ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۵۶۱ تا ۵۸۰ مورد از کل ۳۸٬۳۲۴ مورد.
۵۶۱.

بررسی اثر ریفامپیسین بر روی سلول های نواحی CA2 و CA3 هیپوکامپ موش صحرایی نر مدل ایسکمی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹ تعداد دانلود : ۸
مقدمه و هدف: ایسکمی مغزی یک معضل بزرگ جهانی محسوب می گردد. در صورت بروز این عارضه نورون های هرمی هیپوکامپ نسبت به ایسکمی مغزی حساس تر بوده و آسیب پذیرند. ریفامپیسین یک آنتی بیوتیک است که اخیرأ به عنوان یک نوروپروتکتور مورد ملاحظه قرار گرفته است، لذا این تحقیق به بررسی اثر نوروتروفیک ریفامپیسین در مناطق CA2 و CA3 هیپوکامپ متعاقب ایسکمی /رپرفیوژن مغزی پرداخته است. مواد و روش: 24 سر موش صحرایی نر ویستار در 4 گروه6 تایی کنترل، ایسکمی، آزمایشی (دارو گرفته) و حامل به طور تصادفی تقسیم شدند. ریفامپیسین با دوز mg/kg20 به صورت داخل صفاقی 20 دقیقه پس از ایسکمی و 24 ساعت پس از ریپرفیوژن تزریق شد. ایسکمی با بستن دو طرفه شریان های کاروتید مشترک به مدت 20 دقیقه القاء شد. 4 روز بعد تمامی حیوانات ذبح و دو منطقه CA2 و CA3 هیپوکامپ با روش رنگ آمیزی نیسل مورد بررسی قرار گرفت. نتایج: نتایج نشان داد که القاء ایسکمی نتوانسته موجب از بین رفتن نورون های ناحیه CA2 گردد در صورتی که موجب کاهش معناداری در تعداد سلول های هرمی ناحیه CA3 هیپوکامپ گردیده، به طوریکه تفاوت معناداری بین تعداد سلول های هرمی ناحیه CA3 هیپوکامپ در گروه ایسکمی و کنترل دیده شد. این تفاوت بین گروه کنترل و گروه دارو گرفته معنی دار نبود. نتیجه گیری : ریفامپیسین اثر نوروتروفیک داشته و موجب جلوگیری از مرگ نورون ها در ناحیه CA3 هیپوکامپ متعاقب ایسکمی/ریپرفیوژن فراگیر گذرا می گردد
۵۶۲.

تعیین تأثیر عملکرد مالی بر نوآوری سازمانی در دانشگاه علوم پزشکی ایران

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸ تعداد دانلود : ۱۰
مقدمه و هدف: . با توجه به اهمیت نوآوری در ارتقای کیفیت خدمات سلامت و ضرورت مدیریت اثربخش منابع مالی، این پرسش اساسی مطرح می شود که عملکرد مالی دانشگاه علوم پزشکی ایران تا چه اندازه می تواند بر نوآوری سازمانی تأثیرگذار باشد، بنابراین هدف مطالعه تعیین تأثیر عملکرد مالی بر نوآوری سازمانی در دانشگاه علوم پزشکی ایران بود. روش کار: روش مطالعه توصیفی- همبستگی می باشد و جامعه آماری آن شامل مدیران و کارمندان دانشگاه علوم پزشکی ایران بود که تعداد 140 نفر بودند و حجم نمونه طبق جدول کرجسی مورگان 103 نفر برآورد گردید. روش نمونه برداری به صورت تصادفی ساده بود. در این مطالعه از پرسشنامه عملکرد مالی مبتنی بر مدل کارت امتیازی متوازن کاپلان و نورتون (1992) و پرسشنامه استاندارد نوآوری سازمانی وانگ و احمد (2004) برای گردآوری داده ها استفاده شد. روش آماری رگرسیون با استفاده از نرم افزار spss در سطح معناداری 05/0 جهت تجزیه و تحلیل داده ها بکار گرفته شد. یافته ها: نتایج نشان داد که عملکرد مالی تأثیر مثبت و معناداری بر نوآوری سازمانی در دانشگاه علوم پزشکی ایران دارد. نتایج تحلیل رگرسیون بیانگر آن بود که بین عملکرد مالی و نوآوری سازمانی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد (01/0= p، 502/0= r) و عملکرد مالی توانسته است 2/25 درصد از واریانس نوآوری سازمانی را تبیین کند. همچنین ضریب بتای مثبت (770/0 =β) نشان داد که با افزایش عملکرد مالی، میزان نوآوری سازمانی نیز افزایش می یابد. نتیجه گیری: در مجموع، نتایج پژوهش حاضر نشان می دهد که عملکرد مالی یکی از عوامل مهم و اثرگذار بر نوآوری سازمانی در دانشگاه علوم پزشکی ایران است. هرگونه بهبود در شاخص های عملکرد مالی می تواند از طریق افزایش دسترسی به منابع، تقویت زیرساخت های نوآوری، ارتقای انگیزش کارکنان، توسعه فعالیت های پژوهشی و افزایش توان سرمایه گذاری در فناوری های نوین، زمینه رشد و گسترش نوآوری سازمانی را فراهم کند.
۵۶۳.

بررسی نقش میانجی درهم تنیدگی شغلی در رابطه بین رهبری خدمتگزار و مدیریت استعداد با مشارکت کاری کارکنان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷ تعداد دانلود : ۸
مقدمه و هدف : این پژوهش با هدف بررسی نقش میانجی درهم تنیدگی شغلی در رابطه بین رهبری خدمتگزار و مدیریت استعداد با مشارکت کاری کارکنان انجام گرفت. روش شناسی پژوهش : این پژوهش از لحاظ هدف بنیادی و از لحاظ روش تحقیق توصیفی از نوع همبستگی به روش معادلات ساختاری بود. جامعه پژوهش، شامل کلیه معلمان مقطع ابتدایی شهر کاشان در سال تحصیلی 1403 به تعداد 600 نفر بودند که با توجه به جدول مورگان و با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده تعداد 230 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها پرسش نامه مشارکت کاری کانگو (1982)، پرسشنامه رهبری خدمتگزار قلی پور و همکاران (1388)، مدیریت استعداد احمدی و همکاران (1391) و در هم تنیدگی شغلی هولتوم، میچل، لی و تید (2006) استفاده شد. روایی محتوایی پرسنامه مورد تایید استاد راهنما قرار گرفته و پایایی آنها به ترتیب 88/0، 86/، 84/0 و 86/0 به دست آمد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS نسخه 28 و نرم افزار SMART PLS نسخه 3 استفاده شد. یافته ها : یافته های پژوهش نشان دادرهبری خدمتگزار بر مشارکت کاری کارکنان تاثیر مثبت و مستقیم دارد، درهم تنیدگی شغلی بر مشارکت کاری کارکنان تاثیر مثبت و مستقیم دارد، درهم تنیدگی شغلی بر مشارکت کاری کارکنان تاثیر مثبت و مستقیم دارد، رهبری خدمتگزار با نقش میانجی درهم تنیدگی شغلی بر مشارکت کاری کارکنان اثر غیرمستقیم دارد. مدیریت استعداد با نقش میانجی درهم تنیدگی شغلی بر مشارکت کاری کارکنان اثر غیرمستقیم دارد . بحث و نتیجه گیری: بنابراین می توان گفت که رهبری خدمتگزار، مدیریت استعداد و درهم تنیدگی شغلی از متغیرهای مهم و مؤثر بر مشارکت کاری کارکنان است.
۵۶۴.

مدل علی فرسودگی والدگری در مادران دارای کودک مبتلا به سرطان: نقش واسطه ای بهوشیاری در رابطه با سبک دلبستگی مادرانه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲ تعداد دانلود : ۱۵
مقدمه: سرطان دوران کودکی به عنوان بیماری تهدیدکننده زندگی هستند، و پیامد های چشمگیری برای والدین دارد. هدف از این پژوهش مدل علی فرسودگی والدگری در مادران دارای کودک مبتلا به سرطان بر اساس دلبستگی مادرانه با نقش واسطه ای بهوشیاری مادر بود. روش: روش پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی است. جامعه آماری مادران دارای کودک مبتلا به سرطان زیر 14 سال مراجعه کننده به بیمارستان امید اصفهان در سال 1403 بودند. حجم نمونه ۲50 نفر و به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به پرسشنامه های فرسودگی والدگری (PBA) (روسکام و همکاران، 2018)، سبک دلبستگی بزرگسال (کولینز و رید، 1990) و پنج وجهی ذهن آگاهی(FFMQ) (بائر و همکاران،2006) پاسخ دادند. سپس الگوی پیشنهادی از طریق مدل معادلات ساختاری و با نرم افزارهای SPSS- 26  و AMOS- 24 تحلیل شد. یافته ها: : نتایج یافته ها نشان داد که رابطه مستقیم سبک دلبستگی ایمن (05/0>p و213/0- = β). سبک دلبستگی اجتنابی (05/0>p و256/0- = β)، رابطه مستقیم سبک دلبستگی اضطرابی (05/0>p و 137/0β = )، بهوشیاری (05/0>p و 66/0- = β) با فرسودگی والدگری رابطه معنی دار داشت. همچنین اثر رابطه غیر مستقیم سبک های دلبستگی (ایمن، اضطرابی، اجتنابی) با فرسودگی والدگری با نقش میانجی بهوشیاری معنی دار به دست آمده است(001/0>p). نتیجه گیری: مدل ساختاری پژوهش برازش مطلوبی داشت. و این گام مهمی در جهت شناخت عوامل موثر بر فرسودگی والدگری مادران دارای کودک مبتلا به سرطان می باشد.
۵۶۵.

حمایت عاطفی استاد و شدت انگیزه فراگیران زبان انگلیسی به عنوان زبان خارجی: نقش میانجی هیجانات مثبت و منفی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲ تعداد دانلود : ۱۴
این پژوهش با هدف بررسی ارتباط میان حمایت عاطفی استاد، لذت از یادگیری زبان خارجی، خستگی تحصیلی و شدت انگیزه در میان دانشجویان ایرانی زبان انگلیسی به عنوان زبان خارجی انجام شد. پژوهش از نوع همبستگی بود و برای تحلیل داده ها از مدل سازی معادلات ساختاری استفاده شد. شرکت کنندگان شامل 303 دانشجوی کارشناسی بودند که از طریق نمونه گیری در دسترس در سه دانشگاه زابل، گنبد کاووس و سیستان و بلوچستان انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها شامل پرسشنامه حمایت عاطفی استاد ساکیز، پرسشنامه شدت انگیزه، زیرمقیاس لذت یادگیری زبان و پرسشنامه خستگی تحصیلی بود. نتایج نشان داد حمایت عاطفی استاد به طور مثبت لذت و شدت انگیزه را پیش بینی می کند و با خستگی تحصیلی رابطه معکوس دارد. علاوه بر این، لذت و خستگی تحصیلی نقش میانجی در رابطه میان حمایت عاطفی استاد و شدت انگیزه داشتند. به طور کلی، یافته ها نشان داد وقتی استادان رفتارهایی حمایتگرانه و همدلانه تر دارند، دانشجویان احساس لذت بیشتری از یادگیری زبان انگلیسی تجربه می کنند، خستگی کمتری احساس می کنند و از شدت انگیزه بیشتری برخوردار می شوند؛ در نتیجه، حمایت عاطفی استاد عاملی کلیدی در افزایش انگیزه و کاهش خستگی تحصیلی زبان آموزان است و می تواند از طریق پرورش هیجانات مثبت، کیفیت یادگیری زبان انگلیسی را بهبود بخشد.  
۵۶۶.

رابطه استفاده از نقاط قوت با به زیستی مرتبط با کار از طریق رشد پس از سانحه در کارکنان نظامی در شرایط جنگی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱ تعداد دانلود : ۱۵
تروماهایی مانند جنگ همیشه با پیامدهای منفی روان شناختی همراه نیستند و گاهی به رشد و تغییرات مثبت منجر می شوند. این پژوهش با هدف بررسی رابطه استفاده از نقاط قوت با به زیستی مرتبط با کار شامل رضایت شغلی، سلامت روان مثبت و رشد در محیط کار از طریق نقش واسطه ای رشد پس از سانحه در کارکنان نظامی انجام شد. نمونه آماری شامل ۲۶۰ نفر از کارکنان یک سازمان نظامی در اصفهان بود که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه های استاندارد شامل مقیاس استفاده از نقاط قوت، پرسشنامه رشد پس از سانحه، پرسشنامه رضایت شغلی، مقیاس سلامت روان مثبت و مقیاس رشد و شکوفایی در کار جمع آوری شدند. یافته ها نشان داد استفاده از نقاط قوت به صورت مستقیم بر رشد پس از سانحه، رضایت شغلی، سلامت روان مثبت و رشد در محیط کار تأثیری معنادار دارد. همچنین، رشد پس از سانحه به عنوان متغیر واسطه ای، تأثیر غیرمستقیم استفاده از نقاط قوت را بر رضایت شغلی، سلامت روان مثبت و رشد در محیط کار تسهیل کرد. مدل پژوهش از برازشی مطلوب برخوردار بود. نتایج این مطالعه حاکی از آن است که به کارگیری نقاط قوت شخصی نه فقط به صورت مستقیم، بلکه از طریق تقویت رشد پس از سانحه، می تواند به بهبود به زیستی روانی و شغلی کارکنان نظامی در شرایط پراسترس منجر شود. پیشنهاد می شود سازمان های نظامی با برگزاری کارگاه های آموزشی و تقویت سیستم های حمایتی، زمینه را برای ارتقای تاب آوری و رضایت شغلی کارکنان فراهم کنند.    
۵۶۷.

اثربخشی درمان پذیرش و تعهد متمرکز بر ضربه بر علائم افسردگی و تحمل پریشانی در دانشجویان با تجربه ضربه عشق(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹ تعداد دانلود : ۹
هدف: پژوهش حاضر با هدف ارزیابی اثربخشی درمان پذیرش و تعهد متمرکز بر ضربه بر علائم افسردگی و تحمل پریشانی دانشجویان با تجربه ضربه عشق انجام شد. روش: روش پژوهش، شبه آزمایشی، از نوع پیش آزمون-پس آزمون–پیگیری ۳ ماهه با گروه کنترل بود. جامعه آماری، شامل دانشجویان دارای تجربه ضربه عشق دانشگاه های شهر کرمانشاه در سال ۱۴۰۳ بود. به روش نمونه گیری در دسترس، ۲۸ نفر انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارش شدند. از پرسشنامه افسردگی بک (ویرایش دوم) و مقیاس تحمل پریشانی سیمونز و گاهر(۲۰۰۵) در سه بازه زمانی (پیش آزمون، پس از مداخله و پیگیری) استفاده شد. گروه آزمایش ۱۰ جلسه درمانی ۷۵ دقیقه ای براساس پروتکل اکت متمرکز بر ضربه (هریس، ۲۰۲۱) دریافت کردند. داده ها با تحلیل واریانس آمیخته با اندازه گیری مکرر تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد اثر زمان و اثر تعامل زمان * گروه روی متغیر های وابسته در سطح ۰۰۱/۰ و برای گروه در سطح ۰۵/۰ معنادار است. آزمون پس تعقیبی بنفرونی برای مقایسه میانگین ها، نشان داد تفاوت میانگین ها در گروه آزمایش در مرحله پیش آزمون-پس آزمون و پیش آزمون-پیگیری به لحاظ آماری معنادار است (۰۵/۰ p<). اما در مرحله پس آزمون-پیگیری معنادار نیست (۰۵/۰ p>). نتیجه گیری: براساس یافته ها می توان نتیجه گرفت که اکت متمرکز بر ضربه می تواند به عنوان رویکردی مؤثر برای کاهش علائم افسردگی و افزایش تحمل پریشانی در افراد دارای تجربه ضربه عشق، مورد استفاده روان درمانگران قرار گیرد.
۵۶۸.

تحلیل مقدماتی ویژگی های روان سنجی مقیاس نیازهای بنیادین روان شناختی دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹ تعداد دانلود : ۷
هدف : در این پژوهش، از آنجا که تحصیلات همچون دیگر قلمروهای زندگی نوجوان، در وهله نوجوانی، از اهمیت زیادی برخوردار است، مطالعه بافتاری تامین نیازهای بنیادین روان شناختی دانش آموزان، با استفاده از آموزه های نظریه خودتعیین گری، در اولویت قرار گرفت. بر این اساس، این مطالعه با هدف تحلیل مقدمانی مشخصه های روان سنجی مقیاس نیازهای بنیادین روان شناختی دانش آموزان (تیان، هان و هابنر، 2014) انجام شد.   روش : در این پژوهش پیمایشی توصیفی، از جامعه آماری دانش آموزان دختر و پسر متوسطه اول منطقه 11 شهر تهران در سال تحصیلی 1403-1402، تعداد 485 نوجوان (240 پسر و 245 دختر) با استفاده از روش نمونه گیری دردسترس انتخاب و به مقیاس نیازهای بنیادین روان شناختی دانش آموزان، مقیاس یادگیری خودراهبر (لانزبوری و گیبسون، 2006) و مقیاس نظم بخشی انگیزشی (کیم، برادی و والترز، 2018)، پاسخ دادند. در این پژوهش، برای آزمون روایی عاملی مقیاس به کمک تحلیل عاملی تأییدی، از بسته آماری AMOS-18 استفاده شد.   یافته ها : درحالی که نتایج تحلیل عاملی تأییدی، ساختار سه عاملی مقیاس شامل استقلال، ارتباط و شایستگی را تائید کرد، نتایج تحلیل عاملی تأییدی چندگروهی نیز از هم ارزی جنسی این ساختار عاملی، به طور تجربی، حمایت کرد. علاوه براین، یافته مربوط به آلفای کرونباخ نشان داد که زیرمقیاس ها، از نظر درونی هماهنگ بود. همچنین، نتایج مربوط به همبستگی بین نیازهای روان شناختی با یادگیری خودراهبر و نظم بخشی انگیزشی، شواهد متقتنی در دفاع از روایی ملاکی مقیاس نیازهای روان شناختی، فراهم آورد.   نتیجه گیری : نتایج این پژوهش از مشخصه های روان سنجی مقیاس نیازهای بنیادین روان شناختی دانش آموزان دختر و پسر، به طور مقدماتی، حمایت کرد.
۵۶۹.

اثربخشی برنامه فرزند پروری محیط امن بر سبک فرزندپروری مادران کودکان با آسیب شنوایی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷ تعداد دانلود : ۹
هدف: پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش برنامه فرزندپروری محیط امن بر سبک فرزندپروری مادران کودکان با آسیب شنوایی انجام شد. روش : این پژوهش، یک مطالعه شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل تمامی مادران کودکان با آسیب شنوایی 4 تا 6 ساله شهر شیراز در سال 1403-1402 بود که با نمونه گیری در دسترس 30 نفر انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (15 نفره) گمارده شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه سبک های فرزندپروری بامریند استفاده شد. برای گروه آزمایش برنامه فرزندپروری محیط امن به صورت هفتگی در 10جلسه ی120-90 دقیقه ای اجرا و داده ها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه های مکرر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها :  یافته ها نشان داد که آموزش فرزندپروری محیط امن منجر به افزایش سبک فرزندپروری مقتدرانه (F=10/28, P<0/05) و کاهش سبک فرزندپروری سهل گیرانه در مرحله پس آزمون شد (F=19.916, P<0.01) و این تاثیر در مرحله پیگیری معنادار بود. همچنین این برنامه بر سبک فرزندپروری مستبدانه تأثیر معنا داری نداشت (F=1/832, P>0/05). نتیجه گیری : آموزش فرزندپروری محیط امن می تواند باعث بهبود سبک های فرزندپروری مادران کودکان با آسیب شنوایی شود.
۵۷۰.

رابطه سبک دلبستگی مادر با اختلالات درونی سازی و برونی سازی شده کودک: نقش واسطه ای اجتماعی کردن هیجان کودک(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸ تعداد دانلود : ۸
هدف: هدف از انجام پژوهش حاضر، تعیین نقش واسطه ای اجتماعی کردن هیجان کودک در رابطه بین دلبستگی مادر با اختلالات درونی سازی و برونی سازی شده ی کودکان بود. روش: پژوهش حاضر از نوع توصیفی-همبستگی بوده و جامعه مادران کودکان 6 تا 10 ساله ی ساکن شهر تهران بودند که 211 نفر آن ها با نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. داده ها با پرسشنامه های فهرست رفتاری کودک (آخنباخ، 1991)، سازگاری با هیجانات منفی کودکان (فابز، پولین، آیزنبرگ و مدن_دردیچ، 1990) و تجربه روابط نزدیک-ساختار رابطه (فرالی، والر و برنان، 2001) جمع آوری و با استفاده از همبستگی اسپیرمن و تحلیل مسیر در نرم افزار SPSS-27 و Amos-26  مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها : دلبستگی اجتنابی و اضطرابی مادر با اختلالات درونی سازی و برونی سازی شده، ارتباط مثبت معنادار دارد (05/0 > P). همچنین بین دلبستگی اجتنابی و اضطرابی مادر و اجتماعی کردن هیجان (001/0 > P) ارتباط معنادار وجود دارد. اجتماعی کردن هیجان با اختلالات درونی سازی و برونی سازی شده، ارتباط معنادار (001/0 > P) دارد. علاوه بر این اجتماعی کردن هیجان در رابطه بین دلبستگی مادر و اختلالات درونی سازی و برونی سازی شده، نقش واسطه ای ایفا می کند (001/0 > P). نتیجه گیری: دلبستگی مادر و شیوه های اجتماعی کردن هیجان، با ایجاد بستری برای شکل گیری واکنش های ناسازگارانه به هیجانات کودک، می توانند منجر به تشدید اختلالات درونی سازی و برونی سازی شده شوند؛ بنابراین یافته های این پژوهش می تواند در طراحی برنامه های آموزشی برای بهبود سبک های دلبستگی و مهارت های اجتماعی کردن هیجان والدین کاربرد داشته باشد.
۵۷۱.

ارائه الگوی بکارگیری مفاهیم بازی پردازی در آموزش ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷ تعداد دانلود : ۱۳
مقدمه و هدف : یکی از اصطلاحات رایج در آموزش بازی پردازی است. هدف پژوهش حاضر ارائه الگوی بکارگیری مفاهیم بازی پردازی در آموزش ابتدایی است. روش شناسی پژوهش : این پژوهش به لحاظ روش کیفی است. ابزار گردآوری داده ها در این پژوهش، مصاحبه نیمه ساختار یافته بود. جامعه آماری شامل متخصصان و خبرگان در حوزه بازی پردازی و آموزش بودند. بر این اساس با 12 نفر از افراد خبره در زمینه بازی پردازی مصاحبه شد. به منظور تجزیه وتحلیل داده های حاصل از مصاحبه و شناسایی الگو، از تکنیک تحلیل مضمون استفاده شد. یافته ها : در این پژوهش، 99 مضمون پایه، 20 مضمون سازمان دهنده و 4 مضمون فراگیر شناسایی شد. مضامین فراگیر شامل: آنالیز هدف بازی پردازی، تولید، طراحی عناصر بازی پردازی، و بهره برداری و اجرا هستند. آنالیز هدف بازی پردازی شامل 8 مضمون سازمان دهنده مانند ایجاد حس کنجکاوی، تقویت مهارت ها و یادگیری فعال و مشارکتی است. تولید بر جذابیت های بصری و ابزارهای محیطی تمرکز دارد. طراحی عناصر بازی پردازی به موضوعاتی چون مکانیک و دینامیک بازی، زیبایی شناسی، تأثیر عناصر بازی بر اهداف آموزشی و انگیزش درونی و بیرونی می پردازد. بهره برداری و اجرا نقش مدیران، معلمان، همکاری آن ها و روش های ارزشیابی را شامل می شود. بحث و نتیجه گیری: اجرای الگوی بازی پردازی در آموزش ابتدایی ایران، با وجود موانع، ظرفیت بالایی برای تحول آموزشی دارد و با ایجاد محیطی پویا و انگیزشی، یادگیری را برای کودکان لذت بخش و معنادار می کند و شکاف میان آموزش رسمی و نیازهای روانی-عاطفی آنان را کاهش می دهد.
۵۷۲.

از ناخودآگاه جمعی تا حقیقت متعالی: نقدی بر رویکرد یونگ به تناسخ با تکیه بر مبانی حکمت صدرایی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷ تعداد دانلود : ۷
مقدمه و اهداف: باور به تناسخ به عنوان یکی از کهن ترین انگاره ها درباره سرنوشت پس از مرگ در طول تاریخ همواره ذهن بشر را مشغول ساخته و در عصر حاضر نیز در قالب مکاتب معنوی نوظهور بازتولید شده است. این نظریه که در تقابلی بنیادین با آموزه «معاد» در ادیان ابراهیمی قرار دارد، همواره محملی برای چالش های کلامی و فلسفی بوده است؛ در این میان، رویکرد «کارل گوستاو یونگ» به جهت ارائه خوانشی روان شناختی و عاری از مفهوم «روح مجرد» جایگاه ویژه ای می یابد. یونگ با جایگزینی مفهوم «انتقال آگاهی» به جای «انتقال روح»، طرحی از بقا ارائه می دهد که برای نظام فکری سکولار و طبیعت گرای عصر مدرن مقبول تر می نماید. این پژوهش با هدف واکاوی و نقد بنیادین این رویکرد شکل گرفته است. پرسش های محوری تحقیق حاضر بدین شرح است: ۱. انگاره تناسخ در جریان روان شناسی تحلیلی یونگ چگونه تبیین می شود؟ ۲. رویکرد یونگ درباره تناسخ براساس مبانی حکمت متعالیه چگونه ارزیابی می شود؟ نوآوری این مقاله در پرداختن مستقیم و نظام مند به نقد نظریه تناسخ یونگ از دیدگاه یکی از ژرف ترین مکاتب فلسفه اسلامی است. روش پژوهش: این تحقیق با رویکردی بنیادی و بهره گیری از «روش تطبیقی تحلیلی» به سامان رسیده است. گردآوری داده ها به شیوه کتابخانه ای و با مطالعه مستقیم آثار یونگ، شارحان برجسته اندیشه وی و نیز متون اصلی و ثانویه مرتبط با حکمت متعالیه ملاصدرا انجام شده و فرایند آن در دو مرحله اصلی و به هم پیوسته سامان یافته است: 1. «مرحله توصیفی تحلیلی»؛ در این مرحله، مبانی نظری روان شناسی تحلیلی یونگ که در شکل دهی به نظریه تناسخ او نقش اساسی دارند، با دقت استخراج و تبیین شده اند. این مبانی کلیدی شامل ساختار سه گانه روان (خودآگاه، ناخودآگاه شخصی و ناخودآگاه جمعی)، نظریه کهن الگوها، فرایند تفرّد (فردیت یابی و خودشکوفایی)، کارکردهای تخیل و رؤیا، اصالت روان و رویکرد ناتورالیستی و درنهایت خوانش روان شناختی از پدیده دین می باشند. در ادامه تقریر خاص یونگ از تناسخ با عنوان «روان شناسی بازتولد» و اقسام پنج گانه آن (شامل انتقال نفس، تناسخ به معنای خاص، رستاخیز، بازتولد مستقیم و بازتولد غیرمستقیم) به تفصیل تشریح می شود؛ 2. «مرحله تطبیقی انتقادی» که در این مرحله هر یک از این مفاهیم و خود نظریه بازتولد در ترازوی نقد حکمت متعالیه نهاده می شوند. در این بخش با استناد به اصولی بنیادین چون «حرکت جوهری»، «جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء بودن نفس»، «تجرد قوه خیال و تمایز عالم مثال» و «نظریه تجسم اعمال»، کاستی ها و قوت های رویکرد یونگ واکاوی می کند. یافته ها و بحث: بررسی های این پژوهش نشان می دهد تبیین یونگ از تناسخ، ریشه در «ناخودآگاه جمعی» و «کهن الگوها» دارد و کاملاً در چارچوبی روان شناختی و ناتورالیستی محصور است. از دیدگاه وی، باور به بازتولد امری صرفاً «روانی» و بازتابی از تجارب نیاکان می باشد که به صورت صور ازلی در ژرفای روان بشر رسوب کرده و به نسل های بعد منتقل می شود. زندگی کنونی حلقه واسطی برای انتقال این محتویات ناخودآگاه است و «تفرّد» همان فرایند روانی تولد دوباره در همین زندگی برداشت می شود. یونگ با انکار هرگونه تبیین متافیزیکی، حتی مفاهیم دینی اصیل (مانند داستان موسی و خضر در قرآن) را صرفاً نمادهایی از فرایندهای درون روانی می داند؛ درمقابل، نقد این رویکرد در پرتوی حکمت متعالیه به یافته های فراوانی می انجامد: ۱. یونگ عالم مُثُل افلاطونی را از ساحت وجودی به اعماق روان آدمی (ناخودآگاه جمعی) منتقل می کند و برای آن پایه وجودشناختی مستقلی قائل نیست؛ در مقابل ملاصدرا مُثل را به عنوان علت و حقیقت اشیا در نظر می گیرد و رسیدن به آن را مستلزم تجرد از عالم حس می داند. البته باید توجه داشت که توارثی شدن مفاهیم یادگیری شده (کهن الگوها) از نظر ژنتیک مولکولی نیز مورد پذیرش نظریات غالب روز قرار نگرفته است. ۲. فرایند تفرد یونگ، انسان را در قالبی کاملاً طبیعت گرایانه و صرفاً روانی مطالعه می کند، حال آنکه حکمت متعالیه از سفر واقعی در قلمرو وجود (اسفار اربعه) سخن می گوید و مسیر تعالی انسان را از رهگذر جهاد اکبر و به کمال رساندن قوای نظری و عملی ترسیم می کند. ۳. تمام آنچه یونگ از مکاشفات ضمیر ناخودآگاه (مانند کتاب سرخ) تصویر می کند، از دیدگاه صدرا تنها شامل اموری است که به «خیال متصل» مرتبط می شوند. یونگ به دلیل عدم درک تجرد خیال و ناآگاهی از عوالم کلان وجودی، پدیده هایی چون رؤیاهای صادقه یا تجارب نزدیک به مرگ را در فضای روانی و مادی توضیح می دهد و فاقد چارچوب هستی شناختی لازم برای تضمین نقش «جهان میانه» (عالم مثال منفصل) است. ۴. رویکرد یونگ، نظامی مادی در اندیشه وی شکل داده است که حتی در مواجهه با قرآن کریم (مانند تفسیر سفر موسی و خضر به تفرد و کشف ضمیر ناخودآگاه) نیز تفسیری مادی انگارانه و روانی ارائه می دهد؛ همچنین فرض یونگ مبنی بر ارزش برابر و سودمندی همه ادیان که گزاره های متناقض دارند، از دیدگاه صدرا به تناقض و سفسطه می انجامد. نتایج و پیشنهاد: حاصل پژوهش حاضر تقابل دو جهان بینی متمایز، یعنی جهان بینی «روان محور» و «ناتورالیستی» یونگ در مقابل جهان بینی «وجودشناسانه» و «سلسله مراتبی» حکمت متعالی است؛ یونگ به دلیل نا آشنایی با مکاتب فلسفی اسلامی مانند اشراق و متعالیه و نیز التزام به رویکردی کاهش گرایانه، همه پدیده های متعالی ازجمله دین و سرنوشت اخروی را در چارچوب کوچک روان انسان تحلیل می کند. این امر به تقریری کاملاً ذهنی، نسبی گرا و فاقد مبانی متافیزیکی مستحکم از پدیده ای همچون تناسخ انجامیده است؛ درمقابل حکمت متعالیه با ارائه مبانی عمیق عقلی و هستی شناختی مانند حرکت جوهری و تجرد تدریجی نفس، هم «تناسخ ملکی» را به طور عقلی ابطال می کند و هم الگوی متعالی تر و جامع تری از تکامل و بقای انسان با عنوان «معاد جسمانی» را ارائه می دهد. درنهایت می توان نتیجه گرفت که رویکرد یونگ به تناسخ، با وجود غنای توصیفی آن در سطح روان شناختی در مواجهه با نظام منسجم و عقلانی حکمت متعالیه با چالش های بنیادین روبه رو می شود؛ نبود تصویری شفاف از رابطه نفس و بدن و فقدان نظام هستی شناسی متقن، علت اصلی شکل گیری نظام ذهنی روان شناختی یونگ است. یونگ در هیچ یک از تحلیل های خود نمی تواند واقعیتی ماورای بدن و ذهن آدمی را تصویرسازی کند. سرانجام وی حدوث انسان را در عالم ضمایر ذهنی معرفی می کند و بقای انسان را نیز در عالم کهن الگوهای ضمیر ناخودآگاه می داند. این پژوهش ظرفیت حکمت متعالیه را برای مواجهه با علوم انسانی مدرن و به ویژه روان شناسی را نمایان می سازد. به عنوان پیشنهاد «بازخوانی» و «صورت بندی نوین» مفاهیم کلیدی این حکمت (مانند مراتب نفس، قوه خیال، تجرد و تجسم اعمال) در چارچوبی قابل درک برای پارادایم های روان شناختی معاصر، می تواند بستری برای پژوهش های بینارشته ای آینده فراهم آورد. این امر هم به غنای روان شناسی از رهگذر بینش های عمیق فلسفی خواهد انجامید و هم آموزه های فلسفه اسلامی را در معرض بسترهای کاربردی و آزمون های عملی گسترده تری قرار خواهد داد.
۵۷۳.

شناسایی و دستهبندی عوامل معنوی در مطالعات مرتبط با سوگ و سوگ آسیبشناختی: یک مرور نظاممند(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶ تعداد دانلود : ۴
مقدمه و اهداف: سوگ از دست دادن عزیزان یکی از دشوارترین تجارب انسانی است که می تواند پیامدهای جسمانی، روان شناختی و اجتماعی منفی را به همراه داشته باشد (عباسی مکوند و همکاران، ۱۴۰۲)؛ درحالی که بسیاری افراد دوره سوگواری را به طور طبیعی سپری می کنند (کوالسکی و باندماس، [1] ۲۰۰۸)؛ البته برخی داغداران به اختلال سوگ طولانی مدت (PGD) دچار می شوند که در DSM-5-TR به عنوان اختلالی جدید معرفی شده است (انجمن روان پزشکی آمریکا، [2] ۲۰۲۲). این اختلال با نشانه هایی مانند اشتیاق، اجتناب و افکار مرتبط با متوفی همراه است (لنفرینک [3] و همکاران، ۲۰۲۳). شیوع آن بین2/1 تا 5/1 درصد تخمین زده می شود (روزنر [4] و همکاران، ۲۰۲۱). عوامل روان شناختی و اجتماعی همانند شرایط مرگ، حمایت اجتماعی، سبک های مقابله ای و معنای فقدان بر شدت سوگ و مدیریت آن تأثیرگذار هستند (کریستنسن [5] و همکاران، ۲۰۱۲؛ گالاگر [6] و همکاران، ۱۹۸۲؛ ویلسون [7] و همکاران، ۲۰۱۶). معنویت نیز به عنوان عنصری کلیدی در مدیریت سوگ شناخته شده و پژوهش ها نشان داده اند که باورهای معنوی و دینی با کاهش اضطراب، بهبود معناسازی و تصویر مثبت از مرگ به افراد کمک می کنند تا با فقدان کنار بیایند (پنتاریس [8] و همکاران، ۲۰۲۳؛ تستونی [9] و همکاران، ۲۰۲۲). بااین حال، نبود دسته بندی منسجم از عوامل معنوی مرتبط با سوگ در ادبیات پژوهشی قابل مشاهده است. این خلأ اهمیت زیادی دارد؛ زیرا شناسایی جامع این عوامل می تواند به تدوین مداخلات معنوی مؤثر کمک کرده، و راهکارهای عملی برای مدیریت بهتر سوگ فراهم کند. مطالعه حاضر با هدف پر کردن این شکاف به بررسی جامع عوامل معنوی مرتبط با سوگ و نقش آنها در کاهش پیامدهای منفی و بهبود وضعیت روانی افراد سوگوار می پردازد. روش : این پژوهش با هدف شناسایی و دسته بندی عوامل معنوی مؤثر بر سوگ و سوگ آسیب شناختی، با استفاده از مرور نظام مند و براساس دستورالعمل PRISMA انجام شد (موهر [10] و همکاران، 2009)؛ در این فرایند، مقالات مرتبط از پایگاه های اطلاعاتی فارسی مانند SID، نورمگز، ایرانمدکس و پایگاه های بین المللی مانند PubMed، Google Scholar، Springer و  Ericبا استفاده از کلمات کلیدی فارسی مانند سوگ، سوگ طولانی مدت، معنویت، معنویت درمانی، غم و اندوه ناشی از سوگ و واژه های انگلیسی همانند “mourning”، “spirituality therapy”،”bereavement” و “grief spiritual” جستجو شدند. معیارهای ورود شامل دسترسی به متن کامل، ارتباط موضوعی مستقیم با عوامل معنوی مرتبط با سوگ، انتشار در مجلات معتبر و نمایه شده بود. به منظور شمول گسترده تر، محدودیت زمانی یا جغرافیایی در نظر گرفته نشد. معیارهای خروج شامل مقالاتی بود که به دلیل نقص داده ها، ضعف طراحی پژوهش یا کیفیت پایین از بررسی حذف شدند. از میان ۱۵۷ مقاله شناسایی شده، ۸۲ مقاله به دلیل نبود ارتباط کافی حذف شدند. پس از بررسی دقیق ۷۱ مقاله باقی مانده، ۲۹ مقاله به دلیل نامناسب بودن محتوا یا دسترسی نداشتن به متن کامل کنار گذاشته شدند. درنهایت ۲۳ مقاله مرتبط برای تحلیل نهایی انتخاب شدند. برای ارزیابی کیفیت مقالات، ابزارهای استاندارد همچون دستورالعمل های مؤسسه جوآنا بریکز به کار رفتند (پایپر، 2019). تمامی مراحل پژوهش تحت نظارت دقیق اساتید راهنما انجام شد تا خطر سوگیری کاهش یابد و شفافیت در نتایج حفظ شود. این روش پژوهش، چارچوبی دقیق و شفاف برای جمع آوری، ارزیابی و تحلیل داده ها ارائه داده و امکان شناسایی جامع عوامل معنوی مرتبط با سوگ را فراهم کرده است که در تدوین مداخلات درمانی آینده بسیار مفید خواهد بود. نتایج : یافته های پژوهش نشان داد که عوامل معنوی مختلفی در تسهیل سوگ و رشد فردی پس از آن نقش دارند. عوامل تسهیل کننده شامل پذیرش مرگ به عنوان بخشی اجتناب ناپذیر از زندگی (ناظمی و همکاران، 1401؛ ورتمن و پارک، [11] 2008)، اعتقاد به خدا به عنوان پناهگاه معنوی و دلبستگی ایمن به او (موسوی و سلیمی بجستانی، 1397؛ پورغلامی و همکاران، 1401) و اعتقاد به قضا و قدر الهی (نعمتی پور و گلزاری، 1394؛ شریفی و همکاران، 1392) بودند؛ همچنین صبر و توکل در مواجهه با مصائب (جعفری، 1400؛ زارع احمدآبادی و همکاران، 1397) و مکانیسم های مقابله ای معنوی همچون دعا، زیارت و نماز (محمدی احمدآبادی و قلی زاده، 1400؛ دایر و هاگدورن، [12] 2013) به کاهش اضطراب و ایجاد آرامش کمک می کنند. سلامت معنوی نیز در مقابله با استیگما، احساس گناه و خودسرزنشی نقش دارد و تاب آوری را افزایش می دهد (چالاکی نیا و همکاران، 2021؛ ساگبرگ و روئن، [13] 2011). مشارکت در فعالیت های دینی و دریافت حمایت اجتماعی، حس انسجام و تعلق را تقویت و فرایند سوگواری را تسهیل می کند (پورغلامی و همکاران، 1401؛ مهدی پور و همکاران، 2020). عوامل زمینه ساز رشد فردی پس از سوگ نیز شامل دستیابی به معنای جدید از زندگی و مرگ (ناظمی و همکاران، 1401؛ پورغلامی و همکاران، 2021)، بازاندیشی و معنابخشی به فقدان ها (جعفری، 1400؛ محمدی احمدآبادی و قلی زاده، 1400)، تقویت معرفت به حکمت و خیرخواهی خداوند (نعمتی پور و گلزاری، 1394؛ پورغلامی و همکاران، 1401)، جهان بینی دینی درباره دنیا (موسوی و همکاران، 1401؛ دامیاناکیس و مرزیالی، [14] 2012)، مراقبه و تأمل (مهدی پور و همکاران، 2020؛ دامیاناکیس و مرزیالی، 2012) و بازسازی شناختی و تحول روحانی (مارونه، [15] 1999؛ احمدی و دارابی، 1396) بودند. این عوامل معنوی با کاهش پیامدهای منفی سوگ و ایجاد فرصت هایی برای بازسازی معنوی و شناختی به ارتقای سلامت روان و رشد شخصیتی افراد داغدیده کمک می کنند. بحث و نتیجه گیری : یافته های این پژوهش نشان داد که معنویت نقش کلیدی در تسهیل سوگواری و ایجاد رشد معنوی و روانی در افراد داغدیده ایفا می کند. این پژوهش با بررسی جامع عوامل معنوی مرتبط با سوگ و سوگ آسیب شناختی کوشید تا نقشی روشن تر برای معنویت در فرایند سوگواری ترسیم کند. نتایج نشان داد که معنویت نه تنها در کاهش آثار منفی سوگ مؤثر است، بلکه به عنوان ابزاری قدرتمند برای رشد شخصیتی و معنوی نیز عمل می کند. استفاده از رویکرد درمان چندبعدی معنوی (ر.ک: جان بزرگی، 1398) که بر اصول قرآن، سیره و روایات استوار است، به طور خاص امکان تبیین دقیق تر این عوامل را فراهم می کند. این رویکرد با فعال سازی عقل خداسو و معنادهی به رنج ها به افراد کمک می کند تا سوگ را نه تنها به عنوان تجربه ای دردناک، بلکه فرصتی برای بازسازی معنوی و روانی درک کنند؛ برای مثال پذیرش مرگ به عنوان بخشی اجتناب ناپذیر از زندگی و درک حکمت الهی، اضطراب ناشی از سوگ را کاهش داده، به افراد اجازه می دهد تا آرامش بیشتری تجربه کنند؛ افزون بر این، مکانیسم های مقابله ای معنوی همانند دعا، نماز و مراقبه، ابزارهایی برای تقویت ارتباط با خداوند و ایجاد آرامش روانی هستند. همچنین بازاندیشی در معنای زندگی و مرگ و بازسازی شناختی، فرصت هایی برای رشد معنوی و شخصیتی فراهم می کنند. یافته های این پژوهش نشان می دهند که عوامل معنوی می توانند به مدیریت بهتر سوگ و بهبود وضعیت روانی و معنوی افراد کمک کنند؛ با این حال ضرورت دارد که تأثیر این رویکردها در فرهنگ های مختلف و از زوایای گوناگون بررسی شود تا به یک درک جامع تری از نقش معنویت در فرایند سوگواری دست یابیم. تشکر و قدردانی : در پایان با احترام و سپاس فراوان از دو استاد بزرگوارم، آقایان دکترمسعود جان بزرگی و دکتر حسن میرزاحسینی به جهت راهنمایی های دقیق، حمایت های بی دریغ و اشتراک گذاری دانش و تجربیات ارزشمندشان در طول این پژوهش صمیمانه قدردانی می کنم. حضور و همراهی بی وقفه ایشان، نقشی کلیدی در شکل گیری و پیشبرد این مقاله ایفا کرده است و دستیابی به نتایج مطلوب بدون حمایت های مستمر آنها امکان پذیر نبود. تعارض منافع : نویسندگان این پژوهش اعلام می دارند که هیچ گونه تعارض منافع مالی، حرفه ای یا شخصی در ارتباط با این مطالعه وجود ندارد. تمامی مراحل انجام پژوهش با رعایت اصول بی طرفی و شفافیت علمی صورت گرفته است.   [1] . Kowalski & Bondmass   [2] . American Psychiatric Association   [3] . Lenferink   [4] . Rosner   [5] . Kristensen   [6] . Gallagher   [7] . Wilson   [8] . Pentaris   [9] . Testoni   [10] . Moher   [11] . Wortman & Park   [12] . Dyer & Hagedorn   [13] . Sagberg & Røen   [14] . Damianakis & Marziali   [15] . Marrone  
۵۷۴.

مدل یابی ساختاری کیفیت زندگی کاری بر اساس شفقت به خود و توانمندی شناختی با بررسی نقش میانجی اضطراب سلامتی پرستاران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸ تعداد دانلود : ۸
هدف: هدف پژوهش حاضر مدل یابی ساختاری کیفیت زندگی کاری بر اساس شفقت به خود و توانمندی شناختی با نقش میانجی اضطراب سلامتی پرستاران بود. روش: روش پژوهش توصیفی-همبستگی با رویکرد مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه پرستاران بیمارستان های شهر سبزوار در نیم سال اول 1404 بود که از این بین ۲۹۰ نفر به عنوان نمونه به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه های استاندارد شفقت به خود (ریس و همکاران، ۲۰۱۱)، توانمندی شناختی (نجاتی، ۱۳۹۲)، کیفیت زندگی کاری (والتون، ۱۹۷۳) و اضطراب سلامت (سالکوسکیس و همکاران، ۲۰۰۲) استفاده شد. داده ها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و مدل سازی معادلات ساختاری با نرم افزارهای اس پی اس اس 22 و آموس 22 تحلیل شدند. یافته ها: یافته ها نشان داد که شفقت به خود ( 01/0>0, p=25/0=r) و توانمندی شناختی ( 05/0>0, 13/0-= r) هر دو با کیفیت زندگی کاری رابطه معنی داری دارند. مهم تر آنکه، نتایج آزمون بوت استرپ تأیید کرد که اضطراب سلامت در رابطه بین شفقت به خود (05/0>0, p=04/0=B) و توانمندی شناختی (01/0>0, p=14/0-=B) با کیفیت زندگی کاری نقش میانجی معنی داری ایفا می کند. نتیجه گیری: یافته های پژوهش حاضر، مبنایی برای طراحی مداخلات روان شناختی و برنامه های آموزشی جهت بهبود کیفیت زندگی کاری و کاهش اضطراب سلامت در محیط های بیمارستانی فراهم می آورد.
۵۷۵.

طراحی الگوی توسعه مراکز مدیریت مهارت آموزی، مشاوره شغلی و کاریابی تخصصی دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷ تعداد دانلود : ۸
هدف: این پژوهش با هدف طراحی الگویی بومی سازی شده برای توسعه مراکز مدیریت مهارت آموزی، مشاوره شغلی و کاریابی تخصصی در دانشگاه های ایران، با تأکید بر رفع شکاف های ساختاری بین آموزش عالی و بازار کار، انجام شد. روش: با استفاده از روش کیفی نظریه داده بنیاد، داده های لازم از ۱۸ مصاحبه نیمه ساختاریافته با مدیران مراکز، خبرگان دانشگاهی، کارآفرینان و مشاوران شغلی، تا دستیابی به اشباع نظری جمع آوری و در سه مرحله کدگذاری باز (۶۳ کد)، محوری (۱۱ مقوله) و گزینشی با نرم افزار MAXQDA تحلیل شد. یافته ها: الگوی نهایی، توسعه مراکز مدیریت مهارت آموزی، مشاوره شغلی و کاریابی تخصصی را به عنوان پدیده مرکزی معرفی کرد که در قالب عوامل علی (نیاز به آموزش های عملی و تخصصی، توسعه مهارت های نرم و کارآفرینی)، عوامل زمینه ای (زیرساخت های ناکافی، موانع فرهنگی و سازمانی، ناهماهنگی با بازار کار)، عوامل مداخله گر (محدودیت های مالی، سیاست گذاری های ناکارآمد، کمبود نیروی متخصص)، راهبردها (نیاز به فناوری و نوآوری، برنامه ریزی و ارزیابی) و پیامدها (توسعه مهارت های نرم و کارآفرینی، همکاری با صنعت و کارفرمایان) تبیین می شود. این الگو روابط پارادایمی بین عوامل علی و مداخله گر را تبیین می کند که توسعه مراکز را از طریق راهبردهای نوآورانه به پیامدهای اشتغال زایی هدایت می نماید. نتیجه گیری: الگوی پیشنهادی، با وجود هم خوانی با ادبیات جهانی و بومی سازی برای ایران، موفقیت این الگو مستلزم ارزیابی تجربی و حمایت سیاست گذاران است تا به عنوان نقشه راهی عملی برای تسهیل انتقال دانشجویان به بازار کار عمل کند.
۵۷۶.

توسعه مدلی برای بهره گیری از هوش مصنوعی در فرآیند جذب و استخدام معلمان : رویکردی نوین در مدیریت منابع انسانی در آموزش و پرورش(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱ تعداد دانلود : ۱۰
هدف: هدف این مطالعه، توسعه مدلی برای بهره گیری از هوش مصنوعی در جذب و گزینش معلمان تربیت بدنی است. روش: این پژوهش کیفی از نوع نظریه داده بنیاد با رویکرد اشتراوس و کوربین است. جامعه آماری شامل خبرگان حوزه تربیت بدنی، مدیریت منابع انسانی و فناوری آموزشی در ایران بود که تعداد دقیق آن نامحدود فرض شد. نمونه گیری به صورت هدفمند با استفاده از تکنیک اشباع نظری انجام گردید و با ۲۰ خبره مصاحبه شد. ابزارهای جمع آوری داده شامل مصاحبه های نیمه ساختاریافته (با گروه های تمرکز) و تحلیل اسناد بود. برای اطمینان از اعتبار و پایایی، روش ارزیابی لینکلن و گوبا اعمال شد. یافته ها: یافته ها چهار شرط علّی را شناسایی کرد: جذب و شناسایی کاندیدها با استفاده از هوش مصنوعی، ارزیابی و گزینش کاندیدها با ابزارهای هوش مصنوعی، اطمینان از عدالت و کاهش سوگیری در فرآیند جذب و استخدام، و افزایش کارایی، نظارت و بهبود فرآیند جذب و استخدام. شرایط زمینه ای شامل زیرساخت ها و امکانات آموزشی، شایستگی ها و ویژگی های معلمان، فرهنگ سازمانی و مدیریت مدارس، و محیط اجتماعی و تعاملات دانش آموزی بود. شرایط مداخله گر شامل محدودیت ها و ناکارآمدی های مدیریتی، و همچنین چالش های محیطی و فناوری بودند. بر اساس مفاهیم استخراج شده و کدهای نهایی، بعد استراتژیک به عنوان استراتژی های بهینه سازی جذب و استخدام مبتنی بر هوش مصنوعی برچسب گذاری شد. نتیجه گیری: در نهایت، پیامدهای مدل شامل کارایی و اثربخشی در جذب، فراگیری در استخدام، و بهره وری و پایداری منابع انسانی بودند. پیشنهاد می شود سازمان های آموزشی با سرمایه گذاری در زیرساخت های هوش مصنوعی و آموزش مدیران، این مدل را برای بهبود فرآیندهای استخدامی پیاده سازی کنند تا عدالت و کارایی در جذب معلمان تربیت بدنی افزایش یابد.
۵۷۷.

اثربخشی درمان تحریک الکتریکی مستقیم فراجمجمه ای (tDCS) بر مؤلفه های روانشناختی و شناختی دانشجویان مبتلا به اعتیاد به اینترنت: احساس تنهایی، ناگویی هیجانی و بازداری شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶ تعداد دانلود : ۷
زمینه و هدف : در سال های اخیر، شیوع بالای اعتیاد به اینترنت میان دانشجویان و پیامدهای روان شناختی و شناختی آن از جمله احساس تنهایی، ناگویی هیجانی و ضعف در بازداری شناختی، توجه پژوهشگران را به خود جلب کرده است؛ از این رو پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان تحریک الکتریکی مستقیم فراجمجمه ای (tDCS) بر مؤلفه های روان شناختی و شناختی دانشجویان مبتلا به اعتیاد به اینترنت انجام گرفت. روش شناسی پژوهش : طرح پژوهش  نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون – پس آزمون همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل تمامی دانشجویان دانشگاه شهید باهنر کرمان که درسال 1402-1401 از اعتیاد به اینترنت رنج می بردند. تعداد 30 نفر از شرکت کنندگان به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. پس از ارزیابی های اولیه، درمان تحریک الکتریکی مستقیم فراجمجمه ای به مدت 10 جلسه 20 دقیقه ای در طی 3 هفته متوالی با پروتکل تعیین شده الکترود آند برای تحریک ناحیه F 3 و الکترود کاتد برای بازداری ناحیه F 4   انجام شد. تحلیل داده های پژوهش با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-26 و روش آماری تحلیل آنکوا صورت گرفت. یافته ها : نتایج نشان داد بین نمرات گروه آزمایش و کنترل در متغیرهای احساس تنهایی، ناگویی هیجانی و اعتیاد به اینترنت تفاوت معناداری وجود دارد، اما بین نمرات گروه آزمایش و کنترل در متغیر بازداری شناختی تفاوت معناداری وجود ندارد. به عبارت دیگر می توان گفت درمان (tDCS) بر کاهش احساس تنهایی، ناگویی هیجانی و اعتیاد به اینترنت  دانشجویان مبتلا به اعتیاد به اینترنت اثرگذار است. نتیجه گیری: تحریک الکتریکی مستقیم فراجمجمه ای (tDCS) می تواند به عنوان یک روش غیرتهاجمی و مؤثر برای کاهش علائم روان شناختی مرتبط با اعتیاد به اینترنت (احساس تنهایی و ناگویی هیجانی) مورد استفاده قرار گیرد.
۵۷۸.

اثربخشی آموزش فرزندپروری ذهن آگاهانه بر خودتنظیمی شناختی هیجانی در مادران کودکان 5 تا 10 سال

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳ تعداد دانلود : ۲
هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی آموزش فرزندپروری ذهن آگاهانه بر خودتنظیمی شناختی هیجانی در مادران کودکان 5 تا 10 سال بود. طرح این پژوهش نیمه آزمایشی با الگوی پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل و پیگیری دوماهه بود. جامعه آماری پژوهش را مادران کودکان 5 تا 10 سال یکی از مناطق شهر مشهد تشکیل می دادند. تعداد 40 نفر از این مادران به صورت داوطلبانه انتخاب و به صورت تصادفی  در گروه های آزمایش و کنترل جایگزین شدند. گردآوری داده ها با پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان (CERQ) و پرسشنامه درجه بندی رفتاری کارکردهای اجرایی (BRIEF) انجام شد. گروه آزمایش به مدت 10 جلسه آموزش فرزندپروری ذهن آگاهانه را دریافت کرد. در این مداخله ای برای گروه کنترل انجام نشد. تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر نشان داد که آموزش فرزندپروری ذهن آگاهانه بر افزایش راهبردهای سازاگارانه و کاهش راهبردهای ناسازگارانه تنظیم شناختی هیجان مادران اثربخش است (0.01>P). بر اساس یافته های این پژوهش آموزش فرزندپروری ذهن آگاهانه باعث افزایش بهره مندی مادران از راهبردهای سازگارانه تنظیم شناختی هیجان می شود،  لذا استفاده از نتایج این مطالعه به مدرسان آموزش خانواده، روان شناسان و مشاوران کودک و نوجوان پیشنهاد می شود.
۵۷۹.

نقش میانجی انعطاف پذیری شناختی در رابطه اعتیاد اینترنتی با اضطراب و افسردگی در نوجوانان: ارزیابی تغییرناپذیری بر اساس جنسیت

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳ تعداد دانلود : ۳
هدف پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی انعطاف پذیری شناختی در رابطه اعتیاد اینترنتی با اضطراب و افسردگی در نوجوانان و بررسی تغییرناپذیری بر اساس جنسیت بود. در یک طرح همبستگی تعداد 377 نفر از نوجوانان ۱۲ تا ۱۸ ساله ساکن شهر تهران در مردادماه 1403 با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شده و آزمون اعتیاد اینترنتی (IAT)، سیاهه انعطاف پذیری شناختی (CFI)، سیاهه اضطراب بک (BAI) و مقیاس افسردگی نوجوانان کوتچر (KADS) را تکمیل کردند. تحلیل چندگروهی با رویکرد حداقل مربعات جزئی (PLS-MGA)  نشان داد که اثر غیرمستقیم اعتیاد اینترنتی به واسطه انعطاف پذیری شناختی بر اضطراب معنادار (05/0>P) و بر افسردگی غیر معنادار است (0.05<P). در هر دو گروه دختران و پسران اثرات غیرمستقیم اعتیاد اینترنتی به واسطه انعطاف پذیری شناختی بر اضطراب و افسردگی غیرمعنادار بودند (0.05<P). اما تفاوت معناداری بر اساس جنسیت وجود نداشت (0.05<P). به نظر می رسد انعطاف پذیری شناختی می تواند کیفیت اثرگذاری اعتیاد اینترنتی بر اضطراب و افسردگی را توضیح دهد. بر این اساس به مشاوران و درمانگران پیشنهاد می شود بر بهبود انعطاف پذیری شناختی متمرکز شوند.  
۵۸۰.

رابطه فعالیت سیستم های مغزی رفتاری و ناگویی خلقی با اضطراب اجتماعی در دانشجویان دختر

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵ تعداد دانلود : ۳
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه فعالیت سیستم های مغزی رفتاری و ناگویی خلقی با اضطراب اجتماعی در دانشجویان دختر انجام شد. در یک طرح همبستگی تعداد 281 نفر از دانشجویان دختر دانشگاه آزاد اسلامی واحد بجنورد در سال تحصیلی 1403-1402 با روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. گردآوری داده ها با پرسشنامه سیستم های بازداری و فعال سازی رفتاری (BIS/BAS)، مقیاس ناگویی خلقی تورنتو (TAS) و مقیاس اضطراب اجتماعی (SAS) انجام شد. نتایج نشان داد که بین بازداری رفتاری و ناگویی خلقی با اضطراب اجتماعی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد(0.01>P). فعال سازی رفتاری نیز با اضطراب اجتماعی رابطه منفی داشت (0.01>P). تحلیل رگرسیون نشان داد که بازداری رفتاری (0.26=β) و ناگویی خلقی (0.29=β) پیش بینی کننده مثبت اضطراب اجتماعی دانشجویان دختر هستند. فعال سازی رفتاری قادر به پیش بینی متغیر ملاک نبود (0.01>P). بر این اساس می توان برای کاهش اضطراب اجتماعی در دانشجویان دختر به کاهش بازداری رفتاری و ناگویی خلقی آنان توجه کرد. 

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان