مطالب مرتبط با کلیدواژه

نظریه عشق استرنبرگ


۱.

روابط عاطفی در دو رمان «أنا أحیا» و «عادت می کنیم» بر اساس نظریه ی هرم عشق استرنبرگ(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: نظریه عشق استرنبرگ أنا أحیا عادت می کنیم لیلی بعلبکی زویا پیرزاد

تعداد بازدید : ۴۶۴ تعداد دانلود : ۳۳۵
الگوهای رایج و مشترک روابط عاطفی و دلبستگی میان انسان ها در داستان های واقع گرایانه انعکاس یافته است و مهارت نویسندگان در ارائه ی این الگوها موجب جذابیت و باورپذیری هر چه بیشتر نوشته هایشان شده است. لیلی بعلبکی و زویا پیرزاد از نویسندگان واقع گرای معاصر ادبیات لبنان و ایران هستند که پرداختن به مسائل و ارتباطات عاطفی (زنان) از شاخصه های بارز فکری آن دو به شمار می رود. روان شناسان متعددی کوشیده اند عشق و روابط عاطفی را توضیح دهند. رابرت استرنبرگ یکی از این روان شناسان است که به تبیین علل دوام یا گسستگی روابط بین زن و مرد در قالب نظریه ی مثلث عشق پرداخته است. او عشق را همچون هرمی می داند که دارای سه رکن «صمیمیت»، «شهوت» و «تعهد» است. از ترکیب این سه رکن انواع متفاوتی از عشق شکل می گیرد. نگارندگان این نوشتار سعی دارند مقوله ی عشق و روابط عاطفی میان زن و مرد را به روش توصیفی-تحلیلی و با تکیه بر نظریه ی مثلث عشق استرنبرگ در دو رمان «أنا أحیا» و «عادت می کنیم» از این دو نویسنده بررسی کنند. برآیند این نوشتار حاکی از آن است که ساختار علی و معلولی در ارتباطات عاطفی این داستان ها با نظریه ی هرم عشق استرنبرگ هماهنگی دارد و وجود ارکان سه گانه ی عشق باعث بروز عشق های متفاوتی در این دو رمان شده است. بعلبکی با توجه به شرایط اجتماعی که در آن زندگی کرده است نتوانسته تعادل و توازنی بین ارکان عشق ایجاد کند؛ او ارتباطات عاشقانه ی محدودتری توصیف کرده است و فقدان نمونه ای از عشق آرمانی نشانگر دیدگاه منفی او به روابط مرد و زن و مردسالاری شدید حاکم بر جامعه ی اوست. اما پیرزاد دیدگاه مثبتی به موضوع عشق دارد و عشق آرمانی در داستانش بسامد بالایی نسبت به دیگر عشق ها دارد.
۲.

تحلیل دراماتیک شخصیت شیرین به مثابه «زنِ واجد عشق آرمانی» در منظومه خسرو و شیرین : از کهن الگو تا تراژدی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: تحلیل دراماتیک شیرین کهن الگو منظومه خسرو و شیرین نظریه عشق استرنبرگ

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰ تعداد دانلود : ۱۶
این پژوهش با هدف تحلیل دراماتیک شخصیت شیرین در منظومه خسرو و شیرین نظامی، جایگاه او را به مثابه «زنِ واجد عشق آرمانی» بررسی می کند. پژوهش حاضر با رویکردی ترکیبی، از دو منظرِ نظریه مثلث عشق استرنبرگ و کهن الگوهای یونگ، به واکاوی عناصر سازنده شخصیت شیرین می پردازد و نشان می دهد که عشقِ شیرین واجد هر سه مؤلفه صمیمیت، شور و تعهد است و در عین حال، ویژگی های کهن الگویی او همچون زیبایی، پاکدامنی، پویایی، خردمندی، حساسیت و کینه جویی نقشی کلیدی در ساختار دراماتیک روایت دارند. از منظر دراماتیک، شیرین به عنوان شخصیت محوریِ داستان مسیر تحول و تعالی ای پیچیده را طی می کند که از عشقی آرمانی آغاز می شود و درنهایت به انتخابی تراژیک می انجامد. تحلیل روابط او با سایر شخصیت ها، ازجمله خسرو، فرهاد و شیرویه، نشان می دهد که داستان عمدتاً حول واکنش آن ها به کنش های شیرین شکل می گیرد و به پیش می رود. درنهایت، شاید بشود گفت که این پژوهش از سویی می تواند الهام بخش درام پردازی معاصر باشد و از سوی دیگر راه را برای بررسی های بیشتر در حوزه بازنمایی زنان عاشق در ادبیات فارسی به مثابه منابعی ارزشمند از ناخودآگاه جمعی ایرانیان در باب عشق بگشاید.