فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۶۲۱ تا ۶۴۰ مورد از کل ۱۹٬۴۵۵ مورد.
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف ارائه مدلی از عوامل مؤثر بر سواد مالی دانش آموزان پایه نهم انجام گرفت. براساس این هدف، گردآوری داده ها با رویکرد کیفی، مبتنی بر نظریه داده بنیاد صورت گرفت. شرکت کنندگان از بین دانش آموزان پایه نهم شهر اصفهان و با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. در این پژوهش، داده ها ازطریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته جمع آوری شدند و بعداز مصاحبه با 14 دانش آموز، اشباع نظری حاصل گردید. تجزیه وتحلیل داده های کیفی حاصل از مصاحبه ها، با استفاده از فرایند کدگذاری های باز، محوری و انتخابی، انجام گرفت. جهت حصول اطمینان از کیفیت پژوهش و اعتباریابی یافته ها از راهبردهای بازبینی، ارزیابی و تأیید داده ها توسط صاحب نظران استفاده شد. براساس دیدگاه دانش آموزان پایه نهم، دسته بندی مقوله ها و زیرمقوله ها در دو دسته کلی عوامل درونی و عوامل بیرونی انجام گرفت. عوامل درونی شامل زیرمقوله های دانش مالی، انگیزش، فراشناخت، مهارت حل مسئله و باورها بودند و زیرمقوله های جامعه، محیط آموزشی و خانواده در دسته عوامل بیرونی مؤثر بر سواد مالی دانش آموزان پایه نهم قرار گرفتند. در نهایت و به عنوان یافته کلی پژوهش، مدل نظری عوامل مؤثر بر سواد مالی دانش آموزان تدوین و ارائه گردید. امید است واکاوی این عوامل، راهکارهای مناسبی در جهت ارتقای سطح سواد مالی دانش آموزان، پیشِ روی برنامه ریزان آموزشی قرار دهد.
کاوش نقش شبکه شاد دانش آموزی در دگرگون سازی نقش معلم: یک مطالعه پسا پدیدارشناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های برنامه درسی دوره ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱
139 - 160
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف کاوش نقش شبکه شاد دانش آموزی در دگرگون سازی نقش معلم و ساختارهای افزایشی و کاهشی ادراکی و عملی ایجاد شده به وسیله شبکه شاد، انجام شد. پژوهش ازنظر هدف کاربردی؛ ازنظر نوع داده ها، کیفی و ازنظر روش اجرا، پساپدیدارشناسی بود. جامعه آماری تحقیق معلمان مدارس ابتدایی (دوره دوم ابتدایی) شهر ایلام بود که از شبکه دانش آموزی شاد برای تدریس استفاده می کردند، که به روش گلوله برفی نمونه گیری شدند و تعداد ۱۹ نفر به عنوان نمونه برای مصاحبه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها در این مطالعه شامل مشاهده و تجارب دسته اول محقق، مصاحبه با شی (شبکه شاد) و مصاحبه با معلمانی بود که از شبکه دانش آموزی شاد در کلاس های درس خود استفاده می کردند، که پس از جمع آوری داده ها، بر اساس دیدگاه پساپدیدارشناختی مورد تحلیل قرار گرفت. برای تعیین اعتبار درونی یافته ها، از تطبیق داده ها با مبانی نظری و پیشینه و مصاحبه با خبرگان استفاده شد، برای تأیید دقّت و صحت داده ها، در مورد اعتبار مطالعه از شیوه بررسی به وسیله اعضای پژوهش استفاده گردید، جهت تعیین اعتبار بیرونی یافته ها از تکنیک حصول اشباع نظری استفاده شد. معلم با شبکه شاد رابطه آلتریتی برقرار می کند که این رابطه آلتریتی باعث تقویت ها و کاهش هایی در ادراک و رفتار معلم می شود و ساختار های افزایشی و کاهشی را ارائه می دهد.
اثربخشی آموزش زبان به روش هوش مصنوعی با روش رایج بر میزان یادگیری در بین زبان آموزان مبتدی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش زبان انگلیسی به روش هوش مصنوعی با روش رایج بر میزان یادگیری در بین زبان آموزان مبتدی پرداخته است. این تحقیق به لحاظ هدف، کاربردی و از نوع داده ها، کمی بوده و با استفاده از روش نیمه آزمایشی از نوع طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه کنترل انجام شده است. جامعه مورد مطالعه، زبان آموز زبان انگلیسی یک موسسه زبان غیردولتی بود که نمونه آماری این پژوهش 46 نفر بودند که به صورت نمونه گیری در دسترس در گروه آزمایش (23 نفر) و گروه کنترل (23 نفر) قرار داده شدند. گروه آزمایش در طی دوره آموزش از هوش مصنوعی ChatGPT استفاده کردند. جمع آوری داده ها بر اساس پرسش نامه CEFR انجام پذیرفت. تجزیه و تحلیل اطلاعات به دست آمده از طریق تحلیل کوواریانس چند متغیری انجام پذیرفت. یافته های پژوهش نشان داد که آموزش زبان به روش هوش مصنوعی با روش رایج بر میزان یادگیری در بین زبان آموزان مبتدی موثر بوده است. به عبارت دیگر، آموزش زبان به روش هوش مصنوعی باعث افزایش نمرات مهارت های چهارگانه زبان آموزان مبتدی شد.
تربیت فناورانه در دوره اول متوسطه و ارائه چارچوب مفهومی مناسب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فناوری های آموزشی در یادگیری دوره ۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۲۹
91 - 119
حوزههای تخصصی:
مساله بررسی شده در این پژوهش چگونگی ترکیب دو رویکرد کل نگر و جزءنگر ابزار محور در فناوری آموزشی و تربیت فناورانه در دوره اول متوسطه است. تدوین چارچوب مفهومی در این خصوص هدف اصلی تحقیق را تشکیل می دهد. چارچوب مفهومی مجموعه ای از گزاره های نظام مند است که به برنامه ریزی درسی و طراحی برنامه جهت می دهد. رویکرد پژوهشی از نوع کیفی است و برای پاسخ به سؤالات اول و دوم از روش تحلیل مضمون و سؤال سوم از تحلیلی- استنتاجی استفاده شده است. به دلیل کیفی بودن، جامعه آماری و نمونه گیری موضوعیت ندارد و اشباع اطلاعات حد و حجم نمونه را تشکیل می دهد. چارچوب مفهومی تربیت فناورانه دوره اول متوسطه شامل عناصر: مبانی، هدف، روش ها و فنون، محیط، مواد و رسانه، زمان و شرکاء یافته کلی پژوهش را تشکیل می دهد. تاکید بر تفکر نقاد، تاکید بر رویکرد بین رشته ای، جامعیت عناصر برنامه درسی، توجه به شرکای تربیت از جمله خانواده، توجه به زمینه کلی محیط تربیت فناورانه و بهره مندی از مشارکت دانش آموزان در برنامه درسی مورد توجه و تاکید قرار گرفت.
بررسی قابلیت های هوش مصنوعی در فرآیند شخصی سازی آموزش، ارتقای کیفیت یادگیری و توسعه مهارت های قرن بیست و یکم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات بین رشته ای در آموزش سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
69 - 98
حوزههای تخصصی:
عصر فناوری اطلاعات و ظهور هوش مصنوعی بر ابعاد مختلف اجتماع تأثیر گذاشته است. یکی از این ابعاد، آموزش و یادگیری است. یادگیری هوشمند در جوامع مختلف نتایج چشمگیری داشته است. هدف این پژوهش، بررسی نقش هوش مصنوعی در شخصی سازی آموزش بود. بستر ارتقای کیفیت یادگیری و توسعه مهارت های قرن ۲۱ نیز بررسی شد. در این پژوهش از مطالعات فارسی و انگلیسی مرتبط استفاده شد. نتایج نشان داد هوش مصنوعی از الگوریتم های پیچیده استفاده می کند. این فناوری شیوه های ارزیابی و محیط یادگیری را تغییر می دهد. این تغییرات موجب بهبود شخصی سازی آموزش می شود. هوش مصنوعی محیط های یادگیری تعاملی ایجاد می کند و سکوهای یادگیری مشارکتی را ممکن می سازد و مهارت های قرن ۲۱ را در فراگیران توسعه می دهد. با توجه به یافته ها، استفاده از هوش مصنوعی در آموزش توصیه می شود. در این راستا، برنامه های مبتنی بر هوش مصنوعی باید تدوین شود و مهارت های فنی و سبک های یادگیری شخصی باید تقویت شود. علاوه بر این، پژوهش حاضر نشان می دهد که ادغام هوش مصنوعی در نظام آموزشی نیازمند زیرساخت های فنی مناسب است. همچنین، ایجاد دستورالعمل های اخلاقی برای استفاده از هوش مصنوعی در آموزش و حفظ حریم خصوصی داده های فراگیران از ضروریات پیاده سازی موفق این فناوری در عرصه آموزش محسوب می شود چرا که تفکر انتقادی، خلاقیت، همکاری، و ارتباطات را بهبود بخشیده و رشد چندبعدی فراگیران را با توجه به برهه دیجیتال کنونی به همراه دارد.
چالش های اولویت دار آموزش منابع انسانی در حوزۀ مهندسی، در دورۀ انقلاب صنعتی چهارم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آموزش مهندس ایران سال ۲۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۰۵
1 - 22
حوزههای تخصصی:
تغییرات فناورانه سریع انقلاب صنعتی چهارم به تحولات اجتماعی و اقتصادی انجامیده و دنیای کار را به شدت تغییر داده است. ماهیت متحول کننده آن پیامدهایی برای دانشگاه ها، قابلیت اشتغال فارغ التحصیلان و همچنین محیط کار داشته است و منجر به شکاف بین آنچه در دانشگاه ها مطالعه می شود و مجموعه مهارت های موردنیاز محیط کار شده است. هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر انقلاب صنعتی چهارم بر آموزش در حوزه مهندسی بوده است. برای تحقق این هدف، روش سوارا فازی، برای وزن دهی و تعیین میزان اهمیت مشکلات آموزشی، و روش آراس فازی، به منظور اولویت بندی مشکلات شناسایی شده، به کار رفته است. نتایجْ برتری روش پیشنهادی را بر روش های دیگر نشان داد. ضعف طراحی محتوای آموزشی و انطباق نداشتن دانشگاه ها چالش های پُرخطر و نیازمند اقدام فوری شناسایی شدند. علاوه براین، راهکارهایی، مانند بهبود کیفیت برنامه درسی، ترویج برنامه های تبادل دانشجو با دانشگاه های پیشرو، و تولید بومی فناوری، برای رفع مشکلات پیشنهاد شد. یافته های مطالعه حاضر به توسعه شیوه های بهتر، برای پُرکردن شکاف مهارتی و تجهیز دانشجویان به مهارت های موردنیاز در نقش های فعلی و آتی، کمک می کند.
اثربخشی خود راهبری به شیوه آنلاین بر بهبود کارآفرینی اجتماعی دانش آموزان(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی خود راهبری به شیوه آنلاین بر بهبود کارآفرینی اجتماعی دانش-آموزان پایه سوم ابتدایی شهر ساری بود. این پژوهش کاربردی، روش گردآوری داده ها میدانی و از نظر روش اجرا غیر توصیفی از نوع نیمه آزمایشی با طرح (پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل) بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان پایه سوم ابتدایی در سال تحصیلی 1402-1401 به تعداد 4500 نفر بودند که با روش نمونه گیری تصادفی ساده تعداد 57 نفر (دو گروه 28 و 29 نفره آزمایش و گواه) به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند. گروه آزمایش 16 جلسه 90 دقیقه ای آموزش خود راهبردی به شیوه آنلاین دریافت کرد، اما گروه گواه هیچ گونه برنامه آموزشی دریافت نکرد. ابزار گردآوری داده ها پرسش نامه استاندارد کارآفرینی اجتماعی عباس عرب (1390) بود. روایی این پرسش نامه ها توسط متخصصان مورد تأیید قرار گرفت، پایایی از طریق ضریب آلفای کرونباخ (89/0 صدم) محاسبه گردید. برای تجزیه وتحلیل داده ها نیز از بخش توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و استنباطی (کولموگروف اسمیرنوف، کوواریانس چندمتغیره و تک متغیره) با استفاده از نرم افزار SPSS25 انجام شد. نتایج نشان داد که آموزش خود راهبردی به شیوه آنلاین بر بهبود کارآفرینی اجتماعی دانش آموزان پایه سوم ابتدایی شهر ساری تأثیر دارد.
واکاوی نارسایی های مؤثر بر عدم استفاده از طرح درس توسط آموزگاران دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر واکاوی نارسایی های مؤثر بر عدم استفاده از طرح درس توسط آموزگاران دوره ابتدایی استان قزوین است. پژوهش به روش تحلیل مضمون (براون و کلارک، 2006) انجام شد. به منظور گردآوری داده ها، از مصاحبه نیمه ساختاریافته با 20 آموزگار شاغل در مدارس ابتدایی استان قزوین استفاده شده است. تحلیل داده ها در فرایند کدگذاری با کمک نرم افزار MAXQDA در سه گام انجام شد. در گام اول کدهای اولیه(مضامین پایه) بر پایه ی شواهد، استخراج شد و در گام بعدی با دسته بندی آنها به مضامین سازمان دهنده دست یافتیم و در گام آخر آنها را حول محور اصلی تجمیع کرده و مضامین فراگیر را استخراج کردیم. مضامین فراگیر در پژوهش حاضر نشان دادند که نارسایی های موثر بر عدم استفاده از طرح درس توسط آموزگاران در سه محور کلی فردی(روانشناختی)، سازمانی و آموزشی تعبیه می شود. چالش های انگیزشی و مشارکت، کمبود مهارت ها و آشنایی با روش های نوین،کمبود دانش و شناخت آموزشی، محدودیت های محیطی و ساختاری، فشار محتوا و برنامه، عدم حمایت و هماهنگی سیستم آموزشی و تفاوت های فرهنگی و ویژگی های رشدی به عنوان نارسایی های موثر بر عدم استفاده از طرح درس شناخته شدند. تحلیل داده ها نشان می دهد که بهبود شرایط آموزشی، تقویت حمایت های مدیریتی و مالی و بازطراحی دوره های آموزشی متناسب با نیازهای معلمان می تواند زمینه ساز به کارگیری اثربخش طرح درس و ارتقای کیفیت تدریس در دوره ابتدایی شود.
هم آفرینی برنامه ریزی درسی در آموزش عالی ایران : تحلیلی بر تجارب دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش در نظام های آموزشی دوره ۱۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۸
89 - 105
حوزههای تخصصی:
هدف: این مطالعه با هدف بررسی تجربیات دانشجویان کارشناسی درباره هم آفرینی برنامه ریزی درسی در آموزش عالی ایران انجام شد. روش: پژوهش کیفی با رویکرد تحلیل مضمون به روش براون و کلارک Braun & Clarke(2006) انجام گرفت. داده ها به صورت استقرایی تحلیل و مضامین مستقیماً از مصاحبه های نیمه ساختاریافته استخراج شدند. نمونه گیری هدفمند با بیشینه سازی تنوع، از چهار دانشگاه منتخب با سابقه نوآوری آموزشی صورت پذیرفت. فرایند نمونه گیری تا رسیدن به اشباع مفهومی ادامه یافت و در مجموع ۱۱ مصاحبه با دانشجویان کارشناسی انجام شد. برای افزایش اعتبار نتایج، بازبینی مشارکت کنندگان به کار گرفته شد و تحلیل داده ها با نرم افزار MAXQDA 2020 انجام گرفت. یافته ها: یافته ها نشان داد تجربه های دانشجویان شامل مشارکت در طراحی برنامه های درسی، انتخاب محتوا، روش های ارزشیابی و همکاری در تصمیمات آموزشی بود. همچنین، عوامل مؤثر بر تحقق هم آفرینی، مزایا و چالش های اجرایی آن شناسایی شدند. اجرای این رویکرد آموزشی نیازمند بازنگری در ساختارهای سنتی آموزش، تغییر نقش اساتید به تسهیل گر و تقویت توانمندی های دانشجویان برای مشارکت فعال بود. نتیجه گیری: نتایج نشان داد هم آفرینی برنامه درسی در آموزش عالی ایران به عنوان رویکردی نوآورانه و تحول آفرین، نقش مهمی در ارتقای کیفیت یادگیری دارد. اصلاحات سیاستی مانند افزایش انعطاف پذیری در طراحی برنامه های درسی و ترویج فرهنگ آموزشی مبتنی بر مشارکت، از ضرورت های این حوزه است. هم آفرینی برنامه درسی علاوه بر طراحی محتوا، به تعامل بین اساتید و دانشجویان، ساختارهای آموزشی و موانع فردی وابسته بود و اهمیت به کارگیری رویکردهای مشارکتی در تدوین برنامه های درسی را برجسته ساخت.
بررسی رابطه فلات زدگی شغلی و پنهان سازی دانش از دیدگاه اخلاقی: نقش واسطه ای بی اعتمادی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهبری آموزشی کاربردی سال ۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
182 - 202
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف : هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی رابطه فلات زدگی شغلی و پنهان سازی دانش از دیدگاه اخلاقی: با نقش واسطه ای بی اعتمادی بود. روش شناسی پژوهش : روش انجام پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی می باشد که از آزمون مدل معادلات ساختاری و برآوردهای بیشینه درست نمایی با تعدیل چولگی استفاده شده است. جامعه آماری این پژوهش، شامل کلیه اعضای هیئت علمی و کارکنان دانشگاه حکیم سبزواری در نظر گرفته شد که در نیمسال اول سال تحصیلی 1404-1403 مشغول به خدمت بودند. نمونه آماری پژوهش با استفاده از روش تصادفی طبقه ای و طبق جدول مورگان، تعداد 232 نفر تخمین زده شد. برای برآورد اعتبار مقدماتی پرسشنامه های فلات زدگی شغلی، پنهان سازی دانش و بی اعتمادی، یک نمونه اولیه شامل 40 نفر مورد آزمون قرار گرفت. روایی محتوایی پرسشنامه ها از نظر اساتید و کارشناسان مثبت ارزیابی گردید؛ همچنین، میزان پایایی به واسطه ی ضریب آلفای کرونباخ برای سوالات متغیر ها به ترتیب، 95/0 برای فلات زدگی شغلی، 97/0 برای پنهان سازی دانش و 95/0 برای بی اعتمادی بدست آمد. یافته ها : مطابق با یافته های این پژوهش، فلات زدگی شغلی هم به شکل مستقیم و هم به شکل غیر مستقیم، به واسطه بی اعتمادی در سطح معناداری 001/0 نقش ویژه ای در میزان پنهان سازی دانش کارکنان دانشگاه حکیم سبزواری دارد. بحث و نتیجه گیری: مدیران و برنامه ریزان موسسات آموزش عالی می توانند از نتایج پژوهش حاضر در به کار گیری برنامه ها و راهبرد های ویژه در جهت کاهش پنهان سازی دانش و ابعاد و عوامل موثر بر آن، نهادینه کردن اشتراک دانش در فرهنگ های سازمانی دانشگاه ها و کاهش بی اعتمادی و فلات زدگی در بین کارکنان استفاده نمایند.
مؤلفه های هویت ملی به روایت کتب مطالعات اجتماعی دوره ابتدایی نظام آموزشی ایران
منبع:
آموزش پژوهی دوره ۱۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۴۱)
47 - 60
حوزههای تخصصی:
هویت ملی یکی از مقوله های مهم در برنامه ریزی توسعه کشور است. حفظ و بازتولید آن از مهم ترین نقش های آموزش و پرورش رسمی به شمار می آید. هدف از پژوهش حاضر تحلیل محتوای برنامه درسی دوره ابتدایی بر مبنای مولفه های هویت ملی است. روش تحقیق،تحلیل محتوی کیفی و واحد تحلیل، مفاهیم و مضامین بود. جامعه آماری پژوهش کتاب های درسی دوره ابتدایی و نمونه آماری پژوهش به شیوه هدفمند از نوع موارد مطلوب، شامل محتوی کتاب های مطالعات اجتماعی بوده است.مولفه های پژوهش شامل: نماد، ارزش، میراث فرهنگی، مشاهیر و شخصیت ها می باشد. نتایج تحقیق نشان داد، که محتوای کتاب های درسی مطالعات اجتماعی پایه چهارم، پنجم و ششم، مولفه های ارزش ها و نماد، را به درستی بازتولید نموده؛ اما درباره دو مولفه میراث فرهنگی و مشاهیر و شخصیت ها، محتوای کتاب ها به خوبی نتوانسته این دو مولفه را در راستای تحکیم هویت ملی دانش آموزان بازتولید نماید.لذا برنامه درسی به یک بازنگری اساسی برمبنای مولفه های هویت ملی نیاز دارد. چون دوره آموزش ابتدایی اساس دوره های بالاتر دانش آموزان است، بهتراست آموزش مفاهیم حتی اگر بسیار اندک ازاین دوره آغاز و در دوره های بالاتر تکمیل گردد.دراین راستا، توجه کردن و لحاظ کردن مولفه های مغفول به صورتی دقیق و درست در کتب درسی با هدف تحکیم هویت ملی دانش آموزان دوره ابتدایی پبشنهاد می شود.
چالش ها و محدودیت های تربیت عقلانی از منظر فارابی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش در آموزش معارف و تربیت اسلامی دوره ۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
87 - 104
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش: پژوهش حاضر، موانع تربیت عقلانی را براساس اندیشه فارابی بررسی کرده و نقش آن را در شکل گیری جامعه ای خردمحور تحلیل می کند. مساله اصلی پژوهش: پرسش اصلی این است که چه عواملی مانع شکوفایی قوه عقل می شوند. روش شناسی پژوهش: این بررسی با روش پدیدارشناسی توصیفی به شیوه کلایزی، انجام شده است و برای رسیدن به درک عمیقی از موانع تربیت عقلانی، منابع اصلی فارابی را، به ویژه "آراء اهل المدینه الفاضله" و "السیاسه المدنیه"، بررسی کرده است. یافته های پژوهش: یافته های پژوهش نشان می دهد که 9 مورد از جمله جهل، تعصب و تقلید کورکورانه، ضعف اراده، غلبه قوای شهوانی و غضبی بر نفس، فرهنگ عمومی ناسالم، خرافات، فقدان الگوهای عقلانی، خطاهای زبانی، ساختارهای غیرعقلانی و استبداد و غیرشایسته سالاری، موانع اصلی تربیت عقلانی محسوب می شوند. بر این اساس، اصلاح نظام آموزشی برای تقویت تفکر انتقادی، ترویج فرهنگ مبتنی بر خردورزی و ارتقای شایسته سالاری در نظام حکومتی، از جمله راهکارهای پیشنهادی برای رفع این موانع است. این پژوهش بر ضرورت بازخوانی اندیشه های فارابی برای حل بحران های معاصر و ارتقای تفکر عقلانی در جوامع امروز تأکید دارد.
بررسی و مقایسه ی عملکرد تحصیلی دانشجویان پزشکی سهمیه ای و غیر سهمیه ای در مقطع دکترای حرفه ای دانشگاه علوم پزشکی دزفول(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
مقدمه در کنکور سراسری به منظور رعایت عدالت آموزشی سهمیه بندی برقرار شده است. از طرفی رسالت دانشگاه ها نیز تربیت نیروی انسانی حرفه ای مورد نیاز جامعه جهت ارتقای دانش می باشد لذا هدف از این مطالعه بررسی نقش سهمیه ی قبولی، بر عملکرد تحصیلی دانشجویان پزشکی می باشد. روش ها اطلاعات مربوط به تعداد واحدهای گذرانده، تعداد واحدهای مردودی، معدل نیمسال های اول تا هفتم و معدل مقاطع علوم پایه، فیزیوپاتولوژی، کارآموزی و کارورزی از پرونده ی آموزشی دانشجویان پزشکی ورودی1391 تا 1398 دانشگاه علوم پزشکی دزفول، استخراج گردید. دانشجویان به گروه های سهمیه ای و غیر سهمیه ای تقسیم شده و متغیرهای بالا برای آن ها مقایسه گردید. یافته ها نتایج این مطالعه نشان دهنده ی اختلاف معنی دار در تعداد واحدهای گذرانده، معدل نیمسال دوم و معدل دوره ی کارآموزی دانشجویان دو گروه بود. که این اختلاف به نفع دانشجویان غیرسهمیه ای بوده است. میان معدل دیپلم، معدل دوره ی علوم پایه، معدل دوره ی فیزیوپاتولوژی و معدل دوره ی کارورزی دانشجویان و معدل نیمسال اول و نیمسال های سوم تا هفتم دانشجویان اختلاف معنی داری یافت نشد. نتیجه گیری به نظر می رسد با توجه به نتایج حاصل از این مطالعه، تفاوت دانشجویان سهمیه ای و غیرسهمیه ای در عملکرد تحصیلی فقط مربوط به ورود به دوره های جدید حین تحصیل می باشد که نیازمند فراهم سازی امکانات آموزشی و رفاهی لازم، قبل از ورود به این دوره ها می باشد.
واکاوی موضع گیری دیدگاه های فلسفی پیرامون مفهوم صدای دانش آموز در برنامه درسی و استخراج دلالت های تربیتی آن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه مبانی تعلیم و تربیت سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱
131 - 160
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر به تحلیل مفهوم صدای دانش آموز از منظر دیدگاه های مختلف فلسفه تربیت می پردازد و در پی آن است که موضع گیری آنها را با مفروضه های مفهوم صدای دانش آموز سنجیده و دیدگاهی منطبق با مفروضه های صدای دانش آموز انتخاب نماید. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش نقد فلسفی انجام شد. یافته ها نشان می دهد که هر یک از رویکردهای فلسفی (اگزیستانسیالیسم، پراگماتیسم، کنش ارتباطی هابرماس، پداگوژی انتقادی، پست مدرنیسم و کنش متقابل نمادین، عاملیت) به جنبه ای از مفهوم صدای دانش آموز بیشتر توجه دارند و آن را به عنوان ابزاری برای تقویت استقلال، قدرت و مشارکت آن ها در محیط آموزشی تفسیر می کنند. بررسی این دیدگاه ها نشان می دهد که موضع گیری هر یک با مفروضه های صدای دانش آموز چگونه بوده و چطور می توانند به ارتقاء نقش صدای دانش آموز در برنامه های درسی کمک کنند. تحلیل مقایسه ای نشان داد که نظریه عاملیت به دلیل تأکید بر نقش فعال و تعاملی دانش آموز، توجه به بافت فرهنگی- اجتماعی، پویایی قدرت و اصالت فردی در بهبود یادگیری، بیشترین همخوانی با مفروضه های صدای دانش آموز را داراست. این نظریه بر توانمندسازی دانش آموزان، مشارکت دموکراتیک و ایجاد فرصت هایی برای بیان نظرات و اثرگذاری آن ها در فرآیند آموزشی تمرکز می کند.
تأثیر شخصیت پویا با نقش میانجی درگیر شدن در شغل بر شایستگی شغلی معلمان ورزش(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نظریه و عمل در تربیت معلمان سال ۱۰ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۹
275 - 287
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: طراحی توسعه آموزش مدرن در سیستم آموزشی باید به گونه ای باشد که پاسخگو و سازگار با تغییرات ناگهانی و بازآموزی معلمان و دانش آموزان در تمام مراحل و سطوح آموزشی باشد (Meyer & Norman, 2020)؛ لذا هدف اصلی این پژوهش مطالعه تأثیر شخصیت پویا با نقش میانجی درگیر شدن در شغل بر شایستگی شغلی معلمان ورزش بود. روش ها : . این تحقیق کاربردی با بهره گیری از روش تحقیق پیمایشی اجرا شد. جامعه آماری آن شامل کلیه معلمان تربیت بدنی استان گلستان بود که 247 معلم به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده های پژوهش شامل پرسش نامه های شخصیت پویا (Parker et al., 2010)، درگیر شدن در شغل (Skas, 2006) و شایستگی شغلی (Diyanati & Erfani, 2009) بود. تحلیل داده های گردآوری شده به شکل توصیفی و استنباطی با استفاده از دو نرم افزار آماری اس پی اس اس (نسخه 25) و اسمارت پی ال اس (نسخه 4) انجام گردید. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد اثر شخصیت پویا بر درگیر شدن در شغل معلمان ورزش مثبت و معنی دار است. همچنین نتایج مشخص نمود اثر شخصیت پویا بر شایستگی شغلی معلمان ورزش مثبت و معنی داری می باشد. در نهایت، اثر مثبت و معنی دار شخصیت پویا بر شایستگی شغلی معلمان ورزش با نقش میانجی درگیر شدن در شغل تأیید گردید. نتیجه گیری: با توجه به یافته های این پژوهش می توان چنین نتیجه گیری کرد مدیران باید ویژگی های شخصیتی را در فرآیندهای استخدام و توسعه حرفه ای معلمان در نظر بگیرند تا نیروی کار آموزشی مؤثرتر و اختصاصی تری در تربیت بدنی پرورش دهند.
تأثیر یادگیری معکوس و شبیه سازی های رایانه ای بر انگیزش و خلاقیت در آموزش زیست شناسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف : مطالعه حاضر به بررسی تأثیر یادگیری معکوس و شبیه سازی رایانه ای بر خلاقیت و انگیزش تحصیلی دانش آموزان پایه دوازدهم در درس زیست شناسی شهرستان گرمه پرداخته است. روش پژوهش : این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و به صورت شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل انجام شده است. جامعه آماری شامل 150 دانش آموز پایه دوازدهم تجربی در سال تحصیلی 1402-1401 بود که از میان آن ها، 40 نفر به صورت تصادفی ساده انتخاب و به دو گروه کنترل (روش متداول) و آزمایشی (روش یادگیری معکوس با شبیه سازی رایانه ای) تقسیم شدند. ابزار جمع آوری داده ها شامل پرسشنامه انگیزش (AMS) والرند (1992) و خلاقیت عابدی (1389) بود. یافته ها : یافته ها نشان داد که میانگین خلاقیت و انگیزش در گروه کنترل تغییر معناداری نداشت، اما در گروه آزمایشی، میانگین خلاقیت در پس آزمون افزایش یافت. همچنین، نمرات خلاقیت در گروه آزمایش بیشتر از گروه کنترل بود. آمار توصیفی خرده مقیاس های خلاقیت نشان داد که گروه کنترل تغییر چندانی نداشت، در حالی که گروه آزمایش در پس آزمون افزایش معناداری را نشان داد. انگیزش تحصیلی نیز در گروه کنترل تغییر نکرد، اما گروه آزمایش از 104/3 در پیش آزمون به 128/6 در پس آزمون رسید. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل کوواریانس نشان داد که گروه آزمایش در سطح معناداری 0/05>p تفاوت قابل توجهی دارد. نتیجه گیری : بنابراین، نتایج مطالعه نشان دهنده تأثیر مثبت یادگیری معکوس و شبیه سازی رایانه ای بر خلاقیت و انگیزش تحصیلی دانش آموزان است. نوآوری این پژوهش در به کارگیری شبیه سازی تعاملی به عنوان یک ابزار آموزشی در فرآیند یاددهی-یادگیری در آموزش معکوس است، که به طور خاص به درک بهتر بیان ژن و پروتئین سازی کمک می کند. پیشنهاد می شود از این شبیه سازی برای بهینه سازی فرآیند یاددهی-یادگیری استفاده گردد.
بررسی تاثیر اخلاق مدیریتی بر سلامت سازمانی با نقش واسطه گری آوای سازمانی در بین آموزگاران مقطع ابتدائی شهرستان کازرون
منبع:
انگاره های نو در تحقیقات آموزشی سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
128 - 149
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: آموزش وپرورش به عنوان جزئی از نظام اجتماعی جامعه نقش کلیدی در اصلاح و بازسازی جامعه از نسلی به نسل دیگر دارد هدف از این پژوهش بررسی تاثیر اخلاق مدیریتی بر سلامت سازمانی با نقش واسطه گری آوای سازمانی در بین آموزگاران مقطع ایتدائی شهرستان کازرون بود. روش شناسی پژوهش: . روش تحقیق توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه آموزگاران ابتدائی شهرستان کازرون بود که طبق آمار آموزش و پرورش 410 نفر که با استفاده از جدول مورگان 198 نفر از روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شد. ابزار این پژوهش سه پرسشنامه سلامت سازمانی هوی وفیلدمن (۱۹۹۶)، اخلاق مدیریتی نژاد حسنی (۱۳۸۸) و آوای سازمانی (2012) بود که روایی صوری توسط استاد راهنما مورد تایید قرار گرفت و پایایی با استفاده از ضزیب آفای کرونباخ برای پرسشنامه اخلاق مدیریتی86/0، سلامت سازمانی79/0 و آوای سازمانی78/0 بدست آمد. یافته ها: یافته ها نشان می دهد که اخلاق مدیریتی بر سلامت سازمانی با نقش واسطه گری آوای سازمانی در بین آموزگاران مقطع ایتدائی شهرستان کازرون تاثیر دارد. نتیجه گیری: اخلاق مدیریتی با نقش میانجی گری آوای سازمانی بر سلامت سازمانی معلمان ابتدایی کازرون تأثیر مثبت دارد؛ به این معنا که رفتار اخلاقی مدیران از طریق تقویت بیان آزادانه و مسئولانه نظرات معلمان، زمینه ساز ارتقای سلامت سازمانی در مدارس می شود.
تدوین بسته قصه گویی مبتنی بر قصه های کهن و تأثیر آن بر مهارت های شناختی و اجتماعی کودکان دیرآموز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تدوین بسته ای از قصه گویی مبتنی بر قصه های کهن و بررسی تأثیر آن بر مهارت های شناختی و اجتماعی کودکان دیرآموز انجام شد. این مطالعه با رویکرد آمیخته صورت گرفت؛ در بخش کیفی، از مصاحبه نیمه ساختاریافته با ۱۰ نفر از اساتید روان شناسی و متخصصان ادبیات کودک استفاده شد و در بخش کمی، ۳۰ دانش آموز دیرآموز ابتدایی در شهرستان جهرم به روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون شرکت کردند. آموزش بسته قصه گویی طی ۳۰ جلسه برای گروه آزمایش اجرا شد. ابزار گردآوری داده ها شامل آزمون هوش وکسلر ۵ (WISC-V) و پرسش نامه مهارت های اجتماعی گرشام و الیوت (1990) بود. در بخش کیفی، مضامین اصلی و فرعی مرتبط با رشد مهارت های کلامی، شناختی و اجتماعی استخراج شد. یافته ها نشان داد آموزش بسته قصه گویی بر بهبود خرده مقیاس های مهارت های شناختی (درک مطلب کلامی، استدلال، حافظه فعال، سرعت پردازش) و مهارت های اجتماعی (خودکنترلی، همدلی، ابراز وجود، همکاری) اثر معناداری دارد. در نتیجه، بسته قصه گویی مبتنی بر قصه های کهن می تواند رویکردی مؤثر برای ارتقای توانایی های شناختی و اجتماعی کودکان دیرآموز در دوره ابتدایی باشد.
تأثیر یادگیری تجربی از طریق بازی بر عملکرد تحصیلی خودادراک شده در آموزش حسابداری با میانجیگری خودکارآمدی و انگیزه یادگیری: مطالعه موردی دانش آموزان دختر پایه دهم و یازدهم شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بازی ها نقشی حیاتی در آموزش حسابداری ایفا می کنند و می توانند به طرزی جالب توجه انگیزش دانش آموزان را ارتقا دهند. ترکیب انگیزش و بازی در فرایند آموزش باعث افزایش مشارکت فعال دانش آموزان، بهبود یادگیری عمیق و ماندگار و در نهایت ارتقای عملکرد تحصیلی آنها می شود. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر یادگیری تجربی از طریق بازی بر عملکرد تحصیلی خودادراک شده با تأثیر میانجی خودکارآمدی و انگیزه یادگیری در دانش آموزان انجام شد. در این پژوهش، 100 نفر از دانش آموزان دختر پایه دهم و یازدهم شهر تهران که با اصول اولیه ثبت حسابداری آشنا بودند، به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. برای سنجش انگیزش تحصیلی از پرسشنامه استاندارد انگیزش تحصیلی لوپز-هرناندز و همکاران (2022) استفاده شد و با بهره گیری از نرم افزار SmartPLS، مدل معادلات ساختاری مورد آزمون قرار گرفت. چهار متغیر یادگیری تجربی، خودکارآمدی، انگیزه یادگیری و عملکرد تحصیلی خودادراک شده در نظر گرفته شدند. نتایج فرضیه های مستقیم نشان داد یادگیری تجربی بر خودکارآمدی و انگیزه یادگیری تأثیری مثبت و معنادار دارد. همچنین، خودکارآمدی و انگیزه یادگیری به صورت مستقیم بر عملکرد تحصیلی خودادراک شده تأثیر دارد و یادگیری تجربی به تنهایی تأثیری جالب توجه بر عملکرد تحصیلی ندارد. نتایج فرضیه های غیرمستقیم نشان داد یادگیری تجربی از طریق میانجیگری خودکارآمدی و انگیزه یادگیری بر عملکرد تحصیلی خودادراک شده تأثیرگذار است. یافته ها نشان داد دانش آموزانی که در معرض یادگیری تجربی قرار گرفته اند، احساس توانایی بیشتری در انجام وظایف تحصیلی (خودکارآمدی) داشته و انگیزه بیشتری برای یادگیری از خود نشان داده اند که در نهایت به بهبود عملکرد تحصیلی آنها منجر شده است.
تحلیل تکالیف آماری در کتاب های درسی ریاضی دوره ابتدایی و متوسطه اول بر اساس چرخه حل مسئله آماری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نظریه و عمل در برنامه درسی سال ۱۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۵
269 - 296
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی تکالیف آماری در کتاب های درسی ریاضی دوره ابتدایی و متوسطه ی اول ایران بر اساس چرخه حل مسئله آماری است. بدین منظور، تمامی تکالیف پایه دوم تا نهم استخراج و بر اساس چارچوب شش بعدی و مراحل فرایند حل مسئله آماری (تدوین پرسش، جمع آوری، تحلیل و تفسیر داده ها) تحلیل گردید. یافته ها نشان داد بیشتر تکالیف بر مرحله «تحلیل داده» متمرکز بوده و به تدوین پرسش کمتر توجه شده است. توزیع تکالیف یکنواخت نبود؛ به گونه ای که در پایه نهم هیچ تکلیف آماری وجود نداشت و پایه ششم کمترین سهم را داشت. در پایه هفتم نیز با وجود تعداد بالاتر تکالیف، مفاهیم جدیدی ارائه نشد. به طور کلی تکالیف غالباً بسته پاسخ و نیمه واقعی بوده، و انسجام و توازن لازم در مسیر رشد پیچیدگی، تنوع پاسخ و پیوند با زندگی واقعی در پایه های مختلف مشاهده نمی شود. همچنین نشانه ای از بهره گیری از فناوری مشاهده نشد. این یافته ها ضرورت بازنگری در طراحی محتوای درسی را برجسته می سازد.