فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۱ تا ۴۰ مورد از کل ۳۷٬۲۵۷ مورد.
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۵ شماره ۶۵
143 - 162
حوزههای تخصصی:
کاهش پریشانی روانشناختی زوجین هم به بهبود روابط آن ها و هم به استحکام بنیان خانواده و به طبع آن سلامت جامعه منجر خواهد شد. این پژوهش با هدف بررسی نقش میانجی ناگویی خلقی در ارتباط بین مثلث سازی با پریشانی روانشناختی زنان و مردان در آستانه طلاق انجام شد. پژوهش حاضر، از نوع همبستگی بود که جامعه آماری آن کلیه متقاضیان طلاق در نیم سال اول (بهار و تابستان) 1402 شهرستان مشهد بود که برای طی کردن مراحل طلاق به مراکز مشاوره صلاحیت دار مراجعه می کردند. از بین جامعه، 300 نفر به صورت نمونه گیری دردسترس به صورت داوطلبانه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها در این پژوهش مقیاس مثلث سازی یوسفی و بهرامی (1394)، پرسشنامه پریشانی روانشناختی کسلر (2002) و مقیاس ناگویی خلقی تورنتو-20 (1994) بود. برای تحلیل داده ها از آزمون های همبستگی پیرسون و تحلیل معادلات ساختاری به روش همزمان استفاده گردید. یافته های پژوهش نشان داد مثلث سازی و پریشانی روانشناختی زنان و مردان در آستانه طلاق با یکدیگر رابطه مثبت دارند. همچنین ناگویی خلقی در ارتباط بین مثلث سازی و پریشانی روانشناختی زنان و مردان در آستانه طلاق، نقش میانجی دارد. در نتیجه با افزایش مثلث سازی، ناگویی خلقی افزایش و در نهایت منجر به افزایش پریشانی روانشناختی و پیشروی بیشتر به سمت طلاق می شود. بنابراین پیشنهاد شد که جهت کاهش پریشانی روانشناختی زوجین در حین طلاق، بر روی کاهش مثلث سازی و ناگویی خلقی آن ها تمرکز شود.
تدوین بسته روانی آموزشی مهارت های زناشویی بر مبنای التقاط نگری و تعیین اثربخشی آن بر بهبود کنترل گری زناشویی و الگوهای ارتباطی زوج های متعارض(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۵ شماره ۶۵
163 - 200
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر تدوین و اعتباریابی بسته روانی- آموزشی مهارت های زناشویی بر مبنای التقاط نگری به منظور بهبود کنترل گری زناشویی و الگوهای ارتباطی همسران متعارض بود. روش تحقیق از نوع آمیخته بود که بخش کیفی به روش دلفی و بخش کمی یک مطالعه نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون همراه با گروه کنترل و مرحله پیگیری دوماهه بود. جامعه پژوهش بخش کیفی کلیه متخصصان خبره در زمینه مشاوره ازدواج و خانواده بود که 30 نفر به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. در بخش کمی نیز کلیه زوج های مراجعه کننده به مراکز مشاوره زنجان بود که 50 زوج که نمرات شان در پرسشنامه رفتارهای کنترل گرایانه کوان و آرچر (2003) و پرسشنامه الگوهای ارتباطی کریستنسن و سالاوی (1984) بالا بود به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب و در دو گروه 25 نفره آزمایش و کنترل به صورت تصادفی جایگزین شدند. گروه آزمایش طی نه جلسه دوساعته تحت آموزش بر اساس پروتکل بسته تدوین شده قرار گرفت؛ در حالیکه گروه کنترل هیچ آموزشی دریافت نکرد. در بخش کیفی داده ها با استفاده از ضریب توافق کندال و در بخش کمی با آزمون کوواریانس تحلیل شدند. روایی محتوایی بسته مطلوب بود و پانل تخصصی در دور چهارم دلفی به توافق نهایی و قوی رسیدند. در بخش کمی نیز یافته ها حاکی از آن بود که بسته تدوین شده توانسته کنترل گری زناشویی و الگوهای ارتباطی زوج های متعارض گروه آزمایش را در مقایسه با گروه کنترل بهبود بخشد (05/0>p) که این تفاوت در مرحله پیگیری نیز معنی دار بود. نتایج حاکی از آن است که بسته تدوین شده می تواند در بهبود کنترل گری زناشویی و الگوهای ارتباطی همسران متعارض اثربخش واقع شود.
مقایسه اضطراب سلامت، کانون چندوجهی کنترل سلامت و اضطراب کرونا بر اساس باورهای غیرمنطقی سلامت در همه گیری کرونا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: همه گیری ویروس کرونا موجب ایجاد یکی از بزرگ ترین بحران ها در زمینه سلامت عمومی گردید. علی رغم نقش مرکزی باورهای ناکارآمد درباره سلامتی، چگونگی تأثیر و نقش سطوح چندگانه اضطراب و کانون چندگانه آن در کاهش سلامتی تقریباً نامشخص است. بنابراین انجام مطالعات در خصوص سطوح چندگان اضطراب در دوران همه گیری کووید-19 ضروری بود. هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه اضطراب سلامت، کانون چندوجهی کنترل سلامت و اضطراب کرونا در دانشجویان زن بر اساس باورهای غیرمنطقی سلامت در طول همه گیری کرونا انجام شده است. روش: پژوهش حاضر توصیفی از نوع علی- مقایسه ای بود. جامعه آماری شامل تمامی دانشجویان زن مشغول به تحصیل در دانشگاه های استان گیلان در نیمسال اول سال تحصیلی 1400-1401 بود. با روش نمونه گیری در دسترس، 319 دانشجو از طریق فراخوان اینترنتی در پژوهش شرکت کردند. جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه های اضطراب کرونا (علیپور و همکاران، 2020)، باورهای غیرمنطقی سلامت (کریستینسن و وارویک، 1999)، کانون چندوجهی کنترل سلامت (والتسون و همکاران، 1978) و نسخه تجدید نظر شده پرسشنامه اضطراب سلامتی (سالکوسکیس و همکاران، 2002) استفاده شد. داده های جمع آوری شده با استفاده از تحلیل کوواریانس چند متغیری و با استفاده از نرم افزار SPSS.26 انجام شد. یافته ها: نتایج حاصل از تحلیل کوواریانس چند متغیری نشان داد که کنترل سلامت درونی، کنترل سلامت شانس، پیامد منفی ابتلا به بیماری و اضطراب سلامت کلی در گروه دارای باورغیرمنطقی سلامت بالا، بصورت معناداری بیشتر است (05/0 >P) و میانگین اضطراب کرونا در افراد دارای باور غیرمنطقی پایین بیشتر است (05/0 >P). نتیجه گیری: به طورکلی نتایج پژوهش نشان داد که افراد دارای نمرات بالا در مقیاس باورهای غیرمنطقی سلامت، منبع کنترل سلامت درونی و مربوط به شانس بیشتر، اضطراب سلامتی بیشتر، و اضطراب کرونای کمتری را گزارش می کنند. لذا مداخلات روانشناختی مبتنی بر شواهد در جهت چندبعدی اضطراب برای این افراد پیشنهاد می شود.
بررسی اثربخشی آموزش سبک زندگی سالم همراه با ذهن آگاهی بر اصلاح آنزیم های کبدی و فشار خون و اضطراب زنان باردار در معرض مسمومیت بارداری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: مسمومیت یارداری، شایع ترین عارضه بالینی دوران بارداری است و از عوارض مهم آن، آسیب به آنزیم های کبدی، فشار خون و اضطراب است. علی رغم وجود درمان های متعدد جهت کاهش عوارض زیستی و روانی مسمومیت بارداری، در مورد بررسی اثربخشی آموزش ترکیبی سبک زندگی سالم و ذهن آگاهی در اصلاح عوارض زیستی و روانی زنان مبتلا به این بیماری شکاف پژوهشی وجود دارد. هدف: هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی آموزش سبک زندگی سالم همراه با ذهن آگاهی بر اصلاح آنزیم های کبدی، فشار خون و اضطراب زنان باردار در معرض مسمومیت بارداری بود. روش: روش این پژوهش، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه و پیگیری یک و نیم ماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی زنان مبتلا به مسمومیت بارداری در سال 1403 بود که بعد از فراخوان مرکز طلوع سلامت تهران به این کلینیک مراجعه کرده و تمایل خود را برای همکاری اعلام کرده بودند. برای انتخاب نمونه آماری با روش نمونه گیری هدفمند از بین آن ها، ۳۰ نفر انتخاب شدند. سپس این افراد به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۵ نفر) و گواه (۱۵ نفر) گمارده شدند. داده های پژوهش نیز با استفاده از پرسشنامه اضطراب سلامت (سالکوسیس و وارویک، 2002) جمع آوری شدند. هم چنین سطح آنزیم های کبدی از طریق آزمایش خون ناشتا و فشار خون نیز با استفاده از دستگاه فشارسنج جیوه ای یا دیجیتال زیر نظر دکتر متخصص زنان انجام شد. گروه آزمایش، تحت برنامه آموزش سبک زندگی سالم همراه با ذهن آگاهی (یک برنامه 8 جلسه ای، هر جلسه 90 دقیقه) قرار گرفتند. هم چنین برای تحلیل داده های پژوهش از روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر با بهره گیری از نرم افزارهای SPSS-25 استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد، آموزش سبک زندگی سالم همراه با ذهن آگاهی بر اصلاح آنزیم های کبدی و فشار خون و کاهش اضطراب زنان باردار در معرض مسمومیت بارداری مؤثر بود (05/0 P<). هم چنین نتایج پژوهش حاکی از آن بود که اثر مداخله آموزشی مورد استفاده در مرحله پیگیری نیز پایدار باقی مانده بود (05/0 P<). نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاکی از اثربخشی آموزش سبک زندگی به همراه ذهن آگاهی بر شاخص های زیستی و روانی بر زنان باردار در معرض مسمومیت بارداری بود. با توجه به یافته های مطالعه حاضر پیشنهاد می شود که آموزش سبک زندگی سالم همراه با ذهن آگاهی به عنوان بخشی از مراقبت های روانشناختی برای زنان باردار در معرض مسمومیت بارداری در نظر گرفته شود.
عنوان نقش میانجی گر خودکارآمدی زایمان و حمایت اجتماعی ادراک شده در رابطه بین ترومای کودکی و اضطراب بارداری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: ترومای دوران کودکی می تواند تأثیر عمیقی بر سلامت روان زنان باردار داشته باشد و به افزایش اضطراب بارداری منجر شود، بنابراین شناسایی عوامل کاهش دهنده این رابطه اهمیت بالایی دارد. خودکارآمدی زایمان و حمایت اجتماعی ادراک شده به عنوان متغیرهای میانجی گر مطرح شده اند که ممکن است اثر ترومای کودکی بر اضطراب بارداری را تعدیل کنند. بررسی این متغیرها نه تنها به فهم بهتر فرآیندهای روانشناختی مرتبط با بارداری کمک می کند، بلکه راهکارهای مداخله ای مؤثری برای کاهش اضطراب مادران ارائه می دهد. هدف: هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی گر خودکارآمدی زایمان و حمایت اجتماعی ادراک شده در رابطه بین ترومای کودکی و اضطراب بارداری بود. روش: روش پژوهش حاضر همبستگی از نوع معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل تمامی زنان باردار مراجعه کننده به مراکز مشاوره (7 مرکز) در منطقه 5 شهر کرج در سال 1404-1403 بود که حجم نمونه آن 200 نفر زن باردار بود که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه اضطراب بارداری وندنبرگ (1990)، پرسشنامه خودکارآمدی زایمان لوئی (1993)، پرسشنامه حمایت اجتماعی کوب (1986) و پرسشنامه ترومای دوران کودکی برنشتاین و همکاران (2003) بود. داده های گردآوری شده با روش مدل یابی معادلات ساختاری (روش برآورد بیشینه احتمال) و به وسیله نرم افزار ایموس نسخه 26 تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که بین متغیرهای پژوهش رابطه معناداری وجود دارد (سطح معنی داری 05/0) و دو متغیر میانجی حمایت اجتماعی ادراک شده (001/0 =P،282/0- =β) و خودکارآمدی زایمان (001/0 =P،252/0 =β) به صورت مثبت و معنادار رابطه بین ترومای کودکی و اضطراب زایمان را میانجی گری می کنند. نتیجه گیری: باتوجه به این رابطه، روانشناسان این حوزه و مراکز بهداشت می تواننند در طراحی مداخلات خود از نتایج این پژوهش بهره برند.
اثربخشی بسته کاربرد بازی مبتنی بر عزت نفس بر خودانگیزشی و سطح اضطراب دانش آموزان دختر دارای ناتوانی یادگیری ویژه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: کودکان مبتلا به اختلال یادگیری ویژه در مقایسه با همسالان عادی خود، در معرض خطر بیشتری برای ابتلا به مشکلات سلامت روان مانند اضطراب و کاهش انگیزه هستند. علی رغم این که بازی درمانی می تواند به کاهش مشکلات روان شناختی این دسته از دانش آموزان کمک کند، اما در مورد بررسی اثربخشی بسته کاربرد بازی مبتنی بر عزت نفس بر خودانگیزشی و اضطراب دانش آموزان دارای اختلال یادگیری ویژه، شکاف پژوهشی وجود دارد. هدف: هدف از انجام این پژوهش، بررسی اثربخشی بسته کاربرد بازی مبتنی بر عزت نفس بر خودانگیزشی و سطح اضطراب دانش آموزان دارای ناتوانی یادگیری ویژه بود. روش: روش این پژوهش، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه و پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دختر دامنه سنی 8 تا 11 سال دارای اختلال یادگیری ویژه شهر تهران در سال 1403 بود که با استفاده از نمونه گیری هدفمند، 30 نفر از آنان انتخاب شده و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفر) و گواه (15 نفر) گمارش شدند. ابزارهای جمع آوری داده ها در این پژوهش شامل مقیاس خودانگیزشی (بارکلی، 2012) و پرسشنامه اضطراب (بک و استر، 1990) بود. هم چنین، تحلیل داده های این پژوهش با استفاده از روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و با بهره گیری از نرم افزار SPSS-26 انجام شد. یافته ها: نتایج این پژوهش نشان داد، آموزش بسته بازی مبتنی بر عزت نفس بر افزایش خودانگیزشی و کاهش تمامی مؤلفه های اضطراب (علائم بدنی، ذهنی و هراس) دانش آموزان دارای اختلال یادگیری ویژه تأثیر معنادار و پایداری داشت (05/0 >P). نتیجه گیری: با توجه به یافته های پژوهش حاضر، روان شناسان مراکز تخصصی اختلالات یادگیری می توانند از بسته بازی مبتنی بر عزت نفس برای تقویت خودانگیزشی، انگیزه تحصیلی و کاهش اضطراب دانش آموزان مبتلا به اختلال یادگیری استفاده کنند.
اثربخشی درمان تک جلسه ای (SST) بر خودکارآمدی و اشتیاق تحصیلی دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۵ شماره ۶۵
201 - 226
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر شناسایی اثر روان درمانی تک جلسه ای بر خودکارآمدی و اشتیاق تحصیلی دانشجویان بود. روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه اجرا گردید. جامعه آماری این پژوهش شامل دانشجویان مقطع کارشناسی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران بود که در نیمسال اول سال تحصیلی 1401-1402 مشغول به تحصیل بودند. جهت غربالگری اولیه، دانشجویان با توجه به ملاک های ورود، به روش در دسترس انتخاب شدند. سپس 18 نفر آنها به صورت تصادفی ساده انتخاب و در ادامه نیز به صورت تصادفی در دو گروه 9 نفری آزمایش و گواه جایگزین شدند. پیش آزمون و پس آزمون با استفاده از پرسشنامه اشتیاق تحصیلی و مقیاس خودکارآمدی تحصیلی کالج (CASES) انجام گرفت. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از جدول، میانگین، انحراف استاندارد، آزمون تحلیل کوواریانس تک متغیری و چندمتغیری، آزمون لون و ام باکس استفاده شد. همچنین در کلیه ی مراحل، تحلیل داده های آماری با استفاده از نرم افزار 26-SPSS انجام شد. یافته های پژوهش نشان داد که درمان تک جلسه ای در افزایش خودکارآمدی تحصیلی و ابعاد شناختی و رفتاری اشتیاق تحصیلی موثر بوده است و در بعد عاطفی اشتیاق تحصیلی، تفاوت معناداری میان گروه گواه و آزمایش مشاهده نشد. بنابر نتایج پژوهش، درمان تک جلسه ای به عنوان یک رویکرد نو می تواند نقش موثری در بهبود متغیرهای مرتبط با تحصیل دانشجویان داشته باشد. پیشنهاد می شود در پژوهش های آتی اثربخشی درمان تک جلسه ای بر متغیرهای دیگری نیز بررسی شود و مراکز مشاوره دانشگاهی، خدمات مشاوره و درمان تک جلسه ای را به عنوان یک روش سریع و آسان به لحاظ دسترسی در ارائه خدمات روانشناختی در نظر بگیرند.
تأثیر راهبردهای فراشناختی در رشد مهارت های فنی، باورهای زیباشناختی و خلاقیت دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: راهبردهای فراشناختی بر عملکرد تحصیلی و موفقیت یادگیرندگان در امور تحصیلی اثری مثبت دارد؛ ولی در نظام های آموزشی به تأثیر این آموزش بر رشد شناختی و فراشناختی توجه چندانی نشده است. هدف: پژوهش حاضر باهدف تأثیر راهبردهای فراشناختی در رشد مهارت های فنی، باورهای زیباشناختی و خلاقیت دانش آموزان پایه پنجم انجام شد. روش: روش پژوهش شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش دانش آموزان پایه پنجم شهر میسان است، که تعداد 70 نفر از آن ها به شیوه نمونه گیری تصادفی خوشه چندمرحله ای انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه 35 نفرِ (گروه کنترل 35 نفر و گروه آزمایش 35 نفر) گمارده شدند. جمع آوری داده ها بر اساس پرسشنامه استاندارد مهارت فنی از موسوی (1392)، باورهای زیباشناختی از تقی زاده و بابایی (1396) و خلاقیت تورنس انجام گرفت. روایی صوری و محتوایی پرسشنامه به تأیید اساتید و متخصصان مدیریت و علوم تربیتی رسید و از طریق تحلیل عاملی تأیید مورد تأیید قرار گرفت، پایایی پرسشنامه بر اساس ضریب آلفای کرونباخ مهارت های فنی 79/0، باورهای زیباشناختی 81/0 و خلاقیت 76/0 به دست آمد. تجزیه وتحلیل اطلاعات به دست آمده از اجرای آزمون ها از طریق نرم افزار SPSS22 در دو بخش توصیفی شامل (میانگین، انحراف استاندارد، کجی و کشیدگی) و استنباطی (تحلیل کوواریانس) انجام پذیرفت. یافته ها: نتایج تحقیق نشان داد که آموزش راهبردهای فراشناختی در رشد مهارت های فنی، باورهای زیباشناختی و خلاقیت دانش آموزان پایه پنجم اثر مثبت و معنی داری دارد. نتیجه گیری: بر اساس نتایج به دست آمده از این مطالعه می توان به مدیران، مشاوران و به طورکلی مسئولان و سیاست گذاران آموزشی پیشنهاد کرد که برای بهبود و بهبود رشد مهارت های فنی باورهای زیباشناختی و خلاقیت دانش آموزان به نقش مهم و غیرقابل انکار راهبردهای فراشناختی عنایتی ویژه داشته باشند و زمینه ایجاد و تقویت این راهبردها را با آموزش راهبردهای فراشناختی در کارگاه های آموزشی و سمینارهای معتبر و آموزنده در دانش آموزان مدارس ایجاد کنند.
اثربخشی برنامه کاهش وزن تلفیقی بر سوگیری توجه و بازداری رفتاری زنان مبتلا به چاقی
حوزههای تخصصی:
مقدمه: چاقی یکی از معضلات رو به رشد سلامت عمومی است که نه تنها با پیامدهای جسمانی، بلکه با تغییرات شناختی مانند سوگیری توجه و ضعف در بازداری رفتاری همراه است. هدف: پژوهش حاضر با هدف اثربخشی برنامه کاهش وزن تلفیقی بر سوگیری توجه و بازداری رفتاری زنان مبتلا به چاقی صورت گرفت. روش: پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل کلیه زنان چاق مراجعه کننده به مرکز سلامت دانشگاه محقق اردبیلی در سال 1402 بود. با توجه به اینکه حداقل 15 نمونه در تحقیقات تجربی در نظر گرفته شده است، در نتیجه 30 زن چاق (15 نفر در موقعیت درمان با برنامه کاهش وزن تلفیقی به عنوان گروه آزمایش و 15 نفر در موقعیت بدون درمان به عنوان گروه کنترل) به روش نمونه گیری هدف مند انتخاب و به صورت تصادفی با قرعه کشی در گروه آزمایش و کنترل جای گذاری شدند. گروه آزمایش به تفکیک روزانه به مدت 50 دقیقه و با تعداد جلسات 15 جلسه تحت برنامه کاهش وزن قرار گرفتند و گروه کنترل مداخله ای دریافت نکرد. اعضای گروه با استفاده از نرم افزار رایانه ای دات پروب و برو/نرو در مرحله پیش آزمون و پس آزمون مورد ارزیابی قرار گرفتند. برای تجزیه تحلیل داده ها از نرم افزارSPSS نسخه 22 و روش تحلیل واریانس چندمتغیری برای تحلیل داده ها استفاده شد. یافته ها: براساس نتایج بدست آمده، بعد از انجام مداخله اثربخشی برنامه کاهش وزن تلفیقی بر سوگیری توجه و بازداری رفتاری معنادار بوده و موجب کاهش آنها شده بود (p<0/05). همچنین مقدار اندازه اثر در سوگیری توجه و بازداری رفتاری به ترتیب برابر 875/0 و 773/0 بود. نتیجه گیری: براساس نتایج این مطالعه، به نظر می رسد از روش فوق می توان در برنامه های کاهش وزن و تغییر سبک زندگی و ارتقاء سلامت جامعه استفاده کرد.
اثربخشی درمان مبتنی بر شفقت بر همجوشی شناختی و حساسیت انزجاری مبتلایان به پسوریازیس(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ شهریور ۱۴۰۴ شماره ۶ (پیاپی ۱۱۱)
201 - 208
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر شفقت بر همجوشی شناختی و حساسیت انزجاری مبتلایان به پسوریازیس انجام شد. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون_پس آزمون و گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش کلیه بیماران مبتلا به پسوریازیس مراجعه کننده به بیمارستان فوق تخصصی پوست رازی تهران در سال 1403 بودند. نمونه ای به حجم 30 نفر با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در گروه آزمایش و گواه (هر گروه 15 نفر) قرار گرفتند. گروه آزمایشی به مدت 8 جلسه، هفته ای دو جلسه 60 دقیقه ای، درمان مبتنی بر شفقت را دریافت کردند. ابزارهای پژوهش پرسشنامه های همجوشی شناختی (CFQ؛ گیلاندرز و همکاران، 2014) و حساسیت انزجاری (D-Scale؛ هیدت و همکاران، 1994) بود. داده های پژوهش با آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیره تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که با کنترل اثر پیش آزمون بین میانگین پس آزمون همجوشی شناختی و حساسیت انزجاری مبتلایان به پسوریازیس در دو گروه آزمایش و کنترل تفاوت معناداری در سطح ۰۵/۰ وجود داشت. بر اساس یافته های این مطالعه، درمان مبتنی بر شفقت سبب کاهش همجوشی شناختی و حساسیت انزجاری مبتلایان به پسوریازیس می شود.
مقایسه اثربخشی گروه درمانی مبتنی بر تحلیل تبادلی و مدل انگیزش محافظت بر بهزیستی روران شناختی زنان میانسال(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ زمستان (اسفند) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۶
162 - 182
حوزههای تخصصی:
زمینه: بهزیستی روانشناختی زنان به ویژه در دوران میانسالی از اهمیت زیادی برخوردار است؛ به همین جهت می توان به درمان های گوناگونی نظیر درمان مبتنی بر تحلیل تبادلی و مدل انگیزش محافظت شده اشاره کرد که تاکنون مقایسه اثربخشی آن ها به منظور شناسایی درمان مؤثرتر بر بهزیستی روانشناختی زنان میانسال انجام نشده است. هدف: هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی گروه درمانی مبتنی بر تحلیل تبادلی و مدل انگیزش محافظت بر بهزیستی روانشناختی در زنان میانسال بود. روش: روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی و طرح آن به صورت پیش آزمون–پس آزمون با گروه گواه و پیگیری سه ماهه است. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی زنان میانسال ساکن شهر تهران در بازه زمانی 1401-1402 بود. حجم نمونه پژوهش حاضر شامل 47 زن میانسال بود که با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار پژوهش حاضر مقیاس بهزیستی روانشناختی ریف (PWB) بود. داده های پژوهش حاضر با روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 24 تحلیل شدند. یافته ها: نتایج تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر نشان داد که اثربخشی گروه درمانی مبتنی بر تحلیل تبادلی و گروه درمانی مبتنی بر مدل انگیزش محافظت بر مؤلفه ها و نمره کل بهزیستی روانشناختی بعد از گذشت سه ماهه از مداخله پایدار است. همچنین، نتایج آزمون بن فرونی نشان داد که گروه درمانی مبتنی بر تحلیل تبادلی در مقایسه با گروه درمانی مبتنی بر مدل انگیزش محافظت مؤلفه های روابط مثبت با دیگران (016/0 =p) و خودمختاری (029/0 ≥p) را بیشتر افزایش داده است. نتیجه گیری: براساس یافته های پژوهش حاضر می توان گفت که گروه درمانی مبتنی بر تحلیل تبادلی بر افزایش بهزیستی روانشناختی در زنان میانسال مؤثر بوده است. ازاین رو پیشنهاد می شود، به مشاوران و روان درمانگران از دستاوردهای پژوهش حاضر استفاده نمایند.
مقایسه شخصیت عاطفی عصبی، نظریه ذهن و عملکرد خانواده در مادران کودکان مبتلا به اوتیسم، نقص توجه-بیش فعالی و کودکان عادی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ تابستان (مرداد) ۱۴۰۴ شماره ۱۴۹
۱۳۹-۱۲۱
حوزههای تخصصی:
زمینه: مطالعات پیشین نشان داد که مادران دارای کودکان مبتلا به اختلال اوتیسم، نقص توجه- بیش فعالی از نظر ویژگی های شخصیتی، نظریه ذهن و عملکرد خانواده با مادران کودکان عادی تفاوت دارند، اما پژوهشی که به طور همزمان متغیرهای عملکرد خانواده، نظریه ذهن و شخصیت عاطفی عصبی را در این مادران مقایسه کرده باشد، یافت نشد. هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی مقایسه عملکرد خانواده، شخصیت عاطفی عصبی و نظریه ذهن در مادران دارای کودکان مبتلا به اختلال اوتیسم، نقص توجه- بیش فعال و کودکان عادی انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر، توصیفی از نوع علّی مقایسه ای بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی مادران دارای کودکان مبتلا به اختلال اوتیسم، نقص توجه- بیش فعالی و کودکان عادی در شهر تبریز بود که از میان آن ها تعداد 45 نفر با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. هم چنین از بین مادران دارای کودکان عادی مشغول به تحصیل در مقطع ابتدایی مدارس عادی شهر تبریز در سال تحصیلی 1401- 1400، پس از همتاسازی سن، نمونه ای به تعداد 45 نفر با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. به منظور گردآوری داده ها از پرسش نامه های شخصیت عاطفی عصبی (پانکسپ، 1998)، نظریه ذهن (آزمون ذهن خوانی از طریق تصویر چشم، بارون- کوهن، 2001) و عملکرد خانواده مک مستر (اپستاین و همکاران، 1950) استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها نیز از تحلیل واریانس یک راهه و چندمتغیری و نرم افزار SPSS-24 استفاده شد. یافته ها: نتایج پژوهش حاضر نشان داد که وجود تفاوت میان مادران دارای کودکان مبتلا به اختلال اوتیسم، نقص توجه- بیش فعالی و عادی از نظر مؤلفه های ترس، مراقبت و معنویت بود. هم چنین میان مادران از نظر متغیر نظریه ذهن و عملکرد کلی خانواده تفاوت وجود دارد. (05/0 P<). هم چنین در دیگر مؤلفه های شخصیت عاطفی عصبی (جستجو، خشم، بازی، غم، اجتماعی) و عملکرد خانواده (حل مشکل، نقش ها، همراهی عاطفی، ارتباط، آمیزش عاطفی و کنترل رفتار) تفاوتی میان مادران دارای کودکان مبتلا به اختلال اوتیسم، نقص توجه- بیش فعالی و کودکان عادی مشاهده نشد. نتیجه گیری: با توجه به یافته های پژوهش حاضر پیشنهاد می شود، برای مادران دارای کودکان مبتلا به اختلال اوتیسم، ADHD و عادی کارگاه های آموزشی جهت بهبود عملکرد خانواده و مؤلفه های آن و افزایش نظریه ذهن توسط روان شناسان برگزار شود.
بررسی اثر بخشی آموزش مادران بر اساس مداخله مبتنی بر دلبستگی بر ابعاد چندگانه اضطراب کودکان مبتلا به اختلال اضطراب جدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ بهار (خرداد) ۱۴۰۴ شماره ۱۴۷
۲۴۹-۲۳۱
حوزههای تخصصی:
زمینه: اختلال اضطراب جدایی از شایع ترین اختلال روانی در کودکی است که در صورت عدم درمان موجب اختلالات شدید در بزرگسالی خواهد شد. هدف: پژوهش حاضر باهدف اثربخشی آموزش مادران بر اساس مداخله مبتنی بر دلبستگی بر ابعاد چندگانه اضطراب کودکان مبتلا به اختلال اضطراب جدایی انجام شد. روش: پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه و پیگیری سه ماهه بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه مادران دارای فرزند مبتلا به اختلال اضطراب جدایی مقطع ابتدایی آموزش و پرورش ناحیه یک شهر ساری در سال تحصیلی ۱۴۰۲- ۱۴۰۱ بودند. نمونه پژوهش 30 نفر از کودکان مبتلال به اختلال اضطراب جدایی بودند به روش هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دوگروه آزمایشی وگواه گمارش شدند (هر گروه 15 نفر). پس از اجرای پیش آزمون، شرکت کنندگان گروه آزمایشی، مداخله مبتنی بر دلبستگی بر اساس پروتکل قنبری و همکاران (1392)، به مدت 8 جلسه دو ساعته به صورت گروهی دریافت کردند. سپس مرحله پس آزمون وبعد از سه ماه مرحله پیگیری انجام گردید. ابزار گردآوری داده ها شامل پرسش نامه ابعاد چندگانه اضطراب مارچ و همکاران (1997) بود. جهت تجزیه وتحلیل دادها، از تحلیل واریانس با اندازه گیری مکررآمیحته با استفاده از نرم افزار 26 Spss انجام شد. یافته ها: یافته های پژوهش حاضر نشان داد که آموزش مادران بر اساس مداخله مبتنی بر دلبستگی منجر به کاهش ابعاد چندگانه اضطراب کودکان مبتلا به اختلال اضطراب جدایی شد (05/0 >P). نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش، می توان نتیجه گرفت که مداخله مبتنی بر دلبستگی بر ابعاد چندگانه اضطراب و مؤلفه های آن بر کودکان مبتلا به اختلال اضطراب جدایی در گروه آزمایش مؤثر بوده و می توان این مداخله را به کودکان دارای اختلال اضطراب جدایی، روان شناسان و مشاوران کودک توصیه کرد.
The Effectiveness of Self-Encouragement Training on the Homesickness in Non-Native University Students(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Aim: The present study aimed to determine the effectiveness of self-encouragement training on the homesickness (including longing for family, desire to return home, maladjustment, feelings of loneliness, yearning for familiar people and environments) in non-native university students. Method: This research employed a quasi-experimental design with a pre-test–post-test control group. The statistical population consisted of all first-year non-native university students residing in university dormitories at the Islamic Azad University of Ardabil. From this population, 30 university students were selected through purposive sampling and randomly assigned to an experimental group (n=15) and a control group (n=15). Data were collected using the Homesickness Questionnaire developed by Van Vliet (2001). The experimental group received 10 sessions of self-encouragement training based on the encouragement training Shwanker's model (1979). Self-encouragement training is a psychological intervention aimed at enhancing resilience and reducing negative emotions by promoting self-acceptance, recognizing personal strengths, and fostering a positive outlook on life. Data analysis was conducted using multivariate covariance analysis via SPSS software, version26. Findings: The results showed that the self-encouragement Training significantly reduced the level of homesickness in the experimental group. Specifically, the post-test mean scores of homesickness and its subcomponents significantly decreased after the intervention (p<0.01). Conclusion: The self-encouragement training significantly reduced feelings of homesickness and its related components among non-native university students. This finding demonstrates the effectiveness of this psychological intervention in improving emotional adjustment and alleviating longing for family and familiar environments. Therefore, it can be considered an effective approach for providing psychological support to non-native university students.
مقایسه اثربخشی درمان هیجان مدار و درمان شناختی_ رفتاری بر انعطاف پذیری کنشی و پریشانی روانشناختی زنان آسیب دیده از خیانت همسر
حوزههای تخصصی:
مقدمه: خیانت زناشویی به آسیب های متعددی در افراد منجر و موجب کاهش انعطاف پذیری کنشی و افزایش پریشانی روانشناختی می شود؛ لذا مداخلات درمانی جهت افزایش انعطاف پذیری کنشی و کاهش پریشانی روانشناختی زنان آسیب دیده از خیانت همسر باید مورد توجه قرار بگیرد. هدف: هدف از پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی درمان هیجان مدار و درمان شناختی_ رفتاری بر انعطاف پذیری کنشی و پریشانی روانشناختی زنان 20 تا 40 ساله آسیب دیده از خیانت همسر بود. روش: این پژوهش، یک مطالعه نیمه تجربی است. تعداد 45 زن آسیب دیده از خیانت همسر در 4 ماهه اول سال 1402 مراجعه کننده به مراکز مشاوره نیروی انتظامی با روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب و در سه گروه 15 نفره درمان هیجان مدار، شناختی- رفتاری و گروه کنترل، پرسشنامه های انعطاف پذیری کنشی کانور و دیویدسون (2003) و پریشانی روان شناختی کسلر و همکاران (2003) را پیش، پس از مداخله و پس از 2 ماه پیگیری تکمیل نمودند. داده ها با تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر و با نرم افزار spss22 تجزیه و تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد درمان شناختی_ رفتاری و هیجان مدار در ارتقاء انعطاف پذیری کنشی و کاهش پریشانی روانشناختی اثربخش بودند (01/0 > P). در پریشانی روانشناختی درمان شناختی- رفتاری اثربخشی بیشتری داشت (05/0 > P)، اما در انعطاف پذیری کنشی بین دو مداخله درمانی تفاوت وجود نداشت (05/0 < P). نتیجه گیری: نتایج به دست آمده حاکی از اثربخشی درمان شناختی_ رفتاری و هیجان مدار بر انعطاف پذیری کنشی و پریشانی روانشناختی زنان آسیب دیده از خیانت همسر بود. همچنین درمان شناختی- رفتاری نسبت به درمان هیجان مدار، اثربخشی بیشتری در کاهش پریشانی روانشناختی داشت.
اثربخشی درمان شناختی- رفتاری بر کاهش نشانگان سایبر کندریا در بیماران دارای دیابت نوع دو شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ پاییز (آبان) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۲
۱۱۵-۱۰۱
حوزههای تخصصی:
زمینه: مطالعات مختلف نشان داده است سایبرکندریا یک اختلال اضطرابی قابل درمان بوده و علائم آن در بیماران مبتلا به دیابت نیز می تواند با مداخلات روانشناختی کاهش پیدا کند. از جمله درمان های رایج برای اختلالات اضطرابی، درمان شناختی-رفتاری است که در مورد اثربخشی آن بر کاهش نشانگان سایبرکندریا در بین بیماران مبتلا به دیابت، خلأ پژوهشی وجود دارد. هدف: این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی درمان شناختی-رفتاری بر کاهش نشانگان سایبرکندریا در بیماران مبتلا به دیابت نوع دو در شهر تهران انجام شد. روش: روش این پژوهش، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون، پس آزمون با گروه گواه و پیگیری یک ماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی بیماران مبتلا به دیابت نوع دو در مراکز درمانی شهر تهران (انجمن دیابت تهران و مرکز دیابت نیاوران) بودند (589 نفر) بود. برای انتخاب نمونه آماری، با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند، 30 نفر انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه (15 نفر گروه آزمایش و 15 نفر گروه گواه) گمارش شدند. برای جمع آوری داده ها از مقیاس شدت سایبرکندریا (مک الروی و شولین، 2014) استفاده شد. هم چنین برای اعضای گروه آزمایش، 8 جلسه 90 دقیقه ای از پروتکل درمان شناختی-رفتاری (ویلسون و برانچ، 2019؛ بورن، 2011) برگزار شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها نیز از آزمون تحلیل واریانس طرح درون گروهی–بین گروهی و نرم افزار SPSS-20 استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که درمان شناختی رفتاری بر کاهش تمامی مؤلفه های سایبرکندیا در گروه آزمایش مؤثر بود (001/0 P<) و این کاهش، پایداری خود را در مرحله پیگیری نیز حفظ شد (05/0 P<). نتیجه گیری: با توجه به یافته های پژوهش حاضر پیشنهاد می شود، روان شناسان حوزه سلامت از درمان شناختی-رفتاری برای کاهش نشانگان و درمان اضطراب سلامت، به ویژه در افراد مبتلا به سایبرکندریا استفاده کنند.
نقش میانجی گر مشارکت ورزشی در رابطه اختلالات بد شکلی بدن با نگرانی از تصویر بدنی و اعتیاد به اینترنت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ پاییز (آذر) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۳
۲۸۷-۲۷۲
حوزههای تخصصی:
زمینه: اختلالات بدشکلی بدن با نگرانی از تصویر بدنی و اعتیاد به اینترنت مرتبط است، اما نقش میانجی مشارکت ورزشی در این رابطه کمتر بررسی شده است. مطالعات پیشین نشان داده اند که نگرانی از تصویر بدنی می تواند منجر به اعتیاد به اینترنت شود، اما تأثیر فعالیت های ورزشی به عنوان یک عامل میانجی در این ارتباط نیاز به پژوهش بیشتری دارد. این مطالعه به بررسی این شکاف پژوهشی می پردازد. هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه اختلالات بدشکلی بدن با نگرانی از تصویر بدنی و اعتیاد به اینترنت با نقش میانجی گر مشارکت ورزشی بود. روش: پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی و معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانشجویان ورودی 1403-1404 دختر دانشگاه آزاد اسلامی واحد ابهر بود که از میان آن ها 210 نفر به عنوان نمونه به شیوه در دسترس انتخاب شد. ابزار گردآوری داده ها شامل پرسشنامه مشارکت ورزشی (اکیلز و همکاران، 2001)؛ پرسشنامه اختلال بدشکلی بدن (ربیعی و همکاران، 1390)؛ نگرانی از تصویر بدنی (لیتلتون و همکاران، 2005) و اعتیاد به اینترنت (یانگ، 1996) بود. تحلیل های همبستگی در نرم افزار اس پی اس اس نسخه 27 و تحلیل های مربوط به مدل سازی معادلات ساختاری در نرم افزار ایموس انجام شد. یافته ها: نتایج نشان داد که اختلالات بدشکلی بدن با افزایش نگرانی از تصویر بدنی و اعتیاد به اینترنت ارتباط مثبت دارد (05/0 >P). مشارکت ورزشی به عنوان یک متغیر میانجی، این رابطه را تعدیل کرد و کاهش معناداری در اثرات بدشکلی بدن بر نگرانی از تصویر بدنی و اعتیاد به اینترنت ایجاد نمود (05/0 >P). به عبارت دیگر، ورزش منظم توانست با کاهش نگرانی های مرتبط با تصویر بدن، از شدت اعتیاد به اینترنت بکاهد. نتیجه گیری: یافته های این مطالعه نشان می دهد که افزایش مشارکت در فعالیت های ورزشی می تواند به عنوان یک راهکار مؤثر برای کاهش نگرانی های ناشی از اختلال بدشکلی بدن و جلوگیری از اعتیاد به اینترنت مورد استفاده قرار گیرد. برنامه ریزی برای ترویج ورزش منظم، به ویژه در میان افراد با علائم بدشکلی بدن، می تواند به بهبود تصویر بدنی و کاهش وابستگی به فضای مجازی کمک کند. پیشنهاد می شود مداخلات روانشناختی و برنامه های سلامت عمومی، ورزش را به عنوان یک ابزار کمکی در کنار درمان های سنتی بدشکلی بدن و اعتیاد به اینترنت بگنجانند.
پیش بینی تاب آوری تحصیلی براساس سواد رسانه ای، تفکر نوآورانه و تنظیم هیجان های تحصیلی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ تیز ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۱۰۹)
83 - 92
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه سواد رسانه ای، تفکر نوآورانه و تنظیم هیجان های تحصیلی با تاب آوری تحصیلی بود. روش پژوهش حاضر توصیفی – همبستگی بود. جامعه آماری شامل تمامی دانشجویان دانشگاه های شهر کرمانشاه در سال تحصیلی 1400 -1401 با جمعیت 34676 نفر بود و با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای 400 نفر انتخاب شد. ابزارهای این پژوهش شامل پرسشنامه های سواد رسانه ای فلسفی (1393) (MLQ)، تفکر نوآورانه مواد و همکاران (2021) (ITQ)، تنظیم هیجان های تحصیلی پکران و همکاران (2002) (AEQ) و تاب آوری تحصیلی ساموئلز (2004) (ARQ) بود. روش تحلیل پژوهش، همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون به روش هم زمان بود. یافته ها نشان داد که بین سواد رسانه ای، تفکر نوآورانه و تنظیم هیجان های تحصیلی با تاب آوری تحصیلی ارتباط معنی داری وجود دارد (01/0p<). همچنین نتایج تحلیل رگرسیون نیز نشان داد که سواد رسانه ای، تفکر نوآورانه و تنظیم هیجان های تحصیلی به ترتیب 33، 49 و 18 از واریانس تاب آوری تحصیلی را تبیین می کنند (01/0p<). با توجه به یافته های پژوهش می توان نتیجه گرفت که تنظیم هیجان های تحصیلی، سواد رسانه ای و تفکر نوآورانه در پیش بینی تاب آوری تحصیلی در دانشجویان نقش اساسی دارند.
اثربخشی طرحواره درمانی بر سوگیری شناختی و خودانتقادی در نوجوانان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ تیز ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۱۰۹)
231 - 240
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی طرحواره درمانی بر سوگیری شناختی و خودانتقادی در نوجوانان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی انجام شد. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پژوهش پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل تعداد 83 نفر از نوجوانان پسر مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی مراجعه کننده به مراکز روان شناختی شهر رامسر در سه ماهه اول سال 1403 بود که از بین آن ها نمونه ای به تعداد 30 نفر به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در گروه مداخله (15 نفر) و کنترل (15 نفر) جایگذاری شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های اضطراب اجتماعی (SAQ) کانور و همکاران (2000)، سوگیری شناختی (CBQ) ویسمن و بک (1978)، خودانتقادی (SCQ) تامپسون و ظروف (2004) و برای مداخله از طرحواره درمانی (STP) یانگ استفاده شد. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیره تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشان داد با کنترل اثر پیش آزمون بین میانگین پس آزمون گروه آزمایش و کنترل تفاوت معناداری در سطح 001/0P˂ وجود داشت. با توجه به یافته های پژوهش می توان نتیجه گرفت که طرحواره درمانی در کاهش سوگیری شناختی و خودانتقادی نوجوانان پسر مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی مفید است.
مقایسه اثربخشی طرحواره درمانی هیجانی و رفتار درمانی دیالکتیک بر خودانتقادی نوجوانان بدسرپرست(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ شهریور ۱۴۰۴ شماره ۶ (پیاپی ۱۱۱)
171 - 180
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی طرحواره درمانی هیجانی و رفتار درمانی دیالکتیک بر خودانتقادی نوجوانان بدسرپرست انجام شد. پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری دو ماه بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان پسر مقطع متوسطه دوم شهر همدان در سال تحصیلی 1404-1403 بودند. 45 نفر با روش نمونه گیری غیرتصادفی در دسترس از سه مدرسه انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه آزمایش 1 (15 نفر)، آزمایش 2 (15 نفر) و کنترل (15 نفر) قرار گرفتند. جهت جمع آوری داده ها از مقیاس سطوح خودانتقادی (LOSC؛ تامپسون و زوروف، 2004) استفاده شد. طرحواره درمانی هیجانی اساس پروتکل لیهی و همکاران و رفتار درمانی دیالکتیک بر پروتکل الگوی لینهان هر یک به مدت هشت هفته 90 دقیقه ای به صورت گروهی اجرا شدند. داده ها به روش تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که در پس آزمون بین گروه های مداخله و کنترل تفاوت معناداری وجود داشت (05/0>P)؛ اما در مرحله پیگیری فقط بین رفتاردمانی دیالکتیک و گروه کنترل تفاوت معناداری مشاهده شد (05/0>P)؛ همچنین یافته ها نشان داد که مرحله پیگیری بین دو گروه درمانی تفاوت معنادار وجود داشت (05/0>P)؛ در واقع فقط مداخله رفتار درمانی دیالکتیک تاثیر معنادار بیشتری بر کاهش خودانتقادی در طول زمان داشته است. در مجموع می توان نتیجه گرفت که رفتاردرمانی دیالکتیک نسبت به طرحواره درمانی هیجانی اثربخشی بیشتر بر کاهش خودانتقادی نوجوانان بدسرپرست داشته است.