فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۷۴۱ تا ۷۶۰ مورد از کل ۳۷٬۲۵۷ مورد.
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف از پژوهش، بررسی اثربخشی درمان روان پویشی کوتاه مدت بر کاهش ناگویی هیجانی، ناخودداری، درآمیختگی شناختی و نشانگان وسواس افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری عملی بود. روش شناسی: پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری است و جامعه آماری شامل افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری عملی می باشد که جهت درمان طی ماه های فروردین تا آذرماه سال 1402 به کلیه مراکز مشاوره و خدمات روان شناختی شهرستان بیرجند مراجعه کرده بودند. بدین منظور تعداد 40 نفر بر اساس جدول کوهن، به صورت هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در یک گروه آزمایش و یک گروه کنترل تقسیم شدند. گروه آزمایشی به مدت 11 جلسه، درمان روان پویشی کوتاه مدت را دریافت نمودند و گروه کنترل طی این مدت هیچ مداخله ای دریافت نکرد. ابزار پژوهش، پرسشنامه ناگویی هیجانی تورنتو (TAS-20) بگبی، پارکر و تیلور (1994)، پرسشنامه ناخودداری (Y-BOCS) ییل و براون گودمن و پرایس (1986)، پرسشنامه آمیختگی شناختی گیلاندرز و همکاران (2010) و پرسشنامه مقیاس وسواس فکری عملی هاجسون و راچمن (1977) بود که به منظور جمع آوری اطلاعات در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری بر روی آزمودنی ها اجرا شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر استفاده شد. یافته ها: یافته های پژوهش حاکی از آن است که درمان روان پویشی کوتاه مدت باعث کاهش ناگویی هیجانی، ناخودداری، درآمیختگی شناختی و نشانگان وسواس، در مرحله پس آزمون شده است(05/0P<) و ماندگاری اثر درمان بعد از سه ماه نیز حفظ شده است. نتیجه گیری: بر اساس نتایج حاصل از این پژوهش می توان گفت درمان روان پویشی کوتاه مدت بر ناگویی هیجانی، ناخودداری، آمیختگی شناختی و نشانگان وسواس افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری عملی، اثرمعنی داری دارد و می توان از این آموزش جهت کاهش و تعدیل ناگویی هیجانی، ناخودداری، درآمیختگی شناختی و نشانگان وسواس افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری عملی استفاده کرد.
بررسی روابط ساختاری بین کارکردهای اجرایی، انگیزه تحصیلی، اضطراب و افسردگی در بین دانش آموزان دارای اختلالات یادگیری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی تربیتی سال ۲۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۶
147 - 169
حوزههای تخصصی:
مطالعه حاضر با هدف بررسی روابط بین کارکردهای اجرایی، انگیزه تحصیلی، اضطراب و افسردگی در بین دانش آموزان دارای اختلالات یادگیری انجام شد. پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر نحوه گردآوری داده ها توصیفی–همبستگی و با رویکرد مدل سازی تحلیل مسیر انجام شد. جامعه آماری تمامی دانش آموزان دوره اول متوسطه دارای اختلال یادگیری در سال 1403 در شهر تهران بود که با استفاده از نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای ابتدا به صورت تصادفی شهر مورد بررسی به چهار خوشه شمال، جنوب، شرق و غرب تقسیم شد و از هر ناحیه 15 مدرسه و از هر مدرسه چهار کلاس از دوره اول متوسطه انتخاب شد با بهره گیری از ملاک های DSM-IV دانش آموزان دارای اختلال یادگیری در حدود 300 نفر طبق چک لیست های ریاضیات، خواندن و نوشتن تشخیص داده شدند که از بین این تعداد 170 نفر به صورت تصادفی ساده انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها پرسشنامه های استفاده شد که روایی و پایایی این ابزارها در مطالعات قبلی مورد تایید بودند در این مطالعه نیز با بهره گیری از روایی صوری و همچنین با استفاده از روش الفای کرونباخ روایی و پایایی تایید شد. یافته های این تحقیق نشان داد که کارکردهای اجرایی اثر مستقیمی بر انگیزش درونی و بیرونی دارد؛ همچنین نتایج نشان داد افسردگی و اضطراب هر دو بر انگیزش درونی و بیرونی اثر منفی دارند. این یافته ها اهمیت کارکردهای اجرایی در انگیزش تحصیلی و همچنین اثر منفی افسردگی و اضطراب در کاهش انگیرش تحصیلی را در بین دانش آموزان دارای اختلال یادگیری را نشان می دهد.
اثربخشی رفتار درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر حساسیت اضطرابی و الکسی تایمیا در زنان مبتلا به اختلال پوست کنی و مو کنی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) بر حساسیت اضطرابی و آلکسی تایمیا در زنان دارای اختلالات کندن پوست و مو در شهر تهران انجام شد. این مطالعه از نوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. از میان دانشجویان دختر دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم پزشکی تهران، 30 نفر که بر اساس ملاک های پژوهش به اختلال کندن پوست و مو مبتلا بودند، به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفر) و کنترل (15 نفر) گمارده شدند. گروه آزمایش در طی 8 جلسه تحت درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل مداخله ای دریافت نکرد. ابزار گردآوری داده ها شامل پرسشنامه های مشخصات دموگرافیک، حساسیت اضطرابی و آلکسی تایمیا بود که در سه مرحله خط پایه، پس از مداخله و پیگیری سه ماهه تکمیل شد. نتایج تحلیل آماری نشان داد که میانگین نمرات حساسیت اضطرابی و آلکسی تایمیا در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل در مراحل پس آزمون و پیگیری به طور معناداری کاهش یافته است (p<0.05). این یافته ها حاکی از اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در کاهش مؤلفه های هیجانی و شناختی در زنان مبتلا به اختلالات کندن پوست و مو است و بر کارآمدی این رویکرد در بهبود مشکلات همراه با این اختلالات تأکید دارد.
تاثیر نوروفیدبک بر بهبود عملکردهای اجرای و تحصیلی در کودکان و نوجوانان با اختلال نقص توجه/بیش فعالی و اختلالات یادگیری: مطالعه مروری
منبع:
سلامت روان در مدرسه دوره ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
21 - 27
حوزههای تخصصی:
این مطالعه مروری سیستماتیک با هدف بررسی تأثیر نوروفیدبک بر بهبود عملکردهای اجرایی و تحصیلی در کودکان و نوجوانان مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی (ADHD) و اختلالات یادگیری انجام شد.اختلالات یادگیری یکی از چالش های مهم در نظام آموزشی و سلامت روان نوجوانان است. این مقاله به بررسی تأثیر ترکیبی نوروفیدبک و سبک زندگی سالم بر بهبود اختلالات یادگیری و عملکرد شناختی در نوجوانان می پردازد. با مرورمقالات معتبر علمی، نشان داده می شود که نوروفیدبک به عنوان یک روش غیرتهاجمی می تواند به تنظیم فعالیت های مغزی کمک کند و در کنار آن، سبک زندگی سالم شامل تغذیه مناسب، ورزش منظم و خواب کافی می تواند به بهبود وضعیت شناختی و یادگیری نوجوانان کمک کند. نتایج این مرور نشان می دهد که ترکیب این دو رویکرد می تواند اثرات مثبتی بر روی عملکرد شناختی و یادگیری نوجوانان داشته باشد.نتایج نشان داد که نوروفیدبک می تواند به طور قابل توجهی توجه پایدار، مهار پاسخ و برنامه ریزی را در کودکان مبتلا به ADHD بهبود بخشد. همچنین، تلفیق نوروفیدبک با درمان های شناختی-رفتاری می تواند در بهبود مهارت های خواندن و حل مسئله ریاضی در کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری موثر باشد. با این حال، مطالعات بیشتری با طراحی قوی تر و نمونه های بزرگ تر برای تأیید این یافته ها مورد نیاز است.
نقش میانجی خودکارآمدی تصمیم گیری شغلی در رابطه بین هویت تحصیلی و بی ارادگی ورود به شغل در نوجوانان دختر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تعیین نقش میانجی خودکارآمدی تصمیم گیری شغلی در رابطه بین هویت تحصیلی و بی ارادگی ورود به شغل در نوجوانان دختر انجام شد. پژوهش حاضر توصیفی-همبستگی از نوع معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش شامل دانش آموزان دختر مقطع متوسطه دوم شهر کرمانشاه در سال تحصیلی 1403-1402 بود. 303 نفر به روش خوشه ای چندمرحله ای در این مطالعه شرکت داشتند و به مقیاس هویت تحصیلی (AIS؛ واز و ایزاکسون، 2008)، مقیاس اراده ورود به شغل نسخه-دانش آموزان (WVS-SV؛ دافی و همکاران، 2012)، فرم کوتاه مقیاس خودکارآمدی تصمیم گیری شغلی (CDSE؛ توسط بتز و تایلور، 1996) پاسخ دادند. تحلیل داده ها به روش مدل معادلات ساختاری انجام شد. نتایج نشان داد که مدل پیشنهادی از برازش مطلوب برخوردار بود. همچنین، نتایج نشان داد که اثرمستقیم هویت تحصیلی به خودکارآمدی تصمیم گیری شغلی به صورت مثبت و در مقابل خودکارآمدی تصمیم گیری شغلی بر بی ارادگی ورود به شغل به صورت منفی معنادار (001/0P<) بودند و مسیر هویت تحصیلی بر بی ارادگی ورود به شغل معنادار (195/0=P) نبود. نتایج آزمون بوت استرپ نشان داد که که خودکارآمدی تصمیم گیری شغلی بین هویت تحصیلی و بی ارادگی ورود به شغل به طور معنادار (001/0P<) نقش میانجی داشت. نتایج این مطالعه دلالت بر این دارد که هویت تحصیلی با میانجی گری خودکارآمدی تصمیم گیری شغلی بر بی ارادگی ورود به شغل اثر دارد.
Modeling Marital Satisfaction and Parental Problem-Solving on Children's Mental Health with the Mediating Role of Parental Emotional Support(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: The present study aimed to model marital satisfaction and parental problem-solving on children's mental health with the mediating role of parental emotional support. Methods: The research method was descriptive-correlational and of the structural equation modeling type. The study population included all adolescent girls aged 15 to 18 years along with their parents residing in Tehran in 2024, from whom 258 adolescents and their parents were selected as the sample through convenience sampling. Data collection instruments included the Marital Satisfaction Questionnaire (EMSS, ENRICH, 1987) and the Problem-Solving Styles Questionnaire (PSS, Cassidy & Long, 1996) for parents, and the Emotional Atmosphere Questionnaire (FEA, Hilburn, 1964) and the General Health Questionnaire (GHQ, Goldberg, 1979) for adolescents. Parents responded to the Marital Satisfaction and Problem-Solving Styles Questionnaires, while adolescents responded to the Emotional Atmosphere and Mental Health Questionnaires. Findings: The results showed that the proposed model had a good fit. Findings also indicated that the direct path of marital satisfaction, parental problem-solving, and parental emotional support to children's mental health was significant (P < 0.05), and the indirect path of marital satisfaction and parental problem-solving to children's mental health through parental emotional support was also significant (P < 0.05). Conclusion: These findings suggest that marital satisfaction and parental problem-solving can affect children's mental health through parental emotional support.
Examining the Relationship Between Psychological Abnormalities and Emotional Interactions with Emotional Divorce with the Mediating Role of Religious Beliefs in Couples with Marital Conflicts(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: This study aimed to investigate the relationship between psychological abnormalities and emotional interactions with emotional divorce, with the mediating role of religious beliefs in couples experiencing marital conflicts. Methods: The research method was descriptive and correlational. The statistical population of this study included all couples visiting counseling centers in the city of Neka (Neda-e-Zendegi Counseling Center, Phoenix Counseling Center, Amin Counseling Center, Imam Ali Social Work Counseling Center, and Mental Health Counseling Center) during the first six months of 2022, totaling 686 individuals (343 couples). Using the Krejcie and Morgan table, the sample size was calculated to be 246 individuals, and through a convenience sampling method, those who were interested in participating in the study were selected as the sample. They responded to questionnaires on psychological abnormalities by Najarian and Davoodi (2001), emotional interactions of couples by Brok and Bretman (1995), emotional divorce by Gottman (1995), and religious beliefs by Najafi (2006). Data analysis was performed using the Kolmogorov-Smirnov test, Pearson correlation test, and structural equation modeling with SPSS and AMOS software. Findings: The findings showed that psychological abnormalities had a positive effect on emotional divorce and a negative effect on religious beliefs. Additionally, emotional interactions had a negative effect on emotional divorce and a positive effect on religious beliefs. Furthermore, religious beliefs had a negative effect on emotional divorce in couples. On the other hand, the results indicated that religious beliefs played a mediating role in the relationship between psychological abnormalities, emotional interactions, and emotional divorce in couples. Conclusion: This study highlights the indirect effect of psychological disorders and emotional interactions on emotional divorce, with religious beliefs playing a mediating role among couples experiencing marital conflicts. The findings suggest that strengthening religious beliefs may help reduce emotional divorce, emphasizing the need for interventions that promote emotional well-being and healthy marital dynamics.
تحلیل ارتباط میان مشارکت در فرآیند تصمیم گیری و تأثیر آن بر اثر بخشی روانشناختی تدریس و انگیزه توفیق طلبی معلمان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ پاییز (آذر) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۳
۱۶۹-۱۵۵
حوزههای تخصصی:
زمینه: مشارکت در فرآیند تصمیم گیری به عنوان یک عامل کلیدی در ارتقاء کیفیت عملکرد معلمان و احساس کارآمدی آنان شناخته می شود. این مشارکت نه تنها به معلمان کمک می کند تا احساس توانمندی و کنترل بیشتری بر فرآیندهای تدریس خود داشته باشند، بلکه می تواند به ارتقای اثربخشی روانشناختی آن ها نیز کمک کند. اثر بخشی روانشناختی تدریس که شامل احساس توانمندی، کنترل و رضایت شغلی است، ارتباط تنگاتنگی با انگیزه توفیق طلبی معلمان دارد. انگیزه توفیق طلبی نشان دهنده تمایل معلمان به موفقیت و پیشرفت در محیط آموزشی است و بهبودیافته از مشارکت فعال آنان در تصمیم گیری ها ناشی می شود. با وجود اهمیت این متغیرهای مرتبط، پژوهش های کمی در مورد تأثیر مشارکت معلمان در فرآیند تصمیم گیری بر اثربخشی روانشناختی تدریس و انگیزه توفیق طلبی آنان صورت گرفته است. این کمبود شواهد علمی ضرورت انجام پژوهش هایی هدفمند را برای بررسی و تبیین این روابط برجسته می کند. هدف: هدف پژوهش حاضر تحلیل ارتباط میان مشارکت در فرآیند تصمیم گیری و تأثیر آن بر اثربخشی روانشناختی تدریس و انگیزه توفیق معلمان است روش: این مطالعه از نوع پژوهش های توصیفی-پیمایشی است که با هدف بررسی رابطه میان متغیرها انجام می گیرد. از آنجا که داده های پژوهش در یک مقطع زمانی مشخص گردآوری شده است، این پژوهش از نظر نوع گردآوری داده ها، مقطعی است. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی معلمان مدارس ابتدایی شهرستان میاندواب بود که طبق گزارش های اداره آموزش و پرورش شهرستان برابر با ۴۱۲ نفر بود. با استفاده از فرمول کوکران و با توجه به حجم جامعه آماری، حجم نمونه ۱۹۹ نفر محاسبه شد. ابزار گردآوری داده ها شامل سه پرسشنامه معتبر و استاندارد " پرسشنامه انگیزه توفیق طلبی و تمایل به موفقیت معلمان (احمدپور داریانی و مقیمی، ۱۳۹۰)، پرسشنامه اثر بخشی روانشناختی تدریس (سرمد، 1390) و پرسشنامه مشارکت در تصمیم گیری معلمان (جانکسین 2005)"است. برای ازمون فرضیه ها از آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون گام به گام استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها با بهره گیری از نرم افزار SPSS انجام شد. یافته ها: نتایج تحلیل های آماری حاکی از آن است که بین مشارکت در تصمیم گیری و اثربخشی روانشناختی تدریس رابطه ای مستقیم و معنادار با ضریب همبستگی 61/0 r= و 009/0 p= وجود دارد. همچنین، بین مشارکت در تصمیم گیری و تصور رابطه ای مستقیم و معنادار با ضریب همبستگی 63/0 r= و 000/0 p= مشاهده شد. علاوه بر این، بین اثربخشی روانشناختی تدریس و تصور انگیزه توفیق طلبی نیز رابطه ای مستقیم و معنادار با ضریب همبستگی 67/0 r= و 001/0 p= به تأیید رسید. نتیجه گیری: نتایج این پژوهش نشان می دهد، ایجاد فضایی مشارکتی برای معلمان، منجر به بهبود اثربخشی روانشناختی تدریس و در نهایت ارتقاء کیفیت آموزش خواهد شد. این یافته ها می توانند مبنایی برای طراحی برنامه های آموزشی و مدیریتی باشند که مشارکت معلمان را در فرآیندهای تصمیم گیری به عنوان عاملی کلیدی برای بهبود کیفیت آموزش مورد توجه قرار می دهند.
اثربخشی آموزش فرزندپروری مثبت به والدین بر میزان استرس، سلامت روان و انگیزه تحصیلی در فرزندان آن ها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۰۷)
۱۵۴-۱۴۵
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش فرزندپروری مثبت به والدین بر میزان استرس، سلامت روان و انگیزه تحصیلی در فرزندان آن ها انجام گردید. روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون – پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش کلیه والدین دانش آموزان پایه دهم و یازدهم شهرستان رشت در سال 1402 بودند. 30 نفر، به عنوان نمونه با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند که به صورت تصادفی به 2 گروه 15 نفری (گروه آزمایش و گواه) تقسیم شدند. از مقیاس استرس ادراک شده (PSS، کوهن و همکاران، 1983)، فهرست تجدیدنظر شده علائم بالینی (SCL-90، دراگوتیس و همکاران، 1973)، مقیاس انگیزش تحصیلی (AMS، والراند و همکاران، 1992) و همچنین پروتکل 8 جلسه ای (هر دو هفته یک جلسه و هر جلسه 90 دقیقه) برنامه آموزشی فرزندپروری مثبت برای جمع آوری داده ها و مداخله استفاده شد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیری تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که با کنترل اثر پیش آزمون بین میانگین پس آزمون استرس، سلامت روان و انگیزه تحصیلی در دو گروه آزمایش و گواه تفاوت معناداری وجود دارد (001/0p<). می توان نتیجه گرفت که برنامه آموزشی فرزندپروری مثبت بر کاهش استرس و افزایش سلامت روان و انگیزه تحصیلی موثر بوده است.
مقایسه اثربخشی آموزش مبتنی بر ذهنی سازی و رفتار درمانی عقلانی–هیجانی بر آشفتگی زناشویی، رفتار دلبستگی و رشد پس از سانحه زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ زمستان (بهمن) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۵
73 - 91
حوزههای تخصصی:
زمینه: خیانت زناشویی از جمله تجربیات آسیب زاست که می تواند به آشفتگی زناشویی، ناامنی دلبستگی و اختلال در رشد پس از سانحه بینجامد. اگرچه مداخلاتی مانند رفتار درمانی عقلانی-هیجانی و آموزش مبتنی بر ذهنی سازی در کاهش مشکلات روانشناختی مؤثر بوده اند، اما مقایسه اثربخشی این دو رویکرد بر متغیرهای مذکور در زنان آسیب دیده از خیانت، کمتر مورد بررسی قرار گرفته است. هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی آموزش مبتنی بر ذهنی سازی و رفتار درمانی عقلانی–هیجانی بر آشفتگی زناشویی، رفتار دلبستگی و رشد پس از سانحه زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون – پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری این مطالعه شامل تمامی زنان قربانی خیانت زناشویی در شهر تهران در سال 1402 بود که با روش نمونه گیری در دسترس تعداد 45 نفر در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه انتخاب شدند (هر گروه 15 نفر). ابزار جمع آوری داده ها پرسشنامه آشفتگی زناشویی (ویسمن و همکاران، ۲۰۰۹)، پرسشنامه رفتار دلبستگی (سندبرگ و همکاران، 2012) و پرسشنامه رشد پس از سانحه (تدسچی و کالون، 1996) بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS27 و روش تحلیل کواریانس چند متغیره انجام شد. یافته ها: یافته های پژوهش حاکی از آن بود که هر دو گروه درمانی، تأثیر معناداری بر روی آشفتگی زناشویی، رفتار دلبستگی و رشد پس از سانحه زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی داشتند (05/0 >P). همچنین پس از مقایسه مشخص شده که اثربخشی رفتار درمانی عقلانی– هیجانی در متغیرهای آشفتگی زناشویی و رفتار دلبستگی بیشتر از روش مبتنی بر ذهنی سازی بود (05/0 >P). همچنین اثربخشی روش مبتنی بر ذهنی سازی در متغیر رشد پس از سانحه، بیشتر از رفتار درمانی عقلانی–هیجانی بود (05/0 >P). نتیجه گیری: یافته های این پژوهش می تواند در مراکز مشاوره و درمان زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی برای درمان آشفتگی زناشویی، رفتار دلبستگی رشد پس از سانحه مورد استفاده قرار گیرد. همچنین برگزاری کارگاه هایی برای ارتقای توانمندی روانشناسان و مشاوران توصیه می شود.
اصول تحول روان شناختی بر اساس حکمت متعالیه(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
روانشناسی و دین سال ۱۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۶۹)
27 - 42
حوزههای تخصصی:
هدف از این پژوهش، دستیابی به اصول تحول روان شناختی بر اساس حکمت متعالیه است. پژوهش حاضر با روش کیفی از نوع تحلیل محتوا می باشد؛ همچنین داده ها از طریق مطالعه و فیش برداری از کتب، مقالات و نیز استفاده از کتابخانه های الکترونیک جمع آوری و طبقه بندی گردیده است. نتایج پژوهش حاکی از این است که بر اساس حکمت متعالیه می توان به سه دسته از اصول تحول روان شناختی دست یافت: دسته اول اصول حاکم بر روند تحول روان شناختی شامل تدریجی بودن، مراتبی بودن، سیر از ساده به پیچیده، پیوستگی، تفاوت در آغاز و امتداد، وابستگی به بدن، نقش مخاطرات، الگومندی و قابل پیش بینی، دارای ابعاد متنوع؛ دسته دوم اصول حاکم بر جهات تحول روان شناختی شامل مبدأ و مقصدی الهی، کمال محوری و همبستگی منفی با تحول بدنی؛ دسته سوم اصول حاکم بر میزان تحول روان شناختی شامل وجود تفاوت های فردی و اختلاف سرعت میزان تحول در مراتب مختلف. پذیرش اصول تحول روان شناختی مبتنی بر حکمت متعالیه، علاوه بر تغیی ر در نوع نگاه پژوهشگر به تحول انسانی، روش و من ابع مطالع اتی وی را در پ ژوهش ه ای تحولی دگرگون ساخته به تبع آن گستره، اهداف و روش دانش روان شناسی تحولی نیز در قلمروه ای گون اگون مت أثر خواهد کرد.
نقش تعدیل گر دوره تحصیلی در رابطه خودکارآمدی انتخاب شغل با هوش های چندگانه و اطمینان به مهارت ها در دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ بهار (اردیبهشت) ۱۴۰۴ شماره ۱۴۶
۳۰۲-۲۸۱
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر پیش بینی خودکارآمدی تصمیم گیری مسیر شغلی بر اساس هوش چندگانه و باور به مهارت ها با توجه به نقش تعدیل کننده دوره تحصیلی بود. روش: روش پژوهش توصیفی همبستگی از نوع مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی دانشجویان دانشگاه شهید باهنر کرمان در سال تحصیلی 1403-1402 به تعداد 14137 بود که از میان آنها با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی 636 نفر انتخاب و به پرسشنامه های خودکارآمدی تصمیم گیری مسیر شغلی (بتز و همکاران، 1996)، هوش های چندگانه (گاردنر، 2002) و باور به مهارت ها (بتز وهمکاران، 1996) پاسخ دادند. داده ها با استفاده از همبستگی پیرسون در نرم افزار spss نسخه 25 و مدل سازی معادلات ساختاری در نرم افزار PLS نسخه 4 انجام شد. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که دوره تحصیلی در تأثیر هوش های چندگانه و باور به مهارت ها بر خودکارآمدی تصمیم گیری مسیر شغلی نقش تعدیل گری داشت (05/0< P). اثر هر دو متغیر باور به مهارت ها و هوش های چندگانه روی خودکارآمدی تصمیم گیری مسیر شغلی در گروه کارشناسی ارشد قوی تر از کارشناسی و دکتری است (05/0< P). نتیجه گیری: یافته های این مطالعه می توانند به سیاست گذاران و مشاوران شغلی کمک کنند تا برنامه های آموزشی و مشاوره ای مؤثرتری طراحی کنند که بر تقویت هوش های چندگانه و باور به مهارت ها متمرکز باشد. همچنین، توجه به تفاوت های دوره تحصیلی در این زمینه می تواند راهکارهای اختصاصی تری را برای دانشجویان در مراحل مختلف تحصیلی فراهم کند، که منجر به بهبود تصمیم گیری شغلی و افزایش خودکارآمدی در این زمینه خواهد شد.
Constructing Parenthood After Infertility: A Narrative Study of Adoptive Parents(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: This study aimed to explore how adoptive parents construct their identities and meaning of parenthood following experiences of infertility. Methods: This qualitative research employed a narrative methodology to investigate the lived experiences of 31 adoptive parents residing in Austria, all of whom had previously experienced infertility. Participants were recruited through purposive sampling, ensuring diversity in gender, relationship status, and duration since adoption. Data were collected through semi-structured interviews, each lasting between 60 and 90 minutes. Interviews were transcribed verbatim and analyzed using thematic narrative analysis with the assistance of NVivo software. Theoretical saturation guided the cessation of data collection. Data analysis focused on identifying shared themes and patterns in the way participants narrated their transition from infertility to adoptive parenthood. Findings: Three major themes emerged from the data: Redefining Parenthood, Emotional Journey, and Social and Relational Adjustments. Within these categories, participants described subthemes such as letting go of biological ties, reconstructing identity, symbolic rituals, emotional ambivalence, hope and renewal, navigating social stigma, and coping with institutional processes. Participants emphasized the importance of narrative reconstruction, spiritual or moral reframing, and peer support in legitimizing their parental identity. Despite the fulfillment found in adoption, many expressed that emotional residues from infertility persisted, shaping their experience of parenthood in both subtle and explicit ways. Conclusion: The findings highlight that adoptive parenthood after infertility is a complex, emotionally layered, and socially negotiated process. Narrative identity construction plays a vital role in helping individuals reconcile reproductive loss with the joys and challenges of adoption.
Ethnic-Racial Socialization in Mixed Heritage Families: A Grounded Theory Study(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: This study aimed to explore how parents in mixed heritage families in Malaysia engage in ethnic-racial socialization and transmit cultural identity to their children within the context of a multicultural society. Methods: Using a qualitative grounded theory approach, data were collected through semi-structured interviews with 25 parents from diverse mixed heritage backgrounds residing in Malaysia. Participants were selected through purposive sampling and theoretical saturation guided the endpoint of data collection. Interviews focused on participants’ practices, challenges, and perspectives regarding cultural identity transmission in the home. Verbatim transcripts were analyzed using NVivo software, employing open, axial, and selective coding to generate a conceptual framework grounded in participants’ narratives. Findings: Five main categories emerged: Cultural Identity Transmission, Language and Communication, Navigating Racial Bias, Family Dynamics, and Community and Social Engagement. Parents engaged in intentional practices such as storytelling, celebration of traditions, and bilingual upbringing to reinforce cultural heritage. They also described emotional and strategic responses to racial bias, as well as negotiation between co-parenting and intergenerational influences. Language was both a bridge and a barrier, shaping identity and familial cohesion. Parents sought external support through cultural events and digital communities to validate and enrich their children’s mixed identities. These findings highlight the emotional labor and adaptive strategies involved in raising bicultural children in socially stratified environments. Conclusion: Ethnic-racial socialization in mixed heritage families is a complex, multifaceted process involving intentional practices, emotional negotiations, and contextual adaptations. Parents act as cultural mediators, balancing heritage preservation with societal integration.
رابطه بین تجربه های آسیب زای دوران کودکی با سلامت روان با نقش میانجی راهبردهای مقابله ای(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی بالینی سال ۱۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۷)
111 - 125
حوزههای تخصصی:
مقدمه: هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین تجربه های آسیب زای دوران کودکی و سلامت عمومی با نقش میانجی راهبرد های مقابله ای بود. روش : روش پژوهش توصیفی-همبستگی از نوع تحلیل مسیر بود. جامعه آماری شامل دانشجویان مقطع کارشناسی موسسات غیرانتفاعی شهر رشت در سال تحصیلی 1402-1401 بود. نمونه ای به حجم 173 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و پرسشنامه های سلامت عمومی گلدبرگ (GHQ)، ترومای کودکی برنستاین و همکاران (CTQ) و راهبردهای مقابله ای لازاروس و فولکمن (CSQ) را تکمیل نمودند. برای تحلیل داده های آماری از ضریب همبستگی پیرسون و مدل تحلیل مسیر و نرم افزارهای SPSS و AMOS، استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد آسیب عاطفی و غفلت عاطفی مستقیماً بر راهبردهای مقابله ای و سلامت عمومی تأثیر داشت، درحالی که آسیب جسمی و جنسی فقط بر سلامت عمومی و غفلت جسمی، تنها بر راهبردهای مقابله ای تأثیر داشت. همچنین، مقابله هیجان مدار، رابطه بین آسیب عاطفی و سلامت عمومی را میانجی گری می کرد، اما مقابله مسئله مدار نقش میانجی نداشت. راهبردهای مقابله ای هیجان مدار و مساله مدار نقش میانجی معناداری بین غفلت عاطفی و غفلت جسمی با سلامت عمومی داشتند، و به طور مستقیم بر سلامت عمومی تأثیر داشتند. نتیجه گیری: با توجه به نتایج می توان گفت، تجربه های آسیب زای دوران کودکی با میانجی گری راهبردهای مقابله ای، توانسته است سلامت عمومی دانشجویان را تحت تاثیر قرار دهد. بنابراین، مداخلات روان شناختی که به تقویت راهبردهای مقابله ای پرداخته و به کاهش اثرات منفی آسیب های کودکی کمک کنند، می توانند نقش مؤثری در بهبود سلامت عمومی دانشجویان ایفا کنند.
چالش های مشاوران مدرسه جدیدالاستخدام در راهبری هدایت تحصیلی دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۶۲
37 - 75
حوزههای تخصصی:
در نظام آموزشی ایران، هدایت تحصیلی دانش آموزان جهت افزایش آمادگی تحصیلی/شغلی و همچنین دست یابی به موفقیت در مدرسه و پسامدرسه، از جمله وظایف مشاوران مدارس است. این مطالعه با هدف بررسی چالش های مشاوران مدرسه جدیدالاستخدام در راهبری هدایت تحصیلی دانش آموزان، به روش کیفی از نوع تحلیل مضمون انجام شده است. در این مطالعه هشت نفر از مشاوران مدارس با استفاده از روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. داده های حاصل از مصاحبه های نیمه ساختاریافته، بر اساس روش تحلیل مضمون براون و کلارک مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت. بر اساس نتایج به دست آمده پنج مضمون اصلی به دست آمد که عبارتند از: چالش های مرتبط با برنامه هدایت تحصیلی، مشکلات دانش آموزان در انجام موفق هدایت تحصیلی، عدم آماده سازی مشاوران قبل از اشتغال در مدرسه، موانع عملکرد حرفه ای مشاور حین اشتغال در مدرسه و چالش های هویت حرفه ای مشاوران. شناخت و بررسی چالش های مشاوران تازه کار پیرامون برنامه هدایت تحصیلی، به تأثیرگذاری بیشتر آنها و همکاری هر چه بیشتر با معلمان، مدیران و خانواده ها در جهت بالابردن سطوح رشدی دانش آموزان خواهد انجامید. نتیجه ی این بررسی ها در حوزه های رشد تحصیلی، شغلی و شخصی/اجتماعی دانش آموزان به طور موفقیت آمیزی نمایان خواهد شد.
تبیین روابط علی بین سبک های دلبستگی و قلدری سایبری براساس نقش میانجی گر صفات تاریک شخصیت در کاربران نوجوان شبکه های اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ تیز ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۱۰۹)
73 - 82
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی صفات تاریک شخصیت در رابطه بین سبک های دلبستگی و قلدری سایبری در کاربران نوجوان شبکه های اجتماعی انجام شد. پژوهش حاضر توصیفی_همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش کلیه دانش آموزان دختر و پسر دوره متوسطه اول و دوم شهر تهران در سال تحصیلی 1403-1402 بودند. به روش نمونه گیری خوشه ای مرحله ای نمونه ای به تعداد 400 نفر انتخاب و پرسشنامه را تکمیل کردند. ابزارهای این پژوهش شامل پرسشنامه تجربه قلدری- قربانی سایبری (CBVEQ، آنتونیادو و همکاران، 2016)، مقیاس تجدید نظر شده دلبستگی بزرگسال (RAAS، کالینز و رید، 1990) و مقیاس سه صفت شخصیت تاریک (DTDDS، جانسون و وبستر، 2010) بودند. داده ها با استفاده از روش مدل یابی معادلات ساختاری تجزیه و تحلیل شدند. نتایج مدل یابی معادلات ساختاری حاکی از برازش مناسب مدل بود. یافته ها نشان داد که سبک دلبستگی ایمن و دوسوگرا به صورت مستقیم قادر به پیش بینی قلدری سایبری بودند (۰01/۰p‹). همچنین سبک های دلبستگی ایمن، اجتنابی و دوسوگرا توانستند به صورت غیرمستقیم و از طریق صفات تاریک شخصیت، قلدری سایبری را پیش بینی کنند (۰01/۰p‹). این نتایج نشان می دهد که سبک های دلبستگی با توجه به نقش مهم صفات تاریک شخصیت می توانند تبیین کننده قلدری سایبری در کاربران نوجوان باشند و لزوم توجه به این عوامل در تعامل با یکدیگر در برنامه های کاهش قلدری سایبری ضروری است.
Screen Time vs. Quality Time: Examining the Relationship between Multi-screen Addiction and Marital Relationship Quality through the Lens of maintenance-oriented relationship commitment(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: The present study aimed to investigate the predictive model of marital relationship quality based on multi-screen addiction with the mediating role of maintenance-oriented relationship commitment in married individuals.Methods: The current research method was applied in terms of purpose, descriptive in data collection, and correlational based on the analysis process. The statistical population of the present study was the married teachers of Zanjan province in 2023, and 402 teachers participated in this research through convenience sampling. Data collection tools included the Relationship Quality Questionnaire (RQ) by Chonody et al. (2016), the maintenance-oriented relationship commitment Scale (MORC) by Schoebi et al. (2015), and the Multiple screen Addiction Scale (MSAS) by Saritepeci (2021). Data analysis was conducted using Pearson correlation tests, confirmatory and exploratory factor analyses, and structural equation modeling with SPSS 27 and AMOS 26 software.Results: The results revealed that all scales had appropriate reliability. According to the Pearson correlation matrix, there was a significant positive relationship between MORC and RQ (r=0.593, P<0.01), as well as between MSA and RQ (r=-0.237, P<0.01). Structural equation modeling also indicated a good fit of the research conceptual model with the data (RMSEA=0.074).Conclusion:It can be concluded that maintenance-oriented relationship commitment mediates the relationship between multi-screen addiction and marital relationship quality, suggesting that considering these factors in therapeutic interventions and marital enrichment programs can be beneficial.
اثربخشی روش های یاددهی- یادگیری مبتنی بر مغز بر بازده های شناختی - عاطفی یادگیری زبان انگلیسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های نوین روانشناختی سال ۲۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۷
300 - 310
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی آموزش مبتنی بر مغز بر بازده های شناختی و عاطفی یادگیری زبان انگلیسی بود. در راستای این هدف و در قالب طرح آزمایشی بین گروهی با پیش آزمون و پس آزمون از دانش آموزان پایه نهم شهرستان بستان آباد است. آزمودنی ها 30 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل (دو کلاس 15 نفره) جایگزین شدند. سپس برای گروه های آزمایشی راهبردهای آموزشی مبتنی بر مغز طی 10 جلسه به مرحله اجرا گذارده شده و برای گروه کنترل، مداخله ای به عمل نیامده جهت اندازه گیری بازده های شناختی - عاطفی یادگیری در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون از آزمون پیشرفت تحصیلی زبان انگلیسی و پرسشنامه انگیزش و نگرش یادگیری زبان خارجی گاردنر استفاده شد. تحلیل داده ها با استفاده از روش تحلیل کوواریانس چند متغیره نشان داد بهبود بازده های شناختی- عاطفی یادگیری زبان انگلیسی اثربخش است. این یافته ها تلویحات کاربردی در عرصه های آموزش زبان انگلیسی داشته که به طور مبسوط مورد بحث واقع می شود.
مدل ساختاری اعتیاد به غذا براساس حساسیت به تنبیه و پاداش: نقش میانجی ولع به غذا و پردازش هیجانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی کاربردی سال ۱۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۷۳)
124 - 150
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف آزمون نقش میانجی ولع به غذا و پردازش هیجانی در رابطه بین حساسیت به پاداش و تنبیه با اعتیاد به غذا انجام شد. روش: پژوهش حاضر بنیادی از نوع توصیفی و به روش همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه افراد چاقی بود که در بهار و تابستان ۱۴۰۲ به مراکز و کلینیک های تغذیه تهران مراجعه کردند. ۳۵۷ نفر به روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند. داده ها با استفاده از محاسبه شاخص توده بدنی شرکت کنندگان و مقیاس اعتیاد به غذای یل (گرهارد و همکاران، ۲۰۰۹)، پرسشنامه حساسیت به تنبیه و حساسیت به پاداش (کانر و همکاران، ۲۰۱۸)، پرسشنامه ولع به غذا-صفت (سپدابنیتو و همکاران، ۲۰۰۰) و مقیاس پردازش هیجانی (باکر و همکاران، ۲۰۰۷) جمع آوری و با استفاد از مدل یابی معادلات ساختاری در نرم افزار Amos۲۴ تحلیل شدند. یافته ها: مدل با داده های مشاهده شده برازش مطلوب داشت. ضریب مسیرمستقیم بین حساسیت به تنبیه و اعتیاد به غذا منفی و معنادار بود. اثر غیرمستقیم حساسیت به تنبیه بر اعتیاد به غذا با میانجیگری ولع به غذا منفی و با میانجیگری پردازش هیجانی مثبت و معنادار بود. اثر غیرمستقیم حساسیت به پاداش بر اعتیاد به غذا با میانجیگری ولع غذا مثبت و با میانجی گری پردازش هیجانی منفی و معنادار بود. نتیجه گیری: به نظر می رسد مشکلات پردازش هیجان، ولع غذا و حساسیت به تنبیه و پاداش نقش معناداری در سبب شناسی و تداوم خوردن بیمارگون ایفا می کنند و تمرکز بر تعامل این عوامل می تواند در پیشگیری و درمان مشکلات خوردن افراد دارای اضافه وزن و چاقی سودمند باشد.