مقالات
حوزههای تخصصی:
به دلیل پیچیده بودن پدیده انقلاب، کم تر نظریه ای را می توان سراغ گرفت که توانایی تبیین همه وجوه آن را داشته باشد. عمدتاً چرایی انقلاب در قالب نظریات و چگونگی آن در قالب الگوها بیان می شود. در اغلب آثاری که به مراحل انقلاب ها اشاره دارند یا این مراحل چندان کامل ترسیم نشده و یا عنصر پیچیدگی انقلاب ها و از جمله نقش کنشگران، کم تر مورد توجه بوده و یا رابطه نظام مند بین مراحل برقرار نبوده است. این پژوهش درصدد است از طریق بازخوانی و واکاوی نظریه های مختلف انقلاب، الگویی نظام مند از چگونگی شکل گیری انقلاب استخراج نماید. در این پژوهش به منظور تبیین موضوع، از رویکرد ساختار کارگزار و روش فراترکیب استفاده شده است. سؤال اصلی این است که با نگاه ترکیبی بین نظریه های مختلف انقلاب، به چه الگویی از مراحل انقلاب می توان دست یافت؟ یافته پژوهش نشان می دهد می توان برای جنبش انقلابی، پنج مرحله متصور شد که در هر مرحله، پنج سطح از کنشگری شامل عموم مردم، کنشگران (رهبران انقلابی، کارگزاران انقلابی و کنشگران انقلابی) و ساختار سیاسی، قابل مشاهده خواهد بود.
گونه شناسی و دگرگونی الگوهای اعتراض های جمعی در ایران پس از انقلاب (1401-1357)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در سال های پس از انقلاب، اعتراض های جمعی بی شماری در ایران رخ داده است. سؤال این است که الگوهای اعتراض های جمعی در ایران چه تغییراتی یافته و چشم انداز آینده آن چیست؟ در این مقاله با روش تاریخی و تحلیل طولی داده ها، نشان داده شد که اغلب اعتراض های جمعی در سال های اولیه انقلاب سویه های سیاسی- ایدئولوژیک داشت؛ در اوایل دهه هفتاد تحت تأثیر کاهش حمایت های دولتی از طبقات پایین، جنبه های معیشتی یافت؛ در فاصله سال های 1378 تا 1388 معطوف به رفع محدودیت های سیاسی شد؛ از 1388 به این سو، با ضرباهنگ تندتر و گستره وسیع تر کلیت نظام سیاسی را هدف قرار داد. اعتراض های سال های اخیر کمتر ایدئولوژیک و فاقد تشکیلات و رهبری خاصی است. سرکوب شدید اعتراض ها در سال های اخیر هرچند مانع تکرار آن ها نشده است؛ اما از به هم پیوستن آن ها جلوگیری کرده است. این ویژگی ها مانع قدرتمندی و تأثیر مستقیم اعتراض ها شده؛ اما نظام مستقر را تحت فشار شدیدی قرار داده و در هر یک از موج های خود، از مشروعیت و پایگاه اجتماعی آن کاسته است. با توجه به بحران ها و نارسایی های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی موجود و انباشت نارضایتی ها، زمینه ها و محرک های اعتراض های جمعی همچنان بالاست و درصورتی که تغییرات سریع و عمیقی در رویکردها و سیاست های داخلی و خارجی رخ ندهد خیزش موج های بزرگ تر و شدیدتر اعتراض های جمعی در پیش خواهد بود.
سقوط نظام سیاسی سوریه در پرتو نسل چهارم نظریه انقلاب(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نقطه آغاز بحران حکومت در سوریه، دومینوی رویدادهای اواخر سال 2010 در جهان عرب بود که متاثر از ضعف/ ورشکستگی دولت ها در بستر تاریخی شان رقم خورد. در میان این دولت های جهان عرب، در سوریه به دلیل شکل گیری گروه های افراطی تروریستی و ورود بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای به آن، اعتراضات مردمی این کشور که متاثر از فضای بیرونی (با الهام از تغییر رژیم در تونس و مصر، مردم سوریه خواستار تغییر در سرزمین خود شدند) آغاز شده بود، ابعاد بین-المللی گسترده تری یافت. بدین ترتیب، زمانی که دومینوی ناآرامی های عربی منجر به اعتراضات مردمی سوریه گردید، با کنشگری بازیگران بیرونی، تحت تاثیر عامل بین الملل و در پیوند با آن قرار گرفت. در این راستا، هدف پژوهش حاضر پرداختن به سطوح داخلی و خارجی رویدادهای سوریه از شروع ناآرامی ها در سال 2010، جهت پاسخ به این پرسش است که سقوط حکومت سوریه در سال 2024 را باید انقلاب یا براندازی دانست؟ بر اساس نتایج پژوهش حاضر، از آنجایی که تمامی وقایع درونی دولت ها نظیر تحولات اجتماعی، جنبش ها و انقلاب ها همواره تابعی از محیط بین الملل هستند، شروع تحولات سوریه از سال 2011 متاثر از رویدادهای فرامرزی بود که ابتدا در تونس آغاز شد اما در ادامه تحت تاثیر بازیگران بین المللی قرار گرفت. تحولات مذکور، بعد از وقفه ای پانزده ساله، به سمت انقلاب پیش رفت. پژوهش حاضر به دلیل بهره-گیری از نسل چهارم نظریه های انقلاب در پرتو اتصال سطوح داخلی-بین المللی و مبتنی بر روش کیفی و تحلیلی است.
نقش کارگزاران رژیم پهلوی در سرنگونی آن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش کارگزاران رژیم پهلوی در فرایند سقوط آن، به این پرسش محوری پاسخ می دهد که چگونه پیش بینی سقوط رژیم از سوی این کارگزاران، به تحقق پیروزی انقلاب اسلامی ایران کمک کرد. تمرکز ویژه پژوهش بر تحلیل تأثیر نطق محمدرضا پهلوی در آبان ۱۳۵۷ است که با عبارت کلیدی «صدای انقلاب شما را شنیدم»، نه تنها ضعف رژیم در کنترل اعتراض ها را عیان ساخت، بلکه واکنش هایی در میان کارگزاران حکومت برانگیخت که به تشدید بی ثباتی و فروپاشی آن انجامید. بر اساس چهارچوب نظری «پیشگویی خودتحقق بخش»، یافته های پژوهش نشان می دهد که باور فزاینده مقامات به شکست قریب الوقوع رژیم، موجب بروز رفتارهایی همچون فرار از کشور، خروج سرمایه ها، اطرافیان و کاهش وفاداری شد که این عوامل به نوبه خود شتاب دهنده روند انقلاب گردید. روش تحقیق مبتنی بر تحلیل اسنادی و استدلال منطقی حاکی از آن است که علاوه بر سیاست ها و سیاست گذاری های نادرست، نطق آبان ۱۳۵۷ شاه و پذیرش اشتباهات از سوی او، در نظرکارگزاران رژیم به عنوان نشانه ای قطعی از ضعف رژیم تفسیر شده است. نتایج پژوهش تأکید می کند که پیش بینی های این کارگزاران درباره سقوط رژیم، از طریق ایجاد چرخه ای از رفتارها، به صورت غیرمستقیم به محقق شدن همان پیش بینی ها انجامید. به عبارت دیگر، انتظار جمعی از فروپاشی، کنش های کارگزاران را به سمتی سوق داد که خود زمینه ساز تحقق آن شد.
از انقلاب فرهنگی تا انقلاب الگوریتمی: تحول گفتمان انقلابی در عصر هوش مصنوعی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
انقلاب اسلامی ایران به عنوان محیطی زمینه ساز امر سیاسی در بستر گفتمان های سنتی و تجددگرای چهار دهه پیش، از اهمیت فراوانی برخوردار است. ازسوی دیگر، ظهور فناوری های نوینی مانند هوش مصنوعی توانسته است ساخت ها و برساخت های جدیدی را در ادراک اجتماعی ایرانیان ایجاد کند. با توجه به این مسائل، پرسش اصلی پژوهش این است: چگونه این تحولات می توانند آینده گفتمان انقلاب اسلامی را تحت تأثیر قرار دهند؟ آیا این فناوری ها صرفاً در جهت بازتولید ساخت های ذهنی موجود عمل می کنند یا بستری برای شکل گیری برساخت های ذهنی جدید فراهم می آورند؟ این پژوهش در راستای تحلیل فرصت ها و تهدیدهای ناشی از کاربرد هوش مصنوعی در شکل دهی به ذهنیت اجتماعی ایرانیان نسبت به انقلاب اسلامی انجام شده است. نگارندگان با بهره گیری از روش پژوهش کیفی، فرضیه ای را مورد آزمون قرار داده اند که هوش مصنوعی می تواند هم به عنوان ابزاری برای تثبیت و تقویت گفتمان انقلاب اسلامی به کار گرفته شود و هم زمینه ساز شکل گیری برساخت های ذهنی نوینی باشد که ازنظر محتوایی با قرائت های پیشین تفاوت ماهوی دارند. نتایج پژوهش نشان می دهد که هوش مصنوعی در حوزه هایی مانند تولید محتوای شخصی سازی شده، تحلیل داده های فرهنگی و مدیریت افکار عمومی، ظرفیت به روزرسانی گفتمان انقلاب اسلامی و تطبیق آن با زبان و ذهنیت نسل جدید را دارد. بااین حال، در صورت نبود راهبردهای دقیق و چهارچوب های اخلاقی منطقی، خطراتی همچون انحراف گفتمان، سطحی سازی مفاهیم و ایجاد دوگانگی های هویتی نیز محتمل است؛ بنابراین آینده گفتمان انقلاب اسلامی در عصر هوش مصنوعی، وابسته به حکمت و هوشمندی فرهنگی در بهره برداری از این فناوری است.
زمینه های شکل گیری رویکرد الهیاتی در تاریخ نگاری انقلاب اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در حوزه تاریخ نگاری انقلاب اسلامی، آثار بسیاری نگاشته شده اند که انقلاب را از زاویه کلام و الهیات تحلیل کرده اند. تاریخ نگاری الهیات محور پیشینه ای طولانی دارد؛ اما پس از انقلاب در ابعاد گسترده تری رشد یافت. این موضوع که تاریخ نگاری با رویکرد کلامی چگونه بعد از انقلاب توسعه یافت مسئله نوشتار حاضر است. در این مقاله تلاش کردیم به این سؤال پاسخ دهیم که چه زمینه هایی موجب توسعه رویکرد الهیاتی در تاریخ نگاری انقلاب اسلامی شد؟ یکی از مهم ترین زمینه هایی که منجر به تقویت این رویکرد به مثابه نوعی عقلانیت و اندیشه ورزی شد را می توان در آموزه ها و شعارهای ایدئولوژی تشیع یافت. مبانی شیعی در تاریخ نگاری نیز رسوخ کرد و جهان بینی تاریخ ورزان را تحت تأثیر خود قرار داد. با وقوع انقلاب اسلامی به عنوان یک انقلاب دینی و متأثر از مذهب تشیع، ابعاد مختلف جامعه رنگ و بوی دینی به خود گرفت. اسلام گرایان تلاش کردند دانش هایی همچون دانش تاریخ را با توجه به مبانی الهیاتی بازتعریف کنند. رهبر و ایدئولوگ های انقلاب بر اساس مبانی دینی و الهیاتی به تاریخ نظر می کرد. ریشه این تأکیدها را می توان در چالش ها و تعاملات فکری میان عقلانیت تئولوژیک و عقلانیت مدرن جستجو کرد. درحالی که اندیشمندان متأثر از عقلانیت مدرن به دنبال ارائه فهمی انسانی و مادی از رخدادهای تاریخی بودند، اندیشمندان متأثر از عقلانیت تئولوژیک فهمی الهیاتی از رخداد انقلاب ارائه می دادند؛ موضوعی که به تاریخ نگاری نیز وارد شد و تاریخ نگاری الهیاتی را پیرامون رخداد انقلاب اسلامی ایجاد کرد.
از دولت «مشروطه» تا حاکمیت «استثناء» در انقلاب مشروطه ایرانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
انقلاب مشروطه ایران (۱۲۸۵ ش./۱۹۰۶ م.) به عنوان نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران شناخته می شود که با هدف استقرار حکومت قانون و محدود کردن قدرت مطلقه پادشاهان قاجار به وقوع پیوست. تدوین قانون اساسی مشروطه و تشکیل مجلس شورای ملی، نویدبخش تحولی اساسی در ساختار سیاسی ایران بود که بر اساس آن انتظار می رفت نظام سیاسی کشور به یک نظام «کنستیتوسیونل» تبدیل شود. بااین حال، به رغم دستاوردهای ظاهری، مسئله بنیادین مشروطه سازی قدرت در ایران معاصر هرگز به طور کامل محقق نشد و این دشواره تاریخی تا به امروز ادامه یافته است. مسئله اصلی این است که چرا باوجود وقوع انقلاب مشروطه و تدوین قانون اساسی، فرایند مشروطه سازی قدرت در ایران ناتمام ماند و به جای تحقق حکومت قانون، شاهد تداوم اشکال مختلف استبداد بودیم؟ نگارنده، از دستگاه مفهومی «وضعیت استثنا» به منظور واکاوی دشواره «تعلیقِ مشروطیت» در تاریخ معاصر ایران بهره گرفته تا به این پرسش پاسخ دهد که کدام مؤلفه های اندیشگانی، نهادی و رویدادی، سبب ساز تعلیق انقلاب مشروطیت و چیرگی وضعیت استثنا در ایران معاصر گردید. با کاربست روشِ تبیین تاریخی، فرضیه پژوهش، بررسی و چنین یافت شد که انقلاب مشروطه ایرانی، به دلیل: 1. فقدان پیش زمینه های اندیشه ای و فرهنگی در جامعه ایرانی؛ 2. تلنبار شدن رویدادهای بحران ساز و معلق کننده مشروطیت اعم از رویدادهای داخلی و خارجی؛ 3. آماده نبودن بسترهای نهادی، در دامِ استثنا افتاد و به تعلیق کشانده شد.
همگرایی و واگرایی روشنفکران دینی و عرفی پس از انقلاب اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
دو جریان روشنفکری دینی و عرفی در طول تاریخ معاصر ایران نسبت به هم روابط متغیری را تجربه کرده اند. فهم تحولات این دگرگونی ها به درک ژرف تری از تاریخ معاصر ایران منتهی می شود. در این پژوهش هدف آن است که تحول این روابط را در پس از انقلاب اسلامی مورد بررسی قرار دهیم. از این رو پرسش اصلی این است که فرایند واگرایی و همگرایی میان دو جریان روشنفکری عرفی و دینی پس از انقلاب چگونه بوده و نقش کدام جریان در تولید کالاهای زبانی میدان روشنفکری بارزتر بوده است؟ یافته پژوهش آن است که پس از دهه اولیه انقلاب که کالاهای زبانی روشنفکری دینی در همگرایی با میدان مذهب قرار داشت بیشترین فاصله با روشنفکری عرفی شکل گرفت. اما در دهه های 70 و 80 روشنفکری دینی در یک شکوفایی و استقلال از میدان فقه توانست به خلق ایده ها و کالاهای زبانی روی آورد که می کوشید سازگاری دین با مفاهیم دموکراسی و آزادی، و حقوق بشر را به سرمایه نمادین میدان روشنفکری تبدیل کند. پس از دهه 90 به تدریج، این بازتولید کالاهای زبانی روشنفکران عرفی بود که دیگربار به سرمایه نمادین میدان تبدیل شد، و روشنفکران دینی هرچه بیشتر با زبان و کلام روشنفکران عرفی سخن گفتند. در پاسخ به پرسش اصلی از روش و نظریه بوردیو بهره گرفته شده است.
تحلیل شاخص های کار آمدی نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران از منظر مقام معظم رهبری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این پژوهش به تحلیل شاخص های کارآمدی نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران از منظر مقام معظم رهبری، به بررسی سخنرانی ها و بیانات ایشان پرداخته شده است. روش تحقیق، تحلیلی-توصیفی بوده و هدف اصلی مقاله شناسایی، تبیین، حفظ و ارتقای شاخص هایی است که با تأکید بر آن ها، می توان کارآمدی نظام سیاسی مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه و مردم سالاری دینی را ارتقا داد. این پژوهش با ارائه یک دیدگاه جامع و تلفیقی، به فهم بهتر ابعاد کارآمدی نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران کمک می کند. از منظر ایشان کارآمدی در چهار سطح قابل تحلیل است که عبارتند از: کارآمدی در سطح، ایدئولوژی، ساختار، کارگزار و عملکرد. هرکدام از این سطوح، در جامعه آماری مدنظر در تحقیق، دارای شاخص هایی برای کارآمدی نظام است که با بررسی آنها این نتیجه حاصل شد، نظامی کار آمدست که به شاخصه هایی مانند ایدئولوژی صحیح، انعطاف ساختار، استفاده از تجربیات و علوم روز، عدالت محوری، پاسخگویی و انتقادپذیری، تأمین نیازها، تخصص گرایی، ساختار مبتنی بر عدالت، شایسته سالاری، ساده زیستی، شجاعت، قانون گرایی، آگاهی سیاسی، بصیرت، رضایت عمومی، رفاه اجتماعی، مشارکت مردمی، اتحاد، محرومیت زدایی، عزت ملی، روحیه اعتمادبه نفس، حفظ استقلال و... توجه دارد و در مقام نهادینه کردن آنها در خود است.
سرگردانی امر سیاسی در میدان جمهوری اسلامی ایران: در جستجوی یک راه حل(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
امر سیاسی در نظام جمهوری اسلامی ایران سرگردان و مشوش است. با گذشت نزدیک به پنج دهه از انقلاب اسلامی، نخبگان و رهبران سیاسی هنوز در خصوص ماهیت و انتیک امر سیاسی درک و فهم مشترک و به همین دلیل توافق و اجماع بین الاذهانی دست نیافته اند. ازاین رو، بسته به شرایط متحول دوران به گونه های متفاوت و بعضاً متعارضی از امر سیاسی روی آورده اند. در دهه نخست آشکارا سیاست را با پیمان اخوت و برادری یکسان گرفتند و در دهه های بعد دوست و دشمن و گاهی در این میان اختلافات را نتیجه سلیقه دانسته اند. در این مقاله در پاسخ به این سؤال که نابسامانی سیاسی در رقابت های سیاسی و منازعات شدید میان نهادهای سیاسی ناشی از چیست؟ تلاش شده تا از طریق بررسی های اپیزودیکی اندیشه ای نشان داده شود که بخش زیادی از این نابسامانی ریشه در عدم فهم یا درک نادرست از خود مفهوم امر سیاسی است. به همین سان در بخش نتیجه گیری با طرح سیاست اگونیستی به عنوان جایگزین گزینه های ناسیاسی، پساسیاسی و آنتاگونیسم یک امکان برون رفت را مطرح کرده ایم. روش این مقاله توصیفی- تحلیلی و تجویزی است.
تحول گفتمانی اصلاح طلبی مذهبی و انقلاب اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف این مقاله بررسی نسبت تحولات نظری جریان اصلاح طلبی مذهبی با انقلاب اسلامی است. در این چهارچوب انقلاب اسلامی ایران محصول تحول گفتمانی اصلاح طلبی مذهبی معرفی شده است. روش پژوهش، ترکیبی از تفسیر متون، تحلیل گفتمان و ردیابی فرایندهای تاریخی است. با استفاده از این روش ها سیر تاریخی، فکری و گفتمانی اصلاح طلبی در ایران مورد بررسی واقع شده و نحوه تکوین سه گفتمان اصلی اصلاح طلبی، یعنی گفتمان های مصلحت، مصالحه و مناظره مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفته است. مهم ترین یافته مقاله آن است که گفتمان مناظره نقش اصلی در شکل گیری ایدئولوژی انقلاب داشته و اهدافی چون آزادی، استقلال و عدالت را با بازخوانی مفاهیم اسلامی در چهارچوبی انقلابی بازتعریف کرده است؛ در دوران پس از پیروزی انقلاب، ضعف در نظریه پردازی برای مدیریت کشور و تغییر گفتمان جهانی، موجب افول این گفتمان و ضرورت بازاندیشی در آن شده است.
تغییرات آموزش و پرورش نوین در دو دهه منتهی به انقلاب اسلامی، با تاکید بر تلویزیون آموزشی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تعلیم و تربیت انسان ها در فرهنگ ها و زمان های مختلف به صورت های متفاوتی اعمال می شود و فرهنگ عمومی، فرهنگ غالب در سطح اجتماع است. در بین مراکز آموزشی و فرهنگی، مدرسه و نوع آموزش در آن نیز اثری خاص وویژه در زندگی اجتماعی یک ملت دارد و بالندگی و پویایی جامعه تا حد بسیار بالایی در ارتباط مستقیم با ارتقاء نظام آموزش و پرورش است. تغییر و تحول در ساختار نظام آموشی ایران که از اواخر دوران قاجار با وضع قوانین جدید آغاز شده بود، در دوران پهلوی اول ودوم با اتخاذ سیاست های جدید ادامه یافت. در دوران محمدرضا شاه پهلوی همگام با مدرن سازی نظام آموزشی، تلویزیون آموزشی نیز به بهره برداری رسید. یافته های پژوهش حاضر که با روش تاریخی و با رویکرد تحلیلی برپایه ی منابع کتابخانه ای و اسناد نویافته انجام شده است، نشان می دهد که علی رغم فضاسازی ها و تبلیغات گسترده، برنامه های آموزشی دوران سلطنت محمدرضا شاه به دلیل محدود بودن منابع مالی، نبود برق در شهرهای کوچک، شهرستان ها، قریه ها، کمبود امکانات آموزشی همانند تلویزیون و تجهیزات متعلق به آن و عدم آشنایی معلمین با تکنولوژی آموزشی سبب شد که ساختار نظام آموزشی نوین در عمل توفیق چندانی کسب نکند وناکام بماند.