علوم روانشناختی

علوم روانشناختی

علوم روانشناختی دوره 24 زمستان (اسفند) 1404 شماره 156 (مقاله علمی وزارت علوم)

مقالات

۱.

اثربخشی برنامه مداخله جامع مثبت محور پیشگیری از قلدری بر خودکارآمدی هیجانی-اجتماعی در کودکان دبستانی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: خودکارآمدی هیجانی-اجتماعی قلدری مداخله جامع مثبت محور

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷ تعداد دانلود : ۷
زمینه: قلدری در کودکان دبستانی یکی از چالش های مهم جامعه است که می تواند بر خودکارآمدی هیجانی-اجتماعی آنها تأثیر منفی بگذارد. پژوهش های قبلی نشان داده اند که رابطه معناداری بین قلدری و کاهش خودکارآمدی هیجانی-اجتماعی کودکان وجود دارد. اما شواهد محدودی درباره اثرپذیری برنامه های مداخله ای مثبت محور در بهبود این متغیر وجود دارد. هدف: تعیین اثربخشی برنامه مداخله جامع مثبت محور پیشگیری از قلدری بر خودکارآمدی هیجانی-اجتماعی در کودکان دبستانی روش: روش پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان ابتدایی دختر مشغول به تحصیل در شهر گرگان در سال تحصیلی 1403-1402 بود که با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس 40 نفر باتوجه به ملاک های ورود انتخاب شدند و به پرسشنامه خودکارآمدی هیجانی- اجتماعی (موریس، 2002) پاسخ دادند. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس چندمتغیره در نرم افزار SPSS نسخه 25 مورد تحلیل قرار گرفت. یافته ها: یافته های مطالعه نشان داد که برنامه مداخله جامع مثبت محور به طور معناداری بر خودکارآمدی هیجانی-اجتماعی کودکان دبستانی تحت تأثیر قلدری تأثیرگذار بود (05/0>P). نتایج تحلیل آماری حاکی از این بود که شرکت در این برنامه منجر به افزایش سطح خودکارآمدی هیجانی و خودکارآمدی اجتماعی کودکان شد (05/0>P). نتیجه گیری: نتایج این مطالعه نشان می دهد که برنامه مداخله جامع مثبت محور می تواند به عنوان یک استراتژی مؤثر برای پیشگیری از تأثیرات منفی قلدری و تقویت خودکارآمدی هیجانی-اجتماعی کودکان دبستانی به کار رود. این یافته ها پیشنهاد می کند که مدارس و سازمان های مربوط به کودکان باید برنامه های مشابه را در قالب فعالیت های پیشگیرانه و آموزشی به کار گیرند. علاوه بر این، معلمان و والدین می توانند از رویکردهای مثبت محور برای ترویج سلامت روانی و حمایت از رشد اجتماعی-هیجانی کودکان استفاده کنند. با اجرای این نوع مداخلات، می توان محیط های آموزشی امن تر و پشتیبان تری را برای کودکان ایجاد کرد.
۲.

بررسی اثربخشی آموزش تکلیف محور خرد براساس نظریه توازن استرنبرگ بر مسئولیت پذیری و عدم تحمل ابهام در دانش آموزان پایه چهارم ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: خرد نظریه ی توازن استنبرگ مسئولیت پذیری عدم تحمل ابهام

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷ تعداد دانلود : ۸
زمینه: مسئولیت پذیری به عنوان یکی از مؤلفه های کلیدی رشد اجتماعی و عدم تحمل ابهام به عنوان عاملی تأثیرگذار بر توانایی تصمیم گیری و مواجهه با موقعیت های نامطمئن، نقش بسزایی در پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دارد. در این میان، نظریه توازن استرنبرگ با تأکید بر خرد و تفکر عملی، زمینه ای را برای تقویت این ویژگی ها فراهم می آورد. با وجود پژوهش های متعدد در این زمینه، شکاف پژوهشی در بررسی نقش رویکردهای تکلیف محور خرد بر این متغیرها در دوره ابتدایی وجود دارد. هدف: هدف این پژوهش بررسی تأثیر آموزش تکلیف محور خرد براساس نظریه ی توازن استرنبرگ بر مسئولیت پذیری و عدم تحمل ابهام در دانش آموزان پایه چهارم ابتدایی بود. روش: روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل تمامی دانش آموزان پایه چهارم ابتدایی (4325 نفر) شهر کرمانشاه در سال تحصیلی 1402- 1401 بود که از میان آنها 30 دانش آموز پایه چهارم به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب و به روش تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایگزین شدند. ابزار گردآوری داده ها شامل پرسشنامه های مسئولیت پذیری (کردلو، 1393) و عدم تحمل ابهام (زمستانی، 2022) بود. همچنین برای آموزش خرد از پروتکل آموزشی تکلیف محور محقق ساخته استفاده شد. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS-25 و به روش آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و استنباطی (تحلیل کوواریانس) تجزیه و تحلیل شد. یافته ها: نتایج این پژوهش نشان داد که تفاوت بین دو گروه آزمایش و گواه در مراحل پیش آزمون و پس آزمون از نظر آماری معنادار است (05/0 >P). به عبارت دیگر تاثیر آموزش تکلیف محور خرد منجر به افزایش میزان مسئولیت پذیری دانش آموزان (05/0 >P) و همچنین این رویکرد منجر به کاهش عدم تحمل ابهام در دانش آموزان شده است (05/0 >P). نتیجه گیری: با توجه به نتایج این پژوهش، توصیه می شود برنامه های آموزشی مبتنی بر نظریه توازن استرنبرگ در مدارس ابتدایی گسترش یابد و در قالب برنامه های رسمی یا فوق برنامه اجرا شود، زیرا این رویکرد در بهبود مسئولیت پذیری و کاهش عدم تحمل ابهام مؤثر بوده است. همچنین، برگزاری کارگاه های آموزشی برای معلمان به منظور آشنایی با اصول نظریه استرنبرگ و روش های عملی اجرای آن می تواند اثربخشی این آموزش ها را افزایش دهد.
۳.

بررسی اثربخشی آموزش فنون یوگا به همراه روش تنش زدایی پیش رونده بر بهبود نشانه های افتادگی اندام های لگنی و ادراک کنترل اضطراب در زنان یائسه(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: فنون یوگا تنش زدایی پیش رونده افتادگی اندام های لگنی ادراک کنترل اضطراب زنان یائسه

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹ تعداد دانلود : ۱۲
زمینه: یائسگی، یک اتفاق طبیعی و فیزیولوژیک در زندگی زنان است و به طور معمول یک سوم از زندگی زنان را در بر می گیرد. افتادگی اندام های لگنی و اضطراب از جمله پیامدهای جسمانی و روانی است که زنان یائسه تجربه می کنند. روش های درمانی مختلفی برای کاهش این مشکلات در زنان یائسه مورد استفاده قرار گرفته است، اما در مورد بررسی اثربخشی آموزش فنون یوگا به همراه روش تنش زدایی پیش رونده بر مشکلات جسمانی و روانی این دسته از زنان، شکاف پژوهشی وجود دارد. هدف: هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی آموزش فنون یوگا به همراه روش تنش زدایی پیش رونده بر بهبود نشانه های افتادگی اندام های لگنی و ادراک کنترل اضطراب در زنان یائسه بود. روش: روش این پژوهش، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه و پیگیری یک و نیم ماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی زنان یائسه بود که در پاسخ به فراخوان کلینیک طلوع سلامت تهران، تمایل خود را برای شرکت در مطالعه حاضر اعلام کرده بودند. برای انتخاب نمونه آماری با روش نمونه گیری در دسترس از بین آن ها، ۳۰ نفر انتخاب شدند. سپس این افراد به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۵ نفر) و گواه (۱۵ نفر) گمارده شدند. داده های پژوهش نیز با استفاده از پرسشنامه ادراک کنترل اضطراب (راپی و همکاران، 1996) و پرسشنامه ناراحتی کف لگن- فرم کوتاه (باربر و همکاران، 2005) جمع آوری شدند. گروه آزمایش، تحت برنامه آموزش یوگا و تنش زدایی پیشرونده عضلانی (یک برنامه ۱۰ جلسه ای، هر جلسه 90 دقیقه) قرار گرفتند. هم چنین برای تحلیل داده های پژوهش از روش تحلیل واریانس مختلط چندمتغیری با بهره گیری از نرم افزارهای SPSS-24 در سطح معناداری ۰۵/۰ استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد، آموزش فنون یوگا به همراه روش تنش زدایی پیش رونده بر بهبود نشانه های افتادگی اندام های لگنی و ادراک کنترل اضطراب در زنان یائسه اثربخش بود (05/0 P<). هم چنین نتایج پژوهش حاکی از آن بود که اثر مداخله درمانی مورد استفاده در مرحله پیگیری نیز پایدار باقی مانده بود (05/0 P<). نتیجه گیری: با توجه به یافته های این پژوهش مبنی بر اثربخشی آموزش فنون یوگا به همراه روش تنش زدایی پیش رونده بر بهبود نشانه های افتادگی اندام های لگنی و ادراک کنترل اضطراب در زنان یائسه، پیشنهاد می شود پزشکان و روان شناسان سلامت از این روش ها در جهت بهبود شاخص های جسمانی و کاهش اضطراب زنان در دوران یائسگی استفاده کنند.
۴.

اثربخشی درمان بین فردی بر نگرانی های وجودی و نشانه های افسردگی در سالمندان افسرده با تجربه آزاردیدگی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: درمان بین فردی نگرانی های وجودی افسردگی سالمندان

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۴ تعداد دانلود : ۸
زمینه: افسردگی در سالمندان یکی از چالش های مهم سلامت روان است. علی رغم پژوهش های گسترده درباره افسردگی در سالمندان، خلأ قابل توجهی در بررسی نقش نگرانی های وجودی، به ویژه در سالمندانی که تجربه آسیب دیدگی دارند، و اثربخشی درمان های مبتنی بر بهبود روابط بین فردی در کاهش این مشکلات وجود دارد. درمان بین فردی به عنوان یک رویکرد روان درمانی مبتنی بر بهبود روابط بین فردی و کاهش نشانه های افسردگی، پتانسیل مؤثری در کاهش این مشکلات دارد. هدف: بنابراین پژوهش حاضر باهدف بررسی اثربخشی درمان بین فردی بر نگرانی های وجودی و نشانه های افسردگی در سالمندان باتجربه آزاردیدگی انجام شد. روش: روش این پژوهش از نوع پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه و پیگیری دوماهه بود. جامعه آماری شامل تمامی سالمندان افسرده باتجربه آزاردیدگی ساکن شهر قزوین در سال 1402 بود. با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند 20 سالمند افسرده باتجربه آزاردیدگی ساکن شهر قزوین که بر اساس نمره برش 21 در پرسش نامه افسردگی بک و نمره برش 4 و بالاتر در پرسش نامه سالمند والک و سنگ استاک (1987) و مصاحبه بالینی شناسایی شدند و در گروه آزمایش درمان بین فردی و گروه گواه با همتاسازی جنسیت جای دهی شدند (هر گروه 10 نفر). در پژوهش حاضر از پرسش نامه های پرسش نامه افسردگی (بک،1994) و نگرانی های وجودی (بروگن و همکاران،2017) استفاده شد. گروه آزمایش به مدت 12 جلسه درمان بین فردی کلرمن و وایزمن را دریافت کردند. جهت تحلیل داده ها از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر با استفاده از نرم افزار SPSS-26 استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که درمان بین فردی بر نگرانی های وجودی و نشانه های افسردگی تأثیر (001/0 <P) داشته و این تأثیر در دوره پیگیری نیز پایدار بود (001/0 >P). نتیجه گیری: یافته های این پژوهش اهمیت درمان بین فردی را به عنوان یک روش مؤثر در بهبود وضعیت روانی و اجتماعی سالمندان افسرده مورد تأکید قرار می دهد و پیشنهاد می شود که این روش در برنامه های درمانی برای این گروه سنی گنجانده شود.
۵.

طراحی الگوی اخلاق تربیتی معلمان بر اساس دیدگاه بارو(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: اخلاق تربیتی طراحی مدل معلم نظریه اخلاقی بارو

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹ تعداد دانلود : ۷
زمینه: اخلاق تربیتی معلمان یکی از عوامل کلیدی در شکل دهی به شخصیت و رفتار دانش آموزان است. نظریات اخلاق تربیتی بارو، با تأکید بر اصولی همچون توجه به تفاوت های فردی، خودآگاهی اخلاقی و تقویت حس مسئولیت پذیری، به عنوان یک چارچوب نظری ارزشمند برای بهبود عملکرد تربیتی معلمان شناخته می شود. با این حال، تاکنون پژوهش جامعی که به طراحی الگویی بومی و کاربردی بر اساس این دیدگاه در نظام آموزشی ایران بپردازد، انجام نشده است. هدف: هدف پژوهش حاضر طراحی الگوی اخلاق تربیتی معلمان مبتنی بر دیدگاه فیلسوف تعلیم وتربیت روبین بارو بود. روش: روش پژوهش حاضر کیفی و از نوع پدیدارشناسی توصیفی بود. جامعه آماری شامل تمامی معلمان مشغول به کار شهر گرمسار در سال تحصیلی 1402-1401 بود و از میان آن ها به شیوه هدفمند و باتوجه به ملاک های ورود 20 نفر انتخاب و مورد مصاحبه قرار گرفتند. گردآوری داده ها از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته انجام شد و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار Maxqda2022 مورد تحلیل قرار گرفت. یافته ها: یافته ها نشان می دهند که اصول پنج گانه بارو (سعادت، حقیقت، انصاف، آزادی، احترام) از منظر مشارکت کنندگان همسو با اهداف غایی در در نظام آموزشی ایران هستند و الگوی شناسایی شده مبتنی بر دیدگاه بارو در جامعه ایرانی می تواند مورد استفاده قرار گیرد. نتیجه گیری: می توان گفت که مدل اخلاق تربیتی مبتنی بر دیدگاه روبین بارو می تواند به عنوان یک چارچوب معتبر برای تعلیم و تربیت در مدارس ایران مورد استفاده قرار گیرد. بومی سازی این مدل و توجه به ویژگی های فرهنگی و اجتماعی خاص ایران می تواند به کارایی و اثربخشی بیشتر آن در محیط های آموزشی کمک کند. این الگو به معلمان کمک می کند تا به عنوان الگوهای اخلاقی برای دانش آموزان عمل کنند.
۶.

مقایسه ابعاد سرشت و منش مردان چند همسر و تک همسر بر اساس مدل کلونینجر(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: سرشت منش چندهمسری تک-همسری کلونینجر

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸ تعداد دانلود : ۱۴
زمینه: با تغییر نگرش ها نسبت به سبک های رابطه، بررسی ویژگی های روانشناختی مرتبط با چندهمسری اهمیت یافته است. چندهمسری از منظر فرگشتی با برخی ابعاد شخصیتی پیوند دارد. نظریه کلونینجر با تفکیک سرشت و منش، چارچوبی مناسب برای تحلیل این ابعاد فراهم می سازد. این پژوهش با هدف شناسایی تفاوت های شخصیتی میان مردان چندهمسر و تک همسر، به خلأ مطالعاتی در پیوند میان مدل کلونینجر و چندهمسری پاسخ می دهد. هدف: هدف اصلی پژوهش، مقایسه ابعاد سرشت و منش در گروه مردان چندهمسر و تک همسر بود. روش: روش مطالعه از نوع علی-مقایسه ای و مقطعی بود. جامعه آماری این پژوهش، مردان متأهل چندهمسر و تک همسر مراجعه کننده به مراکز ثبت ازدواج و طلاق و مراکز مشاوره استان آذربایجان شرقی در سال های ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ بود. شرکت کنندگان در یک نظرسنجی با استفاده از پرسشنامه سرشت و منش 125 سؤالی کلونینجر (1994) شرکت کردند. نمونه موردنظر 120 نفر (هر گروه 60 نفر) انتخاب شده بود. برای تحلیل داده های به دست آمده از نرم افزار SPSS نسخه 24 در دو سطح آمار توصیفی و استنباطی استفاده شد. همچنین برای تحلیل آماری از تحلیل واریانس چند متغیره استفاده شد. یافته ها: یافته های این پژوهش نشان داده است که تفاوت معنی داری بین دو گروه چندهمسر و تک همسر در ویژگی های شخصیتی وجود دارد. سطوح بالایی از نوجویی (01/0 p<) در گروه چندهمسر با نمره بالا نسبت به مردان تک همسر مشاهده شد. همچنین میانگین نمره مردان تک همسر در عوامل آسیب پرهیزی (05/0 p<)، پشتکار (01/0 p<)، همکاری (01/0 p<) و خودراهبری (01/0 p<) بیشتر از مردان چندهمسر بود. نتیجه گیری: پیشنهاد می شود مشاوران و درمانگران در مداخلات پیش از ازدواج و زوج درمانی، از ابزارهای ارزیابی مبتنی بر مدل کلونینجر برای شناسایی ویژگی های شخصیتی مرتبط با چندهمسری استفاده کرده و برنامه های آموزشی و درمانی متناسب (مانند آموزش مدیریت تکانه یا تقویت تعهد) را طراحی کنند.
۷.

بررسی نقش میانجی گر فرزندپروری مبتنی بر ذهن آگاهی در رابطه بین اضطراب و تجارب نامطلوب دوران کودکی مادر و مشکلات درونی سازی و برونی سازی کودک(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: فرزندپروری مبتنی بر ذهن آگاهی اضطراب مادر تجارب نامطلوب دوران کودکی مادر مشکلات درونی سازی و برونی سازی کودکان

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲ تعداد دانلود : ۱۲
زمینه: با توجه به این که اضطراب و تروماهای دوران کودکی مادر بر رفتار او با کودک و به ویژه سبک فرزندپروری تأثیرگذار است، بررسی تأثیر این متغیرها بر مشکلات درونی سازی و برونی سازی کودک مهم تلقی می شود. علی رغم اهمیت موضوع، رابطه بین تجارب نامطلوب دوران کودکی مادر با مشکلات درونی سازی و برونی سازی کودکان با میانجی گری فرزندپروری مبتنی بر ذهن آگاهی در ایران مورد بررسی قرار نگرفته است. هدف: هدف از انجام این پژوهش، بررسی نقش میانجی گر فرزندپروری مبتنی بر ذهن آگاهی در رابطه بین اضطراب و تجارب نامطلوب دوران کودکی مادر با مشکلات درونی سازی و برونی سازی کودک بود. روش: روش این پژوهش، همبستگی از نوع مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی مادران دارای کودک دبستانی در شهر تهران در سال تحصیلی 1403-1402 بود که 370 نفر از آن ها به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. ابزارهای جمع آوری داده ها در این پژوهش شامل پرسش نامه های افسردگی، اضطراب و استرس (آنتونی و همکاران، 1998)، فرزندپروری ذهن آگاهانه (مک کافری و همکاران، 2015)، ترومای کودکی (برنشتاین و همکاران، 2003) بود. هم چنین داده های به دست آمده با استفاده از نرم افزارهای SPSS-27 و R.4.3.1 تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: نتایج نشان داد که مدل پیشنهادی برازش بسیار خوبی دارد. هم چنین نتایج این پژوهش نشان داد که بین اضطراب و تجارب نامطلوب دوران کودکی مادر با مشکلات درونی سازی و برونی سازی رابطه مثبت و معنادار (01/0 P<)، بین اضطراب و تجارب نامطلوب دوران کودکی مادر با فرزندپروری مبتنی بر ذهن آگاهی رابطه منفی و معنادار (01/0 P<) و بین فرزندپروری مبتنی بر ذهن آگاهی و مشکلات درونی سازی برونی سازی نیز رابطه منفی و معناداری (01/0 P<) وجود دارد. هم چنین نتایج معادلات ساختاری نقش میانجی گر بودن در زمان حال با کودک را بین تجارب نامطلوب دوران کودکی مادر و اضطراب افسردگی کودک (041/0 P=) و بین تجارب نامطلوب دوران کودکی مادر و شکایات جسمانی کودک (066/0 P=) تأیید کرد نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش حاضر، با افزایش ذهن آگاهی والدین در بافت فرزندپروری به ویژه مقوله بودن در زمان حال با کودک می توان تا حدی اثرات منفی تجارب نامطلوب دوران کودکی مادر بر مشکلات درونی سازی و برونی سازی کودکان را کاهش داد.
۸.

رابطۀ اعتیاد به شبکه های اجتماعی و نگرانی از تصویر بدن با نقش میانجی گر شفقت به خود و اجتناب تجربه ای در دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: اجتناب تجربه ای اعتیاد به شبکه های اجتماعی تصویر بدنی شفقت به خود

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۷ تعداد دانلود : ۱۱
زمینه: با افزایش استفاده از شبکه های اجتماعی و مقایسه های اجتماعی، نگرانی از تصویر بدن به دغدغه ای رایج در میان دانشجویان تبدیل شده است. عوامل روانشناختی مانند شفقت به خود و اجتناب تجربه ای می توانند در شدت و پیامدهای این نگرانی مؤثر باشند. اگرچه پژوهش ها به طور جداگانه به این متغیرها پرداخته اند، بررسی همزمان آن ها می تواند دیدگاه جامع تری از فرآیندهای روانشناختی مرتبط ارائه دهد. هدف: این پژوهش با هدف بررسی رابطه اعتیاد به شبکه های اجتماعی و نگرانی از تصویر بدن با نقش میانجی شفقت به خود و اجتناب تجربه ای در دانشجویان انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر، توصیفی-همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش تمامی دانشجویان دانشگاه تبریز در سال تحصیلی 1403-1404 بود که از بین آن ها با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی، تعداد 353 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه های نگرانی از تصویر بدن (لیتلتون، 2003)، اعتیاد به شبکه های اجتماعی مبتنی بر موبایل (خواجه احمدی و همکاران، 1395)، شفقت به خود (نف، 2003) و اجتناب تجربه ای (گامز و همکاران، 2011) بود. از روش مدل یابی معادلات ساختاری جهت تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزارهای Spss-27 و Amos-26 استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که اعتیاد به شبکه های اجتماعی (36/0 =β) و اجتناب تجربه ای (29/0 =β) به طور مثبت و شفقت به خود (32/0- =β) به طور منفی بر نگرانی از تصویر بدن اثر مستقیم و معنادار داشتند؛ همچنین اعتیاد به شبکه های اجتماعی به طور منفی بر شفقت به خود (25/0- =β) و به طور مثبت بر اجتناب تجربه ای (54/0- =β) اثر مستقیم و معنادار داشت (05/0 >P). نتیجه گیری: نقص در شفقت به خود و اجتناب تجربه ای نقش کلیدی در رابطه بین اعتیاد به شبکه های اجتماعی و نگرانی از تصویر بدن دارند، لذا توجه به این متغیرها هم در حیطه پیش گیری و هم در حیطه درمان حائز اهمیت است.
۹.

اثربخشی تحریک الکتریکی فراجمجمه ای با جریان متناوب (tACS) بر ولع مصرف و توان مطلق موج آلفای ناحیه ی پیشانی در افراد وابسته به نیکوتین(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: تحریک فراجمجمه ای متناوب الکتریکی ولع مصرف نقشه مغزی قشر پیشانی خلفی جانبی نیکوتین

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷ تعداد دانلود : ۵
زمینه: امروزه اعتیاد به نیکوتین مشکلات زیادی در زمینه ی بازداری، فرایندهای شناختی و تغییر امواج مغزی افراد بوجود آورده است. با توجه اهمیت بالا بردن قدرت ترک افراد و شکاف تحقیقات در زمینه ی مداخلات از جنس تحریکات الکتریکی متناوب پژوهش های بیشتر در این زمینه، برای رسیدن به پروتکل درمانی، ضروری بنظر میرسد. هدف: هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر تحریک الکتریکی فراجمجمه ای با جریان متناوب (tACS)، بر فعالیت موج آلفای ناحیه ی پیشانی در افراد وابسته به نیکوتین بود. روش: طرح پژوهش در این مطالعه نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه و شم بود. از جامعه آماری افراد وابسته به نیکوتین در شهر مشهد، ۳۰ نفر واجد شرایط و از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. آزمودنی ها به صورت تصادفی به ۳ گروه ۱۰ نفره تقسیم شدند. گروه اول تحریک را در ۸ جلسه به مدت ۲۰ دقیقه و در ناحیه پیش پیشانی خلفی جانبی دریافت کردند. گروه دوم به شکل شم تحریک شده و گروه سوم به صورت گواه هیچ تحریکی دریافت نکردند. داده های این مطالعه توسط پرسشنامه فاگستروم (فاگستروم،1991)، سنجش وسوسه مواد (فرانکن،2008) و نقشه ی مغزی (QEEG) جمع آوری شدند. بعد از ۸ جلسه ولع مصرف و توان مطلق موج آلفا افراد ارزیابی شدند و نتایج توسط روش تحلیل کوواریانس چند متغیره ارزیابی شد. همچنین برای تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS نسخه 19 و سطح معنی داری 05/0 استفاده شد. یافته ها: اثربخشی مداخله ی تحریک الکتریکی فراجمجمه ای با جریان متناوب بر ولع مصرف و توان مطلق موج آلفا در کوتاه مدت به طور معناداری در گروه آزمایش با گروه گواه و شم متفاوت بود (۰۰۱/۰ P=). نتیجه گیری: مداخله تحریک الکتریکی فراجمجمه ای با جریان متناوب بر کاهش ولع مصرف و افزایش توان مطلق موج آلفا در کوتاه مدت در افراد وابسته به نیکوتین موثر است. در نتیجه این روش ممکن است در آینده با پژوهش های بیشتر برای کاهش ولع مصرف و افزایش توان مطلق موج آلفا در ناحیه ی پیشانی افراد وابسته به نیکوتین مورد استفاده قرار بگیرد.
۱۰.

مقایسه اثربخشی گروه درمانی مبتنی بر تحلیل تبادلی و مدل انگیزش محافظت بر بهزیستی روران شناختی زنان میانسال(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: بهزیستی روان شناختی تحلیل تبادلی مدل انگیزش محافظت

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹ تعداد دانلود : ۶
زمینه: بهزیستی روانشناختی زنان به ویژه در دوران میانسالی از اهمیت زیادی برخوردار است؛ به همین جهت می توان به درمان های گوناگونی نظیر درمان مبتنی بر تحلیل تبادلی و مدل انگیزش محافظت شده اشاره کرد که تاکنون مقایسه اثربخشی آن ها به منظور شناسایی درمان مؤثرتر بر بهزیستی روانشناختی زنان میانسال انجام نشده است. هدف: هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی گروه درمانی مبتنی بر تحلیل تبادلی و مدل انگیزش محافظت بر بهزیستی روانشناختی در زنان میانسال بود. روش: روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی و طرح آن به صورت پیش آزمون–پس آزمون با گروه گواه و پیگیری سه ماهه است. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی زنان میانسال ساکن شهر تهران در بازه زمانی 1401-1402 بود. حجم نمونه پژوهش حاضر شامل 47 زن میانسال بود که با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار پژوهش حاضر مقیاس بهزیستی روانشناختی ریف (PWB) بود. داده های پژوهش حاضر با روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 24 تحلیل شدند. یافته ها: نتایج تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر نشان داد که اثربخشی گروه درمانی مبتنی بر تحلیل تبادلی و گروه درمانی مبتنی بر مدل انگیزش محافظت بر مؤلفه ها و نمره کل بهزیستی روانشناختی بعد از گذشت سه ماهه از مداخله پایدار است. همچنین، نتایج آزمون بن فرونی نشان داد که گروه درمانی مبتنی بر تحلیل تبادلی در مقایسه با گروه درمانی مبتنی بر مدل انگیزش محافظت مؤلفه های روابط مثبت با دیگران (016/0 =p) و خودمختاری (029/0 ≥p) را بیشتر افزایش داده است. نتیجه گیری: براساس یافته های پژوهش حاضر می توان گفت که گروه درمانی مبتنی بر تحلیل تبادلی بر افزایش بهزیستی روانشناختی در زنان میانسال مؤثر بوده است. ازاین رو پیشنهاد می شود، به مشاوران و روان درمانگران از دستاوردهای پژوهش حاضر استفاده نمایند.
۱۱.

پیش بینی نشخوار فکری، بر اساس فراشناخت، تنظیم هیجان و تمایز یافتگی خود در زنان متأهل(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: نشخوارفکری فراشناخت تنظیم هیجان تمایزیافتگی خود

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵ تعداد دانلود : ۹
زمینه: نشخوارفکری به عنوان یک فرآیند افکار تکراری تعریف می شود، پژوهش حاضر براین ادعا است که فراشناخت مجموعه ای از توانایی های فکری است که به درک پدیده ها کمک نموده و فرد می تواند منبع رنجش خود را شناسایی کند و فرض این پژوهش براینست که توانایی برای شناسایی حالات فکری و ذهنی خود و درک تأثیر فرآیندهای فکری بر رفتار، عمل و استدلال و مدیریت هیجانات با درک منبع هیجانات می توانند نشخوار فکری را کاهش دهند. بنابراین مطالعه نشخوار فکری در زنان متأهل با توجه به متغیرهای فراشناخت، تنظیم هیجان و تمایز یافتگی خود، برای ارتقای کیفیت زندگی افراد و بالطبع جامعه امری ضروری است. هدف: هدف از پژوهش حاضر، پیش بینی نشخوار فکری بر اساس فراشناخت، تنظیم هیجان و تمایزیافتگی خود در زنان متأهل شهر تهران بود. روش: پژوهش حاضر با توجه به هدف از نوع تحقیقات کاربردی، از لحاظ روش، پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری را زنان متأهل شهر تهران در سال (۱۴۰۳-۱۴۰۲)، تشکیل دادند. تعداد 400 زن متأهل براساس نظر استیونس (1995)، با روش نمونه گیری دردسترس به عنوان نمونه آماری تعیین و انتخاب شدند. جهت جمع آوری داده ها از مقیاس نشخوار فکری تراپنل (1999)، فراشناخت ولز (2004)، تنظیم هیجان گراس و جان (2003) و تمایز یافتگی خود اسکورن و فریدلندر (1989) استفاده گردید. داده ها از طریق روش آماری ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه با استفاده از نرم افزار SPSS22 و مدل یابی معادلات ساختاری با استفاده از لیزرل 5/8 تحلیل شدند. یافته ها: یافته ها نشان داد که نشخوار فکری براساس فراشناخت، تنظیم هیجان، تمایزیافتگی خود قابل پیش بینی است و 29% نشخوارفکری با این سه متغیر تبیین می شود (545/0 R=). بین نشخوارفکری و فراشناخت همبستگی منفی (31/0-)، بین نشخوارفکری و تنظیم هیجان همبستگی منفی (336/0-) و بین تمایزیافتگی خود و نشخوارفکری همبستگی منفی وجود دارد (365/0-). نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش، نتیجه گیری می شود، که متغیرهای فراشناخت، تنظیم هیجان و تمایز یافتگی خود می توانند در پیشگیری یا کاهش نشخوار فکری مؤثر واقع شوند.
۱۲.

تأثیر ذهن آگاهی و نشخوار فکری بر اضطراب اجتماعی با میانجی گری همجوشی شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: ذهن آگاهی نشخوار فکری همجوشی شناختی اضطراب اجتماعی دانشجویان

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳ تعداد دانلود : ۱۴
زمینه: اضطراب اجتماعی یکی از شایع ترین اختلالات اضطرابی است که می تواند عملکرد تحصیلی، شغلی و اجتماعی افراد را به شدت تحت تأثیر قرار دهد. با وجود توجه فزاینده پژوهش ها به نقش متغیرهای درون روانی مانند ذهن آگاهی، نشخوار فکری و همجوشی شناختی در شکل گیری یا کاهش اضطراب اجتماعی، هنوز روابط میان این متغیرها به ویژه نقش میانجی گرانه همجوشی شناختی به طور کامل روشن نشده است. هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر ذهن آگاهی و نشخوار فکری بر اضطراب اجتماعی با در نظر گرفتن نقش میانجی همجوشی شناختی در بین دانشجویان بود. روش: این مطالعه از نوع همبستگی و مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بود که نمونه ای به حجم ۳۰۸ نفر به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. داده ها با استفاده از سیاهه فوبیای اجتماعی (کونور و همکاران، 2000)، مقیاس ذهن آگاهی (براون و ریان، 2003)، مقیاس نشخوار فکری (نولن-هوکسیما و مورو، 1991) و پرسشنامه همجوشی شناختی (گیلاندرز و همکاران، 2014) گردآوری شد. تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار AMOS و SPSS نسخه 24 و از روش های ضریب همبستگی پیرسون، مدل معادلات ساختاری و تحلیل بوتسترپ انجام گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که ذهن آگاهی با اضطراب اجتماعی رابطه منفی معنادار دارد و نشخوار فکری با اضطراب اجتماعی رابطه مثبت معنادار (05/0 P<) دارد. همچنین، همجوشی شناختی نقش میانجی معناداری در رابطه بین ذهن آگاهی و اضطراب اجتماعی و نیز در رابطه بین نشخوار فکری و اضطراب اجتماعی (05/0 P<) ایفا می کند. نتیجه گیری: یافته های این پژوهش نقش مهم فرایندهای شناختی و تنظیم هیجانی را در تجربه اضطراب اجتماعی برجسته می کند. تقویت ذهن آگاهی و کاهش همجوشی شناختی و نشخوار فکری می تواند به عنوان راهبردهایی مؤثر در مداخلات روانشناختی برای کاهش اضطراب اجتماعی به کار گرفته شود.
۱۳.

اثربخشی درمان مبتنی بر شفقت خود بر فرسودگی والدینی و احساس ننگ اجتماعی در مادران دارای کودک اتیسم(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: فرسودگی والدینی احساس ننگ اجتماعی درمان مبتنی بر شفقت خود اوتیسم مادر

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰ تعداد دانلود : ۹
زمینه: اختلال طیف اوتیسم با چالش های متعددی برای والدین، به ویژه مادران، همراه است. پژوهش ها نشان می دهند این والدین در معرض فرسودگی والدینی و احساس ننگ اجتماعی قرار دارند؛ عواملی که می توانند بر کیفیت زندگی و کارکرد خانوادگی اثر منفی بگذارند. ازاین رو، بهره گیری از مداخلات روان شناختی مؤثر، به ویژه رویکردهایی چون درمان مبتنی بر شفقت خود، اهمیت دارد. هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر شفقت خود بر کاهش فرسودگی والدینی و احساس ننگ اجتماعی در مادران دارای کودک مبتلا به اختلال طیف اوتیسم بود. روش: پژوهش به صورت نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون – پس آزمون با گروه گواه انجام شد. جامعه ی آماری شامل مادران کودکان اوتیسم مشغول به تحصیل در مدارس ابتدایی اوتیسم شهر مشهد بود. با استفاده از نمونه گیری هدفمند، 36 مادر انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش (18 نفر) و گواه (18 نفر) جای گرفتند. در پایان جلسات، یک نفر از گروه آزمایش کنار گذاشته شد و داده های 35 مادر تحلیل شد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه فرسودگی والدینی (رزکام و همکاران، 2018) و پرسشنامه آستیگمای درونی شده (رضایی دهنوی و همتی علمدارلو، 1395) بود. گروه آزمایش طی هشت جلسه 90 دقیقه ای تحت مداخله درمان مبتنی بر شفقت خود (گیلبرت، 2009) قرار گرفت. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیری و SPSS-21 تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد درمان مبتنی بر شفقت خود موجب کاهش معنادار فرسودگی والدینی و ابعاد آن (خستگی از نقش والدینی، تقابل با خود والدینی گذشته و فاصله عاطفی گرفتن از نقش والدینی خود) و احساس ننگ اجتماعی و ابعاد آن (باور دیگران، باور مادر و رفتارهای اجتنابی) در گروه آزمایش شد (05/0 >p). نتیجه گیری: تقویت خودشفقتی با کاهش خودسرزنشی، افزایش پذیرش هیجان های منفی و ارتقای مهربانی با خود، می تواند سلامت روان مادران دارای کودک اوتیسم را بهبود بخشد؛ بنابراین، درمان مبتنی بر شفقت خود مداخله ای کارآمد برای کاهش فشارهای روانی این مادران است.
۱۴.

اثربخشی درمان شناختی رفتاری مبتنی بر ذهن آگاهی برکاهش نگرانی و سازگاری اجتماعی زنان سرپرست خانوار مبتلا به اضطراب اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: اضطراب اجتماعی نگرانی سازگاری اجتماعی درمان شناختی رفتاری مبتنی بر ذهن آگاهی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸ تعداد دانلود : ۸
زمینه: اضطراب اجتماعی و نگرانی های مرتبط با آن، به ویژه در زنان سرپرست خانوار، می تواند تأثیر منفی بر سازگاری اجتماعی و عملکرد روزمره آنان بگذارد. درمان شناختی-رفتاری مبتنی بر ذهن آگاهی به عنوان یک روش مداخله ای نوین، با ترکیب مؤلفه های شناختی-رفتاری و تمرین های ذهن آگاهی، می تواند در کاهش نگرانی و بهبود سازگاری اجتماعی مؤثر باشد. با این حال، پژوهش های محدودی به بررسی اثربخشی این روش در زنان سرپرست خانوار مبتلا به اضطراب اجتماعی پرداخته اند. هدف: هدف از انجام پژوهش حاضر تعیین اثربخشی درمان شناختی رفتاری مبتنی بر ذهن آگاهی بر کاهش نگرانی و سازگاری اجتماعی زنان سرپرست خانوار مبتلا به اضطراب اجتماعی بود. روش: روش پژوهش حاضر، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه و پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش اداره بهزیستی شهرستان اندیمشک تشکیل دادند. نمونه پژوهش شامل 30 نفر از زنان سرپرست خانوار تحت پوشش اداره بهزیستی شهرستان اندیمشک بود که به روش نمونه گیری هدفمند و با توجه به ملاک های ورود و خروج از مطالعه انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایشی و گواه گمارده شدند. گروه آزمایشی 8 جلسه 60 دقیقه ای درمان شناختی رفتاری مبتنی بر ذهن آگاهی (سگال، 2009) را دریافت کرد و گروه گواه هیچ مداخله ای دریافت نکرد. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های اضطراب اجتماعی (کانور و همکاران، 2000)، نگرانی پنسیلوانیا (مایر و میلر، 1990) و سازگاری اجتماعی (بل، 1961) استفاده شد. تجزیه و تحلیل یافته ها با استفاده از نرم افزار SPSS-27 و از طریق آزمون تحلیل واریانس آمیخته با اندازه گیری مکرر صورت گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد درمان شناختی رفتاری مبتنی بر ذهن آگاهی بر کاهش نگرانی و بهبود سازگاری اجتماعی در زنان سرپرست خانوار مبتلا به اضطراب اجتماعی اثربخش بود (01/0 p<). همچنین اثر مداخله پس از پیگیری دو ماهه حفظ شده است. نتیجه گیری: با توجه به نتایج به دست آمده، درمان شناختی-رفتاری مبتنی بر ذهن آگاهی می تواند به عنوان یک روش مؤثر در کاهش نگرانی و بهبود سازگاری اجتماعی زنان سرپرست خانوار مبتلا به اضطراب اجتماعی مورد استفاده قرار گیرد.
۱۵.

پیش بینی عادات خواب نوجوانان براساس انعطاف پذیری شناختی و تنظیم هیجان(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: انعطاف پذیری شناختی تنظیم هیجان عادات خواب نوحوانان

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶ تعداد دانلود : ۴
زمینه: خواب از پدیده های طبیعی و مورد نیاز برای بقای موجودات زنده تلقی می شودکه در انسان ها نقش مهمی را در سلامت جسم و روان ایفا می نماید. هدف: پژوهش حاضر با هدف پیش بینی انعطاف پذیری شناختی و تنظیم هیجان صورت گرفت. روش: پژوهش حاضر با توجه به هدف از نوع تحقیقات کاربردی و از لحاظ روش یک پژوهش توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری را دانش آموزان دختر دوره متوسطه دوم منطقه 9 آموزش و پرورش شهر تهران تشکیل دادند. براساس نمونه گیری در دسترس و بر طبق جدول کرجسی و مورگان، تعداد 300 دانش آموز دختر دوره متوسطه دوم به عنوان نمونه آماری تعیین و انتخاب شدند. جهت جمع آوری داده ها از مقیاس عادات خواب پیترزبورگ (1989)، انعطاف پذیری شناختی دنیس و اندروال (2010) و تنظیم هیجان گراس (2003) استفاده گردید. داده ها از طریق روش های آماری ضریب همبستگی پیرسون، رگرسیون چندگانه با استفاده از نرم افزار SPSS22 و مدل یابی معادلات ساختاری با استفاده از لیزرل 5/8 تحلیل شدند. یافته ها: یافته ها نشان داد که انعطاف پذیری شناختی و تنظیم هیجان، پیش بینی کننده معنادار عادات خواب هستند (001/0 p<) و بین عادات خواب و انعطاف پذیری شناختی و عادات خواب و تنظیم هیجان همبستگی معناداری وجود دارد (422/0 r=). نتیجه گیری: بر اساس نتایج این پژوهش به نظر می رسد جهت ارتقای عادات خواب می توان از راهبردهای انعطاف پذیری شناختی وتنظیم هیجان سازگارانه بهره مند شد.
۱۶.

نقش ضربه عشق و دشواری در تنظیم هیجان در پیش بینی خودزنی غیرخودکشی دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: تنظیم هیجان خودزنی غیرخودکشی ضربه عشق

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸ تعداد دانلود : ۹
زمینه: عوامل متعددی مانند کارکرد خانواده، نشخوار خشم، قلدری سایبری، تاب آوری، خود شفقت ورزی، صفات شخصیت مرزی، پریشانی روانشناختی با خودزنی غیرخودکشی مرتبط هستند. ضربه عشق و دشواری در تنظیم هیجان دو عامل دیگری هستند که می توانند پیش بینی کننده این رفتار باشند. باوجوداین بررسی ادبیات پژوهش نشان می دهد که توجه اندکی به ضربه عشق به عنوان یکی از پیش بینی کننده های خودزنی غیرخودکشی شده است. هدف: هدف اصلی این پژوهش بررسی نقش ضربه عشق و دشواری در تنظیم هیجان در پیش بینی خودزنی غیرخودکشی دانشجویان بود. روش: این پژوهش بنیادی و توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش شامل دانشجویان کاردانی، کارشناسی و کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد نیشابور در سال 1402 بود. نمونه پژوهش شامل 200 نفر است که به روش نمونه گیری خوشه ای از بین دانشجویان دانشکده ادبیات و علوم انسانی، علوم پزشکی و مهندسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد نیشابور انتخاب شدند. ابزارهای بکار رفته در این پژوهش شامل پرسشنامه خود آسیب رسانی آگاهانه و تعمدی (گراتز، 2001)، سیاهه ضربه عشق (راس، 1999)، فرم کوتاه مقیاس دشواری در تنظیم هیجان (کافمن و همکاران، 2016) استفاده شد. داده های پژوهش با استفاده از روش تحلیل رگرسیون گام به گام و نرم افزار SPSS نسخه 26 تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که ضربه عشق و مؤلفه دشواری در کنترل تکانه مقیاس دشواری در تنظیم هیجان پیش بینی کننده خودزنی غیرخودکشی هستند (05/0 >p) و روی هم 9 درصد واریانس آن را تبیین می کنند. نتیجه گیری: نتایج نشان داد که ضربه عشق و دشواری در کنترل تکانه نقش مهمی در خودزنی غیرخودکشی دانشجویان دارند. توجه به آن ها می تواند برای تمام سطوح پیشگیری مفید باشد.

آرشیو

آرشیو شماره‌ها:
۱۰۸