فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۷۸۱ تا ۸۰۰ مورد از کل ۳۷٬۲۵۷ مورد.
منبع:
روانشناسی و دین سال ۱۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۷۱)
95 - 106
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف مقایسه بهزیستی روان شناختی زنان خانه دار محجبه و غیرمحجبه در شهر همدان انجام شد. روش پژوهش از نوع علّی مقایسه ای است. جامعه آماری شامل کلیه زنان خانه دار شهر همدان بود که به مراکز مشاوره مراجعه کرده بودند. از میان جامعه ۳۰۰ نفری، با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده و بر اساس جدول کرجسی و مورگان، ۱۲۰ نفر انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده، پرسش نامه بهزیستی روان شناختی ریف بود که به طور تصادفی بین دو گروه شامل ۶۰ زن محجبه و ۶۰ زن غیرمحجبه توزیع گردید. ابزار مورد استفاده پرسش نامه بهزیستی روان شناختی ریف بود و با استفاده از نرم افزار SPSS-25 داده های گردآوری شده پرسش نامه مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت که نتایج نشان داد شاخص های پذیرش، تسلط بر محیط، رشد شخصی و هدفمندی در زندگی زنان محجبه نمرات مطلوب تری داشته اند که نشان دهنده آرامش روانی بیشتر آنان است. در مقابل، در ابعاد استقلال فردی و ارتباط مثبت با دیگران، زنان کم حجاب امتیاز بالاتری کسب کردند. به بیان دیگر، این گروه در زمینه تصمیم گیری مستقل، گسترش روابط اجتماعی و تعریف اهداف شخصی فعال تر بوده اند، ولی در کل نتایج به دست آمده حاکی از آن است که بهزیستی روان شناختی خانم های محجبه نسبت به غیرمحجبه از لحاظ آماری تفاوت معناداری دارد.
Predicting burnout based on work-family conflict with the mediation of perceived social support and psychological capital
حوزههای تخصصی:
The present study aimed to predict job burnout in employed men and women based on work-family conflict mediated by perceived social support and psychological capital. This study is applied in terms of its purpose and descriptive in terms of its method and is of the correlation type. The statistical population of this study consists of all men and women employed in governmental and non-governmental offices and organizations in Tehran in the spring of 2024, of which 237 people were selected through available sampling. The research tools included the Job Burnout Questionnaire by Maslach et al. (2001), Multidimensional Measure of Work–Family Conflict by Carlson et al. (2000), Multidimensional Scale of Perceived Social Support by Zimet et al. (1990), and the Psychological Capital Questionnaire by Luthans et al. (2007). The structural model fit was examined using structural equation modeling and SPSS and AMOS software. The results showed that burnout in employed women and men is predicted based on work-family conflict (P=0.001, β=0.500). Burnout in employed women and men is predicted based on work-family conflict with the mediation of perceived social support (P=0.001, Z=5.33). Burnout in employed women and men is predicted based on work-family conflict with the mediation of psychological capital (P=0.001, Z=5.07).
اعتباریابی مقیاس انگیزش اجتماعی در افراد مبتلا به ناتوانی جسمی- حرکتی، روانی و ذهنی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ تابستان (شهریور) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۰
۳۳۶-۳۲۱
حوزههای تخصصی:
زمینه: ارزیابی انگیزش اجتماعی می تواند به درک بهتر نیازها، توانمندی ها و موانع روانی و اجتماعی افراد دارای ناتوانی کمک کند. با این حال، ابزارهای مستقیم اندکی برای سنجش انگیزش اجتماعی در مورد جمعیت ناتوان وجود دارد. علی رغم اهمیت انگیزش اجتماعی در افراد مبتلا به ناتوانی جسمی- حرکتی، روانی و ذهنی و داشتن ابزاری پایا برای سنجش آن، مقیاس استانداردی در ایران جهت ارزیابی این سازه برای افراد دارای ناتوانی وجود ندارد. هدف: هدف از انجام این پژوهش، بررسی اعتباریابی مقیاس انگیزش اجتماعی در افراد مبتلا به ناتوانی جسمی- حرکتی، روانی و ذهنی در شهر یزد بود. روش: روش این پژوهش، توصیفی- مقطعی از نوع مطالعات روان سنجی بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی تمامی افراد 18 تا 40 سال دارای ناتوانی جسمی- حرکتی، روانی و ذهنی در شهر یزد به تعداد 1540 نفر در سال 1403 بود. بر اساس روش کلاین (2023) با توجه به این که تعداد سؤالات مقیاس مورد مطالعه (مقیاس انگیزش اجتماعی) 26 سؤال بود، حجم نمونه پژوهش، 520 نفر در نظر گرفته شد. ابزار مورد استفاده در این پژوهش، مقیاس انگیزش اجتماعی (فیلیپس و همکاران، 2021) بود. پس از ترجمه و تطبیق های لازم، نسخه نهایی با روش نمونه گیری تصادفی ساده بر روی 520 از افراد دارای ناتوانی در شهر یزد اجرا شد. هم چنین برای تجزیه و تحلیل داده ها در این پژوهش از آزمون ضریب همبستگی، تحلیل عاملی اکتشافی و تحلیل عاملی تأییدی و نرم افزار SPSS استفاده شد. یافته ها: نتایج تحلیل داده های این پژوهش نشان داد که مقیاس انگیزش اجتماعی از روایی صوری و محتوایی مناسب برخوردار بود. هم چنین داده ها حاکی از آن بود که این مقیاس در افراد مبتلا به ناتوانی جسمی- حرکتی، روانی و ذهنی از ساختار پنج عاملی برخوردار است و این مدل پنج عاملی مقیاس از برازش مطلوب برخوردار بود. ضریب آلفای کرونباخ برای خرده مقیاس ها در دامنه 77/0 تا 93/0 و برای نمره کل برابر 88/0 بود. نتایج هم چنین نشان داد که بار عاملی تمامی سؤالات مقیاس بالاتر از 60/0 بود. نتیجه گیری: در مجموع نتایج نشان داد این مقیاس این مقیاس از اعتبار مناسب برای سنجش انگیزش اجتماعی در افراد مبتلا به ناتوانی جسمی- حرکتی، روانی و ذهنی در بین نمونه ایرانی برخوردار است و می توان ازآن برای مقاصد مشاوره ای و توانبخشی در افراد دارای ناتوانی استفاده کرد.
تأثیر بازی درمانی دلبستگی محور بر کارکرد تأملی والدین و تنظیم هیجانی کودکان دارای مشکلات برونی سازی شده(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی سال ۲۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۱۳)
12 - 23
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر، به منظور بررسی تأثیر بازی درمانی دلبستگی محور بر کارکرد تأملی والدین و تنظیم هیجانی کودکان دارای مشکلات برونی سازی شده انجام شد. این پژوهش ازلحاظ هدف جزء پژوهش های کاربردی و ازلحاظ روش ازنوع مطالعات تک آزمودنی است. جامعه پژوهش را کودکان 8-6 سال دارای مشکلات برونی سازی شده ساکن شهر یزد تشکیل دادند که از بین آنها به شیوه مبتنی بر هدف 3 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای این پژوهش شامل سیاهه رفتاری آخنباخ (2001)، پرسشنامه کارکرد تأملی والدین لویتن (2017) و سیاهه تنظیم هیجان (1995) بود. برنامه مداخله دلبستگی شامل 8 جلسه یک ساعته بازی درمانی دلبستگی محور با حضور مادر و کودک بود. آزمودنی ها در دو متغیر کارکرد تأملی و تنظیم هیجانی در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری دو ماهه مورد سنجش قرار گرفتند. یافته ها حاکی از اثربخشی قابل ملاحظه بازی درمانی دلبستگی محور بر بهبود کارکرد تأملی والدین و تنظیم هیجانی کودکان دارای مشکلات برونی سازی شده است. درنتیجه حضور مفاهیم دلبستگی در بازی درمانی منجر به بهبود تعامل مادر و کودک، تغییر سبک دلبستگی و افزایش حساسیت مادر نسبت به نیازها و احساسات کودک می شود و بدین ترتیب افزایش کارکرد تأملی والدین و کاهش مشکلات تنظیم هیجانی در کودکان انتظار می رود. شیوه نامه دلبستگی محور برای مراکز آموزشی و بالینی مورد توجه قرار گیرد.
رابطه آسیب های دوران کودکی و محیط بی اعتبارساز با پرخوری افراطی: مدل یابی میانجیگری ناگویی هیجانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی سال ۲۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۱۳)
106 - 114
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی این پژوهش آزمونِ میانجیگری ناگویی هیجانی در رابطه محیط بی اعتبار ساز و آسیب های دوران کودکی با نشانه های پرخوری افراطی بود. در این پژوهش همبستگی از جامعه آماری دانشجویان زن و مرد دانشگاه آزاد واحد تهران شمال در سال تحصیلی 1403-1402 تعداد 493 دانشجو با استفاده از روش نمونه گیری چندمرحله ای انتخاب و به پرسشنامه ناگویی هیجانی تورنتو (بگبی و همکاران، 1994)، پرسشنامه آسیب های دوران کودکی (برنستاین و همکاران، 2003)، مقیاس محیط ناارزنده سازِ کودکی (مانفورد و همکاران، 2007) و مقیاس پرخوری (گورمالی و همکاران، 1982) پاسخ دادند. داده ها با استفاده از مدل یابی معادله ساختاری در محیط نرم افزار ایموس انجام شد. یافته ها نشان داد اثر مستقیم آسیب های دوران کودکی بر پرخوری افراطی ، اثر مستقیم محیط بی اعتبارساز بر پرخوری افراطی و اثر مستقیم محیط بی اعتبار ساز بر ناگویی هیجانی معنی دار نبود . در نهایت، اثر غیرمستقیم آسیب های دوران کودکی بر پرخوری افراطی از طریق ناگویی هیجانی، معنی دار و از اثر غیرمستقیم محیط بی اعتبارساز بر پرخوری افراطی از طریق ناگویی هیجانی، غیرمعنی دار بود. در مجموع، نتایج نشان داد که تجارب آسیب زای دوران کودگی از طریقِ تسهیل ناتوانی در شناسایی و توصیف هیجان های فردی، احتمال استفاده از رفتارهای خوردن ناایمن را به مثابه یک پاسخ هیجانی، افزایش می دهد.
Comparison of the Effectiveness of Acceptance and Commitment Therapy and Reality Therapy on the Components of Adaptation in Incompatible Married Individuals(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Methods and Materials: A quasi-experimental design with a pretest-posttest-follow-up framework was employed, involving two experimental groups (ACT and RT) and one control group. The sample consisted of 54 incompatible married individuals (18 per group) recruited from psychological centers in District 7 of Tehran. Participants completed the Spanier Dyadic Adjustment Scale at pretest, posttest, and follow-up stages. The ACT intervention comprised 8 weekly sessions focusing on mindfulness, acceptance, and value-based actions, while the RT intervention consisted of 8 sessions emphasizing need satisfaction and responsible behavior. Data were analyzed using repeated measures ANOVA to assess changes over time and between groups. Findings: Both ACT and RT significantly improved overall marital adjustment compared to the control group, with significant interaction effects observed for dyadic cohesion (F = 11.161, p = 0.001, η² = 0.247), dyadic consensus (F = 24.787, p = 0.001, η² = 0.422), and affectional expression (F = 22.477, p = 0.001, η² = 0.398). RT demonstrated greater effectiveness in enhancing dyadic cohesion and consensus, while ACT showed stronger outcomes in improving affectional expression. Post-hoc analyses revealed significant mean differences between pretest and posttest for dyadic cohesion in RT (mean difference = -8.167, p < 0.001) and affectional expression in ACT (mean difference = 2.694, p < 0.001). Follow-up assessments indicated sustained improvements, with RT maintaining higher scores in dyadic cohesion (mean = 15.139) and consensus (mean = 25.694), and ACT in affectional expression (mean = 4.78). Conclusion: Both ACT and RT are effective interventions for improving marital adjustment, with RT being more beneficial for addressing behavioral and communication aspects of marital conflict, and ACT more effective in fostering emotional intimacy.
مروری برکاربست باورهای معرفت شناختی در یادگیری و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان؛ یک مطالعه مروری نظام مند(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ فروردین ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۰۶)
۱۹۴-۱۸۳
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، ﻣﺮور ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت انجام شده در ﺣﻮزه کاربست باورهای معرفت شناختی در یادگیری و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان از سال 1390 تا 1403 شمسی (2011 تا 2024 میلادی) بود. بر این اساس، جستجوی ﻣﻘﺎﻻت در ﭘﺎیﮕﺎه ﻫﺎی اﻃﻼﻋﺎﺗی ﻣﻌﺘبر داخلی و خارجی مانند مرکز اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی، مگ ایران، نورمگز، پرتال جامع علوم انسانی، اریک، فرانسیس و تیلور، ساینس دایرکت و گوگل اسکالر با جستجوی کﻠﻤﺎت باورهای معرفت شناختی، یادگیری، پیشرفت تحصیلی و معادل آنها در انگلیسی اﻧﺠﺎم شد. ارزیابی کیفی مقالات با چک لیست صورت گرفت. در این مرور 70 مقاله شناسایی شد که بعد از بررسی عناوین، درنظرگرفتن معیار های ورود و خروج و بررسی کامل مقالات، در نهایت 20 مقاله وارد فرآیند مطالعه شد. بر اساس مرور پژوهش های انجام شده، تجزیه وتحلیل این اسناد بر 17 محور پایه تأکید داشت. محور های پای ه در قالب 3 محور فرعی «مهارت های تحصیلی»، «راهبردهای یادگیری» و «ابعاد انگیزشی» در زمین ه محور اصلی پژوهش، یعنی کاربست باور های معرفت شناختی در یادگیری و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان سازمان دهی شدن د. بررسی محورهای موضوعی مطالعات حوزه کاربست باور های معرفت شناختی در یادگیری و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان نشان می ده د پژوهشگران تنها به برخی از قلمروهای موضوعی که این نظریه می تواند بر آنها تأثیرگذار باشد، پرداخته اند. نیاز است پژوهش های بیشتری درباره باورهای معرفت شناختی و یادگیری دانش آموزان به ویژه در داخل کشور انجام شود.
مقایسه بازشناسی هیجانی و کارکردهای اجتماعی در سه گروه از کودکان با برو ن ریزی هیجانی، درون ریزی هیجانی و بهنجار(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های روان شناسی اجتماعی دوره ۱۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۵۹
17 - 32
حوزههای تخصصی:
مقدمه: بازشناسی هیجانی و کارکردهای اجتماعی از مؤلفههای بنیادین رشد اجتماعی- عاطفی در دوران کودکی به شمار میروند که نقش تعیینکنندهای در کیفیت روابط بینفردی، سازگاری رفتاری و سلامت روانی دارند. هدف پژوهش حاضر، بررسی و مقایسه سطح بازشناسی هیجانی و کارکردهای اجتماعی در سه گروه از کودکان دارای الگوهای متفاوت ابراز هیجانی، شامل برونریزی هیجانی، درونریزی هیجانی و کودکان بهنجار بود.
روش: این مطالعه به شیوه علی- مقایسهای انجام گرفت. جامعه آماری پژوهش را کلیه دانشآموزان پایه ششم ابتدایی در منطقه فردیس شهر کرج در سال تحصیلی ۱۴۰۲–۱۴۰۱ تشکیل میدادند که از میان آنها، ۹۰ نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و به صورت هدفمند در سه گروه هم اندازه جایگزین شدند. ابزارهای گردآوری دادهها شامل سیاهه رفتاری کودک آخنباخ (2002) برای طبقهبندی اختلالات رفتاری، آزمون بازشناسی هیجانی چهره اکمن (1976) برای سنجش توانایی شناسایی هیجانات پایه، و مقیاس کارکرد اجتماعی انطباقی کودکان و نوجوانان پرایس و همکاران (2002) برای ارزیابی ابعاد عملکرد اجتماعی کودکان بود. دادهها با استفاده از تحلیل واریانس چندمتغیری مورد تحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: نتایج حاکی از وجود تفاوت معنادار میان سه گروه در هر دو متغیر مورد بررسی بود (p<0.01) . بهطور خاص، کودکان بهنجار در شاخصهای کارکرد اجتماعی عملکرد بهتری نسبت به همتایان دارای اختلالات هیجانی داشتند، در حالی که کودکان با برونریزی هیجانی نمرات بالاتری در بازشناسی هیجانی نسبت به گروههای دیگر کسب کردند.
نتیجهگیری: این یافتهها نشان میدهند که اختلال در تنظیم هیجانات لزوماً به معنای ناتوانی در شناسایی آنها نیست، بلکه تفاوت در نحوه تفسیر، پردازش و بهکارگیری این اطلاعات در بافت تعاملات اجتماعی، عامل تعیینکننده در افت عملکرد اجتماعی کودکان دارای مشکلات هیجانی است. از اینرو، توجه به مداخلات آموزشی- درمانی با هدف بهبود یکپارچگی هیجانی و اجتماعی در این گروه از کودکان ضرورت دارد. همچنین انجام پژوهشهای آینده با استفاده از طرحهای طولی و روشهای ترکیبی برای تعمیق درک این روابط توصیه میشود
هم سنجی تأثیر درمان توانبخشی شناختی و تلفیق آن با تنظیم هیجان دیالکتیکی بر مشکلات هیجانی بیماران اچ آی وی با اختلالات عصب شناختی
حوزههای تخصصی:
مقدمه: بیماری اچ آی وی یکی از نگرانی های اصلی نظام های بهداشتی و سلامت روان است که مشکلات هیجانی ناشی از اختلال در تنظیم هیجان، چالش های جدی برای بیماران ایجاد می کند. هدف: این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی درمان توانبخشی شناختی به تنهایی و تلفیق آن با تنظیم هیجان مبتنی بر رفتار درمانی دیالکتیکی بر مشکلات هیجانی بیماران مبتلا به اچ آی وی دارای اختلالات عصب شناختی انجام شد. روش: این مطالعه نیمه تجربی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل بیماران مبتلا به اچ آی وی مراجعه کننده به مرکز بیماری های رفتاری دانشگاه علوم پزشکی شیراز در سال 1400 بود. نمونه شامل 69 بیمار بود که به صورت تصادفی در سه گروه 23 نفره (دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل) گمارده شدند. گروه اول درمان توانبخشی شناختی (10 جلسه یک ساعته، دو بار در هفته) و گروه دوم درمان ترکیبی (10 جلسه توانبخشی شناختی و 8 جلسه دو ساعته تنظیم هیجان) دریافت کردند. گروه کنترل در لیست انتظار قرار گرفت. ابزار پژوهش شامل آزمون نشانه های اختلالات روانی (SCL-90-R) بود. داده ها با تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر تحلیل شدند. یافته ها: هر دو درمان در مقایسه با گروه کنترل، مشکلات هیجانی (افسردگی، اضطراب، خصومت و حساسیت بین فردی) را کاهش دادند. درمان ترکیبی در کاهش افسردگی و اضطراب مؤثرتر بود (05/0P<). نتیجه گیری: این یافته ها نشان دهنده برتری درمان ترکیبی در بهبود مشکلات هیجانی است. پیشنهاد می شود مراکز درمانی از این رویکرد ترکیبی به عنوان مکمل درمان های دارویی استفاده کنند و تحقیقات آتی اثر بلندمدت این مداخلات را بررسی کنند.
بررسی مدل ساختاری اهمال کاری تحصیلی بر اساس تحریف های شناختی و جهت گیری هدف با میانجی گری استرس والدینی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ زمستان (بهمن) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۵
199 - 216
حوزههای تخصصی:
زمینه: یکی از آسیب هایی که در دوران اپیدمی کرونا در بسیاری از دانش آموزان شدت پیدا کرد، اهمال کاری تحصیلی بود. در مورد بررسی متغیرهای شناختی، انگیزشی و محیطی مرتبط با اهمال کاری (همچون تحریف های شناختی، جهت گیری هدف و استرس والدینی) و روابط تعاملی بین آن ها در قالب یک مدل منسجم، خلاء پژوهشی وجود دارد. هدف: هدف از انجام این پژوهش، بررسی مدل ساختاری اهمال کاری تحصیلی بر اساس تحریف های شناختی و جهت گیری هدف با میانجی گری استرس والدینی در دانش آموزان بود. روش: روش این پژوهش، همبستگی از نوع مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان پسر پایه نهم شهر کوهدشت (794 نفر) در سال تحصیلی 1400-1399 بود که طبق فرمول کوکران، 260 نفر از آنان با روش نمونه گیری خوشه ای تک مرحله ای انتخاب شدند. ابزارهای جمع آوری داده ها در این پژوهش شامل پرسشنامه های اهمال کاری تحصیلی (تاکمان، ۱۹۹۱)، تحریف های شناختی (حمام چی و بویوک اوزتورک، 2004)، جهت گیری اهداف پیشرفت (میدگلی و همکاران، 1998) و شاخص استرس والدین- فرم کوتاه (آبیدین، 1995) بود. هم چنین، تحلیل داده های پژوهش با روش مدل سازی معادلات ساختاری و تحلیل مسیر با بهره گیری از نرم افزار Smartpls2 انجام شد. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد، اهمال کاری تحصیلی به میزان 671/0 و 176/0- با میانجی گری استرس والدینی به ترتیب تحریف های شناختی و جهت گیری هدف را پیش بینی می کند (05/0 >P). هم چنین با استفاده از روش معادلات ساختاری و مجموع روابط مستقیم و غیر مستقیم، تأثیر کل تحریف های شناختی و جهت گیری هدف بر اهمال کاری تحصیلی به ترتیب 745/0 و 353/0- محاسبه شد. علاوه بر این، نتایج آزمون بوت استراپ برای تمامی مسیرهای میانجی، معنادار بود (05/0 >P). در نهایت، تحریف های شناختی و جهت گیری هدف بر اهمال کاری تحصیلی با میانجی گری استرس والدینی تأثیر غیرمستقیم دارند (05/0 >P). نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش حاضر، اهمال کاری تحصیلی با میانجی گری استرس والدینی با تحریف های شناختی و جهت گیری هدف در دانش آموزان رابطه دارد. این یافته می تواند الگوی مؤثری برای کاهش اهمال کاری تحصیلی از طریق کاهش تحریف های شناختی و افزایش جهت گیری هدف با میانجی گری مدیریت استرس والدینی باشد.
مقایسه اثربخشی درمان هیجان مدار و زندگی درمانی بر پایبندی به درمان در بیماران عروق کرونری قلب با نشانگان اضطراب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ مرداد۱۴۰۴ شماره ۵ (پیاپی ۱۱۰)
141 - 150
حوزههای تخصصی:
مطالعه حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان هیجان مدار و زندگی درمانی بر پایبندی به درمان در بیماران عروق کرونری قلب با نشانگان اضطراب انجام شد. پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری سه ماه بود. جامعه آماری این پژوهش شامل بیماران زن مبتلا به بیماری عروق کرونری قلب با نشانگان اضطراب شهر بابل در سال 1403 بودند. 45 نفر با روش نمونه گیری غیرتصادفی در دسترس از بخش قلب بیمارستان مهرگان شهرستان بابل انتخاب و در سه گروه آزمایش 1 (15 نفر)، آزمایش 2 (15 نفر) و کنترل (15 نفر) به صورت تصادفی جایگزین شدند. جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه اضطراب بک (BAI؛ بک و همکاران، 1993) و مقیاس پایبندی به درمان موریسکی (MMAS؛ موریسکی و همکاران، 2008) استفاده شد. درمان هیجان مدار بر اساس پروتکل گرینبرگ و زندگی درمانی بر اساس پروتکل حسن زاده در طول 8 جلسه 90 دقیقه ای به صورت گروهی ارائه شدند. داده ها به روش تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر انجام شد. نتایج مقایسه زوجی نشان داد که زندگی درمانی در مقایسه با درمان هیجان مدار به طور معنادار تاثیر بیشتر بر افزایش پایبندی به درمان در بیماران عروق کرونری قلب در مرحله پیگیری داشته است (05/0>P)؛ اما هر دو درمان نسبت به گروه کنترل تا مرحله پیگیری بر پایبندی به درمان به طور معنادار موثر بوده اند (05/0>P). در مجموع می توان نتیجه گرفت که درمان هیجان مدار و زندگی درمانی دو درمان موثر بر افزایش پایبندی به درمان است؛ اما زندگی درمانی در طول زمان اثر بیشتری داشته است.
واکاوی وضعیت جاری ارزشیابی فرآیند طراحی و تدوین برنامه های درسی در نظام آموزش عالی: رویکرد تحلیل زمینه ای(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: برنامه های درسی مهم ترین رکن آموزش در نظام آموزش عالی است. در این میان فرآیند طراحی و تدوین برنامه های درسی با آنکه به عنوان مهم ترین بخش در فرآیند مشخص کردن برنامه های درسی است، کم تر مورد توجه قرار گرفته است. ارزشیابی از برنامه های درسی طراحی و تدوین شده منجر به بهبود فرآیندهای طراحی و اجرای برنامه های درسی در دانشگاه می شود. هدف از پژوهش حاضر شناسایی وضعیت جاری ارزشیابی فرآیند طراحی و تدوین برنامه های درسی در نظام آموزش عالی است. روش پژوهش: این پژوهش با رویکرد کیفی و با روش داده بنیاد انجام گرفت. جامعه ی آماری شامل کلیه کارگزاران دخیل در برنامه درسی آموزش عالی هستند که از طریق نمونه گیری هدفمند از نوع ملاک محور انتخاب شدند. داده ها از طریق مصاحبه ی نیمه ساختار یافته با هفده نفر از اساتید دانشگاه و شش نفر از مدیران گروه های آموزشی جمع آوری شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از روش کدگذاری باز، محوری و گزینشی استفاده شد. برای تأمین روایی و پایایی از معیارهای لینکن و کوبا استفاده شد. یافته ها: گُسست در ارزشیابی فرآیند طراحی و تدوین برنامه های درسی به عنوان مقوله محوری و شرایط علی (مشتمل بر محورهایی چون؛ ارزشیابی نامتوازن طرح برنامه های درسی، تدوین ناسازگار برنامه های درسی، ضعف استانداردهای ارزشیابی کیفیت برنامه های درسی در آموزش عالی و کمی گرایی در فرآیند طراحی برنامه درسی)، عوامل زمینه ای (مشتمل بر محورهایی چون؛ زمینه های سیاست گذاری کلان، عوامل زمینه ای مرتبط با وزارت عتف و زمینه های دانشگاهی)، عوامل راهبردی (مشتمل بر محورهایی چون تدوین استانداردهای جامع ارزشیابی، شبکه سازی، ایجاد مکانیزم تغییر و اصلاح، رویکرد طراحی و تدوین مشارکتی، واقع گرایی و مکانیزم لایه ای) شرایط مداخله ای (مشتمل بر محورهایی چون مجریان برنامه های درسی، ساختار آموزشی دانشگاه و سطح حمایت و پشتیبانی) و راهبردها و پیامد (ضعف در فرآیند طراحی و تدوین برنامه های درسی) سازمان یافت. نتیجه گیری: با توجه به یافته ها می توان نتیجه گرفت وضعیت جاری ارزشیابی برنامه های درسی طراحی و تدوین شده در آموزش عالی مناسب نیست و در این زمینه نیازمند تدوین معیارهای استاندارد برای ارزشیابی برنامه های درسی طراحی و تدوین شده و ایجاد ساختار لازم برای ارزشیابی برنامه های درسی طراحی شده است.
رویکرد تربیتی مادران در تعامل با دختران (9- 11 ساله) در مورد نماز و حجاب: یک مطالعه کیفی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی رویکرد مادران در تعامل با دختران 9 تا 11 ساله شان درباره نماز و حجاب صورت گرفت. این پژوهش به لحاظ هدف جزء پژوهش های بنیادی و از لحاظ روش از نوع مطالعات کیفی با رویکرد پدیدارشناسی بود. جامعه پژوهش را مادران دارای فرزند دختر 9 تا 11 ساله ساکن در تهران در سال 1401 تشکیل دادند که از بین آنها به صورت در دسترس نمونه گیری شد و پس از 17 مصاحبه، داده ها به اشباع رسید. ابزارهای این پژوهش شامل یک مصاحبه نیمه ساختاریافته و دو سوال خودگزارش دهی درباره میزان عمل به نماز و حجاب بود. روش تحلیل این پژوهش، تحلیل مضمون به روش براون و کلارک و در چارچوب قیاسی-استقرایی بود. با تحلیل محتوای مصاحبه ها 19 مضمون فرعی و 4 مضمون اصلی بدست آمد و طبق آن مادران به سه دسته تقسیم شدند. یافته ها نشان داد 13 نفر از 17 مادر که خود را اهل انجام نماز و حجاب معرفی کردند، رویکرد تربیتی متفاوتی با قرآن در مورد نماز و حجاب داشتند و علی رغم اینکه رویکرد قرآن تقلیل ندادن اعمال دینی به رفتار ظاهری و انجام اعمال دینی از روی شناخت و آگاهی یا همان رویکرد غیرتقلیل گرایانه است، تأکید اکثر مادران بر روی رفتار و خروجی عینی نماز و حجاب و تقلیل آن ها به رفتاری ظاهری و رویکردی تقلیل گرایانه بود. لذا به نظر میرسد لازم است مادران از روش های تربیتی قرآن آگاهی پیدا کنند تا فرزندان خود را بر اساس آن تربیت کنند.
The Effectiveness of Lyubomirsky’s Happiness Training on Negative Emotions (Depression, Stress, and Anxiety) and Cognitive Flexibility in Mothers of Children with Autism Spectrum Disorder(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: The present study aimed to investigate the effectiveness of happiness training based on Lyubomirsky’s model in reducing negative emotions and enhancing cognitive flexibility in this population. Methods and Materials: This study employed a quasi-experimental design using a pretest-posttest control group format. The statistical population included mothers of children with autism who attended the "Golhaye Beheshti" Center in Qom during spring 2024. A total of 30 participants were selected through simple random sampling and assigned to either the experimental or control group. The experimental group participated in eight 90-minute sessions of happiness training. The research instruments included the Depression, Anxiety, and Stress Scale (DASS-21) and the Cognitive Flexibility Scale developed by Dennis and Vander Wal (2009). Data were analyzed using analysis of covariance (ANCOVA). Findings: The results indicated that Lyubomirsky’s happiness training significantly reduced depression, anxiety, and stress levels while significantly increasing cognitive flexibility in the experimental group (P < 0.05). Conclusion: Happiness-based intervention can serve as an effective strategy for promoting the mental health of mothers of children with autism by alleviating negative emotions and strengthening their cognitive capacities. Keywords: Happiness training, depression, anxiety, stress, cognitive flexibility, mothers, autism spectrum disorder.
نقش میانجی گر تاب آوری در رابطه انعطاف پذیری تصویر بدن با سبک ارتقادهنده سلامت در زنان مبتلا به سندرم تخمدان پلی کیستیک(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: سندرم تخمدان پلی کیستیت یکی از شایع ترین اختلالات در زنان است که می تواند تأثیرات روانشناختی گسترده ای داشته باشد. در این میان، انعطاف پذیری تصویر بدن، می تواند تأثیرات مثبتی بر تاب آوری زنان داشته باشد. تاب آوری به عنوان یک متغیر واسطه ای می تواند در تقویت سلامت روان و جسم این زنان نقش مهمی ایفا کند و به بهبود کیفیت زندگی آن ها کمک کند. با این حال، در ادبیات موجود، شکاف هایی در بررسی نقش تاب آوری در این زمینه مشاهده می شود و نیاز به پژوهش های بیشتری در این حوزه احساس می شود. هدف: هدف مطالعه حاضر بررسی نقش واسطه ای تاب آوری در رابطه انعطاف پذیری تصویر بدن با سبک ارتقاءدهنده سلامت در زنان مبتلا به سندرم تخمدان پلی کیستیک بود. روش: روش پژوهش توصیفی همبستگی از نوع مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی زنان و دختران مبتلا به سندرم تخمدان پلی کیستیک مراجعه کننده به بیمارستان کمالی شهرکرج در سال 1403- 1402 تشکیل داد و از میان آنها با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند 600 نفر انتخاب شدند و به پرسشنامه های تاب آوری (کانر دیویدسون، 2003)، سبک ارتقاءدهنده سلامت (والکر و همکاران، 1981) و انعطاف پذیری تصویر بدن (ماگالانز، 2015) پاسخ دادند. داده ها با استفاده از همبستگی پیرسون و مدل سازی معادلات ساختاری در نرم افزار PLS نسخه 4 انجام شد. یافته ها: یافته ها نشان دادد که انعطاف پذیری تصویر بدنی به طور مثبتی بر تاب آوری تأثیر دارد و بالعکس، انعطاف ناپذیری ارتباط معکوس معناداری با تاب آوری را ترسیم می نماید (05/0 >P). همچنین تاب آوری بر سبک ارتقاءدهنده سلامت زنان پژوهش حاضر، تأثیری مثبت را گزارش کرده بود (05/0 >P). همچنین یافته ها نشان داد که تاب آوری به عنوان یک متغیر واسطه ای عمل کرده و می تواند رابطه بین انعطاف پذیری تصویر بدن و سبک ارتقاءدهنده سلامت را تبیین نماید (05/0 >P). نتیجه گیری: یافته های این پژوهش می تواند به طراحی مدل های مداخلاتی کمک کند که هدف آن تقویت انعطاف پذیری تصویر بدن و تاب آوری در زنان مبتلا به سندرم تخمدان پلی کیستیک باشد. این مداخلات می تواند بهبود سبک زندگی و افزایش سلامت روان و جسم این زنان را تسهیل کند و در نهایت منجر به افزایش کیفیت زندگی آن ها شود.
تحلیل کیفی نیازهای زیربنایی چرخه های تعاملی هیجانی زوجین ساکن شهر یزد: یک مطالعه تحلیل محتوا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ تابستان (تیر) ۱۴۰۴ شماره ۱۴۸
۱۷۳-۱۵۳
حوزههای تخصصی:
زمینه: حالات خلقی یک شریک، توانایی انتقال هیجانی به شریک دیگر را دارند که می تواند در یک چرخه تعاملی رخ دهد، و این تعاملات می توانند تحت تأثیر نیازهای مختلف قرار بگیرند. هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی نیازهای زیربنایی چرخه های تعاملی هیجانی زوجین ساکن شهر یزد به صورت تحلیل محتوای کیفی بود. روش: روش پژوهش، کیفی و مبتنی بر تحلیل محتوای عرفی بود. جامعه آماری شامل زوجین با سن بین ۲۰ تا ۴۵ سال و ساکن شهر یزد بود. نمونه گیری به صورت هدفمند انجام شد و تا رسیدن به حد اشباع، ۲۷ زوج در یک مصاحبه عمیق و نیمه ساختاریافته شرکت کردند. داده های جمع آوری شده با استفاده از روش ۵ مرحله ای گرانهایم و لاندمن (۲۰۰۴) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: نتایج حاصل از تحلیل محتوای داده ها در پاسخ به سؤال پژوهش به شناسایی ۶ مقوله اصلی منجر شد که عبارت بود از: صمیمت شناختی-هیجانی، صمیمیت جنسی، صمیمیت زمانی، نیاز به مراقبت و حمایت، نیاز به تعهد و نیاز به آزادی. نتیجه گیری: به طور کلی می توان نتیجه گرفت که راهکارهای بهبود چرخه های تعاملی هیجانی در روابط زوجین شامل درک عمیق تر از نیازهای زیربنایی هر زن و مرد، ارتقاء ارتباط و ارائه حمایت متقابل برای تأمین این نیازها، و استفاده از تکنیک های مؤثر مانند مشاوره زناشویی یا آموزش مهارت های ارتباطی می باشد. این راهکارها می توانند بهبود رضایت و تطابق در روابط زناشویی را تسهیل و تقویت نمایند.
اثربخشی درمان نوروفیدبک بر تنظیم هیجانی و خشم پسران نوجوان 11 و 12 سال دارای اختلال اضطرابی
حوزههای تخصصی:
مقدمه: نوجوانان دارای اختلال های اضطرابی، سطوح بالایی از خشم و بدتنظیمی هیجانی را از خود نشان می دهند. به نظر می رسد یکی از مداخله های مؤثر در این زمینه، نوروفیدبک باشد. هدف: هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی درمان نوروفیدبک بر تنظیم هیجانی و خشم کودکان پسران نوجوان 11 و 12 سال دارای اختلال اضطرابی بود. روش: روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون- پیگیری با گروه گواه بود. جامعه آماری این پژوهش شامل تمام پسران نوجوان 11 و 12 سال دارای اختلال اضطرابی مراجعه کننده به کلینیک ها و مراکز رواندرمانی در سال 1401 بودند که از میان آنها 34 نوجوان به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی و با همگن سازی سن و نوع اختلال اضطرابی در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. ابزار پژوهش جهت پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری پرسشنامه دشواری در تنظیم هیجان و پرسشنامه حالت– صفت، بیان خشم بود. روش درمانی نوروفیدبک با استفاده از دستگاه های مجهز به سیستم رایانه ای در ۲۰ جلسه ۴۵ دقیقه ای برای هر نفر در گروه آزمایش اجرا شد. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد درمان نوروفیدبک بر دشواری تنظیم هیجان (001/0=P) اثر کاهنده داشت. درمان نوروفیدبک بر خشم (001/0=P) اثر کاهنده داشت. نتایج همچنین نشان داد اثربخشی نوروفیدبک بر دشواری تنظیم هیجان و خشم در طول زمان ماندگار بود (001/0=P). نتیجه گیری: نتایج نشان داد درمان نوروفیدبک بر تنظیم هیجانی و خشم پسران نوجوان 11 و 12 سال دارای اختلال اضطرابی اثربخش است. به کارگیری رویکردهای مفید درمانی نظیر نوروفیدبک برای کودکان و نوجوانان دارای اختلال اضطرابی در مراکز درمانی پیشنهاد می شود.
مدل علی کیفیت زندگی بر اساس حس انسجام با نقش واسطه ای اضطراب درد در بیماران سرطانی
حوزههای تخصصی:
مقدمه: سرطان یکی از شایع ترین بیماری های مزمن چند دهه اخیر است که بر جنبه های مختلف زندگی فرد مبتلا و خانواده او اثرات مخربی می گذارد. هدف: این پژوهش با هدف بررسی مدل علی کیفیت زندگی بر اساس حس انسجام با نقش واسطه ای اضطراب درد در بیماران سرطانی انجام شد. روش: پژوهش حاضر از نوع تحقیقات کاربردی-بنیادی و توصیفی (معادلات ساختاری) است. جامعه آماری شامل بیماران سرطانی مراجعه کننده به کلینیک های درمان سرطان شهر سنندج در پاییز ۱۴۰۲ بود. نمونه گیری به صورت در دسترس انجام شد و تعداد نمونه با استفاده از نرم افزار GPOWER و با در نظر گرفتن آلفای ۰.۰۵ و توان آزمون ۰.۹۰، ۱۸۶ نفر تعیین گردید. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه های کیفیت زندگی، اضطراب درد و حس انسجام بود. داده ها با نرم افزار AMOS تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد حس انسجام تأثیر مثبت و معناداری بر کیفیت زندگی دارد (β= +0.218, p≤0.001). اضطراب درد تأثیر منفی بر کیفیت زندگی دارد (β= -0.414, p≤0.001). اثر حس انسجام بر اضطراب درد منفی بود (β= - 0/343785, p≤0/001)؛ و همچنین نقش واسطه ای اضطراب درد در رابطه بین حس انسجام و کیفیت زندگی معنادار بود (β= -0.180, p≤0.001). معیار نیکویی برازش مدل برابر با 0.223 بوده که برازش متوسط مدل تأیید شد. نتیجه گیری: نتایج نشان می دهد حس انسجام می تواند با کاهش اضطراب درد، کیفیت زندگی بیماران سرطانی را بهبود بخشد. مداخلات درمانی باید بر تقویت حس انسجام و کاهش اضطراب درد متمرکز شوند تا کیفیت زندگی این بیماران ارتقا یابد.
Study of the Phenomenon of Interfaith Marriage Based on the Lived Experiences of a Group of Non-Co-Religious Men in Iran(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: The objective of this study is to explore the lived experiences of Zoroastrian-Muslim interfaith marriages in Iranian society, focusing on the challenges, outcomes, and strategies adopted by couples. Methods: This qualitative study employed interpretative phenomenological analysis (IPA) to understand the participants' perspectives. Data were collected through in-depth, semi-structured interviews with 13 male participants involved in interfaith marriages between Zoroastrians and Muslims in Iran. Theoretical sampling was used, and interviews were analyzed using open, axial, and selective coding, with data saturation achieved after the 13th interview. The Atlas.ti software was used for coding and analysis to derive themes from the participants' narratives. Findings: The findings reveal both positive and negative outcomes of interfaith marriages. Negative consequences include social exclusion, personal dissatisfaction, and emotional stress due to religious and cultural conflicts. These challenges were exacerbated by legal constraints, such as the requirement for non-Muslims to convert to Islam for formal marriage registration. On the other hand, positive outcomes included personal growth, intellectual development, and enhanced social cohesion through exposure to different religious and cultural perspectives. Acceptance of differences and maturity were key factors in successful marriages. Social exclusion and family opposition were prevalent but varied based on gender and minority status. Conclusion: Interfaith marriages in Iran, particularly between Zoroastrians and Muslims, are fraught with complexities. While many couples experience significant challenges related to social exclusion and cultural conflicts, others find personal growth and mutual understanding through their relationships. These marriages reflect broader societal dynamics, where religious hegemony and legal frameworks play crucial roles in shaping outcomes. The study highlights the need for legal reforms and social support to foster inclusivity in interfaith marriages.
Components of Collective Coping in Families Facing Chronic Illness(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: This study aimed to explore the core components of collective coping in families managing the challenges of chronic illness, focusing on how emotional, relational, and social processes interact to sustain resilience. Methods and Materials: A qualitative research design was employed using semi-structured interviews with 20 family members of patients living with chronic illness in Ireland. Participants were recruited through purposive sampling to ensure variation in roles, including spouses, parents, adult children, and siblings. Interviews were conducted either face-to-face or via secure online platforms, with each lasting between 60 and 90 minutes. Data collection continued until theoretical saturation was reached. Transcripts were analyzed thematically using NVivo software version 14, following an iterative coding process of open coding, categorization, and theme development. Reflexivity and peer debriefing were used to enhance credibility and trustworthiness. Findings: Four overarching themes emerged, each encompassing multiple subthemes. Emotional solidarity captured shared emotional expression, empathic support, hope maintenance, anxiety management, and the protection of vulnerable members. Collaborative problem-solving included shared decision-making, role and task distribution, resource pooling, adaptive planning, and conflict resolution. Meaning-making and resilience reflected reframing illness as a shared challenge, strengthening family identity, engaging in collective spiritual practices, and narrative sharing. External support and community connection encompassed reliance on social networks, healthcare partnerships, institutional support, peer networks, and advocacy. Collectively, these themes highlighted coping as a relational and communal process rather than an individual endeavor. Conclusion: The findings underscore that coping with chronic illness within families is fundamentally collective, rooted in shared appraisals, collaboration, and external resource integration. Recognizing these dynamics offers valuable insights for healthcare professionals and policy makers seeking to design family-centered interventions that enhance resilience and well-being.