ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۱ تا ۶۰ مورد از کل ۳۸٬۱۷۶ مورد.
۴۱.

مؤلفه های سبک مقابله معنوی مثبت بر اساس دعای هفتم صحیفه سجادیه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۸۷ تعداد دانلود : ۲۶۳
استرس بخش غیرقابل اجتنابی از زندگی انسان است و نحوه صحیح مقابله با آن، می تواند به سلامت جسمی و روانی فرد منجر شود. دعای هفتم صحیفه سجادیه، یکی از منابع ارزشمندی است که راهکارهایی دقیق برای تسکین زخم های ناشی از حوادث سخت در آن ترسیم شده است؛ لذا این پژوهش با استفاده از ترکیب روش تحلیل شبکه مضامین و روش توصیفی زمینه یابی، به استخراج مؤلفه های مقابله معنوی مثبت با تمرکز بر دعای هفتم صحیفه سجادیه می پردازد. یافته ها نشان می دهد مقابله معنوی مثبت، شامل پنج مضمون فراگیرِ بینش و اقرار در پیشگاه پروردگار، بازسازی شناختی- معنوی، اتصال معنوی، کشف و درک معنا و بازگشت هدفمند به زندگی است. این پنج مضمون پایه، لایه های روان شناختی مشکل ادراک شده را از بینش تا عمل در بر می گیرد. بینش نسبت به عدم پاسخگویی نظام مقابله ای اولیه و نقص در عملکرد و اقرار به آن، گشودگی شناختی در مرحله بازسازی شناختی - معنوی و هشیاری نسبت به خود حقیقی، خدای واقعی،هستی و پنداره زدایی از مبدأ، اتصال معنوی سبب بازسازی نظام پردازشگر و توسعه وجودی، کشف و درک معنا موجب برقراری ارتباط عمیق با معنای درست ضربه و تنظیم هیجانی و در نهایت بازگشت هدفمند به زندگی سبب بازسازی عمل فرد شده و بدین وسیله، در گذر از این مراحل، دعا مخاطب خود را در مقابله با دشواری های زندگی یاری می رساند.
۴۲.

بررسی آنیما در گلستان سعدی بر اساس روانشناسی تحلیلی یونگ(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۰۹ تعداد دانلود : ۳۵۳
زمینه: گلستان سعدی به عنوان یکی از شاهکارهای تعلیمی ادبیات فارسی، همواره از منظرهای گوناگون بررسی شده است. با این حال، علی رغم اهمیت کهن الگوها در روان شناسی تحلیلی یونگ برای درک لایه های عمیق متون ادبی، جایگاه و کارکرد کهن الگوی «آنیما» در حکایات منثور این اثر مغفول مانده است. این پژوهش با هدف پر کردن این خلأ تحقیقی و اثبات نوآوری در این حوزه انجام شده است. هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی آنیما در گلستان سعدی بر اساس روان شناسی تحلیلی یونگ انجام گرفت. روش: این پژوهش با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و بر مبنای تحلیل محتوای کیفی به انجام رسیده است. داده ها از طریق مطالعات کتابخانه ای و با بررسی مستقیم حکایات منتخب از گلستان که در آن ها ردپای آنیما مشهود است، گردآوری و بر اساس مبانی نظری روان شناسی تحلیلی یونگ تحلیل شده اند. یافته ها: یافته ها نشان می دهد که آنیما در گلستان صرفاً یک تصویر زنانه نیست، بلکه نیرویی روانی و پویا با دو چهره متضاد است: از یک سو، در وجه منفی خود به صورت نیرویی اغواگر و ویرانگر ظاهر می شود که شخصیت ها را به ورطه سقوط روانی می کشاند (آنیمای منفی)؛ و از سوی دیگر، در وجه مثبت خود به عنوان منبع الهام، ایثار و راهنمای رسیدن به تمامیت روانی و فردیّت عمل می کند (آنیمای مثبت). این پژوهش همچنین نشان داد که جدال میان این نیروی ناهشیار و ساختارهای خودآگاه (چون عقل و تقوی) یکی از محورهای اصلی روانشناختی در حکایات است و تجلی آنیما تنها به شخصیت های انسانی محدود نشده و در نمادهای طبیعت (مانند آب و باغ) نیز بازتاب یافته است. نتیجه گیری: نتیجه گیری می شود که تحلیل گلستان از منظر کهن الگوی آنیما، بعدی نوین و روانشناختی به حکایات تعلیمی سعدی می افزاید. این رویکرد نشان می دهد که سعدی نه تنها یک حکیم و آموزگار اخلاق، بلکه یک روان شناس ژرف نگر بوده که به خوبی از تأثیر نیروهای ناهشیار بر سرنوشت انسان آگاهی داشته است. این پژوهش با آشکار ساختن این لایه پنهان در نثر سعدی، به درک عمیق تری از پیچیدگی های شخصیت پردازی در این شاهکار ادبی کمک می کند.
۴۳.

مقایسه اثربخشی آموزش مثبت نگری و درمان راه حل محور بر استرس ادراک شده، تاب آوری و کیفیت تعامل مادر-فرزند در مادران کودکان کم توان ذهنی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۸۷ تعداد دانلود : ۳۷۰
زمینه: مادران کودکان کم توان ذهنی به دلیل مشکلات ناشی از محدودیت های شناختی و رفتاری فرزند و نیاز به مراقبت های ویژه، با چالش هایی مانند استرس، کاهش تاب آوری و مشکلات در رابطه والد - فرزند روبه رو هستند. مداخلات روانشناختی مانند آموزش مثبت نگری و درمان راه حل محور به عنوان روش هایی برای کاهش استرس و افزایش تاب آوری معرفی شده اند. بااین حال، پژوهش های کمی به مقایسه اثربخشی این دو روش پرداخته اند. این مطالعه باهدف مقایسه تأثیر هر یک از این مداخلات انجام شده است. هدف: هدف این پژوهش مقایسه اثربخشی آموزش مثبت اندیشی و درمان راه حل مدار بر استرس ادراک شده، تاب آوری و کیفیت تعامل مادر و کودک در مادران کودکان کم توان ذهنی بود. روش: روش پژوهش یک مطالعه نیمه تجربی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه و پیگیری یک ماهه بود. جامعه آماری شامل تمامی مادران کودکان کم توان ذهنی شهر تهران در سال ۱۴۰۳ بود که با استفاده از نمونه گیری هدفمند، ۴۵ مادر انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه (هر گروه ۱۵ نفر) قرار گرفتند. گروه های آزمایش به مدت ۸ جلسه ۹۰ دقیقه ای درمان دریافت کردند، درحالی که گروه گواه هیچ مداخله ای دریافت نکردند. داده ها با استفاده از مقیاس تاب آوری توسط کانر و دیویدسون (۲۰۰۳)، مقیاس روابط والدین - کودک توسط پیانتا (1994) و مقیاس استرس درک شده کوهن و همکاران (1983) جمع آوری شد. داده ها با استفاده از روش تحلیل کوواریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بنفرونی از طریق نرم افزار SPSS نسخه ۲۶ مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که هر دو مداخله، آموزش مثبت نگری و درمان راه حل مدار، استرس ادراک شده را به طور معناداری کاهش داده و تاب آوری و کیفیت تعامل مادر و کودک را بهبود می بخشد (01/0 >p) علاوه بر این، تفاوت معناداری در اثربخشی این دو رویکرد مشاهده نشد (01/0 p>). اثرات مثبت هر دو مداخله در طول دوره پیگیری ثابت باقی ماند. نتیجه گیری: آموزش مثبت نگری و درمان راه حل مدار به طور مؤثری استرس را کاهش و تاب آوری و کیفیت تعامل مادر و کودک را در مادران کودکان کم توان ذهنی بهبود می بخشد؛ بنابراین این روش ها می تواند در برنامه های درمانی و مشاوره ای برای مادران کودکان کم توان ذهنی در مراکز روان شناسی و آموزشی مفید باشد.
۴۴.

اثربخشی برنامه اسپارک در تعامل با هوش اخلاقی بر کفایت اجتماعی دانش آموزان دارای قلدر(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۷۹ تعداد دانلود : ۲۶۶
زمینه: قلدری به عنوان یک رفتار پرخاشگرانه محسوب می شود که مشکلات زیادی در مدرسه و جامعه برای دانش آموز و دیگر افراد ایجاد می کند. علاوه بر این؛ قلدری می تواند بر کارکردهای مختلفی در عملکرد دانش آموزان همچون کفایت اجتماعی آنان تأثیرگذار باشد. هدف: هدف از پژوهش حاضر تعیین اثربخشی برنامه اسپارک در تعامل با هوش اخلاقی بر کفایت اجتماعی در دانش آموزان قلدر بود. روش: روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه و پیگیری دو ماه بود. جامعه آماری شامل تمام دانش آموزان قلدر دوره دوم ابتدایی شهرستان شهریار در سال تحصیلی 1402-1401 بود. از جامعه مذکور 48 نفر، با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در چهار گروه آزمایش و گواه جایگزین شدند. ابزارهای جمع آوری اطلاعات شامل پرسشنامه های کفایت اجتماعی (پرندین)، قلدری (ایلیویز) و هوش اخلاقی (لینک و کیل) بود. پس از اجرای پیش آزمون گروه های آزمایش طی 16 جلسه ی 90 دقیقه ای هفته ای یکبار تحت آموزش برنامه اسپارک قرار گرفتند. داده ها به وسیله تحلیل واریانس آمیخته از طریق نرم افزار SPSS-27 تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد با توجه به جدول تحلیل واریانس آمیخته تنها در مؤلفه مهارت رفتاری برون گروهی (گروه و هوش) معنادار نیست ولی تمام مؤلفه های دیگر اثر مرحله، گروه و هوش معنادار است (05/0 >p). بنابراین تغییرات در خرده مقیاس های کفایت اجتماعی متاثر از برنامه آموزشی اسپارک بود. نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش حاصل پیشنهاد می شود؛ درمانگران و مشاوران مدارس، از برنامه آموزش اسپارک در جهت بهبود کفایت اجتماعی در دانش آموزان با تشخیص قلدری استفاده نمایند. چرا که برنامه آموزشی اسپارک می تواند کارکردهای اجتماعی دانش آموزان را ارتقاء بخشد و در نتیجه می توان از این روش برای ارتقا کفایت اجتماعی دانش آموزان قلدر استفاده کرد.
۴۵.

اثربخشی روان درمانی پویشی فشرده کوتاه مدت بر احساس گناه، بازداری هیجانی و مسئولیت پذیری افراطی افراد مبتلا به اختلال وسواسی-اجباری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۵۰ تعداد دانلود : ۳۷۴
زمینه: با توجه به احساس گناه و سطح بازداری هیجانی در بیماران وسواسی به عنوان متغیرهای هیجانی و مسئولیت پذیری افراطی به عنوان یک بعد شناختی بکارگیری راهبردهای درمانی که بتوانند با تمرکز بر زیربنایی وسواس (اضطراب) بخشی از این هیجان بازداری شده و درونی را تعدیل کنند یک ضرورت بنیادی است؛ که با رویکردهای روان پویشی کوتاه مدت می تواند قابل درمان باشد. هدف: این مطالعه با هدف تعیین اثربخشی روان درمانی پویشی فشرده کوتاه مدت بر احساس گناه، بازداری هیجانی و مسئولیت پذیری افراطی افراد مبتلا به وسواس انجام شد. روش: پژوهش حاضر، شبه آزمایشی از نوع طرح های تک آزمودنی A-B-A است. مرحله اول این طرح (A) خط پایه، مرحله دوم (B) مرحله مداخله و پس از اتمام مرحله مداخله، مرحله پیگیری (A) انجام شد. جامعه ی آماری شامل تمامی افراد مبتلا به وسواس مراجعه کننده به مراکز مشاوره و روانشناسی منطقه 7 شهر تهران در بازه زمانی اسفندماه 1401 تا فروردین ماه 1402 صورت گرفت و 5 نفر از افراد جامعه که ملاک های ورود به پژوهش را داشتند با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و به پرسشنامه های احساس گناه کوگلر و جونز (1992)، بازداری هیجانی کلنر (1986) و مسئولیت پذیری کالیفرنیا (1984) پاسخ دادند. روان درمانی پویشی فشرده کوتاه مدت (دوانلو، 1997) توسط پژوهشگر در ده جلسه 45 دقیقه ای برای هر بیمار اجرا شد. در مرحله خط پایه، جلسات روان درمانی (جلسات دوم، چهارم، ششم، هشتم و دهم درمان) و جلسه پیگیری (45 روز بعد از درمان) مجددا شرکت کننده ها به سؤالات پرسشنامه ها پاسخ دادند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش ترسیم دیداری، درصد بهبودی، شاخص های تغییر روند و شیب برای هر بیمار استفاده و روند تغییرات هر متغیر در طی جلسات روی نمودار به طور جداگانه نمایش داده شد. برای معناداری بالینی از درصد بهبودی و اندازه اثر نیز استفاده شد. یافته ها: نتایج تحلیل های آماری نشان داد که روان درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت بر احساس گناه (با درصد بهبودی کلی 53%)، بازداری هیجانی (با درصد بهبودی کلی 64%) و مسئولیت پذیری افراطی (با درصد بهبودی کلی 33%) با اندازه اثرهای متوسط برای احساس گناه و بازداری هیجانی و اندازه اثر ضعیف برای مسئولیت پذیری افراطی در افراد مبتلا به وسواس اثربخش است (05/0 >P). نتایج نشان داد که میزان اندازه اثر مداخله بر احساس گناه بیش از دو متغیر دیگر بوده است. نتیجه گیری: با توجه به نتایج این پژوهش روان درمانی پویشی فشرده ک وتاه مدت در درک عمیق تر تجربیات عاطفی، محرک ها و الگوهای آزاردهنده و توانایی تحمل آن ها را در بیماران مبتلا به وسواس فکری عملی تسهیل می کند. بنابراین پیشنهاد می شود از روان درمانی پویشی فشرده کوتاه مدت برای کاهش احساس گناه و بهبود بازداری هیجانی و مسئولیت پذیری افراطی در مبتلایان به وسواس استفاده شود. زمینه: با توجه به احساس گناه و سطح بازداری هیجانی در بیماران وسواسی به عنوان متغیرهای هیجانی و مسئولیت پذیری افراطی به عنوان یک بعد شناختی بکارگیری راهبردهای درمانی که بتوانند با تمرکز بر زیربنایی وسواس (اضطراب) بخشی از این هیجان بازداری شده و درونی را تعدیل کنند یک ضرورت بنیادی است؛ که با رویکردهای روان پویشی کوتاه مدت می تواند قابل درمان باشد. هدف: این مطالعه با هدف تعیین اثربخشی روان درمانی پویشی فشرده کوتاه مدت بر احساس گناه، بازداری هیجانی و مسئولیت پذیری افراطی افراد مبتلا به وسواس انجام شد. روش: پژوهش حاضر، شبه آزمایشی از نوع طرح های تک آزمودنی A-B-A است. مرحله اول این طرح (A) خط پایه، مرحله دوم (B) مرحله مداخله و پس از اتمام مرحله مداخله، مرحله پیگیری (A) انجام شد. جامعه ی آماری شامل تمامی افراد مبتلا به وسواس مراجعه کننده به مراکز مشاوره و روانشناسی منطقه 7 شهر تهران در بازه زمانی اسفندماه 1401 تا فروردین ماه 1402 صورت گرفت و 5 نفر از افراد جامعه که ملاک های ورود به پژوهش را داشتند با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و به پرسشنامه های احساس گناه کوگلر و جونز (1992)، بازداری هیجانی کلنر (1986) و مسئولیت پذیری کالیفرنیا (1984) پاسخ دادند. روان درمانی پویشی فشرده کوتاه مدت (دوانلو، 1997) توسط پژوهشگر در ده جلسه 45 دقیقه ای برای هر بیمار اجرا شد. در مرحله خط پایه، جلسات روان درمانی (جلسات دوم، چهارم، ششم، هشتم و دهم درمان) و جلسه پیگیری (45 روز بعد از درمان) مجددا شرکت کننده ها به سؤالات پرسشنامه ها پاسخ دادند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش ترسیم دیداری، درصد بهبودی، شاخص های تغییر روند و شیب برای هر بیمار استفاده و روند تغییرات هر متغیر در طی جلسات روی نمودار به طور جداگانه نمایش داده شد. برای معناداری بالینی از درصد بهبودی و اندازه اثر نیز ا
۴۶.

اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیک (DBT) بر سازگاری دانش آموزان دبیرستانی دارای رفتار خودجرحی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۸۸ تعداد دانلود : ۳۲۶
زمینه: رفتارهای خودجرحی اغلب به عنوان یک راهبرد ناسازگارانه برای مقابله با پریشانی های روانی توسط دانش آموزان به کار می رود. ازاین رو، تقویت و بهبود مهارت های سازگاری دانش آموزان دارای رفتار خودجرحی امری ضروری به شمار می رود. علی رغم استفاده از روش های درمانی متعدد در بهبود سازگاری دانش آموزان دارای رفتار خودجرحی، در مورد بررسی اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیکی بر سازگاری این دسته از دانش آموزان در ایران، خلا پژوهشی وجود دارد. هدف: هدف این پژوهش، بررسی اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیک (DBT) بر سازگاری دانش آموزان دبیرستانی دارای رفتار خودجرحی بود. روش: روش این پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه و پیگیری 28 روزه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهر پارس آباد در سال تحصیلی 1403-1402 بودند که از بین آن ها، تعداد ۴۰ دانش آموز واجد شرایط پس از غربال گری با پرسشنامه آسیب به خود، به صورت هدفمند انتخاب شده و پس از همتاسازی، به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه (هر گروه 20 نفر) گمارش شدند. داده های پژوهش نیز با استفاده از پرسشنامه های آسیب به خود (سانسون و همکاران، 1998) و سازگاری برای دانش آموزان مدرسه (سینها و سینگ، ۱۹۹۳) جمع آوری شدند. هم چنین گروه آزمایش به مدت یک ماه، طی ۸ جلسه ۹۰ دقیقه ای (هفته ای دو جلسه) تحت درمان گروهی مبتنی بر رفتار درمانی دیالکتیکی (مک کی و همکاران، 2019) قرار گرفتند. داده های پژوهش نیز با استفاده از روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر در نرم افزار SPSS-28 تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که رفتار درمانی دیالکتیکی بر سازگاری دانش آموزان دارای رفتارخودجرحی اثربخش بود (01/0 P<). هم چنین نتایج نشان داد که اثر این نوع درمان در مرحله پیگیری نیز از پایداری مناسب برخوردار بود (01/0 P<). نتیجه گیری: مطابق با یافته های پژوهش حاضر، می توان نتیجه گرفت که رفتاردرمانی دیالکتیکی یک روش درمانی مؤثر در جهت بهبود سازگاری دانش آموزان دبیرستانی دارای رفتار خودجرحی است. ازاین رو، پیشنهاد می شود روان شناسان مدرسه از این شیوه درمانی در جهت بهبود و تقویت سازگاری دانش آموزان دارای سابقه خودجرحی استفاده کنند.
۴۷.

نقش میانجی گری احساس گناه در رابطه بین شفقت به خود و انگیزش درونی دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۳ تعداد دانلود : ۱۲۳
هدف پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی گری احساس گناه در رابطه بین شفقت به خود و انگیزش درونی دانشجویان بود. روش این پژوهش توصیفی-همبستگی با استفاده از مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش شامل دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان شهر زاهدان بود که در سال 1404-1403 مشغول به تحصیل بودند، 200 نفر به روش نمونه گیری در دسترس به پرسشنامه خودگزارشی انگیزش درونی (IMI؛ مک آلی و همکاران، 1989)، پرسشنامه شفقت به خود (SCS-SF؛ ریس و همکاران، 2011) و پرسشنامه احساس گناه (GI؛ کوگلر و جونز، 1992) پاسخ دادند. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل معادلات ساختاری استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد مدل پیشنهادی از برازش مطلوبی برخوردار بود. همچنین نتایج نشان داد که شفقت به خود و احساس گناه با انگیزش درونی رابطه مستقیم و معناداری دارد؛ به علاوه رابطه مستقیم شفقت به خود و احساس گناه معنادار بود. (001/0p<). نتایج آزمون بوت استرپ نشان داد که احساس گناه به طور معنادار نقش میانجی بین شفقت به خود و انگیزش درونی داشت (01/0p<). بر این اساس می توان نتیجه گرفت که شفقت به خود به طور مستقیم و غیرمستقیم (با میانجی گری احساس گناه) با انگیزش درونی رابطه دارد.
۴۸.

پیش بینی نشخوار فکری براساس سبک های حل مسأله، حمایت اجتماعی ادراک شده و احساس تنهایی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۱۰ تعداد دانلود : ۵۲۳
زمینه: نشخوار فکری، یک نوع سبک تفکر منفعلانه و تکراری بر ابعاد منفی یک تجربه است، که با حل مسأله تداخل داشته و زیربنای بسیاری از مشکلات روانشناختی تلقی می گردد. نشخوار فکری با استرس ارتباط دارد، که حمایت اجتماعی و عدم احساس تنهایی می تواند استرس را کاهش دهد. هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی پیش بینی نشخوار فکری براساس سبک های حل مسأله، حمایت اجتماعی ادراک شده و احساس تنهایی بود. روش: در این مطالعه توصیفی مقطعی، 400 زن متأهل شهر تهران در سال (۱۴۰۲-۱۴۰۳)، به روش نمونه گیری تصادفی ساده براساس نظر استیونس، به ازای هر متغیر 15 آزمودنی و با احتساب ریزش، انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها مقیاس نشخوار فکری تراپنل (1999)، سبک های حل مسأله کسیدی (1996)، حمایت اجتماعی ادراک شده (1988) و احساس تنهایی دی توماسو و همکاران، (2004) بود. داده ها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون و نرم افزار و SPSS23 و مدل یابی معادلات ساختاری با استفاده از لیزرل 5/8 تحلیل شد. یافته ها: یافته ها نشان داد که نشخوار فکری براساس سبک های حل مسأله، حمایت اجتماعی ادراک شده و احساس تنهایی قابل پیش بینی است و 35% نشخوار فکری با این سه متغیر تبیین می شود (۵۹۹/۰ R=). بین نشخوار فکری و سبک حل مسأله همبستگی منفی (291/0-)، بین نشخوار فکری و حمایت اجتماعی ادراک شده همبستگی منفی (311/0-) و بین احساس تنهایی و نشخوار فکری همبستگی مثبت وجود دارد (313/0). نتیجه گیری: بنابراین نتیجه گیری می شود، که متغیرهای سبک های حل مسأله و حس تنهایی می توانند در پیشگیری یا کاهش نشخوار فکری مؤثر واقع شوند، در درمان افسردگی و کاهش نشخوار فکری می توان از مؤلفه های آموزش سبک های حل مسأله سازگارانه، افزایش منابع حمایتی و کاهش احساس تنهایی بهره برد.
۴۹.

نقش میانجی سبک های شوخ طبعی در رابطه بین طرحواره های ناسازگار اولیه و نشانگان بالینی در دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۲ تعداد دانلود : ۹۴
مطالعه حاضر با هدف تعیین نقش میانجی سبک های شوخ طبعی در رابطه بین طرحواره های ناسازگار اولیه و نشانگان بالینی دانشجویان انجام شد. این مطالعه توصیفی- همبستگی از نوع معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی رشت در سال تحصیلی 1403-1402 بودند. 300 دانشجو به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به منظور جمع آوری داده ها از چک لیست سلامت روانی 25 سوالی (SCL-25؛ نجاریان و داوودیان، ۱۳۸۰)، نسخه سوم پرسشنامه طرحواره های ناسازگار اولیه (YSQ-S3؛ یانگ و همکاران، 2003) و پرسشنامه سبک های شوخ طبعی (HSQ؛ مارتین و همکاران، 2003) استفاده شد. تحلیل داده ها به روش مدلیابی معادلات ساختاری انجام شد. یافته ها نشان داد که مدل اصلاح شده از برازش مطلوب برخوردار بود. نتایج نشان داد طرحواره های ناسازگار اولیه بر نشانگان بالینی اثر مستقیم مثبت و معنادار داشت (05/0P<). طرحواره های ناسازگار اولیه بر سبک های شوخ طبعی سازگارانه اثر مستقیم منفی و بر سبک های شوخ طبعی غیرسازگارانه اثر مستقیم مثبت و معنادار داشت (05/0>P). نتایج آزمون بوت استرپ نشان داد که سبک های شوخ طبعی سازگارانه و غیر سازگارانه در رابطه بین طرحواره های ناسازگار اولیه با نشانگان بالینی نقش میانجی دارند (05/0P<). در مجموع می توان نتیجه گرفت که طرحواره های ناسازگارانه به صورت مستقیم و غیرمستقیم با میانجی گری سبک های شوخ طبعی بر نشانگان بالینی دانشجویان اثر داشتند.
۵۰.

نقش تعدیل کننده نشاط معنوی در رابطه مهارت های حل مسئله و رضایت زناشویی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۴ تعداد دانلود : ۱۱۸
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش تعدیل کننده نشاط معنوی در رابطه مهارت های حل مسئله و رضایت زناشویی انجام شد. روش پژوهش حاضر از نوع توصیفی_همبستگی بود. جامعه آماری را زوج های شهر تهران در سال 1403 تشکیل دادند که از بین آنها به صورت در دسترس 100 نفر(50 زوج) به عنوان نمونه انتخاب شدند. داده ها از طریق سه پرسشنامه استاندارد مهارت های حل مسئله (PSI؛ هپنر و پترسون، 1982)، رضایت زناشویی (ENRICH؛ فونر و السون، 1989) و نشاط معنوی (SV؛ افروز، 1395)، گردآوری شد. برای تحلیل داده ها از روش رگرسیون سلسله مراتبی استفاده گردید. یافته های همبستگی نشان داد که بین مهارت حل مسئله (01/0> p) و نشاط معنوی (05/0> p) با رضایت زناشویی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. با این حال، نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه با وارد کردن تعامل نشاط معنوی و مهارت حل مسئله نشان داد که هیچ یک از متغیرها (اعم از مهارت حل مسئله یا تعامل آن با نشاط معنوی) پیش بینی کننده معناداری برای رضایت زناشویی نبودند. این یافته ها بیانگر نقش همبستگی مثبت این متغیرها با رضایت زناشویی بود، اما اثرات تعاملی آن ها نیازمند بررسی های بیشتر است.
۵۱.

پیش بینی خود خاموشی در زنان متاهل بر اساس پنج عامل بزرگ شخصیت با نقش واسطه ای تنظیم هیجان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۴ تعداد دانلود : ۱۱۶
پژوهش حاضر با هدف پیش بینی خود خاموشی در زنان متاهل بر اساس پنج عامل بزرگ شخصیت با نقش واسطه ای تنظیم هیجان انجام شد. پژوهش حاضر توصیفی_همبستگی از نوع تحلیل مسیر بود. جامعه آماری پژوهش زنان متاهل شهر رشت در سال 1404 بود. به روش نمونه گیری در دسترس، نمونه ای به تعداد 250 نفر انتخاب و در مطالعه شرکت کردند. ابزارهای این پژوهش شامل مقیاس خود خاموشی (STSS، جک و دیل، 1992)، پرسشنامه شخصیتی نئو (NEO-FFI، مک کری و کاستا، 1985) و و تنظیم هیجان (ERQ، گراس و جان، 2003) بودند. داده ها با استفاده از روش تحلیل مسیر تجزیه وتحلیل شدند. نتایج تحلیل مسیر حاکی از برازش مناسب مدل بود. یافته ها نشان داد که ویژگی شخصیتی روان رنجوری هم به صورت مستقیم و هم غیر مستقیم از طریق ارزیابی مجدد توانست خودخاموشی در زنان متاهل را پیش بینی کند. موافق بودن و با وجدان بودن نیز هم به صورت مستقیم و هم غیر مستقیم از طریق سرکوبی توانستند خودخاموشی را پیش بینی کنند. برون گرایی و گشودگی به تجربه از طریق ارزیابی مجدد به صورت غیر مستقیم توانستند خود خاموشی را پیش بینی کنند (۰01/۰p‹). این نتایج نشان می دهد که پنج عامل بزرگ شخصیت با توجه به نقش مهم ارزیابی مجدد و سرکوبی می توانند تبیین کننده خودخاموشی در زنان متاهل باشند. این نتیجه تأکید می کند که در درمان های روان شناختی، توجه ویژه ای باید به ویژگی های شخصیتی و بهبود ابراز هیجانات داده شود تا خودخاموشی کاهش یابد.
۵۲.

Emotional Relationships with Opposite Sex: Two Studies on the Mental Health of Adolescent Girls

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸ تعداد دانلود : ۲۵
Objective : This research was conducted in two studies with the aim of investigating the mental health of adolescent girls who have relationships with opposite sex. Methods : The first study used a qualitative approach and a phenomenological method, and the second study used a quantitative approach and a causal-comparative method. In the first study, 12 adolescent girls aged 12 to 18 years old from Amlash city in 2025 who had a regular, daily, and at least one-year emotional relationship with the opposite sex were selected through purposive sampling and subjected to semi-structured interviews. In the second study, 30 adolescent girls who were in a romantic relationship with the opposite sex were selected and compared with 30 girls who were not in such a relationship. The research instruments in the second study were the Ryff Scale Psychological Wellbeing–Short Form (RSPWB-SF) and the Mental Health Questionnaire (GHQ-12). Finding : The coding of the interviews in the first study revealed 3 main themes and 27 sub-themes. In the second study, the findings showed that girls who have an emotional relationship with a opposite sex partner experience a significantly lower level of mental health and psychological well-being than girls who do not have such a relationship (P < 0.05). Conclusion : According to the findings, it can be concluded that adolescent girls have their own concerns, fantasies, and worries about emotional relationships with an opposite sex partner, which requires the attention of families, schools, and culture-building in society to prevent psychological harm and reduce their mental health.
۵۳.

Comparison of Parenting Styles and Psychological Distress in Patients with Obsessive-Compulsive Disorder and Bipolar Disorder

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷ تعداد دانلود : ۱۰
Objective: Among psychological problems, mood disorders and obsessive-compulsive disorders impose huge costs on the society every year due to their recurring nature. In this regard, the present study was conducted with the aim of comparing parenting styles and psychological distress in patients with obsessive-compulsive and bipolar disorders. Methods: The present study was applied in terms of its purpose and employed a causal-comparative (ex-post facto) design for data collection. The statistical population consisted of all patients diagnosed with Bipolar Disorder and Obsessive-Compulsive Disorder (OCD) who referred to psychiatric clinics in Ardabil during the second half of 2024. Participants were selected based on clinical interviews conducted by specialists according to DSM-5 criteria and their confirmed medical records. A total of 100 individuals (50 with Bipolar Disorder and 50 with OCD) were selected through purposive sampling based on the inclusion criteria. Data were collected using the Parenting Practices Questionnaire (PPQ) and the Depression Anxiety Stress Scales (DASS-21). The collected data were analyzed using Multivariate Analysis of Variance (MANOVA). Results: The findings indicated that although the OCD group reported higher mean scores in psychological distress and the bipolar group reported higher levels of authoritative parenting, multivariate analysis (MANOVA) did not reveal any statistically significant differences between the two groups (Wilks’ Lambda = .921, F(12, 284) = 1.00, p = .44). Similarly, univariate analyses (ANOVA) showed no significant differences in individual variables, including Depression (p = .35), Anxiety (p = .69), Stress (p = .42), Authoritative (p = .15), Authoritarian (p = .62), and Permissive parenting (p = .57). These results suggest that overall patterns of psychological distress and perceived parenting styles are largely similar across these two disorders, and the type of disorder alone does not account for substantial differences in these variables. Conclusion: Therefore, the current research emphasizes the importance of paying attention to parenting styles and psychological distress of the system in obsessive-compulsive and bipolar disorders.
۵۴.

Examining the extent of the application of job enrichment components, job security, and job dynamism in primary schools

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴ تعداد دانلود : ۶
The present study aimed to examine the extent to which the components of job enrichment, job security, and job dynamism are implemented in non-governmental primary schools in Zahedan during the 2024–2025 academic year. In terms of purpose, this research is applied, and in terms of method, it is a descriptive study of the correlational type. The statistical population consisted of all primary school teachers in non-governmental schools in Zahedan (N = 750). Based on the Krejcie and Morgan table and using a stratified random sampling method, a sample of 375 teachers (165 females and 210 males) was selected. Data were collected using the Job Enrichment Questionnaire (McDowell, 2005), the Job Security Questionnaire (Nissi et al., 2000), and the Job Dynamism Questionnaire (Tez et al., 1997). The collected data were analyzed at both descriptive and inferential levels, including descriptive statistics, one-sample t-test, and the Friedman test, using SPSS version 28. The findings indicated that the level of implementation of the components of job enrichment, job security, and job dynamism in non-governmental primary schools in Zahedan was above the average level. However, from the respondents’ perspective, the implementation of the component of individual freedoms within job enrichment was not satisfactory. Among the job enrichment components, social interactions at work ranked first based on mean rank. Furthermore, among the components of job security, job choice received the highest mean rank. In addition, among the components of job dynamism, promoting organizational excellence ranked first based on mean rank. The results of this study can assist educational managers and policymakers in improving the working conditions of teachers in non-governmental schools.
۵۵.

اثربخشی درمان متمرکز بر شفقت بر خستگی مزمن، احساس شکست و تاب آوری در مادران کودکان مبتلا به سرطان خون(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴ تعداد دانلود : ۶
هدف پژوهش حاضر اثربخشی درمان متمرکز بر شفقت بر خستگی مزمن، احساس شکست و تاب آوری در مادران کودکان مبتلا به سرطان خون بود. این پژوهش به شیوه نیمه آزمایش و از نوع طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه آزمایش و گروه کنترل اجرا شد. جامعه آماری پژوهش را تمامی مادران دارای فرزند مبتلا به سرطان استان تهران در سال 1399 تشکیل دادند که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند نمونه ای به حجم 24 نفر انتخاب شد که12 نفر در گروه آزمایش اول و 12 نفر در گروه کنترل قرار گرفتند. پرسشنامه خستگی فالمن و همکاران (2013)، تاب آوری کانر و دیویدسون (2003)، ناامیدی بک (1974) و احساس شکست گیلبرت و آلن (1998) تکمیل شد. سپس گروه آزمایش جلسات درمان متمرکز بر شفقت را به مدت هشت جلسه 90 دقیقه ای و هر هفته یک بار دریافت نمودند و در این مدت گروه کنترل برنامه عادی روزانه خود را گذراندند. برای تحلیل داده های پژوهش از تحلیل کوواریانس چندمتغیره استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که درمان متمرکز بر شفقت بر خستگی مزمن، احساس شکست و تاب آوری مادران دارای کودک مبتلا به سرطان خون تأثیر دارد. درواقع درمان متمرکز بر شفقت باعث کاهش خستگی مزمن و احساس شکست شده و میزان تاب آوری آن ها را افزایش می دهد. بنابراین توجه به درمان متمرکز بر شفقت نقش مهمی در جنبه های سلامتی مادران دارای کودک مبتلا به سرطان دارد.  
۵۶.

مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر عدم تحمل بلاتکلیفی و درمان هیجان مدار مبتنی بر شفقت بر انسجام روانی، تاب آوری و تحمل پریشانی در زنان در معرض طلاق(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴ تعداد دانلود : ۵
طلاق پدیده ای چندعاملی است که می تواند آسیب های شناختی، هیجانی، اجتماعی و روانشناختی بسیاری را برای زوجین در پی داشته باشد. هدف پژوهش مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر عدم تحمل بلاتکلیفی و درمان هیجان مدار مبتنی بر شفقت بر انسجام روانی، تاب آوری و تحمل پریشانی در زنان در معرض طلاق بود. روش پژوهش بر مبنای هدف، کاربردی و از منظر گردآوری داده ها جزء تحقیقات کمی و از نوع نیمه آزمایشی، با طرح پیش آزمون، پس آزمون با گروه کنترل همراه با پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری شامل کلیه زنان در معرض طلاق مراجعه کننده به مراکز مشاوره و خدمات روانشناختی شهر تهران در محدوده سال 1403-1402 بودند. تعداد نمونه 45 نفر که در سه گروه درمان مبتنی بر عدم تحمل بلاتکلیفی، گروه درمان هیجان مدار مبتنی بر شفقت و گروه کنترل تقسیم شدند. شرکت کنندگان پرسشنامه های انسجام روانی (SCQ) فلنسبرگ-مدسن و همکاران (2006)، مقیاس تاب آوری (RISC) کانر و دیویدسون (2003) و مقیاس تحمل پریشانی (DTS) سیمونز و گاهر (2005) را تکمیل کردند.گروه آزمایش اول تحت 10جلسه درمان مبتنی بر عدم تحمل بلاتکلیفی و گروه آزمایش دوم تحت 10جلسه درمان هیجان مدار مبتنی بر شفقت و در نهایت گروه کنترل هیچ گونه آموزشی دریافت نکرد. بعد از اتمام جلسات آموزشی از هر سه گروه در شرایط یکسان پس آزمون و بعد از مدت 60 روز مرحله پیگیری به عمل آمد. داده ها با روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و با نرم افزار SPSS نسخه 28 تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که میانگین متغیر های پژوهش در گروه درمان هیجان مدار مبتنی بر شفقت (در پس آزمون و پیگیری) در مقایسه با گروه کنترل بیشتر ازگروه درمان مبتنی بر عدم تحمل بلاتکلیفی است و این تفاوت معنادار بود (0/05>p). با توجه به یافته ها می توان نتیجه گرفت که درمان هیجان مدار مبتنی بر شفقت اثربخشی بیشتری نسبت به درمان مبتنی بر عدم تحمل بلاتکلیفی بر تحمل پریشانی دارد.
۵۷.

تأثیر بازی های لوموسیتی بر حافظه کاری و توجه دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳ تعداد دانلود : ۵
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر بازی های شناختی نرم افزار لوموسیتی بر حافظه کاری و توجه دانشجویان انجام شد. این مطالعه به روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری سه ماهه انجام شد. جامعه آماری شامل دانشجویان دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه شیراز در سال تحصیلی 1403-1404 بود که از میان آن ها 26 دانشجوی واجد ملاک های ورود، به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و با گمارش غیرتصادفی در دو گروه کنترل (14 نفر) و آزمایش (12 نفر) جای گرفتند. گروه آزمایش به مدت ۱4 روز سه بازی شناختی از نرم افزار لوموسیتی را انجام دادند، درحالی که گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکرد. پس از اتمام مداخله، پس آزمون برگزار شد و سه ماه بعد مرحله پیگیری انجام گرفت. ابزارهای پژوهش شامل آزمون ردیابی (ریا، 1938) و توالی ارقام و حروف (وکسلر، ۱۹۹۷) بود. در نهایت داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیری و تک متغیری مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. پس از تجزیه وتحلیل، نتایج نشان داد که میانگین نمرات حافظه کاری و توجه انتخابی در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل به طور معنی داری افزایش یافته است (0/05<p). همچنین، تأثیر این بازی ها در مرحله پیگیری به ویژه از نظر توجه انتخابی، پایدار بود. مطابق با پژوهش حاضر بازی های شناختی دیجیتال می توانند ابزار مؤثری برای بهبود عملکردهای شناختی باشند و استفاده از آن ها در برنامه های آموزشی و توان بخشی شناختی توصیه می شود.
۵۸.

مقایسه اثربخشی آموزش ذهن آگاهی و خودمراقبتی بر عزت نفس جنسی در زنان مبتلا به سرطان پستان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴ تعداد دانلود : ۷
پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی آموزش ذهن آگاهی و خودمراقبتی بر عزت نفس جنسی در زنان مبتلا به سرطان پستان انجام شد. تحقیق حاضر طرح نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل و همراه با پیگیری دو ماهه بود و از منظر هدف، تحقیق کاربردی بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه بیماران 50-30 ساله مبتلا به سرطان پستان در سال 1400 بودند که در بیمارستان شهید فیروزگر تهران در حال درمان بودند. نمونه پژوهش به صورت نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه اختصاص داده شدند. حجم نمونه شامل 45 نفر (برای هر گروه 15 نفر؛ یعنی 15 نفر در گروه آزمایشی 1، یعنی 15 نفر در گروه آزمایشی 2 و 15 نفر نیز در گروه کنترل) بود. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه عزت نفس جنسی زینا و اسچوارز (1996) بود و گروه های آزمایش جلسات آموزش ذهن آگاهی (کابات زین، 2015) و آموزش خودمراقبتی کلارک و همکاران (2014) را دریافت کردند. به منظور تحلیل آماری داده ها، از تحلیل واریانس آمیخته استفاده شد. یافته ها نشان داد که دو شیوه آموزش ذهن آگاهی و خودمراقبتی، بر عزت نفس جنسی در پس آزمون اثر معنی دار دارند. بین نمرات عزت نفس جنسی در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری صرف نظر از نوع مداخله، تفاوت وجود داشت (0/001>p). از بین دو شیوه آموزش ذهن آگاهی و خودمراقبتی، آموزش ذهن آگاهی در تقویت عزت نفس جنسی زنان مبتلا به سرطان پستان موثرتر بود. لذا می توان نتیجه گیری کرد که با استفاده از شیوه های آموزش ذهن آگاهی و خودمراقبتی (به ویژه آموزش ذهن آگاهی)، می توان عزت نفس جنسی را در زنان مبتلا به سرطان پستان بهبود بخشید.
۵۹.

ساخت و روایی سنجی مقیاس جایگاه طلبی اجتماعی و ارتباط آن با تشخص طلبی اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶ تعداد دانلود : ۷
مقدمه: جایگاه طلبی به عنوان یک انگیزه، راه انداز بسیاری از رفتارهای انسان است. هدف پژوهش حاضر ساخت و روایی سنجی یک مقیاس برای سنجش جایگاه طلبی اجتماعی و تعیین ارتباط آن با تشخص طلبی اجتماعی بود. روش: این پژوهش به شیوه آمیخته و در سه مرحله انجام شد. در مرحله اول جامعه مورد مطالعه شامل تمام مقالات چاپ شده در حوزه جایگاه طلبی اجتماعی بود که در خلال سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۵ چاپ شده بودند. نمونه مورد مطالعه شامل 95 مقاله بود که به شیوه نظام مند مرور شدند و ۱۳۰ گویه از آن ها استخراج شد. پس از روایی سنجی توسط خبرگان و محاسبه نسبت و شاخص روایی محتوا، ۷۲ گویه باقی ماند. در مرحله دوم، گویه های تأییدشده در قالب یک مقیاس الکترونیک (گوگل فرم) تدوین و برای ۱۵۱ نفر از ایرانیان کاربر فضای مجازی (۱۶ تا ۷۰ سال) اجرا شد. داده ها با تحلیل عامل اکتشافی تحلیل و به ۲۹ گویه کاهش یافت. در مرحله سوم، گویه های باقی مانده مجدداً منتشر و ۴۴۵۷ پاسخ معتبر دریافت شد که با تحلیل عامل تأییدی بررسی گردید. یافته ها: مقیاس نهایی شامل ۲۲ گویه در قالب ۳ عامل بود که ۵۹ درصد از واریانس سازه جایگاه طلبی اجتماعی را تبیین می کند. نتیجه گیری: مقیاس جایگاه طلبی اجتماعی ابزاری معتبر برای سنجش انگیزه به دست آوردن جایگاه اجتماعی است. سنجش رابطه آن با تشخص طلبی اجتماعی نشان دهنده روایی ملاکی مقیاس بود.
۶۰.

نقش میانجی پرخاشگری ارتباطی پنهان در رابطه بین تعارض کار-خانواده و سبک های دلبستگی با دلزدگی زناشویی در زنان شاغل(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵ تعداد دانلود : ۹
مقدمه : با افزایش حضور زنان در بازار کار، همزمانی ایفای نقش های شغلی و خانوادگی می تواند زمینه ساز بروز تعارضات بین فردی و مشکلات زناشویی شود. در این میان، دلزدگی زناشویی به عنوان یکی از پیامدهای مهم تعارض کار-خانواده و سبک های دلبستگی ناایمن، می تواند کیفیت زندگی زنان شاغل را تحت تأثیر قرار دهد. با وجود پژوهش های انجام شده درباره روابط دوتایی این متغیرها، نقش میانجی پرخاشگری ارتباطی پنهان در تبیین این روابط کمتر مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی پرخاشگری ارتباطی پنهان در رابطه بین تعارض کار-خانواده و سبک های دلبستگی با دلزدگی زناشویی در زنان شاغل انجام شد . روش : پژوهش حاضر توصیفی-همبستگی و از نوع تحلیل مسیر بود. جامعه آماری شامل زنان شاغل متأهل مراجعه کننده به مراکز مشاوره منطقه 5 شهر تهران در سال 1401-1402 بود که از میان آنان 250 نفر به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و در نهایت داده های 225 نفر تحلیل شد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه تعارض کار-خانواده نت مایر و همکاران (1996)، مقیاس دلبستگی بزرگسال کولینز و رید (1990)، مقیاس دلزدگی زناشویی پاینز (1996) و مقیاس پرخاشگری ارتباطی پنهان نلسون و کارول (2006) بود. داده ها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر در نرم افزارهای SPSS26 و Amos23 تحلیل شدند . یافته ها : نتایج نشان داد سبک دلبستگی ایمن دارای اثر منفی و مستقیم بر دلزدگی زناشویی بود ( β = -0.152 ، p < 0.05 ) . همچنین، سبک دلبستگی ناایمن دارای اثر مثبت و مستقیم بر پرخاشگری ارتباطی پنهان ( β = -0.128 ، p < 0.05 )و دلزدگی زناشویی ( β = -0.189 ، p < 0.01 ) بود.علاوه بر این، تعارض کار – خانواده دارای اثر مثبت و مستقیم بر پرخاشگری ارتباطی پنهان ( β = -0.184 ، p < 0.01 ) و دلزدگی زناشویی( β = -0.173 ، p < 0.01 )بود . همچنین، پرخاشگری ارتباطی پنهان دارای اثر مثبت و مستقیم بر دلزدگی زناشویی بود( β = -0.173 ، p < 0.01 ) .نتایج بوت استرپ نیز نشان داد اثرات غیرمستقیم سبک های دلبستگی و تعارض کار – خانواده از طریق پرخاشگری ارتباطی پنهان بر دلزدگی زناشویی معنادار است( p < 0.05 ). نتیجه گیری : یافته های این پژوهش نشان داد که زنان شاغل در مواجهه با تعارض میان نقش های شغلی و خانوادگی، در صورت برخورداری از سبک های دلبستگی ناایمن و استفاده از الگوهای ارتباطی پرخاشگرانه و غیرمستقیم، بیشتر در معرض فرسودگی هیجانی و دلزدگی در روابط زناشویی قرار می گیرند. بنابراین، آموزش مهارت های ارتباطی، تنظیم هیجان و مدیریت تعارض می تواند در کاهش دلزدگی زناشویی زنان شاغل و بهبود کیفیت روابط زوجی مؤثر باشد .

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان