فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳۲۱ تا ۳۴۰ مورد از کل ۳۲٬۶۳۳ مورد.
منبع:
World Sociopolitical Studies, Volume ۹, Issue ۳, summer ۲۰۲۵
559 - 594
حوزههای تخصصی:
Since the victory of the Islamic Revolution, sanctions have consistently been a cornerstone of U.S. foreign policy against Iran. Beyond their direct impact on bilateral tensions between the two nations, U.S. secondary or extraterritorial sanctions have also significantly influenced Iran's relations with other global actors, particularly the European Union (EU). The conclusion of the Joint Comprehensive Plan of Action (JCPOA) generated optimism regarding the end of sanctions against Iran. However, with the advent of the Trump administration and its unilateral withdrawal from the JCPOA in 2018, the United States’ extraterritorial sanctions against Iran were reinstated, dispelling the optimism that had emerged. The US and the EU are major economic and strategic partners. Given this reality, the critical question arises: How has the resurgence of U.S. sanctions, with their extraterritorial dimensions, affected Iran-EU relations? This paper hypothesizes that the resumption and intensification of extraterritorial sanctions have negatively impacted the economic and political aspects of Iran-EU relations. On the one hand, these sanctions have reduced bilateral relations to their lowest possible level; on the other, they have constrained diplomatic channels for resolving issues. To examine this hypothesis, the analysis employs Trump’s Maximum Pressure policy and its theoretical underpinnings as its conceptual framework. The method of research is based on impact analysis. Findings indicate that while sanctions have profoundly impacted Iran-EU relations, they have failed to achieve their ultimate objective of altering behavior. A key outcome of these sanctions has been the sidelining of Europe in Iran’s foreign policy sphere.
A Critical Re-exploration of Dr. Muhammad Iqbal’s Philosophical, Political, and Economic Contributions(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
This article examines central themes in the intellectual legacy of the renowned Indian Muslim poet and thinker, Dr. Muhammad Iqbal. Iqbal aimed to revitalize Muslim identity and the broader Islamic world to effectively respond to Western hegemony, being deeply concerned by the ideological subjugation of the East in political, cultural, and social domains. Through his poetry, his political and economic ideas strive to rejuvenate a sense of self-confidence and innovation within the global Muslim community (Ummah). He urged Muslims to rediscover their distinct identity and sense of selfhood (Khudi) as a means to counter Western dominance. Iqbal's thought reflects a strong criticism of capitalism and colonial rule. As an alternative, he viewed certain principles of socialism favorably, particularly from the late 19th and early 20th centuries, though he unequivocally rejected its atheistic manifestations. Furthermore, Iqbal advocated for a fundamental reinterpretation (reconstruction) of Islamic thought to ensure its relevance in the modern era. Ultimately, his philosophy presents a synthesis of Islamic modernism, anti-imperialism, pan-Islamism, and a vision for a socially just society grounded in Islamic principles.
جنگ و دولت سازی در دوران مدرن: ابعاد نظری و تجربه های تاریخی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های راهبردی سیاست سال ۱۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۲ (پیاپی ۸۲)
189 - 228
حوزههای تخصصی:
مطابق دیدگاه برخی از جامعه شناسان تاریخی همچون هینتسه، وبر، تیلی، مان، گیدنز و فوکویاما، جنگ های اروپایی در فاصله قرن پانزدهم تا قرن بیستم و تلاش دولت ها برای فراهم کردن شرایط پیروزی در آنها، نیرویی موثر در عینیت یافتن اندیشه دولت مدرن، تقویت ساختار دولتی و افزایش میزان نفوذ دولت در جامعه بوده است. در این مقاله ضمن ارائه گزارشی از دیدگاه نظریه پردازان، تلاش می شود به این پرسش پاسخ داده شود که آیا چنین دیدگاهی قابل تسری به تجربه های غیرغربی نیز هست یا خیر؟ مقاله با تاکید بر سودمندی این دیدگاه؛ در پی آن است تا با نظر به طیف وسیع تری از جنگ ها به ویژه در جوامع غیرغربی، نشان دهد که تاکید بر رابطه قطعی جنگ و دولت سازی می تواند به نوعی ساده سازی و تعمیم بی ضابطه منجر شود. تجربه های تاریخی نشان می دهد در حالی که جنگ در برخی جوامع عامل تقویت فرایند دولت سازی بوده، نمونه های دیگر تضعیف و زوال قدرت دولتی را درپی داشته است. مقاله بر این نتیجه گیری تاکید می کند که تنوع در تأثیر جنگ بر فرایند دولت سازی در جوامع مختلف حاصل نقش آفرینی عوامل دیگری همچون نوع جنگ (داخلی یا خارجی بودن جنگ)، وضعیت اقتصادی و اجتماعی دولت های درگیر جنگ، تأثیر محیط بین المللی و نحوه نقش آفرینی قدرت های خارجی می باشد.
آینده نگری سیاست خارجی پرونده هسته ای جمهوری اسلامی ایران در تقابل با رژیم صهیونیستی بر اساس نظریه بازی ها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آینده پژوهی انقلاب اسلامی سال ۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۲۰)
157 - 182
حوزههای تخصصی:
در سال های اخیر، گسترش توان هسته ای ایران تهدیدی برای انحصار هسته ای رژیم صهیونیستی در منطقه غرب آسیا بوده، لذا این رژیم تاکنون از تمامی توان خود برای جلوگیری از فعالیت هسته ای ایران استفاده کرده است. ازاین رو آینده نگری فعالیت و پرونده هسته ای ایران در تقابل با رژیم صهیونیستی نقش بسزایی در جلوگیری از اقدامات این رژیم علیه توان هسته ای ایران را دارد. بنابراین پژوهش حاضر باهدف شناسایی نقاط قوت سیاست خارجی ایران برای آینده نگری در فعالیت هسته ای ایران تدوین شده است. این پژوهش با استفاده از روش کیفی به صورت تحلیل مضمون با بهره گیری از نظریه بازی با حاصل جمع صفر، تعادل نش و نقطه زینی انجام گرفته است. در این مقاله از ابزار کتابخانه ای برای جمع آوری اطلاعات در حوزه پژوهش استفاده گردیده است. در این تحقیق تعداد 4 عامل کلیدی و مؤثر در سیاست خارجی برای آینده نگری پرونده هسته ایران در تقابل با رژیم صهیونیستی شناسایی، سپس با تجزیه وتحلیل عوامل احصاء شده مشخص گردید که بازی ایران با رژیم صهیونیستی بازی با حاصل جمع صفر بوده و ایران پیروز این بازی است. یافته های این تحقیق نشان گر آن است که سیاست خارجی ایران در پرونده هسته ای، باوجود اقدامات تروریستی و خرابکارانه رژیم صهیونیستی موفق بوده و ایران توانسته است با مقاومت از حق مشروع هسته ای خود دفاع نماید؛ در نتیجه از نگاه آینده نگری ایران و رژیم صهیونیستی در موضوع هسته ای هرگز نمی توانند به توافق دست یابند.
قدرت نرم نظام های سیاسی در معرض خطر پروپاگاندای رایانشی (مطالعه موردی: دولت ایران)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات راهبردی سال ۲۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۰۷)
63 - 91
حوزههای تخصصی:
توسعه فناوری های نوظهور نظیر اینترنت و شبکه های اجتماعی، فرصت ها و تهدیدهای جدیدی را پیش روی کشورها قرار داده و قدرت سخت، قدرت نرم و قدرت تیز نظام های سیاسی تحت تأثیر توسعه این فناوری ها، دستخوش تحول شده است. یکی از جنبه های این فناوری های نوظهور، پروپاگاندای رایانشی است؛ تحت تأثیر به کارگیری این ابزار، شبکه های اجتماعی به شکل فزاینده ای در حال تبدیل شدن به ابزارهای فعالیت های اطلاعاتی دستکاری شده و هدفمند هستند. این مقاله در تلاش است به این پرسش پاسخ دهد که پروپاگاندای رایانشی چگونه به ابزاری علیه قدرت نرم نظام های سیاسی رقیب یا دشمن تبدیل شده و با بررسی تصعید تنش میان ایران و اسرائیل در پاییز 1403 به عنوان یک مطالعه موردی، به این پرسش پاسخ می دهد که کدام یک از استراتژی های پروپاگاندای رایانشی بیشتر علیه ایران استفاده می شود. بر همین اساس، با مرور ادبیات نظری و همچنین تلفیق دو روش تحلیل شبکه اجتماعی و تحلیل مضمون، تلاش شده به این پرسش ها پاسخ داده شود. یافته ها نشان می دهد که پروپاگاندای رایانشی به عنوان ابزاری در جهت تقویت قدرت تیز دولت ها علیه دولت های هدف به کار گرفته می شود و قابلیت تضعیف قدرت نرم آن ها را دارد. بر همین اساس، بیشترین استراتژی که علیه ایران به کار گرفته شد، استراتژی های حمله و افشاگری و همچنین حمایت از آلترناتیوهای دیگر بود تا توان موشکی ایران از یک سو و از سوی دیگر مشروعیت نظام سیاسی در ایران در افکار عمومی زیر سؤال برود. شبکه بازنشرهای توییت های مربوط به این موضوع نشان می دهد که این تلاش ها بی تأثیر نبوده است.
کنش راهبردی پهلوی دوم برای تضعیف جایگاه مجلس شورای ملی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دانش سیاسی سال ۲۱ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۴۱)
49 - 74
حوزههای تخصصی:
حکومت پهلوی دوم پس از واقعه کودتای 28 مرداد و حذف مخالفان، به دنبال احیای سلطنت مستقل و تضعیف نقش و جایگاه مجلس شورای ملی در ساختار سیاسی کشور برآمد. پرسش اصلی این پژوهش این است که راهبرد نظام سیاسی در دوران پهلوی دوم برای تضعیف جایگاه ساختاری مجلس شورای اسلامی چه بوده است؟ در این پژوهش تلاش شده است با رویکرد توصیفی تحلیلی و بر مبنای چهارچوب نظری کنش راهبردی، اقدامات و ابتکارات صورت گرفته از سوی نظام سیاسی در دو قالب کنش راهبردی آشکار و پنهان برای تضعیف جایگاه مجلس شورای اسلامی بررسی شدند. بررسی ها حاکی از آن است که کنش راهبردی پنهان بر اقداماتی چون مداخله در ترکیب نمایندگان، مداخله گرایی نوین و جهت دهی به احزاب سیاسی و تهدید و فشار بر نمایندگان مجلس شورای ملی متمرکز بوده است. همچنین حکومت پهلوی در قالب کنش راهبردی آشکار ضمن تعلیق و انحلال، با ایجاد نهادهای موازی به ویژه مجلس سنا در پی کاهش اختیارات مجلس برآمده بود. اقدامات پهلوی دوم با تمرکز بر راهبردهای پنهان ضمن کاهش نقش ساختاری مجلس شورای اسلامی، زمینه ساز تضعیف کنش ارتباطی و تنگ شدن حلقه مشارکت جامعه در فرایندهای سیاسی از طریق نهادها شده بود.
زبان فارسی به مثابه قدرت نرم سیاست گذاری جمهوری اسلامی ایران در حوزه ایران فرهنگی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات ملی سال ۲۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۰۲)
7 - 24
حوزههای تخصصی:
در حال حاضر در عرصه سیاست گذاری، نظریه قدرت نرم یکی از نظریات پرکاربرد و بااهمیت است. بر همین اساس، این مقاله درصدد است تا با تکیه بر نظریه قدرت نرم و ضرورت توجه به آن، ماهیت سیاست گذاری قدرت نرم در جمهوری اسلامی ایران را مورد تحلیل قرار دهد؛ ازاین رو، از بین عناصر تأثیرگذار بر سیاست گذاری قدرت نرم، ظرفیت های زبان فارسی را برای این پژوهش مهم تشخیص داده و با بهره گیری از روش اسنادی و کتابخانه ای، با رویکرد توصیفی تحلیلی، نقش ظرفیت های زبان فارسی در بازیابی و بازآفرینی هویت مشترک منطقه ای و ایجاد همگرایی، انسجام و وحدت منطقه ای را مورد مطالعه و بررسی قرار می دهد و درپی پاسخ گویی به این سؤال اصلی است که «چگونه سیاست گذاری جمهوری اسلامی ایران بر پایه ظرفیت های زبان فارسی در حوزه ایران فرهنگی، کارآمد و مؤثر خواهد بود؟». درنتیجه فرضیه تحقیق این گونه است که سیاست گذاری کارآمد و مؤثر قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران بر پایه زبان فارسی در حوزه ایران فرهنگی که دارای ظرفیت هایی مانند معرفت، اخلاق، فرهنگ، فلسفه دینی، سبک زندگی فردی و اجتماعی است می تواند به ایجاد قدرت نرم منطقه ای ایران بینجامد.
The Role of Cinema in the Modernization of Iran during the Pahlavi II Era: Cinema as a Tool for Modernization (1940-1978 AD/1320-1357 SH)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
The introduction of modernity into Iranian society has been the source of profound social, cultural, and political transformations. The question of the consequences of modernity on Iranian society remains an unfinished concern. In this context, cinema has played a significant role as one of the main carriers of modernity in transferring Western values to Iranian society. From the moment cinema entered Iran, it served nationalism, modernity, and Westernization. Undoubtedly, when cinema entered the country, Iranian society was not one in a vacuum but was filled with a glorious history and deep-rooted Islamic and Iranian traditions. During the reign of Mohammad Reza Shah, Iranian cinema, supported by the Pahlavi regime, became a tool for advancing the modernization of Iranian society. The detrimental consequences of authoritative modernization and the use of cinema as a modernization tool left profound negative impacts on the structure of Islamic-Iranian identity. In this regard, the present research aims to dissect the role of cinema as a tool for modernization during the Pahlavi II era (1940-1978 AD/1320-1357 SH) using documentary methods and interviews. The central question of this research is how cinema was employed by the Pahlavi government to advance modernism in Iran. In response, it can be said that the political elites of the Pahlavi regime consciously used the power of cinema as a tool to transfer Western culture, weaken Islamic-Iranian traditions, present a modern image of Iranian society, blur public-private boundaries, promote ideology, and gain political legitimacy while constructing a unified nation-state.
جایگاه تحریم های اقتصادی در سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا؛ از تغییر رفتار تا تغییر رژیم(مقاله علمی وزارت علوم)
امروزه ایالات متحده آمریکا از ابزارهای مختلفی برای حفظ هژمونی و بقاء خود بهره برداری می کند. طی دهه های گذشته تحریم های اقتصادی یکی از پرکاربردترین ابزارهای آمریکا بوده است. برخلاف غلبه ماهیت میلیتاریستی سیاست خارجی آمریکا در دوران نظم دوقطبی، در دوران پساجنگ سرد ابزار تحریم اقتصادی به سرعت به ابزاری هم تراز با نظامی گری در سیاست خارجی ایالات متحده تبدیل شده است. دیدگاه سیاستمداران آمریکا به تحریم اقتصادی در مقایسه با ادوار گذشته تغییر کرده و تحریم اقتصادی به یک اصل ثابت و راهبردی در سیاست خارجی این کشور تبدیل شده است. از سوی دیگر، تحت تأثیر حوادث و رویدادها در حوزه اقتصاد سیاسی بین المللی و سرعت گرفتن و شدت یافتن جهانی شدن اقتصاد، جایگاه و محبوبیت تحریم برای سیاستمداران ایالات متحده آمریکا افزایش یافته است؛ به نحوی که در حال حاضردر فرایند تصمیم سازی و تصمیم گیری دستگاه سیاست خارجی ایالات متحده این گزاره راهبردی، مسلم تلقی می شود که می توان با ابزار قهریه اقتصادی، جهان را کنترل کرد. بر این اساس، این مقاله مبتنی بر رویکرد توصیفی- تحلیلی و با بهره گیری از روش مطالعه اسنادی، به دنبال پاسخ به این سوال است که تحریم اقتصادی چه جایگاهی در سیاست خارجی ایالات متحده دارد؟ یافته های تحقیق نشان می دهد آمریکا زمانی به اعمال تحریم متوسل می شود که سایر تلاش ها برای نیل به اهداف شکست خورده باشد. همچنین در گذر زمان، جایگاه ابزار تحریم در سیاست خارجی آمریکا از بازدارندگی و تغییر رفتار، به سلاحی برای براندازی و تغییر دولت های مخالف تحول یافته است.
تغییر مؤلفه های اندیشه ای در جنگ شناختی امویان علیه اهل بیت (علیهم السلام)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مدیریت ادراک، شناخت و تاثیرگذاری بر افکار عمومی همواره از دیرباز به خصوص از سوی دولتمردان و حکومت های گوناگون مورد توجه بوده است. تا جایی که دولت ها برای استمرار حیات خویش ناگزیر به همسوسازی افکار عمومی با اهداف و برنامه های خود می پرداختند. در این میان بررسی جنگ شناختی امویان علیه اهل بیت(علیهم السلام) به عنوان مصداقی تاریخی در این زمینه، از اهمیت خاصی برخوردار است. چرا که به گواه تاریخ، امویان یکی از بزرگ ترین تهدیدات جامعه اسلامی بوده اند و در عرصه جنگ شناختی نیز ریشه بسیاری از انحرافات فکری در جهان اسلام به این خاندان باز می گردد. از این رو در این مقاله با روش توصیفی و تحلیلی به مساله «تغییر مولفه های فکری جامعه اسلامی» به عنوان یکی از مهم ترین راه کنش های رهبران اموی در جریان جنگِ شناختی علیه اهل بیت(علیهم السلام)، می پردازیم که در قالب روش های مختلفی از جمله «خصوصیت زدایی از مولفه های رهبری» و «ترویج انگاره عدم انحصار خلافت در اهل بیت(علیهم السلام)»، «ترویج انگاره جدایی دین از سیاست و خلافت»، «ترویج اندیشه های همسو» و «تغییر در مرجعیت فکری جامعه اسلامی» بروز و ظهور یافت و به صورت مستقیم در حوزه شناخت مردم اثر گذاشت.
بررسی اثرات تمدنی نظریه روانکاوی فروید و نقد آن بر اساس نظریه فطرت شهید مطهری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
جریان های روان شناسی اگرچه به ظاهر بیشتر رویکردهای فردی و کمتر تمدنی داشته اند، اما درست یا غلط توانسته اند اثرات تمدنی بسیاری بگذارند. یکی از مهم ترین این جریان ها، رویکرد روانکاو فروید است که جزو پیشگامان روان شناسی است. نقش هدف از این پژوهش، بررسی اثرات تمدنی نظریه روانکاوی زیگموند فروید و نقد آن بر اساس مبانی نظری فطرت در اندیشه شهید مرتضی مطهری است. این تحقیق در تلاش است تا با تحلیل تطبیقی دو دیدگاه متفاوت درباره ماهیت انسان، نقش این مبانی در شکل دهی به تمدن های انسانی را روشن سازد. روش پژوهش به صورت تحلیلی تطبیقی انجام شده است. در این راستا ابتدا مبانی نظریه ی روانکاوی فروید شامل ساختار شخصیت، مکانیسم های دفاعی، مراحل رشد روانی و نگاه فروید به زن و اضطراب بررسی گردید. سپس اثرات تمدنی این نظریه در حوزه های روان درمانی، فلسفه، علوم شناختی، هنر و تغییرات اجتماعی تحلیل شد. در ادامه، نظریه فطرت شهید مطهری تبیین شد و کارکرد آن در ایجاد نظام های اخلاقی، حقوقی و فرهنگی مورد بررسی قرار گرفت. در پایان، مقایسه ای تطبیقی میان این دو دیدگاه صورت گرفت و نقد مبنایی نظریه روانکاوی ارائه گردید. یافته های پژوهش نشان می دهد که نظریه روانکاوی فروید با تأکید بر نیروهای ناهشیار و تعارضات درونی، تصویری تقلیل گرایانه از انسان ارائه می دهد که تمدنی مبتنی بر سرکوب غرایز و بحران های درونی می سازد. در مقابل، نظریه فطرت شهید مطهری با تأکید بر آگاهی، اختیار و سرشت الهی انسان، الگوی تمدنی تعالی بخش، اخلاقی و معنویت محور را مطرح می کند و از این رهگذر نشان می دهد که روانکاوی فروید تا چه میزان ناکام و مخرب است. این پژوهش بر ضرورت بازنگری در مبانی انسان شناختی تمدن معاصر و احیای مفهوم فطرت در نظریه پردازی های تمدنی تأکید می نماید.
The International Legal Theory: Foundations and Frontiers, by Jeffrey L. Dunoff and Mark A. Pollack (Eds.), Cambridge University Press, 2022. 449 pp. ISBN: 978-1-108-42771-5(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
World Sociopolitical Studies, Volume ۹, Issue ۳, summer ۲۰۲۵
683 - 691
حوزههای تخصصی:
The International Legal Theory: Foundations and Frontiers (Cambridge University Press, July 22, 449 pages) is the most recent co-edited volume investigating significant schools of thought within international legal theory. The book explores the fundamental assumptions, core concepts, analytical tools, and critical challenges associated with these theoretical approaches. In terms of the scholars and the subjects that it brings together, this collection is an outstanding contribution of legal theorists and practitioners who discuss the challenges and opportunities of competing theoretical foundations of contemporary international law. The comprehensive and well-argued content of this book make it an invaluable resource for academics and practitioners engaged in the training , teaching, practice, or reform of international law.
"Maintaining the System" in the Discourse of Political and Jurisprudential Islam with an Emphasis on the Thought of Imam Khomeini (RA)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
One of the rules and principles that has long been considered a necessity of human society in the narrations of the Prophet of Islam (PBUH) and the Shiite Imams (AS) and consequently in jurisprudence, is maintaining the system. From the beginning of Islam until now, Muslim leaders and Islamic thinkers have ruled on the prohibition of what causes disruption of the system, and in return, they have considered maintaining the system obligatory, and consequently, have considered what is necessary for maintaining the system obligatory. This ruling has become so widespread among jurists and other Muslim thinkers that it has become a rule; Of course, it is clear that this issue is not one of the founding principles and rules of Islam, but since the most important document of it is reason, in every system and society everyone has been and is seeking to preserve the system of their society, and perhaps it can be said that this need has been felt since the very beginning of human society. In this case, according to the view presented by Imam Khomeini (RA), the obligation to preserve the Islamic system is one of the primary rules and has such a strong interest that it takes precedence over other religious rules. Therefore, if there is a conflict between the interests of the Islamic system and other interests - even if none of the secondary titles exist - the interests of the system take precedence and the other ruling is temporarily suspended. The ruling that the jurist issues in this case is a governmental ruling and is formed based on the interests of the Islamic society - the interests of Islam and Muslims.
بررسی نقش فرهنگ جهادی در ایجاد تمدن نوین اسلامی با تأکید بر اخلاق اسلامی در بین معلمان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: در عصر حاضر با توجه به اهمیت دستیابی به ایجاد تمدن نوین اسلامی پژوهش های گوناگونی برای روشن کردن ابعاد و زوایای آن و نیز متغیرهای اثرگذار بر شکل دهی آن انجام شده است. این پژوهش با هدف بررسی نقش میانجی اخلاق کار اسلامی در رابطه بین فرهنگ جهادی با نگرش به ایجاد تمدن نوین اسلامی انجام گرفته است. روش پژوهش: جامعه آماری دربردارنده همه معلمان آموزش وپرورش منطقه خلخال است که در سال تحصیلی 1403-1402 مشغول خدمت بوده اند که با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای شماره 320 پرسش نامه به گونه تصادفی بین آن ها توزیع شد. روایی و پایایی پرسش نامه با استفاده از آزمون های روایی محتوایی، میانگین واریانس استخراج شده، پایایی آمیخته و آلفای کرونباخ با نرم افزار Smart Pls به دست آمد که ضریب های به دست آمده روایی و پایایی ابزار سنجش را تأیید کردند. یافته های پژوهش: نتیجه های پژوهش نشان داد فرهنگ جهادی و اخلاق کار اسلامی در نگرش معلمان به ایجاد تمدن نوین اسلامی تأثیر معناداری دارند. همچنین معیارهای Z و R 2 نشان داد اخلاق کار اسلامی در رابطه فرهنگ جهادی با نگرش به ایجاد تمدن نوین اسلامی نقش اثرگذار مثبتی دارد. این مقاله به دنبال پاسخ گویی به سؤال اثرگذاری اخلاق اسلامی معلمان در ایجاد تمدن نوین اسلامی است. آموزش وپرورش در جایگاه متولی امر تربیت می تواند تمهیدهای انگیزشی لازم را برای به کارگیری عنصرهای فرهنگ جهادی و اخلاق اسلامی در جهت تمدن سازی نوین اسلامی در کلاس های درس اتخاذ کند.
نقش ایالات متحده آمریکا در تشدید تنش در غرب آسیا بعد از عملیات 7 اکتبر 2023(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آفاق امنیت سال ۱۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۶
101 - 125
حوزههای تخصصی:
The attacks of October 7, 2023 are known as an important event in the developments in West Asia that have had a profound impact on regional and global politics. The United States is known as an important and strategic player in political, economic, and military issues, whose interventions in the regional developments in West Asia have sometimes led to tensions and sometimes to efforts to establish stability. Therefore, the purpose of this research is to examine the role of the United States in escalating tensions in West Asia after the October 7, 2023 operation. In line with the purpose, the main question of the article is: What role did the United States play in escalating tensions in West Asia after the October 7, 2023 operation? In response to the research question, the hypothesis is proposed as follows: After the October 7 operation, the United States played an important role in escalating tensions with its political, diplomatic, financial, weapons, and media support for the Zionist regime. The research approach is qualitative and the method of conducting it is a documentary study based on the descriptive-analytical method, and library resources and internet searches have also been used to collect data. The research findings indicate that the role of the United States in escalating crises and its continuous interventions in regional issues, especially in supporting the policies of the Zionist regime, has become one of the key factors in instability and increasing tensions in West Asia.
تبیین سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران براساس راهبرد مصون سازی؛ الگویی جهت کاهش تهدیدات و افزایش منافع(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
راهبرد مصون سازی نه تنها به عنوان یک ابزار سیاسی و امنیتی، بلکه به عنوان یک استراتژی پیچیده و چندبعدی در روابط بین الملل عمل می کند که نیازمند دقت در تحلیل تهدیدات و فرصت هاست. این پژوهش به بررسی سیاست خارجی ایران در چارچوب راهبرد مصون سازی می پردازد؛ راهبردی که میان دو رویکرد همکاری و موازنه سازی، تعادل برقرار می کند. هدف اصلی پژوهش، تحلیل امکان پذیری و پیامدهای اتخاذ این راهبرد در سیاست خارجی ایران در محیط امنیتی پیچیده منطقه ای و نظام بین الملل آنارشیک است. سؤال پژوهش این است که «چگونه می توان سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را در چارچوب راهبرد مصون سازی به عنوان الگویی برای مدیریت تهدیدات و فرصت ها تبیین کرد؟» روش پژوهش توصیفی تحلیلی است. فرضیه عبارت است از: جمهوری اسلامی ایران در چارچوب راهبرد مصون سازی به عنوان رویکردی چندجانبه گرایانه و کاهش دهنده ریسک، می تواند با تکیه بر تقویت ظرفیت های داخلی، گسترش عمق استراتژیک و بهره گیری از دیپلماسی هدفمند به مدیریت تهدیدات نظام بین الملل و تأمین منافع بپردازد و فرصت های جدیدی برای تعاملات دیپلماتیک و اقتصادی ایجاد نماید. یافته های پژوهش نشان می دهد که در شرایط بی اعتمادی متقابل و عدم قطعیت در نظم منطقه ای، راهبرد مصون سازی انعطاف پذیری بالایی دارد و به ایران امکان می دهد میان قدرت های منطقه ای و بین المللی تعامل متوازن تری برقرار کند. نتیجه گیری اصلی این است که راهبرد مصون سازی، با در نظر گرفتن تنگناهای ساختاری و هنجاری، مناسب ترین گزینه برای افزایش قدرت چانه زنی ایران است.
پیامدهای نظامی- امنیتی تعمیق مناسبات رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی برای جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات سیاسی بین النهرین دوره ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
169 - 202
حوزههای تخصصی:
با توجه به تحولات ژئوپلیتیکی اخیر در غرب آسیا، تعمیق مناسبات رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی به عنوان دو بازیگر مؤثر منطقه ای پیامدهای قابل توجهی برای جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت در پی دارد. این مقاله با روش توصیفی- تبینی و به کارگیری نظریه موازنه منافع رندال شولر و تحلیل انگیزه ها و جهت گیری های راهبردی طرفین، به دنبال پاسخ دادن به این سؤال کلیدی است که تعمیق مناسبات عربستان سعودی و رژیم صهیونیستی چه پیامدهای نظامی- امنیتی برای جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت در پی دارد. یافته های پژوهش نشان می دهد که نزدیکی فزاینده عربستان سعودی و رژیم صهیونیستی به توسعه عمق راهبردی و تقویت توان بازدارندگی تل آویو در برابر ایران منجر می شود و موازنه قوای منطقه ای را به نفع رقبای جمهوری اسلامی ایران تغییر می دهد. همچنین، شکل گیری همکاری های نظامی دو یا چندجانبه در قالب سنتکام، تلاش برای ایجاد ائتلاف های جدید نظیر «ناتوی عربی» یا «ائتلاف استراتژیک خاورمیانه» و گسترش همکاری های اطلاعاتی- امنیتی میان این بازیگران، ظرفیت هایی برای بی ثبات سازی ایران و تضعیف گروه های مقاومت فراهم می آورد. نتیجه آنکه برایند نزدیکی بیشتر روابط رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی به یکدیگر می تواند تقویت همکاری طرفین به همراه ایالات متحده برای اقدامات امنیتی- اطلاعاتی علیه جمهوری اسلامی ایران باشد و حتی در سناریوهای دورتر، همکاری نظامی برای آسیب رساندن به جبهه مقاومت و جمهوری اسلامی ایران در طرح ریزی های رهبران آنان مدنظر قرار گیرد.
تحلیل سیاست آمریکا در قبال گروه های تکفیری در غرب آسیا با تأکید بر سوریه (2024-2013): رویکردی مبتنی بر قدرت هوشمند(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات راهبردی آمریکا سال ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۷)
123 - 151
ظهور و گسترش گروه های تکفیری و تروریستی به ویژه در سوریه مانند داعش و جبهه النصره که بعدها به هیئت تحریرالشام تغییر نام داد، چالش های پیچیده ای در سیاست خارجی آمریکا ایجاد کرده است. این پژوهش با هدف تحلیل انتقادی رویکرد ایالات متحده به این گروه ها، از منظر نظریه «قدرت هوشمند» به بررسی سیاست های متناقض واشینگتن در قبال این گروه ها می پردازد. روش شناسی پژوهش، تاریخی- تحلیلی با رویکرد انتقادی است که با استفاده از منابع کتابخانه ای، تحولات سیاست خارجی ایالات متحده از سال 2013 تا 2024 را بررسی کرده است. مطالعه سابقه تاریخی نشان داد که آمریکا در دهه 1980 با حمایت از برخی اعراب و افغان ها، زمینه ساز شکل گیری گروه های افراطی همچون القاعده شد که بعدها به تهدیدی علیه منافع این کشور تبدیل شدند. در همین راستا، یافته ها تأیید کردند که آمریکا با بهره گیری از ابزارهای قدرت سخت (عملیات نظامی، فراهم ساختن تسلیحات و تحریم های اقتصادی) و نرم (دیپلماسی عمومی، تعامل دیپلماتیک و کمک های بشردوستانه) دائماً به دنبال مدیریت و بهره گیری از این گروه ها بوده است. تحول در رویکرد واشینگتن نسبت به هیئت تحریرالشام و خروج این گروه از فهرست گروه های تروریستی در سال 2024، نمونه ای از انعطاف پذیری سیاست آمریکا در راستای تأمین منافع منطقه ای خود است. نتیجه پژوهش نشان می دهد سیاست قدرت هوشمند آمریکا در قبال گروه های تکفیری با تأکید بر سوریه، علی رغم تناقضات آشکار، در خدمت اهداف استراتژیک این کشور در غرب آسیا است.
سقوط نظام سیاسی سوریه در پرتو نسل چهارم نظریه انقلاب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
انقلاب پژوهی سال ۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵
61 - 82
حوزههای تخصصی:
نقطه آغاز بحران حکومت در سوریه، دومینوی رویدادهای اواخر سال 2010 در جهان عرب بود که متاثر از ضعف/ ورشکستگی دولت ها در بستر تاریخی شان رقم خورد. در میان این دولت های جهان عرب، در سوریه به دلیل شکل گیری گروه های افراطی تروریستی و ورود بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای به آن، اعتراضات مردمی این کشور که متاثر از فضای بیرونی (با الهام از تغییر رژیم در تونس و مصر، مردم سوریه خواستار تغییر در سرزمین خود شدند) آغاز شده بود، ابعاد بین-المللی گسترده تری یافت. بدین ترتیب، زمانی که دومینوی ناآرامی های عربی منجر به اعتراضات مردمی سوریه گردید، با کنشگری بازیگران بیرونی، تحت تاثیر عامل بین الملل و در پیوند با آن قرار گرفت. در این راستا، هدف پژوهش حاضر پرداختن به سطوح داخلی و خارجی رویدادهای سوریه از شروع ناآرامی ها در سال 2010، جهت پاسخ به این پرسش است که سقوط حکومت سوریه در سال 2024 را باید انقلاب یا براندازی دانست؟ بر اساس نتایج پژوهش حاضر، از آنجایی که تمامی وقایع درونی دولت ها نظیر تحولات اجتماعی، جنبش ها و انقلاب ها همواره تابعی از محیط بین الملل هستند، شروع تحولات سوریه از سال 2011 متاثر از رویدادهای فرامرزی بود که ابتدا در تونس آغاز شد اما در ادامه تحت تاثیر بازیگران بین المللی قرار گرفت. تحولات مذکور، بعد از وقفه ای پانزده ساله، به سمت انقلاب پیش رفت. پژوهش حاضر به دلیل بهره-گیری از نسل چهارم نظریه های انقلاب در پرتو اتصال سطوح داخلی-بین المللی و مبتنی بر روش کیفی و تحلیلی است.
رفتارهای استراتژیک دولت ها با انگیزه های فرهنگی: مورد مطالعاتی رفتار سیاست خارجی اسرائیل در جنگ روسیه- اوکراین(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
بحران پژوهی جهان اسلام دوره ۱۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۷
160-183
حوزههای تخصصی:
رویکردهای نظری به جنگ، همواره دولت را به مثابه یک کنش گر خردمند و مُقتصد تصور می کنند که در پی بیشینه سازی فواید و کمینه سازی هزینه هاست. این نگاه که ذاتاً مادی گراست، سال ها برای تحلیل رفتار دولت ها به ویژه آن هایی که همچون اسرائیل دارای ماهیتی تهاجمی و نظامی بوده اند، به کار برده شده است؛ اما این سوگیری نظری در برخی موارد مطالعاتی از جمله مواضع اسرائیل در جنگ روسیه و اوکراین چندان راه گشا نبوده و نتوانسته رفتارهای پارادوکسیکال اسرائیل را به خوبی تبیین کند. عدم محکومیت روسیه در جنگ اوکراین از یک سو و ارسال سلاح به اوکراین و استقبال از سخنرانی ولادیمیر زلنسکی در کنست از سوی دیگر، نمود این رفتارهای استراتژیک اسرائیل است. هدف از نگارش این مقاله پاسخ گویی به این سؤال است که «چرا رفتار سیاست خارجی اسرائیل در جنگ روسیه و اوکراین دوگانه بوده است.» پاسخ احتمالی به این سؤال در قالب فرضیه، بدین نحو صورت بندی شده است که بر اساس چهارچوب نظری فرهنگ استراتژیک، عناصر تاریخی، فرهنگی، اجتماعی، جغرافیایی، اسطوره ای و نظام سیاسی اسرائیل به رفتارهای استراتژیک آن در جنگ روسیه علیه اوکراین شکل داده است. یافته های مقاله ناظر به تأثیر عناصر زیربنایی و روبنایی در این راستاست. ماهیت مقاله توصیفی تبیینی است و از داده های ثانویه استفاده شده است.