فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۶۱ تا ۲۸۰ مورد از کل ۵۳٬۱۱۱ مورد.
منبع:
نامه فرهنگستان دوره ۲۴ خرداد و تیر ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۹۶) ویژه نامه زبان ها و گویش های ایرانی
51 - 73
حوزههای تخصصی:
در این مقاله از وجود پیوستاری از دوزبان گونگی در زبان فارسی ایران سخن گفته ایم که در منتها الیه یک سمت آن فارسی شمرده ادبی (یا شعری) و در سوی دیگرش فارسی گفتاری قرار دارد. سپس بحث کرده ایم که گونه ادبی فارسی در مقام فراگونه، و گونه گفتاری در مقام فروگونه، دارای نظام های تکیه ای متفاوتی هستند، و بی توجهی به این تفاوت و یا خلط آنها با هم در پژوهش های آواشناسان و واج شناسان باعث بروز توصیف های متناقضی از نظام تکیه فارسی شده است. این مقاله مشتمل بر سه بخش است. در بخش نخست از مشابهت های کلی تکیه در دو گونه فارسی گفتاری و فارسی ادبی از حیث محل تکیه اصلی، تکیه زیروبمی و موارد خلاف قاعده سخن گفته ایم؛ در بخش دوم براساس مدل رده شناسی متیو گوردون (2016) تفاوت های رده شناختی این دو نظام تکیه ای را شرح داده ایم و به این نتیجه رسیده ایم که کلمات گونه گفتاری فارسی به رده نظام های غیرحساس به کمّیت با تکیه ثابت پایانی تعلق دارد، اما کلمات گونه ادبی فارسی متعلق به رده نظام های دارای تکیه اصلی ثابت پایانی و تکیه های ثانوی نامقید و حساس به کمّیت است. و بالاخره در بخش سوم پس از توضیح مختصری درباره مؤلفه های وزنی کلمات فارسی براساس آراءِ هیز (1981) کوشیده ایم تا در چهارچوب نظریه تکیه وزنی بروس هیز (1995) توصیفی از ساختمان وزنی کلمات فارسی در هر دو گونه این زبان به دست دهیم. در این بخش بحث کرده ایم که کلمات فارسی گفتاری فاقد پایه های دوتایی و تکیه های ثانوی هستند و هر کلمه واجی خود یک پایه مستقل محسوب می شود، اما کلمات فارسی گونه ادبی دارای ریتم آیمبی، پایه های دوتاییِ ناهم دیرش و تکرارشونده و حساس به کمّیت و راست گرا هستند.
Heteropoesia: Basil Bunting’s Translation of Obayd Zākānī’s Mush-o Gorbeh(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متن پژوهی ادبی بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۰۳
30 - 50
حوزههای تخصصی:
This article studies the role of ‘selving’ and creative interpretation in literary translation. Specifically, it analyzes one of Basil Bunting’s successful translations of Obayd Zākānī’s Mush-o Gorbeh, a picturesque and catchy poem in rhyme and rhythm, laden with animal characters, which was considered to be both a masterpiece of children’s literature and a very important political satire. Bunting, a translator of Persian classical poems into English, had both political and poetic missions as a spy and an up-and-coming poet. This study turns to the theories of translation by Steiner, Benjamin, and Bassnett, among others, to show the challenges of translating Persian poetry. Through an in-depth analysis of this translated work in dialogue with Bunting’s other works, this manuscript shows how the two missions sometimes overlapped. Ultimately, however, it is argued that literary translation functions as an aesthetic ‘other’ place where the translator can act as a cultural double agent, working to the advantage of both cultures.
بررسی تطبیقی جایگاه زن در امثال و حکم فارسی و کردی (با تأکید بر کارکرد خانوادگی و اجتماعی زن)(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
گویش شناسی و فرهنگ عامه سال ۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱
179 - 218
حوزههای تخصصی:
با توجه به قرابت های فرهنگی، تاریخی و جغرافیایی در دو جامعه زبانی فارسی و کردی، و اهمیت جایگاه زن و خانواده در جامعه ایرانی و کردی، این مطالعه به بررسی تطبیقی امثال و حکم مرتبط با زن و خانواده در زبان کُردی و فارسی اختصاص یافت. بدین منظور به منابع اصلی که دربردارنده امثال و حکم فارسی و کُردی بودند، مراجعه شد و مثل های موجود در موضوع زن و نیز ارتباط زن با مرد و دیگر اعضای خانواده و همچنین جایگاه و کارکرد خانوادگی و اجتماعی زن، استخراج گردید. نگارندگان، این مثل ها را از حیث مولفه های تشکیل دهنده ساختار و فرم ادبی نظیر موسیقی، صور خیال، جنبه های زبانی و نحوی، و نیز از حیث اندیشه و محتوا بررسی کردند و جنبه های اشتراک و افتراق آنها را بازنمودند. از رهگذر جستجوی مثل های مرتبط با زن و خانواده، به طور کلی 39 زوج ضرب المثل مطابق هم در این دو زبان به دست آمد و در سه دسته همسان، مشابه و متفاوت طبقه بندی شده و در بوته بحث و بررسی قرار گرفت. در نتیجه از میان 39 زوج ضرب المثل بررسی شده، 7 زوج (9/17%) کاملاً همسان، 18 زوج (1/46%) مشابه و 15 زوج (4/38%) متفاوت بودند.
سفر قهرمانانه زنان در روایت های تمثیل رؤیا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۹
194 - 234
حوزههای تخصصی:
این مقاله تلاشی برای توصیف، بررسی و تحلیل چهره زنان در نوع ادبی تمثیل رؤیا از منظر اسطوره شناسی و با تمرکز بر سیر تحول آن از دوران باستان تا دوران معاصر است. با استفاده از روش تحلیل تطبیقی، بیش از پانزده روایت تمثیل های رؤیا از فرهنگ ها و دوره های زمانی مختلف (همچون: اسطوره ایشتر و گیل گمش؛ روایت های زردشتی چون معراج کرتیر و ارداویراف نامه؛ رساله الغفران، کمدی الهی و از متن های معاصری چون نمایشنامه کفن سیاه عشقی، «زن بدوی» سپهری، و فیلم هایی چون چه رؤیاهایی که می آیند و پویانمایی هرکول و...) بررسی و مقایسه شده است و با توجه به متن های پیکره پژوهش، دریافتیم: در روایت های تمثیل رؤیا، زنان اغلب در قالب چهره هایی چون راهنما قدیس، مادر، هدف سفر، شرور و، در مواردی نادر، زن سالک ظاهر می شوند. در این سیر تاریخی، چهره زنان دستخوش تحول شده است و در روایت های دوران معاصر زنان راهنما بار دیگر با چهره هایی خردمند و ستوده دیده می شوند. تحلیل تمثیل های رؤیا نشان دهنده تحول در نقش زنان در طول تاریخ و تأثیر عوامل مختلف فرهنگی و اجتماعی بر آن است؛ چهره زن از خدای ماده، زنان راهنما و درمانگر دوران اساطیر به زنان معذب به عذاب دوزخ نزول می کنند و در روایت های عارفانه فارسی عموماً چهره زن راهنما، با چهره پیری روحانی جایگزین می شود. در تمثیل رؤیاهای معاصر اندک اندک ردپایی از بازگشت راهنمای زن به روایت ها دیده می شود. مسیر سفر قهرمانانه زنان با سفر قهرمانانه مردان نیز تفاوت دارد و الگوی «مارپیچ» موریان مورداک در توصیف سفر قهرمان زنان نسبت به الگوی جوزف کمبل در «سفر قهرمان» مناسب تر به نظر می رسد؛ الگویی که در آن بر اهمیت خودآگاهی و هم آوایی زنان با آگاهی درونی شان تأکید می کند.
نقد و بررسی کهن الگو در رمان «آتش بدون دود»« نادر ابراهیمی» و «موسوم الهجرة الی الشمال» «طیب صالح» با تکیه بر نظریه یونگ(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
زبان و ادب فارسی دانشگاه آزاد سنندج سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۲
231 - 261
حوزههای تخصصی:
کهن الگوها، انگاره های مشترک ادبی هستند که ریشه در ضمیر ناخودآگاه نوع بشر دارند و سبب پیوند لایه های روانی متون مختلف، صرف نظر از زمان و مکان ِ محل پیدایش آن ها می شوند. پژوهش حاضر با بهره گیری از دیدگاه روان کاوی کارل گوستاو یونگ به شیوه تحلیلی- توصیفی، به نقد و بررسی انواع کهن الگو در دو رمان آتش بدون دود از نادر ابراهیمی و موسوم الهجره الی الشمال از طیب صالح می پردازد. یافته های پژوهش حاکی از وجود ده مورد کهن الگوی مشترک در کاربردی مشابه در هر دو متن است؛ نویسندگان این متون، از انواع کهن الگو ناظر بر پدیده های طبیعی چون کهن الگوی درخت و دریا جهت پردازش متن بهره برده اند؛ همچنین نقش هایی چون مادر، پدر و فرزند در مفاهیم کهن الگویی خویش، در دو رمان آتش بدون دود و موسم الهجره الی الشمال، به کار گرفته شده اند. در پرورش شخصیت اول در هر دو رمان نشانه هایی از انواع کهن الگو چون اسطوره قهرمان، سایه، نقاب، آنیما و سفر مشاهده می شود؛ نتیجه آن که دو رمان آتش بدون دود و موسم الهجره الی الشمال، دارای روح یک پارچه و دربرگیرنده میراث کهن ادبی بوده و بر پایه مجموعه مشترکی از انواع کهن الگو نگارش یافته اند.
تحلیل ترانه های دهه نود با رویکرد نظریه تحلیل گفتمان؛ مطالعه موردی مجموعه شعر خانه ترانه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
با گذشت یک قرن افت و خیز در ترانه معاصر ایران، امروز می توان سیر دگردیسی آن را در واپسین دهه آن، دهه نود، با رویکردی تحلیلی مطالعه کرد و مجموعه شعر «خانه ترانه» با آثار بیش از پنجاه ترانه سرای دهه نود این امکان را تا حدودی فراهم آورده است. نظریه تحلیل گفتمان در این مقاله به بررسی نقش و کارکرد اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، هنری و فلسفی ژانر ترانه و نیز حقیقت ماهوی آن در عصر پسامدرنیته می پردازد؛ چراکه نظریه گفتمان می تواند یکی از نمودهای عصر پسامدرنیسم و دوره گذار از ماهیت واقعیت تک بُعدی ابژه ها در زندگی اجتماعی امروز باشد. این جستار، ترانه های دهه نود را به عنوان یکی از نمودهای فراگیر فرهنگی ارزیابی کرده و به یافته هایی ذیل موضوعاتی چون: تاریخ ترانه، عشق، زبان و نیز ممنوعیت دست یافته است. طبق نتایج این پژوهش، ترانه های دهه نود در یک ساز و کار مدرنیستی و پسامدرنیستی تحت تأثیر دو عامل ایدئولوژی و قدرت از یک هژمونی فکری و فلسفی پیروی می کنند که به نوعی منجر به خلق گفتمان تازه ای در این حوزه شده است. گفتمانی که در لایه های زیرینش از تأثیر مسائلی چون: تکنولوژی، سیاست، فرهنگ، علایق و سلایق جوانان، اتوریته مافیای صنعت موسیقی، برخورد سلبی رادیو و تلویزیون ملی و... خبر می دهد.
پیوند ادبیات بومی و ادبیات عامه در داستان بلند باغ زیتونی چشم نوشته حسین میر کاظمی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ و ادبیات عامه سال ۱۳ خرداد و تیر ۱۴۰۴ شماره ۶۲
42 - 70
حوزههای تخصصی:
ادبیات داستانی وجوه و جنبه های گوناگونی دارد که یکی از وجوه آن صبغه اقلیمی است. در این گونه داستان ها علاوه بر زبان، طبیعت و تصاویر برآمده از اقلیم خاص نویسنده، همچنین افسانه های محلی، موسیقی و ملودی های بومی، باورهای عامیانه، ضرب المثل ها، آیین ها و مناسک بومی و محلی و ... بروز و ظهور دارد. فرهنگ عامه با ادبیات اقلیمی رابطه وثیقی دارد. فرهنگ عامه در تقابل با فرهنگ رسمی و نخبگانی است که برعکس فرهنگ عامه که غالباً شفاهی است، مربوط به توده مردم و امری مکتوب است و هرگاه این عناصر در ادبیات به کار گرفته شود رنگ و صبغه خاصی به آن آثار می دهد که به آن ادبیات اقلیمی گویند. از ضرورت های فهم و تحلیل ادبیات داستانی، تحلیل و بررسی نسبت نویسنده و محیط است؛ تأثیراتی که خودآگاه و ناخودآگاه مؤلف از محیط و اقلیم خویش می پذیرد و در ساخت و معنای اثر و گسترش و پیشبرد روایت دخالت دارد. سید حسین میرکاظمی از جمله داستان نویسان معاصر است که صبغه اقلیمی شمال در داستان های او حضور چشمگیر دارد. در این مقاله سعی شده است صبغه اقلیمی یکی از آثار ایشان باغ زیتونی چشم، به روش توصیفی تحلیلی مورد بررسی قرار گیرد که حاصل این بررسی حضور فراوان عناصر اقلیمی شمال ایران خصوصاً حوزه گرگان در این اثر است: عناصر طبیعت و تصاویر برآمده از آن ها، عناصر زبانی و واژگانی، باورها و آداب و رسوم، جای ها، مشاغل و ... حتی حوادث اجتماعی و سیاسی خاص که همگی در خدمت طبیعی کردن فضا و حوادث داستان و نیز حقیقت مانندی شخصیت هاست.
«داش آکل» از منظر روایت های جایگزین(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ و ادبیات عامه سال ۱۳ خرداد و تیر ۱۴۰۴ شماره ۶۲
71 - 107
حوزههای تخصصی:
داش آکل، پهلوان مشهور شیرازی، یکی از شخصیت های برجسته در ادبیات عامه و رسمی ایران است که روایت های مختلفی از زندگی و شخصیت او در فرهنگ عامه مردم شیراز وجود دارد. صادق هدایت با الهام از این روایت ها، داستان کوتاه «داش آکل» را در سال 1311ش نوشت. مهارت های داستان نویسی هدایت و شهرت گسترده او موجب شد تا روایت او به تدریج به روایت غالب و تثبیت شده ای از داش آکل تبدیل شود، به طوری که سایر روایت های محلی به مرور فراموش شدند. تغییراتی که هدایت در روایت این داستان ایجاد کرد، تأثیر عمیقی بر شکل گیری تصویری جدید از داش آکل داشت. در این تصویر، داش آکل، قهرمانی بی عیب و نقص است که با آرمان های مردانگی و پاکدامنی اخلاقی درهم آمیخته است. تغییراتِ هدایت نه تنها شخصیت داستان را بازآفرینی کرد، بلکه بازتابی از تحولات فرهنگی و اجتماعی ایران در اوایل قرن بیستم بود که به طور گسترده توسط روشنفکران و نویسندگان پیگیری می شد. در مقاله حاضر تلاش شده با فاصله گرفتن از روایت تثبیت شده هدایت، به بررسی روایت های جایگزین از داش آکل که در منابع محلی در شیراز بازتاب یافته اند، بپردازیم. این روایت ها غالباً با نسخه هدایت تفاوت های اساسی دارند و ویژگی هایی چون وضعیت جسمانی، روابط عاشقانه و نحوه مرگ داش آکل را به شکلی متفاوت از روایت غالب هدایت بازگو می کنند. این مقاله به بررسی انگیزه های فرهنگی و ادبی پشت تغییرات هدایت می پردازد و نشان می دهد که چگونه او با ایدئال سازی شخصیت داش آکل، تصویری جدید از قهرمان اساطیری ساخت که نه تنها با تحولات فرهنگی زمانه اش هم راستا بود، بلکه از گفتمان های عرفانی، اساطیری و روشنفکری ایران نیز متأثر بود. این بازسازی نه تنها پیوند میان روایت های مسلط و تغییرات فرهنگی را آشکار می کند، بلکه نگاهی تازه به فرایند تطبیق فولکلور با چارچوب های ادبی مدرن ارائه می دهد.
نقدی بر سنّت علمی جونپوری درکتاب جامع بهادرخانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات شبه قاره سال ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۸
325 - 340
حوزههای تخصصی:
قرن هفدهم تا نوزدهم در هندوستان، موج گسترده ای برای ترجمه و بازنویسی و جمع آوری متون فارسی و عربی دانشمندان دوره اسلامی آغاز شده بود. جامع بهادرخانی، نوشته غلامحسین جونپوری، بعنوان یکی از دایره المعارف های آموزشی شبه قاره در قرن نوزدهم، در حوزه حساب و هندسه و نورشناسی و نجوم، شمایی از نوع نگاه علمی حاکم بر مدارس علمی شبه قاره را به ما می دهد. با وجود آنکه در این سه قرن مذکور، استعمار بریتانیای کبیر بر تمام نهادهای علمی و آموزشی هندوستان احاطه داشته، اما آثاری همچون جامع بهادرخانی که بیشتر تحت تاثیر متون و سنت علم قدیم بوده اند تا پیشرفت های علمی جدید. تا آنجا که در جامع بهادرخانی با وجود معرفی برخی نظریه ها و اکتشافات جدید مانند نظریه حرکت تقدیمی زمین توسط نیوتن یا کشف قمر های سیاره زحل در اوایل قرن نوزدهم، اما باز پایه مطالعات نجومی جونپوری بر اساس مدل منسوخ بطلمیوسی و متون بزرگان مکتب مراغه و سمرقند است. یا در مبحث مناظر و مرایا همان مکتب اقلیدس را پیش می گیرد که در قرن نوزدهم در غرب اثری از آن در نورشناسی جدید وجود نداشت. در این مقاله با روش توصیفی تحلیلی به بررسی چگونگی و چرایی دلبستگی جونپوری در کتاب جامع بهادرخانی به سنت علم قدیم می پردازیم.
بررسی و تحلیل اسکاز در اشعار روایی مهدی اخوان ثالث(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بسیاری از نظریه های نقد ادبی، بر اساس دانش های دیگری چون زبان شناسی شکل گرفته و تا حدودی ماهیت میان رشته ای دارند. یکی از این نظریه ها، فرمالیسم است که تأثیر شگرفی بر مطالعات ادبی داشته است. اسکاز از اصطلاحات مهم نقد فرمالیستی است که بر تفاوت صدای نویسنده و راوی تأکید دارد و تمایز این دو را برجسته می کند. دیالوگ محوری، دو زبانی، توجه به زبان شفاهی، محدودیت افق فکری، فقدان سانسور و ابهام در زبان، از مؤلفه های اسکاز به شمار می آید. توجه به عنصر روایت و ترکیب زبان کهن و روزمره از ویژگی های شعر مهدی اخوان ثالث است که سبب شده برخی اشعار روایی او از منظر اسکاز قابل بررسی باشد. در این پژوهش که به روش توصیفی تحلیلی انجام گرفته، هجده شعر روایی اخوان ثالث بر اساس مؤلفه های اسکاز بررسی و تحلیل شده تا به این پرسش پاسخ داده شود که ویژگی های ساختاری و محتوایی اسکاز تا چه اندازه در اشعار روایی اخوان ثالث، نمود یافته و کدام یک از ویژگی های ساختاری و محتوایی اسکاز در شعر او غالب است. نتایج پژوهش نشان می دهد که در اشعار روایی اخوان، ویژگی های ساختاری اسکاز یعنی روایت، دو زبانی، دیالوگ محوری و زبان شفاهی بر ویژگی های محتوایی آن یعنی محدودیت افق فکری، عدم سانسور و ابهام غلبه دارد.
حقوق شهروندی و آداب اجتماعی در شمس و طغرای میرزا محمدباقر خسروی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
حقوق شهروندی و آداب اجتماعی از جمله موضوعاتی است که با توجه به بافت آثار منثور در مضامین این نو نوشته ها قرار می گیرند. مفاهیمی چون حقوق شهروندی از مصادیق تجدد و نوگرایی در عصر حاضر محسوب می شود که بیش تر متأثر از اندیشه های غربی و به تأسی از زمینه های ذهنی، تحولات سیاسی و اجتماعی در اروپا در اندیشه و فرهنگ ایرانیان هم وارد شد و نویسندگان ایرانی از این مفهوم در آثار و نوشته های خود استفاده کردند و بیش از هر چیز در آثار منثور معاصر نمود یافت. از طرف دیگر آداب اجتماعی نیز با توجه به تعامل ادبیات با جامعه بخشی از درونمایه آثار منثور را به خود اختصاص داده اند. یکی از این نویسندگان که در این پژوهش مورد مداقّه قرار گرفته است، میرزا محمدباقر کرمانشاهی، متخلص به خسروی است. هدف از نگارش این مقاله بررسی حقوق شهروندی و آداب اجتماعی در شمس و طغرای خسروی است که به روش توصیفی-تحلیلی صورت گرفته است. نتایج حاصل پژوهش نشان می دهد که خسروی در شمس و طغرا بیش تر بر جنبه واقع گرایی نوشته است و سعی داشته بیان واقعیت-های جامعه را سرلوحه کار خود قرار دهد.
بررسی تأثیرپذیری اشرف جهانگیر سمنانی از عرفان ابن عربی در کتاب لطایف اشرفی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات شبه قاره سال ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۸
107 - 124
حوزههای تخصصی:
اشرف جهانگیر سمنانی، یکی از عارفان ایرانی طریقت چشتیه و از مشایخ متصوفه ساکن هند بود. از میان مهم ترین آثار او می توان به «لطایف اشرفی فی بیان طوایف صوفی» اشاره کرد که به منزله یکی از دایره المعارف های جامع عرفانی است. آرای اشرف، محل تلاقی آرای طریقت کبرویه و به ویژه شیخ علاءالدوله سمنانی، طریقت چشتیه و آرای ابن عربی است. او به واسطه مصاحبت با میر سید علی همدانی و عبدالرزاق کاشانی، به دنبال تلفیق و ترکیب سنّت اول عرفانی (چشتیه) با آرای عرفانی سنّت دوم در شبه قاره بوده است. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی درپی بررسی تأثیرپذیری اشرف جهانگیر از آرای عرفانی ابن عربی، در کتاب لطایف اشرفی است. نتایج حاصل از دریافت و بررسی آرای اشرف جهانگیر گویای این حقیقت است که وی در برخی از مباحث عرفان نظری ازجمله مباحث معرفتی، خداشناسی، وجودشناسی، جهان شناسی و انسان شناسی و در برخی از مباحث عرفان عملی، از آرا و اندیشه های عرفانی ابن عربی تأثیر پذیرفته است. محور تصوف وی، التزام به شریعت و سپس گام نهادن در طریقت برای وصول و درک حقیقت است.
همزه در زبان فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نامه فرهنگستان دوره ۲۴ خرداد و تیر ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۹۶) ویژه نامه زبان ها و گویش های ایرانی
13 - 36
حوزههای تخصصی:
همزه تحت تأثیر جایگاه واجی، سیاق و سرعت گفتار تظاهر آوایی مختلف دارد و در مقایسه با همخوان های دهانی بیشتر در معرض حذف و کاهش قرار می گیرد. از نظر آوایی، همزه یک انفجاری بی واک چاکنایی است و در توصیف واجی آن فقط مشخصه چاکنای منقبض تمایزدهنده است. هدف این مقاله توصیف و تبیین یکپارچه ای از واج گونه های همزه در چارچوب نظریه بهینگی است. برای این منظور، با استفاده از یک واژگان، همزه در 5 جایگاه ساختاری شامل اول کلمه، بین دو واکه، پایانه هجا، ابتدای تکواژ غیرفارسی و فارسی در کلمات مرکب، و در گونه های رسمی و غیرتأکیدی، رسمی و تأکیدی، و غیررسمی بررسی شده است. عامل اصلی فرایندهای واجیِ همزه محدودیت «داشتن محل تولید دهانی» است که از رهگذر فرایندهای حذف، کاهش و جایگزینی در تلفظ کلمات تظاهر آوایی پیدا می کند. سرانجام دستور تلفظ همزه برای گونه رسمی تأکیدی و غیرتأکیدی و گونه غیررسمی به صورت رتبه بندی محدودیت ها و در چارچوب رویکردهای دستورهای چندگانه و دستورهای مرتب پاره ای به دست داده شده است. در دستور گونه رسمی تأکیدی و غیرتأکیدی که به تلفظ همزه وفاداری بیشتری دارد، محدودیت «داشتن محل تولید دهانی» دارای پایین ترین اولویت در رتبه بندی و در دستور گونه غیررسمی که به تلفظ همزه وفادار نیست، محدودیت «داشتن محل تولید دهانی» دارای بالا ترین اولویت در رتبه بندی محدودیت هاست.
بررسی اشعار گروس عبدالملکیان بر اساس نظریه روان شناسی تحلیلی یونگ(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
زبان و ادب فارسی دانشگاه آزاد سنندج سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۲
137 - 169
حوزههای تخصصی:
امروزه به سبب گستردگی مباحث ادبی، منتقدان از زاویه های مختلفی به بررسی در حوزه ادبیات می پردازند. یکی از شیوه های نقد اخیر، نقد روان شناسی از دیدگاه روان شناختی تحلیلی یونگ است. در روان شناسی تحلیلی یونگ، روان ناخودآگاه جمعی، در بردارنده کهن الگوهایی است که آثار و مفاهیم موروثی آن ها در اذهان همه مردم به یک شیوه ظهور و بروز می کند؛ لذا پژوهش حاضر که به روش کتابخانه ای و با رویکرد تحلیلی توصیفی صورت گرفت در صدد پاسخ به این پرسش اساسی است که با توجه به اشعار گروس عبدالملکیان، آیا امکان برداشت و استنباط کهن الگویی از آن ها وجود دارد؟ نگارندگان در فرایند انجام تحقیق ابتدا به بیان مبانی روان ناخودآگاه یونگ پرداختند؛ سپس در شرح مفصلی مقوله کهن الگو و انطباق آن با اشعار این شاعر معاصر را در سه اثر رنگ های رفته ی دنیا، سطرها در تاریکی جا عوض می کنند و پذیرفتن مدنظر قرار دادند. در نهایت یافته های پژوهش نشان داد بیشترین کارکرد و تنوع کهن الگوها در اشعار عبدالملکیان مربوط به سنخ های باستانی نقاب، سایه وآنیما است.
شعر نو: دیالکتیک و معنا نگرشی ساختارگرایانه به شعر نو فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
دیالکتیک کلمه ای کهن است، که در طول تاریخ و در مباحث مختلف با معانی متفاوت به کار رفته است. یکی از معانی دیالکتیک که در جستار حاضر مبنای پژوهش قرار گرفته، فرایندی است، که از سازش اضداد چیز جدیدی پدیدمی آید و تجمیع دو نقیض به موجود یا مفهوم سومی دلالت می کند. بر این مبنا در جستار پیش رو تعداد پانزده سروده از نیما و شاعران پس از وی بررسی و تحلیل شده است. جامعه نمونه یادشده از میان سروده های برجسته ای همچون «آی آدم ها» و «زمستان» برگزیده شده اند، که حتی المقدور هم از شاخص های شعری قابل تعمیم به اکثر اشعار نو و پسانیمایی برخوردار باشند و هم انواع مختلف اجتماعی، عرفانی و فلسفی به شیوه های متفاوت مناظره و منولوگ های مختلف را دربربگیرند. بررسی ها نشان می دهد، سرایندگان، فرایند دیالکتیک را در مقیاسی گسترده برای پیام رسانی و معنی سازی ثانویه سخن به کار بسته اند، هر چند در تلفیق و سازش متضادها، حسب سلیقه و سبک سراینده و اقتضای موضوع سروده، از امکانات زبانی و معنایی متفاوت بهره جسته اند. این امر، انواع سروده های نو را واجد ریخت و ساختار مشابهی مبتنی بر سه رکنِ تز، آنتی تز و سنتز می سازد. تأمل خواننده در این ساختار دیالکتیک می تواند، ورود وی به ژرف ساخت معنایی سروده (سنتز) را از مسیر ترکیب مفهوم آفرین و معناسازانه دو رکن بیرونی (تز و آنتی تز) تسهیل نماید.
بازتاب مولفه های تئاتر روایی-تعلیمی برشت در بکارگیری حکایات مثنوی و مقالات شمس(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از راه های شناخت غزلیات شمس و حکایات مقالات تحلیل ساختار درونی قصه های آنهاست. تحقیقاتی در این زمینه با توجه به درون مایه قصه های غزلیات انجام شده؛ اما تاکنون به ساختار قصه های شعری آن وحکایات مقالات در قالب نظام نمایش روایی-تعلیمی اصلاً توجه نشده است. از آنجا که مولوی از شمس در زمینه های گوناگون تأثیر بسیار پذیرفته و به قولی، خود «شمس دیگری» شده بوده است؛ سوال پژوهش این است، آیا قصه های شعری غزلیات (مولوی) و حکایت های مقالات شمس می تواند در قالب نمایش روایی- تعلیمی قرار گیرد؟ هدف این پژوهش بررسی محتوای این دو کار با نگاهی تعلیمی – روایی است. عناصر داستانیِ قصه ها (داستانک های) غزلیات شمس و مقالات به گونه ای ماهرانه؛ یعنی به صورت وضعیت درآغاز، میانه و پایان به کار گرفته شده که بیانگر هنرمندی مولانا و شمس تبریزی در قصه پردازی است؛ همچنین در بعضی از آنها ساختار تقلیل گرایی سبب شده است داستانک ها دارای ایجاز و جذابیت خاص شوند. یکی از راه های شناخت و بررسی ابعاد هنری آثار ادبی عرفا در گام نخست وارد شدن به دنیای حکایات و قصص آثار آنهاست و پس از آن در صورت داشتن عناصر اصلی داستان؛ یعنی شخصیت، کنش، روایت و...حکایات می تواند در قالب نمایش روایی-تعلیمی روی صحنه اجرا شود. مهم ترین اهداف پژوهش تأکید بر مضمون نمایش روایی- تعلیمی قصه های شعری غزلیات شمس و حکایت های مقالات در قالب نظام تئاتر برشت نمایشنامه نویس آلمانی است؛ در واقع در مقاله محتوای این دو اثر با نگاهی تعلیمی – روایی بررسی و برای تبیین بیشتر مسئله از هر کدام نمونه هایی ذکر شده است. گفتنی است چنین قصه هایی علاوه بر سرگرم کنندگی، اخلاقی و دربردارنده مضمون های نیک و آموزنده است؛ زیرا محتوای عرفانی، اخلاقی، دینی و تربیتی آنها مخاطب را به آگاهی و اندیشه وا می دارد.
Xenophobia in Media: Reconstruction of Subjectivity in Iqbal Al-Qazwini’s Zubaida’s Window(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
The present study argues the relationship between the media’s power and the reconstruction of subjectivity in Zubaida’s Window, a novel by Iqbal Al-Qazwini. It is a description of the tortured psyche of the exiled woman and her attempts to reconstruct her displaced subjectivity among different versions of media’s Baudrillardian simulacra and to distinguish reality from unreality. Media’s depictions of death and war’s destruction can generate xenophobia among natives who may blame immigrants for their social problems and disturbing spatial harmony. Qazwini re-emphasizes that xenophobia can destroy an immigrant’s self-perception and trigger the preference for death. Moreover, the hyperreal versions of truth and ignoring the subaltern’s voice and revelation affect an immigrant’s mentality negatively and persuade her/him to prefer loneliness and death to have social interactions. This article focuses on the significance of media in the reconstruction of subjectivity, intensification of anti-immigration views, and the dark sides of modern war based on the interrelated theories of David Miller and Derek Gregory. Considering the issues of compulsory displacement and territoriality, Miller focuses on the ethical/political dimensions, while Gregory examines the causes of armed conflicts and geopolitical factors. By applying such an interdisciplinary approach, the researchers investigate Zubaida’s mental downfall, her failure in the reconstruction of subjectivity, and her inability to reconcile different self-images. This article examines her ceaseless effort to reverse the colonial power of media by adhering to her homeland’s memories, or watching her country’s news through TV’s representation, or ignoring spatial interactions, and lack of interest in self-renovation.
تجلی عشق در دوبیتی های عامه هزاره های افغانستان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ و ادبیات عامه سال ۱۳ خرداد و تیر ۱۴۰۴ شماره ۶۲
157 - 186
حوزههای تخصصی:
عشق از مهم ترین درون مایه های دوبیتی های عامه هزاره های افغانستان است. آفرینندگان اصلی دوبیتی ها هنرمندان عامه هستند که از شهرت و مقامی بهره ندارند، ولی در میان گروه های مردم عادی زندگی می کنند. سینه های مردم و ذهن تاریخی نسل ها، وسیله نگهداری و انتقال دوبیتی ها بوده است. از این رو، هدف این پژوهش بررسی تجلی عشق در دوبیتی های عامه هزاره های افغانستان است. در این پژوهش با استفاده از روش توصیفی تحلیلی، تعداد 1200 دوبیتی عامه هزارگی مورد مطالعه قرار گرفت، یافته های اسنادی و میدانی نشان می دهد که درون مایه های اکثر دوبیتی های عامه هزاره های افغانستان عشق است، زیرا از 1200 دوبیتی، 1100 دوبیتی یعنی تقریباً 92 درصد را مسائل عشقی و عاطفی تشکیل می دهد. همچنین در تجلی عشق می توان جلوه های معیشتی، شرایط محیطی و نمادهای مذهبی را نیز دید. از جمله مفاهیم برجسته عاشقانه در این دوبیتی ها، وصف زیبایی های معشوق، آرزوی وصل و دیدار، وفاداری به معشوق، بی قراری و سوز عشق و عاشق در انتظار معشوق بیشترین بسامد را داراست. علاوه برآن ها نمادها و باورهای مذهبی، شکایت از اطرافیان، شرم از مردم، هجران و دوری از معشوق و وطن دوستی و غم غربت از جایگاهی ویژه در این دوبیتی ها برخوردارند. مفاهیم یادشده و نیز سوز و گداز، شور و اشتیاق، لحظه های غم و شادی و التهاب درونی از عوامل سرایش این دوبیتی هاست. در این دوبیتی ها، عشق ساده، دست یافتنی، زمینی و جسمانی بیشترین بازتاب را دارد تا عشق آسمانی و روحانی. همچنین دیده شد که شاعر عاشق پیشه هزارگی نمادهای مذهبی را برای توجیه عشق بازی های خود استفاده کرده است.
بررسی در زمانی فرآیندهای حذف واجی در گونه های زبانی استان کرمان: رویکرد واج شناسی زایشی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
گویش شناسی و فرهنگ عامه سال ۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱
113 - 144
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به بررسی درزمانی فرآیندهای حذف واجی در دوازده گونه زبانی استان کرمان شامل بافت، بردسیر، بم، رابر، رفسنجان، زرند، سیرجان، شهربابک، کرمان، گلباف، گوغر و رودبار جنوبی در چارچوب واج شناسی زایشی می پردازد. با بهره گیری از روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد درزمانی-مقایسه ای، داده ها از منابع تاریخی متون فارسی میانه و نمونه های میدانی گردآوری و بر اساس اصول واج شناسی زایشی تحلیل شدند. یافته ها نشان می دهد فرآیند حذف واجی در این گونه ها پدیده ای غیرتصادفی و تابع قواعد واجی نظام مند بوده که عمدتاً در محیط های آوایی مشخص رخ می دهد. حذف همخوان پایانی به ویژه در جایگاه پساواکه ای به عنوان پربسامدترین الگو شناسایی شد. همچنین حذف در خوشه های همخوانی پایانی و آغازی از الگوهای قابل پیش بینی پیروی می کند. نتایج مؤید تعامل نظام مند میان حذف و سایر فرآیندهای واجی بوده و ظرفیت تبیینی چارچوب زایشی در تحلیل تحولات واجی این گونه ها را تأیید می نماید. این مطالعه با پرکردن خلأ پژوهشی موجود، نقش کانونی محدودیت های واج آرایی را در تحول تاریخی نظام آوایی این گونه ها برجسته می سازد.
یکی گنجی پدید آمد نقد و بررسی وجوه مختلف معانی رمزی در دیوان کبیر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زبان، شاید مهمترین پدیده فرهنگی تکاملی بشر باشد. نگاه خاص هنرمند به جهان، لزوما در شیوه خاصی از بیان تجلی می کند؛ به عبارت دیگر هر دید ویژه ای در زبان ویژه ای رخ می نماید. و هنرمند برای انتقال صور نوین ذهنی اش باید از زبانی غیر از زبان عادی استفاده کند؛ او به ناچار از استعارات و سمبل ها و رمزها استفاده می کند تا مافی-الضمیرش را مجسم کند. بسیاری از واژه های هر زبانی، علاوه بر معنای مرکزی و عام خود، دارای معانی تلویحی اند و کاربردشان در متن القای بار احساسی می کند و این موجب ابهام و گستردگی معنا می شود هر شاعر واقعی در شعرش چیزی دارد که خاص اوست و نشانه هایی از ویژگی های فردی و روانشناختی شاعر را به همراه دارد. در مورد شاعری مثل مولانا، این ویژگی ها، کاملا برجسته اند، غزل او خود معرف خویشتن است. این مقاله به رمز در غزلیات شمس پرداخته؛ وجوه تجلّی و نمایش اندیشه ها و عواطف مولانا را در آنها نقد و بررسی می کند. در این راستا از روش های تحقیق کتابخانه ای و استقرایی، تحلیل جز به جز، استفاده شده. در تطور فکری مولانا، مخصوصا به عنصر موسیقی و رقص (سماع) تکیه شده و این موضوعات آغازگر بحث ماست در ادامه از زمینه های رمزی اساطیر و داستان های پیامبران سخن رفته در فصل چهارم از وجوه رمزی مربوط به اخترشناسی سخن به میان آورده مقاله را با پرداخت به رمزهای مربوط به حروف به پایان بردیم.