فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۲۰ مورد از کل ۲٬۰۷۳ مورد.
حوزههای تخصصی:
بما أن نهج البلاغه هو تفسیر القرآن والبیان له، فانبری عدد غیر قلیل من العلماء بشرحه وکشف خفایاه، وألفوا شروحا مختلفه له، منها الشرح العصری المسمی بالتحلیل اللغوی لنهج البلاغه ، والذی طبعته مؤسسه علوم نهج البلاغه، ویقع فی 456 صفحه، مقتصرا علی شرح العهد الشریف لأمیر المؤمنین إلی مالک الأشتر. یسعی البحث فی هذه العجاله إلی ملامسه الخصائص المنهجیه لهذا الکتاب وبیان قیمته وکیفیه توجیهه لکلمات وأسالیب، وردت فی المتن ومعرفه السمه الممیزه التی یتمیز بها، کما یهدف إلی بیان أهم المآخذ علیه. تکمن أهمیه البحث فی عده أسباب، منها کون هذا الکتاب شرحا عصریا، ألّف وفق المستویات اللغویه المختلفه، استجابه لطلب وزاره التعلیم العالی والبحث العلمی العراقیه، ولا بدع أن البحث فی مثل هکذا موضوع له العدید من الإسهامات والإیجابیات علی صعید المجتمع الأکادیمی الإیرانی، حتى یتعرف على أحدث المنهجیه التی یتم على أساسها تألیف الکتب الدراسیه فی الجامعات العراقیه ونقاط القوه والضعف فیها. یسلک البحث المنهج الوصفی، بالإضافه إلی المنهجین الاستقرائی التحلیلی، لمعالجه الجوانب المختلفه للموضوع. وکان من أهم النتائج المتوصل إلیها: أن الشارح تناول الظواهر اللغویه فی خمسه مستویات بدءا بأصغر وحده فی التحلیل اللغوی وانتهاء بأکبرها بأسلوب، یغلب علیه السؤال والجواب، لإثاره أذهان الطلبه فی توظیف علوم العربیه. وأسلوبه المتبع هو التفصیل وتجنب التکرار وتسلسل العمل، مع ذکر آراء النحاه واللغویین القدامی والأصواتیین المحدثین، ومناقشه الوجوه اللغویه المختلفه والترجیح بینها. من أهم المآخذ علی منهج الکتاب هو أنه لم یوثق المعلومات والأفکار الوارده فی المتن، ولم یضع فهارس المصادر والمراجع، والآیات القرآنیه، والأعلام، وغیرها، کما أنه لم یسخر حیزا للتعالیق والشروح اللازمه فی مساحه الهامش.
گفتار مؤدبانه در فیلم فصل آخر و زیرنویس عربی آن در چارچوب نظریه ادب براون و لِوینسون(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نظریه ادب را، ادب زبان شناختی نامیده اند که در حوزه علوم کاربردشناسی و تحلیل گفت وگو قرار دارد؛ این نظریه را براون و لِوینسون در سال ۱۹۷۸ مطرح و در سال ۱۹۸۷، بازنگری و اصلاح کردند. در این پژوهش، تلاش می شود با تکیه بر نظریه ادب براون و لِوینسون، شماری از زوایای پنهان ترجمه گفتار مؤدبانه در فیلم فصل آخر (1387) و زیرنویس عربی آن بررسی شود تا بفهمیم که کاربرد هر یک از واژه ها و عبارت ها در زبان فارسی بر کدام یک از راهبردهای ادب این دو نظریه پرداز سازگار است؛ این راهبردها عبارت است از: بیان مستقیم، غیرمستقیم، ادب مثبت و منفی. سبب گزینش این فیلم، وجود حجم بالای گفتارهای مؤدبانه غیرمستقیم، تعارف های فرهنگی و خطاب های احترام آمیز در دیالوگ های آن است. از همین رو، با روش توصیفی- تحلیلی، واژه ها و عبارت های مربوط به موضوع ادب را در این فیلم گزینش کرده ایم، آنگاه زیرنویس عربی آن را استخراج، جدول بندی و پس از آن بر پایه نظریه نامبرده، تحلیل کرده ایم. نتایج، حاکی از آن است که گوینده در بخش های گوناگون فیلم می کوشد به صورت غیرمستقیم، مفهوم سخن خود را به مخاطب انتقال دهد و به گونه ای ضمنی و کنایی او را نسبت به درون مایه سخنش آگاه کند. همچنین مترجم تلاش کرده است ابزارهای غیرمستقیم را جهت ادب مند کردن ساختار زبانی دیالوگ های شخصیت های فیلم به کار ببرد؛ به طوری که و در برخی از بخش های زیرنویس، گوینده نمی تواند درخواست خود را ارائه دهد و هیچ یک از کُنش های تهدیدکننده وجهه را به کار نمی برد.
هنجارگریزی ترکیبی در سوره های مبارکه زخرف و دخان
منبع:
نثرپژوهی عربی دوره ۲ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲
17 - 33
حوزههای تخصصی:
ساختار زبان معیار به گونه ای است که الگو و قواعد دستوری خاصی دارد و خروج نابجا از آن، ایجاد اختلال در زبان معیار را به دنبال دارد، اما چنانچه این خروج هدفمند صورت گیرد، ضمن برجسته شدن کلام، توجه مخاطب به معنای مقصود جلب می شود. اینجاست که کارکرد زبان ادبی بروز می یابد؛ بدینگونه که در اثر تغییر الگوها و صورت ها، فرآیند برقراری ارتباط بین کلام و دریافت کننده، اندکی دشوار شده و لذا ادراک پیام با تأخیر صورت می گیرد، ولی پس از کشف معنا و برقراری فرآیند ارتباطی، مخاطب به وجد آمده و از الگوی نوین کلام، شگفت زده می شود. قرآن کریم با مؤلفه های ارزشمندش در راستای القای معانی ویژه ، از الگوهای متعددی نظیر هنجارگریزی ترکیبی، در زمینه برجسته سازی کلام برخوردار است. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی، برخی از این اسلوب ها را که مربوط به حوزه هنجارگریزی ترکیبی است، در دو سوره مبارکه زخرف و دخان مورد بررسی قرار داده است. نتایج بیانگر آن است که با توجه به ساختار زبانی خاص دو سوره و استفاده از اسلوب هایی چون حذف، تقدیم و تأخیر و یا دیگر شیوه های بیانی، ضمن جلب توجه مخاطب به الگوی کلام، مفاهیم ارزشمندی همچون: تأکید، تعظیم، تهویل، اختصار، اختصاص و ..، از آن استنباط می گردد.
نقد قصة «سلطانُ ليوم واحد» ليعقوب الشاروني في ضوء نظرية التفكير النقدي ل «ماثيو ليبمان»(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
قد زاد الاهتمام بقصص الأطفال، باعتبارها أساساً لبناء الفکر الإنسانی والمستوى الفکری فی المراحل اللاحقه من الحیاه فی العصور الراهنه وتشکّلت نظریات متنوعه ونقدیه للبحث عنها. من أهم هذه النظریات فی نقد القصص هو منهج التفکیر النقدی لماثیو لیبمان. فی مجال النقد الأدبی یمکن استخدام هذه النظریه لفحص وتحلیل الأعمال فی مجال أدب الأطفال وتمییز الآثار التی فیها الکثیر من التأهیل النقدی عن الأعمال الضعیفه فی هذا الصدد. فی هذه المقاله سیتم تحلیل قصه لیعقوب الشارونی، الکاتب المصری ذائع الصیت، فی مجال أدب الأطفال. عنوان القصه «سلطان لیوم واحد» وهنا نرمی إلی تحلیل القصه من حیث تکرار وتطبیق مکونات نظریه التفکیر النقدی ل «ماثیو لیبمان» علی القصه المذکوره. من الواضح بغضّ النظرِ عن عدد أعمال الأطفال التی تستخدم هذه المکونات من الناحیه الفنیه یمکن التوصیه باستخدامها المتکرر من قبل الأطفال فی حیاتهم الیومیه. تخلّصت النتیجه أن یعقوب الشارونی لم یستخدم الترتیب والنمط المحدد لنظریه التفکیر النقدی فی قصته واعیاً؛ إذاً هذه المکونات تتزاید أحیاناً وتنقص أحیاناً أخرى بحسب أسلوبه الشخصی وعملیه القصه. تم استخدام تسعه مکوّنات لنظریه لیبمان فی القصه، وبالنسبه إلی بعضها هناک أکثر من نموذج. من هذا المنطلق تعتبر القصه فعاله وموثوقه فی تعلیم التفکیر النقدی لدى الأطفال. تجدر الإشاره إلى أن المنهج المستخدم فی هذا البحث هو المنهج الوصفی-التحلیلی.
التعديلات المعجمية في ترجمة كتاب ادبيات فارسي از عصر جامي تا روزگار ما على أساس نظرية كاتفورد، الترجمة العربية لبسام ربابعة نموذجا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش در زبان و ادبیات عربی بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۲
129 - 148
حوزههای تخصصی:
شهدت الترجمه منذ بدایه التنظیر، اتجاهات مختلفه، تجلت من خلالها آراء المنظرین علی اختلاف المشارب والمدارس التی ینتمون إلیها. ولا یخفى على أحد أنه کان هناک جدال طویل حول الجوده، والصدق، والأمانه، والخیانه فی الترجمه، منذ القدم إلى غایه الخمسینیات، حیث تدرس الترجمه، کفرع من فروع علم اللغه. فلا یمکن إنکار أهمیه هذا العلم وفضله فی تطور دراسات الترجمه ونظریاتها. ومن الذین أسهموا فی تطور النظریات اللغویه للترجمه هو کاتفورد الذی رکز على إیجاد التکافؤ فی الترجمه بین اللغه المصدر واللغه الهدف، من خلال القیام ببعض التعدیلات فی الترجمه. فیحاول البحث هذا من خلال استخدام المنهج الوصفی التحلیلی، دراسه التعدیلات المعجمیه فی ترجمه بسام ربابعه العربیه لکتاب محمد رضا شفیعی کدکنی الموسوم بادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما، علی أساس نظریه کاتفورد. ومن أهم النتائج التی توصل إلیها المقال هی أن المترجم أجرى تعدیلات کثیره فی ترجمه المفردات، والترکیبات، والأمثال، واستخدم مرادفات قریبه من لغه القارئ العربی وثقافته عند مواجهه البنی المختلفه فی اللغتین الانطلاق والوصول. ولقد جاءت معظم هذه التغییرات لنقل المعنى الصحیح الذی قصده المؤلف الأصلی، الأمر الذی یدل علی استیعاب المترجم ومعرفته الجیده باللغه والثقافه الفارسیه، وفهمه بالفروق الدقیقه بین اللغتین. ومع ذلک، فی بعض الحالات، أنه لم یکن ناجحا فی العثور علی تکافؤ الکلمات والترکیبات والتعابیر، وفشلت تغییراته التی أجراها فی الترجمه، وأوصلت للقارئ العربی معنى لم یقصده المؤلف الفارسی، کما أن معظم أخطائه حدثت فی ترجمه الأشعار الفارسیه علی وجه الخصوص، وهذا من نتاج قرائته وفهمه الخاطئ لتحلیل بعض المفردات والترکیب.
آسیب شناسی فارسی گرایی در معادل گزینی واژگان در ترجمه قرآن کریم حداد عادل(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از چالش های مهم در ترجمه قرآن کریم، انتخاب معادل های مناسب برای واژگان قرآنی است که در عین دقت معنایی با زبان معیار همخوانی داشته و قابل درک برای مخاطب فارسی زبان باشد. ترجمه ای که از زبان معیار فاصله گرفته و شامل واژگان غیرمتداول و مهجور باشد، ممکن است زمینه را برای دوری مخاطب از مفاهیم قرآن فراهم آورد. بنابراین، استفاده از معانی نزدیک به مفهوم و قابل درک، هم به انتقال پیام الهی کمک می کند و هم زمینه پذیرش و عمل به معارف قرآن را تقویت می نماید. این تحقیق با هدف بررسی معادل های واژگان قرآن کریم در ترجمه قرآن حداد عادل و ارزیابی تناسب آن ها با زبان معیار انجام شده است. در این پژوهش که با روش تحلیلی- مقایسه ای انجام شده، ابتدا واژگانی که در ترجمه حداد عادل به کار رفته، مورد تحلیل قرار گرفته و واژگان مهجور و منسوخ شناسایی شدند. همچنین، معادل های پیشنهادی برای این واژگان ارائه شده است تا ضمن حفظ دقت معنایی، فهم مخاطب عمومی از آیات قرآن تسهیل شود. نتایج این تحقیق نشان می دهد که استفاده از واژگان غیرمتداول در برخی معادل ها می تواند منجر به کاهش درک و فهم آیات گردد. در عوض، معادل های نزدیک تر به زبان معیار، باعث تسهیل فهم مفاهیم قرآنی و ارتباط بهتر با مخاطب می شود. این پژوهش همچنین بر اهمیت استفاده از معادل های ساده، دقیق و قابل درک تأکید دارد تا فرآیند انتقال معانی قرآن به طور مؤثرتر صورت پذیرد.
السلاسل المعجمية الدلالية للخطبة رقم 190 و210 من نهج البلاغة على أساس نظرية ساكسنا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش در زبان و ادبیات عربی بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۲
39 - 56
حوزههای تخصصی:
علم الدلاله فرع من فروع علم اللغه، یهتم بدراسه المعنى من خلال العلامات اللغویه وغیر اللغویه. ومن أهمّ فروعها هو الدلاله الإحصائیه. ومن أهمّ وأحدث مجالاتها هی السلسله المعجمیه. وهی تشتمل على مجموعه من الکلمات فی علاقه تماسک معجمی بعضها مع البعض، وبدورها تساعد فی تحدید النصّ، وتمثیل موضوعه، ومحتواه. تهدف هذه الدراسه إلى محاسبه السلاسل المعجمیه المختلفه للخطبه رقم 190 و210 من نهج البلاغه، وفقاً لنظریه ساکسنا لحساب أهمیه السلاسل المعجمیه، وفائدتها حسب العلاقات الدلالیه بین المفردات؛ ومن ثمّ، ندرس کیفیه دلاله أهمّها على الغرض الأصلی من إیراد الخطبتین المختارتین من قبل الإمام علی (8)، وذلک خلال المنهج الوصفی التحلیلی، مستمدّین من المنهج الإحصائی. تدلّ نتائج البحث على أنّ هناک 65 سلسله معجمیه للخطبه رقم 190، وأن علاقه الترادف (40%)، والاشتمال (34%) هما أکثر استخداماً فیها؛ وأن هناک 34 سلسله معجمیه للخطبه رقم 210، وأن علاقه الترادف (35%)، والتضاد (35%)، والاشتمال (24%) هی أکثر استخداماً فی هذه الخطبه. مضافاً إلى ذلک، 4.6% من السلاسل المعجمیه للخطبه رقم 190، و5.9% من السلاسل المعجمیه للخطبه رقم 210 هی السلاسل المعجمیه القویه. واستخدام المفردات الدالّه على العلم والمعلّم فی الخطبه رقم 210، یتلاءم مع موضوع ذکر لها محمد دشتی، وهو علمی؛ لکن البیانات والمفردات التی لها أهمّ دور فی تحدید المضامین الأصلیه للخطبه رقم 190، والتی تدلّ على الخوف من عذاب اللّٰه، وکذلک شدّه نار جهنم، وکیفیه حرقها، إلى جانب جزاء الأعمال الصالحه فی الجنه، وقرب یوم القیامه، کلها تدلّ على أنّ موضوع الخطبه اعتقادی، أخلاقی، خلافاً لما ذکر دشتی فی کتابه، وقام بتحدید موضوع اعتقادی، أخلاقی، عسکری لها.
تحلیل گفتمان انتقادی خطبه حجاج بن یوسف بر اساس الگوی فرکلاف
منبع:
جستارهای ادب عربی سال ۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵
166 - 145
حوزههای تخصصی:
تحلیل گفتمان انتقادی یکی از شاخه های مهم نظریه تحلیل گفتمان است که به منظور نشان دادن چگونگی شکل گیری گفتمان های قدرت، لایه های پنهان زبان را در متون کتبی و شفاهی می کاود. گفتمان شناسی انتقادی نوین علاوه بر عناصر نحوی و صرفیِ سازنده جمله برای تبیین معنا، عناصر فرامتنی از قبیل بافت موقعیتی، فرهنگی و اجتماعی را نیز در بر می گیرد. این پژوهش بر اساس روش توصیفی _ تحلیلی به بررسی تحلیل گفتمان انتقادی خطبه حجاج بن یوسف بر اساس نظریه فرکلاف می پردازد. هدف اساسی از این کنکاش بررسی متنی کهن در پرتو مفاهیم «تحلیل گفتمان انتقادی» به عنوان رویکردی جدید در تحلیل متون است . به این منظور از تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف استفاده شد تا کارکردهای ایدئولوژیک خطبه حجاج در ارتباط با مناسبات قدرت مشخص شود. در سطح توصیف، ویژگی های زبان شناختی خطبه، در سطح تفسیر، بافت موقعیتی گفتمان و بینامتنیت و در سطح تبیین، جایگاه خطبه در ساختار سیاسی عصر بنی امیه بررسی شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد حجاج در سطح توصیف با استفاده از مجازها، استعاره ها، کنایه ها و قسم، تأکید، تکرار و هم آیی واژه ها در پی تبیین اندیشه هایش و آشکارکردن قاطعیت خود در کنترل اوضاع بوده است. در سطح تفسیر، از بافت بینامتنی صریح برای ترسیم بافت موقعیت موجود بهره برده و برای قوت بخشیدن به سخنرانی خود از مفاهیم دینی و آیات قرآن استفاده کرده است. در سطح تبیین، با استفاده از مفاهیمی مانند ایدئولوژی و قدرت، و هژمونی و بیگانه سازی به تقویت و بازسازی ساختار قدرت و ایدئولوژی موجود کمک کرده و از حاکمان بنی امیه در تثبیت قدرتشان دفاع نموده است.
تطبيق نظرية عوالم النص في قصة ثلج آخر الليل لزكريا تامر نموذجاً(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش در زبان و ادبیات عربی بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۲
17 - 38
حوزههای تخصصی:
تُعدُّ نظریه عوالم النص، إحدی أدوات اللسانیات المعرفیه التی توفّر للقارئ القدره على دراسه مکونات وبنیه النص والخطاب بدقه، کما تُعد أداه مناسبه للتحلیل الأدبی الحدیث. تمکّن هذه النظریه القارئ من ایجاد إطار دقیق وعلمی للشرح المنهجی وللتفادی من الأوصاف الشخصیه الذوقیه والمتناثره. هذه النظریه عباره عن حدث لغوی، یتضمن مشارکین اثنین على الأقل، بالإضافه إلی تمثیلٍ یتضمن سیاقاً للجمع بین النص والسیاق. هذه الفکره هی إطار لتحلیل الأدب فی ثلاثه عوالم مختلفه ومترابطه. تطرح فی تلک العوالم، ثلاث مستویات: فالأول هو عالم الخطاب الذی یتناول المشارکین فی الخطاب والعوامل المؤثره فیه؛ والعالم الثانی هو عالم النص، یشتمل على عناصر بناء العالم، والتی تتضمن فی حد ذاتها مکونات الزمان، والمکان، والشخصیه، والأشیاء، ومقترحات توسیع الأدوار؛ والعالم الأخیر، تحت عنوان العوالم الفرعیه، یشمل العالم المرجعی، والعالم الموقفی، والعالم المعرفی. ونوقش البحث بالمنهج الوصفی التحلیلی، بالطریقه المعرفیه، ومن منظور فیرث بشأن نظریه عوالم النص، مبیناً هذه العوالم الثلاثه فی قصه ثلج آخر اللیل القصیره من مجموعه ربیع فی الرماد، للکاتب السوری، زکریا تامر، وتوصل إلى استنتاج، مفاده أنّه فی سیاق عالم الخطاب، تمّ تشکیل هذا العالم، بناءً على معتقدات، وقناعات، ومشاعر الشخصیات الأربعه فی القصه، وهم یوسف، وأبوه، وأخته، وأمه. والمستوی الثانی، هو عالم النص، تمّ إنشاؤه بناءً على عناصر بناء العالم ومفترحات توسیع الأدوار التی تکون فی الغالب بصیغه الماضی ولتوسیع الحبکه. والمستوی الأخیر، أی العوالم الفرعیه، فقد لوحظ أنّ ترداد العوالم الموقفیه للرغبه وعوالم الأهداف مرتفع، وقد تمّ استیعابها وتضمینها فی عالم النص الرئیس.
تمظهرات تقنية الصور الحسيّة في شعر إبراهيم مصطفى الحمد (مقاربة تحليلية في ديوان «وَألقَيتُ بي» نموذجاً)
حوزههای تخصصی:
إنَّ الصور الحسیّه هی آلیه من آلیات تشکیل الصوره الشعریه وتسهم فی تعمیق المعنی وتکثیف الدلاله، فلهذا یجمع بین المدرکات ویآلف بین وظائف الحواس بما یمنح تجاوباً جمالیّاً یعین علی إثراء الإمکانات الإیحائیه. إبراهیم مصطفى الشاعر والناقد العراقی المعاصر قد وظّف هذه الآلیه بکثره فی شعره خاصه فی دیوانه «وألقیت بی» الذی خصّه بأشعار ثوریّ تجاه قضایا الأمّه الإسلامیه والعربیه؛ وقد عبّر الشاعر فی هذا الدیوان عن حبّ الوطن وأبدیه الذود والدفاع عنه بأشکال تعبیریه رائعه ممّا دفعنا إلى دراسه الصور الحسیّه وأثرها على نفس المتلقّی ووقعها علیه وفق المنهج الوصفی والتحلیلی. ومن أهمّ ما توصّلت إلیه الدراسه فی نهایه المطاف أنَّ الشاعر بنى دیوانه على الصوره الحسیّه ووظّف فیه حواس الخمس: البصریه، الشمّیه، السمعیه، اللمسیه، والذوقیّه، واستخدم الصورتین البصریه والسمعیه أکثر من غیرها، فلعب هذان الحسّان دوراً محوریاً فی بنیه قصائده. کما کشفت الدراسه أنّ الصور الحسیّه فی قصائد الدیوان ساعد على تولید دلالات إیحائیه قویّه دفعت المتلقی إلى التأمّل وفتحت أمامه أبواب ممارسه ذهنیه وقراءه فاحصه لشعره.
دراسة الافتراض المسبق في مسرحية «مسمار جحا» الفكاهية لعلي أحمد باكثير وفقاً لنظرية جورج يول التداولية(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
التداولیه من الفروع الهامه لعلم اللسانیات وهی تدرس المعنی غیر المرئی الموجود فی کلام المتکلّم وهو المعنی الذی یستطیع المتلقی التعرف علیه وتفسیره من خلال السیاق. الافتراض المسبق هو أحد مفاهیم التداولیه الخاصه. إنّ الافتراض المسبق یتناول الخلفیه الذهنیه المشترکه بین المتکلم والمتلقی فی حواراتهما. یشتمل مفهوم هذا الافتراض علی أنّ المتکلم یتحدّث مع المخاطب علی أساس ما هو معلوم و مفترض سلفاً ونحصل من سیاق الکلام علی معلومات أخری. قسّم جورج یول الافتراض المسبق إلی سته أقسام: الوجودی، الواقعی، المعجمی، البنیوی، غیر الواقعی، خلاف الواقع. ترتبط المسرحیات الفکاهیه ارتباطاً وثیقاً بواقع المجتمع بواسطه نقد النظام الحاکم والمسائل الاجتماعیه نقداً فکاهیاً. مسرحیه مسمار جحا النثریه لعلی أحمد باکثیر تعبّر عن مشاکل المجتمع العربی وتشجّع الناس ضدّ عملاء الاستعمار البریطانی وظلمهم بواسطه شخصیه "جحا" وباستخدام الفکاهه اللفظیه. یهدف هذا البحث إلی تبیین أنواع الافتراض المسبق و دورها فی خلق الفکاهه اللفظیه فی مسرحیه مسمار جحا بالمنهج الوصفی-التحلیلی المبنیّ علی التداولیه اللسانیه. تظهر النتائج أنّ الکاتب قام بخلق الفکاهه اللفظیه ونقد أوضاع المجتمع فی هذه المسرحیه أوّلاً باستخدام أنواع الافتراض المسبق السته وثانیاً استفاد من المناهج المتنوعه کنقض الافتراض المسبق للمتکلم والاستخدام الفکاهی للافتراض المسبق وتبدیل نوع من الافتراض المسبق إلی نوع آخر لإنشاء الفکاهه. الافتراض المسبق الوجودی أکثر استخداماً فی هذه المسرحیه فی حین أنّ الافتراض المسبق خلاف الواقع أقلّ استخداماً.
تحليل الخطاب النقدي لرواية "اعترافات كاتم صوت" للكاتب مونس الرزاز استناداً إلى نظرية نورمان فيركلاف(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دراسات فی السردانیة العربیة جلد ۶ الصیف ۱۴۴۶ شماره ۱۷
۱۱۳-۱۳۲
حوزههای تخصصی:
یعتبر الخطاب النقدی فی الواقع مسیره تکوینیه لتحلیل الخطاب، حیث یتم الترکیز على العملیات المؤثره فی تشکیل الخطاب بدلاً من مجرد وصف للبیانات اللغویه. وفی هذا النوع من تحلیل الخطاب، یتم تناول النهجین الاجتماعی واللغوی. فیتم فی النهج الاجتماعی تناول الخطاب والسیاق الموقفی، بینما یتم فی النهج اللغوی وصف السیاق النصی لهدف دراسه هیاکل السلطه، والهیمنه، وعدم المساواه السیاسیه والاجتماعیه والثقافیه الناتجه عنها، من منظور نقدی فی النص. فی هذه الدراسه، سیتم تحلیل روایه "اعترافات کاتم صوت" لمونس الرزاز باستخدام نهج تحلیل الخطاب النقدی لنورمان فیرکلاف على ثلاثه مستویات: الوصف، والتفسیر، والتأویل استنادًا إلى نظریه نورمان فیرکلاف. من خلال التحلیل النقدی للروایه المذکوره، یتضح أن الکاتب فی مستوى الوصف، ومن خلال إبراز الکلمات الرئیسه فی القصه باستخدام تقنیه التکرار والتوافق اللفظی واستخدام کلمات معینه، یسعى إلى التعبیر عن أفکاره السیاسیه الوطنیه، ومن خلال تصویره للقارئ، یمنح فهماً عمیقاً لمضمون القصه الرئیسی. وعلى مستوى التفسیر، یرکز على السیاق والمکونات النصیه للخطاب الروائی، حیث یتضح التناص الموجود فی أسطوره مثل سیزیف، وطرح فکر الحزب الوطنی (البعث) حول قضیه الظلم الداخلی التی أدت إلى تدمیر الأفکار الثوریه والانقطاع عن الجماهیر الشعبیه. وعلى مستوى التوضیح، تم تحلیل النص کجزء من عملیه النضال الاجتماعی فی إطار علاقات القوه، مما یعکس أیدیولوجیه الکاتب، ویعبر عن الأفکار الرجعیه وعدم الواقعیه والأفکار التقلیدیه لدى الناس فی بدایه القصه ونهایتها، ویعتبر رؤیتهم السطحیّته سبباً لفشل الحرکات الشعبیه.
انعكاس النّسويّة ومحاولة تغيير الأنظمة الاجتماعيّة في رواية «المستحيل» لمصطفی محمود(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دراسات فی اللغه العربیه و آدابها بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۱
136 - 164
حوزههای تخصصی:
من رحم المعاناه والاضطهاد، انطلقت صرخه النّساء وشکّلت الحرکه النّسویّه بتیاراتها المتعدّده. وسعت النّسویّه إلى تغییر الفکر التقلیدیّ والنّظم الاجتماعیّه السائده التی تُبعد النساء عن صناعه القرار وتحدید المصیر. وکانت لهذه المحاولات ردود فعل متنوّعه بین الرفض والقبول، کما انتشرت الحرکه کزیٍّ ثقافیٍّ تبنَّاه الشباب والمثقّفون. وأثمرت الدعوات والمحاولات النّسویّه ثمارها، فتأثّرت أغلب النساء وخرجت من نطاقها الضیق، لتصبح حرکه عالمیّه. وانبهرت المرأه المسلمه والعربیّه بهذه الموجه المتصاعده، فظهرت تأثیراتها فی المظهر والسلوک، وتجلّت فی الأدب والشعر. وکان مصطفى محمود من الأدباء الملتزمین الذین حاولوا مناقشه النظریات الفکریّه الغربیّه ومعالجتها عبر الأدب والفکر. من هنا، یحاول هذا البحث أن یتناول روایه «المستحیل» باستخدام المنهج الوصفیّ-التحلیلیّ والنظریّه النّسویّه فی النقد. وتُظهر نتائج البحث أنّ الروایه تستکشف دور المرأه فی تحدّی الأنظمه الاجتماعیّه التقلیدیّه داخل مجتمع محافظ، حیث برزت الشخصیّه النّسویّه «فاطمه» بمواقف رافضه وثوریّه، ساعیهً إلى بسط سیطرتها والتأکید على استقلالها الفردیّ. فقد رفضت النظام الأسریّ القائم، فطلَّقت زوجها وهربت من مسؤولیات الزواج والأمومه. علاوه على ذلک، لم تتحمّل البطله مفهوم القیمومه وسلطه الرجل فی العائله، فرکّزت على تحقیق الاستقلال المالی وضمان حریتها المطلقه. أما على الصعید الأخلاقیّ، فکان الصراع أشدّ ضراوه، لأنّها ترى هذه القوانین من صنع الرجل ورؤیته. فقد طالبت فاطمه الرجال بالتخلّی عن الأخلاق الموروثه فی مجتمع الروایه، فدعت حلمی إلى تجنب الغیره الرجولیه، وعدم ربط الشرف بالمرأه، ومنحها حریّه التصرّف والاختیار. کما مثّلت الجسد الأنثویّ مصدراً للقوه والسیطره على الآخر، فکان وسیله لکسب الرجل عبر الإثاره الجنسیّه. وفی الوقت نفسه، کان ضحیه للانکسار والتشیؤ فی شخصیّه البطله.
المسافة التواصليّة كأداة نفسيّة في بناء الشخصيّات الروائيّة: دراسة في رواية «طابق 99» لجنى فواز الحسن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دراسات فی اللغه العربیه و آدابها بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۱
165 - 199
حوزههای تخصصی:
یُعنى هذا البحث بدراسه المسافه التواصلیّه من منظور علم النفس، وهو مفهوم یشیر إلى الفجوات النفسیّه والعاطفیّه التی تتشکل بین الأفراد نتیجه العوائق الذهنیّه، والمخاوف، والتجارب السابقه، مما یؤثر على جوده التفاعلات البشریّه. تبرز المسافه التواصلیّه کأداه حیویّه فی تصمیم الحبکه الروائیّه وتطویر الشخصیّات، حیث تُسهم فی إبراز الصراعات الداخلیّه وتعقید العلاقات. تؤخذ روایه «طابق 99» لجنى فواز الحسن کنموذج تحلیلی، حیث تُبنى علاقات الشخصیّات الرئیسه على أساس هذه المسافات التواصلیّه التی تُشکل أنماطا سلوکیّه معقده تُعزز التوترات النفسیّه والاجتماعیّه. یهدف البحث إلى تحلیل ونقد هذه الفجوات التواصلیّه، مسلطا الضوء على کیفیه تأثیرها فی تشکیل الأزمات الدرامیّه والنفسیّه للشخصیّات. اعتمد البحث على منهج تحلیلیّ نفسیّ مرکزا على التفاعلات بین الشخصیّات فی سیاقات حرجه. أظهرت النتائج أن المسافه التواصلیّه فی روایه «طابق 99» تتجلّى فی علاقه مجد وهیلدا، حیث یعانی کلاهما من صدمات نفسیّه ناجمه عن الحرب اللبنانیّه. تتسبب هذه الصدمات فی خلق حواجز عاطفیّه تمنعهما من التواصل العمیق، فمجد، بوصفه فلسطینیّا، یواجه تحدیات الهویّه، بینما تعانی هیلدا من فقدان عائلتها. تتجلّى هذه الفجوات فی لحظات القرب الجسدیّ التی تخلو من الارتباط العاطفیّ، مما یبرز تناقضات نفسیّه. تُفاقم المسافه شعورهما بالعزله، مما یُعزز الصراعات الداخلیّه ویسهم فی تصویر واقعیّ لتعقیدات العلاقات الإنسانیه فی سیاق الحرب، مقدما رؤیه عمیقه لتأثیر المسافات على النفسیّه فی العالم المعاصر.
دور الاستعارة في تمثيل الانتماءات الأيديولوجية لخطاب رواية «الجازية والدراويش»: بناءً على منهج تشارتريس-بلاك وتقسيم لايكوف وجونسون(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دراسات فی اللغه العربیه و آدابها بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۱
200 - 226
حوزههای تخصصی:
الاستعاره فی المنهج العلمیّ الجدید لیست مقوله لغویه فحسب، بل یمکن أن تکون بنیهً مهمهً ولها تأثیرات إیدیولوجیه فی الخطاب، حیث یقوم الکاتب، أحیاناً، بإظهار الدلالات الإیدیولوجیه لکلمه أو عباره باستخدامها استعاریاً. فالاستعارات المستخدمه فی نصٍ ما التی تخترق طبقاته الداخلیّه وتتسرب إلیها، یمکن أن تساعد فی فهم الصلات الأیدیولوجیه للخطاب فی ذلک النص. قدّم تشارتریس-بلاک فی کتابه «التحلیل النقدیّ للاستعاره: مقاربه معرفیه-جسدیه» (2004م) نظریه تحلیل الاستعاره النقدیّ لأول مره وعلی ثلاثه مستویات، المستوی اللغویّ والمستوى الوظیفیّ والمستوى المعرفیّ. ولایکوف وجونسون فی کتابهما «الاستعارات التی نحیا بها» (1980م)، شرحا نظریتهما للدور المعرفیّ والمضمونیّ للاستعاره التی سُمّیت الاستعاره المفهومیّه. فقسّما الاستعارات إلى ثلاثه أجزاء: الاستعارات البنیویّه والاستعارات الاتجاهیّه والاس تعارات الأنطولوجیّه. فی روایه «الجازیه والدراویش» لعبد الحمید بن هدوقه استعارات مختلفه، من هذا المنطلق. یهدف هذا البحث إلی تحلیل کیفیه استخدام الکاتبِ هذه الاستعارات للکشف عن انتماءاتِ الخطاب الأیدیولوجیّه أو تشجّعها. ومن أهم النتائج التی تم التوصل إلیها فی دراستنا للروایه وذلک بالاعتماد علی المنهج الوصفیّ-التحلیلیّ وعبر الانتقال من مستوى التعرف إلى سیاق الحالِ وسیاق التّناص وبتأسیس العلاقه بین النص والخلفیّه المعرفیّه، هی أن بن هدوقه، من خلال استخدام الاستعارات یهدف إلى التعبیر عن أیدیولوجیات الوعی والبصیره، والأصاله، والثبات والاستقامه، والصله بالأصل، ورفض الرَجْعِیَه، وحب الوطن، وتدمیر المجتمع وفساده بسبب عدم استقرار الساسه.
تحليل رواية "أرني أنظر إليك" لخولة حمدي بناءً علي نظرية علم النفس الوجوديّ لإرفين يالوم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دراسات فی اللغه العربیه و آدابها بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۱
299 - 336
حوزههای تخصصی:
شهدت السنوات الأخیره بروزاً ملحوظاً للاهتمام بالمنظور الوجودیّ فی علم النفس، حیث أصبح أحد أبرز التیارات التی حظیت باهتمام کبیر لیس فقط فی المجال النفسی، بل فی الدراسات المتعدده التخصصات، وخاصه فی مجال الأدب. وقد أولى هذا المنظور اهتماماً عمیقاً للمفاهیم الأساسیه للحیاه الإنسانیه وأکد على ضروره البحث عن المعنى والمواجهه الواعیه للتحدیات الوجودیّه. وتشکل مسائل مثل الموت والحریه والمسؤولیه واللاجدوى والمعنى محاور أساسیه فی علم النفس الوجودیّ، حیث یرى أن طریقه مواجهه الإنسان لهذه الأزمات تحدد نوعیه حیاته النفسیه. وفی هذا المنظور، لا تُعتبر الشخصیات الروائیه مجرد انعکاس للأحداث الخارجیه، بل تمثل تجسیداً للهموم الوجودیّه والسعی لإضفاء معنى على الحیاه فی عالم ملیء بالتحدیات الأساسیه. تهدف هذه الدراسه، باستخدام المنهج الوصفی - التحلیلی، إلى تحلیل شخصیه مالک، فی روایه «أرنی أنظر إلیک» لخوله حمدی اعتماداً على المفاهیم الأساسیه لعلم النفس الوجودیّ لإرفین یالوم. وتشیر نتائج الدراسه إلى أن مالک، بعد بحث طویل، توصل إلى أن معنى الحیاه لیس شیئاً ثابتاً أو محدداً سلفاً، وأن اللاجدوى جزء لا یتجزأ منها. وقد أدى قبوله لهذه الحقیقه إلى نوع من الإیمان الشخصی المباشر بالله یتجاوز المعتقدات التقلیدیه. شعور مالک بالانفصال الجوهری عن الآخرین، وحتى عن نفسه، یتجلى کاغتراب عن المجتمع والدین والعلاقات الإنسانیه، مما یعزز من عزلته النفسیه والروحیه. ومع قبول آلام وتناقضات الحیاه، یسعى مالک إلى خلق معنى شخصی لنفسه بدلاً من الهروب منها. ومن منظور الوجودیّه، فإن هذا البحث یدل على صحته النفسیه؛ لأنه بدلاً من إنکار الأسئله الوجودیّه أو الهروب منها، یسعى بنشاط للعثور على إجابات لها.
دراسة مستوی القلق والاضطراب للشخصيّة الرئيسة في رواية الخائفون بالاعتماد على استبيان القلق لزونغ (S.A.S)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دراسات فی اللغه العربیه و آدابها بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۱
227 - 265
حوزههای تخصصی:
مع تطوّر المجتمعات البشریّه وظهور الأحداث الفردیه والاجتماعیّه المؤلمه، ساد الخوف والقلق من الظواهر المنتشره فی حیاه الإنسان. یهدف هذا البحث، بالاعتماد على استبیان القلق لزونغ ( (SASإلى تحلیل الحاله النفسیّه للشخصیّه الرئیسه فی روایه الخائفون للکاتبه دیمه ونوس. أُجریت هذه الدراسه بمنهجیه کمّیه–نوعیه، حیث تم تحلیل مؤشّرات القلق والخوف لدى شخصیّه "سلمى" ؛ بطله الروایه. استخرجت البیانات النوعیه من تحلیل محتوى السرد فی الروایه، بالتالی، تمّ جمع البیانات الکمیه من خلال تقویم بنود استبیان زونغ، الذی یتألف من 20 مقیاساً ویعتمد مقیاس لیکرت الرباعی لتقویم الأعراض العاطفیّه والجسدیّه للقلق. تشیر النتائج إلى أن الشخصیّه المدروسه تعانی من قلق شدید (درجه 64)، وتظهر علیها أعراض مثل اضطرابات النوم، وخفقان القلب، والقلق المزمن، والأعراض النفسجسمیه بشکل واضح. یکشف تحلیل النتائج أن السرد الأدبیّ، وخاصه فی سیاق الأزمات السیاسیه والحروب الأهلیه، یمکن أن یعکس الاضطرابات النفسیّه الناجمه عن العنف، والهجره، والفقدان، وأنّ توظیف أدوات القیاس النفسیّ فی التحلیل الأدبیّ لا یوفّر فهماً أعمق للحاله الذهنیّه للشخصیات فحسب، بل یمهّد أیضاً لفهم الآثار النفسیّه الناتجه عن البُنى المأزومه فی المجتمعات البشریّه.
مورفولوجية رواية «النخلة وسلطان المدينة» في ضوء نظرية كلود بريمون(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دراسات فی السردانیة العربیة جلد ۷ الشتاء ۱۴۴۶ شماره ۱۹
21 - 42
حوزههای تخصصی:
یعدُّ غریماس أوَّل من تحدث عن سردیه الخطاب الروائی ووضع نموذجه العاملی لدراسه الخطاب السَّردی ومعالجه هیکلیته السَّردیه. تنوَّعت بعده المناهج التی عکفت علی دراسه الخطابات السَّردیه ورغم اختلافها من ناحیه الرؤیه والتطبیق، لکنَّها تشربت من منهج غریماس ویعد بریمون الذی استقی الأسس الأولیه لمنهجیته المتفرده فی دراسه الخطاب السَّردی من غریماس والإطار التحلیلی لبروب فی مقاربته النصوص السردیه من البارزین فی مجال علم السردیات. یرکِّز بریمون فی اتجاهه علی الأحداث والشَّخصیات وانطلق فی معالجته للخطاب السَّردی من المنظور الحداثی، حیث یعکف علی البنیات السَّردیه بالدرس والتحلیل ویرکّز علی الأحداث ودور الشخصیات فیها من منطلق یسمّیه التوالی أو التراکب الذی یشیر إلی تراکم الأحداث المتعدده والمتنوعه التی تحکمها العلاقه السببیه. تعد الشخصیه، العامل الأساسی فی الأحداث وظهورها وتنامیها فی النَّسیج السردی ویسمی بریمون عملیه ظهور الأحداث بالشکل المتناسق والمترابط فی النص السَّردی بالمتتالیات السردیه ویدرسها کلبنه أساسیه لبناء الهیکلیه السَّردیه. یرمی هذا البحث إلی دراسه روایه «النخله وسلطان المدینه» لعزالدین جلاوجی وفق المنهج الوصفی-التحلیلی معتمداً علی منهجیه بریمون والروایه تحمل من وجوه الإبداع والتمیز فی مستوی البنیه والمنظور قلَّما نجدها فی غیرها؛ لأنها تحمل النضج الإبداعی کما أن تکثیف الأحداث وحرکیتها أکسبها تجدیداً وإبداعاً متمیزاً وانسابیه مستمره مما جعلها تستحق البحث والدراسه. توصلت الدراسه بعد رحلتها إلی أن النص زاخر بالأحداث المتتالیه المترابطه التی تحکمها العلاقه السببیه والنص فی سرده لموضوع الأصاله العربیه والتشبث بها وظاهره التغریب بوصفها الخطه المنهجیه فی الخطاب الغربی السیاسی لفرض الهیمنه علی الشعوب الأخری، تبدأ بحاله من التعادل والاستقرار المتمثل فی حضور الشیخ ودعوته الی التشبث بالنخله المقدسه التی یرمز بها الثقافه العربیه والأصاله ثم یمرُّ المسار السردی بمرحله عدم الاستقرار وتجسد الروایه وجود الأحداث المختلفه المتتالیه التی تختلف عن المرحله الزمنیه المتمثله فی حضور الشیخ فی صیانته للأصاله العربیه کرمز للقوه والمواجهه حیث سادت علی المجری السردی حاله من اللاستقرار نتیجه ممارسات نجل الشیخ الذی یمثل نموذج الإنسان العربی المتغرِّب الذی یرفض الأصاله العریبه الأصیله وینصهر فی الحضاره الغربیه المادیه والکاتب یعبر عن هذه الازدواجیه فی شخصیه نجل الشیخ برسم اقتلاع النخله المقدسه وفی النهایه تصل الروایه مرحله السکون والاستقرار بعد الإطاحه بحکم السلطان بفعل الممارسات الثوریه التوعویه التی یقوم بها النخلی والسیف والسالم ویسود الثبات والاستقرار من جدید فی مدینه النخله.
عنصر الراوي في المقامة السواديّة لمحمّد مؤمن الجزائري الشيرازي(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دراسات فی السردانیة العربیة جلد ۷ الخریف ۱۴۴۶ شماره ۱۸
101 - 118
حوزههای تخصصی:
یُعدّ «محمّد مؤمن الجزائری الشیرازی» من أدباء إیران المهتمّین بفنّ المقامه فی أواخر القرن الحادی عشر وأوائل القرن الثانی عشر الهجریَّین، وله الکثیر من المقامات. وردت مقاماتُ الجزائری فی کُتُبه الثلاثه: المقامات الناسخه للمقامات، طیف الخیال، وخزانه الخیال؛ إلّا أنّ معظمَها قد بقیت فی ثنایا المخطوطات ولم تَرَ النورَ بعد. لا شکّ فی أنّ المقامات التی ألّفها محمّد مؤمن الجزائریّ تختلف عن مقامات بدیع الزمان الهمذانی والحریری أسلوباً، وموضوعاً وهدفاً، وقد خرج الکاتب عن الأصول السابقه فی المقامه. حیث نستطیع القول إنّ هذه الفوارق جعلت أسلوب الکاتب فی المقامه ممیّزاً ومختلفاً ونوعاً ما صنعت من الکاتب شخصاً مُبدعاً فی هذا النمط الأدبی. هنالک مقامه لمحمّد مؤمن الجزائری لَفَتَ انتباهَنا من بین کلّ مقاماته، وهذه المقامه مسمّاه بالسوادیّه، وهی المقامه السابعه فی کتاب طیف الخیال فی مناظره العلم والمال حیث الکاتبُ خرقَ الأصول التی أرسی قواعدَها بدیع الزمان الهمذانی والحریری فیها. جاء هذا البحث لیسلّطَ الضوءَ علی عنصر الراوی وأنواعه فی هذه المقامه ویبیّن القیمه الفنّیه والجمالیّه لهذا العنصر فیها معتمداً علی أدوات منهجیّه حدیثه. تکمن أهمّیّه هذا البحث فی أنّه یُلقی الضوء علی جانب مغمور من الإبداع السردی لدی محمّد مؤمن الجزائری الشیرازی. وقد استخدم الباحث المنهج السردی لتناول هذا الموضوع. توصّل البحث إلی أنّ الکاتب قد اعتمد أسلوب الراوی المتضمّن فی هذه المقامه حیث یَروی الأحداث باستخدام ضمیر المتکلّم أنا. یُشیر البحث إلی أنّ الجزائری یستخدم هذا الأسلوب لیقدّم الأحداث بمشاعر شخصیّه ومحدوده المعرفه حیث یعبّر عن الخوالج واللواعج الداخلیّه الشخصیّه دون القدره علی الولوج إلی قرارات أفکار الشخصیّات. ومن أهمّ میزات أسلوب الجزائری هو تعدّد الرواه حیث یستخدم أصواتاً متعدّده وشخصیّات مختلفه لیرویَ الأحداث من زوایا متعدّده. یُبرز البحث استخدام الجزائری للفنّ الرسائلی فی هذه المقامه حیث یَستخدم الرسائل وسیلهً للسرد وتعبیر الشخصیّات عن مشاعرها وهواجسها وأفکارها. ویمکن اعتبار المقامه السوادیّه نوعاً جدیداً من الروایه الرسائلیّه فی الأدب العربی.
عملية إضفاء الشرعنة ونزع الشرعنة في روايتَي"أيام الخوف" و"الخلاص" لخليل حسن خليل على ضوء نظرية فان ليوين(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
إنّ الشرعنه تعدّ مساراً واعیاً یختاره الأفراد بشکل یومی لتبریر سلوکاتهم والأدوار التی یقومون بها فی المجتمع، لأجل ذلک یجد الشخص نفسه مضطراً إلى الاستناد إلى مجموعه من المصادر التی تساعده على تأسیس هذه الشرعنه وبنائها وتعزیزها لدى الآخرین. إنّ عملیه إضفاء الشرعنه ونزع الشرعنه مهمه جدًا فی تحلیل الخطاب النقدی، لأنّه من خلالها یمکن التعرف على أنّ الخطابات کیف تقوم بإضفاء الشرعنه إلى الفاعلین الاجتماعیین وسلوکهم وأهدافهم أو نزع الشرعنه عنهم وعنها. إنّ منهج هذا البحث وصفی-تحلیلی بینما یعتمد علی نظریه فان لیوین فی إضفاء الشرعنه ونزع الشرعنه لتبیین تقنیات قد وظّفها منتج الخطاب لإضفاء الشرعنه أو نزع الشرعنه فی خطابه وللکشف عن قضایا قد اهتم بها صاحب الخطاب بإضفاء الشرعنه الیها ونزع الشرعنه عنها. فقد اقترح فان لیوین أربع تقنیات للشرعنه وهی تندرج فی التفویض والتسویغ والتحویل الحکایی والتقییم. وکلٌ من هذه التقنیات یمکن أن یعمل بشکل منفصل أو مرکّب. فتمّت فی هذا البحث معالجه روایات خلیل حسن خلیل التی تصوّر حیاه أناس قد تعرّضوا للقمع والتهمیش على أساس أسالیب الشرعنه ونزع الشرعنه لتئو فان لیوین. فتوصّلت هذه الدراسه إلى هذه النتیجه أنّ تقنیات "الموجه نحو الأثر" من أنواع "التسویغ الذرائعی"و"التحویل الحکائی" و"التفویض التخصصی" والقدوه والتقلید من أوجه"التفویض" ثمّ "التقییم" مع مکونتیه الفرعیتین أی "القیاس" و"التقییم الأخلاقی"، لها دور هام فی إضفاء الشرعنه إلى قضیه ما أو نزع الشرعنه عنها فی هذا الخطاب. کما أنّ هذا البحث یبین أنّ خلیل حسن خلیل من خلال هذه الاستراتیجیات یضفی الشرعنه إلى قضایا مثل الحریه، والعداله، والمساواه، والإقدام، وتکوین مجتمع عادل بینما ینزع الشرعنه عن قضایا مثل الاستغلال والاستثمار والنظام الرأسمالی والخوف من أصحاب السلطه وغیرها من القضایا.