگی های زبانی و عوامل برجسته-ساز مختلفی برخورد می کنیم که در ایجاد و تقویت زبان ادبی این کتاب نقش به سزایی ایفا کرده و زبانی برجسته پدید آوردهاند. منظور از برجسته سازی، برهم زدن قواعد مرسوم زبان است که به آشنایی زدایی منجر می شود و یکی از عوامل ایجاد متن ادبی به شمار می رود. زبان شناسان دو عامل قاعده کاهی( straw base) و قاعده افزایی (Adding rules) را علت اصلی برجسته سازی زبان می دانند. در پژوهش حاضر، نویسندگان کوشیده اند که با تکیه بر نظریه جفری لیچ، برجستگی های زبانی نفثهالمصدور را در هفت حوزه واژگانی، نحوی، سبکی، معنایی، زمانی، آوایی و گویشی مورد بررسی قرار دهند. یافته های این پژوهش نشان می دهند که هنجارگریزی های معنایی در گسترده ترین شکل ممکن، شامل استفاده از انواع صنایع ادبی و صور خیال، استفاده از ساخت های کهن، تصویرپردازی، کاربرد شواهد قرآنی و ادبی و به کارگیری انواع توازن، باعث برجسته سازی زبانی در نفثهالمصدور شده و نثر این اثر را به شعر نزدیک کرده است.
۱۲.

بازخوانی رمان «پاییز فصل آخر سال است» بر اساس نظریه اسطوره شناختی نورتروپ فرای(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۱۶ تعداد دانلود : ۲۵۰
نورتروپ فرای، نظریه پرداز کانادایی، در تئوری اسطوره شناختی خود، وجه روایی اثر ادبی را «میتوس» و وجه مضمون مدار را «دایانویا» می نامد و اظهار می دارد تمام آثار ادبی ریشه ای اسطوره ای دارند. جستار حاضر، درصدد است با بهره گیری از روش توصیفی تحلیلی، به بازخوانی رمان پاییز فصل آخر سال است از منظر آرای فرای بپردازد تا نشان دهد هم از لحاظ ساختار روایت و هم مضمون، از دو مفهوم میتوس و دایانویا تأثیر پذیرفته است. براساس نتایج به دست آمده، تقسیم بندی روایی رمان به دو بخش تابستان و پاییز، که نمودار ورود سه شخصیت اصلی از مرحله دنیای آرمانی به زندگی واقعی است، نمادی از گذر از ژانر رمانس به تراژدی است که فرای در نظام اسطوره شناختی خود، با نسبت دادن ژانرها به فصول سال، آن را نمادی از گذر از «میتوس تابستان» به «میتوس پاییز» می داند. مرحله تابستان از منظر فرای، نمود تصاویر بهشتی و مرحله پاییز، نمود تصاویر دوزخی است که در این اثر، جهانی منطبق با قیاس تجربه و مملو از مضامین تراژیک می آفریند. دایانویای اسطوره نیز در قالب کهن الگوی «ولادت مجدد» در این سه شخصیت زن بازتولید می شود و آنان را به مرحله پاگشایی می رساند. بدین ترتیب، پس زمینه های اساطیری شگردی برای بازنمایی مشکلات اجتماعی زنان می شود و اسطوره «زن سرمدی» را بازآفرینی می کند.  
۱۳.

بازنمایی زبان جنسیت گرا در آثار سعدی و فردوسی: تحلیل گفتمان انتقادی

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۱ تعداد دانلود : ۱۳۳
ادبیات کلاسیک فارسی، به عنوان بازتابی از ساختارهای فرهنگی و ایدئولوژیک جامعه، نقش مهمی در تکوین و تثبیت گفتمان های مسلط از جمله گفتمان جنسیت زده ایفا کرده است. پژوهش حاضر بر اساس تحلیل گفتمان انتقادی به بررسی بازنمایی زبان جنسیت گرا در آثار سعدی و فردوسی می پردازد تا سازوکارهای زبانی و مؤلفه های گفتمان مدار را که در تولید و بازتولید نظم نمادین مردسالار در این متون ایفای نقش می کنند، شناسایی کند. داده های پژوهش به صورت هدفمند شامل نمونه هایی از ابیات شاخص در آثار شاعران مذکور است. پژوهش حاضر از نوع توصیفی- تحلیلی و گردآوری داده ها به صورت کتابخانه ای انجام شده است. نتیجه واکاوی متون نشان می دهد که هرچند نحوه بروز گفتمان و زبان هر دو شاعر در بافت های تاریخی و فرهنگی متفاوتی شکل گرفته است؛ اما در ابیات هر دو شاعر، زبان جنسیت گرا وجود دارد و در لایه های زبانی و معنایی نمایان است که این پدیده، نشان از ردّ پای سلطه مردسالارانه است و به بازتولید گفتمان جنسیت زده دامن زده اند؛ بنابراین، این پژوهش نشان می دهد که ادبیات کلاسیک فارسی با وجود تفاوت های سبکی و تاریخی، در مجموع در خدمت حفظ نظم نمادین مردمحوری عمل کرده است.
۱۴.

نگاهی به ساختار زبان محاوره ای مقالات شمس تبریزی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹ تعداد دانلود : ۵۰
بخشی از سبک یک متن به ویژگی های زبانی و ساخت نحوی آن مربوط می شود. مقالات شمس به دلیل محاوره ای بودن و نابه سامانی های یادداشت برداری، در بخش عظیمی از آن ساختی آشفته دارد؛ ولی در بخش های بازبینی شده و نامه نگاری منظم تر است. این جستار توصیفی-تحلیلی جنبه های زبانی و ساخت نحوی مقالات شمس را که استاد موحد کمتر بدان پرداخته است مورد بررسی و تحلیل قرار داده و به این پرسش پاسخ می دهد که نثر مقالات چه ویژگی های زبانی دارد؟ یافته ها نشان می دهد که گفتار شمس، تعلیمی و آمرانه است، و بیشتر در صدد رساندن معناست، لذا ایجازی ویژه بر سخنش حکمفرماست و همین، سبب کثرت به کاربردن فعل و ضمایر متّصل، در گفتارش شده است. ضمن اینکه، غلبه جمله های کوتاه هم پایه معطوف، روند جمله سازی او را به اعتدال در کاربرد جمله های ساده و مرکّب می کشاند. پیوند محور عمودی و تأثر آن از شکل داستان و روایت، در بندها و پاره های گفتار او، از ویژگی های خاصّ مقالات شمس است و جابه جایی ارکان نحوی که بیشتر مبتنی بر اهمیّتِ بخشِ تصدیر یا تاخیر یافته و تبیین و فضاسازی و گاهی هم افزودن بخش از یاد رفته است، بسامدی ویژه دارد. درآمیختگی نثر با نظم و عربی با فارسی، تلمیحات دینی، استدلال های تمثیلی، روایت ها، خبر از مهارت در وعظ و دانایی وی دارند که بارها ادب ورزانه آنرا نسبت به مولانا نشان داده است.دشنام های او به دشمنانش هم بی محاباست. کمی کاربرد لغات عربی، وجود واژگان کهن فارسی، سادگی و روانی متن و کاربست روایت و تمثیل، کاربست تشبیه، واقع گرایی و بهره مندی از متافیزیک حضور و زبان بدن، استناد به آیات و روایات و قصص، درآمیختگی نظم و نثر و لحن تعلمی و آمرانه، نثر او را با وجود فنی بودن متمایل به نثر مرسل عالی همچون تاریخ بیهقی و قابوس نامه کرده است.
۱۵.

وصف و خاستگاه نظری آن در سبک خراسانی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۸ تعداد دانلود : ۸۱
یکی از ادوار مهم شعر فارسی سبک خراسانی است. شعر سبک خراسانی به سادگی وصف و توصیفات دقیق مشهور است. این نوع توصیف، برخلاف نظر سبک شناسان خاستگاهی نظری دارد که در نظریه شعری ابن سینا نمود می یابد. تأثیر بلاغت یونانی و فهم فن شعر ارسطو در سنت سریانی و سپس در سنت ایرانی اسلامی در کاربست مسئله توصیف در این دوره نقش دارد. از سوی دیگر آشنایی و تأثیر بوطیقای قصاید عربی و نیز علوم بلاغی در قرن چهارم خوانشی دیگر از موضوع وصف را پیش می نهد. نسبت قول صادق و وصف دقیق در شعر این دوره با بازخوانی رساله های شعری فارابی و ابن سینا حاکی از این است که قول کاذب در تفسیر فیلسوفان اسکندرانی ریشه دارد و از طریق فارابی به سنت بلاغت اسلامی پا می گذارد. این پژوهش تجلی خاستگاه توصیف در سبک خراسانی را در نظریه شعری ابن سینا نشان می دهد. این مقاله وصف طبیعت در سبک خراسانی را که پیش از این به پدیده های طبیعی محدود بود مورد بازخوانی قرار می دهد و طبیعت را در معنای فوسیس یونانی در نظر می آورد و نمود آن را در دو ساحت امر طبیعی و امر سیاسی در سبک خراسانی تحلیل می کند.
۱۶.

تقارن آینه ای در غزلیات حافظ(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۴ تعداد دانلود : ۵۰
تقارن یکی از مفاهیم مهم در ادبیات است که در ایجاد انسجام و هماهنگی در آثار ادبی اهمیت بالایی دارد. این مقاله با نگاهی نو به بررسی تقارن از دیدگاه بلاغی پرداخته و مبنای تعریف خود را با توجه به خاستگاه اصلی آن بر اساس علم ریاضی بنیان نهاده است. تقارن در ریاضیات به معنای یکسان شدن تصویر یک شیء با خود آن تحت یک تبدیل خاص است که شامل سه اصل مهم تبدیل، ساختار و حفظ کردن می باشد. در ادبیات نیز همانند ریاضی می توان تقارن را به چهار دسته تقسیم کرد: چرخشی، محوری، انتقالی و تجانسی. این تقارن ها در ایجاد تناسب و توازن ساختار یک اثر ادبی، به ویژه در شعر، نقش حیاتی دارند. به همین دلیل این پژوهش، تقارن آینه ای یا محوری را در غزلیات حافظ تحلیل می کند و نشان می دهد که حافظ با بهره گیری از آرایه های بلاغی مانند تشبیه، تصاویر خاصی در مصراع ها خلق کرده و در مصراع های بعدی این تصاویر را بازتاب می دهد، به گونه ای که مصراع دوم تصویر متقارن مصراع اول است یا به کمک آرایه هایی مانند تضاد، لف و نشر، ترصیع و تصدیر، تقارن لفظی و معنایی ایجاد کرده است که در چارچوب تقارن آینه ای قرار می گیرد. مجموعه ای از این آرایه ها باعث می شوند که شعر حافظ دارای فرم های متوازن و متقارن باشد و از نظر معنایی و صوری جلوه خاصی پیدا کند. نتایج تحقیق نشان می دهد که تقارن آینه ای به ایجاد زیرلایه های پنهان معنایی کمک می کند و به انسجام ساختار اشعار او و زیبایی آنها می افزاید و یکی از معیارهای زیبایی شناسی و تصویرسازی حافظ است.
۱۷.

تحلیل گفتمان روانشناختی شخصیت منیژه در داستان بیژن و منیژه شاهنامه فردوسی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۹ تعداد دانلود : ۱۵۹
داستان بیژن و منیژه، در شاهنامه فردوسی، شخصیت منیژه را به عنوان زنی پیچیده و پیشرو در ادبیات حماسی فارسی، معرّفی می کند که با نقض هنجارهای جنسیتی و اجتماعی، مرزهای هویت زنانه را بازتعریف می نماید. این پژوهش با رویکردی روانشناختی-تحلیلی و با تکیه بر نظریه های اگزیستانسیالیستی (سارتر) و تاب آوری هیجانی (سلیگمن)، به بررسی فرایند تحوّل هویت منیژه در مواجهه با سه محور «عشق»، «قدرت» و «طرد اجتماعی» می پردازد. منیژه با انتخاب آگاهانه عشق به بیژن، که در تضاد با آموزه های قبیله ای و خانوادگی است، گسستی ریشه ای از هویت تحمیلی خویش ایجاد می کند. این کنش انقلابی، نه تنها طرد شدید او از سوی جامعه توران را به دنبال دارد، بلکه بستری برای بازسازی هویت فردی اش فراهم می سازد. او در مواجهه با رنج های ناشی از انزوا و تحقیر، با تبدیل درد به نیرویی پیش برنده، به تاب آوری روانی دست یافته و از طریق ایفای نقش فعّال در نجات بیژن، زبان جدیدی از عشق را می آفریند که فراتر از کلیشه های زنانه است. تحلیل رابطه عاطفی منیژه و بیژن نشان می دهد که او تنها یک نجات دهنده منفعل نیست، بلکه با تقویت خودکارآمدی و تغییر پارادایم ذهنی بیژن، به بازسازی روانی او کمک می کند. مقاومت منیژه در برابر ساختارهای مردسالارانه، نمادی از عاملیت زنانه از او می سازد که حتّی در تاریک ترین شرایط، با تکیه بر اراده و ارزش های درونی، مرزهای جغرافیایی و ذهنی جامعه اساطیری را می پیماید.
۱۸.

تحلیل گفتمانی سکوت در شعر اخوان ثالث: خوانشی سه سطحی (ساختاری، معنایی، کاربردشناختی) با رویکرد نقد ادبی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۸ تعداد دانلود : ۱۱۳
این پژوهش با هدف تحلیل سکوت به عنوان سازه ای گفتمانی و بررسی عوامل مؤثر بر بازنمایی آن در شعر مهدی اخوان ثالث انجام شده است. مسئله اصلی تحقیق، تبیین کارکردهای گفتمانی سکوت در سه سطح ساختاری، معنایی و کاربردشناختی و نقش آن در فرایند معناسازی و فعال سازی ادراک بینامتنی است. روش تحقیق، کیفی و با رویکرد توصیفی تحلیلی است و با تلفیق نظریه های تحلیل گفتمان، نشانه شناسی و زبان شناسی شناختی، نمونه های شعری اخوان ثالث را بررسی می کند. یافته ها نشان می دهد سکوت در سطح ساختاری از طریق حذف فعل و ایستایی نحوی، در سطح معنایی با بهره گیری از استعاره و مجاز، و در سطح کاربردشناختی به عنوان ابزاری گفتمانی، مفاهیم سیاسی اجتماعی را در بافت تاریخی فرهنگی رمزگذاری می کند. هم چنین، سکوت با ایجاد مکث های معناساز و حذف های برنامه ریزی شده، مخاطب را به مشارکت فعال در تفسیر متن و ادراک بینامتنی فرا می خواند. درنهایت، تحلیل نمونه ها نشان می دهد که سکوت در شعر اخوان ثالث به ایجاز هنری، تصویرسازی نمادین، تعلیق روایی و فضاسازی چندلایه منجر می شود و نظام تأویلی مخاطب را فعال می سازد.         
۱۹.

تکنولوژی جنسیت در برساخت اجتماعی جنسیتی زن به مثابه مادر (مطالعه موردی: فیلم «شیار ۱۴۳» از رمان به فیلم نامه)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴ تعداد دانلود : ۴
سینما و ادبیات دو رسانه ای هستند که ارزش ها و پذیرش های اجتماعی را بازتاب می دهند.این بازتاب از منظر فمینیسم می تواند روشنگر صدایی باشد که در طی تاریخ خاموش شده است. در این پژوهش برآنیم تا براساس نظریه تکنولوژی جنسیت از ترزا دولارتیس به بررسی نقش مادر در فیلم شیار ۱۴۳ بپردازیم. دولارتیس این نظریه را ابتدا از فوکو و تکنولوژی جنس او وام گرفته و آن را به منظری جدید تبدیل کرده است. او می گوید که چگونه هویت جنسی براساس تکنولوژی های مختلف اعم از اجتماعی، روان شناختی و فرهنگی شکل گرفته و باعث می شود تا هر فرد خودش و دیگری را با آن تعریف کند. کارکرد این نظریه در این فیلم، شخصیت پیچیده مادر را متمایز از ارزش ها و گفتمان های زمان خودش نشان می دهد. این تحلیل براساس بازنمایی بصری و سوژگی شخصیت بنا شده، چراکه نظریه دولارتیس بر سابژکتیویته استوار است. این منظر دریافت مخاطبان از روایت هایی با محوریت مادرانگی و زنانگی را به چالش می کشد. تکنولوژی جنسیت چگونگی ساخت و تجربه جنسیت در جامعه را تحلیل می کند. نرگس آبیار از تأثیرگذارترین نویسندگان و کارگردان های معاصر سینمای ایران است. او به عنوان یک نویسنده پیشگام نشان می دهد که چگونه شخصیت های مختلف زنان در ژانرهای گوناگون به تصویر درمی آیند. کارکرد نظریه دولارتیس در فیلم او نشان می دهد که چگونه شخصیت های زنانه جدیدی تولید کرده و بازنمایی آن ها با دیگر گفتمان های مسلط چقدر تفاوت دارد.
۲۰.

تطبیق موسیقی و بلاغت در اجرای آوازی سه غزل از حافظ شیرازی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۲ تعداد دانلود : ۵۷
در این پژوهش به منظور تبیین اهمیت رعایت نکات بلاغی در اجرای مناسب و تأثیرگذار آوازی، بر اساس مبانی نظری فرمالیست ها به صورتِ توصیفی-تحلیلی، چگونگی انتقال معانی در اجراهای آوازی سه غزل از دیوان حافظ را بررسی و تحلیل می کنیم. غزل نخست با مطلعِ «زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد» با اجرای محمدرضا شجریان، حسین علیشاپور و حسام الدین سراج؛ غزل دوم با مطلعِ «روز وصلِ دوستداران یاد باد» با اجرای محمدرضا شجریان، محمد معتمدی و سالار عقیلی و غزل سوم با مطلعِ «دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را» با دو اجرا از محمدرضا شجریان، دو اجرا از شهرام ناظری و یک اجرا از محسن کرامتی است. مهم ترین شاخص های تحلیل آوازها عبارت است از: نحوه بیان خواننده، میزان تأکید بر واژگان خاص، میزان رعایت تکنیک های بلاغی شاعر، کیفیت و میزان تناسب تحریرها و لحن های آوازی جهت انتقال معانی ابیات و کلمات. غالب تحریرها با مقصود شاعر متناسب است اما تحریرهای شجریان نسبت به سایر خوانندگان موفق تر است. برخی تحریرهای خوانندگان غیرِضروری است اما در برخی موارد نیز به رغمِ ضرورت تحریر برخی واژه ها، آوازخوانان از تحریر این موارد غفلت کرده اند. تکرارهای معتمدی بر اثرِ رعایت ضرورت های بلاغی از سایر خوانندگان دقیق تر است. شجریان با تأکید دقیق، قصر و حصر سخن را لحاظ و همچنین با تأکیدِ به موقع، معانی غزل را با عمق بیشتری منتقل می کند. عقیلی با تحریرهای دقیق مفاهیم، معانی، تعابیر و واژگان را منتقل و مفاهیم انتزاعی را برای مخاطب محسوس می سازد اما در تکرارها، ضرورت های بلاغی را رعایت نکرده است. همچنین در تلفظ واژگان و تعابیر نیز دقت ندارد؛ بدون ضرورت معنا یا آواز، کلام حافظ را تغییر می دهد. استفاده از نسخه بدل در اجرای شجریان و رعایت اصول بلاغی در آواز هماهنگ تر از سایر اجراها است.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان