زبان و ادبیات فارسی (دوفصلنامه دانشکده ادبیات و علوم انسانی خوارزمی)
زبان و ادبیات فارسی (دانشگاه خوارزمی) سال 33 بهار و تابستان 1404 شماره 43 (پیاپی 98) (مقاله علمی وزارت علوم)
مقالات
حوزههای تخصصی:
غم یکی از عواطف اصلی است که گاه به دلیل شدت تأثیراتی که بر رفتار و روان آدمی می گذارد مشکلات جدی ایجاد می کند. غم نه تنها در حوزه روان شناسی، بلکه در حوزه زبان شناسی نیز حائز اهمیت است، تاجایی که لیکاف و جانسون آن را در نظریه استعاره مفهومی خود به منزله حوزه هدف به کار گرفته اند. شعر نظامی منعکس کننده عواطف و احساسات انسانی است که به زبان استعاری پیچیده و مبهم بیان شده است و رمزگشایی و فهم آن می تواند در تفکرات و ارتباطات روزمره مخاطبان تأثیر داشته باشد؛ زیرا مطابق نظر لیکاف و جانسون، بخش مهمی از ارتباط کلامی ما را همین استعاره ها تشکیل می دهند. در پژوهش حاضر، با رو ش توصیفی تحلیلی مبتنی بر رویکرد شناختی، به بررسی چگونگی مفهوم سازی عاطفه غم در پنج گنج نظامی از منظر استعاره مفهومی پرداخته شده است تا روشن شود نظامی با چه شگردی مفهوم انتزاعی غم را به تصویر کشیده است. یافته ها نشان داد که عاطفه غم جلوه خاصی به اشعار نظامی داده است؛ به گونه ای که بسامد آن در برخی اشعار او مثل خسرووشیرین و لیلی ومجنون بالا است. او برای مفهوم سازی غم هایی که بیشتر مربوط به ازدست دادن امر ارزشمندی مثل عشق و مرگ عزیزان است، از حوزه های مبدأ مختلفی ازقبیل انسان، گیاه، حیوان، بلایای طبیعی و... بهره برده است.
تجربه دازاین در خوانش هایدگریِ خواب نامه یغما جندقی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در مقاله حاضر، با رویکرد پدیدارشناختی و تمرکز بر مفاهیم اساسی فلسفه هایدگر، به تحلیل هستی شناختی خواب نامه ای از یغما جندقی با مضمون پرسش های هستی شناختی پرداخته شده و بازنمایی رؤیا/ مرگ و هستی در چارچوب تجربه دازاین بررسی شده است. دازاین، در فلسفه هایدگر، هستنده پرسشگری است که پیوسته در جست وجوی مستمر معنا و هویت در تعامل با زمان، مرگ و دیگر ابعاد هستی شناختی قرار دارد. در این تحقیق، خواب و رؤیا نه تنها بسترهای تجربه زیسته دازاین، بلکه شرایط مرزی میان زندگی و مرگ در نظر گرفته شده اند که عرصه ای برای بروز تنش های هستی شناختی هستند. این وضعیت ها، ازمنظر روان شناختی و هستومندی، تجربه ای مشابه گسست از زندگی روزمره و مواجهه با پنهانی ترین ابعاد هستی انسان فراهم می آورند. با ارجاع به مفاهیم کلیدی هایدگر درباب دازاین و هستی شناسی بنیادین، نظیر «پنهانی بودن»، «اضطراب هستی»، و «بودن در آنجا/ جهان»، مقاله نشان می دهد که رؤیا به مثابه مرگ و به عنوان تجربه ای تمثیلی، دازاین را در مسیر مواجهه با ابعاد پنهانی هستی و خود قرار می دهد. همچنین، تقابل های درونی دازاین در فرآیند رؤیا و بیداری بازتابی از کشاکش های بنیادین میان امکان های اصیل و غیراصیل هستی است که هم زمان می تواند به منزله نمادی از درگیری های هستی شناختی خیر و شر در فلسفه هایدگر تحلیل شود؛ ازاین رو، خواب و رؤیا در این اثر، به طور نمادین، دازاین را به رویارویی با حقیقت، انتخاب های هستی شناختی و محدودیت های انسانی دعوت می کنند و زمینه ساز درک عمیق تری از هستی و هویت انسانی می شوند.
بررسی نوآوری در مقاله های علمی پژوهشی مرتبط با شاهنامه؛ مطالعه موردی: سال های 1386- 1390(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
روند شاهنامه پژوهی از آغاز، یعنی سال 1294، تا پایان سال 1385 در چند مقاله آسیب شناسی شده است. این پژوهش ها عواملی مانند گسترش کمّی مقاله ها، دلایل فراز و فرود شاهنامه پژوهی و نقاط ضعف موضوعی، محتوایی و ساختاری مقالات را بررسی کرده اند. مطالعات یادشده، به میزان نوآوری پژوهش ها در روش تحقیق، فرضیه ها و نتایج تازه که از مهم ترین ارکان مقاله علمی است کمتر توجه کرده اند. در پژوهش حاضر، به دو شاخص اساسی مقالات علمی پژوهشی منتشرشده در فاصله سال های 1386-1390 با موضوع شاهنامه و فردوسی پرداخته شده و نوآوری در دو رکن اصلی این مقالات، یعنی مسئله و روش تحقیق، بررسی شده است. به این منظور، 210 مقاله علمی پژوهشی منتشرشده در پنج سال پایانی دهه هشتاد، براساس معیارهای علمی در نُه دسته موضوعی طبقه بندی و سپس براساس شاخص هایی، میزان نوآوری و جریان سازی آنها بررسی شده است. ازنظر کمّی، دسته موضوعی «مطالعات متنی شاهنامه»، «مقایسه تطبیقی شاهنامه با دیگر آثار» و «بررسی شخصیت های شاهنامه» نسبت به دیگر موضوعات بسامد بالاتری دارند. نتایج نشان می دهد که در مقایسه با دوره های قبل، ازنظر کیفی، نقص های موضوعی و روش شناختی در مقاله های این دوره زمانی کاهش یافته و دیدگاه های تازه و نگرش های جدیدی در شاهنامه پژوهی پدیدار شده است. در دسته موضوعی «مطالعات متنی شاهنامه»، به دلایل مختلفی نظیر انتشار متن منقح شاهنامه، تمرکز بیشتر بر نظریات ادبی و مطالعات تطبیقی و بینامتنی، مقالاتی منتشر شده که گاه جریان ساز شده اند.
رابطه جنون و هراس از مرگ در داستان های زنده به گور و سه قطره خون(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زندگی در جهان مدرن با اضطراب، بی معنایی و یأسی همراه است که در پایان به تقدیر گریزناپذیر مرگ ختم می شود و این مسئله در هنر و ادبیات مدرن در کانون توجه قرار گرفته است. هدایت به دلیل جهان بینی نومیدانه و میل و اشتیاقی که به مفهوم مرگ نشان می داد، تأثیر اگزیستانسیال مرگ در زندگی آدمی را موضوع بسیاری از داستان هایش قرار داد. در داستان های هدایت، اغلب شخصیت ها دچار نوعی انزوا، بدبینی، پوچی و روان نژندی اند که در بسیاری موارد به مرگ و خودکشی آنها منجر می شود. در این مقاله، با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی، اهمیت اساسی مفاهیم «جنون» و «هراس از مرگ» و کارکرد جنون در مقابله با هراس از مرگ در داستان های زنده به گور و سه قطره خون هدایت تحلیل شده است. یافته ها نشان داد که در داستان های هدایت، جنون ازطریق بیهوده و بی معناساختن زندگی مدرن و تهی ساختن ذهن افراد، مرگ و هراسِ ناشی از آن را به بازی می گیرد و ذهن شخصیت های داستان را از اضطراب و نگرانی های اگزیستانسیال رهایی می بخشد و با دست کشیدن از زندگی پیش از مرگ و بهره گیری آیرونیک از خودکشی، فرد را از هراس مرگ آزاد می کند.
دو موضوع واژگانی و نحوی در شاهنامه (نمادهای شتاب و نمونه ای از مالکیت محمولی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
دستیابی به صورتی کهن تر و اصیل تر از شاهنامه، که هرچه بیشتر به سروده فردوسی نزدیک باشد، ایجاب می کند که به یکایک عناصر این اثر، از کلی ترین تا ریزترین، توجه شود. ویژگی های منحصربه فرد این اثر از جهت قدمت و حجم چشم گیرش، که آن را به یکی از مهم ترین منابع زبان فارسی در حوزه های گوناگونی همچون تاریخ، اسطوره شناسی، دستور تاریخی زبان و فنون بلاغت و صنایع ادبی تبدیل کرده است، اهمیت این توجه ویژه را صدچندان می کند. با همین رویکرد، نوشتار حاضر به دو موضوع اصلی می پردازد که ذیل آنها به برخی موضوعات دیگر نیز پرداخته شده است: موضوع نخست، یافتن و اثبات مواردی از کاربرد دو واژه «باد» و «گرد» است که به همراه حرف اضافه «از» یا بدون آن معنای شتاب و تندی را دربردارند. دیگر اینکه در تصحیح انتقادی شاهنامه، درباب موضوعات به ظاهر کم اهمیتی که تفاوت چندانی بین ضبط اقدم نسخ و اجماع سایر نسخ وجود ندارد، موضوعات کلیدی و مؤثر در معنای ابیات و روال داستان ها، ضروری است که در انتخاب ضبط ها حداکثر وسواس و دقت به کار گرفته شود و به صِرف وجود واژه ای از این دست در اقدم نسخ نباید حکم به صحت آن داد و آن را در متن گنجاند. به این موضوع با تکیه بر مصراعی که حاوی نخستین یادکرد ضحاک در شاهنامه است پرداخته شده است: «که از مهر بهرهَ ش نبود اندکی».
نقش هنرسازه های بدیعی در تعامل صورت و معنای منطق الطیر با کاربست نظریه ارتباطی یاکوبسن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رومن یاکوبسن تفاوت نقش های زبانی را حاصل برجستگی برخی از عناصر ارتباطی (فرستنده، گیرنده، پیام، موضوع، مجرای ارتباطی و رمزگان) دانسته و معتقد است هر پیام نقش های زبانی متعددی دارد که معمولاً یکی از آنها برجسته تر است. در متون ادبی، به دلیل پیچیدگی متن، تعدد لایه ها و سیّال بودن نشانه ها، هنرسازه ها علاوه بر ایجاد یا تقویت نقش ادبی و ارتقای فرمی متن، با دیگر نقش های زبانی نیز در تعامل اند و درصورت استفاده هوشمندانه، سبب تناسب و تطابق صورت و معنای متن می شوند. در پژوهش حاضر، به روش توصیفی تحلیلی، نقش هنرسازه های بدیعی در تعامل صورت و معنای منطق الطیر عطار تحلیل شده است. یافته ها نشان داد که عطار با آگاهی از کارکردهای گوناگون زبان، بین هنرسازه های بدیعی و محتوای اخلاقی عرفانی منطق الطیر تناسب و تعادل برقرار و هنرسازه ها را براساس جوهره و کارکرد ادبی شان، برای بیان مفاهیم خاصی استفاده کرده است؛ مثلا،ً «حسن تعلیل» را برای تبیین مسائل تعلیمی و عرفانی، «مراعات نظیر» را برای ایجاد وحدت موضوعی و انسجام متنی و «متناقض نمایی» را برای تصویرگری ماهیت متناقض تجربه های عرفانی و کشمکش های درونی و برونی عارف به کار برده است. کاربست هنرسازه ها به فراخور موضوع و محتوای حکایات منطق الطیر، زیبایی، تأثیرگذاری عمیق و تعامل و تطابق صورت و معنا را پدید آورده است.
بررسی و تحلیل انضمامی روایت «رستم و شَغاد» با استفاده از رویکرد نقد نو(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
قصه «رستم و شغاد» یکی از فنّی ترین و منسجم ترین روایت های موجود در شاهنامه است. در این قصه، برجسته ترین پهلوان شاهنامه، رستم، از جریان روایت حذف می شود. علاقه فردوسی به رستم سبب شده است تا فردوسی برای حذف او حساسیت و وسواس زیادی نشان دهد. فردوسی برای حذف این شخصیت ملی مجبور بوده است تا دقت زبانی و روان شناختی زیادی صرف کند تا مرگ رستم، با آن عظمت و شکست ناپذیری، معقول و پذیرفتنی جلوه کند. نقد نو، به منزله رویکردی انضمامی و سیستمی، تلاش می کند تا با اصالت بخشیدن به متن، الگوهای کلامی، هماهنگی، و وحدت درونی اجزا را در اثر نشان دهد. پیش فرض مقاله این است که فردوسی با استفاده از مقولا تی به نام «بازی اعتماد» و «فریب عاطفی» تلاش کرده است تا مرگ پهلوانی چون رستم را برای خواننده باورپذیر کند. مقدماتی چون «مفتون سازی»، «متقاعدسازی»، «خلق بحران و اضطرار»، «ایجاد حیرت»، «تبدیل قصه من به ما»، «تبانی»، «جلب اعتماد»، «تسریع اعتماد»، و «توطئه» قتل رستم را تا حد زیادی منطقی می کند. در این مقاله، با روش توصیف و تحلیل کیفی و دقیقِ متن، تلاش می شود تا مقدمات زبانی و ذهنیت روان شناختی فردوسی برای توجیه پذیری مرگ ابرپهلوان اثر ارزیابی شود.
تأثیر جغرافیای فرهنگی شعر و ادب فارسی در همگرایی قومی (با تکیه بر ادبیات منظوم و شفاهی در ترکی آذربایجانی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
جغرافیای فرهنگی (ژئوکالچر) از برجسته ترین مفاهیمی است که پس از جنگ سرد در عرصه سیاست بین الملل و ژئوپلیتیک مطرح بوده است و اهمیت موضوع فرهنگ را برای پیشبرد اهداف سیاسی و اقتصادی در روابط میان جوامع و ملل مختلف پررنگ کرده است. دولتمردان ایرانی نیز به منظور همگرایی و تعامل فرهنگی با کشورهای همسایه، توجه به حوزه ایران فرهنگی را در رأس برنامه های فرهنگی سیاسی خود قرار داده اند. حوزه جغرافیایی ایران فرهنگی، با وجود تفاوت های قومیتی، به سبب دارابودن مؤلفه هایی چون آداب ورسوم، دین، و هنر و ادبیات مشترک، بستر مناسبی برای توسعه هویت مشترک دارد. در میان مؤلفه های ذکرشده، عنصر زبان و ادبیات ازحیث جذابیت و قدرت اقناعی جایگاه ویژه ای دارد. دراین مجال، به بررسی توصیفی تحلیلی ادبیات منظوم ترکی آذربایجانی در بخش ادبیات شفاهی به ویژه با محوریت بایاتی های ترکیِ رایج در بین مردم ایران و آذربایجان با مضامین مشترک در حوزه وطن دوستی پرداخته ایم تا نشان دهیم که با نگاه واقع بینانه و برنامه ریزی صحیح در حوزه شعر و ادبیات، به ویژه ادبیات اقوام ایرانی، به سبب اشتراکات قومیتی با همسایگانی چون آذربایجان می توان گام های استواری درجهت همگرایی با کشورهای همجوار برداشت و جایگاه فرهنگی و به تبع آن جایگاه سیاسی و اقتصادی کشور را در منطقه بهبود بخشید.
از رویداد تاریخی تا روایت ادبی خوانش رواییِ رویداد تاریخی «استخلاص بخارا» در تاریخ جهانگشا با استفاده از نظریه دیوید هرمن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رویداد تاریخی استخلاص بخارا از آن دسته رویدادهای پراهمیتی است که مورّخان متعدد آن را ضبط کرده اند. ضبط این رویداد در تاریخ های گوناگون از تفاوت رویکردها و نوع نگاه مورّخان به موضوع تاریخ نگاری و شرح رویداد حکایت می کند. در برخی از این متون، روایات با تفصیل بیشتری همراه است و رویداد از حالت گزارش تاریخی خارج شده است. یکی از مورّخانی که با رویکردی فراتر از گزارش این رویداد را ثبت کرده، عطاملک جوینی، صاحب تاریخ جهانگشا، است. در تحلیل روایت جوینی، عوامل متعدد مخاطب را متقاعد می کند که او نه تنها با هدف ارائه گزارش، بلکه با چشم اندازی فراتر از آن رویدادها را ثبت و ضبط کرده است. در جستار حاضر، با روش توصیفی تحلیلی و رویکرد روایت شناسی، رویداد تاریخی استخلاص بخارا کاویده شد. تحلیل براساس نظریه چهارسطحیِ تحلیل روایت دیوید هرمن صورت گرفته است. این نظریه روایات را در چهار سطح واقع شدگی، توالی رویدادها، جهان پردازی/جهان پریشی، و هم حسی بررسی می کند و میزان روایتمندی در رویداد را نشان می دهد. در سطح اول روایت جوینی (واقع شدگی)، موضع راوی در چهار چهره قابل تشخیص است؛ به بیان دیگر، جوینی هربار با قرارگرفتن در یکی از قالب های نگارنده (گزارشگر و یادآور) و بازگو (گزارشگر، پنددهنده) از شگردهایی بهره می گیرد که رویداد را از حالت گزارشگری خارج می کند و آفرینشی ادبی ترتیب می دهد. در سطح دوم (توالی رویدادها) نیز، جوینی با چینش رویدادها درقالب یک نظام علّی، آغاز و میانه و پایان روایت را که مستلزم پیرنگ روایی است به خوبی تنظیم می کند. جوینی در پرداخت این روایت، رویدادهای اصلی و فرعی را تنظیم کرده است. این تنظیم رویدادها و چینش دقیق به همراه توصیفات دقیق از زمان و مکان روایت، شیوه جوینی را در پرداخت سطح سوم روایت (جهان پردازی) روشن می کند. درنهایت نیز، در سطح چهارم روایت، جوینی با سه شیوه به خواننده حالت هم حسی القا می کند. باید در نظر داشت که القای این حالت در متون تاریخی کمتر حس می شود؛ این درحالی است که شیوه مورخان ایرانی در گزارش صرف نمی شود و هدفی موازی با آن در نظر دارند که می توان از آن با عنوان اصل تعلیم درجهت تأثیرگذاری بر مخاطب یاد کرد. جوینی در این سطح با اتخاذ سه شیوه متمایز، یعنی توصیف براعت استهلال گونه در آغاز روایت، ترکیب کلام با تصویر، و نقل اشعار و امثال درجهت دنبال کردن خط تعلیم، بر نظام احساسی مخاطب اثر می گذارد و احساس را به ادراک تبدیل می کند. درنهایت، از این فرآیند اندیشه ای مرکزی در مخاطبان ایجاد می شود. این فرآیند به ایجاد یکی از عناصر مهم روایتمندی منتهی می شود که به معنای گذر از سطح گزارش صرف و رسیدن به سطحی از آفرینش ادبی است.
بررسی کارکرد و تحول حماسه در رمان های تاریخی از 1284 تا 1332 شمسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
داستان ها و اندیشه های حماسی ظرفیت هایی دارد که بخشی از آن جنبش های مقاومت انقلابی و رهایی بخش را تغذیه می کند و پاره ای دیگر در خدمت نظام های ضدبشری و دیکتاتوری و انواع بنیادگرایی درمی آید. ظرفیت حماسی داستان های ایرانی، به اقتضای هردوره، گاه درقالب منظومه های حماسی، گاه در لابه لای صفحات آثار تاریخی و گاه درقالب رمان ها و داستان های تاریخی ظهور یافته است. رمان تاریخی، به مثابه یکی از انواع ادبی نو ظهور در دوره قاجار، پیوستگی عمیقی با روایات و اندیشه های حماسی دارد و نویسندگان با اهداف و شیوه های گوناگون از آن بهره برده اند؛ بنابراین، انجام پژوهشی با هدف بررسی اهداف نویسندگان، چگونگی کاربرد و حتی تحولات راه یافته به حماسه و اندیشه های حماسی در این آثار ضروری است. یافته های پژوهش حاضر، که با استفاده از منابع کتابخانه ای و روش توصیفی تحلیلی و مقایسه ای به دست آمد، به این شرح است: 1. در رمان های تاریخی دوره نخست (1300-1284)، با توجه به خطر نابودی هویت ایرانی دربرابر بیگانگان، نویسندگان با نگاهی آموزشی درپی ترویج اندیشه های حماسی برای ایجاد روحیه مقاومت، اتحاد و دفاع از سرزمین بوده اند؛ 2. در آثار دوره دوم (1320-1300)، عنصر حماسه چون ابزاری در خدمت دربار و بیان اندیشه های ملی گرایانه پهلوی اول قرار دارد؛ 3. دوره سوم (1332-1320)، تحت تأثیر ورود متفقین به ایران و تزلزل دربار، اندیشه های حماسی دچار رکود می شود و داستان ها و قهرمانان عیار جای اندیشه های حماسی و پهلوانان حماسی را می گیرند.
تحلیل انتقادی گفتمان مناجات های مصیبت نامه عطار برمبنای روش فرکلاف(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مصیبت نامه از مهم ترین مثنوی های عطار در حوزه ادبیات عرفانی است که مناجات های شاعر با معبود جذابیتی ویژه به آن بخشیده است. شاعر ازطریق ساختار گفتمان هایی که ترس، ملامت و صمیمیت را بازنمایی می کند، اندیشه های اجتماعی و اخلاقی خود را بیان می کند. در این پژوهش، به شیوه توصیفی-تحلیلی، ابعاد گفتمانی مناجات های مصیبت نامه عطار و چگونگی تبیین و تفسیر مناسبات اجتماعی و روابط قدرت در این متن براساس انگاره فرکلاف مطالعه می شود. انواع مناجات های عطار در مصیبت نامه براساس این رویکرد شامل سه شاخه مناجات خوف آمیز، صمیمانه، و ملامت آمیز است که در سه سطح توصیف، تفسیر و تبیین بررسی شده است. در سطح توصیف، ویژگی های واژگان، ساختار جملات و دستورزبان بیان کننده تجربه اجتماعی شاعر است و خفقان و التهاب اجتماعی قرن هفتم هجری در خراسان را بازگو می کند. در سطح تفسیر، تمرکز شاعر بر توصیف عمده صفات خداوند است که از تسلیم محض بنده دربرابر خداوند حکایت دارد و تسلط اندیشه جبرگرایی اشعریان بر اجتماع شاعر را تأیید می کند. در سطح تبیین، ردّپای نظام درباری و تمایل شاعر به پاک سازی فضای عصر را مشاهده می کنیم؛ فضایی که در آن آشوب های اجتماعی، مذهبی و عقیدتی رسوب کرده و دنیاگرایی و منفعت طلبی رونق گرفته است. بازنمایی نظام حاکمیتی جامعه و آرمان جویی شاعر برای ایجاد صلح و دوستی از دیگر یافته ها است.
کارکرد تخیل ماده آتش در آثار فروغ فرخزاد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
گاستون باشلار (1962-1884)، نظریه پرداز نامدار فرانسوی، با تفسیر روان شناختی متون و بهره گیری از کهن الگوهای آتش، آب، باد و خاک به بررسی تخیل در متون پرداخته است. ازنظر باشلار، کارِ قوه تفکرْ تولید مفاهیم است و صورخیال محصول قوه تخیل اند. انسان پیش ازآنکه ببیند یا تجربه کند تخیل می کند. باشلار در این دیدگاه ادبیات و هنر را برآمده از تخیل ناب دانسته و معتقد است صورخیال بیانی و کلیشه ای در این رویکرد اهمیتی ندارد، بلکه تصاویر تخیلی ای مهم هستند که از چهار عنصر اصلی سرچشمه گرفته باشند. از دید باشلار، کار تخیل آن است که از ضمیر ناخودآگاه الهام بگیرد و انتخاب کند که کدام عنصر وجه غالب تفکر نویسنده باشد. ممکن است نویسنده در اثر خود، گریزی به هر چهار عنصر داشته باشد، اما تنها یک عنصر در میدان تفکر و تخیل غالب نویسنده پیروز خواهد بود. ریشه تفاوت کاربرد این عناصر در شعر، ضمیر ناخودآگاه گوینده است که امیال و آرزوهای درونی، خاطرات دوره کودکی و محلی را که نویسنده در آن رؤیاپردازی کرده دربرمی گیرد. پس، این مفهوم که تخیل مادی هر نویسنده با دیگری متفاوت است، در تفاوت زیستی، تجربی، حسی و فکری آنان ریشه دارد. در این پژوهش، پس از بررسی نظریات باشلار درباب تخیل ماده آتش که در کتاب روان کاوی آتش و شعله شمع گرد آمده است، تمام آثار فروغ فرخزاد را، که به نوعی به این مؤلفه ها اشاره داشتند، بررسی کردیم. نتایج تحقیق نشان می دهد که از میان چهار عنصر، آتش در اشعار اولیه فرخزاد برجسته تر است که نمودی از شور عاشقانه، احساسات و تجربه عشقی تنانه فروغ است.