فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۵۰۱ تا ۵۲۰ مورد از کل ۵۳٬۷۶۲ مورد.
حوزههای تخصصی:
إن لمصادره الممتلکات سجلا طویلا کسجل الحکومات، وفی بعض الأحیان تم ذلک بالدوافع والحجج الزائفه، وتظهر البیانات التاریخیه إلى أن مصادره الممتلکات استُخدمت فی بعض الأنظمه کأداه تحکم من قِبل السلطه بسبب التجمیع غیر القانونی أو الشرعی للأصول من قِبل الوکلاء. ومن ناحیه أخرى، عندما واجهت الحکومات أزمه مالیه، لجأت إلى مصادره أصول المسؤولین والوزراء لتعویض النقص فی المیزانیه. یهدف هذا البحث إلى الإجابه على التساؤل التالی: ما هی الدوافع الرئیسیه لمصادره الاملاک من قِبل الخلفاء العباسیین؟ وترتکز فرضیه البحث على أن مصادره الممتلکات کانت تَستخدم فی بعض الأحیان کأداه حکومیه لتأدیب المسؤولین أو المعارضین، وبالأخص للتعویض عن العجز فی إیرادات المیزانیه الحکومیه. وتشیر نتائج هذا البحث الذی نظم باستخدام منهج التفسیر التاریخی (وإعداد الجداول الإحصائیه وتحلیل معطیاتها) إلى وجود سببین أساسین لمصادره الممتلکات فی زمن الخلافه العباسیه: أولاً؛ منع زیاده القدره المالیه لجباه الضرائب أو بعض الدوائر الحکومیه التی کانت تشارک فی نظام جبایه الضرائب، وتعویض النقص فی المیزانیه الذی کان یستخدم فی فترات معینه. إن عملیه مصادره الممتلکات العشوائیه وغیر المرتبه، والتی لم تنفذ فی أحیان کثیره لتنظیم وضبط الأملاک غیر المسجله وغیر القانونیه، أدت إلى إضعاف الأسس الاقتصادیه للخلافه العباسیه، وتعدُ أحد دواعی ضعفها.
انعکاس المستویات اللغویه على التراث الشعبی فی «تحفه الألباب ونخبه الإعجاب» لأبی حامد الغرناطی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یُعدّ التراث الشعبی مدرسه تربویه تُرسّخ عادات المجتمع وتقالیده وقیمه فی نفوس الأجیال المقبله، من خلال ذلک، تُحفظ هویه الأمه وتبقى حاضره ومستدامه. یعکس الرحاله التراث الشعبی لکل بلد فی کتاباته، مقدّمًا صوره واضحه عن الآخر، ومن أبرزهم أبو حامد الغرناطی، الرحاله الأندلسی الذی جمع تراث المناطق التی زارها؛ نتیجه لذلک، تمیز کتابه «تحفه الألباب ونخبه الإعجاب» بغناه بالتراث الشعبی المتنوع. یعتمد الکاتب فی إیصال هذا التراث إلى القارئ على أدوات لغویه متقنه، حیث یسخر إمکانیات اللغه لبلوره أفکاره فی صور مرئیه ملموسه؛ لأنّ اللغه تعدّ ثالثه الأثافی فی تکوین الروایه، فلا یمکن تحقیقها إلا من خلال اللغه. تتجلى براعه المؤلف فی استخدامها لمستویات متنوعه مثل السرد، والوصف، والحوار فی نصه الأدبی لیخلق نصًا غنیًا یمکن للقارئ أن یتفاعل معه بطرق متعدده. کل من هذه المستویات یضفی رونقًا خاصًا على الروایه فالسرد یمکّن المؤلف من نسج الأحداث بترتیب منطقی ومتسلسل، بینما الوصف یتیح للقارئ أن یغوص فی تفاصیل المشاهد ویشعر بما تشعر به الشخصیات أما الحوار فیمنح الروایه نبض الحیاه. اعتمدت الدراسه بالمنهج الوصفی-التحلیلی، مرکزه علی مستویات اللغه بهدف تحلیل التراث الشعبی المستخرج من الکتاب من خلال هذه المستویات وتوضیح وظائفها المختلفه وأظهرت النتائج کیفیه توظیف أبی حامد الغرناطی لهذه المستویات فی صیاغه أفکاره وملاحظاته بأسلوب جلی ومؤثر، عاکسًا صوره تراثیه للآخر. ویحتوی الکتاب على عناصر تراثیه غنیه، مثل الأماکن، والشخصیات والأحداث، والقصص الغریبه، مما یتطلب استخدام المستوى الوصفی لعرض المشاهد وتفاصیله، والمستوى السردی لمنح النص تسلسلًا زمنیًا متماسکًا وتحریکه، والمستوى الحواری لإضفاء الحیویه على الشخصیات وتوضیح ملامحها وأفکارها وآرائها وجعلها تصل إلى القارئ بواقعی.
توظیف الذکاء الطبیعی لتعلیم اللغه العربیه فی ضوء نظریه غاردنر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هناک لتعلیم اللغه العربیه فی بلادنا خلفیهٌ قدیمهٌ وتاریخٌ عریقٌ حیث ابتدأ من الثلاثینیات الماضیه بشکل رسمی وجاد، لکنه لم یحظ بنصیبه ومکانته الحقیقیه فی نظام التعلیم ولایزال بعیداً عن الحرکیه اللازمه والحیویه اللائقه. فیسعی هذا البحث لتطبیق نظریه غاردنر المعنونه ب «الذکاءات المتعدده» علی تعلیم اللغه العربیه وتعلمها. ویهدف إلی توظیف الذکاء الطبیعی أنموذجاً فی تعلیم العربیه. بخصوص ضروره دراسه الموضوع الحاضر یجب أن یقال هی تحسین المحادثه العربیه، إنقاذها من ظروفها التعلیمیه الحالیه وتسهیل تعلیمها وتعلمها علی حد المستطاع. ویعتمد البحث المنهج التحلیلی التطبیقی. وتوصلت الدراسه إلی أن الذکاء الطبیعی طبعاً یؤثر تأثیراً بالغاً علی ظاهره التعلیم للغه العربیه لأنه یوفر الأرضیات التعلیمیه اللغویه اللازمه للأستاذ والطالب. ولا یمکن التغاضی عن الطبیعه وأثر الذکاء الطبیعی فی تعلیم اللغه العربیه. لأن غمض النظر عن الطبیعه وتوظیف الذکاء الطبیعی فی تعلیم العربیه یسببان الإکتفاء باستخدام الأسالیب المکرره وعدم الاهتمام بتفارق الطلبه الذکائی فی تعلیم هذه اللغه. فیخسرون نهائیاً ما یستأهلونه من تعلم العربیه،الحذاقه فیها وإتقانها. فیتمتع هذا الذکاء بقابلیه التطبیق علی جمیع مهارات اللغه الأربعه. فالذکاء الطبیعی یؤثر تأثیراً ملحوظاً فی تعلیم هذه اللغه وتعلمها وترسیخ المعلومات فی بال الطلبه عبر الاتصال بین المحاضره الدراسیه والطبیعه.
سبک اقناعی مکاشفات تذکره الاولیاء در تعلیم مبانی عرفان عملی و نظری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۴ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۹
107 - 148
حوزههای تخصصی:
در اصطلاح عرفانی مکاشفه به معنای آشکار شدن حقایق معنوی و امور غیبی بر قلب عارف است. رویارویی بی واسطه عارف با حقایق امور در مکاشفات، دربردارنده نکات ارزشمندی در حوزه مسایل معنوی و خصوصا عرفان عملی و نظری است. تذکره الاولیای عطار مشتمل بر مکاشفات و حکایات فراوانی درباره یافته ها و کشف و شهودهای عرفانی عارفان است که بلاغت کلام و لحن و فضای سخن به آن جلوه ویژه ای بخشیده است. عطار با هدف ایجاد تغییر در رفتار و نگرش مخاطبان خود به نقل مکاشفات عرفا پرداخته است و از سبکی اقتاعی به منظور تعریف و تعلیم آموزه های عرفانی استفاده-کرده است. از این روی، مقاله حاضر به بررسی سبک اقناعی و شگردهای بلاغی مکاشفات تذکره الاولیاء در آموزش مبانی عرفان عملی و نظری پرداخته است. روش انجام این پژوهش توصیفی- تحلیلی و بر مبتنی بر منابع کتابخانه ای است. نتیجه این بررسی حاکی از آن است که عطار در نقل مکاشفات اولیاء، با اسلوب اقناعی مانند تبشیر، تحذیر، تلمیح، استفهام به شیوه ای غیرمستقیم با برانگیختن احساسات و اندیشه مخاطب، ایجاد حس ترس یا اشتیاق، تداعی مکاشفه در ذهن و همذات پنداری با عارف، به تعلیم مقامات و احوال در عرفان اسلامی مانند توحید، تجلّی، معرفت به حق، ولایت و انسان کامل می پردازد.
بازتاب مکتب گوتیک و گروتسک در رمان خفاش شب سیامک گلشیری
منبع:
مطالعات تطبیقی و میان رشته ای ادبیات دوره ۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
206 - 236
حوزههای تخصصی:
گوتیک، مکتب و یا به اصطلاح از جمله ایسم های ادبی رایج در دوران کلاسیک و معاصر است که می توان آن را زیربنای رمانتیسم قرن هجدهم به شمارآورد. این سبک ادبی که در ساختار روایت شناسی با اصلی ترین عناصر روایت شناسانه یعنی زمان با مؤلفه معنایی شب و تاریکی، مکان با مؤلفه خلوتی و فضا با مؤلفه هراس انگیزی شناخته می شود هدفی جز القای ترس، اضطراب و برانگیختگی حال و هوای مخاطب، فراتر از ادراکات عقلی و حرکت وی به سوی رمزآلودی و خوفناکی را نمی جوید. مفهوم گروتسک یا به عبارتی عجیب پردازی، که نوعی از طنز تلخ و وهم آلود است، بیان حالت های ترس، خنده های پلید، رعشه آور و مضحک به شکل توأمان، و به طور کلی حوادث زشت و غیرعادی، انحراف از هنجارها، ناهماهنگی، مسخ شدگی و هرگونه مسائل ناخوشایند است. سیامک گلشیری از جمله نویسندگانی است که در اغلب رمان های خود ضمن طرح مسائل اجتماعی و سیاسی به الگوی وحشت به شکلی فراگیر می پردازد. رمان خفاش شب ، رمانی است برگرفته از پرونده قاتلی زنجیره ای با فضاسازی موحش، که یاریگر نویسنده در راستای هدف خویش یعنی تعلیق ترس در مخاطب است. در این پژوهش قصد داریم با تکیه بر روش کیفی و توصیفی- تحلیلی به واکاوی و تبیین شاخصه های سبک گروتسک و گوتیک در رمان مذکور بپردازیم و ضمن بیان مشابهت و تفاوت های این دو سبک مشخص کنیم که کدام یک از این دو سبک، ظرفیت بیشتری در رمان گلشیری دارد. نتایج پژوهش حاضر بیانگر آن است که رمان خفاش شب نمونه آشکاری است که مضامین مکتب گروتسک و گوتیک در آن با کمیت های گوناگون جلوه گر می شود.
عرفان و جهان پسامدرنیستی؛ تحلیلی ازبازنمایی امر معنوی در رمان تاریخ سری بهادران فرس قدیم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
باوربه جهان معنا ازدل مشغولی های دیرین انسان بوده است. با وجود تحولات اجتماعی و معرفتی عمیق در عصر مدرن و پسامدرن، انسان همچنان به جهان رازناک، فراسوی امر واقع، نظر دارد. هنر ادبیات پسامدرنیستی با توجه به تفاوت های بنیادین، به بازنمایی امرمعنوی نیزگوشه چشمی دارد. رمان های پسامدرن، عرصه مناسبی برای طرح این پرسش اساسی هستند که درجهان پسامدرن داستانی، امرمعنوی به چه کیفیتی بازنمود داده می شود و چه سویه ها و ابعادی به خود می گیرد؟ هدف از پژوهش حاضر به روش تحلیلی توصیفی، تحلیل محتوای کیفی متن با روشی مبتنی بر استقرا و ناظر بر متن است. رمان «تاریخ سری بهادران فرس قدیم» علی رغم وجود مؤلفه های عرفانی و غایت مندی دینی، با پایان باز، سلوک خیالی بهادر(ان) و سپردن راه معنوی او و دیگرسالکان در هدفی نامعلوم، به یکدیگر گره زده شده است. رجوع به انسان برای رهایی ازرنج ها و سرگشتگی ها ی وجودی به عنوان تنها تکیه گاه او، درقالب بازگشت به سوی استاد درمسیربی انتهای سلوک، ذهن خواننده رابه سوی نگرش انسان مدارانه و عرفان سکولار رهنمون می سازد.
تأثیر جغرافیای فرهنگی شعر و ادب فارسی در همگرایی قومی (با تکیه بر ادبیات منظوم و شفاهی در ترکی آذربایجانی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و ادبیات فارسی (دانشگاه خوارزمی) سال ۳۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۳ (پیاپی ۹۸)
191 - 214
حوزههای تخصصی:
جغرافیای فرهنگی (ژئوکالچر) از برجسته ترین مفاهیمی است که پس از جنگ سرد در عرصه سیاست بین الملل و ژئوپلیتیک مطرح بوده است و اهمیت موضوع فرهنگ را برای پیشبرد اهداف سیاسی و اقتصادی در روابط میان جوامع و ملل مختلف پررنگ کرده است. دولتمردان ایرانی نیز به منظور همگرایی و تعامل فرهنگی با کشورهای همسایه، توجه به حوزه ایران فرهنگی را در رأس برنامه های فرهنگی سیاسی خود قرار داده اند. حوزه جغرافیایی ایران فرهنگی، با وجود تفاوت های قومیتی، به سبب دارابودن مؤلفه هایی چون آداب ورسوم، دین، و هنر و ادبیات مشترک، بستر مناسبی برای توسعه هویت مشترک دارد. در میان مؤلفه های ذکرشده، عنصر زبان و ادبیات ازحیث جذابیت و قدرت اقناعی جایگاه ویژه ای دارد. دراین مجال، به بررسی توصیفی تحلیلی ادبیات منظوم ترکی آذربایجانی در بخش ادبیات شفاهی به ویژه با محوریت بایاتی های ترکیِ رایج در بین مردم ایران و آذربایجان با مضامین مشترک در حوزه وطن دوستی پرداخته ایم تا نشان دهیم که با نگاه واقع بینانه و برنامه ریزی صحیح در حوزه شعر و ادبیات، به ویژه ادبیات اقوام ایرانی، به سبب اشتراکات قومیتی با همسایگانی چون آذربایجان می توان گام های استواری درجهت همگرایی با کشورهای همجوار برداشت و جایگاه فرهنگی و به تبع آن جایگاه سیاسی و اقتصادی کشور را در منطقه بهبود بخشید.
«خوانش تطبیقی دو نمایشنامه «سیاوش و سودابه» و« از خون سیاوش» با استفاده از نظریه تراروایت ژرار ژنت»(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های ادبیات تطبیقی دوره ۱۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۴۳)
125 - 146
حوزههای تخصصی:
برگرفتگی از گذشته و بازتاب معاصر آن در متون جدید برای حفظ پیوستگی میان انسان هایی که روایت جزئی جدانشدنی از زندگی شان است، همواره و در میان تمام ملل مورد توجه بوده است. با بررسی و مطالعه تاریخ ادبیات نمایشی ایران و جهان در می یابیم که نحوه استفاده و نمود متون کهن در این آثار، غالبا از طریق اقتباس های ادبی صورت پذیرفته است. در میان متون ایرانی نیز آنچه توجه را جلب می کند، استفاده مکرر از داستان های شاهنامه و اقتباس از آنها در نگارش متون جدید است. این پژوهش به صورت موردی به مطالعه دو اقتباس صورت پذیرفته از داستان سیاوش خواهد پرداخت که کمتر مورد توجه قرار گرفته اند: سیاوش و سودابه که توسط گئورگ دارفی، نویسنده ارمنی الاصل، و از خون سیاوش که توسط محمود کیانوش، نویسنده ایرانی، به نگارش در آمده اند. این اقتباس ها به صورت انفرادی تحلیل و سپس به صورت کلی و به کمک تحلیل تراروایتی-بیش متنی ژرار ژنت مورد بررسی قرار خواهند گرفت. آنچه در انتها توجه ها را به سمت خود جلب می کند، خوانش امروزی تفاوت ها، شباهت ها و ظرفیت های دو متن فارسی و ارمنی است که با رویکردهایی مختص به خود، دست به اقتباس از متنی واحد و در قالبی واحد زده اند که نگاهی دوباره به آنها می تواند برای خلق متون جدید نیز راهگشا باشد.
مقایسه زنان «کلیدر» با زنان «شاهنامه»
منبع:
مطالعات ادبیات معاصر ایران سال ۲ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵
23- 36
حوزههای تخصصی:
«شاهنامه» (400 ه . ق)، اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی (329- 416)، از آغاز آفرینش، پیوسته به عنوان یک شاهکار ادبی بی بدیل که با مسائل ملی و هویتی ایرانیان گره خوردگی جداناشدنی دارد، مورد برداشت و الهام پذیری شاعران و نویسندگان ایرانی گوناگون، به منظور خلق آثار ادبی مختلف، بوده است. این مهم، در دوره معاصر نیز، علی رغم تمام تحولات بنیادینی که در ادبیات این دوره، نسبت به ادبیات گذشته ایران، به وجود آمده است، همچنان مشهود است. رمان پُرآوازه «کلیدر» (1357- 1362 ش)، نوشته محمود دولت آبادی (متولد 1319)، از جمله آثار شاخص ادبیات معاصر ایران است که طراحی و ساخت موارد مهمی از اجزا و عناصر آن، متأثر از شاهنامه فردوسی بوده است. در این پژوهش توصیفی- تحلیلی که داده های آن از اسناد و منابع کتابخانه ای نشأت گرفته است، رمان کلیدر، از نظر شخصیت های زن، با شاهنامه فردوسی، مقایسه شده است. به همین منظور، چهار شخصیت مهم زن در کلیدر، بلقیس، زیور، شیرو و مارال، و چهار شخصیت مهم زن در شاهنامه، سیندخت، گُردآفرید، منیژه و تهمینه، انتخاب و با هم تطبیق داده شده است. این تطبیق، مشتمل بر مقایسه بلقیس با سیندخت، زیور با گُردآفرید، شیرو با منیژه، و مارال با تهمینه است. یافته های پژوهش، بر وجود همانندی های درخوراعتنا، میان زنان مطابقت داده شده، تأکید دارد. البته در این مقایسه، میان شخصیت های مورد مقایسه، تفاوت هایی هم، قابل ملاحظه است.
بحثی درباره شخصیت مبهم ابوالعلاء گنجوی و ارتباط او با خاقانی شروانی (با تکیه بر آگاهی های به دست آمده از دستنویس های مضبوط و کهن)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نامه فرهنگستان دوره ۲۴ فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۹۵) ویژه نامه خاقانی شناسی ۱
12 - 35
حوزههای تخصصی:
یکی از مهمّ ترین افزار پژوهش در متون کهن در اختیار داشتنِ دست نویس های معتبر و مضبوط است. دست یافتن به این نسخه ها آرزوی اغلب پژوهشگران این متون است. در این جستار کوشیده شده است تا دست نویس معتبری از دیوان خاقانی معرفی شود. این نسخه، با شماره 439، در کتابخانه لالااسماعیل ترکیه نگهداری می شود. از نشانه های موجود در آن پیداست احتمالاً در نیمه دوم سده هشتم (یا حدّاکثر نیمه نخست سده نهم) کتابت شده است. برای نشان دادنِ ارزش این نسخه، پس از پرداختن به میزانِ درستی نویسه های این اثر در مقابلِ تحریف ها و تصحیف های راه یافته به متن دیوان های چاپی، به یکی دیگر از باارزش ترین ویژگی های این دست نویس که عناوین اشعار است، اشاره شده است. در این راستا، به عنوانِ موجود در طلیعه نخستین قصیده ای که خاقانی در دربار شروان خوانده است پرداخته ایم و آگاهی های جدیدی درباره «ابوالعلاء گنجوی» ارائه کرده و نشان داده ایم برخی مشهورات نادرست درباره او از کدام دست نویس ها نشئت گرفته است. در هر مرحله تلاش کرده ایم مباحث خود را به دور از مشهورات رایج، با تکیه بر آگاهی هایی که خاقانی و دست نویس های کهن و مضبوط در اختیارمان قرار می دهند، مستدل کنیم.
تحلیل دوبیتی های «لاله طور» علامه اقبال لاهوری بر اساس نظریه ارتباط زبانی رومن یاکوبسن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات شبه قاره سال ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۸
125 - 142
حوزههای تخصصی:
برپایه نظریه ارتباط زبانی رومن یاکوبسن (1982-1896)، تحقق هر ارتباط کلامی، نیازمند شش عامل است، یعنی فرستنده، گیرنده، پیام، موضوع، رمزگان و مجرای ارتباطی که جهت گیری پیام به سوی هریک از آن ها موجب نقش های خاصی شامل نقش عاطفی، ترغیبی، ادبی، ارجاعی، رمزگان و همدلی می شود. در بررسی و مطالعه دوبیتی های «لاله طور» علامه اقبال لاهوری که به روش توصیفی-تحلیلی صورت گرفته، کارکردهای شش گانه زبان براساس نظریه ارتباطی یاکوبسن تبیین و تحلیل شده و تلاش بوده تا به این سؤال اساسی پاسخ داده شود که کدام نقش زبانی بیشترین کارکرد را در این مجموعه شعری دارد. برآیند تحقیق نشان از آن دارد که علاوه بر نقش ادبی، نقش عاطفی که در آن جهت گیری پیام به سوی خود گوینده است، بیشترین کارکرد را دارد و اقبال از این طریق، به بیان عواطف و احساسات خویش پرداخته و حتی از دیگر نقش های زبان نیز درراستای تحقق همین امر بهره جسته است؛ ازاین رو هدف و محوریت کلام در این دوبیتی ها با «فرستنده» (من) است و نوع ادبی آن ها از نوع ادب غنایی است که عنصر توصیف در آن مهم ترین عنصر به حساب می آید و شاعر در آن به توصیف احوال، اندیشه و احساس لطیف خویش پرداخته است.
بررسی تطبیقی گدای غلامحسین ساعدی و گدای (الشّحاذ) نجیب محفوظ بر اساس دیالکتیک هگل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کاوش نامه ادبیات تطبیقی سال ۱۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۷
1 - 24
حوزههای تخصصی:
دو نویسنده ادبیات داستانی ایران و مصر، غلامحسین ساعدی و نجیب محفوظ، در دو اثر همنام خود با عنوانِ گدا، به موضوعات اجتماعی مهمی در برخوردِ جامعه با پدیده مدرنیته پرداخته اند. پژوهش حاضر، با تکیه بر دیالکتیک هگل، به تحلیل تطبیقی این دو اثر، پرداخته و برنهاد (تز) سنت، برابرنهاد (آنتی تز) مدرنیته و هم نهاد (سنتز) پیامدهای این تعارض را در دو جامعه ایران و مصر واکاوی می کند. یافته های پژوهش حاکی از آن است که در داستان «گدا»ی ساعدی، سنت از طریق احترام به خانواده، پایبندی به ارزش های روستایی و اعتقادات مذهبی نمایان است و مدرنیته با فروپاشی کانون خانواده، گسترش فساد اخلاقی و بی اعتنایی به دین، برابرنهاد آن را شکل می دهد. در «الشّحاذ»، سنت در وفاداری خانوادگی، نوستالژی گذشته و سادگی و صمیمیت روستایی تجلی می یابد، در حالی که مدرنیته با علم زدگی، سردی روابط اجتماعی و بی حرمتی به مقدسات در تقابل با آن، قرار می گیرد. دیالکتیک هگل نشان می دهد که این تضادها به مثابه نیروی محرکه ای در بطن تاریخ عمل کرده که نطفه های یکدیگر را در خود پرورش می دهند. پیامد این صیرورت (سنتز) در هر دو اثر، اضطراب، ترس و تنهایی است که در ارتباط با عُمر حمزاوی، شخصیت اصلی الشّحاذ، به شکلِ پوچی و گم گشتگی در معنای زندگی نیز، تجلی می یابد. جستار پیشِ رو، با رویکردی توصیفی-تحلیلی، ضمن برجسته سازی جنبه های منفی مدرنیته، نشان می دهد که هر دو نویسنده با نگاهی انتقادی، گذارِ ناتمام از سنت به مدرنیته را به تصویرکشیده و عمیقاً به تبعات اجتماعی این تحول پرداخته اند.
بررسی تطبیقی مضامین و ویژگی های غنایی و مولفه های سبکی مکتب رمانتیسم - با رویکردی به اشعار یدالله بهزاد کرمانشاهی -(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارنامه ادبیات تطبیقی سال ۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۱
34 - 60
حوزههای تخصصی:
پژوهش پیش رو، به بررسی و تحلیل رویکرد و مفاهیم سبکی مکتب رمانتیسم و ادبیات غنایی در سروده های شاعر معاصر، یداللّه بهزاد (1304-1386)کرمانشاهی می پردازد.این پژوهش با اتّخاذ روش توصیف و تحلیل داده ها و با تکیه بر مبانی و اصول مکتب رمانتیسم، سعی دارد با شناسایی و تحلیل مولفه های ترکیبی ادبیات غنایی و مکتب رمانتیسم به کار رفته در اشعار بهزاد، به لایه های پنهان تاثیر این مکتب در محتوای اشعار او پی ببرد و جهان بینی مسلّط بر افکار شاعر را واکاوی و تحلیل کند. نتایج پژوهش حاضر، حاکی از آن است که یداللّه بهزاد به عنوان یکی از شاعران سبک خراسانی برای عینی سازی مفاهیم غنایی، از مولفه های مکتب رمانتیسم مدد گرفته تا تصاویر شاعرانه متنوّعی از قبیل شکوه از روزگار، تنهایی، عشق و محبّت، دشواریهای زندگی در جامعه، وطن دوستی، توجّه به تاریخ، زن، طبیعت گرایی ، معایب مردم و بیان جهل و نادانی آنان بپردازد.این تصویر سازی ها اغلب دربردارنده معانی و مفاهیم همچون بیان احساسات و عواطف، تراژیک بودن، اندوه، حسرت، ماهیت نمایشی داشتن، اجتماعی بودن، زبان اول شخص، ایجاز و کوتاهی، وابستگی به زمان حال، وصفی بودن، تخیل نیرومند و ...را دار هستند که می توان آنها را مولفه های ترکیبی این دو مکتب دانست. در نتیجه مضمون اشعار بهزاد بی نصیب از تأثیر مکاتب ادبی غربی نبوده است چنانکه در سبک شعر او، اثر و ردّ ِ پای توجّه به مکاتب غربی دیده می شود. البته نباید همه این تاثیرات را برگرفته از محیط و سبک غربی بدانیم.
پیوندهای ساختاری نماد در شعر نئوکلاسیک و بازنمود آن در غزلیات محمد سعید میرزایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فنون ادبی سال ۱۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۵۲)
123 - 146
حوزههای تخصصی:
نماد و نمادپردازی تلاشی برای ابهام آفرینی، عمق بخشی، شرکت دادن خواننده در آفرینش معنا و حرکت از تک معنایی به سوی چندمعنایی است. ورود به عصر مدرنیته، آشنایی با جریان های شعری غرب و مکتب سمبولیسم و نیز غلبه جوّ اختناق بر فضای سیاسی و اجتماعی پس از مشروطه هرکدام به نوعی در تغییر کمّی و کیفی نماد تأثیرگذار بوده است. در این میان، پژوهشگران نیز کوشیده اند با عمق بخشی به تحلیل بلاغی نمادها به رهیافت های جدیدی در این حیطه دست یابند. ارتباط و هم افزایی نمادها و کشف ارتباط ساختاری آنها و پدید آمدن اصطلاحاتی چون «نماد کلان» و «نماد ارگانیک» حاصل این تلاش هاست. پژوهش حاضر، بر آن است تا به شیوه توصیفی تحلیلی، رابطه ساختاری نماد و شبکه های نمادی را در سروده های محمد سعید میرزایی به عنوان مهم ترین مؤلفه سبکی او بررسی کند. به این منظور پس از طرح مباحث نظری و سپس استخراج نمادهای خُرد (به عنوان کمیّت پایه ای)، نمادهای کلان و ارگانیک به عنوان شبکه های ساختاری نماد در سروده های او کاویده شده است. حاصل آنکه میرزایی شاعری است که نمادهایش در پیوند شبکه ای و ساختاری معنا می یابد و در این میان غلبه با آمیختگی نماد ارگانیک و نماد کلان است؛ به این معنا که شاعر، همان نمادهای کلان و پُربسامد را در یک یا چند غزل محور قرار داده و از آن به عنوان نماد ارگانیک بهره برده است.
بازخوانی زیست صوفیانه خاقانی بر پایه تناظر زندگی- اثر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
خاقانی ازجمله شاعرانی ا ست که نسبت او با تصوف همواره محل مناقشه بوده است. نبود وابستگی رسمی وی به خانقاه یا طریقت، از یک سو تردید در تصوف او را دامن زده است و ازسوی دیگر، امکان بازخوانی تازه ای از سلوک عرفانی خودبنیاد و غیرنهادی او را فراهم می سازد. مقاله حاضر به منظور بازنمایی ساحت های صوفیانه در زندگی و آثار خاقانی، بر آن است با روش توصیفی تحلیلی، از سطح مضمون گرایی فراتر رود و تصویری نظریه مند از زیست صوفیانه وی ارائه دهد. این پژوهش با تحلیل بستر تاریخی اجتماعی تصوف در قرن ششم قمری آغاز می شود و سوگیری خاقانی را در مواجهه با جریان های اصلی تصوف تبیین می کند. سپس، زندگی شخصی خاقانی در چهار منزل سلوکیِ طلب، دنیا، خلوت و شهود تحلیل می شود؛ مراحلی که با تجربه هایی همچون شاگردی، حضور در دربار، حبس و سفر حج متناظرند. بخش اصلی این پژوهش با اتکا بر تحلیل ساختاری و محتوایی آثار منظوم و منثور خاقانی نشان می دهد که سلوک وی نه تنها در مضمون، بلکه در فرم و معنای آثار او حضوری بارز دارد؛ به گونه ای که مفاهیمی مانند فقر، فنا و وحدت در منظومه ای منسجم و غیرتقلیدی از عرفان شخصی و زیسته او بازتاب یافته اند. یافته های پژوهش مؤید آن است که تصوف خاقانی را باید در قالب دو ساحت متداخل «زندگی» و «اثر» بازشناسی کرد؛ ساحاتی که تصوف را نه از رهگذر وابستگی نهادی، بلکه از یک سو در سطح تجربه شخصی و ازسوی دیگر در سطح آثار او نمایان می سازند. در پرتو این دوگانگی، خاقانی به عنوان نمونه ای از صوفی بی خانقاه و دارای طریقت خودبنیاد و غیرنهادی، شایان معرفی ا ست.
Born-Digital Dialectics: Twitter Literature as a Cyberspace Genre(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش ادبیات معاصر جهان دوره ۳۱ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۲
695 - 732
حوزههای تخصصی:
This paper establishes Twitter literature as a born-digital literary genre shaped by the dialectical nature of cyberspace and its constraints and affordances, including enforced brevity, threading modularity, and algorithmic virality. It addresses the gap in studies on electronic literature and digital humanities, traditionally pivoted on studies of hypertext fiction, while pushing the literary potentials of microblogging to the margin. Synthesizing Hayles’s media-specific analysis, Levine’s genre theory, and other ideas on the dynamics of cyberspace, it argues that the constraints of Twitter do not overshadow creative forms of cultural critique, but, on the contrary, they create a space of tension between democratization and hierarchy. This paper contends that the constraints potentially democratize the production of literature through a highly social space of engagement and participation, yet the algorithmic systems usually preserve the hierarchies and attenuate the democratic potential. Through a genealogical analysis, the literary possibilities behind Twitter literature and its evolution are traced to pre-digital fragments, digital precursors, and key movements on Twitter. Analyses of two examples, including Jennifer Egan's Black Box and Teju Cole’s Small Fates, demonstrate how constraints foster aphoristic density, nonlinear narratives, and participatory meaning-making within the contested space. The paper promotes digital humanities by redefining twenty-first-century literariness and placing cyberspace as a potential zone for genre formation.
بررسی آزمون های پهلوانی گرشاسپ در گرشاسپ نامه اسدی طوسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی سال ۲۱ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۸۱
163 - 192
حوزههای تخصصی:
سفر قهرمان در اساطیر جهان همواره با خطرها و آزمون هایی مواجه بوده است و پهلوانان جهان همواره تلاش کرده اند از این موانع عبور نمایند تا به پیروزی بزرگ، امتیاز ویژه، مقام بلند، ازدواج با شاه دخت و غیره برسند. گرشاسپ در اساطیر ایران یکی از پهلوانانی است که شرح پهلوانی او، به ویژه مبارزه اش با اژدها، از بن مایه هایی است که داستان قهرمانی و مبارزه او دیگر پهلوانان ایرانی را نیز تحت تأثیر قرار داده تا به حدی که عده ای اژدهاکشی دیگر پهلوانان را متأثر از مبارزه او با اژدها می دانند. این قهرمان، همانند تمام قهرمانان اساطیری جهان، در مسیر پهلوانی خود موانع و آزمون های بسیاری داشته است. هدف این تحقیق بررسی موانع و آزمون های سفر گرشاسپ در گرشاسپ نامه اسدی طوسی است. آزمون مواجه با پری، مبارزه با اژدها، گذر از بیابان، گذر از آب، آزمون های چندگانه ضحاک، آزمون معنوی برهمن، آزمون کمان کشی پادشاه روم برای گرشاسپ و موارد دیگر از آزمون هایی هستند که شواهدی از آنها را می توان در گرشاسپ نامه اسدی طوسی پیدا کرد.
بررسی بازتاب دگردیسی افراط و تفریط در چهار عنصر، از اسطوره به حماسه در شاهنامه فردوسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارنامه ادبیات تطبیقی سال ۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳۳
261 - 294
حوزههای تخصصی:
بر بنیاد اسطوره های ایرانی بندهشی، نظم و تعادل و میانه روی، خواسته و داده ی اهورامزداست و برابر با مفاهیم بهشتی و کمال مطلوبیت است. در نبرد نخستین هرمزد و اهریمن که به تبع آن تا فرجام و در اسطوره های فرجام به درازا می انجامد؛ اهریمن سوگند یاد کرده است که با آفریده های مطلوب اهورمزدا نبرد نماید و همه را نابود کند. اهریمن با ایجاد افراط و تفریط تلاش می کند مطلوبیت آفرینش هرمزدی را از میان بردارد و تعادل و میانگی بهشتی را به آشوب و هرج و مرج و دروج (آشفتگی) بدل نماید. یکی از ممیزه های دروج و بی نظمی - که خواست و داده ی اهریمن است - افراط و تفریط به دستیاری دیو آز است. بر این بنیاد در جستار پیش رو، کوشش شده است تا بازتاب چنین پنداره های اسطوره ای که در حماسه ملی در متن داستان ها دگردیسی یافته و تجلی یافته است؛ در چهار عنصر سازنده ی گیتی (آب، خاک، باد و آتش) نشان داده شود. بدین منظور در شاهنامه فردوسی، مواردی از خشم و انگیختگی و بی سامانی در مظاهر چهار عنصر را که به سود انیران و نیروهای ستیزنده با ایران کنش ورزی داشته اند، شرح و تفسیر نهاده ایم. افراط و تفریط در آب، خاک، باد و آتش را که سبب گرفتاری جبهه ی نیکی و یلان حماسی شده بود و به یاریگری دشمنان ایران انجامیده بود در قالب دگردیسی پنداره های اسطوره ای به حماسی شرح داده ایم. روش این تحقیق، توصیفی - تحلیلی و شیوه ی نگارش آن، کتابخانه ای و تطبیقی بوده است و هدف اصلی تحقیق؛ کشف و بازنمون افراط و تفریط و آشفتگی اهریمنی در چهار عنصر در شاهنامه ی فردوسی بوده است.
بررسی اختیار شاعری تسکین در عروض فارسی و عربی (با تأکید بر ملمَّعات مجیر الدین بیلقانی، مولوی و خواجوی کرمانی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فنون ادبی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۵۰)
109 - 130
حوزههای تخصصی:
اختیارات شاعری از مباحث مهم در هر نظام عروضی است تاجایی که کمتر شعری در فارسی و عربی می توان یافت که در آن اختیاری به کار نرفته باشد. اختیار «تسکین» از اختیارات بسیار مهم و پرکاربرد شاعری در عروض فارسی است و در عروض عربی نیز کاربرد دارد؛ اما به نام های دیگری آمده است. اختیار تسکین را ابن فرخان با نام «جواز وزنی» در قرن ششم مطرح کرد؛ اما نخستین بار اصطلاح تسکین را خواجه نصیرالدین طوسی در کتاب معیارالاشعار خود آورده است که براساس آن، شاعر می تواند به جای دو هجای کوتاه (UU)، یک هجای بلند (-) بیاورد. ازآنجاکه به کارگیری اختیار تسکین در اشعار ملمَّع -به ویژه در ملمَّعاتی که بخش عربی آن بر وزن عربی و بخش فارسی آن بر وزن فارسی سرود شده است- نقش مهمی در ایجاد شباهت بین اوزان فارسی و عربی ایفا می کند، در این پژوهش به بررسی و تحلیل این اختیار در عروض فارسی و عربی بر مبنای ملمَّعات سه تن از ملمَّع سرایان معروف پرداخته شده است. نتایج این پژوهش که به عنوان مطالعه ای توصیفی تحلیلی و نگرشی تطبیقی طراحی شده است، حاکی از آن است که زحاف «اضمار» و زحاف «عصب» در عروض عربی، معادل اختیار تسکین در عروض فارسی است؛ اما دایره شمول تسکین در عروض فارسی بسیار گسترده تر است. همچنین در این پژوهش روشن شد که اختیار تسکین تأثیر چشمگیری در پرکاربرد بودن برخی از اوزان ملمَّعات در شعر فارسی داشته است.
بررسی تأثیر چگونگی انتقالِ پیام در شکل گیری خوانش های متعدد از متن (مطالعه موردی: جزیره سرگردانی و ساربان سرگردان)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش بر آن است که یک منتقل کننده پیام می تواند با استفاده از تمهیدات زبانی، با چند سطح از دریافت کنندگان، ارتباط برقرار کند. یکی از این شیوه ها، استفاده از نماد در بافت واقع گرایانه متن است که از آن به رئالیسم سمبولیک یاد می شود. برای دست یابی به این هدف دو رمان جزیره سرگردانی و ساربان سرگردان که قابلیّت بررسی به عنوان نمونه پژوهش را دارند، انتخاب شد. یافته های پژوهش بر آن است: پربسامدترین بخش های متن از منظر ارتباط نماد و واقعیّت در شکل گیری پیام ثانوی، واژگان، ترکیبات، توصیفات و شخصیّت پردازی در متون و بیشترین استفاده در موضوعات اجتماعی و سیاسی است؛ همچنین دانشور با استفاده از این شیوه (رئالیسم سمبولیک) توانسته است در یک متنِ واحد، پیام های متفاوتی را متناسب با خوانندگان خود ارسال کند، هم خوانندگان عامّ و هم خوانندگان خاصّی که به نوعی با رمز او آشنا هستند. این پژوهش نشان می دهد دانشور برای نمود واقعیّت های انسانی، اجتماعی و سیاسی دوره معاصرش، در قالب رئالیسم به صورت همزمان از دو روشِ مستقیم در روساخت زبانی و غیر مستقیم در قالب نماد و دلالت های ضمنی استفاده کرده است و برای دریافت پیام، متناسب با نوع مخاطب کدها و نشانه های درون متنی در ارتباط با واقعیّت های بیرونی قرار داده است که این امر زمینه را برای شکل گیری خوانش های متعدد از متن فراهم می آورد. استفاده از این شیوه ضمن برآوردن اهداف مورد نظر، لذت از متن را افزایش داده و همچنین فضای بسته و محدود حاکم بر متن و در متن را منعکس ساخته است. در این پژوهش از شیوه تحلیل متن استفاده گردید.