فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۲۱ تا ۲۴۰ مورد از کل ۱۹٬۴۵۵ مورد.
حوزههای تخصصی:
مقدمه: همه گیری کووید-19 تمام جنبه های زندگی از جمله نحوه ارائه خدمات آموزش عالی در سراسر جهان را تحت تاثیر قرار داده است. هدف این مطالعه ارزیابی نگرش اعضای هیئت علمی و دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد نسبت به عملکرد آموزش مجازی در طول همه گیری کووید-19 می باشد. روش ها: پژوهش حاضر یک مطالعه توصیفی- تحلیلی و از نوع مقطعی بود. تعداد 384 نفر از دانشجویان و 116 نفر از اعضاء هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد در سال تحصیلی 13400-1399 مورد مطالعه قرار گرفتند. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه های استانداردی بود که از طریق شبکه های اجتماعی برای اعضاء هیئت علمی و دانشجویان ارسال شد. قسمت سنجش نگرش دانشجویان دارای60 سوال و در 5 مقیاس و پرسشنامه اعضاء هیئت علمی دارای 23 سوال و در 7 مقیاس طراحی شده بود. یافته ها: نتایج نشان داد که اعضاء هیئت علمی درخصوص عملکرد آموزش مجازی، نگرش مناسبی (12/69 درصد) نسبت به "میزان پشتیبانی از دانشجو" گزارش دادند. اما نسبت به "محتوای برنامه آموزش مجازی" و "نرم افزار آموزش مجازی" نگرش امیدبخشی نداشتند. همچنین، دانشجویان نیز نگرش متوسطی نسبت به عملکرد آموزش مجازی داشتند؛ به طوری که بالاترین میانگین مربوط به مقیاس"علاقه به تداوم یادگیری الکترونیکی" و کمترین میانگین مربوط به مقیاس" قابلیت کاربرد" بود. نتیجه گیری: جهت ارتقاء عملکرد آموزش مجازی، توسعه زیرساخت های لازم مانند توسعه شبکه سراسری اینترنت و افزایش پهنای باند، تولید نرم افزارهای آموزشی تعامل محور و استفاده از تجارب کسب شده در این مدت و همچنین برگزاری دوره ها و کارگاه های آموزشی مستمر برای اعضاء هیئت علمی و دانشجویان ضروری به نظر می رسد.
Predicting Adaptive Behavior by Self-Advocacy and Resilience in Adults with ADHD(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Psychological Research in Individuals with Exceptional Needs (PRIEN), Vol. ۳ No. ۱ (۲۰۲۵) : Serial Number ۹
36-42
حوزههای تخصصی:
This study aimed to examine the predictive relationship between self-advocacy, resilience, and adaptive behavior in adults with ADHD. A correlational descriptive research design was used, with a sample of 400 adults with ADHD recruited through online platforms and mental health clinics. Participants completed standardized assessments, including the Adaptive Behavior Assessment System-Third Edition (ABAS-3) for adaptive behavior, the Self-Advocacy Measure for Youth and Adults (SAMYA), and the Connor-Davidson Resilience Scale (CD-RISC). Data were analyzed using Pearson correlation and multiple linear regression in SPSS-27 to evaluate the relationships between self-advocacy, resilience, and adaptive behavior. Descriptive statistics indicated moderate levels of adaptive behavior (M = 85.32, SD = 9.87), self-advocacy (M = 60.41, SD = 11.56), and resilience (M = 69.87, SD = 14.92). Pearson correlation results revealed significant positive associations between adaptive behavior and both self-advocacy (r = 0.58, p < 0.01) and resilience (r = 0.62, p < 0.01). Multiple linear regression showed that self-advocacy and resilience collectively accounted for 44% of the variance in adaptive behavior (F(2, 397) = 45.82, p < 0.01, R² = 0.44). However, when examined separately, self-advocacy (B = -0.09, p = 0.024) had a significant negative predictive effect, while resilience (B = -0.022, p = 0.502) was not a significant predictor. The findings suggest that while both self-advocacy and resilience are correlated with adaptive behavior, their individual predictive effects differ, with self-advocacy playing a more prominent role. These results highlight the importance of fostering self-advocacy skills in adults with ADHD to enhance adaptive functioning. Further research is needed to explore moderating factors that may influence these relationships.
جایگاه، نقش و چالش های راهبران آموزشی: پژوهشی کیفی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهبری آموزشی کاربردی سال ۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
102 - 121
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف : پژوهش حاضر باهدف تحلیل تجارب زیسته راهبران آموزشی از جایگاه، نقش و چالش های ایشان در نظام آموزشی انجام شده است روش شناسی پژوهش : پژوهش حاضر به شیوه کیفی و از نوع پدیدارشناسی انجام شد. باتوجه به ماهیت پژوهش از روش نمونه گیری هدفمند از نوع معیار استفاده شد، که با مصاحبه عمیق از 16 راهبر آموزشی و تربیتی سال تحصیلی 1402-1403 ، داده های اخذشده به اشباع رسید. داده های حاصل از تجارب زیسته راهبران به روش کُلایزی (2002) مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند و جهت اعتبار یابی از ملاک های چهارگانه گوبا و لینکن (1985) استفاده شد؛ همچنین از نرم افزار MAXQDA12 به عنوان ابزار تحلیل داده ها استفاده شد.. یافته ها : یافته های حاصل از تجارب زیسته راهبران، در قالب 7 مضمون اصلی " جایگاه و نقش مدیریتی راهبران آموزشی و تربیتی"، " جایگاه و نقش اجتماعی راهبران آموزشی و تربیتی"، " جایگاه و نقش آموزشی راهبران آموزشی و تربیتی"، " چالش های مربوط به مسائل مسافتی" چالش های مربوط به مسائل مالی"، " چالش های مربوط به مسائل مدرسه" و "سایر چالش ها" طبقه بندی گردید. بحث و نتیجه گیری: نتایج به دست آمده از تحلیل تجارب زیسته راهبران در این پژوهش نشان می دهد که مجموعه ای از وظایف و چالش ها پیش روی راهبران آموزشی قرار دارد که با تغییر رویکرد کلی در سیستم آموزشی، قابل کنترل است. لذا باید در رویکردهای کلی سیستم آموزشی تجدیدنظر صورت گیرد.
تحلیلی بر جایگاه، فرصت ها و چالش های طراحی آموزشی در محیط یادگیری تلفیقی با تأکید بر جایگاه حرفه ای معلم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
توسعه حرفه ای معلم سال ۱۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۳۵)
27 - 54
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: ورود فناوری های جدید به حوزه آموزش، باعث شکل گیری محیط های جدیدی همچون محیط های یادگیری تلفیقی شده است. در این میان، عنصر طراحی آموزشی در محیط های یادگیری تلفیقی از مؤلفه های مهم و تأثیرگذار محسوب می شود. این مؤلفه مهم و محیط های یادگیری تلفیقی دارای عناصر و بخش هایی هستند که جهت تأثیرگذاری مناسب می بایست تبیین گردد. هدف از پژوهش حاضر، تبیین جایگاه، فرصت ها و چالش های طراحی آموزشی در محیط های یادگیری تلفیقی با تأکید بر جایگاه حرفه ای معلم در عصر حاضر است. روش ها : این پژوهش از نظر هدف از نوع پژوهش کاربردی و از نظر ماهیت داده ها از نوع پژوهش هایی کیفی است که به روش مرور نظام مند و با مدل پریزما انجام شده است. کلمات کلیدی این پژوهش در هفت پایگاه داده خارجی Scopus,Eric,Web of Science,Springer Sciencedirect, Wiley Online Library,Taylor and Francis در تیرماه 1402 بر اساس راهبردهای جستجو مورد بررسی قرار گرفت. براساس معیار های اخلاقی و راهبردها انتخاب، از بین 446 مقالات مرتبط در بین سال های 2013 تا 2023 میلادی، 201 مقاله انتخاب شد که درنهایت پس از عبور از معیارها و غربالگری در نظر گرفته شده و ارزیابی بتن و نرم افزار علم سنجی POP، 24 مقاله جهت تکمیل تحقیق و تحلیل عمیق انتخاب شد. یافته ها: تحلیل پژوهش های انتخاب شده بر اساس معیار های موردنظر حاکی از کاربرد اثربخش طراحی آموزشی در یادگیری تلفیقی برای رسیدن به اهداف آموزشی با تأکید بر نقش و جایگاه حرفه ای معلم بود. همچنین به کارگیری طراحی آموزشی در یادگیری تلفیقی باعث تسهیل یادگیری، درگیری در یادگیری، فعال شدن، یادگیری مادام العمر، علاقه و مسئولیت پذیری فراگیران می گردد. از جمله چالش های اساسی این محیط می توان به کمبود درس افزارهای استاندارد که امکان تعامل فراگیر در ابعاد مختلف را فراهم سازد، کمبود منابع مالی و نبود یک نگاه حمایتی منسجم اشاره کرد. نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر نشان می دهد که عنصر طراحی آموزشی یکی از عناصر حیاتی محیط های یادگیری تلفیقی برای معلمان حرفه ای محسوب می شود. همچنین تحلیل پژوهش های انتخاب شده بر اساس معیار های موردنظر، حاکی از کاربرد اثربخش انواع الگوهای طراحی آموزشی در محیط های یادگیری تلفیقی جهت رسیدن به اهداف آموزشی در سطوح مختلف یادگیری دارد. همچنین نوع رویکردی که معلمان در طراحی آموزشی در محیط های یادگیری تلفیقی انتخاب می کنند، در میزان تحقق انواع اهداف یادگیری فراگیران تأثیر دارد
راهکارهای مؤثر در کاهش چالش های رفتاری نوجوانان و ارتقای کیفیت آموزش: راهنمایی کاربردی برای معلمان
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: نوجوانی مرحله ای حساس از رشد است که با چالش های متعددی همراه است. پژوهش حاضر با هدف ارائه راهکارهایی برای کاهش این چالش ها و بهبود روابط معلم و دانش آموز انجام شده است. روش ها: این مطالعه با رویکرد مرور نظام مند، منابع علمی منتشرشده بین سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۴ (لاتین) و ۱۳۹۳ تا ۱۴۰۳ (فارسی) را بررسی و یافته ها را تحلیل و دسته بندی نموده است. یافته ها: یافته ها نشان می دهند که تقویت ارتباط معلم و دانش آموز، بهره گیری از فنّاوری های نوین و تنوع در روش های تدریس از راهکارهای مؤثّر در کاهش مشکلات رفتاری و بهبود عملکرد تحصیلی نوجوانان هستند. علاوه بر این، ایجاد محیطی حمایتگر و انگیزشی در کلاس درس می تواند نقش مهمی در کاهش استرس و افزایش مشارکت دانش آموزان ایفا کند. پایبندی به اخلاق حرفه ای معلمی و ایجاد تعادل میان آموزش دانش آموز محور و معلم محور از راهبردهای تقویت ارتباط معلم و دانش آموز بوده و استفاده از روش های تدریس مسئله محور، تجربی و مدل E5 نیز نقش بسزایی در بهبود تعاملات آموزشی دارند. نتیجه گیری: یافته های پژوهش حاضر بر اهمیت استفاده از روش های تدریس نوین، ایجاد تعامل مؤثّر میان معلم و دانش آموز و بهره گیری از فناوری های آموزشی تأکید دارد.
Effect of AI-Scaffolded Learning-Oriented Assessment on EFL Learners’ Vocabulary learning
حوزههای تخصصی:
Given the transformative potential of technology-enhanced methods in language education, this study investigated the effect of AI-scaffolded learning-oriented assessment (LOA) on Iranian EFL learners' vocabulary acquisition. A quasi-experimental design was employed, with 40 male intermediate-level learners non-randomly assigned to an experimental group (AI-supported Nearpod platform with adaptive scaffolding) and a control group. The Oxford Placement Test ensured homogeneity, while the Vocabulary Knowledge Scale measured vocabulary gains. The experimental group received AI-driven scaffolding, including real-time adaptive feedback, tiered support, and interactive peer-review tasks aligned with LOA principles. Statistical analysis revealed a significant difference in post-VKS scores (M = 130.05) for the experimental group compared to the control group (M = 99.85), with a large effect size (t = 39.38, p < .001, d = 1.96). These results demonstrate that AI-scaffolding, when integrated with LOA, substantially enhances vocabulary learning by personalizing feedback and promoting active engagement. The study highlights the efficacy of AI tools like Nearpod in EFL contexts while underscoring the importance of pedagogical design, such as balancing automation with teacher guidance, to maximize learning outcomes. These findings advocate for the strategic adoption of AI-scaffolded LOA in language curricula, though challenges like digital literacy and equitable access warrant further exploration.
چگونگی پیوند میان نظر و عمل: مطالعه موردی تدریس ریاضیات بر پایه مبانی انسان شناختی رودلف اشتاینر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تعلیم و تربیت دوره ۴۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۶۲
49 - 70
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، فهم چگونگی پیوند میان نظر و عمل بر اساس مطالعه موردی تدریس ریاضیات بر پایه مبانی انسان شناختی رودلف اشتاینر بود. داده های پژوهش با روش نمونه گیری هدفمند ازطریق مطالعه و بررسی اسناد مرتبط با رویکرد انسان شناختی اشتاینر و همچنین به کارگیری دانسته های پژوهشگرانی که با فلسفه اشتاینر و رهیافت او آشنا بودند و تجربیات آنها در مقالاتی در این زمینه در بازه زمانی 2022-2000 در پایگاههای علمی معتبر و تارنماهای مرتبط به رشته تحریر درآمده، گردآوری شده است. به منظور تجزیه وتحلیل داده ها از شیوه تحلیل مضمون استفاده شده است. برای اعتباریابی داده ها از روشهای قابل قبول و قابل اعتماد بودن استفاده شده است. تحلیل داده ها منجر به دسته بندی سه مضمون سازمان دهنده و 15مضمون پایه شده است. مضامین سازمان دهنده شامل تناظر ابعاد وجودی انسان و هستی(عناصر اربعه و ...)، هستی روحانی انسان(ابعاد سه گانه روح و ....) و نگاه کل گرایانه و تکاملی به انسان(تکامل همه جانبه و ...) است. پس از کشف مضامین انسان شناختی فلسفه اشتاینر در راستای ارتباط میان آنها با تدریس درس ریاضی کوشش شده است. یافته های پژوهش نشان دادند که تفسیر دیدگاه اشتاینر در بُعد انسان شناختی فلسفه او در تدریس ریاضیات، با بهره گیری از زمینه هایی چون هنر به عنوان بستر اصلی، در خلال رویکردی کل نگر به تعلیم وتربیت انسان، زمینه رشد و توسعه همه ابعاد وجودی انسان را مدنظر قرار می دهد. متناظر با یافته های پژوهش پیشنهاد می شود که سیاستگذاران نظام آموزشی برای اصلاح روند تربیت تک بعدی و صرفاً شناخت- محور موجود در مدارس، رهیافتهای حاصل با محوریت زیبایی شناختی را برای تعدیل و اصلاح وضعیت موجود مدنظر قرار دهند.
فرایند تدریس معلمان در یادگیری مبتنی بر بازیهای دیجیتال(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تعلیم و تربیت دوره ۴۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۶۲
193 - 212
حوزههای تخصصی:
استفاده از بازیهای آموزشی دیجیتال در آموزش ریاضی، اخیراً پژوهشهای زیادی را به خود اختصاص داده و اثربخشی آنها در این پژوهشها مورد تائید قرار گرفته است، اما برای نحوه ادغام عملی این بازیها در فرایند تدریس از سوی معلمان مشکلاتی وجود دارد و راهنماییهای عملی مناسب ارائه نشده است در همین راستا هدف پژوهش حاضر، پر کردن شکاف پژوهشی برای ادغام عملیاتی بازیهای دیجیتال در فرایند تدریس-یادگیری است. برای دستیابی به این هدف، از روش پژوهش کیفی مطالعه موردی استفاده شده است. فعالیتهای انجام شده در درون این روش مشاهده مشارکتی، مصاحبه با معلمان و یادداشت برداری از فعالیتهای انجام شده در جلسات بازی کلاس درس بوده است. محتوای آموزش در این پژوهش درس ریاضی سوم ابتدایی بود که دانش آموزان در آن جمع و تفریق را به صورت یک بازی با سبک ایفای نقش یادگرفتند. نتایج پژوهش نشان داد که معلمان برای اثربخش بودن تدریس خود، در یادگیری مبتنی بر بازیهای دیجیتال، فعالیتهای متنوعی را انجام می دهند که 1. معلم در نقش متخصص بازیهای دیجیتال، 2. پرسشگری و تشویق به تفکر بازتابنده، 3. برنامه ریزی برای کلاس یادگیری مبتنی بر بازیهای دیجیتال، 4. تلاش برای برآوردن نیازهای زیرساختی و کمک فنی برای اجرا، 5. معلم خصوصی برای هر دانش آموز و 6. معلم در نقش متخصص موضوعی، از مهم ترین فعالیتهای آنهاست.
Tension Between Symbolic and Imaginary, And Trauma In Catcher In the Rye(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
international Journal of Foreign Language Teaching & Research, Volume ۱۳, Issue ۵۴, Autumn ۲۰۲۵
189 - 202
حوزههای تخصصی:
This essay explores the psychological tension between the Symbolic and Imaginary orders in J.D. Salinger’s The Catcher in the Rye, examining how these tensions relate to trauma through the theories of Jacques Lacan and Cathy Caruth. By analyzing Holden Caulfield's fantasies, rejection of adult "phoniness," and fragmented identity, the study reveals how trauma disrupts the subject’s relation to the Symbolic and manifests in obsessive retreats into fantasy. Drawing on Lacan’s concepts of the Real, Symbolic, and Imaginary orders and Caruth’s theory of trauma as an unassimilated experience, alongside recent critical studies, this essay offers a psychoanalytic reading of Holden’s alienation, illustrating how his attempts to resist symbolic structures ultimately reinforce his trauma. Through an analysis of Holden’s relationships, internal conflict, and interactions with adults, the essay argues that his rejection of the adult world is driven by a fear of corruption, insincerity, and the inevitability of change. Holden's critique of adult society, exemplified through his cynicism toward institutions and adults around him, is contrasted with his idealization of childhood innocence, represented by his fantasies of being "the catcher in the rye." By examining the symbolic significance of Holden’s red hunting hat and his relationships with characters like Phoebe and Jane, the essay highlights his internal struggle and ultimate inability to reconcile the innocence of youth with the complexities of adulthood. The analysis concludes by addressing Holden's self-destructive path, revealing the broader themes of alienation, disillusionment, and the tension between childhood purity and the pressures of growing up in.
شناسایی ابعاد و مؤلفه های اثرگذار پرورش خلاقیت و نوآوری دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه نظری شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نوآوری های آموزشی سال ۲۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۹۴
7 - 35
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف شناسایی ابعاد و مؤلفه های اثرگذار بر پرورش خلاقیت و نوآوری دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه نظری شهر تهران انجام شده است. این پژوهش از نظر هدف از نوع کاربردی و از نظر روش آمیخته اکتشافی است. منابع اطلاعاتی پژوهش را مقالات و مستندات علمی منتشرشده و همچنین مصاحبه با خبرگان علمی و صاحب نظران آموزش وپرورش تشکیل می دادند. نمونه گیری در فاز کیفی به روش هدفمند و قضاوتی انجام شد و با 23 نفر مصاحبه نیمه ساختاریافته انجام شد. اطلاعات به دست آمده با استفاده از روش گراندد تئوری و با کمک نرم افزار مکس کیودا تحلیل شدند. روایی پژوهش با تأیید اعضا و مشارکت کنندگان تعیین و برای پایایی از روش توافق یا همخوانی بین مشارکت کنندگان استفاده شد و ضریب توافق 87 درصد به دست آمد. جامعه آماری تحقیق در بخش کیفی شامل اسناد و مدارک پژوهشی و 23 نفر از خبرگان علمی و صاحب نظران آموزش وپرورش بودند که با روش نمونه گیری غیر احتمالی قضاوتی و هدفمند انتخاب شدند. در بخش کمّی، جامعه شامل 400 نفر از مدیران، معلمان و دانش آموختگان مدارس مقاطع دوره دوم متوسطه دخترانه شهر تهران بودند. با توجه به جدول مورگان، حجم نمونه 196 نفر تعیین و با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. ابزارهای گردآوری داده ها، در بخش کیفی، شامل مصاحبه نیمه ساختاریافته و در بخش کمّی نیز پرسش نامه محقق ساخته بود. انجام مصاحبه ها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. روایی مصاحبه ها از طریق بازآزمون تأیید شد. روایی محتوایی پرسش نامه بخش کمّی نیز توسط خبرگان تأیید شد. روش تحلیل داده ها در بخش کیفی شامل کدگذاری باز، محوری و انتخابی، بر اساس تکنیک داده بنیاد کلاسیک (رویکرد ظاهرشونده گلیزر) و در بخش کمّی نیز برای تأیید عوامل، از تحلیل عاملی تأییدی استفاده شد. یافته های پژوهش حاکی از شناسایی 102 عامل بود که تحت ده مقوله فرعی دسته بندی شدند و این ده مقوله فرعی در قالب سه مقوله اصلی شامل عوامل فردی، عوامل خانوادگی و عوامل مربوط به فرایند آموزش سامان دهی شدند. عوامل فردی شامل مؤلفه های علاقه، پشتکار و قابلیت های دانش آموزان و عوامل خانوادگی شامل فرهنگ و رفتار خانواده است. عوامل مربوط به فرایند آموزش هم شامل محیط آموزشی، روش های تدریس، محتوای آموزشی، آموزش خلاقیت و نوآوری و قابلیت ها و توانایی های معلمان است. در فاز کمّی، با انجام تحلیل عاملی تأییدی، 8 عامل از 102 عامل شناسایی شده حذف و مابقی عوامل تأیید شدند؛ ازاین رو می توان نتیجه گرفت که عوامل فردی، خانوادگی و عوامل مرتبط با فرایند آموزش دانش آموزان، ازجمله عوامل مؤثر در پرورش خلاقیت و نوآوری به شمار می روند. با توجه به فراوانی بیشتر کدها و تعداد مقوله های فرعی عوامل مرتبط با آموزش دانش آموزان، کنترل و بهبود شاخص های این عامل تأثیرات چشمگیری در پرورش خلاقیت و نوآوری دانش آموزان دارد.
Analysis of Factors Influencing Dropout Rates Among Students in Physical Education Schools in Kurdistan Province(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
School Administration, Volume ۱۳, Issue ۱, Spring ۲۰۲۵
52 - 65
حوزههای تخصصی:
This research aimed to investigate the factors contributing to dropout rates among students in physical education high schools in Kurdistan province. The study employed a qualitative approach, specifically utilizing the systematic data-based strategy developed by Strauss and Corbin. Sixteen male students were purposefully selected based on theoretical saturation. Data collection methods included semi-structured interviews, online media analysis, and document reviews. Following the extraction of perspectives from the qualitative interview texts, the content of these texts, along with online media and documents, was analyzed using a three-stage coding process: open, axial, and selective coding. Initially, 332 open codes were identified, which were subsequently refined to 234 primary codes and 20 axial codes by eliminating redundancies. To ensure the reliability and validity of the data, several strategies were implemented, including rigorous research stages, author characteristics, resource enrichment, data triangulation, and participant validation. The findings revealed that causal factors for dropout included internal demotivation, family financial difficulties, and peer pressure. Background factors consisted of an inappropriate family atmosphere, parental illiteracy, and discrepancies in societal literacy. Intervention factors contributing to dropout included parental coercion regarding education and inadequate school facilities and infrastructure. Proposed strategies to reduce dropout rates encompass support from school staff, attention to students facing challenges, and fostering teacher empathy. Ultimately, the consequences of student dropout include diminished social competencies and negative attitudes toward education.
Teachers' views on incorporating ChatGPT in science teaching(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: The new development in the area of Artificial Intelligence (AI) education has raised interest with a sense of urgency about further refining it in the area of science education. Method: The qualitative study provides an insight into views of science teachers about the potential and limitation of employing ChatGPT in science education and how to take advantage of such technology-based developments. Methods: The research was conducted based on 46 science teachers of Zanjan province, using the snowball sampling method. Results: The teachers gave feedback on how ChatGPT can be beneficial and restrictive as an effective educational tool for their classroom. Overall, findings paint a picture where even though the teachers openly acknowledged that ChatGPT is full of potential to make so much space for interaction, they were still concerned about the impact of the technology, for instance, making too much dependency on the technology among the learners and how the tools impede the capacity of the students in thinking critically and creatively. The results also support discussion of future Career development opportunities with responsive curricula redesign for the sake of leveraging the possibilities of AI tools in an effort to support learning. Practice and policy implications and directions for research on the career development opportunities are considered in the conclusion and limitations of the study. Conclusion: .This study adds to the growing field of education and AI by highlighting the need to balance innovation with pedagogical responsibility. It shows that AI can enhance teaching as a supportive tool, not a replacement. Successful integration requires attention to equity, ethics, and collaboration among educators, policymakers, and technologists.
تأثیرِ خودکارآمدیِ هوشِ مصنوعی بر قصد رفتاری معلّمان برای استفاده از هوش مصنوعی در آموزش: نقش میانجی سودمندی ادراک شده و سهولت استفاده ادراک شده(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر خودکارآمدیِ هوش مصنوعی معلمان بر قصد رفتاری آنان برای استفاده از هوش مصنوعی در آموزش با تأکید بر نقش میانجی سودمندیِ ادراک شده و سهولت استفاده ادراک شده بود. روش: روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی مبتنی بر معادلات ساختاری و جامعه آماری پژوهش شامل همه معلمان ابتدایی (دوره اول و دوم) شهرستان زرین شهر بودند که از میان آنها 280 نفر به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از 4 پرسشنامه خودکارآمدیِ هوش مصنوعی، سودمندیِ ادراک شده، سهولت استفاده ادراک شده و قصد رفتاری استفاده شد که روایی و پایایی آنها محاسبه و گزارش شده است. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از روش های آمار توصیفی شامل میانگین و انحراف معیار و آمار استنباطی شامل همبستگی پیرسون و مدل معادلات ساختاری و با نرم افزارهای SPSS و Amos انجام شد. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که خودکارآمدیِ هوش مصنوعی بر قصد رفتاری معلمان برای استفاده از هوش مصنوعی در آموزش، تأثیر مستقیم، مثبت و معناداری دارد (008/0P= ). به علاوه خودکارآمدیِ هوش مصنوعی با میانجیگری سودمندیِ ادراک شده بر قصد رفتاری به صورت غیرمستقیم تأثیر می گذارد (01/0P=). خودکارآمدیِ هوش مصنوعی همچنین از طریق سهولت استفاده ادراک شده بر قصد رفتاری تأثیرگذار است (02/0P=). نتیجه گیری: داشتن ادراکات مثبت در خصوص سودمندی و سهولت استفاده از فناوری هوش مصنوعی در آموزش، دو عامل تأثیرگذار مهم بر قصد معلمان برای استفاده از این فناوری می باشد. خودکارآمدیِ هوش مصنوعی به شکل گیری و تقویت این ادراکات مثبت کمک می نماید و این به نوبه خود قصد معلمان برای استفاده از هوش مصنوعی را تقویت می کند. به منظور بهره گیری از مزایای فراوان بکارگیری هوش مصنوعی در آموزش، لازم است که افزایش خودکارآمدیِ هوش مصنوعی معلمان در برنامه های توسعه حرفه ای ایشان به صورت جدی مدنظر قرار گیرد.
تأثیر کاربرد هوش مصنوعی در تدریس بر توانمندسازی و خودکارآمدی معلّمان ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: پیشرفت های اخیر در فناوری هوش مصنوعی، امکانات جدیدی را برای بهبود فرایندهای آموزشی و تدریس فراهم کرده است. بهره گیری از این فناوری می تواند نقش معلمان را دگرگون کرده و بر توانمندسازی و باورهای خودکارآمدی آن ها تأثیرگذار باشد. هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر کاربرد هوش مصنوعی در تدریس بر توانمندسازی و خودکارآمدی معلمان دوره ابتدایی بود. روش ها: روش انجام این تحقیق، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون، همراه با گروه آزمایش و کنترل بود. جامعه آماری، شامل معلمان دوره ابتدایی منطقه یک شهر تهران در سال تحصیلی 04-1403 بود. از میان آن ها، با روش نمونه گیری در دسترس، ۳۰ نفر انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۵ نفر) و کنترل (۱۵ نفر) قرار گرفتند. گروه آزمایش در یک برنامه آموزشی شش جلسه ای مبتنی بر کاربرد هوش مصنوعی در تدریس شرکت کرد. ابزار گردآوری داده ها، پرسش نامه توانمندسازی لی و ژو (۲۰۲۲) و خودکارآمدی تدریس تشانن موران و وولفولک هوی (۲۰۰۱) بود. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس تحلیل شد. یافته ها: یافته ها نشان داد معلمان گروه آزمایش که در تدریس خود از هوش مصنوعی استفاده کردند، نسبت به گروه کنترل، بهبود معناداری در متغیرهای توانمندسازی (05/0P< و 459/430 F=) و خودکارآمدی ( 05/0P< 668/ 704F=) داشتند. نتایج تحلیل کوواریانس این تفاوت را از نظر آماری تأیید کرد. نتیجه گیری: بر این اساس، می توان نتیجه گرفت که ادغام هوش مصنوعی در فرایند تدریس، نه تنها به ارتقای کیفیت آموزشی کمک می کند، بلکه به عنوان ابزاری مؤثر در رشد حرفه ای معلمان و تقویت باور آن ها به توانایی های آموزشی خود عمل می کند. یافته های این پژوهش، ضرورت بازاندیشی در شیوه های آماده سازی معلمان و طراحی برنامه های توانمندسازی مبتنی بر فناوری های نوین را برجسته می سازد و افقی تازه برای تحول در آموزش معلم محور ترسیم می کند.
واکاوی کیفی ویژگی های محیط یاددهی- یادگیری نسل آلفا در مدارس ابتدایی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
پژوهش های کیفی در علوم تربیتی سال اول پاییز ۱۴۰۴ شماره ۴
115 - 135
حوزههای تخصصی:
محیط یاددهی- یادگیری، حاصل تعامل و مدیریت معلم و نگرش دانش آموز نسبت به معلم است. نقش آن در کاهش استرس و اضطراب، افزایش احساس شادی و خوش بینی، و بهبود کارایی و اعتماد به نفس دانش آموزان تأیید شده است. هدف این پژوهش واکاوی کیفی ویژگی های محیط یاددهی- یادگیری نسل آلفا در مدارس ابتدایی بود. روش پژوهش به کارگرفته شده از نظر هدف و جهت گیری در دسته پژوهش های توسعه ای کاربردی قرار می گیرد و رویکرد پژوهش اکتشافی می باشد. جامعه پژوهش شامل معلمان مقطع ابتدایی بود. روش نمونه گیری غیرتصادفی با استفاده از روش هدفمند می باشد. از میان چهار ناحیه آموزش و پرورش کرج، ناحیه 4 انتخاب شد و پژوهشگر با انجام 10 مصاحبه با معلمان در حوزه پژوهش به نقطه اشباع رسید و برای افزایش مطلوبیت مفاهیم، مصاحبه ها تا 12 نفر ادامه یافت. برای تجزیه و تحلیل مصاحبه ها نیز از رویکرد گرندد تئوری استفاده شد. مصاحبه های انجام شده مورد بررسی، تفهیم، کدگذاری و مقوله بندی قرار گرفت و مقوله های شناسایی شده به این شرح می باشد: درک فناورانه عمیق، تجهیزات و امکانات مناسب، منابع پشتیبان برنامه درسی، توانایی پردازش اطلاعات معلم، تشویق به عمل گرایی و ارتقا تمرکز ویژگی های محیط یاددهی- یادگیری نسل آلفا. در مجموع، یافته ها نشان داد که ایجاد محیط یاددهی - یادگیری اثربخش برای نسل آلفا مستلزم ترکیبی از دانش فناورانه عمیق، امکانات مناسب، منابع آموزشی کیفی، توانایی پردازش اطلاعات توسط معلمان و تشویق رویکردهای عمل گرا و متمرکز است.
مطالعه فراوانی مصرف دخانیات در میان دانش آموزان: دانش آموزان پایه هفتم شهرستان رباط کریم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پیشینه و هدف: در عصر نوین استعمال دخانیات بعنوان یک رفتار پرخطر رشد فزاینده ای در نوجوانان داشته است. لازمه مداخلات اثر بخش با هدف کاهش و کنترل تاثیرپذیری نوجوانان از این آسیب ، انجام مطالعات و پژوهش در همه حوزه های مرتبط با این آسیب می باشد. این پژوهش یک مطالعه توصیفی است که با هدف بررسی فراوانی مصرف دخانیات در بین دانش آموزان پایه هفتم در شهرستان رباط کریم انجام شده است. روش: این مطالعه با روش پیمایش انجام شده است. با بهره گیری از روش نمونه گیری خوشه ای از 79 مرکز آموزشی، 20 مرکز بعد از تفکیک و دسته بندی بصورت تصادفی و هدفمند انتخاب شد. در مرحله بعد تعیین حجم نمونه پژوهش در بین 700 نفر دانش آموز پایه هفتم که از میان مراکز منتخب به صورت داوطلبانه بعنوان جامعه آماری طرح پاد انتخاب شده بودند؛ با استفاده از فرمول کوکران صورت گرفت. جهت جمع آوری اطلاعات ابزار پرسش نامه بکار گرفته شد. در این بررسی برای تجزیه و تحلیل داده های بدست آمده از نرم افزار SPSS استفاده شد. یافته ها این مطالعه نشان داد که مصرف مواد دخانی همراه با کاهش سن مصرف در نوجوانان بطور فزاینده ای افزایش یافته است. مصرف قلیان در نوجوانان به تبعیت از اطرافیان نزدیک و عادی انگاری مصرف قلیان، بیش از سایر موارد است. نتیجه گیری: مصرف علنی قلیان و سایر دخانیات توسط اعضای خانواده به ویژه پدر، داشتن بستگان و دوستان صمیمی مصرف کننده، کنجکاوی و شرایط سنی، همراهی با همالان مصرف کننده، امکان مصرف دخانیات در منزل بیش از مکان های دیگر، پایین بودن تحصیلات والدین و تأثیر منفی آن بر سطح سواد خود مراقبتی نوجوانان، تسهیل کننده ارتکاب استعمال دخانیات در نوجوانان بود.
شناسایی و انتخاب رویکرد بهینه در همترازسازی نمونه های با حجم کم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندازه گیری تربیتی سال ۱۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۹
7 - 35
حوزههای تخصصی:
همترازسازی فرم های جدید یک آزمون با فرم های قبلی یکی از موضوعات مهم و پرکاربرد در امر سنجش و اندازه گیری است. پژوهش حاضر با هدف مطالعه و ارزیابی روش های همترازسازی در قالب الگوی گروه های تصادفی بر مبنای نظریه کلاسیک آزمون بر حسب خطاها و همجنین بررسی عوامل موثر بر افزایش دقت روش های همترازسازی در نمونه های با حجم کم انجام شده است. نظر به اینکه در این پژوهش محقق در پی مقایسه رویکردهای مختلف در همترازسازی و به دست آوردن برآوردهای باثبات تر پارامترها و افزایش اعتبار تصمیم ها و دقت اندازه گیری و در نهایت تعیین روش بهینه همترازسازی بوده، لذا دو نوع مطالعه بر اساس دو روش پژوهش طرح ریزی شد. روش پژوهش در این مطالعه به طور عام جزء پژوهش های توصیفی است. با توجه به دو نوع داده مورد استفاده در پژوهش حاضر (داده های واقعی و داده های شبیه سازی شده)، و متناسب با آن دو نوع مطالعه، دو نوع جامعه نیز مطرح است. در مورد مطالعه اول به منظور بررسی مقایسه ای روش های همترازسازی و با توجه به اجرای پرسش نامه تفکر انتقادی کالیفرنیا (فرم A و B)، از داده های واقعی استفاده شد. جامعه آماری در این مطالعه شامل کلیه کارکنان در تمامی رده های شغلی شاغل در شهرداری قزوین در سال 1399 با حجم 2048 نفر می باشد. همچنین به جهت استفاده از الگوی گروه های تصادفی همترازسازی، دو نمونه به صورت کاملاً تصادفی و مستقل با حجم 200 نفر از جامعه مذکور انتخاب شد. در خصوص مطالعه شبیه سازی نیز در حالات مختلف (حجم نمونه و ضرایب دشواری) پارامترها بر اساس توزیع آماری تولید شدند. با توجه به شاخص های محاسبه شده در خصوص میزان خطای همترازسازی، نتایج نشانگر کاهش میزان خطا با افزایش حجم نمونه بود. همچنین با افزایش مقدار تفاوت دشواری میزان خطا نیز در هر چهار روش همترازسازی افزایش یافت.
بررسی ویژگی های روان سنجی (روایی و پایایی) پرسش نامه سواد ارزشیابی معلمان تربیت بدنی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف ساخت و اعتبارسنجی (روایی و پایایی) پرسش نامه سواد ارزشیابی معلمان تربیت بدنی انجام شد. روش تحقیق آمیخته اکتشافی بود که در بخش کیفی از ۱۵ کارشناس، استاد دانشگاه، سرگروه آموزشی و معلم خبره تربیت بدنی و در بخش کمی از ۲۶۰ معلم تربیت بدنی (30 نفر مطالعه پایلوت و 230 نفر مطالعه اصلی) از 29 استان کشور استفاده شد. در بخش کیفی، داده ها از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته جمع آوری و با روش تحلیل مضمون بررسی شدند. در بخش کمی نیز از پرسش نامه محقق ساخته «سواد ارزشیابی معلمان تربیت بدنی» و تحلیل های آماری توصیفی و استنباطی با نرم افزارهای اس پی اس اس و لیزرل استفاده شد. پرسش نامه اولیه با ۷۰ گویه طراحی و روایی صوری و محتوایی آن توسط استادان صاحب نظر تأیید شد. در مطالعه پایلوت که بر روی ۳۰ معلم انجام شد، روایی معنایی بررسی و اصلاحات لازم بر روی گویه ها اعمال گردید. همچنین، ضریب پایایی با آلفای کرونباخ ۰٫۹۵ محاسبه شد. تحلیل عاملی اکتشافی منجر به حذف ۱۵ گویه با بار عاملی کمتر از ۰٫۵ و تشکیل مقیاس نهایی با ۵۵ گویه و ۹ عامل شد. نتایج تحلیل عاملی تأییدی نیز نشان دهنده برازش مطلوب مدل و قرارگیری کلیه بارهای عاملی و شاخص های برازش در محدوده قابل قبول بود.
از برزیل تا ایل؛ بررسی تطبیقی عدالت آموزشی از منظر دو مربی تربیتی (پائولو فریره و محمد بهمن بیگی)
منبع:
آموزش پژوهی دوره ۱۱ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۴۳)
13 - 23
حوزههای تخصصی:
عدالت آموزشی به عنوان یکی از شاخص های بنیادی توسعه پایدار، مفهومی چندلایه و چندبعدی است که از سطح توزیع امکانات فراتر می رود و ابعاد بازشناختی، فرهنگی و مشارکتی را نیز دربرمی گیرد. در عصری که نابرابری های آموزشی همچنان جوامع را در سراسر جهان به چالش می کشد، گفتمان درباره سوادآموزی و عدالت آموزشی اهمیت ویژه ای پیدا می کند. در این مقاله با رویکرد تطبیقی، به بررسی عدالت از منظر دو مربی تربیتی، پائولو فریره و محمد بهمن بیگی خواهیم پرداخت. فریره، مربی تربیتی برزیلی، بر آموزش رهایی بخش مبتنی بر آگاهی انتقادی در دل ساختارهای استعماری تأکید دارد؛ در حالی که بهمن بیگی با نگاهی بومی گرا، آموزش را ابزار خودباوری در جامعه ی محروم عشایر ایران می داند. در این مطالعه ابتدا رویکردهای ناظر به عدالت آموزشی مورد بررسی قرار می گیرند و در ادامه پس از بررسی رویکرد های آموزشی پائولو فریره و محمدبهمن بیگی، به تحلیل تطبیقی نظریه های آموزشی فریره و بهمن بیگی خواهیم پرداخت که هم گرایی و واگرایی عملکرد این دو مربی را مبتنی بر رویکردهای ناظر بر عدالت آموزشی بررسی کرده و پس از آن دیدگاه های آن ها را برای تحول اجتماعی از طریق آموزش بررسی خواهیم کرد. هدف این مطالعه، روشن کردن مفاهیم گسترده تر مشارکت آن ها در آموزش بزرگ سالان، سوادآموزی و مبارزه مداوم برای عدالت آموزشی است. یافته ها نشان می دهد در پرتو پیشینه نظری ، عدالت آموزشی رویکردهای متنوعی دارد، اما جایگاه پائولو فریره را می توان عمدتاً در سه حوزه ی عدالت انتقادی، اگزیستانسیالیسم آموزشی و پست مدرنیسم تربیتی تحلیل کرد و اندیشه بهمن بیگی را می توان با رویکردهای برابری فرصت، کفایت آموزشی، اگزیستانسیالیسم آموزشی، فمنیسم آموزشی و فایده گرایی اجتماعی پیوند زد.
اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر خودانتقادی و شایستگی والدینی مادران کودکان با اختلال طیف اُتیسم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: این پژوهش با هدف تعیین اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آ گاهی بر خودانتقادی و شایستگی والدی نی مادران کودکان با ا ختلال طیف اُُتی سم انجام شد. روش: روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون پس آزمون با گروه گواه و دوره پیگیری دوماهه بود. جامعه آماری پژوهش تمامی مادران کودکان با اختلال طیف اُُتیسم شهر بوشهر در سال 1402 به تعداد 182 نفر بود. پس از اجرای پیش آزمون، تعداد 30 نفر از مادرانی که واجد شرایط ورود به مطالعه بودند و همچنین تمایل به همکاری داشتند، به صورت دردسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در 2 گروه آزمایشی و گواه به نسبت برابر 15 نفر در هر یک از گروه ها قرار گرفتند. سپس گروه آزمایشی، طی 8 هفته و در 8 جلسه 90 دقیقه ای به صورت گروهی در مداخله شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آ گاهی که توسط پژوهشگر در یک مرکز خدمات روان شناختی صورت گرفت، شرکت کردند و طی این مدت گروه گواه هیچ گونه مداخله ای را دریافت نکرد. بعد از اتمام جلسات مداخله، پس آزمون، توسط شرکت کنندگان تکمیل شد. مقیاس های مورد استفاده در این پژوهش شامل خودانتقادی و شایستگی والدینی بود. داده ها با تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر، با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 22 مورد تجزیه وتحل یل قرار گرفت ند. نتایج: یافته ها نشان داد، بین گروه های آزمایشی و گواه از نظر خودانتقادی و شایستگی والدینی تفاوت معنا داری وجود دارد ) 001 / p>0 (. به عبارت دیگر، شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آ گاهی باعث کاهش خودانتقادی و افزایش شایستگی والدی نی مادران کودکان با ا ختلال ط یف اُُتی سم شد. نتیجه گیری: منطبق با یافته های این پژوهش می توان مداخله شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آ گاهی را به عنوان یک روش کارا جهت کاهش خودانتقادی و افزایش شایستگی والدینی مادران کودکان با اختلال طیف اُُتیسم پیشنهاد داد.