فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۲۱ تا ۲۴۰ مورد از کل ۱۹٬۴۵۵ مورد.
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: هدف از مطالعه حاضر بررسی تأثیر تمرینات ریتمیک همراه با موسیقی روی ترامپولین بر رشد حرکتی و شادی کودکان با و بدون کم توانی ذه نی آموزش پذیر بود. روش: پژوهش حاضر به روش نیمه آزمایشی طرح پیش آزمون و پس آزمون با 2 گروه کودکان با و بدون کم توانی ذهنی انجام شد. نمونه آماری شامل 30 کودک 9 تا 10 ساله شهر تبریز بود. برای سنجش رشد حرکتی و شادی به ترتیب از ابزارهای برونیکس-اوزرتسکی و پرسشنامه شادی و نشاط استفاده شد. هر 2 گروه تمرینات روی ترامپولین را به مدت 8 هفته، هر جلسه 1 ساعت انجام دادند. پس از مداخله، پس آزمون مشابه با پیش آزمون انجام شد. تحلیل داده ها با ا ستفاده از روش تحل یل کواریا نس تک و چندم تغیری ان جام شد. یافته ها: نتایج تحلیل کواریانس تک متغیره نشان داد هر 2 گروه در رشدحرکتی تفاوت معنادار داشتند ولی گروه با کم توانی ذهنی تغییرات بیشتری نسبت به گروه بدون کم توانی ذهنی نشان دادند. نتایج تحلیل واریانس چندمتغیره نیز نشان داد هر دو گروه در شادی و نشاط کل و خرده مقیاس های رضایت از زندگی و تعامل اجتماعی تفاوت معنادار داشتند و با توجه به مقادیر میانگین گروه با کم توانی ذهنی تغییرات بیشتری نشان داد. نتیجه گیری: از آنجا که، مداخلات متمرکز روی مهارت های اساسی، رشد مهارت های حرکتی کودکان را بهبود می بخشد و شادی موجبات سلامتی جسم و روان را فراهم می کند، لازم است از تمرینات ریتمیک روی ترامپولین هم در توان بخشی کودکان کم توان ذهنی و هم در پرورش مهارت های حرکتی کودکان بدون کم توانی ذهنی بهره گرفته شود.
Comparative Analysis of Interactional Competence in Iraqi Elementary and Advanced EFL Learners Across Face-to-Face and Virtual Learning Environments(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
international Journal of Foreign Language Teaching & Research, Volume ۱۳, Issue ۵۲, Spring ۲۰۲۵
43 - 54
حوزههای تخصصی:
Abstract This research covers the differences in some of the interactional competence components, such as topic management, turn management, non-verbal behavior, breakdown repair, and interactive listening, among Iraqi elementary and advanced EFL learners. In relation to both the face-to-face and virtual environments, this article tries to divulge how the said competencies of these learners change with task types—opinion exchange and jigsaw tasks—and educational setting. A mixed-methods design was used to collect quantitative and qualitative data through recordings in both learning environments. Statistical comparison showed that there were significant differences between the interactional competence components for elementary and advanced learners across the two environments. Particularly, advanced learners took turns more efficiently and listened interactively more successfully in face-to-face than in virtual settings; elementary learners struggled to manage topics in virtual compared to face-to-face settings. These findings have implications for EFL pedagogy, particularly in the area of improving virtual learning environments for interactional competence development. The discussion addresses some implications related to instructional design, pedagogical practices, and language assessment in EFL contexts. A mixed-methods design was used to collect quantitative and qualitative data through recordings in both learning environments. Statistical comparison showed that there were significant differences between the interactional competence components for elementary and advanced learners across the two environments. Particularly, advanced learners took turns more efficiently and listened interactively more successfully in face-to-face than in virtual settings; elementary learners struggled to manage topics in virtual compared to face-to-face settings. These findings have implications for EFL pedagogy, particularly in the area of improving virtual learning environments for interactional competence development. The discussion addresses some implications related to instructional design, pedagogical practices, and language assessment in EFL contexts.
فراترکیب مؤلفه های مدیریت اثربخش در تقویت سبک زندگی اسلامی دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر یک پژوهش کاربردی-توسعه ای بوده و با هدف فراترکیب مؤلفه های مدیریت اثربخش در تقویت سبک زندگی اسلامی دانش آموزان انجام شده است. بدین منظور در بخش کیفی پس از جستجو در پایگاه های اطلاعاتی، در بازه زمانی سال 1390 تا 1403 شمسی و 2010 تا 2025 میلادی، تعداد 43 مقاله در زمینه مدیریت اثربخش و تقویت سبک زندگی اسلامی، ارزیابی گردیده و در نهایت 30 مقاله به روش هدفمند انتخاب و تحلیل شدند. جامعه مشارکت کنندگان جهت اولویت بندی مولفه ها شامل مدیران مدارس دوره متوسطه است که به روش هدفمند 12 نفر در این مطالعه مشارکت کردند. برای گردآوری داده ها از مطالعات داخلی و خارجی و پرسشنامه استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که چارچوب های معرفتی و ارزشی اسلام می تواند تأثیراتی بر رویکردهای فردی دانش آموزان داشته باشد. با این حال، در چارچوب اسلامی، مدیریت اثربخش باید به گونه ای طراحی شود که توازنی مطلوب بین آزادی های فردی و اصول دینی ایجاد کند. روش ها و اهداف آموزشی به ویژه در زمینه ارزشیابی آموزشی، زمانی که با توجه به ارزش های اسلامی تنظیم شوند، می توانند نقش اساسی در هدایت دانش آموزان به سمت یادگیری اخلاقی و ارتقاء تعامل اجتماعی بر پایه ارزش های اسلامی ایفا کنند. علاوه بر این، استفاده از روش های آموزشی نوین و توجه به عوامل اجتماعی-فرهنگی، محیطی آموزشی را فراهم می آورد که در آن دانش آموزان می توانند به طور مؤثر فناوری های روز را با آموزه های اسلامی ترکیب کنند. در نهایت، بهره گیری از اعتقادات مذهبی و سبک زندگی ایرانی-اسلامی، در کنار مدیریت اثربخش، می تواند دانش آموزان را به تحقق آرمان های اخلاقی و دینی سوق دهد.
شاخص های محتوا در برنامه درسی دانش فناوری رشته آموزش ابتدایی و میزان توجه به آن ها(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف : پژوهش حاضر با هدف شناسایی شاخص های عنصر محتوا در برنامه درسی دانش فناوری رشته آموزش ابتدایی و سپس میزان توجه به آن ها در دانشگاه فرهنگیان انجام شد. روش پژوهش : در پژوهش حاضر از طرح ترکیبی از نوع اکتشافی متوالی استفاده شد. از روش پدیدارشناسی در بخش کیفی و از روش توصیفی - پیمایشی در بخش کمی بهره گرفته شده است. در بخش کیفی با 15 نفر از متخصصان و اعضای هیئت علمی دانشگاه ها، مصاحبه نیمه ساختاریافته به عمل آمد. جامعه آماری بخش کمی دانشجومعلمان دوره کارشناسی دانشگاه های فرهنگیان بودند که به روش تصادفی طبقه ای نسبی، تعداد 316 نفر انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه نیمه ساختاریافته و پرسش نامه مستخرج از بخش کیفی بوده است. برای اعتباریابی بخش کیفی از روش همسوسازی و تکنیک کنترل توسط اعضاء بهره گرفته شد. برای تعیین روایی سؤالات مصاحبه و پرسش نامه از روایی صوری و محتوایی و برای برآورد پایایی پرسش نامه از ضریب آلفای کرونباخ برابر با 0/932 استفاده شد. تحلیل بخش کیفی از طریق روش تحلیل مضمون و بخش کمی از آمار توصیفی و استنباطی انجام شده است. یافته ها : یافته های بخش کیفی نشان داد مهم ترین شاخص های محتوا در برنامه درسی دانش فناوری رشته آموزش ابتدایی شامل پنج مضمون 5 مضمون محتوای مربوط به دانش عمومی فناوری؛ محتوای مربوط به دانش تخصصی فناوری؛ محتوای مطلوب جهت کسب مهارت های تفکر عملی، تفکر انتقادی، خلاق و رفتار فناورانه؛ محتوای مناسب با کمک فناوری های نوین با قابلیت تعاملی، به روزرسانی، استفاده مکرر و ... برای دستیابی به هدف های آموزشی؛ سازماندهی محتوا بر اساس معیارهای علاقه مندی، کاربرد و ... با استفاده از فناوری های نوین بوده است. همچنین نتایج در بخش کمی نیز نشان داد میزان توجه به مؤلفه های دانش فناوری در عنصر محتوا برنامه درسی رشته آموزش ابتدایی در سطح ضعیفی است. نتیجه گیری : دانشگاه و استادان باید محتوایی را انتخاب کنند که دانشجویان بتوانند شایستگی های فناوری خود را توسعه دهند. همچنین از آنجایی که هر روز با فناوری های جدید روبرو هستند ضرورت دارد آن را در کلاس های درس بیاموزند و آموزش دهند.
شناسایی و تبیین مؤلفه ها و ابعاد خودکارآمدی پژوهشی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
پژوهش های کیفی در علوم تربیتی سال اول پاییز ۱۴۰۴ شماره ۴
62 - 83
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش شناسایی و تبیین مؤلفه ها و ابعاد خودکارآمدی پژوهشی دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه آزاد اسلامی استان هرمزگان بود. پژوهش با روش کیفی و با نظام کدگذاری استقرایی به انجام رسیده است. در این پژوهش، برای شناسایی مؤلفه ها و ابعاد خودکارآمدی پژوهشی دانشجویان تحصیلات تکمیلی از روش مصاحبه نیمه ساختار یافته با متخصصان، استادان و معاونان پژوهشی دانشگاه های استان هرمزگان استفاده شد. نمونه گیری به صورت هدفمند انجام شد و با 20 مصاحبه، داده ها به اشباع رسید. پژوهشگر به عنوان ابزار پژوهش، از روش مصاحبه برای جمع آوری داده ها استفاده کرد. جامعه پژوهشی شامل متخصصان، استادان و معاونین پژوهشی دانشگاه های سطح استان هرمزگان بودند. یافته ها بیان گر این است که شش مقوله کلیدی شامل تسلط بر مهارت ها و روش علمی نسبت به مقوله پژوهش؛ تسلط بر مراحل و نحوه انجام هر یک از مراحل پژوهشی؛ داشتن ویژگی های شخصیتی و مهارت های ارتباطی مناسب برای انجام پژوهش؛ نگرش درونی مطلوب نسبت به مقوله پژوهش؛ تسلط بر دانش تخصصی مرتبط با مقوله پژوهش؛ و تأییدپذیری از جامعه علمی هدف انجام کار پژوهشی، ابعاد و مؤلفه های خودکارآمدی پژوهشی هستند. نتایج نشان داد؛ سه مؤلفه تسلط بر مهارت ها و روش علمی نسبت به مقوله پژوهش، نگرش درونی مطلوب نسبت به مقوله پژوهش و تسلط بر دانش تخصصی مرتبط با مقوله پژوهش، بیشترین برجستگی را در این بین دارا هستند و سایر مقولات در درجات بعدی اهمیت قرار می گیرند.
نقش استعاره های مفهومی در فرایند پویای تدریس ریاضی (مطالعه موردی: رسم نمودار توابع در ریاضیات دبیرستان)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تعلیم و تربیت دوره ۴۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۶۱
۱۸۰-۱۵۹
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف بررسی نقش استعاره های مفهومی در فرایند پویای تدریس ریاضی انجام شده است. پژوهش حاضر تحلیلی از پدیده هایی ارائه می کند که در فرایند پویای تدریس و یادگیری ریاضی، برای بررسی، رسم و تفسیر نمودار های دکارتی توابع، در سطح دبیرستان مشاهده شده است. تمرکز اصلی این مطالعه بر گفتمان معلمان با دانش آموزان و شیوه تدریس و بیان معلمان استوار بوده است. علاوه بر آن، رفتار معلمان، به ویژه حرکات دست و بدن آنها هنگام رسم و توضیح نمودارهای توابع به دقت مورد بررسی قرار گرفته است. در این پژوهش دو پرسش اساسی مطرح شده است: اول اینکه معلمان از چه نوع استعاره هایی برای نمایش گرافیکی و رسم توابع برای دانش آموزان دبیرستانی استفاده می کنند؟ دوم اینکه آیا معلمان از استعاره هایی که در روند تدریس خود استفاده می کنند آگاه اند؟ چارچوب نظری این پژوهش بر مبنای نظریه شناخت بدن مند توسعه یافته است. یافته ها شامل عباراتی استعاری اند که معلمان هنگام تدریس بخش نمودارهای دکارتی توابع به کار برده اند. هریک از آنها در یک یا چند حیطه از دسته بندی استعاره های مفهومی- استعاره های جهتی، مانند «محور طولها افقی است»؛ استعاره های حرکت ساختگی، مانند «نمودار یک تابع به عنوان حرکت نقطه روی نمودار» و استعاره های هستی شناسی- طبقه بندی شده اند. همچنین در این پژوهش نشان داده شده است که معلمان نسبت به استعاره هایی که در روند تدریس خود به کار می برند، آگاه نیستند.
اهداف و محتوای برنامه درسی توانمندسازی معلمان چندپایه دوره ابتدایی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
پژوهش های کیفی در علوم تربیتی سال اول تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳
161 - 195
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش تدوین اهداف و محتوای برنامه درسی توانمندسازی معلمان چندپایه دوره ابتدایی بود. روش پژوهش، تحلیل محتوای کیفی قراردادی بود. مشارکت کنندگان اعضای هیأت علمی گروه علوم تربیتی و معلمان چندپایه استان گلستان را در برگرفت. روش نمونه گیری، هدفمند بود. نمونه گیری تا اشباع داده ها ادامه داشت که در نمونه 15 تحقق یافت. برای جمع آوری اطلاعات، از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. به منظور اطمینان از صحت و اعتبار داده ها از بازنگری ناظرین و بازنگری مشارکت کنندگان استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل محتوای کیفی استفاده گردید. نتایج نشان داد اهداف برنامه درسی از 29 مفهوم، یازده مقوله فرعی و پنج مقوله اصلی تشکیل می شود که عبارت بودند از: ارزیابی و بهبود مهارت روان شناختی و شغلی معلمان، افزایش مهارت های کاری و فردی و روان شناختی، افزایش استفاده از روش های نوین تدریس، بهبود و مدیریت روند و کیفیت آموزش، شناخت و مدیریت تفاوت های فرهنگی و اجتماعی. محتوای برنامه درسی نیز از یازده مفهوم، چهار مقوله فرعی و یک مقوله اصلی تشکیل شد که عبارت بودند از: توجه به ابعاد فردی و اجتماعی و روان شناختی: این مقوله از زیر مقوله مهارت های فردی، مهارت های شغلی، مهارت های روان شناختی و کاربرد آن و ارائه دروس در خصوص مهارت های زندگی اجتماعی.
استفاده از استعاره های شناختی در تدریس و تاثیر آن بر درک دانش آموزان: یک مطالعه ی مروری نظام مند(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش در نظام های آموزشی دوره ۱۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۸
37 - 53
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر استفاده از استعاره های شناختی در فرایند تدریس و نقش آن در ارتقای درک مفاهیم آموزشی توسط دانش آموزان، با روش مرور نظام مند و رویکرد روایتی بر مبنای چارچوب سیلوا انجام شده است. روش: این مطالعه به روش مرور نظام مند و روایتی انجام شد. داده ها با جستجوی هدفمند در پایگاه های Google Scholar، ScienceDirect و نورمگز، بر اساس کلیدواژه های مرتبط با استعاره های شناختی در آموزش، گردآوری شد. جامعه آماری شامل مقالات منتشرشده بین سال های 2000 تا ۲۰۲۳ بود. پس از غربالگری چندمرحله ای شامل حذف مقالات نامرتبط و تکراری، ۲۲ مقاله منتخب بر اساس معیارهای ورود و هم راستایی با اهداف پژوهش انتخاب شدند. تحلیل محتوای کیفی بر اساس رویکرد موضوعی انجام شد تا مضامین اصلی استخراج و مقالات در شش محور موضوعی طبقه بندی شوند: نقش استعاره های شناختی در یادگیری، تأثیر زمینه های فرهنگی، طراحی هدفمند استعاره ها، ارتباط با سواد دیجیتال، کاربرد در مفاهیم محاسباتی، و تقویت تفکر خلاق. یافته: نتایج تحلیل ها نشان داد که استفاده هدفمند، خلاقانه و متناسب با محتوای درسی از استعاره های شناختی می تواند تأثیر قابل توجهی در تسهیل فهم مفاهیم پیچیده، افزایش انگیزش یادگیری و تعمیق مشارکت شناختی دانش آموزان داشته باشد. نتیجه گیری: بر این اساس، طراحی آموزشی مبتنی بر استعاره و توانمندسازی معلمان در بهره گیری از آن، گامی مؤثر در بهبود کیفیت تدریس و یادگیری به شمار می رود.
اثربخشی آموزش سواد اطلاعاتی بر تفکر انتقادی، خودکارآمدی رایانه ای و باورهای انگیزشی دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش سواد اطلاعاتی بر تفکرانتقادی، خودکارآمدی رایانه ای و باورهای انگیزشی دانش آموزان انجام گرفت. رویکرد پژوهش کمی و از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه شهرستان مهریز بود که با نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای، دو گروه 15 نفری به عنوان گروه آزمایش و کنترل انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه مهارت های ﺗﻔکﺮ ﻧﻘﺎدانه کﺎﻟیﻔﺮﻧیﺎ (ﻓﺮم ب)، خودکارآمدی رایانه ای مورفی،کوور و اوون (1989) و باورهای انگیزشی پنتریچ و همکاران (1991) بود. پرسشنامه ها دارای روایی از نوع محتوا بودند و میزان آلفای کرونباخ برای تفکر انتقادی، خودکارآمدی رایانه ای و باورهای انگیزشی به ترتیب «728/0، 816/0 و 894/0» به دست آمد و پایایی تایید شد. داده های حاصل از پرسشنامه با نرم افزار spss مورد پردازش و تحلیل قرار گرفت. تحلیل کواریانس چندمتغیری(مانکوا) نشان داد، 47درصد تفاوت دو گروه در متغیرهای وابسته مربوط به مداخله آزمایشی بود. تحلیل کواریانس تک متغیری نیز نشان داد، «آموزش سواد اطلاعاتی» بر ارتقای تفکر انتقادی (5/24درصد)، خودکارآمدی رایانه ای (8/37درصد) و باورهای انگیزشی (6/32درصد) تاثیر معنی دار داشت (p<0.05). بنابراین با توجه به تاثیر معنی دار آموزش مهارت های سواد اطلاعاتی، پیشنهاد می شود، در قالب مداخلات آموزشی کوتاه مدت و بلندمدت، مهارت های فوق را به نوجوانان آموزش دهند و آنها را برای زندگی در دنیای اطلاعاتیِ امروز آماده سازند.
پیش بینی رفتار اقتصادی، براساس آموزش اقتصاد در خانواده و دانشگاه، با میانجیگری سواد اقتصادی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آموزش مهندس ایران سال ۲۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۰۵
117 - 135
حوزههای تخصصی:
سواد اقتصادی و درک مفاهیم آن برای دانشجویان اهمیت ویژه ای دارد زیرا تصمیمات رفتاری و مالی آنان تأثیری بسزا بر وضعیت مالی و شغلی آینده شان خواهد داشت. هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه علّی آموزش اقتصاد در خانواده و دانشگاه با میانجیگری سواد اقتصادی در رفتار اقتصادی دانشجویان مهندسی بوده است. پژوهش، با توجه به هدف، کاربردی و، با توجه به نحوه گردآوری داده ها، از نوع پژوهش های توصیفی - همبستگی مبتنی بر مدل یابی ساختاری است. جامعه آماری پژوهش شامل همه دانشجویان مهندسی دانشگاه سمنان (1700 نفر) در سال تحصیلی ۱۴۰2-۱۴۰3 بود که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای 220 نفر به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. ابزار پژوهش پرسش نامه های رفتار اقتصادی، سواد اقتصادی، آموزش اقتصاد در خانواده و آموزش اقتصاد در دانشگاه بود. داده ها به وسیله آمار توصیفی (فراوانی، میانگین و انحراف معیار) و آمار استنباطی (پیرسون و تحلیل مسیر) تحلیل شدند. نتایج داده ها نشان می دهد آموزش اقتصاد در خانواده تأثیری معنادار بر سواد اقتصادی و رفتار اقتصادی دانشجویان مهندسی و نیز آموزش اقتصاد در دانشگاه تأثیری معنادار بر سواد و رفتار اقتصادی دانشجویان مهندسی دارد. همچنین تأثیر سواد اقتصادی بر رفتار اقتصادی دانشجویان مهندسی معنادار است. آموزش اقتصاد در خانواده با میانجیگری سواد اقتصادی نقشی غیرمستقیم، مثبت و معنادار در رفتار اقتصادی دانشجویان مهندسی ایفا می کند و آموزش اقتصاد در دانشگاه نیز با میانجیگری سواد اقتصادی تأثیر غیرمستقیم، مثبت و معنادار بر رفتار اقتصادی دانشجویان مهندسی دارد. نتایج پژوهش، اهمیت آموزش اقتصاد در خانواده و دانشگاه را در ایجاد سواد اقتصادی و به تبع آن رفتار اقتصادی دانشجویان مهندسی نشان می دهد.
بدفهمی های رایج از مفاهیم فیزیک عمومی؛ مطالعه موردی دانشجو-معلمان رشته آموزش ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات برنامه درسی ایران سال ۲۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۶
207 - 234
حوزههای تخصصی:
هدف مقاله شناسایی بدفهمی های دانشجومعلمان رشته آموزش ابتدایی از مفاهیم فیزیک عمومی است. روش پژوهش آمیخته (کیفی-کمی) است؛ ابتدا با تحلیل محتوای سرفصل های آموزش علوم، بدفهمی ها در حوزه فیزیک عمومی شناسایی شد. سپس، برای تأیید بدفهمی ها، از روش کیفی گروه کانونی (6 نفره) استفاده شد. در بخش کمی پژوهش، میزان رواج این بدفهمی ها در بین دانشجومعلمان با استفاده از یک آزمون محقق ساخته مورد بررسی قرار گرفت. جامعه آماری بخش کمی، دانشجومعلمان مقطع کارشناسی ورودی سال تحصیلی ۱۳۹۹-۱۳۹۸ در رشته آموزش ابتدایی دانشگاه فرهنگیان بود. نمونه ای به حجم ۳۴۰ نفر به روش نمونه گیری در دسترس از میان دانشجومعلمان پردیس های تهران، مشهد، اصفهان، اراک، یاسوج و همدان انتخاب شد. نتایج تحقیق نشان داد که تمامی ۲۰ بدفهمی شناسایی شده، در بین دانشجومعلمان وجود دارد که برخی از آن ها رواج بالاتری دارند. همچنین، نتایج نشان می دهد که تعداد و شدت بدفهمی های موجود در میان دانشجومعلمان قابل توجه است و این امر ضرورت بازنگری و اصلاح برنامه های درسی تربیت معلم را برجسته می سازد.
بررسی پیشایندها و پیامدهای دوره های برخط آزاد انبوه(موک) بر توسعل حرفه ای دانشجو معلّمان آموزش ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: این پژوهش، به بررسی تأثیر دوره های برخط آزاد انبوه(موک ها) بر توسعه حرفه ای دانشجومعلّمان در برنامه آموزش ابتداییِ دانشگاه ِفرهنگیان می پردازد. موک ها به عنوان ابزاری نوین در یادگیری، ظرفیّت قابل توجّهی برای ارتقای مهارت ها و دانش معلّمان آینده دارند. روش ها: این پژوهش، از نوع کاربردی و با رویکرد کیفی مبتنی بر نظریه داده بنیاد انجام شده است. داده ها، از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با 16 نفر از متخصّصان و استادان آموزش عالی جمع آوری و نمونه گیری به صورت هدفمند و با کمک تکنیک گلوله برفی انجام گرفت و فرایند جمع آوری داده ها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. یافته ها: یافته ها نشان داد، پیشایندهای مؤثّر بر موفقیّت دوره های موک شامل عوامل محیطی، سیستم های یادگیری، مدیریّت محتوا، استانداردسازی و تعامل هستند. همچنین، چهار پیامد اصلی برای بهبود آموزش شناسایی شد: افزایش ارتباطات بین المللی، برنامه ریزی مؤثّر درسی، تقویّت زیرساخت های اجتماعی_فرهنگی و توسعه برنامه ریزی استراتژیک. نتیجه گیری: دوره های موک، نقش حیاتی در توسعه حرفه ای دانشجومعلّمان دارند و می توانند، فرصتی برای بهبود روش های تدریس، تبادل دانش و آگاهی فرهنگی فراهم آورند. با رعایت استانداردهای مناسب در محتوا، تعامل و پشتیبانی، این دوره ها می توانند، به طور مؤثّر کیفیّت آموزش دانشجومعلّمان را ارتقا دهند.
بررسی تأثیر طرح شایستگی دیجیتال وزارت آموزش و پرورش بر نگرش و یادگیری مهارت های سواد دیجیتالی دانش آموزان پایه ششم دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
توسعه حرفه ای معلم سال ۱۰ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۳۷)
71 - 92
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر طرح شایستگی دیجیتال وزارت آموزش و پرورش بر نگرش و یادگیری مهارت های سواد دیجیتالی دانش آموزان پایه ششم دوره ابتدایی بود. روش ها : روش پژوهش از نوع شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان دختر پایه ششم ابتدایی ناحیه 1 شهر کرج در سال تحصیلی 140۳-140۲ بود. تعداد 100 نفر از دانش آموزان پایه ششم مدارس پروین اعتصامی، گل ها و استقلال ناحیه یک شهر کرج به روش نمونه گیری در دسترس، انتخاب و در دو گروه آزمایش (۵0 نفر) و کنترل (۵0 نفر) گمارده شدند. ابزار گردآوری داده ها، شامل آزمون یادگیری سواد دیجیتال محقق ساخته (۱۴۰۳) و پرسش نامه نگرش به درس عسگری (1385) بود. گروه آزمایش به مدت ۸ جلسه ۵۰ دقیقه ای براساس طرح شایستگی دیجیتال، آموزش دیدند و گروه کنترل، آموزش های مرسوم درس کار و فناوری پایه ششم را دریافت نمودند. تجزیه و تحلیل داده ها در دو سطح توصیفی و استنباطی صورت گرفت. در سطح توصیفی از فراوانی، نمودارها، شاخص های مرکزی (میانگین) و (انحراف معیار) و در سطح استنباطی از آزمون های t وابسته، t مستقل و تحلیل کوواریانس استفاده شد. یافته ها: نتیجه پژوهش نشان داد شایستگی دیجیتال و آموزش سواد دیجیتال بر یادگیری و زیرمقیاس های آن شامل تأثیر رایانه، تفکر محاسباتی، سواد دیجیتال، شبکه ارتباطی و طراحی بی سیم و امنیت سایبری، اثربخش بوده است. همچنین نتیجه پژوهش نشان داد شایستگی دیجیتال و آموزش سواد دیجیتال، بر نگرش دانش آموزان پایه ششم ابتدایی، اثربخش بوده است. نتیجه گیری: یافته های پژوهش نشان داد آموزش مبتنی بر شایستگی دیجیتال، علاوه بر ارتقای مهارت های فنی، نگرش مثبت دانش آموزان را نسبت به یادگیری فناوری تقویت می کند. این امر بیانگر نقش چندبعدی شایستگی دیجیتال در توانمندسازی دانش آموزان برای مواجهه با نیازهای جامعه دیجیتال است؛ بنابراین، تلفیق این رویکرد در برنامه های درسی می تواند به ارتقای کیفیت یادگیری و پرورش مهارت های ضروری قرن بیست ویکم کمک کند.
Impact of Interactive Meta-Linguistic Feedback on Learning and Retention of Grammatical Structures in an Iraqi EFL Context(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
international Journal of Foreign Language Teaching & Research, Volume ۱۳, Issue ۵۴, Autumn ۲۰۲۵
47 - 60
حوزههای تخصصی:
This study compared the impact of interactive meta-linguistic feedback on the learning and retention of grammatical structures among Iraqi EFL learners. The study used a quasi-experimental design with 62 intermediate-level male students separated into three groups: one receiving interactive meta-linguistic feedback, another receiving traditional meta-linguistic feedback, and a control group that received no feedback. Pre-tests, immediate post-tests, and delayed post-tests were used to assess participants' knowledge of the following grammatical structures: present perfect, present perfect continuous, future, and future perfect. The results showed that interactive meta-linguistic feedback greatly improved both grammatical structure learning and retention when compared to other types of input. This study emphasizes the significance of feedback in language acquisition and proposes that interactive approaches may be more effective in promoting grammatical accuracy among EFL learners. This study compared the impact of interactive meta-linguistic feedback on the learning and retention of grammatical structures among Iraqi EFL learners. The study used a quasi-experimental design with 62 intermediate-level male students separated into three groups: one receiving interactive meta-linguistic feedback, another receiving traditional meta-linguistic feedback, and a control group that received no feedback. Pre-tests, immediate post-tests, and delayed post-tests were used to assess participants' knowledge of the following grammatical structures: present perfect, present perfect continuous, future, and future perfect.
دیدگاه اساتید نسبت به بکارگیری هوش مصنوعی در تدریس در نظام آموزش عالی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات برنامه ریزی آموزشی دوره ۱۴ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۷
170 - 191
حوزههای تخصصی:
هدف: آموزش مبتنی بر هوش مصنوعی نقش حیاتی در بهبود روش یادگیری و فرآیندهای آموزشی ایفا می کند. با انجام پژوهش هایی در این زمینه کاربردهای هوش مصنوعی بیشتر آشکار می شود. بنابراین پژوهش حاضر با هدف کلی دیدگاه اساتید نسبت به بکارگیری هوش مصنوعی در تدریس در نظام آموزش عالی ایران انجام شده است. روش شناسی: روش تحقیق در این پژوهش بصورت کیفی و جمع آوری اطلاعات به صورت مصاحبه نیمه ساختار یافته بود. جامعه آماری پژوهش را 12 نفر(3 نفر زن و 9 نفر مرد) از اساتید دانشگاه های دولتی در تهران و کرج بود. نمونه گیری به صورت هدفمند و تا اشباع نظری ادامه یافت. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزارmaxqda نسخه 22 انجام گرفت. اعتباریابی اطلاعات با استفاده از کنترل اعضا و چک کردن از طریق شرکت کنندگان و نیز بازرسی مجدد مسیر کسب اطلاعات و خودبازبینی محقق انجام شد. یافته ها: تحلیل یافته های حاصل از مصاحبه ها منجر به شناسایی 4 مقوله اصلی یعنی(تسهیل در یادگیری و کسب مهارتها، تولید محتوای آموزشی هوشمند، شخصی سازی کردن آموزش، تسهیل در ارزشیابی آموزشی) و 56 زیر مقوله فرعی شد. نتیجه گیری و پیشنهادها: با توجه به کاربردهای مهم هوش مصنوعی در آموزش به اساتید دانشگاهها توصیه می شود که در تدریس خود از هوش مصنوعی استفاده کنند. چرا که استفاده ازهوش مصنوعی یک نیاز اساسی جهت به روز شدن دانشجویان از حیث مطالب آموزشی و کیفیت در یادگیری و همچنین دسترسی به مطالب آموزشی می شود. نوآوری و اصالت : بررسی همه جانبه استفاده از هوش مصنوعی در تدریس از دیدگاه اساتید در این تحقیق، رویکردی نو به شمار می رود. همچنین می تواند راه گشای اساتید در بهره مندی از هوش مصنوعی در تدریس و نیز هدایت پژوهش های آتی دراین زمینه باشد.
توسعه مدل مفهومی معلم اَمن: یک مطالعۀ داده بنیاد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ضرورت بازاندیشی درباره موضوعِ هویت حرفه ای معلمان و گذار از روی آوردهای حصراندیشانه پیرامون دغدغه یادگیری های حرفه ای معلمان سبب شده است که در سال های اخیر تعدادی از محققان تربیتی بر ضرورت توسعه ایده هایی همچون معلم الهام بخش، معلم مثبت و معلم مشفق، اصرار ورزند. بر این اساس، محققان در این پژوهش با هدف تلاش برای کمک به تعمیق محتوایی پازل تحول زایی حرفه ای در معلمان، توسعه مدلِ مفهومی معلم امن را در اولویت قرار دادند. در این پژوهش، محققان به کمک روش نمونه گیری نظری و از طریقِ مصاحبه ای نیمه ساختاریافته با ۲۹ نفر از معلمان، مشاوران و مدیرانِ مدارس مقطع ابتدایی و دوره اول متوسطه شهر تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۱، داده ها را جمع آوری و در رویکرد نظریه برخاسته از داده ها با استفاده از فرایند سه گانه کدگذاری باز، کدگذاری انتخابی و کدگذاری نظری، پاسخ های مشارکت کنندگان را تحلیل کردند. در این پژوهش، برای بررسی کیفیت نظریه برخاسته از داده ها، از چهار معیار پیشنهادی گوبا و لینکن، استفاده شد. نتایج حاصل از مراحل مختلف کدگذاری شامل ۵۴ مقوله فرعی و ۲۱ مقوله اصلی بود که در قالب عوامل پیشایندی، پدیده محوری، عوامل مداخله گر، عوامل زمینه ای، راهبردها و عوامل پسایندی، نظم یافتند. نتایج این پژوهش نشان داد که مشارکت مندی مسئولانه معلمان در تحول آفرینی حرفه ای، به طرز گریزناپذیری، به تحولی کیفی در معناگرهای حیات تحصیلی یادگیرندگان، منجر خواهد شد. بنابراین، تعقیب نظام مندِ دغدغه دستیابی به فهمیِ بالغانه درباره هویت حرفه ای معلم به کمک پیشنهاداتی نوآورانه مانند ایده معلم امن، به طرز غیرقابل انکاری، فهم مان را از شناساننده های هویت تحصیلی یادگیرندگان، به عنوان شهروندان هزاره سوم میلادی، تعمیق می بخشد.
گونه شناسی ارتباطات انسانی در بستر فضای آموزشی و رضایت شغلی معلمان
منبع:
تجارب معلمی و مطالعات کارورزی دوره ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳
78 - 89
حوزههای تخصصی:
تحقیق حاضر در باب بررسی رابطه و تعاملات در ساختار سازمانی مدرسه و آموزش و پرورش بر میزان رضایت شغلی نومعلمان ابتدایی شهرستان نجف آباد در سال های 1403-1401 بوده است. روش تحقیق از نوع پیمایشی بوده و 142 نفر به عنوان نمونه، با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده، استخراج شد. روش جمع آوری اطلاعات با استفاده از پرسشنامه استاندارد رضایت شغلی مینه سوتا(2000) برای بررسی میزان رضایت نو معلمان با سوالات بسته پاسخ، میزان رضایت معلمان ابتدایی در سال اول تدریس مورد بررسی و سنجش قرار گرفت. روایی این پرسشنامه توسط اساتیدو پژوهشگران در سیستم آموزشی دانشگاه فرهنگیان بررسی و تایید شد. پایایی پرسشنامه رضایت شغلی با آلفای کرونباخ79 /0 محاسبه گردید. پرسشنامه ها به صورت مجازی توسط پژوهشگران در گروه پیام رسان ایتا برای نومعلمان ارسال شد، پس از آن با استفاده از برنامه spss داده های وارد شده مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و از انواع آزمون همبستگی و آزمون کلموگراف اسمیرنف بهره برده شد. نتایج حاصل از تحقیق در مورد فرضیه اول با 039/0Sig= تعاملات معلم و والدین با رضایت شغلی رابطه معناداری را نشان می دهد و رابطه حسنه همراه با احترام و رضایتمندی والدین با رضایت شغلی معلمان همسو می باشد و در فرضیه دوم که به ارتباطات و تعاملات معلم با همکاران و کادر مدرسه با رضایت شغلی معلمان001/0Sig= که کم تر ازمیزان بحرانی 05/=0α می باشدتایید شد و رابطه سبک های مدیریتی انسان مدارانه و وظیفه مدار با میزان رضایت شغلی رابطه ای معنادار (037/0Sig= و 041/0Sig=) را نشان می دهند.
بررسی توانایی های مورد اندازه گیری در آزمون سراسری گروه آزمایشی علوم تجربی در سال 1400(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش در نظام های آموزشی دوره ۱۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۸
5 - 19
حوزههای تخصصی:
هدف: آزمون سراسری (کنکور) با هدف انتخاب دانش آموزان برای ورود به دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی طراحی شده است. این مطالعه در پی آن است تا ساختار مفهومی و توانایی های نهفته مورد سنجش در این آزمون را که در انتخابی دقیق و عادلانه نقش بسزایی دارند، شناسایی و تحلیل کند. روش: این پژوهش به روش توصیفی–همبستگی انجام شد. نمونه ای تصادفی شامل ۴۸٬۴۳۶ نفر از داوطلبان گروه علوم تجربی کنکور سال ۱۴۰۰ انتخاب گردید. برای تحلیل داده ها از روش های آماری تحلیل مؤلفه های اصلی (PCA)، تحلیل خوشه ای (Cluster Analysis)، مقیاس بندی چندبعدی (MDS) و مدل سازی معادلات ساختاری (SEM) استفاده شد. یافته ها: نتایج تحلیل ها نشان داد که ساختار آزمون از سه توانایی عمده تشکیل شده است: دروس عمومی، دروس تخصصی، و زبان انگلیسی به عنوان یک توانایی مستقل. مدل معادلات ساختاری نیز نشان داد که توانایی های عمومی، زیربنای توسعه سایر ابعاد هستند و روابط میان آن ها از نظر آماری معنادارند. زبان انگلیسی نیز به عنوان حیطه ای مستقل شناسایی شد. نتیجه گیری: ساختار شناسایی شده، الگویی منسجم از توانایی های اندازه گیری شده در آزمون ارائه می دهد که می تواند در طراحی سؤالات، تفسیر نتایج، و برنامه ریزی آموزشی به کار رود. تأیید مدل مفهومی پژوهش، پشتوانه ای نظری و تجربی برای درک بهتر سازوکار آزمون فراهم می کند.علاوه بر این نتایج پژوهش به بهینه سازی فرآیند گزینش کمک کرده و می تواند در جهت هم راستاسازی روش های ارزیابی با اهداف آموزشی و نیازهای متغیر جامعه مورد استفاده قرار گیرد.
پیش بینی اثربخشی معلمان مقطع ابتدایی نورآباد ممسنی بر اساس وفاداری سازمانی و اخلاق کار اسلامی آنان
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: اثربخشی معلمان یکی از مهم ترین عوامل در بهبود کیفیت نظام آموزشی به شمار می رود و شناسایی عوامل مؤثر بر آن می تواند نقش بسزایی در ارتقای عملکرد مدارس داشته باشد..هدف از انجام این مطالعه، پیش بینی اثربخشی معلمان مقطع ابتدایی نورآباد ممسنی بر اساس وفاداری سازمانی و اخلاق کار اسلامی آنان بود. روش شناسی پژوهش: این تحقیق بر حسب هدف، کاربردی و همچنین از نظر ماهیت و روش، توصیفی از نوع همبستگی و از لحاظ زمانی، مقطعی بود. جامعه آماری در این مطالعه، کلیه معلمان مقطع ابتدایی نورآباد ممسنی (485 نفر) بوده و با توجه به جدول مورگان، حجم نمونه آماری حدود 215 نفر در نظر گرفته شد. روش نمونه گیری خوشه ای بود. در این مطالعه از پرسشنامه های استاندارد وفاداری سازمانی آدام لیندگرن (۲۰۰۴)، اخلاق کاری اسلامی علی الکاظمی (2007) و اثربخشی معلم چو و بولی (۲۰۰۷) استفاده شده است. روایی صوری پرسشنامه ها با تایید اساتید و پایایی با آلفای کرونباخ که بترتیب 833/0، 872/0 و 806/0 محاسبه گردید، مورد تایید قرار گرفت. به منظور بررسی فرضیه های تحقیق از آزمون تحلیل رگرسیون و تی گروه های مستقل و نرم افزار SPSS استفاده شده است. یافته ها: یافته ها نشان داد وفاداری سازمانی و اخلاق کار اسلامی هر دو با اثربخشی معلمان رابطه مثبت و معنادار داشته و توان پیش بینی کنندگی مناسبی دارند. همچنین، اثربخشی و اخلاق کار اسلامی بین معلمان زن و مرد تفاوتی نداشت، اما در وفاداری سازمانی تفاوت معناداری مشاهده شد. در مجموع، ترکیب وفاداری سازمانی و اخلاق کار اسلامی قادر به پیش بینی اثربخشی معلمان ابتدایی نورآباد ممسنی است. نتیجه گیری: وفاداری سازمانی و اخلاق کار اسلامی نقش مهم و مؤثری در ارتقای اثربخشی معلمان ابتدایی دارند و می توانند به طور معناداری آن را پیش بینی کنند. همچنین، جنسیت در اثربخشی و اخلاق کار اسلامی تفاوتی ایجاد نمی کند، اما در وفاداری سازمانی اختلاف معنادار میان زنان و مردان مشاهده شد. به طور کلی، تقویت وفاداری سازمانی و ترویج ارزش های اخلاق کار اسلامی می تواند به بهبود عملکرد و اثربخشی معلمان منجر شود.
طراحی الگوی ارزشیابی برای یادگیری در آموزش مجازی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فناوری های آموزشی در یادگیری دوره ۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۲۹
121 - 145
حوزههای تخصصی:
با تغییر زیست بوم آموزش ها از حضوری به مجازی و آموزش های ترکیبی لازم است؛ نوع ارزشیابی متناسب با این شرایط مورد بازاندیشی قرار گیرد. یکی از مولفه های مهم در آموزش های دانشگاهی توجه به یادگیری های سطح بالا است که نیازمند گذر از آموزش های حافظه محور است و این نگاه نیازمند بازبینی در نوع ارزشیابی خصوصا برای آموزش های مجازی می باشد. هدف پژوهش حاضر طراحی الگوی ارزشیابی از دانشجویان در آموزش های مجازی با رویکرد ارزشیابی برای یادگیری می باشد. پژوهش با رویکرد ترکیبی و با شیوه تحلیل محتوا استقرایی انجام گرفت. داده ها از منابع معتبر علمی، مصاحبه با متخصصین و با کدگذاری باز، زیرمولفه و مولفه با واحد تحلیل مضمون بدست آمده و با استخراج کدهای باز، زیرمقوله و مقوله اصلی الگو طراحی شد. خروجی این مرحله، تدوین الگوی ارزشیابی از دانشجویان در آموزش های مجازی با رویکرد ارزشیابی برای یادگیری بود. در گام بعد برای اعتبار یابی محتوایی الگو، نسبت اعتبار محتوایی CVR و همچنین شاخص اعتبار محتوایی CVI از لاوشه بررسی شد. مولفه های اصلی الگو عبارتند از: تعیین نوع ارزشیابی براساس هدف آن، تعیین رویکرد، تعیین اهداف برنامه درسی، تحلیل یادگیرندگان، تعیین روش ارزشیابی با توجه به شرایط، تعیین ابزار ارزشیابی، انجام ارزشیابی و تحلیل نتایج، بازخورد و بازنگری و اصلاح.