فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۴۱ تا ۱۶۰ مورد از کل ۱۹٬۴۵۵ مورد.
حوزههای تخصصی:
زمینه و اهداف: مطالعه حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش به روش نقشه مفهومی بر تفکر تحلیلی و خودتنظیمی دانش آموزان پسر ابتدایی در شهر تبریز انجام یافته است. روش ها: پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش را تمامی دانش آموزان پسر پایه ششم ابتدایی در حال تحصیل سال 1403-1402 تبریز تشکیل دادند. از جامعه مذکور 40 نفر به عنوان نمونه آماری به صورت در دسترس انتخاب و بطور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند و گروه آزمایش برنامه آموزش به روش نقشه مفهومی را در 8 جلسه دریافت نمودند. ابزار پژوهش پرسشنامه تفکر خلاق پیتر هانی، پرسشنامه خود تنظیمی بوفارد(1995) بودند. با استفاده از آزمون کوواریانس ، اثر بخشی آموزش به روش نقشه مفهومی بررسی شد. یافته ها: نشان داد که برنامه آموزش به روش نقشه مفهومی بر تفکر تحلیلی و خود تنظیمی دانش آموزان تاثیر مثبتِ معنی داری دارد. نتیجه گیری: با لحاظ یافته های این پژوهش و پشتوانه ی نظری وتجربی این حوزه توصیه می شود از این روش درنظام آموزشی استفاده شود.
اثربخشی روش تدریس مبتنی بر رویکرد سازنده گرایی بایبی بر حل مسئله، ادراک سودمندی تکالیف تحصیلی و اهداف پیشرفت دانش آموزان در درس شیمی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف : هدف پژوهش حاضر اثربخشی روش تدریس مبتنی بر رویکرد سازنده گرایی بایبی بر حل مسئله، ادراک سودمندی تکالیف تحصیلی و اهداف پیشرفت دانش آموزان در درس شیمی بود. روش پژوهش : طرح پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان پسر پایه یازدهم تجربی دوره متوسطه دوم شهرستان چابهار در سال تحصیلی 1404-1403 بودند که برای نمونه گیری در این پژوهش از بین مدارس دوره دوم متوسطه شهرستان یک مدرسه (دبیرستان دانا و توانا) به صورت تصادفی انتخاب شد که پس از اعمال ملاک های خروج، 30 نفر شرکت کننده در پژوهش به صورت تصادفی انتخاب شده و به عنوان نمونه آماری با گمارش تصادفی در دو گروه 15 نفری آزمایش و گواه قرار گرفتند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه جهت گیری هدف پیشرفت الیوت و مک گرگور (2001)، مقیاس سودمندی ادراک شده تکالیف تحصیلی میلر و همکاران (2005) و پرسشنامه هپنر و پترسون(1982) استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها با روش آماری تحلیل کواریانس انجام گرفت. یافته ها : نتایج پژوهش نشان داد که روش تدریس مبتنی بر رویکرد سازنده گرایی بایبی بر حل مسئله، ادراک سودمندی تکالیف تحصیلی و اهداف پیشرفت دانش آموزان در درس شیمی تأثیر دارد (01/0≥p). در واقع روش تدریس مبتنی بر رویکرد سازنده گرایی بایبی باعث افزایش حل مسئله و مؤلفه های اعتماد به حل مسئله، اعتماد به خود و کنترل شخصی، جهت گیری هدف تسلط- گرایش و عملکرد- گرایش و ادراک سودمندی تکالیف تحصیلی در دانش آموزان می شود. همچنین تدریس مبتنی بر رویکرد سازنده گرایی بایبی باعث کاهش اهداف تسلط- اجتناب و عملکرد- اجتناب در دانش آموزان می شود. نتیجه گیری : با توجه به تأثیر روش تدریس بایبی بر میزان متغیرهای اهداف پیشرفت، حل مسئله و ادراک سودمندی تکالیف تحصیلی درس شیمی، به کارگیری این روش تدریس به معلمان در مدارس توصیه می شود.
رابطه بین سواد رسانه ای با مهارت حل مسئله و تفکر انتقادی دانشجویان دانشگاه تبریز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
برنامه درسی و آموزش یادگیرنده محور سال ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
122 - 143
حوزههای تخصصی:
هدف : هدف پژوهش حاضر، تعیین رابطه بین سواد رسانه ای با مهارت های حل مسئله و تفکر انتقادی دانشجویان دانشگاه تبریز است. روش پژوهش : روش تحقیق پیمایشی، بر اساس هدف تحقیق، کاربردی و از نوع توصیفی- همبستگی است. جامعه آم اری ای ن پژوهش را دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه تبریز در سال تحصیلی 99-98 را تشکیل می دهند که تعداد کل آن ها 17181 نفر می باشد که از بین آن ها 380 نفر از طریق فرمول کوکران انتخاب شده اند. به منظور انتخاب شرکت کنندگان در پژوهش از روش نمونه گی ری خوش ه ای تص ادف ی استفاده شده است. در این پژوهش به منظور بررسی فرضیه های مطرح شده و جمع آوری اطلاعات مورد نیاز از ابزار حل مسئله هپنر و پیترسون (1982)، برای اندازه گیری سواد رسانه ای از پرسشنامه پاتر (1391)؛ به نقل از فلسفی، (1391) و برای سنجش گرایش های تفکر انتقادی، از مقیاس تفکر انتقادی کالیفرنیا (فاسیونه و فاسیونه، 1992) استفاده شده است. اطلاعات تحقیق از طریق نرم افزار spss تجزیه و تحلیل شده است. یافته ها : بر اساس نتایج تحقیق، بین سواد رسانه ای با متغیرهای مهارت های حل مسئله، تفکر انتقادی و سن رابطه معنی داری وجود دارد. بین جنس و سواد رسانه ای تفاوت معنی داری وجود دارد و میزان سواد رسانه ای در بیین دانشجویان دختر بالاتر از دانشجویان پسر است. بین رشته تحصیلی، وضعیت تاهل و محل سکونت تفاوت معنی داری وجود ندارد. براساس تحلیل رگرسیون، ضریب همبستگی چندگانه بین متغیرها 0/523 برآورد شده است، مقدار ضریب تبیین برابر با 0/389 و ضریب تبیین تصحیح شده 0/355 می باشد. بدین معنا که 35/5 درصد از کل تغییرات متغیر سواد رسانه ای به وسیله 5 متغیر باقی مانده در مدل رگرسیونی که شامل متغیرهای جنس، سن، وضعیت تاهل، تفکر انتقادی و مهارت حل مسئله می باشد، تبیین می شود. نتیجه گیری : با توجه به یافته های بدست آمده می توان با آموزش سواد رسانه ای مهارت حل مساله و تفکر انتقادی را در دانشجویان افزایش داد.
نقدی بر آرا صادره در خصوص ورشکستگی اشخاص حقیقی در آرا صادره از دادگاه حقوقی شهرستان (الف)
منبع:
انگاره های نو در تحقیقات آموزشی سال ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
54 - 69
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: ورشکستگی به عنوان یکی از مباحث اساسی حقوق تجارت ایران، نقش مهمی در تضمین عدالت اقتصادی، حمایت از حقوق طلبکاران، و بازگرداندن تعادل در روابط تجاری دارد. هدف ، نقد و تحلیل آرای صادره درباره ی ورشکستگی اشخاص حقیقی در دادگاه های حقوقی شهرستان (الف) و شناسایی خلأها و نارسایی های حقوقی و اجرایی موجود است. روش شناسی پژوهش: . پژوهش با رویکرد توصیفی–تحلیلی و با استفاده از مطالعه کتابخانه ای و بررسی میدانی آرای قضایی انجام شده است. داده ها از طریق جمع آوری آرای محاکم، بررسی قوانین مرتبط به ویژه مواد ۴۱۲، ۴۱۳، ۴۱۶، ۴۱۸، ۴۲۴، ۴۲۶، ۴۳۰ و ۴۳۹ قانون تجارت، و تحلیل محتوایی آراء و گزارش های کارشناسی استخراج و تحلیل گردیده اند. یافته ها: نشان می دهد که مهم ترین چالش در رسیدگی به پرونده های ورشکستگی اشخاص حقیقی، ناهماهنگی در احراز تاجر بودن و فقدان معیارهای عینی برای تعیین تاریخ توقف از پرداخت دیون است. در بسیاری از موارد، دادگاه ها بیش از حد به وجود پروانه کسب یا دفاتر تجاری رسمی تکیه کرده و از بررسی واقعی فعالیت تجاری غفلت نموده اند. همچنین، تمایز ناکافی میان ورشکستگی به تقصیر و به تقلب، فقدان گزارش های حسابرسی معتبر، و عملکرد ضعیف یا انتخاب نادرست مدیر تصفیه، منجر به اطاله دادرسی و تضییع حقوق اصحاب دعوی شده است. از دیگر چالش ها می توان به تفسیر نادرست مفهوم تأمین خواسته، تقسیم ناعادلانه اموال بین طلبکاران، و نبود رویه واحد در اعاده اعتبار تاجر ورشکسته اشاره کرد. بررسی آراء حاکی از آن است که ضعف در نظارت قضایی و فقدان بانک اطلاعاتی جامع از آرای ورشکستگی، موجب تشتت در تصمیمات محاکم شده و در نتیجه، اعتماد عمومی به کارآمدی نظام حقوقی کاهش یافته است. نتیجه گیری: هرچند قانون تجارت ایران چارچوب نسبتاً روشنی برای رسیدگی به ورشکستگی اشخاص حقیقی پیش بینی کرده است، اما نارسایی در اجرای دقیق مواد قانونی و ضعف رویه قضایی، مانع تحقق عدالت اقتصادی و حقوقی شده است.
بررسی نقش میانجی اخلاق تحصیلی در رابطه شایستگی ادراک شده با اهمال کاری تحصیلی دانش آموزان ابتدایی شهرستان کازرون
منبع:
انگاره های نو در تحقیقات آموزشی سال ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
100 - 118
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: در سال های اخیر، اهمال کاری تحصیلی به عنوان یکی از چالش های مهم در فرایند یادگیری دانش آموزان مطرح شده است. لذا هدف اصلی این پژوهش بررسی نقش میانجی اخلاق تحصیلی در رابطه شایستگی ادراک شده با اهمال کاری تحصیلی دانش آموزان ابتدایی شهرستان کازرون بود. روش شناسی پژوهش: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان ابتدایی شهرستان کازرون بود که با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای، ۱۲۷ نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها شامل سه پرسشنامه بود: پرسشنامه اهمال کاری تحصیلی سولومون و راث بلوم (۱۹۸۴) با ۲۷ سؤال و پایایی بین 73/0 تا 91/0، پرسشنامه ادراک شایستگی هارتر (۱۹۸۲) با سنجش ابعاد شناختی، اجتماعی و جسمانی و پایایی بین 78/0 تا 79/0، و پرسشنامه اخلاق تحصیلی گل پرور (۱۳۸۹) با ۸ گویه در مقیاس لیکرت هفت درجه ای با پایایی 70/0.روایی ابزارها از طریق تحلیل عاملی تأییدی و پایایی آن ها با ضریب آلفای کرونباخ تأیید شد. داده ها نیز با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه ۲۶ مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: . نتایج نشان داد که اخلاق تحصیلی رابطه شایستگی ادراک شده با اهمال کاری تحصیلی دانش آموزان نقش واسطه ای ایفا می کند.بین شایستگی ادراک شده با اهمال کاری تحصیلی دانش آموزان رابطه معنادای وجود دارد.بین شایستگی ادراک شده با اخلاق تحصیلی دانش آموزان رابطه معنادای وجود دارد.بین اخلاق تحصیلی با اهمال کاری تحصیلی دانش آموزان رابطه معنادای وجود دارد. نتیجه گیری: اخلاق تحصیلی میان شایستگی ادراک شده و اهمال کاری تحصیلی نقش میانجی دارد؛ به طوری که افزایش شایستگی ادراک شده از طریق تقویت اخلاق تحصیلی موجب کاهش اهمال کاری می شود. بنابراین، پرورش اخلاق تحصیلی و تقویت احساس شایستگی می تواند راهکاری مؤثر برای کاهش اهمال کاری دانش آموزان باشد.
ارزیابی میزان تناسب بین تصویر و متن در کتاب های عربی نونگاشت دوره متوسطه اول بر اساس فرانقش ترکیبی (متنی) نظریه گونتر کرس و تئو ون لیوون(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از مواردی که در کتاب های آموزشی و درسی برای انتقال معنا و تحقق اهداف آموزشی اهمیت زیادی دارد، تناسب مطلوب بین تصویر و متن مربوط به آن است. ازاین رو هدف پژوهش حاضر، بررسی میزان تناسب بین هر یک از تصاویر اصلی و متون مربوطه در دروس کتاب های عربی متوسطه اول بر اساس فرانقش ترکیبی نظریه کرس و ون لیوون است. این نظریه یکی از حوزه های نشانه شناسی اجتماعی در تحلیل تصاویر و متون است. روش این پژوهشِ توصیفی از نوع تحلیل محتوا است. در ادامه برای بررسی رابطه بین متن و تصویر، از کتاب های عربی پایه هفتم تا نهم دوره متوسطه اول پنج مورد از تصاویر اصلی همراه با متن هر درس انتخاب شدند و میزان تناسب آن ها با متن مربوطه در سه سطح زیاد (ایده آل)، متوسط و کم مورد بررسی قرار گرفتند. از هر کدام از این سطوح در هر سه پایه، نمونه هایی از تصاویر و متن در این نوشتار آورده شده است. نتایج این پژوهش نشان داد که در اکثر تصاویر مورد بررسی معادل 73.34% پیوستگی کامل و مناسبی با متن مربوطه که مطابق با اهداف آموزشی و انتقال معنا باشد، وجود نداشت و فقط در 33.33% تصاویر مورد بررسی، تناسب کامل ایجاد شده بود. ازاین رو لازم است تغییراتی در متن و تصاویر اصلی این کتاب ها صورت بگیرد که میزان تناسب به سطح ایده آل برسد تا انتقال معنا و نیل به اهداف آموزشی برای فراگیران به صورت کامل حاصل گردد.
اثربخشی آموزش فعالیت های ادراکی-حرکتی بر تقویت کارکرد اجرایی و حافظه دیداری دانش آموزان دارای اختلال طیف اتیسم
منبع:
آموزش پژوهی دوره ۱۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۴۲)
43 - 58
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: اختلالات طیف اتیسم بسیار فراگیر است و تمام جنبه های عملکردی کودکان را تحت تأثیر خود قرار می دهد. از این رو، هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش فعالیت های ادراکی- حرکتی بر تقویت کارکرد اجرایی و حافظه دیداری کودکان دارای اختلال طیف اتیسم بود. روش پژوهش: روش مورد استفاده در این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با پیش آزمون- پس آزمون همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل تمامی کودکان 7 تا 12 سال با اختلال طیف اتیسم شهر مشهد بودند. با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس از بین کودکان با اختلال طیف اوتیسم 30 کودک 7-12 ساله با عملکرد متوسط انتخاب شدند و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش (15نفر) و کنترل (15نفر) قرار گرفتند. گروه ها از نظ ر س ن و به ره هوش ی همس ان انتخاب شدند. ابزار سنجش آزمون کانرز (2004) و آزمون حافظه دیداری کیم کاراد (1945) بود. گروه آزمایش به مدت 12 جلس ه 45 دقیق ه ای در جلسات آموزش فعالیت های ادراکی-حرکتی شرکت کردند. تجزیه و تحلیل داده ها توسط نرم افزارspss24 و با استفاده از روش های آمار توصیفی و تحلیل کواریانس انجام شد. یافته ها: نتایج تجزیه و تحلیل داده های پژوهش نشان داد که آموزش فعالیت های ادراکی- حرکتی بر تقویت کارکرد اجرایی و حافظه دیداری کودکان دارای اختلال طیف اتیسم اثربخش است. نتیجه گیری: با توجه به نتایج به دست آمده از این پژوهش می توان گفت: از جمله رویکرد آموزشی مفید در جهت تقویت کارکرد اجرایی و حافظه دیداری کودکان دارای اختلال طیف اتیسم، آموزش فعالیت های ادراکی حرکتی است.
الگوی جاری برنامه های درسی دوره پیش دبستانی در مناطق روستایی و عشایر: مورد مطالعه پیش دبستانی های ضمیمه مدارس ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: دوره پیش دبستانی به عنوان یکی از دوره های مهم در نظام آموزش عمومی به شمار می آید که کمتر مورد توجه است این دوره در مناطق روستایی و عشایر که جمعیت نوآموزان کم است به صورت ضمیمه مدارس ابتدایی تشکیل می شود از این رو هدف پژوهش حاضر واکاوی وضع موجود برنامه-های درسی دوره پیش دبستانی در مناطق روستایی و عشایر ضمیمه مدارس ابتدایی روستایی است. روش ها : این پژوهش با رویکرد کیفی و با روش داده بنیاد انجام گرفت. حوزه پژوهش شامل کلیه مربیان، آموزگاران و مدیران مدارس روستایی و عشایر دارای دوره پیش دبستانی در استان خراسان جنوبی بودند که از طریق نمونه گیری هدفمند از نوع ملاک محور انتخاب شدند. داده ها از طریق مصاحبه ی نیمه ساختاریافته با هجده نفر از آموزگاران، هفت نفر از مربیان مستقل دوره پیش دبستانی روستایی و پنج نفر از مدیر مدارس روستایی و عشایر جمع آوری شد. به منظور تجزیه وتحلیل داده ها از روش کدگذاری باز، محوری و گزینشی استفاده شد. برای تأمین روایی و پایایی از معیارهای لینکن و کوبا استفاده شد. یافته ها: : نتایج پژوهش نشان دهنده ی بیست مفهوم محوری و هفت مقوله منتخب است که در قالب مدل پارادیمی شامل برنامه ریزی درسی جزیره ای و غیر مدون به عنوان شرایط محوری، شرایط علّی(ضعف مهارت مربیان، چالش های محیطی، ضعف نگرشی- فرهنگی و ضعف محتوایی)، عوامل زمینه ای (زمینه های اجتماعی، سازمانی و خانوادگی)، راهبردهای پیشنهادی(استقلال آموزش و پرورش پیش دبستانی به عنوان معاونت، تخصص گرایی، حمایت و پشتیبانی و برنامه ریزی بومی گرا)، عوامل مداخله ای (رویکرد برنامه ریزی درسی، نیازسنجی، توجه به توسعه حرفه ای مجریان و نگرش سیستمی) و پیامد (کاهش اثربخشی و کارایی برنامه درسی) سازمان یافت. نتیجه گیری: با توجه به یافته ها می توان نتیجه گرفت در زمینه بهبود وضعیت جاری برنامه های درسی دوره پیش دبستانی در مناطق روستایی و عشایر نیازمند تجدیدرویکرد برنامه ریزی، اجرای بهینه و تجدیدساختار آموزش و پرورش هستیم.
الگوی آموزش هوش مصنوعی به کودکان پیش دبستانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
200 - 214
حوزههای تخصصی:
دغدغه مراکز پیش دبستانی یافتن جواب این سؤال است که آیا می توان به کودکان پیش دبستانی، هوش مصنوعی آموزش داد؟ هدف این تحقیق،ارائه الگوی آموزش هوش مصنوعی به کودکان پیش دبستانی است.روش مطالعه کیفی از نوع سنتزپژوهی بوده است. از این منظر هدف پژوهش حاضر، بر پایه مطالعه ابعاد آموزش هوش مصنوعی به کودکان پیش دبستانی استوار شد.روش پژوهش سنتز پژوهی، میدان پژوهش شامل کلیه مقالات منتشر شده سالهای 2024-2014،و شیوه نمونه گیری بصورت هدفمند تا حد اشباع داده ها به تعداد31 مقاله(با در نظر گرفتن ملاکهای ورودی و غربال گری) صورت پذیرفت.جمع آوری اطلاعات با مراجعه به پایگاههای اطلاعاتی معتبر خارجی(الزویر،اشپرینگر،امرآلد،گوگل اسکولار و....)انجام گرفت.برای تأمین روایی و اعتباربخشی داده ها از روش اطمینان پذیری،تأیید پذیری و انتقال پذیری استفاده شد.بطور کلی نتایج نشان داد،الگوی آموزش هوش مصنوعی به کودکان پیش دبستانی مشتمل بر ابعاد هفتگانه(بازی های آموزشی،اپلیکیشن های آموزشی،استفاده از اسباب بازی های هوشمند، آموزش مفاهیم هوش مصنوعی، شرکت دادن در بازی های تعاملی،آموزش پرسشگری از هوش مصنوعی،آموزش کاربردهای هوش مصنوعی در زندگی) بوده است.
ارایه الگوی اخلاق حرفه ای معلمان بر اساس نظریه داده بنیاد(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
پژوهش های کیفی در علوم تربیتی سال ۲ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۱
68 - 92
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش، ارایه الگوی اخلاق حرفه ای معلمان بود. ماهیت پژوهش، اکتشافی و روش آن کیفی، بر اساس نظریه داده بنیاد بود. جامعه پژوهش کلیه خبرگان حوزه اخلاق حرفه ای معلمان بودند که بر اساس روش نمونه گیری گلوله برفی و مبتنی بر اصل اشتهار، 14 نفر به عنوان مشارکت کننده بر اساس ملاک های ورودی انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه نیمه ساختاریافته بود. تجزیه و تحلیل داده ها بر اساس روش، و مبتنی بر سه کدگذاری باز، کدگذاری محوری و گزینشی، انجام شد. یافته ها نشان داد، الگوی اخلاق حرفه ای شامل این موارد است: شرایط علی (هویت اجتماعی فرهنگی؛ خودشناسی؛ رجحان منافع سازمانی)؛ شرایط مداخله گر (معنویت؛ شخصیت)؛ راهبردها (توسعه روزافزون؛ انتخاب و انتصاب)؛ شرایط زمینه ای (آگاهی و احترام به سیاست های کلان؛ منزلت اجتماعی) و پیامد (اخلاق حرفه ای در قبال دانش آموزان؛ اخلاق حرفه ای در قبال اولیای دانش آموزان؛ اخلاق حرفه ای در قبال همکاران؛ اخلاق حرفه ای در قبال جامعه). الگوی به دست آمده و فرآیند کدگذاری به پنج نفر از استادان دانشگاه ارایه شد و این استادان تا 0/85 کدگذاری ها و فرآیند را تأیید کردند. نتایج این پژوهش زمینه اولیه باری طراحی ابزارهای سنجش اخلاق حرفه ای در بین معلمان و همچنین مداخلات آموزشی مرتبط با فراهم می کند.
واکاوی پدیدارشناسانه چگونگی تاثیر شهروند معنوی بر استفاده از فضای مجازی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر، واکاوی پدیدارشناسانه چگونگی تاثیر شهروند معنوی بر استفاده از فضای مجازی بود. این پژوهش کیفی با استفاده از روش پدیدارشناسی اجرا شد روش نمونه گیری هدفمند از نوع ملاک محور بود. ابزار گردآوری اطلاعات استفاده از مصاحبه های نیمه ساختارمند بود. داده ها با مصاحبه از 17 نفر از معلمان مدارس متوسطه تهران جمع آوری گردید. روش تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل مضمون صورت گرفت.جهت تامین اعتبار تحقیق، معیارهای لینکن و گوبا مورد استفاده قرار گرفت.تحلیل حاصل از مصاحبه ها حاکی1 مضمون فراگیر 3 مضمون سازمان دهنده سطح اول و 11 مضمون سازمان دهنده سطح دوم و 23 مضمون پایه بود. و با بهره گیری از نرم افزار ماکس کیدای 16 اقدام به تحلیل گردید.نتایج پژوهش حاکی از آن بود که واکنش شهروند معنوی در استفاده از فضای مجازی شامل مواردی چون حل تعارضات مدرنیته و مذهب،حفظ هویت مذهبی در فضای پرتلاطم مجازی، پرهیز از گناه در فضای مجازی،ترویج اخلاقیات حسنه در فضای مجازی،عدم آُسیب پذیری در برابر مسائل منفی اخلاقی مجازی، نهادینه شدن افکار مثبت در برابر بعد منفی فضای مجازی، آگاهی سازی و آگاهی بخشی در فضای مجازی، تغذیه ذهنی سالم در فضای مجازی،رژیم ذهنی سالم در فضای مجازی، توجه به یادگیری عمیق در فضای مجازی،کنکاش دانش و تمیز بین دانش دروغین و واقعی، رعایت اخلاق کاربری در فضای مجازی، تفکر انتقادی در فضای مجازی،خودآگاهی و خودباوری در فضای مجازی، آگاهی از ارزش ها و ضد ارزش های در فضای مجازی،استفاده از نکات مثبت فضای مجازی و طرد نکات منفی آن، ساخت بازی های معنوی در فضای مجازی،یادگیری سواد رسانه ای، فرهنگ سازی در فضای مجازی،خودکنترلی در فضای مجازی،فیلترسازی در فضای مجازی،رعایت اعتدال در استفاده از فضای مجازی، شالوده فکری مستحکم در فضای مجازی و خود مراقبتی و دگرمراقبتی خردورزانه می شود.
بررسی ویژگی های روانسنجی مقیاس دانش استفاده از هوش مصنوعی در جامعه ی ایرانی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی ویژگی های روانسنجی مقیاس دانش استفاده از هوش مصنوعی در جامعه ی ایرانی انجام گرفت. روش پژوهش توصیفی از نوع پیمایشی بود. جامعه ی آماری شامل کلیه ی افراد جامعه ی ایران در سال 1403 که اطلاعات مقدماتی در زمینه ی کامپیوتر و هوش مصنوعی داشتند بود که بالای 20 سال سن داشتند و از میان آنها با استفاده از روش نمونه گیری دردسترس 340 نفر (137مرد، 203 زن) انتخاب شدند. داده ها از طریق مقیاس دانش استفاده از هوش مصنوعی، پرسشنامه ی انگیزه های استفاده از هوش مصنوعی و فرم کوتاه مقیاس نگرش نسبت به هوش مصنوعی جمع آوری شدند. نتایج تحلیل عاملی تأییدی چهار عامل آگاهی ، استفاده ، ارزیابی و اخلاق را برای مقیاس دانش استفاده از هوش مصنوعی تأیید کرد. نتایج ضرایب همبستگی پیرسون برای بررسی روایی همزمان (همگرا و واگرا) مقیاس دانش استفاده از هوش مصنوعی نشان داد که بین خرده مقیاس های، مقیاس دانش استفاده از هوش مصنوعی و خرده مقیاس پرسشنامه ی انگیزه های استفاده از هوش مصنوعی و خرده مقیاس پذیرش هوش مصنوعی در فرم کوتاه مقیاس نگرش نسبت به هوش مصنوعی همبستگی مثبت معنادار و با خرده مقیاس ترس از هوش مصنوعی در فرم کوتاه مقیاس نگرش نسبت به هوش مصنوعی همبستگی منفی معنادار وجود دارد. همسانی درونی خرده مقیاس های، مقیاس دانش استفاده از هوش مصنوعی بر حسب آلفای کرونباخ با ضرایب همبستگی 72/0 تا 82/0 مورد تأیید قرار گرفت. بنابراین براساس یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت که مقیاس دانش استفاده از هوش مصنوعی برای سنجش این سازه در نمونه ای از جامعه ی ایرانی از ویژگی های روانسنجی مناسبی برخوردار است و می تواند ابزاری مفید برای پژوهشگران در زمینه ی پژوهش های مرتبط با دانش استفاده از هوش مصنوعی باشد.
Pragmatic Tasks for EFL Instruction: Explicitness, Time and Proficiency Effects in the Iranian Context
حوزههای تخصصی:
Despite the substantial significance of communicative goals in EFL, pragmatic aspects of instruction that are geared towards the learners’ appropriacy still remain less than adequately addressed. Such a niche offers potentials for and stimulates a proliferating body of research. This study aims at examining the effectiveness of explicit vs. implicit pragmatic instruction regarding language performance as output. For the purpose of the study, 120 (60 male and 60 female) EFL learners took part in this project. Error Recognition Tests (ERTs), Discourse Completion Tests (DCTs), role-play, and writing assessments were used for gauging pragmatic output. Two separate 3×2 mixed between-within-subjects factorial ANOVAs were conducted to examine the effects of instruction type, proficiency level, and time (treatment) on pragmatic acquisition. Findings significantly support (a) the overall benefit of pragmatic instruction, (b) the effect of both implicit and explicit instructions with explicit type being more highly influential, (c) the effect of proficiency, and (d) the interaction effect of proficiency and pragmatic instruction on pragmatic language L2 use. Findings bear implications for enriching teaching and learning contexts, deepening theoretical concerns, improving pedagogical practice, and implementing communicative syllabus design. Keywords:
تبیین نقش سواد هوش مصنوعی در تقویت مهارت های تفکر مرتبه بالاتر دانشجو معلمان با میانجیگری درگیری رفتاری و تعامل همتایان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پیشرفت سریع و گسترده فناوری هوش مصنوعی در قرن 21، باعث ظهور مفهوم سواد هوش مصنوعی شده است. مطالعه حاضر با هدف تبیین نقش سواد هوش مصنوعی در تقویت مهارت های تفکر مرتبه بالاتر دانشجومعلمان با میانجیگری درگیری رفتاری و تعامل همتایان و با روش توصیفی از نوع همبستگی انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانشجومعلمان دختر و پسر دانشگاه فرهنگیان استان چهارمحال و بختیاری به تعداد 2003 نفر بودند که از میان آنها بر اساس جدول کرجسی و مورگان 322 نفر به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از چهار پرسشنامه سواد هوش مصنوعی (وانگ و همکاران، 2023)، درگیری رفتاری (لو و همکاران، 2024)، تعامل همتایان (هوانگ و همکاران، 2018) و مهارت های تفکر مرتبه بالاتر (هوانگ و همکاران، 2018) استفاده شد. روایی محتوایی پرسشنامه ها با استفاده از نسبت روایی محتوا (CVR) و شاخص روایی محتوا (CVI) و روایی همگرا و واگرای پرسشنامه ها به ترتیب با استفاده از میانگین واریانس استخراج شده (AVE) و آزمون فورنل و لارکر بررسی و تأیید شد. پایایی پرسشنامه ها نیز با آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی بررسی و همه مقادیر بالای 70/0 به دست آمد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از تکنیک مدل سازی معادلات ساختاری و نرم افزارهای SPSSو Amos انجام شدتجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از تکنیک مدل سازی معادلات ساختاری و نرم افزار Amos انجام شد. یافته های پژوهش نشان داد سواد هوش مصنوعی هم به صورت مستقیم و هم به صورت غیرمستقیم (از طریق درگیری رفتاری و تعامل همتایان) بر مهارت های تفکر مرتبه بالاتر دانشجومعلمان تأثیر مثبت و معنادار دارد. بر این اساس، برنامه ریزی جدی و سرمایه گذاری مناسب به منظور توسعه سواد هوش مصنوعی در همه دانشجومعلمان امری مهم و ضروری به نظر می رسد.
پیش بینی شادکامی بر اساس تاب آوری و دلبستگی شغلی آموزگاران مقطع ابتدایی شهرستان کازرون
منبع:
انگاره های نو در تحقیقات آموزشی سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
99 - 115
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: پیش بینی شادکامی کمک می کند تا فهم بیشتری از رابطه بین عوامل روانشناختی و رفتاری مانند تاب آوری و دلبستگی شغلی با شادکامی آموزگاران پیدا شود، لذا هدف پژوهش حاضر پیش بینی شادکامی بر اساس تاب آوری و دلبستگی شغلی آموزگاران مقطع ابتدایی شهرستان کازرون بود . روش شناسی پژوهش: این پژو هش با استفاده از روش توصیفی از نوع همبستگی انجام گرفت. جامعه آماری این مطالعه معلمان شهرستان کازرون است که 1100 نفر معلم بودند. با استفاده از فرمول کوکران 310 نفر در پژوهش شرکت نمودند.ابزار جمع آوری اطلاعات، مقیاس تاب آوری کانر و دیویدسون (2003).، پرسشنامه شادکامی: آزمون شادکامی آکسفورد و پرسشنامه دلبستگی شغلی کانونگو (1982) برای تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS استفاده شد. روایی و پایایی مقیاسها نیز توسط محققان پیشین به تائید رسیدند. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که بین دلبستگی شغلی و تاباوری 612/0 و با شادکامی 602/0 رابطه ی مثبت و معناداری در سطح 01/0>P وجود دارد. همچنین، دلبستگی شغلی توان پیش بینی شادکامی معلمان را دارد. در این میان، تعلق خاطر به محیط کار با بتای 304/0 ، شور و اشتیاق بتای 271/0 و وفاداری با مقدار بتای 166/0 وتمایل به تلاش با مقدار بتای 143/0 به ترتیب بیشترین سهم را در پیش بینی شادکامی معلمان دارا می باشند . همچنین، تاباوری معلمان با مقدار بتای 406/0 و دلبستگی شغلی با مقدار بتای 320/0به ترتیب و در سطح 01/0 P< ، توانایی پیش بینی شادکامی معلمان را دارند. نتیجه گیری: پژوهش نشان داد که دلبستگی شغلی و تاب آوری با شادکامی معلمان ابتدایی ارتباط معناداری دارند. تقویت این عوامل می تواند به افزایش شادکامی آن ها کمک کند.
بررسی نقش هوش مصنوعی در پیش بینی روندهای آموزشی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات برنامه ریزی آموزشی دوره ۱۴ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۷
191 - 210
حوزههای تخصصی:
هدف: اقدامات آموزشی و آکادمیک در زمان های اخیر در معرض پیشرفت های فن آوری مهم و گسترده ای قرار گرفته اند که مداخله اخیر هوش مصنوعی بهترین نمونه آن است. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش هوش مصنوعی در پیش بینی روندهای آموزشی انجام شده است. روش شناسی: روش پژوهش حاضر از نوع مطالعات کیفی و با استفاده از راهب رد پدیدارشناس ی بود. در این پژوهش پدیده محوری، اساتید و کارشناسان در حوزه هوشمندسازی مدارس بود. جامعه آماری در این پژوهش کارشناسان هوش مصنوعی و استادان دانشگاه استان خوزستان بود که با تعداد 15 نفر به اشباع نظری رسید. در این پژوهش نمونه گیری به صورت هدفمند، گلوله برفی و غیراحتمالی بود. ابزار این پژوهش جهت جمع آوری داده ها مصاحبه نیمه ساختاریافته و از نظر جمع آوری اطلاعات تک مقطعی بود. بدین صورت که سؤالاتی در جهت هدف پژوهش طراحی و از شرکت کنندگان پرسیده شد. برای تأمین روایی و پایایی مطالعه از روش ارزیابی لینکن و گوبا استفاده گردید. تحلیل داده با روش کلایزی انجام شد. یافته ها: در تحلیل یافته ها 85 کد شناسایی شد که با ادغام موارد مشابه و حذف موارد تکراری 33 معنی فرموله شده به دست آمد. عبارت های استخراج شده به چهار خوشه تقسیم شدند. به این ترتیب که محقق عبارت های استخراج شده با ماهیت موضوعی مشابه را شناسایی کرده و آنها را در درون یک خوشه قرار داد. این خوشه ها عبارتند از: توسعه ارزش های فرهنگی، ساختاردهی جدید به نظام ارتباطی انسان ها، اثربخشی تصمیمات و اقدامات انسانی و بهبود کیفیت یادگیری. نتیجه گیری و پیشنهادها: هوش مصنوعی در راه تکامل خود سرعت بسیاری دارد و هیچ روش مقابله ای با آن به جز همسو شدن وجود ندارد. یک پروژه فرهنگی موفق مبتنی بر هوش مصنوعی بیانگر آن است که چگونه هوش مصنوعی می تواند با فرهنگ تلاقی کرده و خلاقیت را تقویت کند و مرزهای همکاری فرهنگی را پیش ببرد. برای این منظور نیاز است که بین هوش مصنوعی و روش های سنتی تعامل به وجود آید. بنابراین، به کارگیری هوش مصنوعی در حوزه آموزش و فرهنگ عمومی مستلزم سرمایه گذاری قابل توجه در زیرساخت ها، تجهیزات و طراحان و صاحبان فناوری بسیار ماهر است. تحقیق و توسعه در این حوزه ادامه دارد و پیشرفت های نوین در برنامه ریزی و الگوریتم های بهینه سازی خودکار می تواند امکانات بیشتری را فراهم کند. نوآوری و اصالت : به درک وضعیت فعلی و چشم اندازهای در حال تحول آن در جهت تغییرات هوش مصنوعی در روندهای آموزش کمک می کند.
طراحی و هنجاریابی پرسشنامه نگرش معلمان ایرانی به هوش مصنوعی
منبع:
تجارب معلمی و مطالعات کارورزی دوره ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳
64 - 77
حوزههای تخصصی:
در دنیای امروز هوش مصنوعی در حال گسترش است و به عنوان یک ابزاری مکمل در سیستم های آموزشی ایران، اهمیت زیادی دارد. این مطالعه باهدف طراحی و هنجاریابی پرسشنامه نگرش به هوش مصنوعی معلمان ایرانی انجام شد. مطالعه حاضر از نوع پژوهش های کمی و توصیفی بود. جامعه آماری شامل حدود ۱۱۰۰ معلم از شهرستان اردکان در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ بود که نمونه گیری به صورت داوطلبانه انجام گرفت. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه های نگرش به فناوری آیدین و سیمرسی (۲۰۱۷)، اضطراب فن اوری وان آکر و همکاران (۲۰۱۳) و نگرش به هوش مصنوعی معلمان بود. برای بررسی روایی ابزار از روش های روایی صوری، همگرا، واگرا، همسانی درونی و روایی سازه استفاده شد و پایایی با آلفای کرونباخ ارزیابی گردید. تحلیل داده ها با نرم افزارهای SPSS26 و AMOS24 انجام شد. نتایج نشان داد پرسشنامه تک عاملی، پس از حذف ۴ سؤال از۱۰ سؤال اولیه،برای سنجش نگرش معلمان به هوش مصنوعی مناسب است.ضریب همبستگی بین نگرش معلمان به فناوری و نگرش به هوش مصنوعی 649/0 (001/0>P) بود که روایی همگرا را تأیید می کند، همچنین همبستگی منفی با اضطراب فناوری483/0- (001/0>P) بود که روایی واگرا را نشان داد. همسانی درونی در بازه 513/0 تا 842/0 و بارهای عاملی بالای 4/0 قرار داشت. شاخص های خطای تقریب (RMSEA)، نیکویی برازش (GFI)، برازندگی تطبیقی (CFI) به ترتیب برابر با 064/0، 983/0، 988/0 و مقدارdf /χ2 نیز ۸۵۲/۱ به دست آمد که روایی سازه را تأیید کردند. پایایی با مقدار آلفای کرونباخ 8۱4/0 برای کل پرسشنامه مطلوب بود.بر اساس نتایج، پرسشنامه نگرش معلمان ایرانی نسبت به هوش مصنوعی ابزاری ارزشمند برای ارزیابی ادراکات و نظرات است.
ارائه الگوی شایستگی های دیجیتال معلمان جغرافیا بر اساس استانداردهای انجمن بین المللی فناوری (ISTE)(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
شایستگی دیجیتال، تازه ترین مفهومی است که برای توصیف مهارت های مرتبط با فناوری استفاده می شود و به درک و مهارت هایی که افراد باید در این دنیای دیجیتال برخوردار باشند اشاره می کند. این پژوهش با هدف ارائه مدلی برای شایستگی های دیجیتال معلمان جغرافیا در عراق بر اساس استانداردهای انجمن بین المللی فناوری (ISTE) انجام شده است. پژوهش به روش ترکیبی کیفی و با استفاده از روش گراندد تئوری انجام شده است. مشارکت کنندگان بخش کیفی شامل اساتید دانشگاه و متخصصان فناوری در کشور عراق بودند. حجم نمونه شامل 14 نفر بود که طبق اصل اشباع نظری و به روش هدفمند انتخاب شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته و برای تحلیل داده های کیفی از روش کدگذاری (باز، محوری و انتخابی) استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد که شایستگی های دیجیتال معلمان جغرافیا در پنج حوزه اصلی قابل طبقه بندی است: شایستگی های تدریس دیجیتال، شایستگی های محتوایی و ابزار، به روزرسانی مستمر مهارت ها، شایستگی های ارتباطی و همکاری آنلاین و ارزیابی و نظارت دیجیتال. نتایج پژوهش بیانگر آن است که شایستگی های دیجیتال معلمان نقشی حیاتی در ارتقای کیفیت آموزش جغرافیا و افزایش تعامل بین معلمان و دانش آموزان دارد. الگوی ارائه شده بر اساس استانداردهای ISTE می تواند به عنوان مبنایی برای طراحی برنامه های آموزشی و توسعه حرفه ای معلمان استفاده شود و به بهبود کیفیت آموزش و یادگیری در عراق کمک کند.
بررسی تطبیقی فرآیند ارزشیابی دانش آموزان مقطع ابتدایی در مدارس ایران با چهار سیستم برجسته آموزش و پرورش در جهان(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
ارزشیابی یکی از ارکان اساسی و جدایی ناپذیر نظام تعلیم و تربیت در جهان می باشد و نقش مهمی در سنجش میزان کارآیی و اثربخشی فعالیت های آموزشی ایفا می کند. این فرآیند، با فراهم آوردن بازخوردهای مستمر و دقیق، امکان بهبود مستمر کیفیت آموزش و یادگیری را فراهم می سازد. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و تطبیقی، بر اساس مدل چهار مرحله ای بردی، که شامل توصیف، تفسیر، کنار هم قرار دادن و مقایسه است، به بررسی تطبیقی فرآیند ارزشیابی دانش آموزان مقطع ابتدایی در ایران و چهار نظام برجسته آموزش و پرورش جهان (ایالات متحده آمریکا، انگلستان، سوئیس و ژاپن) می پردازد. داده ها به روش اسنادی و با بهره گیری از منابع متنوعی همچون کتب، مقالات علمی، گزارش های بین المللی و اسناد دولتی گردآوری شده اند و تحلیل آنها با استفاده از روش تحلیل محتوای تجمیعی انجام شده است. نتایج این مطالعه نشان داد که نظام ارزشیابی دانش آموزان ابتدایی در ایران، مشابه چهار نظام برتر جهانی، بر مبنای روش های توصیفی و تحلیلی استوار است؛ اما اجرای این روش ها و مهارت های معلمان در این زمینه نیازمند بازنگری و بهبود مستمر است. یافته ها تأکید می کنند که هیچ روش ارزشیابی به تنهایی نمی تواند به عنوان مؤثرترین روش معرفی شود و برای همسویی خروجی های نظام آموزشی با نیازهای جامعه و پرورش نسلی کارآمد، لازم است آموزش های معلمان بر پایه رویکردهای فرآیندی تقویت شده و اهداف کاربردی در جهت ارتقای مهارت ها و نگرش های دانش آموزان تدوین گردد. این رویکردها می توانند زمینه ساز تحول در نظام ارزشیابی و ارتقای کیفیت یادگیری در دوره ابتدایی باشند و به تحقق اهداف کلان آموزش و پرورش کمک کنند.
اثربخشی مشاوره خانواده مبتنی بر ذهنیت رشد یافته بر تاب آوری و طرد-پذیرش مادران با دانش آموز چند معلولیتی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کودکان استثنایی سال ۲۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۹۵)
۱۱۷-۱۰۶
حوزههای تخصصی:
هدف: این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی مشاوره خانواده مبتنی بر ذهنیت رشد یافته بر تاب آوری و طرد-پذیرش مادران با فرزند دانش آموز چندمعلولیتی انجام شد.روش: این پژوهش از روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون و گروه کنترل نابرابر استفاده کرد. جامعه آماری شامل 108 دانش آموز مدرسه چندمعلولیتی کوشا در شهر مشهد بود که به صورت تصادفی انتخاب شدند. ابزارهای اندازه گیری شامل پرسشنامه تاب آوری کانر و دیویدسون (2000) و پرسشنامه طرد-پذیرش پورتر (1954) بودند. داده ها با استفاده از روش های توصیفی و تحلیل کوواریانس (آنکوا) در نرم افزار SPSS 22 تحلیل شد.یافته ها: نتایج نشان داد که مشاوره خانواده مبتنی بر ذهنیت رشد یافته تأثیر مثبت و معنی داری بر تاب آوری مادران دارد و همچنین موجب بهبود طرد-پذیرش در آنها شد.بحث و نتیجه گیری: این یافته ها نشان می دهند که مشاوره خانواده مبتنی بر ذهنیت رشد یافته می تواند به عنوان یک مداخله مؤثر در بهبود تاب آوری و پذیرش مادران در خانواده های با فرزند چندمعلولیتی استفاده شود. این نوع مشاوره با کاهش احساس طرد و افزایش تاب آوری، به مادران کمک می کند تا بهتر با چالش های روزمره مواجه شوند.