فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۹۰۱ تا ۹۲۰ مورد از کل ۵۷٬۳۸۴ مورد.
منبع:
تعالی منابع انسانی سال ۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۹)
21 - 40
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر، طراحی الگوی توانمندسازی کسب وکارهای نوپای بانوان مبتنی بر وب بود. به این منظور از روش داده بنیاد با رویکرد اشتراوس و کوربین استفاده گردید. جامعه آماری پژوهش، زنان کارآفرین و مدیران زن، صاحبان کسب وکارهای نوپا مبتنی بر وب و متخصصان حیطه موضوعی بودند. داده های پژوهش با استفاده از مصاحبه های فردی نیمه ساختاریافته جمع آوری گردید، نمونه آماری شامل 29 نفر از مشارکت کنندگان بودند که به شیوه نظری هدفمند انتخاب شدند. داده ها با استفاده از روش کدگذاری سه مرحله ای اشتراوس و کوربین (1990) تحلیل شده اند. یافته های پژوهش بیانگر این است که بهینه سازی اشتغال زنان در بستر فرصت های جدید، به مثابه پدیده محوری عمل می کند و زمینه های مرتبط با هنجار سازی اجتماعی، مدیریت فضای کسب وکار، دانش اقتصادی- شغلی در این بخش تأثیرگذارند. همچنین شرایط علی شامل تحول هویتی زنان در دنیای مدرن، ارتقا منزلت اجتماعی و عزت نفس شخصی، تسهیل راه اندازی کسب وکار به کمک ابزارهای دیجیتال بود. عوامل محدودکننده مشتمل بر مسائل ساختاری اشتغال بانوان، چالش های حمایتی- مدیریتی، غفلت از حوزه های نوین کسب وکار بودند و راهبردهای مدنظر، راهبردهای راه اندازی، تأمین مالی و ارزیابی، راهبردهای تأمین مالی کسب وکار نوپا بانوان، راهبردهای ارزیابی کسب وکار نوپا بانوان احصا شدند. درنهایت الگوی توانمندسازی کسب وکارهای نوپای بانوان مبتنی بر وب ورود موفق زنان به حوزه کسب وکارهای نوپا و استفاده از ظرفیت های نوپدید این حوزه عنوان گردید.
رابطه محیط تأمین، ادغام زنجیره تأمین و عملکرد با درنظرگرفتن رفتارهای فرصت طلبانه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت بهره وری سال ۱۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۲
181 - 209
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه محیط تأمین، ادغام زنجیره تأمین و عملکرد با درنظرگرفتن رفتارهای فرصت طلبانه انجام شده است. این پژوهش از لحاظ هدف کاربردی می باشد و از نظر روش گردآوری داده ها از نوع توصیفی – همبستگی است. در این پژوهش داده های مورد نیاز بوسیله پرسشنامه جمع آوری گردید. جامعه آماری پژوهش حاضر کلیه مهندسین و مدیران فعال در شرکتهای تولیدی واقع در شهرک صنعتی شماره یک اراک بودند که با توجه به جامعه آماری 230 نفره، با استفاده از روش نمونه گیری کوکران، نمونه ای برابر با 140 نفر به دست آمد که این افراد به صورت نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از تکنیک حداقل مربعات جزئی به کمک نرم افزار SmartPLS استفاده شد. نتایج بدست آمده نشان داد که بین محیط تأمین، ادغام زنجیره تأمین و عملکرد رابطه معناداری وجود دارد ولی نقش میانجی رفتارهای فرصت طلبانه رابطه معنی داری ندارد و فرضیه رد می شود.
تأثیر شوک نااطمینانی اقتصاد کلان بر ضریب نفوذ بیمه در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه بیمه دوره ۱۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۴
327 - 346
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: صنعت بیمه یکی از بخش های اساسی ساختار اقتصادی هر کشور، نقش مهمی در مدیریت ریسک های مختلف زندگی فردی، خانوادگی و کسب وکارها ایفا می کند. بیمه با فراهم کردن پوشش های بیمه ای، سرمایه گذاران و فعالان اقتصادی را در مقابل خطرات احتمالی محافظت و به تثبیت و پایداری اقتصادی کمک می کند. در کشورهایی که نااطمینانی در آن ها بالاست و شرایط اقتصادی پرنوسانی دارند، تمایل افراد و شرکت ها برای بهره گیری از خدمات بیمه افزایش می یابد، زیرا بیمه ریسک های مالی و عملیاتی را کاهش می دهد و امکان مدیریت بهتر دارایی ها و درآمدها را فراهم می آورد. بیمه، نه تنها یک ابزار مالی، بلکه عاملی مهم در تثبیت اقتصاد ملی و کاهش اثرات شوک های ناگهانی به شمار می رود. در این راستا، بررسی تأثیر عوامل مختلف اقتصادی، به ویژه نااطمینانی های اقتصاد کلان بر ضریب نفوذ بیمه، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. هدف اصلی این پژوهش، تحلیل تأثیر شوک های نااطمینانی اقتصاد کلان بر ضریب نفوذ بیمه در ایران است. روش شناسی: در این مطالعه از شاخص نااطمینانی اقتصاد کلان که جدید و جامع است، به عنوان ابزار اصلی اندازه گیری نااطمینانی ها استفاده شده است. این شاخص براساس هفت گروه از مهم ترین متغیرهای اقتصادی ساخته شده است که شامل نرخ بهره، تورم، نرخ ارز، قیمت نفت، شاخص بازار سهام، نرخ بیکاری و تولید ناخالص داخلی می شود. دوره زمانی تحقیق از سال ۱۳۶۹ تا ۱۴۰۰ است که داده های مربوط به هر دو متغیر نااطمینانی و ضریب نفوذ بیمه در آن جمع آوری شده است. برای تحلیل و بررسی رابطه میان این متغیرها، از مدل خودرگرسیون برداری ساختاری (SVAR) استفاده شده است؛ این مدل قابلیت تشخیص و تحلیل شوک های تصادفی هر متغیر را می دهد و اثرات بلندمدت و کوتاه مدت آن ها بر ضریب نفوذ بیمه را ارزیابی می کند. یافته ها : نتایج نشان می دهد که شاخص نااطمینانی اقتصاد کلان، تأثیر مثبت و معناداری بر ضریب نفوذ بیمه دارد. به عبارت دیگر، هرچه نااطمینانی و عدم قطعیت در اقتصاد افزایش یابد، تمایل افراد و مؤسسات به خرید محصولات بیمه ای نیز بیشتر می شود. براساس تحلیل های انجام شده، تکانه های این شاخص در بلندمدت به افزایش ضریب نفوذ بیمه منجر می شود. همچنین، تجزیه واریانس نشان می دهد که در دوره دهم، حدود ۷۳/۳۰ درصد از تغییرات در ضریب نفوذ بیمه را نااطمینانی های اقتصاد کلان تبیین می کند. تحریم های اقتصادی و ریسک های سیاسی نقش منفی و معناداری در کاهش ضریب نفوذ بیمه دارند. در حالی که عواملی مانند سرمایه گذاری مستقیم خارجی، عدم قطعیت قیمت نفت و سرمایه انسانی، اثر مثبت و معناداری بر آن دارند. نتیجه گیری: با توجه به یافته های پژوهش، در شرایطی که نااطمینانی اقتصادی در کشور بالاست، مردم و فعالان اقتصادی تمایل بیشتری به خرید و استفاده از محصولات بیمه ای نشان می دهند، زیرا بیمه به عنوان یک ابزار حیاتی در مدیریت ریسک می تواند در مواجهه با حوادث غیرمنتظره، بحران های اقتصادی و نوسانات قیمت ها، دارایی های افراد و شرکت ها را محفوظ نگه دارد. بنابراین، سیاست گذاران اقتصادی باید با شناخت دقیق این روابط، استراتژی هایی را برای حمایت و توسعه صنعت بیمه در راستای کاهش اثرات منفی نااطمینانی ها و تقویت ثبات اقتصادی تدوین و اجرا کنند.
Identifying Factors Affecting Energy Waste in the Production Industry and Providing a Suitable Model for Energy Efficiency and Development of Renewable Energy in the Production Sector(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
The energy sector is a vital pillar of economic development of any country. The government and the private sector are exploring efficient energy sources, and for this purpose, various governments have specified carbon-related targets considering the existing realities. In such circumstances, manufacturing companies are under pressure to improve their energy performance. In these circumstances, reducing energy loss from production systems is very important. The aim of the present study is to identify the factors affecting energy loss in the manufacturing industry and to provide a suitable model for energy efficiency and the development of renewable energies in the manufacturing sector. The research method is mixed. The study sample consisted of 148 experts in manufacturing industries affiliated with the Electronic Industries Company in Shiraz. Data analysis was performed using pls software. The results show that reforming the infrastructure related to renewable energies, paying the initial costs of technology adoption, supporting policies, technological innovations, and inter-sectoral cooperation in technology can be solutions for the development of renewable energies in the manufacturing sector.
تبیین پدیده دیاثت سازمانی: رویکرد کیفی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های مدیریت منابع سازمانی سال ۱۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
173 - 201
حوزههای تخصصی:
هدف: پدیده سوء مدیریت از تهدید های جدی برای اداره امور عمومی به ویژه کشورهای موسوم به جهان سوم در مسیر توسعه و پیشرفت جامعه است که منافع عمومی را تحت تأثیر قرار می دهد و آثار عمیق و مخرب در سطوح مختلف بر جای می گذارد. از این رو لزوم، پژوهش و بررسی موشکافانه پیرامون این پدیده و شناسایی عمیق گونه ها و مصادیق مختلف آن غیرقابل انکار است. در این راستا، هدف پژوهش حاضر تبیین مفهوم پدیده دیاثت سازمانی به روش کیفی است.
روش شناسی: پژوهش پیش رو مبتنی بر راهبرد تحلیل تم است. دراین راستا گردآوری داده ها با بهره گیری از رویکرد هدفمند و معیار اشباع نظری از راه مصاحبه نیمه ساختاریافته با 15 نفر از خبرگان امر که به روش قضاوتی (هدفمند) انتخاب شده اند، صورت گرفت. عبارت های معنایی حاصل از مصاحبه براساس فرایند گام به گام تحلیل تم بروان و کلارک تحلیل و در چارچوب مفاهیم، تم فرعی و تم اصلی سازماندهی شد.
یافته ها: یافته های این پژوهش منجر به شناسایی 3 تم اصلی، 11 تم فرعی و 55 مفهوم شد. در بعد رفتاری، تم های توصیه پذیری، توسعه روابط با صاحبان قدرت، ایجاد زمینه نفوذ گروه های غیرشایسته در سازمان؛ در بعد وظیفه ای، تم های مایه گذاشتن از سازمان و امکانات آن، سیاست بازی در انتصاب ها، اجرایی کردن دستورهای افراد با نفوذ خارج سازمان، تفسیر و اعمال قوانین به صورت سلیقه ای و در بعد نگرشی، تم های نگاه جزیره ای، تملق محوری، عدم تساهل و تسامح و سطحی نگری شناسایی شدند.
توسعه سیستم بودجه ریزی مشارکتی شهرداری تهران مبتنی بر روش شناسی سیستم های نرم: بینش هایی از طرح "من شهردارم"(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در سال های اخیر بودجه ریزی مشارکتی به عنوان یک رویکرد دموکراتیک برای مشارکت شهروندان در انتخاب و تخصیص بودجه به پروژه های توسعه محلی در شهرداری تهران موردتوجه قرار گرفته است. علیرغم تلاش های ارزشمند، مشارکت مؤثر شهروندان نیازمند بررسی و شناسایی سیاست های توسعه سیستم است. پژوهش حاضر با طرح یک فرآیند یادگیری در عمل مبتنی بر روش شناسی سیستم های نرم و با الهام از نظریه سیستم های اجتماعی لومان، موقعیت مسئله را در چهار زیرسیستم: 1- ارتباط با شهروندان، 2-معنا و تعبیر شهروندان از پیام، 3-به جریان انداختن فرایند انتخاب و 4-خودآفرینی و تداوم را مبتنی بر تجارب موفق و زمینه های نیازمند بهبود "طرح من شهردارم" مورد تجزیه وتحلیل قرار داده و توصیه های سیاستی ارائه داده است. نوآوری پژوهش از منظر تحلیل بر پایه رفتارشناسی سیستم اجتماعی و تعبیه نظریه لومان در تحلیل های سیستمی نرم مطرح است. به طورکلی، تغییر نگرش مدیران شهری به حکمروایی مشارکتی، هماهنگی در سیستم برنامه ریزی و بودجه ریزی مشارکتی، گفتمان سازی و طرح ریزی رویکردهای تعاملی و توافق جمعی؛ ایجاد شبکه ارتباطی نخبگانی محلی و شهروندان؛ تسهیلگری و توانمندسازی جوامع محلی در راستای جلب مشارکت آگاهانه و مدیریت انتظارات؛ احراز هویت رأی دهندگان؛ توجه به پیامدهای پروژه ها در برقراری عدالت اجتماعی به تناسب گروه های جمعیتی؛ اجرای فرایند انتخاب به صورت مدیریت سبد پروژه ها؛ انعطاف پذیری در تأمین اعتبار و بودجه، تقویت اعتماد عمومی از طریق رسانه های جمعی، تمهیدات حفاظت و امنیت سایبری، سیاست های تشویقی مشارکت داوطلبانه کارکنان؛ طرح ریزی مکانیسم های نقش آفرینی شهروندان در اجرای پروژه ها؛ انتشار گزارش پیشرفت پروژه ها؛ تقویت مکانیسم های نظارت مردمی، دریافت بازخورد و پاسخگویی مدیران محلی در جلسات تعاملی با شهروندان به منظور توسعه سیستم بودجه ریزی مشارکتی در شهرداری تهران شناسایی گردید.
ارائه الگویی برای شناسایی و تبیین عوامل مؤثر بر چابکی بازاریابی بین المللی در کشورهای درحال توسعه (جامعه آماری: کشور تاجیکستان)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف ارائه مدلی برای شناسایی و تبیین عوامل مؤثر بر چابکی بازاریابی بین المللی در کشورهای درحال توسعه صورت گرفت.نوع پژوهش به لحاظ نوع داده آمیخته متوالی با رویکرد اکتشافی بود که به لحاظ ماهیت در بخش کیفی شامل مراحل فراترکیب/دلفی و در بخش کمی توصیفی با مراحل پیمایشی/همبستگی بود. جامعه آماری در بخش کیفی و مرحله فراترکیب کلیه مبانی نظری و پیشینه مرتبط پایگاه های داده داخلی و خارجی و در مرحله دلفی 20 مشارکت کننده با روش نمونه گیری غیر تصادفی هدفمند انتخاب شدند؛ همچنین در بخش کمی جامعه آماری کلیه کارکنان و مدیران شرکت های تجاری ایران در بخش صادرات بین الملل بودند که 207 پاسخ دهنده با روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. روش گرداوری داده ها در بخش کیفی و مرحله فراترکیب مرور سیستماتیک ادبیات و در مرحله دلفی کاربرگ بود و همچنین در بخش کمی پرسشنامه محقق ساخته 78 گویه ای برگرفته از بخش کیفی برای اعتبار درونی و پرسشنامه 34 گویه ای برای سنجش اعتبار مدل بود. در بخش کیفی و در هردو مرحله و همین طور در بخش کمی روایی و پایایی موردبررسی قرار گرفت که نتایج بیانگر روا و پایا بودن ابزارهای پژوهش بود. روش تجزیه وتحلیل داده ها در بخش کیفی و مرحله فراترکیب، تحلیل سیستماتیک و در مرحله دلفی ضریب توافق کندال بود و در بخش کمی نیز شامل آمار توصیفی و استنباطی، با نرم افزارهای Maxqda-V2018، Spss-V23 و Smart Pls-V3 بود. یافته ها نشان داد، عوامل مؤثر بر چابکی بازاریابی بین المللی در کشورهای درحال توسعه شامل ابعاد چابکی استراتژی با مؤلفه های چابکی استراتژی (استراتژی بازاریابی، برنامه ریزی استراتژیک، مدیریت ریسک)(6 شاخص) و چابکی فرآیند تولید (6 شاخص)؛ چابکی محیط (تحلیل بازار، رقابت و جایگاه یابی، شناسایی فرصت های بازار) (6 شاخص)، قانونی (قوانین توسعه اقتصادی، قوانین دسترسی به منابع مالی، قوانین تحولات اقتصادی جهانی)(4 شاخص) و تکنولوژیکی (3 شاخص) و درنهایت فرهنگی (3) موردسنجش قرار گرفت که یافته ها بیانگر اعتبار مناسب مدل بود.
Evolution of Learning Experience Management in Distance Science Education(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
International Journal of Digital Content Management, Vol. ۶, No. ۱۰, Summer & Fall ۲۰۲۵
132 - 162
حوزههای تخصصی:
Purpose : The primary objective of this research was to integrate ChatGPT, an advanced artificial intelligence language model, into distance science education. By addressing the specific challenges inherent in online learning environments, this study aims to investigate how technological advancements, such as ChatGPT, can effectively enhance the management and overall quality of distance education experiences.
Method : This qualitative, exploratory study aimed to provide a comprehensive understanding of the potential applications of ChatGPT in distance science education. This study identifies the various interactions that can occur in distance education and describes and evaluates the input and output instructions associated with each interaction. The chat bot used is https://chatbot.theb.ai and A biology tutoring platform uses ChatGPT to provide personalized support to students working on biology issues or concepts.
Findings : Based on the results, the artificial intelligence can play an important role in improving distance science education. Furthermore, this study highlights the importance of developing metacognitive skills among learners and encourages educators to seek professional development opportunities to enhance the quality and engagement of distance science education. This study emphasizes the need for careful planning, research, design, evaluation, management, and responsible application of AI technology in distance education.
Conclusion : This study was concluded that ChatGPT could be very useful for both learners and educators in distance education. This research showcases the innovative results facilitated by ChatGPT and provides valuable insights and practical guidance for educators, researchers, and policy makers on the effective use of AI technologies in distance science education.
شناسایی و تحلیل فراترکیب چالش های اخلاقی هوش مصنوعی در مدیریت منابع انسانی: ارائۀ چارچوب مفهومی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات منابع انسانی دوره ۱۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
143 - 166
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: تحول دیجیتال و ظهور انقلاب صنعتی ۴.۰، محیط کسب وکار را دگرگون کرده است و هوش مصنوعی، در این تحول نقش مهمی ایفا می کند. با توجه به کاربرد فزاینده هوش مصنوعی در مدیریت منابع انسانی، این پژوهش با هدف شناسایی و تحلیل نظام مند چالش های اخلاقی کاربرد هوش مصنوعی در مدیریت منابع انسانی اجرا شده است.
روش: این مطالعه از رویکرد فراترکیب استفاده کرده و با بررسی نظام مند مطالعات منتشر شده در بازه زمانی ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۴ انجام شده است. طی فرایند پژوهش، ۱۰۷ مقاله اولیه استخراج و در چهار مرحله پالایش شد. در نهایت، ۲۷ مقاله با استفاده از برنامه مهارت های ارزیابی انتقادی با کسب امتیاز بالای ۳۵، برای تحلیل نهایی انتخاب شد.
یافته ها: بر اساس نتایج پژوهش، سه مضمون اصلی چالش های اخلاقی شناسایی و طبقه بندی شد: ۱. چالش های ساختاری – عملیاتی کاربست هوش مصنوعی؛ ۲. چالش های عدالت محور و حقوق بنیادین؛ ۳. چالش های حکمرانی الگوریتمی در تصمیم گیری های منابع انسانی. مهم ترین چالش، سوگیری های سیستماتیک در الگوریتم های تصمیم گیری منابع انسانی با ۳۳ فراوانی بود. پس از آن، اثرهای اتوماسیون بر اشتغال و مسائل حریم خصوصی با ۲۲ فراوانی در رتبه های بعدی قرار گرفتند.
نتیجه گیری: پژوهش حاضر با بازشناسی و طبقه بندی نظام مند چالش های اخلاقی کاربرد هوش مصنوعی در مدیریت منابع انسانی، نشان داد که این حوزه با چالش های اخلاقی پیچیده ای روبه روست که طیف گسترده ای از مسائل فنی تا اجتماعی را دربرمی گیرد. این بازشناسی می تواند زمینه ساز پژوهش های آتی در جهت ارائه چارچوب های مدیریتی برای مواجهه با این چالش ها باشد.
ارائۀ مدل حکمرانی منابع انسانی با رویکرد فراترکیب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات منابع انسانی دوره ۱۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
1 - 34
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: یکی از رویکردهای نوین اداره منابع انسانی منطبق با شرایط کنونی، حکمرانی منابع انسانی است. حکمرانی منابع انسانی یک الگوی مدیریتی است که برای بهینه سازی کارکنان به کار می رود. یکی از دلایل اصلیِ عدم موفقیت وظایف مدیریت منابع انسانی، فقدان حکمرانی منابع انسانی در این حوزه است. با توجه به اهمیت این موضوع، پژوهش حاضر به تدوین و طراحی مدل حکمرانی منابع انسانی پرداخته است. روش: این پژوهش از نوع کیفی، تفسیری و استقرایی است که با رویکرد فراترکیب و تحلیل محتوای کیفی اجرا شده است. منابع اطلاعاتی را مقاله های منتشر شده در پایگاه های اطلاعاتی مختلف خارجی و داخلی تشکیل می دهد. بعد از گردآوری مقاله های منتشر شده، بر اساس شاخص مد نظر پژوهشگر، مقاله های منتخب برای بررسی انتخاب شدند. یافته ها: پس از بررسی و ترکیب نتایج مطالعات منتخب، ۷۵ کد توصیفی به دست آمد که این کدها در ۲۲ مقوله اولیه، ۷ مقوله سازمان دهنده و ۳ مقوله فراگیر طبقه بندی شدند. پیشران های حکمرانی منابع انسانی، مشتمل بر عوامل فردی (اعتقادها و باورهای ذهنی و تفکر تحولی)، عوامل سازمانی (فرهنگ سازمانی انطباق پذیر، عوامل ساختاری، تعاملات پویا، شایستگی منابع انسانی، شبکه سازی ذی نفعان و عوامل اطلاعاتی) و عوامل محیطی (فرهنگ ارزش مدار، تعامل محیطی و قوانین مرتبط با نیروی کار) هستند. مقوله اصلی بُعد عملیاتی و بُعد استراتژیک را شامل می شود و پیامدها عبارت اند از: پیامدهای فردی (خویشتن پروری و ارتقای قابلیت ها)، سازمانی (شفافیت و پاسخ گویی، منابع انسانی پایدار، سازمان انطباق پذیر و تأمین منافع ذی نفعان) و پیامد برای جامعه (رضایت ارباب رجوع، حکمرانی قانون و پویایی سازمانی). نتیجه گیری: با توجه به شرایط متغیر امروزی، اجرای حکمرانی منابع انسانی در سازمان ها، می تواند برای پاسخ به شرایط محیطی اقدام مناسبی باشد و این ساختار جدید، زمینه بهره وری فزاینده سازمان ها را مهیا سازد. به کارگیری ساختارهای تخت و غیربوروکراتیک، مدیریت تیمی و دموکراتیک و سبک رهبری تحول آفرین، برای تحقق حکمرانی منابع انسانی مطلوب توان بیشتری دارند. حکمرانی منابع انسانی، فقط مدیریتی درون سازمانی نیست، بلکه ابزاری برای خلق سرمایه های انسانی و اجتماعی در مقیاس وسیع تر است.
بررسی زیست بوم نوآوری آلمان با تأکید بر حمایت از میتل استندها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آموزش و مدیریت کارآفرینی دوره ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
93 - 126
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف بررسی الگوی حکمرانی، سیاست گذاری و ارزیابی نوآوری در آلمان، به ویژه نقش شرکت های کوچک و متوسط (میتل استندها) انجام شد. روش پژوهش، مرور نظام یافته بود که جهت جستجو، ذخیره سازی، پالایش و بهره برداری از منابع اطلاعاتی از روش هفت مرحله ای شناخته شده فراترکیب سندلوسکی و همکاران استفاده شد. پرسش اصلی پژوهش، شناسایی سازوکارهای راهبری نظام نوآوری آلمان و جایگاه میتل استندها در این نظام بود. از جستجوی اولیه، 341 مقاله شناسایی شد که پس از ارزیابی چندمرحله ای، 54 اثر برای تحلیل عمیق انتخاب شدند. یافته ها در هشت طبقه مفهومی تدوین شدند که عبارتند از: 1) زیرساخت تحقیق و توسعه با محوریت هم بست پژوهش-نوآوری (دانشگاه ها، مؤسسات تحقیقاتی، نظام مالکیت فکری)؛ 2) سیاست های دولتی (استراتژی ملی نوآوری، برنامه های تأمین مالی، چارچوب های نظارتی)؛ 3) همکاری صنعت و دانشگاه (دفاتر انتقال فناوری، پروژه های مشترک)؛ 4) اکوسیستم های نوآوری (خوشه های منطقه ای، هاب های نوآوری، یکپارچگی محلی)؛ 5) حمایت از استارت آپ ها و میتل استندها (انکوباتورها، شتاب دهنده ها، سرمایه خطرپذیر)؛ 6) تقسیم کار نهادی در سطوح فدرال، ایالتی و محلی (مؤسسات فرانهوفر، انتقال فناوری، سرمایه گذاری مستقیم)؛ 7) همکاری بین المللی (برنامه های اتحادیه اروپا، مشارکت های جهانی)؛ 8) تمرکز بر پایداری (فناوری های سبز، صنایع نسل چهارم). نظام نوآوری آلمان به عنوان زیست بومی پویا، با تقویت همکاری میان دولت، صنعت و دانشگاه، تکامل کسب وکارها را تسهیل و رقابت پذیری جهانی را ارتقاء می دهد. میتل استندها از طریق حمایت های هدفمند، مانند انکوباتورها و سرمایه گذاری، و یکپارچگی در خوشه های نوآوری، نقشی کلیدی ایفا می کنند. این نظام با تأکید بر هم افزایی پژوهش و صنعت، الگویی موفق برای سیاست گذاری نوآوری ارائه می دهد. یافته ها بر ضرورت تقویت زیرساخت های نوآوری، حمایت از شرکت های کوچک و متوسط و ترویج فناوری های پایدار تأکید دارند. این الگو می تواند برای کشورهای درحال توسعه به ویژه در طراحی سیاست های حمایتی برای کسب وکارهای نوآور راهگشا باشد.
ارائه مدلی جهت تبیین و کاربست کوچینگ برای مدیران مدارس(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت و چشم انداز آموزش دوره ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۲۴)
159 - 186
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش ارائه مدلی جهت تبیین و کاربست کوچینگ برای مدیران مدارس است. این پژوهش از نوع کیفی است. جامعه پژوهش شامل خبرگان دانشگاهی، خبرگان سطوح مدیریتی آموزش و پرورش و مدیران مدارس است. براساس روش نمونه گیری هدفمند و در دسترس، پس از مصاحبه نیمه ساختاریافته با 15 نفر، اشباع نظری حاصل و مصاحبه متوقف شد. در این پژوهش جهت دستیابی به روایی، از مشاوران و کارشناسان صاحب نظر در زمینه مدیریت آموزشی استفاده گردید و برای تعیین پایایی، از راهبرد تأیید همکاران پژوهشی استفاده شد، بر این اساس روایی و پایایی تأیید شد. روش تجزیه و تحلیل مورد استفاده در پژوهش حاضر، روش تحلیل مضمون بود که با استفاده از نرم افزار Maxqda نسخه 20 انجام شد. براساس نتایج مصاحبه ها، 25 مضمون در قالب 8 مفهوم مدیریت استراتژیک منابع انسانی (مشارکت کارکنان، توانمندسازی و ...)، سلامت سازمانی (مسئولیت پذیری کارکنان و اعتماد سازمانی)، بهسازی سازمانی (آموزش کارکنان، برنامه ریزی آموزشی و ...)، مدیریت دانش (اشتراک، انتشار و سازماندهی دانش)، حمایت سازمانی (مدیریت روابط دوستانه، همدلی سازمانی و ...)، مدیریت ارتباطات سازمانی (تقویت مهارت ارتباطی و بهبود تعاملات درون سازمانی) و دوسوتوانی سازمانی (تأکید بر بهره وری سازمانی، تقویت خلاقیت و انعطاف پذیری سازمانی) شناسایی شد. بر این اساس پیشنهاد می شود مدیران مدارس الگوی تدوین شده در این این پژوهش را به عنوان ملاک کار خود به منظور بهبود مدیریت خود در مدارس مدنظر قرار دهند.
ارائۀ الگوی پارادایمی تحول دیجیتال در مدیریت منابع انسانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت منابع انسانی پایدار سال ۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۲
231 - 262
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر از نظر هدف بنیادی و توسعه ای، و بر اس اس ماهی ت داده ه ا به صورت کیفی می باشد. طرح پژوهش به روش ترکیبی (آمیخته) متوالی (کیفی-کمی) می باشد. جامعه آماری پژوهش را در بخش کیفی مدیران و معاونین سازمان ثبت احوال کشور، اعضای هیئت علمی که سابقه بالا در تدریس دروس مرتبط با عنوان پژوهش بود. جامعه ی آماری پژوهش را در بخش کمی نیز شامل پرسنل(مدیران، معاونین و کارشناسان) سازمان ثبت احوال کشور بود. همچنین برای تحلیل داده ها در بخش کیفی از نظریه پردازی داده بنیان استفاده شد و برای تحلیل بخش کمی از الگویابی معادلات ساختاری استفاده شد. یافته های مرحله کیفی از بین استراتژی های پژوهش کیفی از نظریه داده بنیاد استفاده شد و به تدوین مدلی جامع و ارائه الگوی تحول دیجیتال در مدیریت منابع انسانی سازمان ثبت احوال کشور، پرداخته شد. براساس نتایج به دست آمده ، در مجموع 183 مفهوم و 20 مقوله یا کد باز شناسایی و استخراج شدند. 20 مقوله شناسایی شده در 6 دسته اصلی داده بنیاد قرار گرفتند. بر اساس نتایج بدست آمده الگوی تحول دیجیتال در مدیریت منابع انسانی سازمان ثبت احوال کشور ارائه شد.و در این الگو مقوله های پژوهش شامل شرایط علی، شرایط زمینه ای، شرایط مداخله گر، راهبردها و پیامدها مشخص شد. بنا به نتایج به دست آمده ایجاد یک استراتژی آموزش دیجیتال به کارکنان و نحوه استفاده از سامانه های دیجیتال، ربات های چت و دیگر ابزارها و فناوری ها بسیار مهم است.
تاثیر فرهنگ سازمانی داده های بزرگ بر پذیرش استراتژی دیجیتالی سازی با نقش تعدیل گر تعهد رهبری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات علوم مدیریت دریایی دوره ۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۹)
101 - 127
حوزههای تخصصی:
هدف: داده های بزرگ به عنوان یک توانمندساز ضروری برای استراتژی های دیجیتالی سازی شرکت ها شناخته شده است. تجزیه و تحلیل داده های بزرگ به بهبود تجربه مشتری، تقویت راه حل های نوآورانه و دیجیتالی و افزایش عملکرد سازمانی کمک می کند از این رو، هدف اصلی پژوهش تعیین تاثیر فرهنگ سازمانی داده های بزرگ بر پذیرش استراتژی دیجیتالی سازی با نقش تعدیل گر تعهد رهبری بود. روش: این مطالعه از نظر هدف از نوع «پژوهش های کاربردی» است و از نظر نظر ماهیت و روش، از نوع «پژوهش های توصیفی- پیمایشی» است. جامعه آماری کارکنان شرکت های شیمیایی مستقر در شهرک صنعتی عباس آباد تهران (460 نفر) بودند که تعداد (210) بر اساس فرمول کوکران به روش تصادفی طبقه ای ساده انتخاب شدند. از پرسشنامه 5 سوالی مشتری مداری پودار و همکاران (2009)، 4 سوالی همکاری تامین کنندگان کمپل و همکاران (1998)، 4 سوالی مهارت های فناوری اطلاعات کارکنان لیو و همکاران (2020)، 3 سوالی تعهد مدیریت کادونگان و همکاران (2001)، 5 سوالی فرهنگ سازمانی داده های بزرگ شمیم و همکاران (2019) و 4 سوالی پذیرش راهبرد دیجیتالی سازی پورفیریو و همکاران (2021) استفاده شد. اطلاعات حاصله با بکارگیری مدل سازی معادلات ساختاری و نرم افزار Smart PLS تجزیه و تحلیل شد. یافته ها: نتایج حاصل از نشان داد مشتری مداری، همکاری تامین کننده و مهارت های فناوری اطلاعات کارکنان بر فرهنگ سازمانی داده های بزرگ تأثیر مثبت می گذارد. ضمن این که، فرهنگ سازمانی داده های بزرگ به طور مثبت رابطه بین مشتری مداری، همکاری تامین کننده و کارکناندیجیتالی سازی را واسطه می کند. نتایج: در راستای پذیرش استراتژی دیجیتالی سازی در سطح شرکت های کوچک و متوسط، توجه به فرهنگ سازمانی در کنار تعهد رهبران از ضروریات عصر تحول دیجیتالی است.
Modeling Factors Affecting Smart Governance for Managing Cultural Heritage Tourism Destinations(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Due to technological advances and existence of limitations in modern life, there has been a demand for new ways of tourism. In this regard, the present study aimed to model the factors affecting smart governance for managing cultural heritage tourism destinations. This study was of an interpretive, applied, quantitative, field-library and survey type. The statistical population was all activists, experts, managers and employees of tourism organizations in East Azerbaijan province and according to the results of the GPower software and using the criterion-based purposive method, 166 people were selected as a sample. The research tool was a researcher-made questionnaire that was obtained from the qualitative findings section of the study. In addition to the descriptive section, structural equation modeling was used to analyze the data and all analyses were performed in SPSS version 23 and SmartPLS version 3.1.1 software at a significance level of 0.05. The research results showed that the research model has a good fit and that the need for development, the need for accountability, smart features, culture, specialized factors and lifestyle has a positive and significant effect, and economic factors, political factors and government factors have a negative and significant effect on the smart governance of cultural tourism destinations in East Azerbaijan province. Managers and officials should think about developing and promoting positive and driving factors and eliminating negative and inhibiting economic, political and governmental problems.
تحلیلی بر گردشگری ورزشی با تأکید بر بازاریابی و گردشگری هوشمند(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: این پژوهش با هدف تحلیل جامع گردشگری ورزشی با محوریت بازاریابی الکترونیک، گردشگری هوشمند و راهبردهای توسعه انجام شد. روش شناسی: روش تحلیل محتوای کیفی، 31 مقاله علمی معتبر در بازه زمانی ده سال مورد بررسی قرار گرفت. داده ها با نرم افزار MAXQDA24 تحلیل و در قالب کدهای باز، محوری و مقوله های اصلی سازمان دهی شدند. یافته ها : یافته های پژوهش نشان داد که بازاریابی الکترونیک و فناوری های دیجیتال، نقشی کلیدی در جذب گردشگران ورزشی دارند. همچنین، توسعه گردشگری هوشمند با تکیه بر فناوری هایی چون اینترنت اشیا و هوش مصنوعی می تواند تجربه گردشگران را ارتقا دهد. راهبردهای توسعه، چالش هایی نظیر کمبود زیرساخت و محدودیت های مدیریتی را شناسایی کرده و فرصت هایی چون نوآوری و کارآفرینی فناورانه را پیش روی سیاست گذاران قرار می دهند. نتیجه گیری و پیشنهادات: نتایج نشان داد که ادغام فناوری های دیجیتال با گردشگری ورزشی می تواند تجربه گردشگران را ارتقا دهد و توسعه پایدار صنعت را تسهیل کند. با این حال، موفقیت این فرآیند نیازمند توجه هم زمان به عوامل متعددی ازجمله تقویت زیرساخت ها، سرمایه گذاری در منابع انسانی، اصلاح قوانین و سیاست گذاری های حمایتی است. این مطالعه با ارائه چارچوبی نظاممند، نقشه راهی برای سیاست گذاران و فعالان صنعت گردشگری ورزشی ترسیم می کند که می تواند به بهره برداری از پتانسیل های این صنعت و رفع چالش های موجود کمک شایانی نماید. نوآوری و اصالت: این پژوهش با ترکیب سه حوزه کلیدی «بازاریابی الکترونیک»، «گردشگری هوشمند» و «راهبردهای توسعه» در بستر گردشگری ورزشی، به ارائه چارچوبی یکپارچه و نظام مند می پردازد که تاکنون در ادبیات موضوع به صورت جامع بررسی نشده است. نوآوری اصلی تحقیق در تحلیل تطبیقی چالش ها و فرصت های پیاده سازی فناوری های هوشمند با تأکید بر شرایط بومی و ارائه راهکارهای عملیاتی برای توسعه پایدار این صنعت است.
طراحی دوره تربیت و آماده سازی کادر مدیریتی تراز دولت اسلامی (متد)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های رهبری آموزشی سال ۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۳
7 - 45
حوزههای تخصصی:
یکی از چالش های نظام اداری و نظام اداره کشور، کمبود مدیرانی است که در راستای گفتمان دولت اسلامی فکر و عمل کنند. بر همین اساس، موضوعی که در این مقاله به آن پرداخته شد این است که با چه سازوکار تربیتی می توان کادر مدیریتی تراز دولت اسلامی را تربیت کرد. در این راستا، در این پژوهش ضمن بهره مندی از روش تحلیل محتوای کیفی، تجربه زیسته نویسندگان در حوزه طراحی دوره های تربیتی، مبنای کار قرار گرفت. داده های بخش تحلیل محتوا، از طریق روش گروه کانونی گردآوری شد. افراد شرکت کننده در گروه کانونی مدیران دخیل در امر ضابطه گذاری برای تأمین و تربیت مدیران دستگاه های اجرایی کشور بودند. تحلیل داده ها نشان داد که سازوکار تربیتی مدنظر را می توان در سه قالب آماده سازی، رشد و توانمندسازی و ثبت تجربه طراحی کرد. همچنین خروجی کار نشان داد که برای اجرای هر یک از این سازوکار تربیتی ما به تعیین مواردی همچون مخاطبین، شایستگی های مدیر تراز، سازه و نظام محتوایی، مجریان و استاندارد برگزاری نیاز داریم.
پیش بینی درماندگی مالی شرکت ها با استفاده از اطلاعات متنی گزارش های فعالیت هیئت مدیره(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دانش حسابداری سال ۱۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۶۱
151 - 176
حوزههای تخصصی:
هدف: اهمیت بالای درماندگی مالی برای حیات اقتصادی کشور و هزینه های بالای فردی و اجتماعی آن، موضوع پیش بینی درماندگی مالی را به یک مسئله مهم برای استفاده کنندگان و ذی نفعان صورت های مالی تبدیل کرده است. عمده پژوهش ها باتکیه بر اطلاعات مالی ساختاریافته و کمی صورت های مالی درماندگی مالی را پیش بینی کردند؛ اما در این پژوهش تلاش شده است با استفاده از تکنیک متن کاوی و الگوریتم های یادگیری ماشین، از اطلاعات ساختار نیافته گزارش های هیئت مدیره جهت پیش بینی درماندگی مالی استفاده شود. روش: به همین منظور گزارش هیئت مدیره 100 شرکت بورسی در بازه زمانی 1390-1400 جمع آوری، با استفاده از زبان برنامه نویسی پایتون مورد متن کاوی (شامل مراحل پیش پردازش، استخراج ویژگی، انتخاب ویژگی و ...) قرار گرفتند و سپس مدل سازی آن با استفاده از الگوریتم های یادگیری ماشین در زبان برنامه نویسی پایتون انجام گرفت. یافته ها: نتایج پژوهش حاکی از برتری دو روش مدل درخت تصمیم و ماشین بردار پشتیبان با کرنل شعاعی نسبت به سایر روش ها (شامل رگرسیون لجستیک، جنگل تصادفی، نزدیک ترین همسایگی و روش های ماشین بردار پشتیبان با کرنل های خطی، سیگموئید و چندجمله ای) بود. نتیجه گیری: در واقع نتایج این پژوهش نشان داد که به جای توجه صرف بر اعداد و ارقام و نسبت های مشتق شده، می توان از تکنیک متن کاوی نیز جهت تجزیه وتحلیل و پیش بینی استفاده کرد و با تلفیق آن با نتایج حاصل از اطلاعات کمی می توان درماندگی مالی شرکت ها پیش بینی نمود.
سبک رهبری و تفکر راهبردی با نقش توانمندسازی کارکنان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات مدیریت راهبردی سال ۱۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۱
323 - 340
حوزههای تخصصی:
سازمان ها به دلیل تغییرات شدید محیط پیرامون و فن آوری با مشکلاتی مواجه هستند که هر روز پیچیده تر می شوند. حل آن نیازمند سبک رهبری، داشتن تفکرات خلاق وبهره وری سازمانی است. پژوهش حاضر به بررسی رابطه بین سبک رهبری و تفکر راهبردی با نقش میانجی توانمندسازی کارکنان پرداخته است. این پژوهش با رویکرد توصیفی پیمایشی صورت گرفته است. جامعه مورد مطالعه، کارکنان فرماندهی انتظامی استان اصفهان به تعداد 240 نفر بودند که با فرمول کوکران و به روش نمونه گیری تصادفی ساده، تعداد 148 نفر از کارکنان انتخاب شد. برای گردآوری دادهای این پژوهش از پرسشنامه های استاندارد سبک رهبری هاتون ونک و پرسشنامه محقق ساخته تفکر راهبردی با 40 گویه و پرسشنامه استاندارد توانمندسازی کارکنان با 35 گویه و برای تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزارهای SPSS 18و pls Smart استفاده شد. یافته ها نشان می دهد بین سبک های رهبری، تفکر استراتژیک و توانمندسازی کارکنان در سطح سازمانی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. مطابق یافته های تحقیق انتخاب سبک های رهبری اخلاقی، رهبری تحول گرا، و همچنین توجه به ابعاد تفکر سیستمی، تفکر مفهومی و شهودی در ارتقاء عملکرد شغلی پلیس نقش بسیار مهمی داشته و از طرفی از مؤلفه های توانمندسازی کارکنان داشتن سبک های رهبری تحول آفرین مدیران تصمیم گیرنده است که در نتیجه آن می توان به سازی مأموریتی کارکنان، افزایش بهره وری و انضباط کاری دست یافت که هدف اصلی محقق رسیدن به این موضوع بوده است. با توجه به نتایج پیشنهاد می شود سازمان انتظامی با الگوگیری از سبک های رهبری، یک رابطه معنادار بین توانمندسازی کارکنان و تفکرات سازمانی مدیران ایجاد کند. از طرفی درصورت داشتن مدیرانی با سبک رهبری تحول گرا، سازمان انتظامی می تواند در مواجه با بحران های انتظامی نقش بسیار مهمی را ایفا کرده و با تصمیم گیری های به موقع بحران های پیش رو را مدیریت کند. سازمان هایی موفق و اثربخش خواهند بود که رهبران آنها با اتخاذ سبک رهبری مناسب و نفوذی که بر کارکنان دارند، بتوانند آنها را برانگیزند و تلاش های آنها را در جهت تحقق اهداف و تعالی سازمان همسو و منسجم کنند. لذا برای دستیابی به چینین امری، سازمان ها نیازمند رهبرانی با مهارت تفکر استراتژیک خواهند بود، که این مهارت را در سطح سازمان توسعه دهند و مزیت رقابتی برای سازمان خلق کنند.
تأثیر یکپارچگی کانال های چندگانه همه کاره بر تجربه و بازگردانی مشتریان خرده فروشی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات مدیریت راهبردی سال ۱۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۶۲
71 - 93
حوزههای تخصصی:
بازاریابی در صنعت خرده فروشی، همواره بر رضایت مشتریان با بازگرداندن مشتری برای خریدهای بعدی تمرکز داشته است. تجربه ای که مشتری از تعامل با روش ها و کانال های فروشنده کسب می نماید، نقش بسزایی در حس رضایت و در نتیجه تکرار خرید ایفا می کند. این پژوهش از ﻟﺤﺎظ ﻫﺪف ﮐﺎرﺑﺮدی و از ﻧﻈﺮ روش توصیفی-ﭘﯿﻤﺎﯾﺸﯽ است، هدف بررسی کانال های چندگانه و اثر آن بر راهبرد کانال همه کاره بر تجربه و بازگردانی مشتریان در صنعت خرده فروشی است. جامعه آماری مشتریان خرید اینترنتی اُکالا در تهران است که با استفاده از رویکرد کوکران، نمونه ای با حجم 156 نفر محاسبه شد. در این پژوهش پس از بررسی و تحلیل پیشینه ، مدل مفهومی پژوهش استخراج و پرسشنامه پژوهش بر آن اساس تنظیم شد پس از انجام اصلاحات با اعلام نظر خبرگان پژوهش، روایی و پایایی پرسشنامه به ترتیب با استفاده از روایی محتوایی لاوشه و آزمون آلفای کرونباخ سنجیده و تأیید شد. پس از تلخیص داده ها و پیش پردازش خروجی آن ها، داده ها با کمک نرم افزار SPSS به تحلیل آماری شدند. پس از برازش مدل مفهومی، فرضیه هابا استفاده از روش حداقل مربعات جزئی و مدل سازی معادلات ساختاری با نرم افزار SmartPLS آزمون شدند.لذا عوامل اثرگذار بر تجربه و رضایت مشتریان و خرید مجدد آنها در خرده فروشی های برخط شناسایی گردید و مشخص شد جذابیت هویت برند، ریسک ادراک شده، رضایت خرده فروشی و رضایت تعاملی بر بازگشت مشتری تاثیر دارد. همچنین مشخص گردید که رضایت تعاملی، رضایت خرده فروشی، عدم قطعیت خرده فروشی، جذابیت هویت برند و هزینه های انتقال بر خریدسنجی حضوری و در نهایت بازگرداندن مشتریان موثر است.