فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۶۱ تا ۸۰ مورد از کل ۱۹٬۴۵۵ مورد.
حوزههای تخصصی:
مقدمه: هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی روش tDCS و پروتکل توانبخشی شناختی کوتاه مدت بر بهبود عملکرد حافظه بیماران مبتلا به آلزایمر خفیف بود. روش: روش پژوهش شبه آزمایشی پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری با دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری افراد بالای 65 سال که با تشخیص آلزایمر خفیف در سال 1401 در شهر اردبیل به پزشک مغز و اعصاب به صورت سرپایی مراجعه کرده بودند که از بین این افراد،60 نفر به صورت نمونه گیری دردسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل گمارده شدند. سپس روش tDCS به مدت 10 جلسه 20دقیقه ای روی یک گروه آزمایش و برنامه توانبخشی شناختی کوتاه مدت به تعداد 9 جلسه 90 دقیقه ای بر روی گروه آزمایش دوم اعمال شد و بر روی گروه کنترل مداخله ای انجام نشد. پس آزمون با فاصله یک هفته اجرا شد و پیگیری یک ماه بعد از پس آزمون از هر سه گروه به عمل آمد. جهت جمع آوری اطلاعات از آزمون شناختی آدن بروک نسخه تجدید نظر شده استفاده شد. نتایج: نتایج نشان داد که روش tDCS تاثیر معنی داری بر حافظه پیش گستر دارد (05/0>p). در مورد متغیر حافظه پس گستر، اگر چه روش توانبخشی شناختی کوتاه مدت در پس آزمون تاثیر معنی داری نداشته است ولی در بلندمدت تأثیر معنی دار داشته است (05/0>p). در مجموع می توان گفت روش های به کار گرفته شده در بهبود حافظه بیماران مبتلا به آلزایمر تأثیر معناداری داشته اند. نتیجه گیری: از این رو می توان نتیجه گرفت که از هر دو روش می توان در جهت بهبود حافظه بیماران مبتلا به آلزایمر خفیف بهره جست.
ارائه مدل استقرار رایانش ابری به منظور توسعه آموزش عالی در دانشگاه علوم پزشکی مازندران(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
این مطالعه، با هدف استقرار رایانش ابری به منظور توسعه آموزش عالی در دانشگاه علوم پزشکی مازندران همراه با ارائه مدل انجام شد. پژوهش حاضر از نوع آمیخته (کیفی- کمی) با طرح اکتشافی است. در بخش کیفی، استادان دانشگاه های علوم پزشکی به روش نمونه گیری هدفمند (تعداد 10 نفر) انتخاب شدند. جمع-آوری داده های کیفی از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته صورت گرفت و به روش تحلیل محتوای کیفی تحلیل شدند. در بخش کمی، 276 نفر از استادان دانشگاه و مدعوین دانشگاه علوم پزشکی مازندران (به تعداد 975 نفر) با استفاده از فرمول کوکران محاسبه و با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها، پرسش نامه محقق ساخته بود که روایی صوری و محتوایی آن تأیید شد و ضریب آلفای کرونباخ آن بیش از 7/0 بود. جهت تجزیه وتحلیل داده ها از تکنیک مدل سازی معادلات ساختاری استفاده شد. در بخش کیفی، 5 مؤلفه رایانش ابری اعم از «برنامه ریزی»، «انتخاب مدل»، «انتخات فروشنده خدمات»، «قرارداد سطح خدمات» و «بهینه سازی» و 3 مؤلفه اصلی توسعه آموزش عالی «عوامل درون سازمانی»، «عوامل برون سازمانی» و «عوامل زیر ساختی» شناسایی شدند. بخش کمی نشان داد که در میان ابعاد و مؤلفه های این دو متغیر، بالاترین ضریب به « انتخاب مدل» با ضریب مسیر 0.866 مربوط می شود که میزان R2 آن نیز برابر 749/0 است.
اثربخشی برنامه درمانی تلفیقی مبتنی بر تعامل والد کودک، آموزش به والدین و تاب آوری خانواده بر نظریه ذهن و کارکردهای اجرایی کودکان دارای اختلال طیف اوتیسم با عملکرد بالا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کودکان استثنایی سال ۲۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۹۶)
69 - 82
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف از این پژوهش بررسی اثربخشی برنامه درمانی یکپارچه مبتنی بر تعامل والد-کودک، آموزش والدین و تاب آوری خانواده بر نظریه ذهن و کارکردهای اجرایی کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم با عملکرد بالا بود. روش: این پژوهش کاربردی با روش شبه آزمایشی پیش آزمون-پس آزمون انجام شد. جامعه آماری این پژوهش، کودکان اوتیسم پنج تا هشت ساله، با عملکرد بالا، دارای گفتار و زبان، ساکن تهران 1403 بودند که پس از فراخوان در فضای مجازی ثبت نام کرده و به صورت تصادفی در هر گروه پانزده نفر قرار گرفتند. گروه آزمایش و والدین آنها هشت جلسه از این برنامه را دریافت کردند، در حالی که گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکردند. ابزارها آزمون نظریه ذهن استرمن (TOM) و پرسشنامه رتبه بندی رفتاری کارکردهای اجرایی (BRIEF) بودند. یافته ها: تجزیه و تحلیل داده ها از طریق تحلیل کوواریانس چند متغیره با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 23 نشان داد که میانگین نمره های نظریه ذهن در گروه آزمایش افزایش و میانگین مشکل های کارکردهای اجرایی کاهش یافته است. نتیجه گیری: برنامه درمانی یکپارچه مبتنی بر تعامل والد-کودک، آموزش والدین و تاب آوری خانواده در بهبود نظریه ذهن و کاهش مشکل های کارکردهای اجرایی در کودکان مبتلا به اوتیسم با عملکرد بالا مؤثر است.
A Causal Layered Analysis of Knowledge Diplomacy and Future Leadership Scenarios in the Iranian Education System(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
School Administration, Volume ۱۳, Issue ۱, Spring ۲۰۲۵
109 - 130
حوزههای تخصصی:
This study fills important gap in literature by examining how knowledge diplomacy can drive transformation in Iran’s education. Confronting outdated policies and rapidly shifting global benchmarks, in what ways can knowledge diplomacy be harnessed to promote lasting innovation and address the systemic obstacles facing Iranian schools? Drawing on a condensed Causal Layered Analysis framework, the research explores: surface-level patterns like policy changes and international partnerships, the economic and structural forces at work, dominant cultural narratives and ideologies, and deep metaphors that influence public and institutional mindsets. By streamlining methodological exposition, the paper remains sharply focused on practical implications for school leaders and policymakers. From this analysis, four future leadership scenarios emerge: An Alternative scenario marked by heightened global engagement; A Trend-Based scenario of slow progress amid cautious modernization; An Exploratory scenario prioritizing inward-looking reforms and curriculum design; A Back-casting scenario envisioning Iran as a hub of collaborative educational excellence. The findings demonstrate that embedding knowledge diplomacy strategically not only remedies current weaknesses in Iran’s schooling system but also lays down a solid foundation for far-reaching reforms that align domestic practice with international standards. The study concludes with targeted recommendations, urging educational leaders and policy architects to adopt proactive strategies, cultivate visionary leadership, and establish flexible policy frameworks. In doing so, Iran’s sector can become more innovative, responsive, and globally competitive. Beyond its immediate conclusions, this integrated analysis advances our understanding of how knowledge exchange and policy reform interact, offering a clear roadmap for sustained progress in today’s dynamic educational landscape.
بررسی رابطه رهبری پدرانه با بهزیستی عاطفی و توسعه حرفه ای معلمان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: معلمان شایسته از عوامل کلیدی بهبود نظام آموزشی هستند. سبک رهبری تأثیرگذار و برخورداری معلمان از بهزیستی عاطفی موجب ارتقای عملکرد حرفه ای پایدار آن ها می شود، که درنهایت تأثیر مثبتی بر کیفیت آموزش دانش آموزان خواهد داشت. این پژوهش به بررسی رابطه رهبری پدرانه در بهزیستی عاطفی و توسعه حرفه ای معلمان می پردازد. روش ها : این پژوهش با روش توصیفی از نوع همبستگی انجام شد. جامعه آماری شامل کلیه معلمان مدارس ابتدایی ناحیه یک شهر کرمانشاه می شود که تعداد آن ها 906 نفر است؛ از این تعداد، 479 نفر معلمان مرد و 427 نفر معلمان زن می باشند. برای تعیین نمونه، روش نمونه گیری تصادفی ساده به کار برده شد که طبق جدول مورگان 270 نفر (91 نفر مرد و 179 نفر زن) به عنوان نمونه انتخاب شدند. جهت گردآوری داده ها از سه پرسش نامه سبک رهبری پدرانه چنگ و همکاران (2000)، پرسش نامه بهزیستی عاطفی ون کاتویک و همکاران (2000) و پرسش نامه توسعه حرفه ای معلمان نیوجرسی (2014) استفاده شد. تحلیل داده ها با استفاده از آمار استنباطی، آزمون t تک نمونه ای، ضریب همبستگی و تحلیل رگرسیون چندگانه صورت گرفت. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که در سبک رهبری پدرانه، مؤلفه های رهبری خیرخواهانه و اخلاق مدارانه با بهزیستی عاطفی و توسعه حرفه ای معلمان ارتباط مثبت و معناداری دارد. همچنین، تحلیل رگرسیون نشان داد که رهبری اخلاق مدارانه توان پیش بینی بهزیستی عاطفی معلمان را دارد. علاوه بر این، رهبری اخلاق مدارانه و رهبری قدرت طلبانه می توانند توسعه حرفه ای معلمان را پیش بینی کنند .نتیجه گیری: این پژوهش بر تأثیر سبک رهبری پدرانه در ارتقای بهزیستی عاطفی و توسعه حرفه ای معلمان تأکید دارد. نتایج نشان می دهد که سبک رهبری پدارانه با ایجاد محیطی سازنده و حمایتگر، معلمان را برای ایفای مؤثرتر نقش تعلیم و تربیت آماده می کند. پیشنهاد می شود مدیران با بهره گیری از اصول رهبری پدرانه شرایطی فراهم کنند که توسعه پایدار و کیفیت مطلوب نظام آموزشی تحقق یابد.
بررسی نقش میانجی اخلاق حرفه ای در رابطه بین باورهای مذهبی با تعهد شغلی معلمان تربیت بدنی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
توسعه حرفه ای معلم سال ۱۰ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۳۷)
25 - 46
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: در دنیای پیچیده و رقابتی امروز، موفقیت سازمان ها و نقش سرمایه انسانی در دست یابی به این موفقیت در اثر اخلاق حرفه ای و تعهد شغلی و مسایل مرتبط با آن همچون باورهای مذهبی، اهمیت روزافزون دارد. توجه به این مهم در سازمان های آموزشی جامعه ازجمله آموزش و پرورش و نیروی انسانی مرتبط با آن بخصوص معلمان تربیت بدنی و ورزش که بخشی از بار سلامت و سواد سلامتی و حرکتی جامعه را بر دوش دارند، اهمیت دوچندان دارد. بر همین اساس پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی اخلاق حرفه ای در رابطه علّی باورهای مذهبی با تعهد شغلی معلمان تربیت بدنی انجام شد. روش ها: روش این پژوهش به لحاظ هدف، کاربردی و از نوع مطالعات علّی بوده است که به شکل پیمایشی انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل معلمان تربیت بدنی و ورزش تمامی مقاطع مدارس استان های مرکزی کشور بود که ۳۴۰ نفر از آن ها براساس فرمول کوکران و به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای به عنوان نمونه آماری در این تحقیق شرکت کردند. ابزار تحقیق، شامل پرسش نامه های اخلاق حرفه ای کادوزیر (۲۰۰۲)، تعهد شغلی بلاو (۱۹۹۳) و باورهای مذهبی نویدی (۱۳۷۶) با روایی و پایایی قابل قبول (به ترتیب ۷۹/۰، ۸۸/۰ و ۷۸/۰) بود. داده ها در دو سطح آمار توصیفی و استنباطی و با استفاده از تحلیل مدل معادلات ساختاری در نرم افزار ِسمارت پی ال اس تجزیه و تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد ارتباط مستقیم و مثبت بین باورهای مذهبی و تعهد شغلی همچنین بین اخلاق حرفه ای و تعهد شغلی وجود دارد. از تحلیل داده ها نیز مشخص شد متغیر اخلاق حرفه ای، نقش میانجی گری معناداری (119/2t-value= و 172/0= β ) در رابطه علّی باورهای مذهبی با تعهد شغلی داشته است. نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش حاضر می توان اظهار داشت تصمیم سازان و برنامه ریزان سازمان، آموزش و پرورش و نیز دانشگاه فرهنگیان باید توجه داشته باشند که برنامه ریزی در جهت ارتقای ارزش های اخلاقی و باورهای مذهبی در شغل مقدس معلمی و بویژه معلمان تربیت بدنی و ورزش، به عنوان یکی از تأثیرگذارترین معلمان بر دانش آموزان و از این طریق افراد جامعه و تعالی آن بسیار ضروری است.
چالش های آموزش عشایری خوزستان: شناسایی، دسته بندی و تدوین الگویی برای مدیریت آن ها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نوآوری های آموزشی سال ۲۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۹۴
79 - 100
حوزههای تخصصی:
آموزش وپرورش جامعه عشایری، به منزله یکی از سه جامعه ساکن در کشور، امری ضروری است. آموزش ابتدایی عشایر استان خوزستان به منزله یکی از استان های محل سکونت عشایر، با چالش هایی رو به روست که باعث ایجاد اختلال در فرایند آموزش می شوند. هدف اصلی این پژوهش، شناسایی و دسته بندی چالش های آموزش ابتدایی عشایر خوزستان و ارائه الگویی برای مدیریت آن ها بود. این مطالعه یک طرح پژوهش آمیخته اکتشافی متوالی است. در بخش کیفی از تحلیل محتوای کیفی و در بخش کمی از روش توصیفی پیمایشی استفاده شده است. برای نمونه گیری، نخست جامعه پژوهش به دو گروه کادر اداری و اجرایی تقسیم شدند و با شانزده نفر از خبرگان این حوزه، مصاحبه های عمیق نیمه ساختاریافته انجام شد. از آنجا که روش نمونه گیری هدفمند طبقه ای بود، شانزده نفر مشارکت کننده به صورت تناظر یک به یک، هشت نفر از دسته ستادی و هشت نفر از دسته اجرایی انتخاب شدند. خروجی مصاحبه ها مجموعه از مشکلات آموزش عشایری استان خوزستان بود که بر اساس الگوی پید، به سه گروه پازل ها، مسائل و آشفتگی ها دسته بندی شدند. سپس در مرحله کمی، بر اساس یافته های بخش کیفی، پرسش نامه محقق ساخته ای تدوین شد و در یک پیمایش توصیفی، برای 313 نفر از اعضای نمونه، که به صورت تصادفی طبقه بندی شده انتخاب شده بودند، ارسال شد. داده های این بخش برای برازش الگو با استفاده از نسخه 3 نرم افزار اسمارت پی ال اس بررسی شد. بر اساس تحلیل ها، تعداد 44 چالش شناسایی شده همه در یک سطح نیستند؛ برخی به آسانی قابل حل بوده و برای حل تعدادی از چالش ها نیاز به تصمیم گیری های سطح بالا و در خارج از نظام آموزشی نیاز است. در نهایت 20 راهکار جهت مدیریت این چالش ها شناسایی و تحلیل شد.
یادگیری معکوس: راهبردی نوین در توسعه توانایی استدلال و تجزیه و تحلیل دانش آموزان در نوشتن مقاله های کوتاه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات آموزشی و آموزشگاهی دوره ۱۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۴۲)
205 - 216
حوزههای تخصصی:
هدف تحقیق حاضر بررسی تاثیر یادگیری معکوس بر قدرت استدلال و تجزیه و تحلیل دانش آموزان در نوشتن مقاله های کوتاه می باشد. نوع پژوهش حاضر بر اساس اهداف، از نوع کاربردی و از نظر نحوه اجرا از نوع شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه بوده است. جامعه آماری پژوهش را کلیه دانش آموزان پایه دهم دوره دوم متوسطه شهر تهران در سال تحصیلی 402-1401 تشکیل دادند که از میان آن ها با روش نمونه گیری در دسترس، 80 نفر انتخاب و به طور تصادفی در ﮔﺮوه آزمایش (20 نفر) و گروه کنترل (20 نفر) جایگزین شدند. ابزار گردآوری داده ها مقیاس استدلال تامسون (2005) بود. در ابتدای تحقیق، از شرکت کنندگان در تحقیق خواسته شد تا پرسشنامه استدلال تامسون را تکمیل و سپس گروه آزمایش به مدت 6 جلسه ی 40 دقیقه ای با روش یادگیری معکوس آموزش دیدند. ولی گروه گواه هیچ آموزشی دریافت نکرد. پس از پایان جلسات در دو گروه آزمایش و گواه ، مجددا پس آزمون بر روی هر دو گروه اجرا شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از شاخص های آماری توصیفی (میانگین و انحراف استاندارد) و آمار استنباطی (تحلیل کوواریانس) استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد استفاده از راهبرد یادگیری معکوس بر قدرت استدلال و تجزیه و تحلیل دانش آموزان در نوشتن مقاله های کوتاه تاثیرگذاراست.
چگونه توانستیم افت تحصیلی آرمان را از بین از بین برده و آن را به مدرسه علاقه مند سازیم؟
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: پیشرفت تحصیلی یکی از عوامل موفقیت کودکان و نوجوانان در آینده است. با این حال حتی دانش آموزان تیزهوش نیز ممکن است به دلایل مختلیفی دچار افت تحصیلی شوند. یکی از عوامل تاثیر گذار در پیشرفت تحصیلی، خوانش صحیح متن و درک آن است. هدف اصلی این پژوهش پیشرفت تحصیلی آرمان با بر طرف کردن اختلال خواندن او بود.
روش شناسی پژوهش : پژوهش حاضر از نوع کیفی و با روش اقدام پژوهی انجام شده است. جهت گردآوری اطلاعات از روشهای مصاحبه و مشاهده و مطالعه منابع علمی مرتبط با موضوع مورد بررسی استفاده شد
یافته ها: یافته های پژوهش نشان می دهد که افت تحصیلی آرمان عمدتاً ناشی از ضعف در مهارت های پایه ای خواندن و نوشتن بود که این مشکل باعث کاهش درک مطالب درسی، بی انگیزگی و پرخاشگری هنگام انجام تکالیف می شد. مداخله های هدفمند شامل بازی های آموزشی و فعالیت های جذاب، باعث شد زمان پاسخ دهی او کاهش یابد، تعداد پاسخ های صحیح افزایش یابد و وضعیت تحصیلی او در اکثر دروس از ضعیف به «خوب» و «خیلی خوب» ارتقا یابد. این پیشرفت تحصیلی با تغییرات رفتاری مثبت نیز همراه بود؛ آرمان کمتر بازیگوشی می کرد، مسئولیت پذیری در انجام تکالیف افزایش یافت و مشارکت او در کلاس بیشتر شد. تأیید آموزگار و والدین نیز مؤثر بودن این راهکارها در ارتقای مهارت خواندن، درک بهتر مطالب و ایجاد انگیزه و علاقه مندی به مدرسه را تأیید کرد.
نتیجه گیری: این پژوهش نشان داد که توجه به اختلالات خواندن و استفاده از روش های جذاب آموزشی، انگیزه و علاقه مندی دانش آموزان به مدرسه را افزایش می دهد.
پیش بینی رفتارهای پر خطر بر اساس عواطف مثبت و منفی سبک های هویت و تفکر انتقادی در دانش آموزان متوسطه دوم شهر شیراز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
146 - 160
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف تبیین نقش عواطف مثبت و منفی، سبک های هویت و تفکر انتقادی در پیش بینی رفتار های پرخطر انجام شد. روش پژوهش: پژوهش حاضر کمی و از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهر شیراز در سال تحصیلی 1404-1403 است. 187 نفر از این افراد با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. داده ها از طریق پرسشنامه های مقیاس رفتار های پرخطر نوجوانان ایرانی (زاده محمدی، 1390)، مقیاس عواطف مثبت و منفی (واتسون و تلگن، 1988)، سبک های هویت (برزونسکی، 1989) و تفکر انتقادی (ریکتس، 2003) جمع آوری و مورد تحلیل آماری قرار گرفتند. یافته ها: نتایج حاصل از رگرسیون چندگانه نشان داد که عواطف منفی به صورت مثبت قادر به پیش بینی رفتار های پرخطر می باشد و بین عاطفه مثبت با رفتار های پرخطر رابطه معناداری یافت نشد. همچنین، سبک هویت اطلاعاتی و سبک تعهد هویت به صورت منفی، سبک هویت اجتنابی-سردرگم به صورت مثبت قادر به پیش بینی رفتار های پرخطر می باشند و بین سبک هویت هنجاری با رفتار های پرخطر رابطه معناداری یافت نشد. علاوه بر این، از بین ابعاد تفکر انتقادی، بعد خلاقیت به صورت منفی قادر به پیش بینی رفتار های پرخطر می باشد و میان ابعاد بلوغ شناختی و درگیری ذهنی با رفتار های پرخطر رابطه معناداری یافت نشد. نتیجه گیری: این یافته ها بر نقش محافظتی سبک های هویت و خلاقیت، و نقش خطرزای عواطف منفی در گرایش به رفتار های پرخطر تاکید دارد.
طراحی مدل تاب آوری حرفه ای معلمان در مدارس ابتدایی ایران با تاکید بر سبک رهبری تحولی مدیران (رویکرد آمیخته اکتشافی)
حوزههای تخصصی:
هدف: این پژوهش با هدف طراحی مدل تاب آوری حرفه ای معلمان ابتدایی ایران و بررسی نقش رهبری تحولی مدیران در تقویت این سازه انجام شد. تاب آوری حرفه ای به عنوان عاملی کلیدی در مواجهه با چالش های آموزشی و حفظ بهزیستی معلمان تعریف شد و ضرورت بررسی عوامل سازمانی و فردی مؤثر بر آن مورد تأکید قرار گرفت. مواد و روش ها: پژوهش از طرح آمیخته اکتشافی متوالی بهره گرفت. در مرحله کیفی، دیدگاه ها و تجربیات ۲۵ نفر از معلمان ابتدایی شهر کرمان (۱۸ زن، ۷ مرد، میانگین سنی ۳۸ سال) با استفاده از مصاحبه نیمه ساختاریافته و بحث گروهی متمرکز، مورد بررسی قرار گرفت. بحث و نتیجه گیری: تحلیل مضمون داده ها، تاب آوری حرفه ای را به عنوان سازه ای چندبعدی شامل توانایی غلبه بر چالش ها، حفظ بهزیستی، سازگاری با تغییرات و احساس معنا در کار تعریف کرد. عوامل مؤثر بر تاب آوری شامل حمایت سازمانی (به ویژه حمایت مدیران تحول آفرین)، روابط مثبت با همکاران، خودکارآمدی و فرصت های رشد حرفه ای شناسایی شدند. در مرحله کمی، پرسش نامه تاب آوری حرفه ای معلمان (PRTQ) و پرسش نامه رهبری تحولی (TLQ) در میان ۳۵۰ نفر از معلمان ابتدایی کرمان (۲۲۰ زن، ۱۳۰ مرد، میانگین سنی ۳۹ سال، میانگین سابقه تدریس ۱۲ سال) توزیع شد. نتایج نشان داد که میانگین نمرات تاب آوری حرفه ای (M = 3.85, SD = 0.62) و رهبری تحولی (M = 4.12, SD = 0.58) بالاتر از حد متوسط بود و بین این دو سازه رابطه ای مثبت و معنادار وجود داشت (r = 0.68, p < 0.001). تحلیل رگرسیون نشان داد که رهبری تحولی ۴۸٪ از واریانس تاب آوری حرفه ای معلمان را پیش بینی می کند (R² = 0.48, F(4, 345) = 80.25, p < 0.001). مدل سازی معادلات ساختاری، برازش مناسبی برای مدل پیشنهادیِ تأثیر مستقیم و غیرمستقیم رهبری تحولی بر تاب آوری از طریق حمایت سازمانی و خودکارآمدی نشان داد. این پژوهش بر نقش کلیدی رهبری تحولی مدیران در ارتقای تاب آوری حرفه ای معلمان ابتدایی تأکید دارد و مدل ارائه شده می تواند به عنوان مبنایی برای طراحی مداخلات آموزشی و توسعه حرفه ای معلمان و مدیران به کار گرفته شود.
مداخلات مبتنی بر واقعیت افزوده در بهبود مهارت های اجتماعی کودکان با اختلال طیف اُتیسم: مطالعه مروری نظام مند(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف مرور نظام مند کارایی مداخلات مبتنی بر واقعیت افزوده در بهود مهارت های اجتما عی کودکان با ا ختلال ط یف اُُتیسم انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر مروری نظام مند بود. مقاله های چاپ شده از سال 2010 تا 2023 در پایگاه های خارجی پروکوئست، ساینس- دایرکت، گوگل اسکولار، پاب مد و اسپیرنگر با کلیدواژه های فناوری واقعیت افزوده، مداخلات مبتنی بر فناوری واقعیت افزوده )با و بدون استفاده از داستان های اجتماعی، الگوبرداری ویدئویی، پکس و مبتنی بر بازی(، برنامه آموزشی مبتنی بر فناوری واقعیت افزوده، عینک واقعیت افزوده، کودکان با اختلال طیف اُُتیسم )عملکرد بالا، عملکرد پایین(، کودکان با اختلال آسپرگر و مهارت های اجتماعی ) کلامی یا غیرکلامی( مورد بررسی قرار گرفت. در ابتدا با استفاده از سیاهه پریزما 88 مقاله مورد بررسی قرار گرفت که از این تعداد 17 مقاله که منطبق با هدف پژوهش و ملاک های پژوهش بودند، استخراج شدند. در پژوهش حاضر، با مرور پژوهش های منتشرشده در زمینه کارایی مداخلات مبتنی بر واقعیت افزوده در بهبود مهارت های اجتماعی کودکان با اختلال طیف اُُتیسم به دنبال یافتن پاسخ به 7 پرسش اساسی بودیم. یافته ها: بررسی های انجام شده نشان داد، مطالعات با طرح های تک آزمودنی بیشترین فراوانی را در بین انواع مطالعات داشتند؛ بیشترین مطالعات محدودیت جنسیتی نداشت؛ مداخله مبتنی بر فناوری واقعیت افزوده در گروه سنی مختلف بین 6 تا 16 سالگی انجام گرفته بود. استفاده از تلفن همراه بیشترین فراوانی را در فناوری به کار برده شده برای مداخله مبتنی بر واقعیت افزوده داشت؛ از بین مطالعات بررسی شده، 1 مطالعه تأثیر سیستم ردیابی اسکلتی با استفاده از واقعیت افزوده ) 6درصد(، 3 مطالعه تأثیر استفاده از واقعیت افزوده مبتنی بر عینک هوشمند ) 17 درصد(، 2 مطالعه تأثیر استفاده از واقعیت افزوده مبتنی بر پکس ) 11 درصد(، 1 مطالعه تأثیر مدل سازی چهره مبتنی بر واقعیت افزوده ) 6درصد( و 1 مطالعه تأثیر همزمان استفاده از کتاب داستان و مدل سازی ویدیویی مبتنی بر واقعیت افزوده ) 6 درصد( در بهبود مهارت های اجتماعی کودکان با اختلال طیف اُُتیسم پرداخته بودند و 9 مطالعه ) 53 درصد( اثربخشی استفاده از واقعیت افزوده بدون ابزار کمکی در افزایش مهارت های اجتماعی این کودکان را بررسی کرده بودند؛ نحوه ارائه مداخله مبتنی بر واقعیت افزوده به شیوه انفرادی بیشترین فراوانی را در بین انواع مطالعات داشت و همه مطالعات بررسی شده، یعنی 17 مطالعه ) 100 درصد( نشان دهنده اثربخشی مثبت و معنادار مداخله مبتنی بر واقعیت افزوده در بهبود مهارت های اجتما عی و مؤلفه های مهارت های اجتما عی ا فراد با ا ختلال ط یف اُُتیسم بود. نتیجه گیری: براساس یافته ها، تدوین و طراحی مداخلات مبتنی بر فناوری در ارتقای مهارت های اجتماعی، شناختی، هیجا نی و ارتبا طی برای کودکان با ا ختلال ط یف اُُتیسم ضرورت دارد.
طراحی مشارکت علمی دانشجویی در دانشگاه خلاق و اثربخش: رویکردی بر پایه اجتماع کاوشگر
منبع:
آموزش خلاق و اثربخش دوره اول بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
19 - 1
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر، طراحی مشارکت علمی دانشجویی در دانشگاه در چارچوب الگوی «دانشگاه به مثابه اجتماع کاوشگر یادگیرنده» است. هدف از پژوهش حاضر، طراحی مشارکت علمی دانشجویی در دانشگاه در چارچوب الگوی «دانشگاه به مثابه اجتماع کاوشگر یادگیرنده» است. در سال های اخیر، دانشگاه ها در سراسر جهان به سوی حکمرانی مشارکتی و یادگیری سازمانی حرکت کرده اند؛ اما در نظام آموزش عالی ایران، مشارکت دانشجویان در تصمیم گیری ها و سیاست گذاری ها اغلب در سطحی نمادین و غیرساختاری باقی مانده است. این پژوهش با رویکرد کیفی و اسنادی–تحلیلی و با هدف ارائه ی راهکارهای سیاستی مبتنی بر شواهد انجام شده است. در گام نخست، بیش از ۷۰ منبع شامل مقالات علمی، آیین نامه ها، و اسناد سیاستی گردآوری و با معیارهای علمی غربالگری به ۲۶ منبع کلیدی کاهش یافت. سپس با استفاده از روش تحلیل محتوای استقرایی، مؤلفه ها و روابط کلیدی مدل استخراج و مدل مفهومی اولیه طراحی شد. به منظور اعتبارسنجی مدل، ۱۰ نفر از خبرگان حوزه آموزش عالی و سیاست گذاری علمی مدل را ارزیابی کردند و میزان توافق آنان با استفاده از ضریب کاپای کوهن محاسبه گردید. نتایج نشان داد مقدار کاپا برابر با 0.82 بوده و از نظر آماری در سطح 0.01 معنی دار است که بر اساس معیار Landis و Koch (1977) بیانگر توافق بسیار بالا است. یافته ها نشان داد که مشارکت ساختاریافته ی انجمن های علمی دانشجویی می تواند چرخه ی تصمیم سازی، اجرا و بازخورد در دانشگاه را به چرخه ای یادگیرنده و بازتابی تبدیل کند و پیامدهایی چون شفافیت، پاسخ گویی، خودتنظیمی، خلاقیت سازمانی و تعلق نهادی را به دنبال داشته باشد. بدین ترتیب، مدل نهایی پژوهش چارچوبی مفهومی برای ارتقای دانشگاه به مثابه اجتماع کاوشگر و توسعه ی سیاست های مشارکتی در آموزش عالی ایران ارائه می دهد.
بررسی ابعاد تربیت اخلاقی در برنامه درسی ریاضی دوره دوم ابتدایی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های کیفی در برنامه درسی دوره ۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۸
127 - 153
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، بررسی ابعاد تربیت اخلاقی در برنامه درسی ریاضی دوره دوم ابتدایی بود. این پژوهش با رویکرد توصیفی و به روش تحلیل محتوا انجام شد و جامعه آماری آن، کتاب های ریاضی پایه های چهارم، پنجم و ششم ابتدایی در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ بود که به صورت تمام شمار مورد بررسی قرار گرفتند. ابزار گردآوری داده ها، چک لیستی برگرفته از اسناد بالادستی آموزش و پرورش و پژوهش های معتبر داخلی بود که ابعاد اخلاق عمومی و پایه، اخلاق اجتماعی، اخلاق فردی، اخلاق اقتصادی و اخلاق سیاسی را دربر می گرفت. داده های حاصل از کدگذاری و شمارش فراوانی مؤلفه ها با استفاده از روش آنتروپی شانون تحلیل شد تا علاوه بر فراوانی، بار اطلاعاتی و ضریب اهمیت هر مؤلفه نیز محاسبه گردد. یافته ها نشان داد که در هر سه کتاب، بیشترین توجه کمی به مؤلفه های اخلاق اقتصادی و سیاسی معطوف شده، اما از نظر بار اطلاعاتی و ضریب اهمیت، مؤلفه های اخلاق عمومی و پایه و اخلاق اجتماعی در رتبه های بالاتری قرار دارند. برخی مؤلفه های اساسی مانند صداقت، صبر و بردباری، وفاداری و عفت تقریباً مغفول مانده اند. الگوی توزیع تربیت اخلاقی در سه پایه مورد بررسی، مشابه و نسبتاً نامتوازن است و در مجموع، توجه به تربیت اخلاقی در کتاب های ریاضی کمتر از حد انتظار و عمدتاً غیرنظام مند بوده است. بر اساس نتایج، پیشنهاد می شود برنامه ریزان و مؤلفان در بازنگری محتوای کتاب های ریاضی، به مؤلفه های مغفول و کم فراوان اما با اهمیت بالا توجه ویژه داشته و از روش های علمی و تطبیقی برای ارتقای تربیت اخلاقی دانش آموزان بهره گیرند.
تدوین مولفه ها و عناصر و تعیین اعتبار الگوی استعدادیابی و هدایت تحصیلی دانش آموزان در مدارس البرز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهبری آموزشی کاربردی سال ۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
171 - 191
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: استعدادیابی و هدایت تحصیلی به عنوان یکی از ارکان اساسی در توسعه استعدادها و انتخاب مسیر شغلی و تحصیلی دانش آموزان، نیازمند الگوهای جامع و علمی است. هدف از پژوهش حاضر تدوین مولفه ها و عناصر و تعیین اعتبار الگوی استعدادیابی و هدایت تحصیلی دانش آموزان در مدارس البرز بود. روش شناسی پژوهش: پژوهش حاضر با روش کیفی و مبتنی بر نظریه داده بنیاد انجام شد. جامعه آماری شامل صاحب نظران و متخصصان مشاوره، راهنمایی شغلی و هدایت تحصیلی بود که از میان آن ها 12 نفر به روش نمونه گیری نظری برای مصاحبه عمیق انتخاب شدند. مصاحبه ها تا اشباع نظری ادامه یافت. برای اعتبارسنجی الگوی پیشنهادی، 14 متخصص به صورت نمونه گیری هدفمند مشارکت داشتند. ابزار پژوهش شامل مصاحبه با متخصصان و مشاوران مدارس بود. جهت بررسی روایی محتوایی الگوی پیشنهادی، از شاخص روایی محتوایی(CVI) و مناسبت کلی(S-CVI) استفاده شد. یافته ها: شاخص روایی محتوایی(CVI) نشان دهنده جامعیت قضاوت های مربوط به روایی یا قابلیت مدل، یا ابزار نهایی می باشد. از آنجایی که حداقل مقدار قابل قبول برای CVI برابر با 79/0 است، نتایج نشان می هد که این عدد برای تمام معیارهای الگو بالای 79/0 است و لذا می توان نتیجه گرفت که الگوی پیشنهادی از روایی محتوایی مناسبی برخورد است. بحث و نتیجه گیری: با توجه نتایج، الگوی استعدادیابی و هدایت تحصیلی می تواند به دانش آموزان امکان طراحی و راهبردی کردن آینده شغلی و تحصیلی خود را بدهد و به آنها اعتماد به نفس و امید بیشتری برای دستیابی به اهداف خود ببخشد.
شناسایی و سنجش روابط ابعاد فلات زدگی شغلی در کارکنان مدارس شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهبری آموزشی کاربردی سال ۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
158 - 181
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف : فلات زدگی شغلی در میان کارکنان مدرسه به رکود حرفه ای اشاره دارد که در آن افراد فرصت های محدودی را برای پیشرفت یا رشد در حرفه خود تجربه می کنند. این پدیده به دلیل تأثیرات قابل توجهی که بر روحیه کارکنان، رضایت شغلی و اثربخشی کلی سازمانی در محیط های آموزشی دارد، قابل توجه است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی و سنجش روابط ابعاد فلات زدگی شغلی در کارکنان مدارس شهر تهران انجام شد. روش شناسی پژوهش : این پژوهش از نظر هدف کاربردی، از نظر رویکرد آمیخته اکتشافی بوده است. در بخش کیفی، علاوه بر بررسی متون، 17 نفر به عنوان مشارکت کنندگان در پژوهش به روش هدفمند برای انجام مصاحبه نیمه ساختمند انتخاب شدند. در بخش کمّی، برای تعیین اثرگذاری و اثرپذیری عوامل موثر بر فلات زدگی شغلی، پرسشنامه مقایسات زوجی بین 35 نفر از صاحب نظران مدیریت آموزشی که به روش هدفمند انتخاب شده بودند، توزیع و داده های آن به وسیله تکنیک دیمتل تحلیل شد. برای تجزیه و تحلیل داده های گردآوری شده از نرم افزارهای متلب و اکسل استفاده شد. یافته ها : نتایج بخش کیفی نشان داد ابعاد فلات زدگی شغلی شامل یازده بعد اصلی بود که عبارتند از: سیاست های نامناسب مدرسه و نظام آموزشی، ساختار و قوانین نامناسب، مدیریت ناکارآمد، ارزیابی نامناسب، شرایط اجتماعی و اقتصادی، مسائل مالی، ویژگی های فردی، تعاملات ناسالم میان همکاران، سیستم پاداش و ارتقای نامناسب، ویژگی های شغل و فقدان پویایی سازمانی. همچنین، نتایج تحلیل تکنیک دیمتل نشان از تاثیرگذاری عوامل سیاست های نامناسب مدرسه و نظام آموزشی، ساختار و قوانین نامناسب، مدیریت ناکارآمد، ارزیابی نامناسب، شرایط اجتماعی و اقتصادی، مسائل مالی و اثرپذاری عوامل ویژگی های فردی، تعاملات ناسالم میان همکاران، سیستم پاداش و ارتقای نامناسب، ویژگی های شغل و فقدان پویایی سازمانی داشت. بحث و نتیجه گیری: کاهش فلات زدگی، رهنمودهای روشنی برای سیاست گذاران و مدیران آموزشی و مدیران توسعه منابع انسانی و برنامه ریزان فراهم می آورد تا با تدوین برنامه و سرمایه گذاری بر روی عواملی که بیشترین تاثیر را دارا هستند، به کاهش فلات زدگی شغلی کمک نمایند و به گام برداشتن درست آموزش و پرورش در انجام رسالت خود کمک کنند و از هدر رفت نیرو، امکانات و توانمندی های افراد شاغل در سازماندهی آموزشی جلوگیری نمایند.
ارتباط یابی نقش رهبری تحول آفرین در سازمان یادگیرنده ی کارکنان آموزش و پرورش استان البرز با رویکرد شبکه عصبی مصنوعی (ANN)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهبری آموزشی کاربردی سال ۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
223 - 235
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: سازمان ها برای بهبود یادگیری بیشتر خود در محیط های پیوسته در حال تغییر به رهبری تحول آفرین نیاز دارند. پژوهش حاضر با هدف ارتباط یابی نقش رهبری تحول آفرین در سازمان یادگیرنده ی کارکنان آموزش و پرورش استان البرز با رویکرد شبکه عصبی مصنوعی (ANN) انجام گرفت. روش شناسی پژوهش: جامعه آماری این مطالعه شامل کارکنان آموزش و پرورش استان البرز با جمعیت 460 نفر در سال 1403 بود. روش نمونه گیری از نوع تصادفی ساده بود. حجم نمونه با توجه به مدل کرجسی- مورگان 132 نفر در نظر گرفته شد. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه رهبری تحول آفرین باس و آوولیو (2000) و پرسشنامه محقق ساخته سازمان یادگیرنده میر آقاپور اقدم (1388) و استفاده شد. روایی ابزارها با نظر استادان علوم تربیتی و روانشناسی تأیید شد. داده ها با شبکه عصبی مصنوعی پرسپترون چند لایه (MLP) در نرم افزار Spss.25 تحلیل شد. نتایج نشان داد ارتباط یابی رهبری تحول آفرین بر سازمان یادگیرنده دارای یک لایه ورودی با 6 گره و یک لایه پنهان با 6 گره است و شبکه عصبی مصنوعی به خوبی قادر است پرش ها و روند سازمان یادگیرنده را از روی رهبری تحول آفرین پیش بینی کند. یافته ها: یافته ها نشان می دهد که ویژگی های آرمانی (100/0) بیشترین تأثیر و حمایت توسعه گرا (ملاحظات فردی) (2/17) کمترین تأثیر ضریب اهمیت را در بر آورد سازمان یادگیرنده در بر می گیرد. بحث و نتیجه گیری: آموزش و مربیگری بر رهبران در سازمان آموزش و پرورش می تواند باعث تقویت کیفیت رهبری تحول آفرین و همچنین بهبود آن گردد. بدین ترتیب امید است بتوان سطح یادگیری سازمان را نسبت به چشم انداز و مأموریت سازمان افزایش داد و نیروی کار منسجم و با انگیزه تر را پرورش داد.
مدل یابی معادلات ساختاری نقش میانجی نقص توجه/بیش فعالی در رابطه بین نقایص کنش ورهای اجرایی و اضطراب در کودکان دارای اختلالات ویژه یادگیری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر بررسی مدل یابی معادلات ساختاری نقش میانجی نقص توجه/بیش فعالی در رابطه بین نقایص کنش ورهای اجرایی با اضطراب در کودکان دارای اختلالات ویژه یادگیری بود. این پژوهش از نظر هدف توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش کودکان 6 تا 12 سال دارای اختلالات ویژه یادگیری مراجعه کننده به مراکز اختلالات یادگیری شمال شهر تهران در فروردین و اردیبهشت سال 1403 بودند. حجم نمونه بر اساس مدل کلاین (2023) و با روش نمونه گیری هدفمند 300 نفر انتخاب شد. ابزار گردآوری داده های پژوهش شامل پرسش نامه اختلالات ویژه یادگیری کلورادو (CLDQ) ویلکات و همکاران (2011)، فرم کوتاه مقیاس ارتقاء یافته اضطراب کودکان (SCAS-S) آلن و همکاران (2018)، سیاهه درجه بندی رفتاری کنش ورهای اجرایی (BRIEF-2) جیویا و همکاران (2015) و نسخه چهارم مقیاس درجه بندی اسنپ (SNAP-IV) سوانسون و همکاران (2012) بود. داده ها با روش معادلات ساختاری تحلیل شد. یافته های پژوهش نشان داد که اثرات مستقیم نقایص کنش وری های اجرایی (38/0=β و 001/0=sig) و نقص توجه/بیش فعالی (69/0=β و 001/0=sig) بر اضطراب معنادار بود. همچنین نتایج نشان داد که نقص توجه/بیش فعالی در رابطه بین نقایص کنش وری های اجرایی با اضطراب نقش میانجی و معنادار دارد (63/0=β و 001/0=sig). همچنین مدل پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار بود (03/0=RMSEA و 05/0>p). با توجه به یافته های این پژوهش و اهمیت نقش نقایص کنش ورهای اجرایی و نقص توجه/بیش فعالی در اضطراب کودکان دارای اختلالات ویژه یادگیری استفاده از آموزش کنش وری های اجرایی برای بهبود اضطراب در این کودکان به متخصصان در این زمینه پیشنهاد می شود.
توسعه حرفه ای دانشجومعلمان آموزش الهیات از طریق برنامه درسی کارورزی با تمرکز بر مهارت های پاسخگویی به شبهات دینی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش، برنامه ریزی برای توسعه حرفه ای دانشجومعلمان رشته آموزش الهیات از طریق آشنایی با اصول پاسخگویی به شبهات دینی دانش آموزان است و به دنبال ارتقای توانایی های معلمان در پاسخ به سوالات و دغدغه های دینی نسل جوان می باشد. روش پژوهش توصیفی- تحلیلی بوده و در سه محور اصلی انجام شده است: شرایط محیطی: توجه به امنیت محیط، مهارت های ارتباطی و استفاده از منابع معتبر؛ توجه به ویژگی های مخاطب: شناخت و درک ویژگی های نسل جدید و مسائل مرتبط با آن ها؛ و استفاده از محتوای روش تفکر در درس کارورزی: به کارگیری روش های تفکر انتقادی، تأملی و خلاق به منظور ارتقای توانایی های دانشجومعلمان. نتایج پژوهش نشان می دهد که توسعه حرفه ای دانشجومعلمان با تمرکز بر این سه محور می تواند بهبود یابد. استفاده از تکنیک های مختلف تفکر در پاسخ گویی به شبهات دینی، قابلیت های معلمان را افزایش می دهد و آن ها را برای مواجهه مؤثر با چالش های دینی آماده تر می سازد. توسعه حرفه ای باید به صورت عملی و کاربردی در نظر گرفته شود و درس کارورزی به عنوان یک فرصت برای نوآوری در روش های تدریس و پاسخگویی به شبهات به شمار می آید. همچنین، به کارگیری تکنیک های خلاقانه مانند تکنیک اسکمپر می تواند به دانشجومعلمان در حل مسائل و شبهات دینی کمک شایانی کند و آن ها را برای ایفای نقش خود در زمینه آموزش دینی توانمندتر سازد.
تعیین اثربخشی آموزش راهبردهای یادگیری خودتنظیمی بر عملکرد تحصیلی، درگیری تحصیلی و بهزیستی روانشناختی در دانش آموزان با انگیزه پیشرفت پایین(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
50 - 63
حوزههای تخصصی:
مقدمه: مشکل بی انگیزگی در بین دانش آموزان مشکلی است که امروزه در همه جای دنیا وجود دارد و کسانی که در حوزه آموزشی مشغول به کار هستند سعی در یافتن راه حل برای آن دارند. از نشانه های بی انگیزگی در دانش آموزان می توان به ناتمام گذاشتن کارها، امتناع از انجام تکالیف، تلاش نکردن برای حل مشکلات، دشواری در تصمیم گیری، انتظار کمک دیگران، بی توجهی و اضطراب و بهانه های فراوان برای انجام ندادن کارها اشاره کرد. هدف: این پژوهش با هدف تعیین اثربخشی آموزش راهبردهای یادگیری خودتنظیمی بر عملکرد تحصیلی، درگیری تحصیلی و بهزیستی روانشناختی در دانش آموزان با انگیزه پیشرفت پایین انجام شد. روش: این پژوهش از نظر هدف کاربردی بود. طرح پژوهش از نوع شبه آزمایشی، پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. نمونه آماری پژوهش شامل 30 دانش آموز دختر مقطع دوم متوسطه ناحیه چهاردهم استان تهران با انگیزه پیشرفت پایین بود که به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. یافته ها: بر اساس یافته ها آموزش راهبردهای یادگیری خودتنظیمی تاثیر معنی داری بر مولفه های عملکرد تحصیلی، درگیری تحصیلی و بهزیستی روانشناختی دارد. نتیجه گیری: آموزش راهبردهای یادگیری خودتنظیمی بر عملکرد تحصیلی، درگیری تحصیلی و بهزیستی روانشناختی در دانش آموزان با انگیزه پیشرفت پایین تفاوت معنی داری با گروه کنترل دارد.