تحلیل و بررسی معناشناختیِ استعاره مفهومیِ مرگ در غزلیات سنایی غزنوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های معناشناختی متون ادبی دوره ۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
97 - 124
حوزههای تخصصی:
در نظریه زبان شناسان شناختی، به طور کلی استعاره، ابزاری برای اندیشیدن و شناخت مفاهیم انتزاعی است. از این جهت استعاره، بیش از آنکه آرایه ای صرفاً ادبی و محصول هنجارگریزی زبانی باشد، ظهورو بروزی پر رنگ در زبانِ خودکار دارد و بیشتر در مفاهیم رخ می دهد تا در واژگان. در این پژوهش برآنیم تا با تحلیلِ معناشناختیِ استعاره مفهومیِ مرگ، فراتر از درک سنتی و صوریِ مرگ به مثابه پایان زیستی، لایه های پنهان معنایی و شناختی آن را در بافت غزل آشکار سازیم، و نشان دهیم که مرگ به چه دلایلی درمعنایِ دیگری غیر از معنای اولیه اش، که همانا بُریدنِ نفس ورفتنِ جان از بدن است، کاربرد یافته است. این معانیِ استعاری درزبانِ سنایی و در محتوایی چون غزل، چگونه هستند و تا چه حد با مرگ در معنای اولیه اش همسان یا در تعارض و تقابل هستند؟ چگونگیِ به کارگیریِ سناییِ غزلسرا، از مرگی که برای عاشقان و عارفان رخ می دهد، از مواردی است که این پژوهش درپی پاسخ بدان است؛ امری که با کند وکاو درمفاهیم استعاری آنها وشیوه های مختلف شکل گیریشان روشن تر می شود. نگارنده بر آن است تا واحدهای تجزیه وتحلیلِ استعاره را با بهره گیری از نظریات مختلف درباره استعاره مفهومی، چگونگی توجیه استعاره در بافت غزل و همچنین کلان استعاره ذهن سنایی از مرگ و حوزه های مفهومی مبدأ و مقصد، درغزلیات وی نشان دهد. کاربرد واژه مرگ و مشتقات آن در غزلیات نشان می دهد، کلان استعاره مرگ در زیرلایه بافت غزل، دوری و هجران از یار است و مهم ترین حوزه های مفهومی این واژه عبارت اند از: فدا شدن، عشق، زیبایی معشوق و خونریزی.