فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۲۰ مورد از کل ۱۱٬۵۲۱ مورد.
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۹
81 - 115
حوزههای تخصصی:
نورتروپ فرای، نظریه پرداز کانادایی، در تئوری اسطوره شناختی خود، وجه روایی اثر ادبی را «میتوس» و وجه مضمون مدار را «دایانویا» می نامد و اظهار می دارد تمام آثار ادبی ریشه ای اسطوره ای دارند. جستار حاضر، درصدد است با بهره گیری از روش توصیفی تحلیلی، به بازخوانی رمان پاییز فصل آخر سال است از منظر آرای فرای بپردازد تا نشان دهد هم از لحاظ ساختار روایت و هم مضمون، از دو مفهوم میتوس و دایانویا تأثیر پذیرفته است. براساس نتایج به دست آمده، تقسیم بندی روایی رمان به دو بخش تابستان و پاییز، که نمودار ورود سه شخصیت اصلی از مرحله دنیای آرمانی به زندگی واقعی است، نمادی از گذر از ژانر رمانس به تراژدی است که فرای در نظام اسطوره شناختی خود، با نسبت دادن ژانرها به فصول سال، آن را نمادی از گذر از «میتوس تابستان» به «میتوس پاییز» می داند. مرحله تابستان از منظر فرای، نمود تصاویر بهشتی و مرحله پاییز، نمود تصاویر دوزخی است که در این اثر، جهانی منطبق با قیاس تجربه و مملو از مضامین تراژیک می آفریند. دایانویای اسطوره نیز در قالب کهن الگوی «ولادت مجدد» در این سه شخصیت زن بازتولید می شود و آنان را به مرحله پاگشایی می رساند. بدین ترتیب، پس زمینه های اساطیری شگردی برای بازنمایی مشکلات اجتماعی زنان می شود و اسطوره «زن سرمدی» را بازآفرینی می کند.
بازنمایی زبان جنسیت گرا در آثار سعدی و فردوسی: تحلیل گفتمان انتقادی
منبع:
تحلیل گفتمان ادبی دوره ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
91 - 116
حوزههای تخصصی:
ادبیات کلاسیک فارسی، به عنوان بازتابی از ساختارهای فرهنگی و ایدئولوژیک جامعه، نقش مهمی در تکوین و تثبیت گفتمان های مسلط از جمله گفتمان جنسیت زده ایفا کرده است. پژوهش حاضر بر اساس تحلیل گفتمان انتقادی به بررسی بازنمایی زبان جنسیت گرا در آثار سعدی و فردوسی می پردازد تا سازوکارهای زبانی و مؤلفه های گفتمان مدار را که در تولید و بازتولید نظم نمادین مردسالار در این متون ایفای نقش می کنند، شناسایی کند. داده های پژوهش به صورت هدفمند شامل نمونه هایی از ابیات شاخص در آثار شاعران مذکور است. پژوهش حاضر از نوع توصیفی- تحلیلی و گردآوری داده ها به صورت کتابخانه ای انجام شده است. نتیجه واکاوی متون نشان می دهد که هرچند نحوه بروز گفتمان و زبان هر دو شاعر در بافت های تاریخی و فرهنگی متفاوتی شکل گرفته است؛ اما در ابیات هر دو شاعر، زبان جنسیت گرا وجود دارد و در لایه های زبانی و معنایی نمایان است که این پدیده، نشان از ردّ پای سلطه مردسالارانه است و به بازتولید گفتمان جنسیت زده دامن زده اند؛ بنابراین، این پژوهش نشان می دهد که ادبیات کلاسیک فارسی با وجود تفاوت های سبکی و تاریخی، در مجموع در خدمت حفظ نظم نمادین مردمحوری عمل کرده است.
تحلیل گفتمانی سکوت در شعر اخوان ثالث: خوانشی سه سطحی (ساختاری، معنایی، کاربردشناختی) با رویکرد نقد ادبی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۷۱
257 - 302
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف تحلیل سکوت به عنوان سازه ای گفتمانی و بررسی عوامل مؤثر بر بازنمایی آن در شعر مهدی اخوان ثالث انجام شده است. مسئله اصلی تحقیق، تبیین کارکردهای گفتمانی سکوت در سه سطح ساختاری، معنایی و کاربردشناختی و نقش آن در فرایند معناسازی و فعال سازی ادراک بینامتنی است. روش تحقیق، کیفی و با رویکرد توصیفی تحلیلی است و با تلفیق نظریه های تحلیل گفتمان، نشانه شناسی و زبان شناسی شناختی، نمونه های شعری اخوان ثالث را بررسی می کند. یافته ها نشان می دهد سکوت در سطح ساختاری از طریق حذف فعل و ایستایی نحوی، در سطح معنایی با بهره گیری از استعاره و مجاز، و در سطح کاربردشناختی به عنوان ابزاری گفتمانی، مفاهیم سیاسی اجتماعی را در بافت تاریخی فرهنگی رمزگذاری می کند. هم چنین، سکوت با ایجاد مکث های معناساز و حذف های برنامه ریزی شده، مخاطب را به مشارکت فعال در تفسیر متن و ادراک بینامتنی فرا می خواند. درنهایت، تحلیل نمونه ها نشان می دهد که سکوت در شعر اخوان ثالث به ایجاز هنری، تصویرسازی نمادین، تعلیق روایی و فضاسازی چندلایه منجر می شود و نظام تأویلی مخاطب را فعال می سازد.
وصف و خاستگاه نظری آن در سبک خراسانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۰
258 - 298
حوزههای تخصصی:
یکی از ادوار مهم شعر فارسی سبک خراسانی است. شعر سبک خراسانی به سادگی وصف و توصیفات دقیق مشهور است. این نوع توصیف، برخلاف نظر سبک شناسان خاستگاهی نظری دارد که در نظریه شعری ابن سینا نمود می یابد. تأثیر بلاغت یونانی و فهم فن شعر ارسطو در سنت سریانی و سپس در سنت ایرانی اسلامی در کاربست مسئله توصیف در این دوره نقش دارد. از سوی دیگر آشنایی و تأثیر بوطیقای قصاید عربی و نیز علوم بلاغی در قرن چهارم خوانشی دیگر از موضوع وصف را پیش می نهد. نسبت قول صادق و وصف دقیق در شعر این دوره با بازخوانی رساله های شعری فارابی و ابن سینا حاکی از این است که قول کاذب در تفسیر فیلسوفان اسکندرانی ریشه دارد و از طریق فارابی به سنت بلاغت اسلامی پا می گذارد. این پژوهش تجلی خاستگاه توصیف در سبک خراسانی را در نظریه شعری ابن سینا نشان می دهد. این مقاله وصف طبیعت در سبک خراسانی را که پیش از این به پدیده های طبیعی محدود بود مورد بازخوانی قرار می دهد و طبیعت را در معنای فوسیس یونانی در نظر می آورد و نمود آن را در دو ساحت امر طبیعی و امر سیاسی در سبک خراسانی تحلیل می کند.
گفتمان های پوچی: بینامتنیت و طغیان وجودی در "طعم گیلاس" کیارستمی و "اسطوره سیزیف" کامو»
منبع:
تحلیل گفتمان ادبی دوره ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
1 - 18
حوزههای تخصصی:
فیلم «طعم گیلاس» (۱۳۷۶) ساخته عباس کیارستمی، با بهره گیری از پایانی جنجال برانگیز، مسئله ای فلسفی و بنیادین را پیش می کشد. کیارستمی با گذار ناگهانی از بحران وجودی شخصیت اصلی به تصاویر پشت صحنه فرآیند فیلم سازی، ساختار روایی را فرو می ریزد و مخاطب را ناگزیر می سازد تا با پرسش هایی درباره تصنّع، واقعیت و معنا رویارو شود. این مقاله با رویکردی تطبیقی میان سینمای کیارستمی و مقاله فلسفی «افسانه سیزیف» اثر آلبر کامو، استدلال می کند که پایان فیلم صرفاً یک انتخاب فرمی یا زیبایی شناختی نیست؛ بلکه کنشی فلسفی و اندیشیده است. با تکیه بر خوانشی از نظریه پوچی کامو – به ویژه مفاهیم «شورش» و «آفرینش گر پوچ» – این پژوهش بررسی می کند که چگونه هر دو اثر، با زیستن در جهانی عاری از معنا، دست و پنجه نرم می کنند. این تحلیل نشان می دهد که «طعم گیلاس» نه تنها بازنمایی ای از اندیشه کاموست، بلکه به گونه ای جامع، آن را مجسم می سازد: فیلم، نخست از رهگذر مواجهه های شخصیت اصلی با دیگران، واکنش های انسان به پوچی را به تصویر می کشد؛ سپس، با عبور ناگهانی به متا-روایت، کنش نهایی «خالق پوچ» را محقّق می سازد: نفی خود اثر هنری. در این مسیر، فیلم کیارستمی نه صرفاً تصویری از پوچی، بلکه یک مواجهه مستقیم، آگاهانه و سینمایی با آن است.
تحلیل گفتمان روانشناختی شخصیت منیژه در داستان بیژن و منیژه شاهنامه فردوسی
منبع:
تحلیل گفتمان ادبی دوره ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
117 - 138
حوزههای تخصصی:
داستان بیژن و منیژه، در شاهنامه فردوسی، شخصیت منیژه را به عنوان زنی پیچیده و پیشرو در ادبیات حماسی فارسی، معرّفی می کند که با نقض هنجارهای جنسیتی و اجتماعی، مرزهای هویت زنانه را بازتعریف می نماید. این پژوهش با رویکردی روانشناختی-تحلیلی و با تکیه بر نظریه های اگزیستانسیالیستی (سارتر) و تاب آوری هیجانی (سلیگمن)، به بررسی فرایند تحوّل هویت منیژه در مواجهه با سه محور «عشق»، «قدرت» و «طرد اجتماعی» می پردازد. منیژه با انتخاب آگاهانه عشق به بیژن، که در تضاد با آموزه های قبیله ای و خانوادگی است، گسستی ریشه ای از هویت تحمیلی خویش ایجاد می کند. این کنش انقلابی، نه تنها طرد شدید او از سوی جامعه توران را به دنبال دارد، بلکه بستری برای بازسازی هویت فردی اش فراهم می سازد. او در مواجهه با رنج های ناشی از انزوا و تحقیر، با تبدیل درد به نیرویی پیش برنده، به تاب آوری روانی دست یافته و از طریق ایفای نقش فعّال در نجات بیژن، زبان جدیدی از عشق را می آفریند که فراتر از کلیشه های زنانه است. تحلیل رابطه عاطفی منیژه و بیژن نشان می دهد که او تنها یک نجات دهنده منفعل نیست، بلکه با تقویت خودکارآمدی و تغییر پارادایم ذهنی بیژن، به بازسازی روانی او کمک می کند. مقاومت منیژه در برابر ساختارهای مردسالارانه، نمادی از عاملیت زنانه از او می سازد که حتّی در تاریک ترین شرایط، با تکیه بر اراده و ارزش های درونی، مرزهای جغرافیایی و ذهنی جامعه اساطیری را می پیماید.
تحلیل دراماتیک شخصیت شیرین به مثابه «زنِ واجد عشق آرمانی» در منظومه خسرو و شیرین : از کهن الگو تا تراژدی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۷۱
135 - 180
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف تحلیل دراماتیک شخصیت شیرین در منظومه خسرو و شیرین نظامی، جایگاه او را به مثابه «زنِ واجد عشق آرمانی» بررسی می کند. پژوهش حاضر با رویکردی ترکیبی، از دو منظرِ نظریه مثلث عشق استرنبرگ و کهن الگوهای یونگ، به واکاوی عناصر سازنده شخصیت شیرین می پردازد و نشان می دهد که عشقِ شیرین واجد هر سه مؤلفه صمیمیت، شور و تعهد است و در عین حال، ویژگی های کهن الگویی او همچون زیبایی، پاکدامنی، پویایی، خردمندی، حساسیت و کینه جویی نقشی کلیدی در ساختار دراماتیک روایت دارند. از منظر دراماتیک، شیرین به عنوان شخصیت محوریِ داستان مسیر تحول و تعالی ای پیچیده را طی می کند که از عشقی آرمانی آغاز می شود و درنهایت به انتخابی تراژیک می انجامد. تحلیل روابط او با سایر شخصیت ها، ازجمله خسرو، فرهاد و شیرویه، نشان می دهد که داستان عمدتاً حول واکنش آن ها به کنش های شیرین شکل می گیرد و به پیش می رود. درنهایت، شاید بشود گفت که این پژوهش از سویی می تواند الهام بخش درام پردازی معاصر باشد و از سوی دیگر راه را برای بررسی های بیشتر در حوزه بازنمایی زنان عاشق در ادبیات فارسی به مثابه منابعی ارزشمند از ناخودآگاه جمعی ایرانیان در باب عشق بگشاید.
تأملی زیباشناسانه در واقعیت و استعلای رمان جنگ(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در مقاله حاضر، ده رمان مربوط به جنگ تحمیلی را تحلیل کرده ایم. چهارچوب و مبنای تحلیل متون، زیباشناسی اجتماعی بوده است. بی آنکه در دستگاه نظری یک اندیشمند توقف کنیم، کوشیده ایم برمبنای برخی از بصیرت ها و مفاهیم و مفروضات زیباشناسی اجتماعی، راهی به نقد رمان های جنگ بگشاییم. از یک جانب دریافتیم که رمان جنگ، روایتی خطی و همگن و مستقیم و هماهنگ از بازنماییِ جنگ تحمیلی را پیش روی ما نمی نهد و «محاکات واقعیت» در آنها نه مبتنی بر یک نوع از بینش و تجربه، بلکه بر پایه طیف وسیعی از تجارب و مسایل و بینش ها و تخیلات مربوط به جنگ است. براین مبنا، سه نوع رمان جنگ «ایده محور» و «جزئیت محور» و «میانی» را از هم تفکیک کرده ایم؛ و ازجانب دیگر، دریافتیم که رمان های «میانی» علیرغم تمام تفاوت ها و گوناگونی ها و تکثر تجربیاتشان، علیرغم تمام نقدهای آشکار یا نیمه آشکارشان به زمینه های جنگ تحمیلی، علیرغم تمرکز زیاد یا کمشان بر بازنمایی واقعیت های خوش و ناخوش جنگ، در یک مورد بسیار اساسی با همدیگر اشتراک دارند: بازنمایی «رکن استعلاییِ» ضرورت دفاع از خاک. این رکن را توسعاً «رکن استعلایی» نام نهاده ایم چونکه هم ایده، هم آرمان، هم فراروی از عینیت، و هم برگذشتن از زمان و مکان را در خود دارد. این رکن استعلایی، به مثابه جزءِ مرکزی کلیتِ رمان جنگ، انسجام بخش است و در دیالکتیک جزء/ کل یا جزئیت/ کلیت رمان های «میانی» نقشی اساسی دارد و بدون فهم آن، ممکن است «جزءِ مبتنی بر رئالیته جنگ» به جای «کل مبتنی بر رکن استعلایی» قرار داده شود.
تحلیل آدلریِ مکانیسم های جبران در شخصیت اصلی رمانِ نوجوان کاکاکرمکی
منبع:
تحلیل گفتمان ادبی دوره ۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
55 - 74
حوزههای تخصصی:
هدف از این پژوهش بررسی و تحلیل شخصیت اصلی رمان کاکاکرمکی پسری که پدرش درآمد بر اساس نظریه روانشناسی شخصیت آلفرد آدلر و مفاهیم وابسته آن است. آدلر، یکی از بنیان گذار مکتب روانشناسی فردی، معتقد بود که علاقه اجتماعی در ذات همه انسان ها وجود دارد و آن را از طریق خانواده و مدرسه یاد می گیرند، اما اگر شخص نتواند حس تعلق و ارزشمندی را در خانواده خود درک کند، احساس علاقه اجتماعی او کامل نشده و احتمال این که به شخص نامطلوب اجتماعی تبدیل شود زیاد است. در رمان موردبررسی، مرور دوران کودکی و نوجوانی شخصیت اصلی، یعنی کاکا، انگیزه بروز اعمال و رفتار فرد و شرایطی که باعث شده بذر کارهای خشونت بار در وجود او کاشته شود، بیان می شود و خود او به عقده های شخصیتی اش اعتراف می کند. با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی از نوع قیاسی، به واکاوی شواهد درون متنی، روند شکل گیری احساس حقارت، عقده حقارت و مکانیزم-های جبران در شخصیت اصلی پرداخته شده است و یافته ها حکایت از آن دارد که سبک زندگی اشتباه کاکا او را به برتری جویی و دیده شدن به هر قیمتی سوق داده است.
جایگاه مضامین خرد از دیدگاه فردوسی با تکیه بر نقش ادبیات در رواج دانایی
منبع:
تحلیل گفتمان ادبی دوره ۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
1 - 28
حوزههای تخصصی:
در قرن چهارم، با اعمال سیاست های نسبتاً تساهل آمیز آل سامان و ایجاد شرایط نسبی رفاه اجتماعی و اقتصادی، نهضت خردگرایی پیشرفت روزافزونی کرد و شاهنامه فردوسی به عنوان خردنامه ایرانیان، سروده شد. خردگرایی، اندیشه غالب فردوسی در شاهنامه است. فردوسی، خرد را مهم ترین سرمایه انسان در زندگی می داند. هدف از این تحقیق، شناساندن معانی متنوّع خرد در شاهنامه است. شاهنامه با نام خداوند جان و خرد آغاز شده است، کاربرد واژه خرد در ابتدای کتاب، حاکی از جایگاه والای خرد نزد شاعر است. او معتقد است که وجه ممیزه انسان با سایر آفریده ها، خرد است و بر همین اساس به ارزیابی و تبیین شخصیت و عملکرد شاهان و پهلوانان ایرانی می پردازد. فردوسی، شاهنامه را با هدف تبیین اندیشه ه ای اجتماعی و سیاس ی جامعه ایران پیش از اسلام سروده است و خرد را مهم ترین عامل تکمیل و تعیین کننده اعمال قدرت و مشروعیت پادشاه و حاکم می داند. یافته های مقاله نشان می دهد که ارتباط اجتماعی خردمندانه و نقش ادبیات در رواج دانایی و آگاهی بخشی در شاهنامه فردوسی مشتمل بر این موارد است: همزیستی مسالمت آمیز، گفتار سازنده، ارتباط متعادل با افراد، درک ارزش ها و جایگاه خانواده، کمک به هم نوع، شجاعت در بیان، دغدغه مندی و آگاهی بخشی اجتماعی، عدم دلبستگی به دنیا، شادی اخلاق گرایانه، تحمل مشکلات، خرد منطقی، مشورت پذیری، ارتباط معنوی با خدا و... . در نتیجه، حکیم توس، خرد و گسترش دانایی را وجه تمایز خلقت انسان از سایر موجودات می داند و بر همین اساس است که شخصیت شاهان و پهلوانان ایرانی را ارزیابی می کند.
بازنمایی رویدادهای مشروطه در رمان معاصر فارسی از منظر رویکرد تاریخ جایگزین(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۰
37 - 96
حوزههای تخصصی:
انقلاب مشروطه و رویدادهای پیش از آن و نیز پیامدهایش دست مایه آثار ادبی فراوانی بوده است. رمان معاصر فارسی نیز از این تأثیرپذیری، بی بهره نمانده و رمان نویسان به فراخور دانش و ذوق و دیدگاه خویش، بدان پرداخته اند. در این پژوهش از میان رمان های تاریخی فارسی، رمان هایی مدنظر ماست که رخدادهای مشروطه و به طور مشخص واقعه به توپ بستن مجلس را بستر اصلی داستان قرار داده اند. هدف از نگارش این مقاله، بررسی بازنمایی رویدادهای مشروطه در سه رمان خنده خورشید اشک ماه ، تالار آیینه و بی کتابی از منظر رویکرد تاریخ جایگزین است. یافته های مقاله نشان می دهد که نویسندگان آثار یادشده، برای نوشتن رمان از رویکردی تازه به نام «تاریخ جایگزین» استفاده کرده اند. در این رویکرد، نویسنده مسیر تاریخ واقعی را از نقطه ای مهم به سوی آنچه در ذهن خود از تاریخ انتظار داشته، سوق می دهد. نویسندگان در سه رمان نام برده، یکی از رویدادهای مشروطه را به عنوان بزنگاه تاریخی در نظر گرفته، اما در ادامه، ماجراهایی متفاوت، درباره آن بزنگاه و پیامدهای آن در داستان آورده اند که از آن به تاریخ جایگزین تعبیر می شود. در دو رمان خنده خورشید، اشک ماه و بی کتابی رویداد به توپ بستن مجلس به عنوان نقطه عطف انتخاب شده و در رمان تالار آیینه اعتراضات روز نوزدهم تیرماه و به شهادت رسیدن سیدعبدالحمید اولین شهید مشروطه نقطه عطف است و پیامد آن در به توپ بستن مجلس، سرنوشت شخصیت اصلی رمان را دگرگون می کند. به نظر می رسد ازجمله مهم ترین اهداف نویسندگان از گزینش این رویکرد آن است که از یک سو به توصیف و یادآوری پیامدهای رخدادهای مشروطه و تأثیر آن بر زندگی مردم عادی بپردازند و از سوی دیگر توجه مخاطب را به حقایق این دوره از تاریخ معاصر جلب کنند و با انتقاد از حافظه تاریخی انسان معاصر ایرانی و تأکید بر بازخوانی تجربه های تاریخی، به مسیر آرمان خواهی و اندیشگانی جامعه شکل دهند.
از روایت دینی به روایت مردمی: تحلیل روایت شناختی داستان یوسف و زلیخا در تفسیر میبدی و منظومه خانای قُبادی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۹
235 - 271
حوزههای تخصصی:
تغییر روایت یک داستان به عنوان نشانه ای کلان از یک سو بر عدم مقبولیت روایت پیشین در جامعه فرهنگی موردهدف و تلاش برای حذف واقعیت بازنمایی شده در آن دلالت دارد، از سوی دیگر نیز این مسئله را نشان می دهد که با روایت آفرینی جدید، مطابق انتظارات آن جامعه واقعیت سازی انجام شده است. داستان یوسف و زلیخا که روایت آن در ادبیات تفاوت بنیادینی با منابع دینی دارد، مصداقی از مقوله تغییر روایت برای همسوسازی داستان با خواسته ها و انتظارات جمعی است. گفتمان و نظام معنایی ارزشی حاکم بر روایت دینی این داستان، اخلاقی تعلیمی است که بر نکوهش هوسرانی و خیانت زلیخا و نیز ارزش بخشی به پاکدامنی یوسف بنا شده است. با تغییرات و دستکاری هایی در این روایت، روایت دیگری برای داستان تولید شده است که ساختار و گفتمان کاملاً متفاوتی دارد. در روایت ادبی مردمی گفتمان عشق و دلدادگی حاکم است که در آن، زلیخا به عنوان سوژه با عشقی پاک برای رسیدن به معشوق تلاش می کند. هدف از این پژوهش، تبیین عوامل و انگیزه های دخیل در تغییر روایت این داستان و نیز تشریح تغییرات صورت گرفته در ساختار روایت و نشانه معناشناختی هرکدام از این تغییرات است. نتایج به دست آمده دالّ بر این است که به دلیل ماهیت این داستان، برای تغییر روایت آن نمی توان مبنای ایدئولوژیکی قائل شد تا منشأ این تغییر روایتی را به عوامل سیاسی، تاریخی و اندیشگانی نسبت داد، بلکه عوامل و انگیزه های عاطفی، روانی و ارزشی در این تغییر روایت نقش تأثیرگذار داشته اند.
زبان، حافظه و مقاومت: بررسی میراث فرهنگی بومی و حاکمیت از طریق نظریه ایدئولوژی زبان در رمان «سارقان مغز استخوان» اثر چری دیمالین
منبع:
تحلیل گفتمان ادبی دوره ۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
95 - 116
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر، بررسی می کند که چگونه رمان سارقان مغز استخوان (۲۰۱۷) نوشته چری دیمالین، زبان های بومی را به عنوان میراث فرهنگی، میراث تجسم یافته و ابزار مقاومت از طریق مفهوم ایدئولوژی های زبانی پاول وی. کروسکریتی به تصویر می کشد. این رمان، آینده ای را به تصویر می کشد که در آن مردم بومی آمریکای شمالی به دلیل توانایی شان در رؤیاپردازی دستگیر می شوند؛ پدیده ای که ارتباط نزدیکی با حافظه فرهنگی و زبان های اجدادی دارد. بنابراین، بحث اصلی بر این متمرکز است که چگونه رمان، زبان های بومی را هم به عنوان مخازن حیاتی حافظه فرهنگی و هم به عنوان شیوه های تجسم یافته و مستقلی که با جذب شدن مخالف هستند، ارائه می دهد. این مقاله با استفاده از چارچوب کروسکریتی، که با بینش هایی از لیان هینتون، ترزا مک کارتی و نظریه ادبی بومی تکمیل می شود، تحلیل متنی دقیقی از تصاویر رمان از زبان در رؤیاها، داستان ها و بقای روزمرّه انجام می دهد. این رویکرد، تفسیر ادبی را با انسان شناسی زبانی ترکیب می کند و نشان می دهد که چگونه زبان، نه تنها به عنوان وسیله ای برای ارتباط، بلکه به عنوان یک نیروی هستی شناختی مرتبط با محیط، تبار و آینده جمعی عمل می کند. یافته ها نشان می دهد که دیمالین، زبان را غیرقابل استخراج و احیاکننده می داند و هم سیاست های تاریخی جذب و هم بهره برداری بیوتکنولوژیکی بالقوه را به چالش می کشد. علاوه بر این، این تحلیل با تأکید بر جنبه های تجسم یافته و اکولوژیکی حاکمیت زبانی در داستان های پساآخرالزّمانی، به پیشرفت پژوهش در مورد احیای زبان های بومی کمک می کند.
گفتمان خشونت نمادین در برگزیده رمان های دههه ۹۰ ایران با رویکرد بوردیو
منبع:
تحلیل گفتمان ادبی دوره ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
69 - 90
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر به بررسی بازنمایی خشونت نمادین در رمان های ایرانی دهه ۱۳۹۰ می پردازد و می کوشد با تکیه بر نظریه بوردیو، سازوکارهای پنهان سلطه و بازتولید نابرابری را در این آثار آشکار کند. بر اساس چارچوب نظری بوردیو، خشونت نمادین به عنوان شکلی از سلطه نرم و نامرئی، در بستر زبان، نهادها و روابط اجتماعی بازتولید می شود و از همین رو خطرناک تر از خشونت آشکار تلقی می شود. در این پژوهش، هفت رمان شاخص دهه ۱۳۹۰ شامل من منچستریونایتد را دوست دارم (یزدانی خرّم، 1391)، تاول (افروزمنش، 1392)، لب بر تیغ (سناپور، 1393)، بیست زخم کاری (حسینی زاد، 1395)، ملکان عذاب (خسروی، 1397)، خفاش شب (گلشیری، 1399) و پس کوچه های سکوت (مؤدب پور، 1399) با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی مورد تحلیل قرار گرفته اند. یافته ها نشان می دهند که خشونت نمادین در این آثار در پنج سطح اصلی بروز می یابد: خانواده، اجتماع و طبقه، زنان، زبان و روایت و نهادها. خانواده به عنوان نخستین نهاد اجتماعی، نقش محوری در درونی سازی کلیشه های جنسیتی دارد؛ در سطح اجتماعی و طبقاتی، فرودستان با طرد و تحقیر مواجه اند؛ زنان بیشترین قربانیان خشونت نمادین اند و زبان و روایت نیز ابزارهایی برای انتقال و مشروعیت بخشی به سلطه اند. افزون بر این، نهادهای آموزشی، رسانه ای و اداری در تثبیت این وضعیت، نقشی بنیادین ایفا می کنند. در عین حال، برخی رمان ها همچون تاول امکان مقاومت در برابر خشونت نمادین را نیز بازنمایی کرده اند. همچنین می توان گفت این آثار همزمان هم بازتاب دهنده سلطه و هم عرصه ای برای افشای آن به شمار می آیند.
بررسی تأملات فلسفی محمود هومن درباره ماهیت و مختصات شعر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۹
1 - 37
حوزههای تخصصی:
برخلاف سنت غربی که همواره نزاع آشتی ناپذیر میان فلسفه و شعر، ذهن و زبان پاره ای از فیلسوفان را به خود مشغول داشته، در سنت ما اگرچه غالباً از فلسفه به ذمّ و نکوهش یاد شده است، اما فیلسوفان ما غالباً مواجهه ای ایجابی با شعر داشته اند؛ از آن جمله، در دوره معاصر و فیلسوفی به نام محمود هومن، که این پژوهش با شیوه توصیفی تحلیلی، به بررسی و تحلیل دیدگاه های هومن درباره شعر و مسائل مرتبط به آن می پردازد؛ امری که در پژوهش های معاصر به آن اهتمام و توجهی صورت نگرفته است. نتایج این جستار نشان می دهد که هومن در دوره اول فکری خود با الهام از دستاوردهای فیلسوفان غربی (کانت و شوپنهاور) و ایرانی اسلامی (شمس قیس رازی) و تأملات خود درباره ماهیت و چیستی شعر، موزون، مقفی و متساوی بودن را از شمس قیس، خیال انگیز بودن را در توسعی که از لحاظ مفهومی به آن می بخشد از کانت و شوپنهاور، و دو شرط لطف و اختصار را نیز خود بدان می افزاید. واضح است که این تعریف از شعر با فضای شعر کلاسیک مناسبت بیشتری پیدا می کند. همچنین او نکته سنجی های قابل تأملی را درباره علت تأثیر شعر در نسبت با ارکان شعری، ویژگی های شاعر، بنیادهای معنایی شعر توصیفی و رمزی، تحلیل فلسفی قوه خیال و .... مطرح می سازد. هومن به تبعِ کانت برای شعر ابعاد معرفت شناختی قائل نمی شود. اما هومن در دوره دوم فکری خود، با میل به سمت پدیدارشناسی هوسرلی، با امعان نظر به شعر امروز در تعریف پیشین خود از شعر تجدید نظر می کند و ویژگی هایی چون مقفی بودن و متساوی بودن را از مقومات شعر خارج می کند و به زیبایی شعر وجه سوبژکتیو ابژکتیو می بخشد.
مشروعیت و سلب مشروعیت: بازخوانی جایگاه تاریخی و گفتمانی مزدک(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۷۱
96 - 134
حوزههای تخصصی:
این مقاله با هدف بررسی سازوکارهای تولید و سلب مشروعیت از مزدک در منابع تاریخی به بازخوانی جایگاه تاریخی و گفتمانی مزدک، مصلح اجتماعی سده پنجم میلادی، در زمینه سیاسی ایدئولوژیک دوره قباد ساسانی می پردازد. این جستار با بهره گیری از روش تحلیلی گفتمانی می کوشد نشان دهد که گفتمان رسمی ساسانی چگونه از رهگذر ابزارهای روایی، اسطوره ای و تاریخی، تصویری معین از مزدک ساخته و کنش های او را ذیل مفاهیمی چون «بدعت» و «جنبش» بازتعریف کرده است. بررسی نام و نشان مزدک چارچوب این تحلیل را تشکیل می دهد. فرضیه اصلی آن است که این روایت ها نه بازتابی مستقیم از واقعیت تاریخی، بلکه بازنمودهایی گفتمانی اند که در خدمت تثبیت هژمونی نهاد سلطنت و دین رسمی در واپسین قرون شاهنشاهی ساسانی قرار گرفته اند. بررسی روایت های تاریخی نشان می دهد که تصویر مزدک در بستر مناسبات گفتمانی شکل گرفته است؛ یعنی رویدادهایی تاریخی در عمل از طریق بازنمایی هایی گفتمانی روایت می شوند. عمل کرد این قبیل بازنمایی ها مشروعیت بخشی به ساختارهای قدرت و سلب اعتبار از بدیل های اجتماعی ایدئولوژیک است.
نقد و بررسی سبک نگارش زنانه در خاطرات سردار مریم بختیاری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۰
133 - 174
حوزههای تخصصی:
زنانه نویسی یا سبک نگارش زنانه، موضوعی است که مورد قبول بیشتر زبان شناسان و منتقدان ادبی است و بررسی سبک نگارش زنانه یا زنانه نویسی یکی از وجوه نقد فمنیسیتی آثار ادبی است. در این بررسی، محقق به دنبال یافتن، بررسی و تبیین مصادیق زنانه نویسی در یک اثر ادبی است. بر این اساس در این مقاله، با هدف یافتن و تبیین مصادیق زنانه نویسی، خاطرات سردار مریم بختیاری، به روش تحلیل محتوا (رویکرد توصیفی - تحلیلی) بررسی شده و درنهایت مشخص شده که در سطح لحن و آهنگ ، لحن های مناسب با انواعی از پرسش های بلاغی، جملات عاطفی و گاه اندرزی آفریده شده است. در لایه واژگانی نیز نویسنده با آوردن انواعی از قید های شدت افزا و تقلیل دهنده، نفرین ها، دعاها، دشنام ها و تکیه کلام های خاص، به نوعی از نشان داری واژگانی رسیده است. در سطح نحوی، بسامد جملات ساده، کوتاه، هم پایه (هم پایه با علائم نگارشی) بالاست و نویسنده از عنصر وجهیت و نزدیکی زبان نوشتار به گفتار بهره برده و البته در برخی از جاها، تسامح های نحوی، تقدیم و تأخیرهای ناصواب و اشکالات دستوری دیده می شود. در لایه محتوایی، خاطرات سردار مریم مصداق بارز یک نوشته زنانه است، زیرا در آن خاطرات، نویسنده بارها از خود به عنوان یک زن، مشکلات و گرفتاری هایش در دوران شوهرداری، بارداری و... سخن گفته و فرهنگ مردسالار را به چالش کشیده است.
بررسی و تحلیل اصطلاح زمین از نگاه منتقدان و تازه گویان سده های یازدهم و دوازدهم هجری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۰
211 - 257
حوزههای تخصصی:
زمین ازجمله واژه هایی است که در سده های یازدهم و دوازدهم هجری به صورت یک اصطلاح نقد ادبی در منابع تاریخ ادبی و نیز اشعار تازه گویان، فراوان به کار رفته و کاربرد خاص و ویژه ای یافته است. در مجالس شعرگویی که گزارش های بسیاری از آن ها در تذکره ها ثبت شده است، تازه گویان به شیوه تتبع و پیروی و برای طبع آزمایی موزونان، زمین شعری طرح می کردند و در آن ابیاتی بلند و اشعاری عالی و رسا می آفریدند. از آنجا که تاکنون درباره اصطلاح زمین تحقیقی جامع صورت نگرفته، این نوشتار بر آن است که این اصطلاح را در «جای» و «گاه» آن مورد بررسی قرار دهد و از طریق بازخوانی دیدگاه های شاعران و منتقدان دوره صفوی، ماهیت، قالب ها، دستاوردها و زیان های آن را در سپهر ادبی آن روزگار بازشناسد. بدین منظور با روش مطالعات کتابخانه ای و به شیوه توصیفی - تحلیلی آن را مورد مطالعه و مداقه قرار می دهد. آن گونه که از نتیجه طرز تازه دریافت می شود، «زمین» اصطلاحی لازم برای نقد ادبی امروز است که به جای وزن و قافیه و ردیف (روی هم) می آید و بسیار کوتاه و جامع است. این اصطلاح نخست در رساله جلالیه محتشم کاشانی و قصاید وی به کار رفته و پس از آن، در دیوان غزالی مشهدی، دیوان عرفی شیرازی و منتخب التواریخ بداؤنی آمده وسپس به طور موازی در دیوان ها و تذکره های این دوره نمایان شده است. با توجه به اینکه اصطلاح زمین درمورد قالب غزل به کار رفته، اما نکته قابل ذکر اینکه خلق و طرح زمینِ شعر غیر از مصراع وبیت و غزل، در قالب های مثنوی و قصیده نیز دیده می شود. با آنکه بستن و آفرینش معنی های پیچیده و مضمون های رنگین و باریک و مصراع های برجسته راهی بوده که از مسیر زمین های تازه و طرح آن می گذشته است، اما گاهی زمین شعر، زمینی سنگلاخ و ناهموار بوده و گل های معنی و مضمون تازه در آن نروییده است، گاهی نیز زیان هایی در بر داشته، ازجمله زمینه ای برای سرقت معانی و مضامین دیگر شاعران شده و موجب خلق غزل های کم ارز، همسان و مشابه و مضمون های مبتذل و تکراری و و بدبسته شده است.
استعاره های بدن در عاشقانه های شاملو(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۷۱
182 - 220
حوزههای تخصصی:
بدن دال مرکزی رخدادهای عاشقانه در اشعار شاملوست. ابژه بدن ما را به طرحواره های ذهنی شاملو درباره عشق می رساند. پس از استخراج استعاره های عشق در سرتاسر آثارش، چهار دوره شاعری برای او تعیین کردیم. این دوره ها در عین تداخل نسبی، حاکی از گسست ها و چرخش ها در ذهنیت عاشقانه اوست. وجه تمایز این مقاله در تمرکز بر استعاره های بدن است و دوره بندی زندگی هنری او نیز بر همین اساس صورت گرفته است. شاملوی نخست گرایش چندانی به عشق بدنمندانه ندارد، شاملوی دوم سعی می کند میان عشق بدنمندانه و اندیشه های سیاسی - اجتماعی تناسب و توازن ایجاد کند. او در این مرحله تدریجاً از ذهنیت عاشقانه سنتی به طرف ذهنیت عاشقانه مدرن تغییر مسیر می دهد. شاملوی سوم در صدد تلفیق دو ساحت عاشقانه پرازی و سیاسی سرایی است و سرانجام به شاملوی چهارم می رسیم که در جدال میان عشق و مرگ دست و پا می زند. این جدال تا آخرین روزهای بودن و سرودن در ذهن و زبانش جریان دارد.
بررسی اشعار ژاله قائم مقامی، فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی براساس منطق گفت و گویی باختین(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۰
97 - 132
حوزههای تخصصی:
نظریه چندصدایی باختین چارچوبی نظری برای تحلیل متون ادبی و گفتمان ارائه می دهد که می تواند به ما در درک بهتر شعر زنان قاجار تا انقلاب اسلامی کمک کند. این نظریه در مقابل نظریه های مونولوگیک قرار دارد که تنها یک صدا را به عنوان صدای غالب درنظر می گیرند. باختین معتقد است که متون ادبی متشکل از صداهای مختلف و گاه متضاد هستند که با یکدیگر تعامل و ارتباط دارند. این صداها می توانند شامل صدای نویسنده، راوی، شخصیت ها و حتی خواننده باشند. در همین راستا این مقاله به بررسی و تحلیل شعر سه شاعر برجسته زن ایرانی، ژاله قائم مقامی، فروغ فرخزاد، و سیمین بهبهانی، از منظر نظریه چندصدایی و گفت و گویی باختین می پردازد. این مقاله نشان می دهد که شعر زنان ایرانی، با وجود تقاوت های فردی، دارای ویژگی های مشترکی است که آن ها را در یک جریان ادبی متحد می کند و این ویژگی ها نشان دهنده تأثیرپذیری از آثار پیشین، تمایل به ایجاد دیالوگ با مخاطبان آینده و تمرکز بر مسائل اجتماعی و انسانی است. این تحقیق با استفاده از تحلیل محتوای کیفی، به تفسیر و تحلیل آثار پرداخته و به درک جدیدی از جایگاه شعر زنان در ادبیات معاصر ایران دست یافته است. درمجموع، بررسی تطبیقی اشعار ژاله قائم مقامی، فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی نشان می دهد که هر یک از این شاعران با بهره گیری از شیوه های زبانی و ساختاری خاص، فضایی چندصدا را در اشعار خود ایجاد کرده اند. این فضای چندصدا، حاصل تعامل صداهای مختلفی است که در شعر آن ها حضور دارند و به شعر آن ها عمق و پیچیدگی می بخشد.