فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳۴۱ تا ۳۶۰ مورد از کل ۱۹٬۴۵۵ مورد.
حوزههای تخصصی:
The purpose of this study was to examine the role of moral intelligence and spiritual intelligence in predicting organizational flourishing and job performance. This research was applied in terms of purpose, and descriptive-correlational with regression analysis in terms of methodology. The statistical population consisted of 200 administrative employees of the Education Department of Zahedan, from which 127 individuals were selected through simple random sampling based on Morgan's table. Data were collected using the Moral Intelligence Questionnaire by Lennick, Kiel, and Jordan (2005), the Spiritual Intelligence Questionnaire by Emmons (2000), the Organizational Flourishing Questionnaire by Spreitzer (2007), and the Job Performance Questionnaire by Patterson (1922). For data analysis, descriptive statistical methods and inferential statistics (Pearson correlation and multiple regression) were employed using SPSS 22 software. The findings revealed that there are positive and significant relationships between moral intelligence and spiritual intelligence with organizational flourishing and job performance. The results of regression analysis showed that moral intelligence and spiritual intelligence jointly explained 53% of the variance in job performance and 50% of the variance in organizational flourishing. Moral intelligence was found to be a stronger predictor of job performance, while spiritual intelligence was a more effective predictor of organizational flourishing. These findings indicate that moral intelligence and spiritual intelligence play distinct yet complementary roles in improving individual and organizational performance. The development of both types of intelligence is essential for achieving optimal performance and sustainable flourishing in educational organizations.
بودجه ریزی مدرسه محور و مدیریت مدرسه محور: بررسی تجارب نظام های آموزشی موفق
حوزههای تخصصی:
هدف از این مقاله بررسی تجارب نظام های آموزشی موفق در فرایند بودجه ریزی مدرسه محور و دلالت های آن برای نظام آموزش و پرورش ایران می باشد. این پژوهش با استفاده از رویکرد تطبیقی و بهره گیری از منابع و اسناد در راستای عملکرد و نحوه تفویض اختیار به مدارس در زمینه بودجه ریزی صورت پذیرفته است. یافته ها نشان می دهد که واگذاری اختیار بودجه ریزی به مدارس از ارکان اساسی پیاده سازی مدرسه محوری به شمار رفته و از جمله توانایی هایی که مدارس باید در فرایند مدیریت مدرسه محور داشته باشند، بودجه بندی توسط خود مدرسه است. بررسی حاضر همچنین نشان داد که عوامل متعددی از قبیل عاملان بودجه ریزی مدرسه محور( مدیران، معلمان، نمایندگان دانش آموزان و شورای محلی) که از آنها به عنوان شرایط نرم افزاری در بودجه ریزی مدرسه محور نام برده می شود، و عوامل سخت افزاری نظیر منابع مکتوب و دیجیتالی، روشهای مدیریتی، قوانین، داده های اطلاعاتی، منابع و محیط آموزشی در فرایند بودجه ریزی مدرسه محور نقش دارند. مطالعات انجام شده در سطح کشور هم نشان می دهد که مدارس کشور فاقد امکانات لازم برای مدرسه محوری بوده و مهارت مدیران و معلمان نیز که از عاملان مهم در مدرسه محوری هستند در این زمینه ناکافی می باشد. از اینرو باید با اتخاذ راه کارهایی از قبیل تخصیص منابع به مدارس و ناحیه های آموزشی، آموزش مدیران و اعضای انجمن ها یا شوراهای محلی مدارس و نیز آموزش برنامه ریزان و بودجه ریزان در راستای بهبود این امر حرکت نمود.
ضرورت توجه دانشکده های معماری به زمینه اجتماعیِ مبتنی بر رابطه متقابل معماری و جامعه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آموزش مهندس ایران سال ۲۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۰۶
133 - 158
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی پژوهش حاضر بحث دربابِ رسالت دانشکده های معماری در قبال جامعه و نشان دادن ضرورت توجه این نهاد به زمینه اجتماعی آن است. بدین ترتیب، پرسش اصلی پژوهش این است که، براساس ماهیت دانش معماری، ضرورت توجه دانشکده معماری به زمینه اجتماعی اش در چیست؟ پژوهش پیش رو، با رویکردی کیفی و مبتنی بر مطالعات کتابخانه ای، از روش های استدلال منطقی و تحلیل تفسیری در تحلیل داده ها بهره می برد. یافته های پژوهش مدلی نظری از رابطه متقابل معماری و جامعه ارائه می دهد که، براساس آن، معماری دانشی ماهیتاً اجتماعی و زندگی اجتماعی عرصه ای درهم تنیده با نیازهای معمارانه تعریف می شود. این درهم تنیدگی بی توجهیِ دانشکده های معماری را به زمینه اجتماعی خود ناممکن می سازد و ضرورت مسئولیت پذیری این نهادها را در قبال جامعه برجسته می کند. ازاین رو، دانشکده های معماری، به منزله نهادهای اصلی تربیت معماران، ملزم به شناخت و معتبرشناختن معماری مردم، به مثابه سندی از وضعیت معماری جامعه، و تلاش برای ارتقای کیفیت آن هستند.
تأثیر فن آوری اطلاعات و ارتباطات (ICT) بر بهبود عملکرد مدیران آموزشی از دیدگاه معلمان متوسطه اول(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
این تحقیق با هدف بررسی تأثیر فن آوری اطلاعات و ارتباطات (ICT) بر بهبود عملکرد مدیران آموزشی، به ویژه در میان معلمان متوسطه اول شهر شال، انجام شده است. تحقیق حاضر به لحاظ هدف کاربردی است. از نظر شیوه جمع آوری اطلاعات، توصیفی ازنوع پیمایشی می باشد. نمونه آماری این پژوهش شامل 220 معلم (88 مرد و 132 زن) بوده که به منظور جمع آوری داده ها از یک پرسش نامه با 35 سؤال استفاده شده است. پرسش نامه طراحی شده، ابعاد مختلف فن آوری اطلاعات و ارتباطات شامل دسترسی به اطلاعات، ارتباطات و همکاری، مدیریت زمان و بهره وری، تصمیم گیری و تحلیل داده ها و آموزش و توسعه حرفه ای را مورد بررسی قرار داده است. تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار Smart PLS و Spssانجام شد. نتایج این پژوهش نشان داد که فن آوری اطلاعات و ارتباطات به طور معناداری بر بهبود عملکرد مدیران آموزشی تأثیرگذار است. نتایج این تحقیق پیشنهاد می کند که مدیران آموزشی باید به طور فعالانه از ICT برای ارتقای کیفیت مدیریت و افزایش کارایی در سازمان های آموزشی استفاده کنند. هم چنین، سیاست گذاران آموزشی نیز باید در جهت تسهیل استفاده از فن آوری های اطلاعاتی در مدارس و مراکز آموزشی گام بردارند.
تجارب زیسته معلّمان از طرّاحی و ارزیابی تکالیف دانش آموزان ابتدایی: یک مطالعه پدیدارشناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف:تحقیق حاضر، با هدف بررسی تجربه زیسته معلّمان از طرّاحی و ارزیابی تکالیف دانش آموزان ابتدایی، به تحلیل پدیدارشناختیِ انگاره آنان پرداخته است.روش :در این پژوهش برای رسیدن به اهداف، با استفاده از رویکرد کیفی و با استفاده از روش پدیدارشناسی از نوع توصیفی، به تحلیل عمیق تجربه زیسته معلّمان ابتدایی در سال تحصیلی1404_1403پرداخته است. جامعه آماری این پژوهش،معلّمان مقطع ابتدایی بوده اند. مصاحبه شوندگان این پژوهش، از طریق روش نمونه گیری گلوله برفی از میان معلّمان مقطعِ ابتداییِ شهرِ تهران، انتخاب شده اند. در جمع آوری داده ها، از روش مصاحبه نیمه ساختاریافته، استفاده شده است. اخذ مصاحبه ها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه داشته است. تحلیل داده ها با روش پنج مرحله ای جیورجی، انجام شده است. یافته ها:با تحلیل تجارب زیسته معلّمان و دسته بندی و کدگذاری داده ها، پنج مضمون اصلی، ویژگی های تکلیف، چگونگی ارتباط والدین با دانش آموزان، تفاوت دانش آموزان و ادراک آنان پیرامون تکالیف و چالش های معلّمان در طرّاحی تکالیف شناسایی شده و همچنین برای هر یک از این پنج مضمون اصلی، مضامین فرعی نیز احصاء شده است. معلّمان، ویژگی های تکلیف مفید را حجم مناسب تکلیف و متنوّع بودن آن و چالش های مربوط پیرامون تکالیف، تعداد زیاد دانش آموزان و زمان کوتاه معرّفی کرده اند.معلّمان بیان داشتند که نوع برخورد دانش آموزان، بسته به محیط خانوادگی و تجارب یادگیری گذشته آنان متفاوت است. از دیدگاه معلّمان، دانش آموزان در فرآیند انجام تکالیف، مسئولیّت پذیر شده، مستقل بار آمده و عادت مطالعه در آنان نهادینه می شود.نتیجه گیری:یافته های این تحقیق بیانگر این است که تکالیف، زمانی که به درستی طرّاحی و مدیریّت شوند، می توانند ابزار مفیدی برای یادگیری باشند؛ با این حال، نگرانی های واقع بینانه ای در مورد حجم و کیفیّت تکالیف وجود دارد. پیشنهاد می شود تا در جهت کیفیّت بخشی به تکالیف دانش آموزان، سیاست های جدیدی اخذ نموده و در بحث آموزش معلّمان در امر طرّاحی تکالیف تصمیمات جدیدی گرفته شود..
نقش واسطه ای سرمایه روان شناختی در رابطه معنا در زندگی و بهزیستی تحصیلی در نوجوانان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف آزمون مدل علّی میانجی گری سرمایه روان شناختی در رابطه بین معنا در زندگی و بهزیستی تحصیلی در نوجوانان انجام شد. در این پژوهش همبستگی، 302 نوجوان (158 پسر و 144 دختر) که با روش نمونه گیری دردسترس از بین یادگیرندگان متوسطه دوم منطقه 20 آموزش و پرورش شهر تهران در سال تحصیلی 1402-1401 انتخاب شدند؛ به سیاهه مشغولیت تحصیلی (سالملا آرو و آپادایا، 2012)، سیاهه فرسودگی تحصیلی (سالملا آرو، کیورا، لسکینن و نورمی، 2009)، پرسش نامه سرمایه روان شناختی تحصیلی (مارتینز، منیگل، کارمونا هالتی و یوسف مورگان، 2021) و پرسش نامه معنا در زندگی (استیگر، فرازیر، اُیشی و کالر، 2006) پاسخ دادند. نتایج روش آماری تحلیل مسیر نشان داد که مدل واسطه مندی کامل سرمایه روان شناختی در رابطه بین معنا در زندگی و بهزیستی تحصیلی (مشغولیت تحصیلی و فرسودگی تحصیلی) در نوجوانان با داده ها برازش مطلوبی داشت. در مجموع، نتایج این پژوهش با تاکید بر مدل واسطه مندی کامل سرمایه روان شناختی در رابطه معنا در زندگی با بهزیستی تحصیلی در نوجوانان از بسندگی شمول مفهومی سازه بسیط سرمایه روان شناختی در تبیین پیوند علّی بین دو قلمرو معنا در زندگی و بهزیستی تحصیلی در نوجوانان حمایت کرد.
تحلیل وضع موجود و مطلوب برنامه درسی دانشگاه شهید باهنر کرمان بر اساس مؤلفه های دانشگاه خدمت محور(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های برنامه درسی دوره ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱
225 - 254
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی مقاله حاضر تحلیل وضع موجود و مطلوب برنامه درسی دانشگاه شهید باهنر کرمان براساس مؤلفه های دانشگاه خدمت محور است که از نظر اعضای هیأت علمی این دانشگاه جهت گردآوری اطلاعات استفاده شده است. بدین منظور از جامعه آماری شامل اعضای هیأت علمی دانشگاه شهید باهنر (605)، 234 نفر با روش نمونه گیری سهمیه-ای، انتخاب شدند. روش پژوهش توصیفی- پیمایشی و ابزار پژوهش، پرسش نامه محقق ساخته دو سویه بود که 31 گویه در قالب پنج عنصر برنامه درسی اهداف، محتوا، فعالیت های یاددهی- یادگیری، روش های ارزش یابی، محیط آموزشی را در دو وضعیت موجود و مطلوب بررسی کرد. ضریب آلفای کرونباخ برای این مقیاس برابر 70 صدم محاسبه گردیده است. نتایج نشان دادند که از نظر اعضای هیأت علمی، در وضعیت موجود دو عنصر محتوا و فعالیت های یاددهی-یادگیری برنامه درسی از نظر رعایت مؤلفه های دانشگاه خدمت محور از وضعیت مطلوب برخوردارند، اما سه عنصر اهداف، ارزشیابی و محیط آموزشی مبتنی بر مؤلفه های دانشگاه خدمت محور نیستند. در وضعیت مطلوب عنصر محیط آموزشی برنامه درسی از نظر رعایت مؤلفه های دانشگاه خدمت محور، بیشترین اختلاف را با وضعیت مطلوب خود دارد.
شناسایی ابعاد و مؤلفه های اثرگذار پرورش خلاقیت و نوآوری دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه نظری شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نوآوری های آموزشی سال ۲۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۹۴
7 - 35
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف شناسایی ابعاد و مؤلفه های اثرگذار بر پرورش خلاقیت و نوآوری دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه نظری شهر تهران انجام شده است. این پژوهش از نظر هدف از نوع کاربردی و از نظر روش آمیخته اکتشافی است. منابع اطلاعاتی پژوهش را مقالات و مستندات علمی منتشرشده و همچنین مصاحبه با خبرگان علمی و صاحب نظران آموزش وپرورش تشکیل می دادند. نمونه گیری در فاز کیفی به روش هدفمند و قضاوتی انجام شد و با 23 نفر مصاحبه نیمه ساختاریافته انجام شد. اطلاعات به دست آمده با استفاده از روش گراندد تئوری و با کمک نرم افزار مکس کیودا تحلیل شدند. روایی پژوهش با تأیید اعضا و مشارکت کنندگان تعیین و برای پایایی از روش توافق یا همخوانی بین مشارکت کنندگان استفاده شد و ضریب توافق 87 درصد به دست آمد. جامعه آماری تحقیق در بخش کیفی شامل اسناد و مدارک پژوهشی و 23 نفر از خبرگان علمی و صاحب نظران آموزش وپرورش بودند که با روش نمونه گیری غیر احتمالی قضاوتی و هدفمند انتخاب شدند. در بخش کمّی، جامعه شامل 400 نفر از مدیران، معلمان و دانش آموختگان مدارس مقاطع دوره دوم متوسطه دخترانه شهر تهران بودند. با توجه به جدول مورگان، حجم نمونه 196 نفر تعیین و با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. ابزارهای گردآوری داده ها، در بخش کیفی، شامل مصاحبه نیمه ساختاریافته و در بخش کمّی نیز پرسش نامه محقق ساخته بود. انجام مصاحبه ها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. روایی مصاحبه ها از طریق بازآزمون تأیید شد. روایی محتوایی پرسش نامه بخش کمّی نیز توسط خبرگان تأیید شد. روش تحلیل داده ها در بخش کیفی شامل کدگذاری باز، محوری و انتخابی، بر اساس تکنیک داده بنیاد کلاسیک (رویکرد ظاهرشونده گلیزر) و در بخش کمّی نیز برای تأیید عوامل، از تحلیل عاملی تأییدی استفاده شد. یافته های پژوهش حاکی از شناسایی 102 عامل بود که تحت ده مقوله فرعی دسته بندی شدند و این ده مقوله فرعی در قالب سه مقوله اصلی شامل عوامل فردی، عوامل خانوادگی و عوامل مربوط به فرایند آموزش سامان دهی شدند. عوامل فردی شامل مؤلفه های علاقه، پشتکار و قابلیت های دانش آموزان و عوامل خانوادگی شامل فرهنگ و رفتار خانواده است. عوامل مربوط به فرایند آموزش هم شامل محیط آموزشی، روش های تدریس، محتوای آموزشی، آموزش خلاقیت و نوآوری و قابلیت ها و توانایی های معلمان است. در فاز کمّی، با انجام تحلیل عاملی تأییدی، 8 عامل از 102 عامل شناسایی شده حذف و مابقی عوامل تأیید شدند؛ ازاین رو می توان نتیجه گرفت که عوامل فردی، خانوادگی و عوامل مرتبط با فرایند آموزش دانش آموزان، ازجمله عوامل مؤثر در پرورش خلاقیت و نوآوری به شمار می روند. با توجه به فراوانی بیشتر کدها و تعداد مقوله های فرعی عوامل مرتبط با آموزش دانش آموزان، کنترل و بهبود شاخص های این عامل تأثیرات چشمگیری در پرورش خلاقیت و نوآوری دانش آموزان دارد.
شناسایی و اعتباریابی الگوی "مدرسه یادگیرنده هوشمند" مبتنی بر تلفیق یادگیری انسانی و فناوری در عصر دیجیتال(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهبری آموزشی کاربردی سال ۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
80 - 107
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف : هدف پژوهش حاضر شناسایی و اعتباریابی الگوی "مدرسه یادگیرنده هوشمند" مبتنی بر تلفیق یادگیری انسانی و فناوری در عصر دیجیتال بود. روش شناسی پژوهش : پژوهش حاضر، از منظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت محتوایی کیفی – کمی بود. در بخش کیفی از روش نظریه داده بنیاد، و در بخش کمی از روش مدل معادلات ساختاری استفاده شد. داده های کیفی به دست آماده از فرآیند مصاحبه با روش اشتراوس و کوربین در قالب کدهای باز، محوری و انتخابی، و داده های کمی گردآوری شده از پرسشنامه 71 گویه ای محقق ساخته، در دو بخش توصیفی و استنباطی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. جامعه آماری در بخش کیفی، 25 نفر از سرگروه های درسی و معلمان سرآمد و در بخش کمی 1070 نفر از معلمان شاغل دوره ابتدایی در سال تحصیلی 1404-1403 ناحیه یک اردبیل بودند. که در بخش کیفی و تا دستیابی به اشباع نظری از روش نمونه گیری هدفمند، و در بخش کمی نیز از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای استفاده شد. یافته ها : در بخش کیفی، 71 کد باز، 17 کد محوری و 6 کد انتخابی مدل نهایی مدرسه یادگیرنده هوشمند را تشکیل دادند. و در بخش کمی نیز نتایج نشان داد، مقوله محوری به عنوان یک عامل کلیدی در تحلیل شرایط عِلّی با ضریب مسیر (628/0B=، 044/18T:) و همچنین تأثیرات قوی و معناداری از راهبردها بر سایر ابعاد، به ویژه در ارتباط با عوامل مداخله گر (328/0B=، 968/7T= ) و شرایط زمینه ای (527/0B=، 630/10T:) وجود دارد. این نتایج تأکید بر اهمیت راهبردها در شکل دهی به پیامدها دارند (510/0B=، 427/13T:). بحث و نتیجه گیری: این پژوهش نشان دهنده تأثیر مثبت تلفیق یادگیری انسانی و فناوری بر بهبود کیفیت آموزشی در الگوی مدرسه یادگیرنده هوشمند است.
مبانی انسان شناختی تربیت زبانی در قرآن کریم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و با روش تحلیلی استنباطی، به تبیین مبانی انسان شناختی تربیت زبانی در قرآن کریم می پردازد. این مطالعه با تأکید بر اهمیت نگرش به انسان در سیاست گذاری های تربیتی، استدلال می کند که علی رغم جایگاه محوری زبان در هویت انسانی و نقش آن در تعاملات اجتماعی، ساحت تربیت زبانی در اسناد بالادستی و متون آموزشی مورد غفلت واقع شده است. پژوهش حاضر با مفهوم شناسی تربیت (هرگونه اقدام منجربه تأثیر مطلوب) و زبان (حیث کاربردی و هنجاری زبان) و تربیت زبانی(آموزش بکارگیری موثرتر و مفیدتر زبان)، مبانی انسان شناختی قرآنی را در دو دسته عام و خاص تبیین کرده است. مبانی عام شامل: دو بعدی بودن انسان (روحانی- جسمانی)، اصالت روح، فناناپذیری، برخورداری از اراده و اختیار، داشتن فطرت الهی، کمال طلبی، و وجود قوای متعدد و درهم تنیده است. مبانی خاص مرتبط با تربیت زبانی نیز شامل بهره مندی انسان از قوه تکلم (بیان)، بهره مندی از قوه عقلانی (در ابعاد نظری و عملی و نقش آن در معناسازی و تکلم)، اجتماعی بودن انسان و نیاز او به زبان برای ارتباط، نیازمندی مطلق انسان (در ابعاد وجودی، معنوی، جسمانی، و ارتباطی) و مسئولیت پذیری او در قبال افعال و پیامدهای گفتار، و نهایتاً ساختارپذیری و تربیت پذیری قوای انسان و ضرورت بهره برداری مطلوب از همه ظرفیت ها برای تکامل است. در مجموع می توان گفت، تربیت زبانی مطلوب، بر پایه این مبانی قرآنی، تلاشی برای بکارگیری مؤثر، مؤدبانه، حکیمانه، صادقانه و دلسوزانه زبان در راستای تعالی فرد و جامعه است.
از برزیل تا ایل؛ بررسی تطبیقی عدالت آموزشی از منظر دو مربی تربیتی (پائولو فریره و محمد بهمن بیگی)
منبع:
آموزش پژوهی دوره ۱۱ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۴۳)
13 - 23
حوزههای تخصصی:
عدالت آموزشی به عنوان یکی از شاخص های بنیادی توسعه پایدار، مفهومی چندلایه و چندبعدی است که از سطح توزیع امکانات فراتر می رود و ابعاد بازشناختی، فرهنگی و مشارکتی را نیز دربرمی گیرد. در عصری که نابرابری های آموزشی همچنان جوامع را در سراسر جهان به چالش می کشد، گفتمان درباره سوادآموزی و عدالت آموزشی اهمیت ویژه ای پیدا می کند. در این مقاله با رویکرد تطبیقی، به بررسی عدالت از منظر دو مربی تربیتی، پائولو فریره و محمد بهمن بیگی خواهیم پرداخت. فریره، مربی تربیتی برزیلی، بر آموزش رهایی بخش مبتنی بر آگاهی انتقادی در دل ساختارهای استعماری تأکید دارد؛ در حالی که بهمن بیگی با نگاهی بومی گرا، آموزش را ابزار خودباوری در جامعه ی محروم عشایر ایران می داند. در این مطالعه ابتدا رویکردهای ناظر به عدالت آموزشی مورد بررسی قرار می گیرند و در ادامه پس از بررسی رویکرد های آموزشی پائولو فریره و محمدبهمن بیگی، به تحلیل تطبیقی نظریه های آموزشی فریره و بهمن بیگی خواهیم پرداخت که هم گرایی و واگرایی عملکرد این دو مربی را مبتنی بر رویکردهای ناظر بر عدالت آموزشی بررسی کرده و پس از آن دیدگاه های آن ها را برای تحول اجتماعی از طریق آموزش بررسی خواهیم کرد. هدف این مطالعه، روشن کردن مفاهیم گسترده تر مشارکت آن ها در آموزش بزرگ سالان، سوادآموزی و مبارزه مداوم برای عدالت آموزشی است. یافته ها نشان می دهد در پرتو پیشینه نظری ، عدالت آموزشی رویکردهای متنوعی دارد، اما جایگاه پائولو فریره را می توان عمدتاً در سه حوزه ی عدالت انتقادی، اگزیستانسیالیسم آموزشی و پست مدرنیسم تربیتی تحلیل کرد و اندیشه بهمن بیگی را می توان با رویکردهای برابری فرصت، کفایت آموزشی، اگزیستانسیالیسم آموزشی، فمنیسم آموزشی و فایده گرایی اجتماعی پیوند زد.
تأثیر کاربرد هوش مصنوعی در تدریس بر توانمندسازی و خودکارآمدی معلّمان ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: پیشرفت های اخیر در فناوری هوش مصنوعی، امکانات جدیدی را برای بهبود فرایندهای آموزشی و تدریس فراهم کرده است. بهره گیری از این فناوری می تواند نقش معلمان را دگرگون کرده و بر توانمندسازی و باورهای خودکارآمدی آن ها تأثیرگذار باشد. هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر کاربرد هوش مصنوعی در تدریس بر توانمندسازی و خودکارآمدی معلمان دوره ابتدایی بود. روش ها: روش انجام این تحقیق، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون، همراه با گروه آزمایش و کنترل بود. جامعه آماری، شامل معلمان دوره ابتدایی منطقه یک شهر تهران در سال تحصیلی 04-1403 بود. از میان آن ها، با روش نمونه گیری در دسترس، ۳۰ نفر انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۵ نفر) و کنترل (۱۵ نفر) قرار گرفتند. گروه آزمایش در یک برنامه آموزشی شش جلسه ای مبتنی بر کاربرد هوش مصنوعی در تدریس شرکت کرد. ابزار گردآوری داده ها، پرسش نامه توانمندسازی لی و ژو (۲۰۲۲) و خودکارآمدی تدریس تشانن موران و وولفولک هوی (۲۰۰۱) بود. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس تحلیل شد. یافته ها: یافته ها نشان داد معلمان گروه آزمایش که در تدریس خود از هوش مصنوعی استفاده کردند، نسبت به گروه کنترل، بهبود معناداری در متغیرهای توانمندسازی (05/0P< و 459/430 F=) و خودکارآمدی ( 05/0P< 668/ 704F=) داشتند. نتایج تحلیل کوواریانس این تفاوت را از نظر آماری تأیید کرد. نتیجه گیری: بر این اساس، می توان نتیجه گرفت که ادغام هوش مصنوعی در فرایند تدریس، نه تنها به ارتقای کیفیت آموزشی کمک می کند، بلکه به عنوان ابزاری مؤثر در رشد حرفه ای معلمان و تقویت باور آن ها به توانایی های آموزشی خود عمل می کند. یافته های این پژوهش، ضرورت بازاندیشی در شیوه های آماده سازی معلمان و طراحی برنامه های توانمندسازی مبتنی بر فناوری های نوین را برجسته می سازد و افقی تازه برای تحول در آموزش معلم محور ترسیم می کند.
اثربخشی آموزش خود اطمینانی تحصیلی بر انعطاف پذیری شناختی و پردازش شناختی در دانش آموزان دارای مشکلات خواندن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
61 - 73
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی آموزش خوداطمینانی تحصیلی بر انعطاف پذیری شناختی و پردازش شناختی دانش آموزان دارای مشکلات خواندن بود. روش: طرح پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه ی آماری شامل کلیه دانش آموزان پسر پایه های سوم دوره ابتدایی دارای مشکلات خواندن شهر تبریز بود که در سال تحصیلی 1404-1403 مشغول به تحصیل بودند که از میان آن ها به روش نمونه گیری هدفمند، تعداد 30 نفر (15 نفر گروه آزمایش و 15 نفر گروه گواه) به عنوان حجم نمونه و به طریق تصادفی انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه انعطاف پذیری شناختی دنیس و وندروال (2010) و آزمون پردازش شناختی ناگلیری و همکاران (2014) استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها با روش آماری تحلیل کوواریانس چندمتغیره با نرم افزار SPSS.21 انجام گرفت. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که آموزش خوداطمینانی تحصیلی بر انعطاف پذیری شناختی و مولفه های ادراک کنترل-پذیری، ادراک توجیه رفتار و ادراک گزینه های مختلف دانش آموزان دارای مشکلات خواندن تاثیر دارد (001/0≥P). همچنین آموزش خوداطمینانی تحصیلی بر پردازش شناختی و مؤلفه های برنامه ریزی، توجه، پردازش همزمان و متوالی در دانش آموزان دارای مشکلات خواندن تأثیر دارد (001/0≥P). در واقع آموزش خوداطمینانی تحصیلی باعث افزایش انعطاف پذیری شناختی و پردازش شناختی و مؤلفه های آن ها در این کودکان می شود. نتیجه گیری: الگوی آموزش خوداطمینانی تحصیلی می تواند در کنار سایر مداخلات موجود، در مداخله برای آموزش دانش-آموزان با اختلال مشکلات خواندن قابل استفاده باشد.
بررسی وضعیت کارشناسان آموزشی دانشگاه علوم پزشکی از نظر مؤلفه های سلامت روان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
121 - 128
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف بررسی وضعیت کارشناسان آموزشی دانشگاه علوم پزشکی شهر تهران از نظر مؤلفه های سلامت روان به صورت توصیفی تحلیلی در سال 1403-1402 انجام شد. جامعه مورد پژوهش را تمامی کارشناسان آموزشی که در دانشکده های تابعه دانشگاه علوم پزشکی شهر تهران که در سال تحصیلی 1403-1402 مشغول به کار بودند، تشکیل دادند. در این مطالعه روش نمونه گیری به صورت در دسترس بود که 50 نفر از کارشناسان آموزش واجد شرایط وارد مطالعه شدند. در خصوص جمع آوری اطلاعات از روش های کتابخانه ای و از روش میدانی ابزار پرسشنامه استفاده شد. ابزارهای این پژوهش شامل پرسشنامه دموگرافیک و پرسش نامه 28 گویه ای وضعیت سلامت روان(GHQ) بود. پس از مراجعه به دانشکده های دانشگاه علوم پزشکی شهر تهران و جمع آوری داده ها، پاسخ ها و نتایج مورد تجزیه و تحلیل فرار گرفت. برای توصیف داده ها از میانگین، انحراف معیار، فراوانی و برای تحلیل استنباطی از آزمون شاپیرو ویلک جهت بررسی توزیع داده ها از لحاظ نرمال بودن برای آزمون فرضیات پژوهش از آنالیز کوواریانس استفاده شد. تمامی آنالیزها توسط نرم افزار آماری SPSS نسخه 24 انجام شد. نتایج این پژوهش نشان داد که سلامت روان کارشناسان آموزشی دانشگاه علوم پزشکی تحت تأثیر عوامل مختلفی از جمله فشارهای شغلی، تعاملات اجتماعی، حمایت های سازمانی و ویژگی های فردی قرار دارد. در حالی که عملکرد اجتماعی در وضعیت نسبتاً مطلوبی قرار دارد، اما اضطراب و نشانه های جسمانی ناشی از استرس در میان کارکنان قابل توجه است. علاوه بر این، درصدی از کارشناسان نیز علائم افسردگی را تجربه می کنند که می تواند در بلندمدت بر عملکرد سازمانی آن ها تأثیرگذار باشد.
ویژگی های مربّی و متربی در برنامه درسی مبتنی بر رهیافت حیات طیبه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم تربیتی از دیدگاه اسلام سال ۱۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۹
99 - 126
حوزههای تخصصی:
براساس سند تحول بنیادین آموزش وپرورش ، نقش مربّی به عنوان هدایت کننده و اسوه ای امین و بصیر در فرایند تعلیم وتربیت، و مؤثرترین عامل در تحقق یافتن مأموریت های نظام تعلیم وتربیت رسمی کشور اهمیت فراوان دارد. هدف پژوهش حاضر، بررسی ویژگی های مربّی و متربی در رویکرد تعلیم وتربیت مبتنی بر حیات طیبه بوده و مطالعه با بهره گیری از رویکرد پژوهش کیفی و روش تحلیل محتوای کیفی ازنوع استقرایی انجام شده است. در این پژوهش، متون اسلامی ( قرآن ، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه ) و همچنین اسناد بالادستی موردتوجه بوده و نمونه با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شده است. برای اعتباریابی داده های کیفی از معیار قابل قبول و معتبربودن استفاده شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد مربّی در برنامه درسی مبتنی بر رویکرد حیات طیبه، نقش تسهیل گر، هدایت گر و روشنگر را در فرایند تعلیم وتربیت ایفا می کند و عامل و الگوی اخلاقی، معنوی، فکری، علمی و رفتاری به شمار می آید. وی ارتباطاتی استعلایی و تعالی بخش با متربیان دارد و از ویژگی محبوبیت و مقبولیت برخوردار است. مربّی کارگزار و اندیشه ورز برای ارتقای صفات حرفه ای خود می کوشد. از سوی دیگر، متربی، یادگیرنده فعال و اخلاق مدارِ دارای نیروی اختیار و مسئولیت پذیر در فرایند تربیت قلمداد می شود. نتایج پژوهش بر ایجاد یک دیدگاه جامع و مبتنی بر حیات طیبه درخصوص ویژگی های مربّی و متربی با توجه به نقش الگوییِ پیامبران و امامان در شکل دهی شخصیت و رفتار انسان ها تأکید می کند.
واکاوی اثربخشی طرح برنامه ویژه مدرسه (بوم) در مدارس ابتدایی: یک پژوهش کیفی
منبع:
آموزش پژوهی دوره ۱۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۴۱)
1 - 14
حوزههای تخصصی:
امروزه نظام های آموزش و پرورش بیش از پیش به سمت تفویض اختیار به مدارس در زمینه تصمیم گیری ها روی آورده اند. برنامه ویژه مدرسه (طرح بوم) برنامه ای است که در مدارس ابتدایی دوره دوم ایران به صورت غیرمتمرکز و مدرسه محور اجرا می شود. در این راستا، پژوهش حاضر با هدف ارزیابی کیفیت این برنامه در مدارس ابتدایی شهرستان زارچ انجام شد. رویکرد پژوهش «کیفی» و روش پژوهش «پدیدارشناسی» بود. «گروه هدف» شامل تمامی مدیران، معلمان و والدین دانش آموزان دوره دوم ابتدایی در سال تحصیلی 1401-1400 بود که تعداد 17 نفر به شیوه هدفمند انتخاب شدند. ابزار پژوهش «مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته» بود. جمع آوری داده ها پس از رسیدن به اشباع نظری به اتمام رسید. داده ها به شیوه «کدگذاری» و «مقوله بندی» تجزیه و تحلیل شدند و از طریق روش «سه سوسازی» در قالب دو روش سه سوسازی «داده ها» و «پژوهشگر» اعتباریابی شدند. در مجموع، یافته ها در قالب 5 مضمون اصلی و 16 مضمون فرعی به دست آمد. یافته ها بیانگر برخی عوامل تاثیرگذار در این طرح بود، نظیر همکاری و مشارکت، شرایط زیربنایی، پاسخگویی به نیازها و علائق یادگیرندگان، محتوای آموزشی و مهارت تدریس معلمان. در پایان، برخی پیشنهادهای کاربردی ارائه شد.
بازخوانی تجارب زیسته معلمان پایه دوم دوره ابتدایی از موانع تدریس هدیه های آسمان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تعلیم وتربیت دینی نقش اساسی در شکوفایی فطرت و رشد تربیت دینی انسان دارد. هدف پژوهش حاضر بررسی تجارب زیسته معلمان دوره ابتدایی از موانع تدریس کتاب هدیه های آسمان پایه دوم ابتدایی بود. این تحقیق با رویکرد کیفی و با روش پدیدارشناسی توصیفی انجام شد. جامعه پژوهش شامل معلمان ابتدایی شهر قم بود که در سال تحصیلی 1403-1404 به تدریس مشغول بودند. از روش نمونه گیری هدفمند ملاکی برای انتخاب 21 معلم استفاده شد و مصاحبه های نیمه ساختار یافته با آنها صورت گرفت. فرایند مصاحبه ها تا رسیدن به اشباع داده ها ادامه یافت و در مصاحبه نوزدهم تکرار داده ها مشاهده گردید، اما برای اطمینان بیشتر دو مصاحبه دیگر نیز انجام شد. معیارهای ورود به پژوهش شامل حداقل سه سال سابقه تدریس در پایه دوم ابتدایی و تدریس در این پایه در سال جاری بود. تحلیل داده ها با استفاده از روش استرابرت و کارپنتر (2003) صورت گرفت. برای افزایش روایی پژوهش، از بازخورد همتایان و بازبینی یافته ها توسط اعضاء استفاده شد. همچنین، برای ارزیابی پایایی تحقیق، از یادداشت برداری دقیق و مفصّل، بررسی دقیق داده ها هنگام پیاده کردن استفاده شد. موانع عمده در چهار مقوله اصلی شامل موانع مرتبط با معلمان، موانع مرتبط با دانش آموزان، موانع مرتبط با اولیای دانش آموزان و موانع مرتبط با محتوای کتاب درسی شناسایی شدند که این مضمون ها به 21 زیرمضمون تقسیم گردیدند. از پیشنهادهای این پژوهش می توان به فصل بندی کتاب، کاربردی تر کردن مطالب، استفاده از روش های فعال تدریس، کاهش نقش معلم و افزایش مشارکت فعال دانش آموزان در فرایند یادگیری اشاره کرد.
تحلیل احادیث تعلیم باب هُدی از منظر حکمرانی دانش و آموزش(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
احادیثی با مضمون تعلیم باب هدی و معلم خیر که در روایات اسلامی وجود دارد، ظرفیت بالایی جهت توشه برداری در راستای سامان بخشی به حکمرانی دانش و آموزش دارد. تحلیل و بررسی روایات تعلیم باب هدی که قرابت مضمونی فراوانی با تعلیم خیر دارند، علاوه بر اثبات مطلوبیت تعلیم هدایت آمیز، مُهر بطلانی بر حکمرانی سکولار در حیطه علم و تعلیم و ایده فراغت دانش از ارزش هستند. در این راستا، پژوهش حاضر درصدد است با روش توصیفی استنباطی به بررسی این احادیث از منظر حکمرانی دانش و آموزش بپردازد. پس از غربال حجّیت محور این روایات، مطالب فراوانی در راستای تکمیل پازل حکمرانی، از ادلّه معتبر قابل اصطیاد است. برخی از دلالت های استنباط شده بدین قرار است: جهت گیری کلان فضای تربیت، انگیزه بخشی جهت ورود باذلانه به عرصه تعلیم هدایت آمیز، توجه به ظرفیت ابزارهای نوین جهت نشر مضاعف دانش، بازبینی و کشف مولفه های صحیح ارزیابی معلمان، پرهیز از ذهن گرایی محض در جوامع علمی و فرهنگ سازی عمومی آموزش هادیانه.
تحلیل علّی - معلولی توسعه حرفه ای مدیران آموزش و پرورش منطقه 4 تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهبری آموزشی کاربردی سال ۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
153 - 170
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: پیشرفت های علوم و فناوری، مهارت ها و قابلیت های مدیران سازمان ها را به چالش می کشد و برای مواجهه با این تغییرات سریع، قابلیت های مدیران باید بر اساس یک برنامه جدید و سازمان یافته مجدداً ساختاردهی شود. هدف پژوهش حاضر تحلیل علّی - معلولی توسعه حرفه ای مدیران آموزش و پرورش منطقه 4 تهران است. روش شناسی پژوهش: این پژوهش از لحاظ هدف، کاربردی و از لحاظ رویکرد آمیخته است. خبرگان جامعه آماری در هر دو مرحله شامل خبرگان دانشگاهی و متخصصان توسعه حرفه ای مدیران، بودند. نمونه پژوهش به صورت هدفمند و با استفاده از سطح اشباع نظری تعداد 22 نفر انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها در بخش کیفی، مصاحبه نیمه ساختار یافته بود. مصاحبه تا رسیدن اطلاعات به حد اشباع نظری ادامه پیدا کرد. تجزیه و تحلیل داده ها به روش کدگذاری دومرحله ای صورت گرفت. در بخش کمی نیز از روش دیمتل استفاده شد. پرسشنامه دیمتل در اختیار 22 نفر از خبرگان قرار گرفت و میزان تاثیر عوامل مشخص گردید. یافته ها: بر اساس نتایج تجزیه و تحلیل یافته های کیفی، تعداد 165 کد باز از میان مفاهیم موجود در مصاحبه ها شناسایی شد که در قالب 30 مقوله دسته بندی شدند. نهایتا 7 مقوله اصلی بدست آمدند. و نتایج دیمتل فازی نشان داد که در پژوهش حاضر عوامل فردی، ذینفعان و مدیریت منابع انسانی بعنوان عوامل علّی مدل و عوامل آموزشی، برنامه ریزی و فناوری در آموزش عوامل معلولی مدل بودند. بحث و نتیجه گیری: نتایج نشان داد که توسعه حرفه ای مدیران برای بهبود نظام آموزش و پروش ضروری است.
کارکرد هنرهای تجسمی در بستر عکاسی جهت تقویت تفکر انتقادی دانش آموزان متوسطه با تأکید بر رویکرد آموزشیSTEAM(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر به تحلیل و بررسی کارکرد هنرهای تجسمی، در بستر عکاسی، در تقویت مهارت های تفکر انتقادی دانش آموزان مقطع متوسطه با تأکید بر علوم و فناوری در چارچوب STEAM می پردازد. هدف اصلی این پژوهش، تحلیل آثار عکاسی دانش آموزان به عنوان بازتاب دهنده فرآیندهای تفکر انتقادی و بررسی چگونگی استفاده از ابزارهای فناورانه و اصول علمی در ایجاد این آثار بود. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش تحلیل محتوای کیفی انجام شده است. جامعه آماری شامل دانش آموزان مقطع متوسطه استان مازندران بوده و نمونه پژوهش با روش نمونه گیری هدفمند از میان دانش آموزانی که در فعالیت های هنری و عکاسی مشارکت داشته اند، انتخاب شده است. عناصر و کیفیات بصری مانند رنگ، نور، ترکیب بندی و زاویه دید، همراه با تأثیر فناوری (نرم افزارهای ویرایش عکس) و علوم (اصول نور و رنگ) در آثار هنری دانش آموزان تحلیل شد. یافته ها نشان داد که مضامینی مانند تضادهای ارزشی، آشفتگی محیطی، امید و مقاومت در برابر موانع، بیشترین تأثیر را در بازتاب تفکر انتقادی دارند. نتایج پژوهش نشان داد که بهره گیری از رویکرد آموزشی STEAM، در هنرهای تجسمی، بستر مناسبی برای طراحی فعالیت های آموزشی هدفمند و تقویت تفکر انتقادی ایجاد می کند. برای نمونه، ابزارهای هوش مصنوعی به دانش آموزان کمک می کنند تا تصاویر خود را به طرز عمیقی به سمت ایجاد معنا و مفهوم بهبود بخشند و مفاهیم انتقادی را با دقت بیشتری بازتاب دهند. از این رو، پیشنهاد می شود فعالیت های آموزشی با تأکید بر علوم و فناوری طراحی شوند، ابزارهای هوش مصنوعی به صورت هدفمند به کار گرفته شوند، و نمایشگاه های تعاملی برای تبادل نظر و تحلیل آثار برگزار گردد.