ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۵۳٬۶۶۱ تا ۵۳٬۶۸۰ مورد از کل ۵۴٬۴۲۰ مورد.
۵۳۶۶۱.

بررسی بازتاب سماع، در آیینه عرفانِ سنایی، عطّار و مولوی با رویکرد شریعت(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۹ تعداد دانلود : ۶۹
عرفان، نگرشی هنرمندانه به جهان هستی و عبادت عاشقانه خداوند به عنوان معشوق ازلی، ابدیست. از آغاز شکل گیری تصوّف و عرفان در فرهنگ اسلامی بسیاری از آداب، مقدّمات، مبانی و اصطلاحات، میان اهل طریقت و متشرّعان مورد مناقشه قرار گرفته است. اگر چه، مدّعیان شریعت و طریقت همواره بر آن بوده اند که به حقیقت واصل شوند، امّا گاه، اختلافات دینی، فرقه ای و حتّی فردی، موجب گردیده است که از حقیقت به دور افتند. از جمله مواردی که بر آن ها اجماع صورت نپذیرفته، مقامات، احوال، ذِکر و سماع است. سماع در میان سالکان طریقت و روندگانِ شریعت، همواره مورد اختلاف بوده است و در طول تاریخ تصّوف و عرفان، هرگز به توافق نرسیده اند. این پژوهش به روش توصیفی تحلیلی، با مراجعه به اسناد و منابع معتبر کتابخانه ای، بازتاب سماع را از دیدگاه عارفانه سنایی، عطّار و مولوی مورد بررسی قرار داده و به این نتایج دست یافته است که سنایی، با پیروی از اندیشه های عالِمان شریعت، سماع و شور و حال را ناپسند دانسته و به تقبیح آن پرداخته است. امّا عطّار و مولانا به پیروی از اهل طریقت، سماع را همانند مستحبّات دینی، مورد اقبال قرار داده و بر این باور بوده اند که سماع، به شرط پرهیز از ابتذال و بی اخلاقی، می تواند موجب تقرّب گردد. دیگر این که اگر سماع با «حال» همراه باشد، باعث ارتقاء روحی و نشاط درونی سالک می گردد و چنانچه با متعلّقات حرام و شایبه های هوس آمیخته گردد، موجب غَلَیانِ دیو شهوت خواهد شد.
۵۳۶۶۲.

بررسی مؤلفه های فرهنگی سیاست نامه و قابوس نامه و تطبیق با مفاهیم شهروندی نوین با رویکرد توسعه فرهنگ شهروندی برمبنای مدل اینگلهارت(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۱ تعداد دانلود : ۱۲۰
ادبیّات تعلیمی فارسی همواره، نقشی کلیدی در تبیین و انتقال ارزش های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جوامع ایرانی ایفا کرده و بستری برای آموزش اصول حکمرانی، اخلاق اجتماعی و سبک زندگی بوده است. دو اثر برجسته در این حوزه، سیاست نامه و قابوس نامه، افزون بر ارائه آموزه های مدیریّتی و اخلاقی، بازتاب دهنده ارزش های جامعه عصر خود هستند و الگویی برای رفتار فردی و اجتماعی فراهم می کنند. این دو کتاب، هرچند در بستر تاریخی خاصی نگاشته شده اند، مفاهیمی بنیادین دارند که می توان آن ها را با اصول شهروندی معاصر مقایسه کرد. مدل اینگلهارت، به عنوان یکی از نظریّه های مهم جامعه شناختی، تغییرات فرهنگی جوامع را بر اساس دو محور سنت گرایی – سکولاریسم و بقا – خودبیانگری تحلیل کرده و نشان می دهد، جوامع، چگونه از ارزش های سنتی به سوی ارزش های مدرن تحوّل می یابند. با این مدل، می توان سنجید آموزه های این دو اثر کلاسیک تا چه حد با مفاهیم شهروندی مدرن مانند مشارکت اجتماعی، حقوق فردی، عدالت محوری، برابری و مسئولیت پذیری هم سویی دارند. این پژوهش با رویکرد توصیفی–تطبیقی و روش کتابخانه ای، مؤلفه های فرهنگی سیاست نامه و قابوس نامه را شناسایی و میزان همگرایی یا واگرایی آن ها با مفاهیم شهروندی نوین بررسی کرده است. نتایج پژوهش، نشان می دهد که اگرچه بخش هایی از آموزه های این آثار، به ویژه در حوزه عدالت، مسئولیت اجتماعی و مشورت پذیری، با ارزش های شهروندی مدرن همسوست، اما مفاهیمی مانند اطاعت مطلق از قدرت، ساختار سلسله مراتبی و نگاه نخبه گرایانه، با اصول مشارکت محور و برابری طلب شهروندی امروز در تعارض اند. این یافته ها نشان می دهد این آثار، ضمن داشتن ظرفیت هایی برای تقویّت فرهنگ شهروندی، نیازمند بازخوانی انتقادی برای کاربست مؤثر در فضای اجتماعی امروز هستند.
۵۳۶۶۳.

بررسی فناء، بقاء و قرب در منظومه ی فکری محمد بن جعفر مکی حسینی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۳ تعداد دانلود : ۸۱
لازمه تقرب به قاف وحدت ذات حق، گذشتن از مسیر صعب فقر و فناست. فطرت انسان پیوسته در پی راهی برای دست یافتن به وجود لایزالی خداوند است چرا که دریای متلاطم وجود انسان، تنها از این طریق می تواند بیارمد. عارفان فنا و نیستی از خود را چاره رسیدن به خدا آگاهی دانسته و برآنند که هرگاه غبار هستی از وجود فانی آدمی زدوده شود، از پس حجاب های تعلقات، حق چنانکه هست رخ می نماید. بی شک آغاز این راه دشوار بدون معرفت و عشق ممکن نیست. «محمد بن جعفر مکی حسینی»، عارف صاحب سبک طریقه چشتیه، نیز از کسانی است که یه این مفهوم پایبند و علاوه بر آن معتقد است که آدمی تا از فناء فی الله و بقاء بالله عبور نکند، نمی تواند نور وجود خویش را به نور النور، متصل کند. در نظرگاه او وصول به حق با آنچه اهل ظاهر و شریعت می پندارند متفاوت است. وی قرب را نه در جنت که در رؤیت حق نیز نمی داند و بر آن است که این ها چیزی جز حجاب بر سر راه سالک نیستند. وی قرب حقیقی را در سه مرتبه قرب بالذات، قرب لِلذات و قرب فی الذات طبقه بندی کرده و بر آن است که تنها ولی کل الهی می تواند این مراتب را طی کرده و حق را چنان که هست ببیند و در آینه وجود خویش بنمایاند. در پژوهش پیش رو نگارنده با روش توصیفی – تحلیلی به بررسی مکتوبات مکی پرداخته و مفاهیم مذکور را در مکاتیب او تحلیل کرده است.
۵۳۶۶۴.

«بررسی تلویح گفتاری «بدنشان» در شاهنامه فردوسی با تکیه بر اصول گرایس»(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۲ تعداد دانلود : ۱۲۹
تلویح گفتاری «بدنشان» در شاهنامه فردوسی در بافت های مختلفی به کار رفته است. این تلویح، مدلول های ضمنی متعددی را القاء می کند. تلویح، ابزاری زبانی است که به شکلی هنرمندانه ، معانی ضمنی را منتقل می کند. « پل گرایس» ( Grice Paul )، عامل مهم ایجاد تلویح را تخطّی از چهار اصل در گفت وگو می داند. این پژوهش با رویکرد اصول گرایس به تحلیل و بررسی تلویح «بدنشان» پرداخته است. هدف از این پژوهش، تحلیل منطق محاکاتی و تکرار این تلویح در بافت های مختلف و استنباط مدلول های مناسب در داستان های شاهنامه است. فواید این پژوهش، شامل واکاوی بافت های زبانی، غیرزبانی، درک و دریافت مدلول های مناسب «بدنشان» است. همچنین درک و فهم متون کلاسیک، تأثیر تلویحات در مناسبات انسانی و تقویت مهارت استنباط، از فواید دیگر این پژوهش است. در این جستار، ابتدا مفهوم گفتار تلویحی، انواع آن و اصول چهارگانه گرایس، تبیین گردیده است و سپس یافته ها با منابع کتابخانه ای تحلیل و توصیف شده اند. نتایج پژوهش حکایت از آن دارد که این تلویح در دو نوع قراردادی و خاص بازتولید شده است. نوع قراردادی خارج از مکالمه است و گفتمان، بافت و معانی ضمنی در ایجاد آن تأثیری نداشته است. امّا نوع خاص که هدف اصلی این پژوهش و در فضای مکالمه است؛ بافت زمان، مکان و گفتمان در ایجاد آن تأثیر بسیاری داشته است و معانی ضمنی متعددی دارد. همچنین تلویح «بدنشان» در بستر باورهای فلسفی، مذهبی، طبقاتی، سیاسی، اجتماعی و روان شناختی ایجاد شده است. در نهایت، با توجه به اصول گرایس، تلویح «بدنشان» در شاهنامه زمانی ایجاد شده که اصول کمیت، کیفیت، موضوعیت و شیوه در مکالمه رعایت نشده است.  
۵۳۶۶۵.

معانی نمادهای دو رؤیای رمان «جزیره سرگردانی» سیمین دانشور بر اساس آرای کلاریسا پینکولا استس(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۲ تعداد دانلود : ۱۰۸
این مقاله به تحلیل رؤیاهای رمان «جزیره سرگردانی» اثر سیمین دانشور بر پایه نظریات کلاریسا پینکولا استس، روانکاو پسایونگی، اختصاص دارد. خواب و رؤیا به مثابه پدیده ای پر رمز و  راز از دیرباز موضوع تعمق بشر بوده است. با ظهور علم روانشناسی نوین دوران جدیدی از بحث درباره معانی رؤیاها و چگونگی بروز تصاویر آن ها در خواب مفتوح شد. یونگ و شاگردانش با تأکید بر اهمیت رؤیاها باعث گسترش بی سابقه علاقه به این موضوع شدند و پیوند محکمی با حوزه نقد آثار ادبی یافتند. ادبیات یکصد سال گذشته جهان از این تحولات تأثیر پذیرفتند، و ادبیات معاصر ایران نیز از این تحولات برکنار نبوده و شاهد ورود رؤیاها به انواع داستان ها بوده است. یکی از نویسندگانی که برای نمایش اندیشه و احساس شخصیت ها به شگرد رؤیا متوسل شده، سیمین دانشور است. با وجود نقدهای بسیاری که درباره آثار دانشور صورت گرفته و به رغم بسامد بالای رؤیاهای داستان هایش، بررسی آنها انگشت شمار بوده و هیچ تحلیل مجزایی مطابق آرای پسایونگی ها و استس از این رؤیاها در دست نیست و از این نظر این جستار کاملاً نوست. این مقاله با روش توصیفی - تحلیلی و با هدف دستیابی به درک ژرف تر این رمان کوشیده رمز نمادهای دو رؤیای اصلی آن را بگشاید و اهمیت آن ها را در خط کلی داستان نشان دهد. در پایان نتیجه گرفته شد که این رؤیاهای کهن الگویی بخش ناگسستنی داستان بوده و نکات مهمی را در رابطه با شخصیت های داستان به دست داده اند و همین وجود آنها را ضروری ساخته است.
۵۳۶۶۶.

بررسی مقایسه ای و تحلیل عناصر داستان در غزل_ روایت های عطّار و مولانا(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۱ تعداد دانلود : ۱۱۶
شعر فارسی، به ویژه در قالب غزل که همواره برای بیان مضامین عاشقانه و اجتماعی  به کار می رفت،  بعد از قرن ششم  و رواج ادبیات عرفانی در بیشتر موارد، مضامین رایج عرفانی را نیز دربر گرفت. شعر فارسی  از آغاز تا دوران اوج خود، تحولات زیادی را پشت سر گذاشته است. یکی از تحولات مهم آن، بهره گیری از عنصر روایت است که این نوع از غزل را «غزل-روایت» می نامیم. عطار نیشابوری و مولانا جلال الدین که از برجسته ترین چهره های این جریان ادبی هستند، در غزل های روایت محور خود، به شرح و تفسیر معانی عمیق عرفانی با کمک خلق تصاویر نمادین پرداخته اند. به همین منظور، پژوهش حاضر که با روش توصیفی تحلیلی به انجام رسیده، بر آن است تا به بررسی تطبیقی و تحلیل عناصر داستان در غزل- روایت های این دو شاعر بزرگ بپردازد. در همین راستا، 22 غزل-روایت از عطار و 23 غزل-روایت از مولانا به صورت جامع مورد واکاوی قرار گرفته است. مبنای انتخاب این غزل-روایت ها، روایی بودن کل غزل از آغاز تا پایان بوده، تا  ضمن بررسی شباهت ها، تفاوت های به کارگیری عناصر داستانی در غزل های منتخب نشان داده شوند. همچنین عناصر داستانی همچون شخصیت پردازی، پیرنگ، کشمکش، نمادها، زمان و مکان، زاویه دید و پایان بندی در آن ها، و نیز نحوه به کارگیری این عناصر، در روایت پردازی ها بررسی شده است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که عطار، به عنوان پیشرو در روایت پردازی غزل، بستری مناسب برای گسترش و عمق بخشیِ غزل های مولانا فراهم کرده است. مولانا نیز با بهره گیری خلاقانه از این عناصر، موفق به بازآفرینی مضامین عرفانی شده است.
۵۳۶۶۷.

کارکردهای زیبایی شناسانه جملات معترضه در تاریخ جهانگشای جوینی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۴ تعداد دانلود : ۱۲۵
زمینه: عطاملک جوینی در تاریخ جهانگشا، تنها درپی روایت تاریخ نیست و اغلب بیان کوتاه، ساده و مستقیمی را که در گزارش های تاریخی رایج است، فرونهاده و از ترفندها و آرایه های ادبی که از زبان آشنایی زدایی می کنند، بهره می جوید تا علاوه بر لذّت آفرینی، به القای غیرمستقیم برخی از حقایق بپردازد. یکی از ابزارهای مهم او در این امر، استفاده از جملات معترضه است که به عنوان شگردی زبانی در ساخت نثر تاریخ جهانگشا و انتقال بهتر مفاهیم و برخی از ظرایف زیبایی شناختی متن، نقشی ویژه دارد و البتّه نویسندگان نثر فنّی، جملات معترضه را برای ابراز هنر در فنّ نویسندگی و به منظور تبیین مفاهیم، بیان دیدگاه ها و تزیین عبارات به کارگرفته اند. روش: این پژوهش به روش توصیفی- تحلیلی به بررسی و تبیین کارکردهای زیبایی شناسانه این جملات در بلاغت و صنعت پردازی، تقویت موسیقی کلام و حمایت از معنا در تاریخ جهانگشا و همچنین شناخت مناسبات این کارکردها با موضوعات متنی پرداخته است.  یافته ها: یافته های پژوهش، حاکی از آن است که جملات معترضه از منظر زیبایی شناسی در آفرینش و تقویت تصاویر و عملکرد آن ها در متن، ایجاد موسیقی کلام و انتقال بهتر احساس و عاطفه، نقش مهمّی دارند و بستر مناسبی را برای توصیفات مؤلّف و آمیختگی و آراستگی متن با آیات، روایات، عبارات عربی و دیگر ترفند های بیانی و بدیعی فراهم کرده اند . به علاوه بیشتر واژگان موجود در این جملات نیز به منظور شکل گیری تناسب و تجانس لفظی و معنوی با سایر عبارات جهانگشا انتخاب شده اند.
۵۳۶۶۸.

بررسی عاطفه «غم» در پنج گنج نظامی با رویکرد استعاره مفهومی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۳ تعداد دانلود : ۱۰۷
غم یکی از عواطف اصلی است که گاه به دلیل شدت تأثیراتی که بر رفتار و روان آدمی می گذارد مشکلات جدی ایجاد می کند. غم نه تنها در حوزه روان شناسی، بلکه در حوزه زبان شناسی نیز حائز اهمیت است، تاجایی که لیکاف و جانسون آن را در نظریه استعاره مفهومی خود به منزله حوزه هدف به کار گرفته اند. شعر نظامی منعکس کننده عواطف و احساسات انسانی است که به زبان استعاری پیچیده و مبهم بیان شده است و رمزگشایی و فهم آن می تواند در تفکرات و ارتباطات روزمره مخاطبان تأثیر داشته باشد؛ زیرا مطابق نظر لیکاف و جانسون، بخش مهمی از ارتباط کلامی ما را همین استعاره ها تشکیل می دهند. در پژوهش حاضر، با رو ش توصیفی تحلیلی مبتنی بر رویکرد شناختی، به بررسی چگونگی مفهوم سازی عاطفه غم در پنج گنج نظامی از منظر استعاره مفهومی پرداخته شده است تا روشن شود نظامی با چه شگردی مفهوم انتزاعی غم را به تصویر کشیده است. یافته ها نشان داد که عاطفه غم جلوه خاصی به اشعار نظامی داده است؛ به گونه ای که بسامد آن در برخی اشعار او مثل خسرووشیرین و لیلی ومجنون بالا است. او برای مفهوم سازی غم هایی که بیشتر مربوط به ازدست دادن امر ارزشمندی مثل عشق و مرگ عزیزان است، از حوزه های مبدأ مختلفی ازقبیل انسان، گیاه، حیوان، بلایای طبیعی و... بهره برده است.
۵۳۶۶۹.

عاشقِ سارق؛ تحلیل عرفانی غزلی از مولوی بر اساس دیدگاه استیس(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۲ تعداد دانلود : ۱۰۶
هر یک از فلاسفه دینی و عرفان پژوهان بر اساس دیدگاه خود، مختصّاتی برای تجربه عرفانی برشمرده اند. والتر استیس در کتاب «عرفان و فلسفه» هفت ویژگی اساسیِ بینش وحدانی یا آگاهی وحدت نگر، بی زمانی-بی مکانی، احساس عینیت یا واقعیت، احساس تیمّن و صلح و صفا، احساس امری قدسی و حرمت دار و الوهی، متناقض نمایی، و بیان ناپذیری را برای تجربه عرفانی ذکر می کند. دیوان شمس، نمودهایی از تجربیات عرفانی آفاقی و انفسی مولوی را در بر دارد. تجربیات آفاقی مولوی در قالب داستان واره ها و بهاریه های عرفانی، تحوّلات و دیگرشدگی ها، حماسه های عرفانی، و مواجهات شگفت نمود دارد و در تجربیات انفسی که به واقع، خداوند از زبان مولوی سخن می گوید، مقولاتی چون تفاخر و هشدار، بازخواست و ملامت، ضرورت بازشناسی خویشتن، و شوق و بخشایش قابل مشاهده است. تحلیل و تبیین غزل های هر دسته، مستلزم آگاهی از مبانی نظری عرفان، توجّه به ساختار غزل و همچنین اشراف به منظومه ذهنی شاعر است. در این پژوهش که با استفاده از چارچوب نظری هرمنوتیک گادامر صورت پذیرفته، یکی از داستان واره های عرفانی مولوی مورد بررسی قرار گرفته که مولوی در آن با استفاده از رمزواژه «دزد»، نمودهای یکی از تجارب آفاقی خویش را بیان می کند. پژوهش حاضر، ضمن رمزگشایی غزل، با استفاده از دیگر غزلیات دیوان شمس، تمامی ویژگی های مدّ نظر استیس برای تجربه عرفانی را در آن مورد بررسی و تحلیل قرار می دهد. هم چنین برخی دیگر از ویژگی های تجربه عرفانی همچون برخورداری از کیفیت معرفتی و انفعالی بودن نیز که پژوهشگرانی به جز استیس بدان ها پرداخته اند و غزل مدّ نظر از آن ها برخوردار است، تببین و واکاوی شده اند.
۵۳۶۷۰.

مقایسه مفهوم دیگری نامتناهی در فلسفه لویناس با خداوند در «تمهیدات» عین القضات همدانی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۴ تعداد دانلود : ۹۱
مهم ترین دستاورد عرفان عملی، زیستِ با اخلاق است. اساسِ مناسبات اخلاقی بر دیگرخواهی و مسئولیت در برابر غیر استوار شده است که با نفی خودمحوری و گریز از خویشتن معنا می یابد. به زعم امانوئل لویناس، در تعاملات با عالم هستی، هرجا سوژه با غیری مواجه شود که تحت سلطه «من» قرار نگیرد و خودبسندگی اش زیر سؤال برود، آنجا بستری است که اخلاق می بالد. تجربه مواجهه با غیر، در هیئت «دیگری» به اوج می رسد که لویناس غیریت او را با اصطلاح «نامتناهی» توصیف می کند. با ورود تصور نامتناهی به جهان سوژه، آگاهی او دچار «شکافت» می شود که لویناس از این وضعیت تعبیر به اخلاق می کند. او مواجهه چهره به چهره با «دیگری» را با مسئولیت نامتناهی برابر می داند. در جهان هستی، نامتناهیتِ مطلقی هست که هرگز نمی تواند عطش کنجکاوی آدمی را به تمام وکمال فروبنشاند و آن خداوند است. در سنت عرفان عاشقانه، عارف بنابر پیمانی ازلی، خود را در مقابل عشق خداوند مسئول می داند و رسالت خود را عشق ورزی خالصانه به او، بی چشمداشتی، می انگارد؛ ازاین رو جهد می ورزد تا با فنای صفات نفسانی، اسباب قرب به حق را فراهم آورد. در این طریق، عارف با فانی کردنِ صفات خویشتن، به صفات «دیگریِ» نامتناهی باقی می گردد؛ به عبارتی، هویتِ حقیقی و اصیلِ سوژه در این مواجهه شکل می گیرد. رساله تمهیدات، نوشته عین القضات همدانی، یکی از آثار منثور عرفانی است که در آن رابطه میان عارف و خداوند، جلوه ای ویژه دارد. این پژوهش بر آن است تا به روش تحلیل محتوایی، این رابطه عاشقانه را با فلسفه اخلاقِ لویناس و رابطه سوژه و «دیگریِ» نامتناهی تطبیق دهد.
۵۳۶۷۱.

کارکرد پسامرگ مؤلف در گفتمان پسامدرنیسم در آثار احمد بیگدلی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۶ تعداد دانلود : ۹۷
پسامدرنیسم با تقویت خرده روایت ها در برابر کلان روایت های مدرنیته می کوشد، این اعتبار یگانه را به نفع شبکه متوازن اقتدار در هم بشکند. همین تقابل، هسته مرکزی گفتمان پسامدرن را شکل می دهد که در کارکرد روایی مشخصه های آثار پسامدرن نیز قابل رهگیری است. یکی از ویژگی های داستان های این جریان موقعیت مؤلف در آنهاست که به دلیل نامعین بودن مرزهای مدرنیسم متأخر و پسامدرنیسم، با مفهوم «مرگ مؤلف» گره خورده است، اما شواهد نشان می دهد که بازگشت مؤلف به متن، نگاه نزدیکتری به اندیشه پسامدرن است. بنابراین در این پژوهش کوشیده شده است تا براساس مفهوم پسامرگ مؤلف و کارکرد آن در تقابل با کلان روایت متن، آثار احمد بیگدلی که به ساختار پسامدرنیسم نزدیک است، مطالعه شود. نتایج به دست آمده نشان می دهد که او اگرچه اغلب از روش های غیرمستقیم برای علنی کردن حضور خود استفاده کرده است، اما توانسته با اتصال های کوتاه جهان داستان به واقعیت و ایجاد سطوح هستی شناسانه گوناگون، متن را از محور مرکزی خوانش و معنا خارج و عوامل دیگری چون مؤلف، خواننده و فرامتن را نیز دخیل کند. بااین حال محافظه کاری او در استفاده از این شیوه منجر به آن شده است که از شدت احساس پارانویا میان مؤلف و متن کاسته شود.
۵۳۶۷۲.

تحلیل بلاغی و استدلالی زبان اقناعی در مجالس سبعه مولانا: مطالعه ای بر مبنای نظریه تولمین(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۵ تعداد دانلود : ۹۴
این پژوهش به تحلیل بلاغی و استدلالی زبان اقناعی در کتاب مجالس سبعه مولانا بر مبنای نظریه استدلالی استیون تولمین (Stephen Toulmin) می پردازد. روش تحقیق در این مطالعه، تحلیلی توصیفی و مبتنی بر تحلیل متن است که ازطریق یادداشت برداری کتابخانه ای ادعاها، دلایل و استثناهای موجود در استدلال های متن مجالس سبعه بررسی می شود. هدف اصلی این پژوهش، کشف نحوه استفاده مولانا از انواع ادعا، دلیل و استثنا در استدلال های موجود در مجالس سبعه است. نتایج این تحقیق نشان می دهد که مولانا در مجالس سبعه با طرح ادعاهایی مبتنی بر مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی، از دلایل نقلی و شهودی برای تقویت این ادعاها بهره می برد. ادعاهای او به دو دسته تفسیری و علّی تقسیم می شود که اولی بر تأویل پدیده های طبیعی و دومی بر روابط سببی میان علت های ظاهری و غایی تأکید دارد. در این راستا، استثناها نیز عملکردی کلیدی دارد و به استحکام و انعطاف پذیری استدلال ها کمک می کنند و امکان تفسیرهای متنوع و عمیق تر از مفاهیم مطرح شده را فراهم می کند. در نهایت، یافته های این پژوهش نشان می دهد که مجالس سبعه مولانا، متنی است که در آن به طرز مؤثری از عناصر بلاغی استدلال برای اقناع مخاطب استفاده شده و در نتیجه، غنای فلسفی و عرفانی آن را افزایش یافته است.
۵۳۶۷۳.

تحلیل انتقادی گفتمان مناجات های مصیبت نامه عطار برمبنای روش فرکلاف(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۵ تعداد دانلود : ۱۲۴
مصیبت نامه از مهم ترین مثنوی های عطار در حوزه ادبیات عرفانی است که مناجات های شاعر با معبود جذابیتی ویژه به آن بخشیده است. شاعر ازطریق ساختار گفتمان هایی که ترس، ملامت و صمیمیت را بازنمایی می کند، اندیشه های اجتماعی و اخلاقی خود را بیان می کند. در این پژوهش، به شیوه توصیفی-تحلیلی، ابعاد گفتمانی مناجات های مصیبت نامه عطار و چگونگی تبیین و تفسیر مناسبات اجتماعی و روابط قدرت در این متن براساس انگاره فرکلاف مطالعه می شود. انواع مناجات های عطار در مصیبت نامه براساس این رویکرد شامل سه شاخه مناجات خوف آمیز، صمیمانه، و ملامت آمیز است که در سه سطح توصیف، تفسیر و تبیین بررسی شده است. در سطح توصیف، ویژگی های واژگان، ساختار جملات و دستورزبان بیان کننده تجربه اجتماعی شاعر است و خفقان و التهاب اجتماعی قرن هفتم هجری در خراسان را بازگو می کند. در سطح تفسیر، تمرکز شاعر بر توصیف عمده صفات خداوند است که از تسلیم محض بنده دربرابر خداوند حکایت دارد و تسلط اندیشه جبرگرایی اشعریان بر اجتماع شاعر را تأیید می کند. در سطح تبیین، ردّپای نظام درباری و تمایل شاعر به پاک سازی فضای عصر را مشاهده می کنیم؛ فضایی که در آن آشوب های اجتماعی، مذهبی و عقیدتی رسوب کرده و دنیاگرایی و منفعت طلبی رونق گرفته است. بازنمایی نظام حاکمیتی جامعه و آرمان جویی شاعر برای ایجاد صلح و دوستی از دیگر یافته ها است.
۵۳۶۷۴.

پیوندهای ساختاری نماد در شعر نئوکلاسیک و بازنمود آن در غزلیات محمد سعید میرزایی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۱ تعداد دانلود : ۱۰۹
نماد و نمادپردازی تلاشی برای ابهام آفرینی، عمق بخشی، شرکت دادن خواننده در آفرینش معنا و حرکت از تک معنایی به سوی چندمعنایی است. ورود به عصر مدرنیته، آشنایی با جریان های شعری غرب و مکتب سمبولیسم و نیز غلبه جوّ اختناق بر فضای سیاسی و اجتماعی پس از مشروطه هرکدام به نوعی در تغییر کمّی و کیفی نماد تأثیرگذار بوده است. در این میان، پژوهشگران نیز کوشیده اند با عمق بخشی به تحلیل بلاغی نمادها به رهیافت های جدیدی در این حیطه دست یابند. ارتباط و هم افزایی نمادها و کشف ارتباط ساختاری آنها و پدید آمدن اصطلاحاتی چون «نماد کلان» و «نماد ارگانیک» حاصل این تلاش هاست. پژوهش حاضر، بر آن است تا به شیوه توصیفی تحلیلی، رابطه ساختاری نماد و شبکه های نمادی را در سروده های محمد سعید میرزایی به عنوان مهم ترین مؤلفه سبکی او بررسی کند. به این منظور پس از طرح مباحث نظری و سپس استخراج نمادهای خُرد (به عنوان کمیّت پایه ای)، نمادهای کلان و ارگانیک به عنوان شبکه های ساختاری نماد در سروده های او کاویده شده است. حاصل آنکه میرزایی شاعری است که نمادهایش در پیوند شبکه ای و ساختاری معنا می یابد و در این میان غلبه با آمیختگی نماد ارگانیک و نماد کلان است؛ به این معنا که شاعر، همان نمادهای کلان و پُربسامد را در یک یا چند غزل محور قرار داده و از آن به عنوان نماد ارگانیک بهره برده است.
۵۳۶۷۵.

تحلیل طرح واره حرکت افقی در اشعار پایداری دهه شصت(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۴ تعداد دانلود : ۹۶
طرح واره حرکت افقی، مفهوم سازیِ استعاری بر پایه تجربه بدن مندِ حرکت است که بر روی یک خطِّ مستقیم، تصویر می شود و موقعیت های انتزاعی را به مثابه حرکت در مسیرِ افقیِ زمان ترسیم می کند. این طرح واره در اشعار پایداری دهه شصت، مفهومِ «ملّت-امّت» را به منزله یک هستیِ رَوَنده در حرکت رو به جلو نشان می دهد. روش پژوهش حاضر، توصیفی-تحلیلی و واحد تحلیل، سروده های دارای طرح واره حرکت افقی است. اطلاعات به شیوه کتابخانه ای جمع آوری می گردد و نمونه های استخراج شده بعد از طبقه بندی موضوعی بر پایه مبانی استعاره مفهومی تبیین خواهندشد. استعاره مفهومی از طریق نگاشت «غیرفیزیکی به مثابه فیزیکی» ساختار استنباط و استدلال درباره حوزه عینیِ حرکت افقی را برای شناخت حوزه های انتزاعی به کار می برد. عناصرِ مفهومی در پژوهش حاضر، بر مبنای استعاره مفهومی «وطن به مثابه ردّپا» در سه نقطه مبدأ، مسیر و مقصد، مکان مند و جهت مند می شوند؛ به این صورت که حرکتِ پیش رونده ملّت از نقطه «من» شروع می شود و به کمک راهنمای سفر که مفهومِ هدایتگری را برجسته می کند به نقطه «ما» می رسد. استعاره «من-ما» در یک خوانش رویداد محور با ارزش گذاری میان «ماندن» و «رفتن» به تقدّس مفهومِ شهادت می انجامد. یافته های این پژوهش نشان می دهد که کلان استعاره «شهادت راه ابدی است» تعالی را به صورتِ یک سفر گروهی در بسترِ زمانِ «گذشته»، «اکنون» و «آینده» ارزش گذاری می کند. زمانِ گذشته، وقایعِ تاریخی را به مثابه مسافتِ طی شده نشان می دهد؛ زمانِ کنونی، مسیر دوراهی است و زمانِ آینده، به مثابه مسافتِ پیشِ رو معطوف به یک افقِ روشن تصویرسازی می شود. افقِ آینده به زبان استعاری، پایان دوران جهل و ستم را به مثابه «نزدیک شدن» و «رسیدن به» صبح موعود، نشان می دهد.
۵۳۶۷۶.

ارزیابی ترکیب مدل های زبانی و روش های دسته بندی برای بهبود طبقه بندی نثرهای ادبی کلاسیک فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۷ تعداد دانلود : ۱۳۱
طبقه بندی متون فارسی، به ویژه نثرهای ادبی کلاسیک که سرشار از ساختارهای زبانی پیچیده و لایه های معنایی عمیق هستند، یکی از چالش های کلیدی در پردازش زبان طبیعی[1]محسوب می شود. این پژوهش با هدف ارزیابی روش های مختلف یادگیری ماشین و مدل های زبانی گوناگون برای طبقه بندی موضوعی نثرهای ادبی فارسی انجام شده است. در این مطالعه افزون بر شیوه های رایج طبقه بندی (مانند استفاده از مدل های از پیش آموزش دیده مانندmBERT،ParsBERT  و  RoBERTa)، از رویکردهای نوآورانه ای نیز بهره گرفته شده است. این رویکردهای نوین شامل ترکیب تعبیه سازی[2]های دو مدل با هم یا استفاده از توکن های عددی استخراج شده از یک مدل برای طبقه بندی با مدل دیگر هستند که با هدف بهینه سازی عملکرد و تجزیه وتحلیل نتایج به کار رفته اند. همچنین، تکنیک های سنتی تعبیه سازی همچون TF-IDF، Bag of Words و FastText به کار گرفته شدند و برای ارزیابی عملکرد، بردارهای استخراج شده به مدل های متنوع طبقه بندی، ازجمله مدل های شبکه عصبی بازگشتی LSTM و GRU و همچنین مدل های طبقه بندی برداری (مانند SVM[3] ،Random Forest و Logistic Regression) ارائه شدند. نوآوری این پژوهش در ترکیب تعبیه های مدل های ترنسفورمری با یکدیگر و با بردارهای ویژگی دیگر یا طبقه بندی آن ها با مدل های طبقه بندی برداری است که نتایج به دست آمده، بهبود معنادار معیارهای صحت، بازخوانی و امتیاز F1 را نشان می دهد. این رویکرد، افزون بر بهبود طبقه بندی متون فارسی، امکان شناسایی الگوهای زبانی و معنایی در نثرهای کلاسیک فارسی را فراهم می کند. همچنین، این پژوهش می تواند نقش مدل های زبانی و الگوریتم های یادگیری ماشین را در مطالعات ادبی گسترش دهد و آن ها را با نیازهای خاص متون ادبی سازگارتر و ازنظر عملکرد، دقیق تر از روش های پیشین سازد. [1]. NLP [2]. Embedding [3]. Support Vector Machine
۵۳۶۷۷.

عطّار پیش گام ملّاصدرا؛ صیرورت در اندیشه عطّار نیشابوری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۷ تعداد دانلود : ۶۴
صیرورت یا شدن، به معنای تغییر تدریجی، در زبان فارسی با عبارت «حرکت جوهری» رایج شده است. پیشینه نظریّه صیرورت به آرای حکمای پیش از سقراط، به ویژه هراکلیتوس یونانی، می رسد. از نظر آنان، هستیْ پیوسته در حرکت و تغییر است و نمی توان آن را ایستا تلقّی کرد. به باور ارسطو و فلاسفه مشّاء، حرکت به معنای تغییر تدریجی صرفاً در اعراض صورت می گیرد و حرکت در جوهر از نوع کون و فساد است. عرفای ما از تغییر و تحوّل در هستی به «خلق جدید» یا «خلق مدام» تعبیر کرده اند. به نظر آنان، عالم هستی بنا بر سنّت الهی لحظه به لحظه حدوث و زوال می یابد و، در نتیجه، وجودی لحظه ای و آنی دارد. از میان عرفای مسلمان فارسی زبان، عطّار نیشابوری (عارف قرن هفتم هجری) توجّهی ویژه به این موضوع داشته ؛ تا آنجاکه می توان گفت شالوده فکری خود را بر این پایه نهاده است. در اندیشه او، حرکتْ سفر وجودیِ عالم هستی است؛ وجود در مرتبه کثرت متغیّر و متحوّل است و تغییر و تحوّل مادّه ناشی از ذرّات متحرّکی است که بُعد جسمانی ندارند. حرکت موجودات، از قوّه به فعل، غایتمند و درجهت شوق به کمال است. بااین همه، حرکت، از دیدگاه عطّار، به مثابه اندیشه ای بنیادی، مورد توجّه محقّقان قرار نگرفته و به نظر ما شایسته بررسی و ملاحظه دقیق تر است. در این نوشته، حرکت در اندیشه عطّار به روش توصیفی تحلیلی بررسی می شود.
۵۳۶۷۸.

کارکرد نامه نگاری الکترونیک در ادبیات نوجوان: بررسی رمان برایم شمع روشن کن(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۷ تعداد دانلود : ۱۳۵
مقاله ی حاضر به بررسی مقوله ی نامه نگاری الکترونیک و کارکرد آن در ادبیات نوجوان می پردازد. نویسنده با بهره گیری از نظریات منتقدانی نظیر الیزابت کمپل و ویکتوریا فلنگن و تمرکز بر موضوعاتی نظیر «شهروندگری فرامرزی»، ساختار «تکنورئالیستی» و «بیناسوژه گی»، در پی پاسخ به این پرسش بنیادی است که چگونه می توان از تکنیک نامه نگاری الکترونیک در راستای بازتعریف تعامل نوجوان با ساختارهای قدرت بهره جست؟ بدین منظور رمان برایم شمع روشن کن (1397)، نوشته ی مریم محمدخانی بررسی می شود تا بااستفاده از شیوه ی توصیفی تحلیلی به چگونگی تأثیر تکنیک نامه نگاری الکترونیک بر بازتعریف هویت زنانه و چالش ضوابط حاکم بر تعاملات فردی پرداخته شود. چنین استدلال می شود که کاربرد تکنیک نامه نگاری، به ویژه در آثار زنانه، نوعی روایت غیرخطی و چندپاره را به دست می دهد که پدیده ی تکرار و کاربرد غیرمرسوم زبان، جزء جدانشدنیِ آن است. افزودن فضای سایبری به این ساختار به پررنگ شدن ماهیت چندصدایی این آثار و ایجاد تغییری چشمگیر در تعریف هویت زنانه و چگونگی تعامل آن با نهادهای قدرت و سلسله مراتب های جنسیتی می انجامد. به دیگرسخن، با شکل گیری واقعیت مجازی، مقوله ی هویت فردی، دیگر مقهور گفتمان اصالت ِ وجود نیست؛ بلکه متشکل از هویت های واقعی و مجازی وی است. این امر، ماهیت «برساختی» و «کنشی» هویت را برجسته می کند و آن را پدیده ای فرای مقوله های آناتومی، نژاد و مذهب تعریف می کند. درپی این امر، سوبژکتیویته ی زنانه متأثر از ماهیت جمع گرایانه ی فضای سایبری، به مقوله ای سیال تبدیل می شود که زین پس نه تنها محصور هنجارهای جنسیت مدارانه نیست، بلکه ارزش های فرهنگ حاکم را نیز واژگون می کند.    
۵۳۶۷۹.

بررسی تمثیل های مولانا در باب سکوت و خاموشی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۸ تعداد دانلود : ۲۴۳
تمثیل در ادبیات فارسی، به ویژه در آثار مولانا، نقش اساسی در انتقال مفاهیم عرفانی دارد. یکی از موضوعاتی که مولانا از تمثیل برای تبیین آن بهره برده، سکوت و خاموشی است. مسئله این پژوهش بررسی چگونگی به کارگیری تمثیل در تفهیم ارزش خاموشی در شعر مولانا است. پرسش اساسی تحقیق این است که مولانا از چه تمثیل هایی برای بیان مفهوم سکوت بهره برده است؟ با توجه به اینکه تمثیل در مثنوی نه تنها ابزاری برای بیان مفاهیم بلکه منشأ خلاقیت های فکری و تصویری مولاناست، تحلیل تمثیل های مرتبط با سکوت از اهمیت و ضرورت ویژه ای برخوردار است؛ چرا که می تواند چشم انداز دقیق تری از جغرافیای ذهنی و سلوک عرفانی او ارائه دهد. هدف پژوهش، بررسی تمثیل های مرتبط با سکوت، تبیین جایگاه خاموشی در آثار مولانا و نقش تمثیل در درک بهتر این مفهوم است. درحالی که پژوهش های پیشین ابعاد مختلف خاموشی را بررسی کرده اند، تمثیل های مرتبط با آن را مستقلاً تحلیل نکرده اند. روش تحقیق به صورت توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر مطالعات کتابخانه ای است. یافته های تحقیق نشان می دهد که داستان طوطی و بازرگان از نمونه های برجسته تمثیلی در این زمینه است. مولانا خاموشی را با نمادهایی چون دریا، ماهی، کشتی و پرندگانی مانند طوطی و بلبل تصویر می کند. دریا تمثیل حقیقتِ بی کران، ماهی نماد سالکی خاموش، و کشتی وسیله ای برای سیر در دریای معناست. همچنین مولوی خاموشی خود را با سازهایی مانند چنگ و نی که خود ساکت اند اما آواز می آفرینند، تمثیل می کند.
۵۳۶۸۰.

تحلیل گفتمان پسااستعماری شعر «باز برمی خیزم» از مایا آنجلو با تأکید بر مؤلفه های مقاومت و بازسازی هویت(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۱ تعداد دانلود : ۱۲۲
این پژوهش با هدف تحلیل شعر «باز برمی خیزم» سروده مایا آنجلو، شاعر سیاه پوست آمریکایی، به بررسی نقش عناصر بلاغی و ساختاری در بازنمایی مؤلفه های مقاومت و بازسازی هویت پرداخته است. رویکرد نظری پژوهش، بر تلفیق نقد پسااستعماری و ساختارگرایی تکوینی استوار است و تلاش دارد تا ارتباط میان زبان، قدرت و گفتمان رهایی را در متن آشکار سازد. پژوهش با روش کیفی و تحلیلی، از طریق خوانش دقیق و تفسیر درون متنی و بینامتنی شعر، در سه مرحله انجام شده است: استخراج مضامین کلیدی چون مقاومت، هویت و امید؛ بررسی مؤلفه های پسااستعماری مانند نفی دیگری سازی، استعمارزدایی زبانی و بازیابی صدای تاریخی؛ و تحلیل ساختارهای درونی شعر همچون ریتم، ترجیع بند و قافیه در پیوند با زمینه های اجتماعی و تاریخی. این پژوهش با تأکید بر پیوند ناگسستنی میان فرم و محتوا، می کوشد نشان دهد که چگونه شعر آنجلو، به مثابه گفتمانی فرهنگی، ظرفیت مقاومت را از سطح تجربه فردی به سطح آگاهی تاریخی و جمعی ارتقا می دهد. یافته ها نشان می دهد که آنجلو با استفاده از تکنیک هایی چون تکرار، استعاره، تصویرسازی و تشبیه، هویتی پویا و رهایی بخش را بازآفرینی کرده و سوژه زن سیاه پوست را از جایگاه انفعال به عاملی فرهنگی و مقاوم ارتقا می دهد. ترجیع بند «برمی خیزم» نه تنها بیانی شاعرانه از تاب آوری فردی، بلکه پژواکی از صدای جمعی تاریخی است که در دل حافظه استعمار و تبعیض طنین انداز می شود. در نهایت، این شعر با هم نشینی فرم و محتوا، از سطح یک متن ادبی، فراتر رفته و به بیانیه ای فرهنگی و سیاسی بدل می شود که در آن، ادبیات، ابزار بازتعریف قدرت، هویت و عاملیت به شمار می آید.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان