۱.
مقدمه و هدف : هدف پژوهش حاضر شناسایی و اولویت بندی پیشایندها و پسایندهای برنامه ریزی درسی مشارکتی در مدارس ارومیه با استفاده از روش دلفی فازی صورت پذیرفت. روش شناسی پژوهش : پژوهش حاضر به صورت آمیخته و با استفاده از روش ترکیبی کیفی وکمی بود. پژوهش حاضر کاربردی و با استفاده از روش اکتشافی متوالی صورت گرفت. جامعه آماری تحقیق حاضر مدارس متوسطه شهرستان ارومیه می باشند که از این میان 20 نفر به عنوان نمونه و با استفاه از روش نمونه گیری هدفمند براساس اشباع نظری انتخاب شده بودند. در مرحله کیفی برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. در بخش کمی نیز از پرسشنامه دلفی برای گرد آوری اطلاعات استفاده شد که پایایی و روایی ابزارها با استفاده از آزمون مجدد و روایی محتوا تایید شد. در ادامه با استفاده از روش دلفی فازی پیشایندها و پسایندهای برنامه ریزی درسی مشارکتی در مدارس اولویت بندی گردید. یافته ها : نتایج بدست آمده نشان داده است که از میان پسایندهای برنامه ریزی درسی مشارکتی در مدارس، توسعه مهارت های کار تیمی، انگیزه بیشتر، انگیزه به یادگیری مداوم، تعامل اجتماعی، شناسایی استعدادها، پشتیبانی اجتماعی، تسریع یادگیری، تنوع دیدگاه ها مهم ترین عوامل هستند. همچنین از میان پیشایندهای برنامه ریزی درسی مشارکتی، مشارکت جمعی، توجه به شاگردمحوری، تصمیم گیری مشارکتی، تطابق برنامه درسی با زندگی واقعی، توجه به عمکلرد مبتنی بر اهداف، اهمیت بیشتر به فرایندهای یادگیری، توجه به تفاوت های فردی، اعتماد به نفس دانش اموزان، نیز مهم ترین پیامدهای این سبک برنامه ریزی درسی در مدارس متوسطه شهرستان ارومیه می باشند. بحث و نتیجه گیری: بر اساس الگوی برنامه ریزی درسی مشارکتی، مشارکت دانش آموزان در فعالیت های مدرسه فقط به امور اداری محدود نمی شود، بلکه اجازه مشارکت در سیاست گذاری، تصمیم گیری و قانون گذاری را نیز دارند.
۲.
مقدمه و هدف : با گسترش مطالعات رهبری، نقش ویژگی های تاریک شخصیت مانند خودشیفتگی، ماکیاولیسم و روان پریشی خفیف در مدیریت سازمانی بیش از پیش برجسته شده است. این تحقیق با هدف ارائه مدلی برای شناخت شخصیت تاریک رهبری در وزارت آموزش و پروش انجام شده است. روش شناسی پژوهش : به لحاظ روش اجرا و گردآوری داده ها، پژوهشی کیفی است، برای ساختن مدل از روش کیفی تحلیل تماتیک(تم) بهره گرفته شد. سپس جهت تعیین روایی ابعاد مدل از روایی محتوایی CVR و S-CVI استفاده گردید. جامعه آماری مطالعه پژوهش را اساتید دانشگاه و مدیران اجرایی وزارت آموزش و پروش کشور به عنوان پانل متخصصان(خبرگان) تشکیل داده است. نمونه گیری به صورت گلوله برفی بوده و از طریق مصاحبه با 16 نفر از خبرگان، اشباع نظری حاصل گردید. یافته ها : 45 مضمون پایه و 14 مضمون اصلی در قالب 6 دسته از مضامین فراگیر احصاء شد که عبارتند از: 1-ماکیاولیسم(سوء استفاده از قدرت و بی قیدی اخلاقی)، 2- خودمحوری(خودشیفتگی و خودخواهی)، 3-سایکوپات(روان پریشی و بی رحمی استراتژیک)، 4- دیگرآزاری(سادیسم و کینه توزی)، 5- بدبینی سیستماتیک (بی اعتمادی بنیادین به دیگران، ادراک تهدید دائمی و مدیریت مبتنی بر کنترل شدید) و 6- قدرت طلبی افراطی(کنترل مطلق و سرکوب مخالفان، تقدس سازی از خود و جایگاه رهبری و تمایل به حفظ قدرت طولانی مدت). نتیجه گیری: اعتبارسنجی مدل مستخرج انجام، روایی و پایایی مدل مستخرج مورد تائید قرار گرفت و پس از بحث و تفسیر و نیز مقایسه با پیشینه تحقیق پیشنهاداتی کاربردی ارائه شد.
۳.
مقدمه و هدف : دانشگاه ها در عصر حاضر جهت حفظ پویایی و پاسخ گویی به تحولات، نیازمند رویکردهایی نوین مانند دوسوتوانی سازمانی هستند که بر بهره برداری از ظرفیت های موجود و اکتشاف فرصت های نو تمرکز دارد. این پژوهش با هدف شناسایی مولفه های اصلی دانشگاه دوسوتوان با رویکرد توازن میان بهره برداری و اکتشاف، در راستای ارتقاء مدیریت راهبردی در دانشگاه های جامع انجام شده است. روش شناسی پژوهش : این پژوهش براساس هدف کاربردی و به علت تازگی موضوع با رویکرد کیفی و روش مطالعه موردی انجام شده است. موردِ مطالعه دانشگاه های جامع ایران بوده اند. جهت جمع آوری داده ها، به صورت هدفمند و با کمک تکنیک گلوله برفی با مدیران خبره آموزش و پژوهش دانشگاهی مصاحبه نیمه ساختاریافته انجام گرفت که پس از 14 مصاحبه اشباع نظری حاصل شد. تحلیل مصاحبه ها با روش تحلیل مضمون انجام گرفت و تطبیق نتایج با یافته های کتابخانه ای، رواسازی و درصد پایایی بازآزمون و پایایی بین دو کدگذارِ قابل قبول بر اعتبار یافته ها صحه گذاشت. یافته ها : پس از تحلیل مضمون مصاحبه ها، در بخش بهره برداری 6 مضمون اصلی (14 مضمون فرعی) شامل سیاست های دانشگاهی، ساختارهای دانشگاهی، تعامل دانشگاه و صنعت، توسعه آموزش و پژوهش، مالی و بودجه، فرهنگ دانشگاهی و در بخش اکتشاف، 6 مضمون اصلی (12 مضمون فرعی) شامل نیازسنجی و آموزش، ساختار و فناوری آینده نگر، بودجه و منابع مالی، سیاست و فرهنگ نوآورانه، مدیریت استراتژیک، پژوهش و آینده پژوهی استخراج گردید. همچنین 6 راهبرد جهت موازنه بین بهره برداری و اکتشاف در دانشگاه در قالب 2 مضمون اصلی 1)سیاست و ارزیابی و2) منابع و ساختار، معین و نتایج در قالب مدلی اکتشافی ارائه گردید بحث و نتیجه گیری: مدل دوسوتوانی دانشگاهی این پژوهش، راهکاری راهبردی جهت تلفیق بهره برداری عملیاتی و نوآوری آینده نگر در مدیریت دانشگاه های جامع ایران است. این مدل با تأکید بر توازن بهره برداری–اکتشاف، مسیر توسعه در نسل پنجم دانشگاه ها و طراحی راهبردهای بلندمدت پاسخگو به تحولات محیطی را فراهم می سازد.
۴.
قدمه و هدف : امروز در همه جای دنیا برای توسعه پایدار و پیشرفت جامعه از آموزش وپرورش شروع می کنند؛ و نقش "مدیریت و رهبری آموزشگاهی" در هزاره سوم در پیشبرد اهداف آموزش وپرورش اهمیت زیادی دارد. مروری بر وضعیت کنونی و فعالیت مدیریت آموزشی و آموزشگاهی در کشور، حکایت از آن دارد که، مسئولیت آن بیشتر و منابع آنها محدودتر از قبل است و آسیب ها و مشکلات متعددی دامنگیر آن است. در این راستا پژوهش حاضر با هدف شناسایی چالش های اساسی مدیریت آموزشی و آموزشگاهی در سال 1403 انجام شد. روش شناسی پژوهش : برای انجام این پژوهش از رویکرد کیفی با دو روش پدیدارشناسی و دلفی استفاده گردید. میدان پژوهش، کلیه خبرگان، اساتید و مدیران ارشد آموزش وپرورش کشور بود. در قسمت مصاحبه، از روش نمونه گیری هدفمند استفاده شد و با تکنیک گلوله برفی، 17 نفر در بخش مصاحبه و 25 نفر در قسمت دلفی انتخاب شدند. ابزار پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته بود. برای تحلیل و تفسیر اطلاعات، از روش کدگذاری باز و کدگذاری محوری و تحلیل دلفی استفاده شد. یافته ها : نتایج حاصل از تحلیل مصاحبه ها نشان داد که، چالش های اساسی مدیریت آموزشی و آموزشگاهی را می توان در مقوله های اصلی (فضا، محتوا و برنامه درسی، انگیزش معلمان، مالی، تنوع مدارس، شیوه های جذب و استخدام معلم، عملکرد، فقدان چشم انداز، نیروی انسانی، بهسازی و آموزش نیروی انسانی و سازمانی) دسته بندی کرد که، هریک از این مقولات اصلی نیز دربردارنده خرده مقولات دیگری نیز هستند. نتایج تحلیل دلفی نشان داد که، با چالش آموزش مجازی و دیجیتال اکثر خبرگان مخالف بوده اند و این شاخص از فرایند تحلیل کنار گذاشته شد و چالش های اساسی مدیریت آموزشی وآموزشگاهی به ترتیب اهمیت عبارتند از: 1- محتوا و برنامه درسی، 2- انگیزش معلمان، 3- عملکرد، 4- مالی، 5- فقدان چشم انداز، 6- فضا، 7- نیروی انسانی، 8- سازمانی، 9- تنوع مدارس، 10- شیوه های جذب و استخدام معلم و 11- بهسازی و آموزش نیروی انسانی. بحث و نتیجه گیری: تلاش برای اثربخشی و کارآمدی نظام آموزشی با توجه تغییرات پیچیده اجتماعی و محیطی و لزوم برخورداری از آموزش وپرورش با کیفیت بالا یک ضرورت است و این مهم ایجاب می کند که در راستای بهبود وضعیت این چالش ها اقدام نمود؛ این امر نیازمند دریافت پاسخ های شایسته در سطوح سیاست گذاری، قانون گذاری، بودجه ریزی و مدیریتی کلان کشور، جهت رفع مشکلات و چالش های ذکر شده است؛ که، تدوین برنامه های بلندمدت و کوتاه مدت با توجه به نیازهای آموزشی و سازمانی یکی از بهترین راهکارهاست.
۵.
مقدمه و هدف : هدف پژوهش حاضر شناسایی و اعتباریابی الگوی "مدرسه یادگیرنده هوشمند" مبتنی بر تلفیق یادگیری انسانی و فناوری در عصر دیجیتال بود. روش شناسی پژوهش : پژوهش حاضر، از منظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت محتوایی کیفی – کمی بود. در بخش کیفی از روش نظریه داده بنیاد، و در بخش کمی از روش مدل معادلات ساختاری استفاده شد. داده های کیفی به دست آماده از فرآیند مصاحبه با روش اشتراوس و کوربین در قالب کدهای باز، محوری و انتخابی، و داده های کمی گردآوری شده از پرسشنامه 71 گویه ای محقق ساخته، در دو بخش توصیفی و استنباطی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. جامعه آماری در بخش کیفی، 25 نفر از سرگروه های درسی و معلمان سرآمد و در بخش کمی 1070 نفر از معلمان شاغل دوره ابتدایی در سال تحصیلی 1404-1403 ناحیه یک اردبیل بودند. که در بخش کیفی و تا دستیابی به اشباع نظری از روش نمونه گیری هدفمند، و در بخش کمی نیز از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای استفاده شد. یافته ها : در بخش کیفی، 71 کد باز، 17 کد محوری و 6 کد انتخابی مدل نهایی مدرسه یادگیرنده هوشمند را تشکیل دادند. و در بخش کمی نیز نتایج نشان داد، مقوله محوری به عنوان یک عامل کلیدی در تحلیل شرایط عِلّی با ضریب مسیر (628/0B=، 044/18T:) و همچنین تأثیرات قوی و معناداری از راهبردها بر سایر ابعاد، به ویژه در ارتباط با عوامل مداخله گر (328/0B=، 968/7T= ) و شرایط زمینه ای (527/0B=، 630/10T:) وجود دارد. این نتایج تأکید بر اهمیت راهبردها در شکل دهی به پیامدها دارند (510/0B=، 427/13T:). بحث و نتیجه گیری: این پژوهش نشان دهنده تأثیر مثبت تلفیق یادگیری انسانی و فناوری بر بهبود کیفیت آموزشی در الگوی مدرسه یادگیرنده هوشمند است.
۶.
مقدمه و هدف : پزوهش حاضر با هدف شناسایی مولفه های رهبری ناب در سازمان های آموزشی انجام شده است. روش شناسی پژوهش : روش بکار گرفته شده در این پژوهش کیفی و از نوع «سنتزپژوهی» بوده است. گردآوری داده ها به شیوه ی اسنادی و با تحلیل تمامی منابع علمی مرتبط با موضوع رهبری ناب و سازمان های آموزشی ناب در بازه ی زمانی 1390 تا ۱۴۰۳ (داخلی) و 2013 تا ۲۰۲۴ (خارجی) صورت گرفت. در این راستا، کلیدواژه های مرتبط با دو دهه ی اخیر، از جمله «رهبری ناب»، «مدرسه ناب»، «دانشگاه ناب»، «رهبری مدرسه ناب» و «رهبری دانشگاه ناب» در پایگاه های علمی داخلی نظیر پایگاه اطلاعات علمی، اس.آی.دی و همچنین پایگاه های داده ی بین المللی مانند گوگل اسکولار، اسکوپوس، امرالد، الزویر، پروکوئست و اشپرینگر مورد بررسی قرار گرفتند. یافته ها : با بررسی کامل 34 منبع از 309 منبع اولیه، 8 مؤلفه اصلی؛ فرهنگ بهبود مستمر، چشم انداز و هدف، ارتباطات موثر، مربی گری و توانمندسازی، حمایت از افراد، جریان ارزش (ارزش آفرینی و حذف اتلاف)، شایسته سالاری و یادگیرنده محوری به عنوان مولفه های رهبری ناب در سازمان های آموزشی شناسایی و طبقه بندی شد بحث و نتیجه گیری: نتایج نشان می دهد که 8 مولفه حاصل از این مطالعه فراترکیب می تواند الگویی برای رهبری ناب در سازمان های اموزشی به منظور ارتقای کیفیت آموزش باشد.
۷.
مقدمه و هدف : استفاده از هوش مصنوعی (AI) در توسعه برنامه درسی، یک رویکرد تحول آفرین است به این جهت هدف تحقیق واکاوی مولفه های برنامه درسی علوم دوره ابتدایی با هوش مصنوعی بوده است. روش شناسی پژوهش : روش این پژوهش کیفی با رویکرد سنتزپژوهی بوده است که در جامعه مجلات معتبر ملی و بین المللی از سال 2010 تا 2025 اجرا شد و تعداد 76 مقاله به عنوان نمونه مورد بررسی قرار گرفت که در نهایت 31 مقاله با توجه به روش کدگذاری با استفاده از نرم افزار Maxqda مورد تحلیل قرار گرفته است. یافته ها : یافته های تحقیق مطابق با مطالعه سنتزپژوهی نشان داد که مولفه های برنامه درسی علوم دوره ابتدایی با هوش مصنوعی دارای 5 مضمون فراگیر و 10 مضمون اصلی که مضامین فراگیر شامل عوامل فناورانه (با ابعاد ابزارهای هوش مصنوعی برای آموزش علوم و واقعیت افزوده و واقعیت مجازی در آموزش علوم)، عوامل محتوایی (با ابعاد به روزرسانی و انعطاف پذیری محتوای درسی و تلفیق مفاهیم هوش مصنوعی در آموزش علوم)، عوامل روش شناختی پداگوژیک (با ابعاد یادگیری شخصی سازی شده و یادگیری مبتنی بر پروژه)، عوامل انسانی (با ابعاد مهارت های معلمان و مهارت های دانش آموزان) و عوامل زیرساختی و مدیریتی (با ابعاد دسترسی به زیرساخت های دیجیتال و سیاست گذاری و برنامه ریزی آموزشی) است بوده است. بحث و نتیجه گیری: یافته های این پژوهش در کشور کاملاً جدید است. و می توان گفت آینده آموزش درس علوم ترکیبی از خلاقیت انسانی و قدرت محاسباتی هوش مصنوعی برای پرورش نسلی از دانش آموزان کنجکاو، منتقد و توانمند خواهد بود.
۸.
این پژوهش با هدف مدل سازی تاثیر رهبری آموزشی از طریق توسعه حرفه ای بر خودرهبری معلمان به شیوه کمی انجام شده است. روش پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی مبتنی بر مدل معادلات ساختاری می باشد و جامعه آماری آن را کلیه معلمان مدارس دخترانه و پسرانهِ دولتی و غیردولتی دوره ابتدایی شهر تالش به تعداد 763 نفر تشکیل دادند که بر مبنای جدول مورگان، نمونه ای به حجم 257 نفر به روش تصادفی طبقه ای انتخاب شد. جهت گردآوری داده ها از سه پرسشنامه استاندارد، رهبری آموزشی Hallinger & Wang (2015)، توسعه حرفه ای Godali (2016) و خودرهبری Houghton & Neck (2002) استفاده گردید که پایایی آن ها با استفاده از روش الفای کرونباخ به ترتیب 85/0، 87/0 و 91/0 محاسبه گردید و روایی پرسشنامه ها از طریق تحلیل عاملی تاییدی تعیین گردید. تجزیه و تحلیل داده های پژوهش با استفاده از روش مدل سازی معادلات ساختاری و نرم افزارهای Spss و Lisrel انجام شد. یافته ها نشان داد که مدل علّی مفروض از برازش مناسبی برخودار بوده و قابل تعمیم به جامعه پژوهش است. اثر مستقیم رهبری آموزشی بر خودرهبری معلمان (58/0) و بر توسعه حرفه ای (93/0) مثبت و معنادار است. همچنین اثر مستقیم توسعه حرفه ای بر راهبردهای خودرهبری معلمان (53/0) مثبت و معنادار است. اثر غیرمستقیم رهبری آموزشی با میانجی گری توسعه حرفه ای بر خودرهبری معلمان (49/0) مثبت و معنادار است. بنابراین می توان نتیجه گرفت که رهبری آموزشی به همراه نقش میانجی توسعه حرفه ای، دارای نقش موثری در خودرهبری معلمان می باشد. لذا مدیران می توانند با استفاده از رهبری آموزشی مناسب و توسعه حرفه ای، معلمان را به سمت خودرهبری سوق دهند.
۹.
مقدمه و هدف : در عصر تحولات دیجیتال، ارتقای شایستگی های دیجیتال معلمان به عنوان یکی از ضرورت های آموزش نوین مطرح است. محیط های یادگیری خلاق با بهره گیری از فناوری و هوش مصنوعی، بستری مناسب برای پرورش این شایستگی ها فراهم می سازند. ادغام خلاقیت آموزشی با ابزارهای هوشمند، راهکاری مؤثر برای توسعه حرفه ای معلمان به شمار می رود. هدف پژوهش حاضر، طراحی و بررسی اثربخشی یک محیط یادگیری دیجیتال خلاق مبتنی بر هوش مصنوعی بر ارتقای شایستگی های دیجیتال معلمان ابتدایی شهر تهران است. روش شناسی پژوهش : پژوهش از نوع کاربردی و با روش شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون–پس آزمون و گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری شامل معلمان ابتدایی شهر تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۳–۱۴۰۴ بود و نمونه شامل ۳۰ نفر به روش در دسترس انتخاب شد و 15 نفر به روش تصادفی در هریک از گروه های کنترل و آزمایش قرار گرفتند. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه استاندارد شایستگی دیجیتال معلمان اتحادیه اروپا بود. مداخله شامل طراحی و اجرای یک دوره آموزشی ۱۰ جلسه ای در محیط پلتفرم Nearpod با بهره گیری از ابزارها و روش های تعاملی و خلاقانه دیجیتال و پشتیبانی هوش مصنوعی بود. یافته ها : یافته ها نشان داد استفاده از محیط یادگیری طراحی شده، به طور معناداری موجب ارتقای کلی شایستگی دیجیتال معلمان گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد. تحلیل های آماری مؤید اثر مثبت مداخله بر پنج مؤلفه از شش مؤلفه شایستگی دیجیتال بود؛ اما تفاوت در مؤلفه «تسهیل شایستگی دیجیتال فراگیران» معنادار نبود. بحث و نتیجه گیری: نتیجه این پژوهش بیان می کند که محیط های یادگیری دیجیتال خلاق، اگر به درستی طراحی و اجرا شوند، می توانند نقش مؤثری در توانمندسازی فناورانه و حرفه ای معلمان ایفا کنند. استفاده هوشمندانه از فناوری و هوش مصنوعی می تواند به افزایش خلاقیت، خودکارآمدی و کیفیت آموزش در عصر دیجیتال منجر شود.
۱۰.
مقدمه و هدف : این پژوهش به بررسی تأثیر سبک رهبری خدمتگزار بر درگیری شغلی معلمان ابتدایی شهرستان بستان آباد پرداخته است. درگیری شغلی از ابعاد مهم عملکرد آموزشی است که مطالعه آن در ارتباط با سبک های رهبری و تجربه معناداری کار، زمینه ساز فهم دقیق تر روابط حرفه ای در محیط مدرسه خواهد بود. روش شناسی پژوهش : پژوهش حاضر از نوع کاربردی، کمی و توصیفی همبستگی (مدل معادلات ساختاری) است. جامعه آماری شامل 380 معلم مقطع ابتدایی شهرستان بستان آباد در سال تحصیلی 1404-1403 بود. حجم نمونه آماری 198 نفر بود که با روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه مطالعه سودیبجو و ریانتینی (2024) گردآوری و با کمک نرم افزارهای SPSS 26 و PLS 3.2.8 تجزیه و تحلیل شدند یافته ها : نتایج نشان داد رهبری خدمتگزار با ضریب 0.337 و سطح معناداری 0.0001 با کار معنادار رابطه مثبت و معنی داری دارد؛ کار معنادار با ضریب 0.688 و سطح معناداری 0.0001 با درگیری شغلی رابطه مثبت و معنی داری دارد؛ رهبری خدمتگزار با ضریب 0.118 و سطح معناداری 0.014 با درگیری شغلی رابطه مثبت و معناداری دارد؛ و رهبری خدمتگزار با ضریب 0.232 و سطح معناداری 0.0001 از طریق کار معنادار رابطه مثبت و معنی داری با درگیری شغلی دارد. بحث و نتیجه گیری: براساس نتایج توصیه می شود مدیران، رویکرد رهبری خدمتگزار را در مدیریت خود مورد توجه قرار دهند و با ایجاد فضای حمایتی و مشارکتی در مدارس و القای ارزشمندی اهداف شغلی و سازمانی، در افزایش احساس معناداری کار در معلمان و بهبود درگیری شغلی و کیفیت کار آنان موثر باشند.
۱۱.
مقدمه و هدف : هدف از انجام این تحقیق بررسی رابطه رهبری آموزشی با روشنی بیان معلم و اشتیاق تحصیلی دانش آموزان شهرستان قشم بود. روش شناسی پژوهش : تحقیق حاضر به لحاظ هدف از نوع کاربردی و به لحاظ شیوه اجرا، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه معلمان و دانش آموزان مقطع ابتدایی شهرستان قشم بود، که بر اساس آمار موجود در اداره آموزش وپرورش شهرستان قشم تعداد معلمان 558 نفر و تعداد دانش آموزان 9743 نفر ذکر گردیده است. از جامعه آماری فوق تعداد 228 معلم و 370 دانش آموز بر اساس فرمول کوکران و به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای به عنوان حجم نمونه آماری تعیین گردید. به منظور همسان سازی تعداد نمونه ها در دو گروه، تعداد پرسشنامه های معلمان نیز به 370 نفر رسانده شد. و روش نمونه گیری به شیوه تصادفی خوشه ای بود. به جهت گردآوری داده های کمی و کیفی از دو روش کتابخانه ای و میدانی استفاده شد. درروش میدانی، ابزار پرسشنامه استاندارد مورداستفاده قرار گرفت. پرسشنامه ها شامل؛ پرسشنامه رهبری آموزشی لوئیس و همکاران (2010)، پرسشنامه روشنی بیان معلم لادکاوسکی (2008) و پرسشنامه اشتیاق تحصیلی دانش آموزان فریدل و پاریس (2005)، بود. به جهت بررسی روایی از روایی محتوایی و تحلیل عاملی اکتشافی با شاخص های KMO و بارتلت و پایایی با آزمون آلفای کرونباخ، استفاده شد. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از آزمون تحلیل همبستگی و رگرسیون خطی ساده در نرم افزار SPSS26 انجام گرفت. یافته ها : یافته ها نشان داد که بین رهبری آموزشی با روشنی بیان معلم و اشتیاق تحصیلی دانش آموزان رابطه معناداری وجود دارد. چراکه سطح معناداری کمتر از 05/0 و آماره t بزرگ تر از 96/1 نشان از معنادار بودن آن داشت. بحث و نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان داد که رهبری آموزشی به عنوان یکی از عوامل کلیدی در بهبود کیفیت تدریس، نه تنها می تواند نقش بسزایی در افزایش روشنی بیان معلمان ایفا کند بلکه باعث افزایش علاقه و انگیزه دانش آموزان نسبت به تحصیل می شود.
۱۲.
مقدمه و هدف : هدف این تحقیق واکاوی عوامل ساختاری مؤثر بر اجرای طرح جهش و کیفیت عدالت آموزشی در شهر اهواز است. روش شناسی پژوهش : به منظور دستیابی به هدف مطالعه، پژوهش کیفی با رویکرد تفسیری بنیادی با 10 مصاحبه ی عمیق با مدیران مدارس دوره ابتدایی شهر اهواز در سال تحصیلی 1403-1402 به روش نمونه گیری هدفمند صورت گرفت و از یک فرایند مصاحبه نیمه ساختارمند براساس پروتکل مشخص، استفاده شد. یافته ها : عناصر ساختاری این طرح نوآورانه در چهار عامل نقش و تعامل بازیگران درونی و بیرونی، عوامل نهادی و زیرساختی استخراج شدند. بر اساس یافته های به دست آمده از مصاحبه ها، نقش و تعامل بازیگران درونی، در سه طبقه «تعامل اثربخش مدیر مدرسه، معاونان و معلمان»، «تأکید بر تقویت روحیه کارگروهی» و «تعامل اثربخش مدرسه با اولیا دانش آموزان» استخراج شد. نقش و تعامل بازیگران بیرونی، در شش طبقه «مراکز مشاوره و اختلالات»، «برنامه درسی پنهان» و «تعامل مدیران مدارس با آموزش عالی و سایر مراکز علمی استان»، «جلسات قطب های آموزشی»، «ارتباط مؤثر مدیر مدرسه با بخش تکنولوژی، سرگروه های آموزشی و معاونت آموزشی استان» و «ارتباط با حوزه علمیه» استخراج شد. عوامل زیرساختی در پنج طبقه «کمبود بودجه و زمان»، «توانمندی مدیر»، «تخصصی و حرفه ای بودن آموزش دانش آموزان دارای اختلالات یادگیری »، «ناآگاهی از اهداف طرح ها» و «اعتدال در مستندسازی» استخراج شد. در نهایت عوامل نهادی مؤثر بر اجرای این طرح در سه طبقه «فرهنگ سازی»، «ناکارآمدی طرح رتبه بندی معلمان» و «انعطاف پذیری و پاسخگویی کمتر مدارس غیرانتفاعی و عملکرد نوآورانه» استخراج شدند. بحث و نتیجه گیری: به طور کلی، می توان نتیجه گرفت که اجرای اثربخش نوآوری آموزشی مورد مطالعه، صرفاً یک امر فنی نیست بلکه پدیده ای پیچیده، چندبعدی و وابسته به بافت است که در گرو تعامل پویای چهار عامل ساختاری به هم پیوسته است: عامل نظام مند بازیگران درونی و بیرونی، تقویت عوامل نهادی، و توسعه زیرساخت های ضروری. غفلت از هر یک از این عوامل، می تواند اجرای طرح را با چالش مواجه سازد. بنابراین، پیشنهاد می شود سیاست گذاران آموزشی، برنامه ریزی خود را بر پایه تقویت این چهار حوزه متمرکز کنند.