فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳۸۱ تا ۴۰۰ مورد از کل ۱۹٬۵۵۰ مورد.
منبع:
School Administration, Volume ۱۳, Issue ۱, Spring ۲۰۲۵
66 - 82
حوزههای تخصصی:
This study was carried out to develop a framework for enhancing the cognitive abilities of elementary school principals. The grounded theory (GT) theory strategy was utilized. The participants consisted of university professors during the academic year 2023-2024. These individuals were selected through purposive sampling and were interviewed, ensuring that the process reached saturation with a total of 25 participants. There are five main components to improving the cognitive skills of elementary school principals, and there is a total of 22 key concepts. Cognitive Empowerment involves Mindfulness; Self-awareness; Self-improvement; Psychological improvement; Strengthening the social brain and self-development. Strengthening the cognitive competencies of school principals focuses on the Promotion of cognitive knowledge; improving cognitive competencies and improving cognitive skills. Implementing a Competency-oriented evaluation system involves establishing performance evaluation centers; Modifying and providing standard cognitive criteria; Objectifying and operationalizing the cognitive indicators of school principals. Providing Financial and non-financial Support for Principals includes Promotion of the rank of expert school principals; Merit-based payment system; Encouraging competent principals; Appropriate foundation for increasing cognitive competencies; Supportive environment &atmosphere and facilitating rules and regulations. Merit-based selection in recruiting and hiring involves the Appointment of competent ministers; Succession planning and recruiting and hiring expert and efficient principals.
تبیین الگوی نظریه ی هم ساخت معکوس هوشمند در آموزش ریاضی: تلفیقی از یادگیری مشارکتی، آموزش معکوس و هوش مصنوعی (SFCL)
حوزههای تخصصی:
با پیچیده تر شدن مسائل آموزشی در عصر دیجیتال، بازنگری در روش های سنتی تدریس، به ویژه در آموزش ریاضی، بیش از پیش ضروری به نظر می رسد؛ جایی که چالش های شناختی و انگیزشی یادگیرندگان، فرایند یادگیری را با موانعی جدی مواجه می سازد. در پاسخ به این چالش، پژوهش حاضر به معرفی و تبیین «الگوی هم ساخت معکوس هوشمند» می پردازد؛ الگویی نوین که با تلفیق سه رویکرد مؤثر یعنی یادگیری مشارکتی، آموزش معکوس، و فناوری هوش مصنوعی، با هدف ارتقای تعامل، شخصی سازی محتوا و بهبود عملکرد شناختی دانش آموزان طراحی شده است. در این مقاله، ضمن بررسی نظری و پژوهشی هریک از مؤلفه ها، چارچوب مفهومی این الگوی ترکیبی ترسیم می شود؛ الگویی که طی آن، دانش آموزان ابتدا با استفاده از محتوای معکوس شده و ابزارهای هوش مصنوعی با مفاهیم پایه آشنا می شوند و سپس در کلاس، از طریق فعالیت های گروهی، بازخوردهای اختصاصی دریافت می کنند. در این فرایند، هوش مصنوعی نقش تحلیلی و حمایتی داشته و ضمن پایش مستمر پیشرفت، مسیرهای یادگیری متناسب با نیازهای فردی را پیشنهاد می دهد. در پایان، پیامدهای بالقوه این الگو بر کیفیت یادگیری ریاضی، انگیزش درونی و پرورش تفکر سطح بالا بررسی شده و پیشنهادهایی برای تحقیقات آینده و اجرای عملی ارائه می شود.
تأثیر فناوری های نوین در آموزش علوم انسانی (مطالعه موردی: داستان حسنک وزیر، تاریخ بیهقی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از این پژوهش، بررسی تأثیر فناوری های نوین در آموزش علوم انسانی است. با مطالعه درباره متون علمی و بخصوص داستان «حسنک وزیر» تاریخ بیهقی، نقش ابزارهایی مانند آم وزش چندرسانه ای تعاملی در پیشرفت آموزشی دانش آموزان نمایان تر می شود. آموزش به صورت شبکه درهم تنینده ای در فرآیند یادگیری و آموزش واژگان، عبارت ها، جمله ها، تکیه کلام ها و سایر ابزارهای زبانی پارسی، به عنوان سازه ای برتر شناخته می شود. این پژوهش به لحاظ هدف، کاربردی و ازلحاظ نوع، توصیفی تحلیلی است. فناوری های دیجیتال فرصت مناسبی را در اختیار آموزش و فرایند یاددهی قرار می دهند تا هم بتوان انگیزه های مؤثری را در دانش آموزان ایجاد کرد و هم مهارت های مختلفی را در آنان پرورش داد. آموزش چندرسانه ای تعاملی می تواند مکملی در کنار آموزش های سنتی یا مدرنیزه شده کنونی به شمار رفته، یاددهی و یادگیری دانش و مهارت های امروزین را نوین تر و کارآمدتر کند. واژگان کلیدی این پژوهش عبارتند از: فناوری های نوین، چندرسانه ای تعاملی، آموزش، علوم انسانی، حسنک وزیر.
بررسی انتقادی طبیعت گرایی روش شناختی از منظر تربیت اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش در آموزش معارف و تربیت اسلامی دوره ۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
129 - 109
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش بررسی انتقادی طبیعت گرایی روش شناختی از منظر تربیت اسلامی است. بدین منظور از روش توصیفی- تحلیلی استفاده شده است. طبیعت گرایی بر دو نوع است: 1- طبیعت گرایی متافیزیکی یا فلسفی: به این معنا که چیزی فراتر از جهان طبیعی مانند خداوند و روح وجود ندارد. 2- طبیعت گرایی روش شناختی: به معنای فراهم آوردن چارچوبی است که بتوان براساس آن به پژوهش علمی قوانین طبیعت پرداخت. چنین ادّعا می شود که دانشمندان دین مدار نیز می توانند طبیعت گرای روش شناختی، ولی خداباور باشند. البته با آشکار شدن پیش فرض های متافیزیکی طبیعت گرایی روش شناختی، آن نیز درنهایت به طبیعت گرایی فلسفی می رسد. در این پژوهش به لحاظ تربیتی استدلال شده که از منظر تربیت توحیدی و نظر به تأثیر تربیتی عادت (به عنوان یک روش مهم تربیتی)، اینکه دانشمندی صرفاً طبیعت گرایی روش شناختی را روش کار خود قرار دهد، درنهایت به دانشمندی سکولار تبدیل خواهد شد، و با استناد به آیات قرآنی معلوم خواهد شد که چنین نگرشی برخلاف دیدگاه الهی و به دور از سبک زندگی توحیدی است. دیدگاه دینی دانشمند موحد باید تحقیقاتش را به نحو سوگیرانه مثبت و نه منفی، تحت تأثیر قرار دهد، چراکه دانش فارغ از ارزش، تقریباً امری ناممکن است. لذا وی باید در تحقیقات علمی خود از طبیعت گرایی به دور باشد.
شناسایی و اعتباریابی الگوی "مدرسه یادگیرنده هوشمند" مبتنی بر تلفیق یادگیری انسانی و فناوری در عصر دیجیتال(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهبری آموزشی کاربردی سال ۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
80 - 107
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف : هدف پژوهش حاضر شناسایی و اعتباریابی الگوی "مدرسه یادگیرنده هوشمند" مبتنی بر تلفیق یادگیری انسانی و فناوری در عصر دیجیتال بود. روش شناسی پژوهش : پژوهش حاضر، از منظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت محتوایی کیفی – کمی بود. در بخش کیفی از روش نظریه داده بنیاد، و در بخش کمی از روش مدل معادلات ساختاری استفاده شد. داده های کیفی به دست آماده از فرآیند مصاحبه با روش اشتراوس و کوربین در قالب کدهای باز، محوری و انتخابی، و داده های کمی گردآوری شده از پرسشنامه 71 گویه ای محقق ساخته، در دو بخش توصیفی و استنباطی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. جامعه آماری در بخش کیفی، 25 نفر از سرگروه های درسی و معلمان سرآمد و در بخش کمی 1070 نفر از معلمان شاغل دوره ابتدایی در سال تحصیلی 1404-1403 ناحیه یک اردبیل بودند. که در بخش کیفی و تا دستیابی به اشباع نظری از روش نمونه گیری هدفمند، و در بخش کمی نیز از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای استفاده شد. یافته ها : در بخش کیفی، 71 کد باز، 17 کد محوری و 6 کد انتخابی مدل نهایی مدرسه یادگیرنده هوشمند را تشکیل دادند. و در بخش کمی نیز نتایج نشان داد، مقوله محوری به عنوان یک عامل کلیدی در تحلیل شرایط عِلّی با ضریب مسیر (628/0B=، 044/18T:) و همچنین تأثیرات قوی و معناداری از راهبردها بر سایر ابعاد، به ویژه در ارتباط با عوامل مداخله گر (328/0B=، 968/7T= ) و شرایط زمینه ای (527/0B=، 630/10T:) وجود دارد. این نتایج تأکید بر اهمیت راهبردها در شکل دهی به پیامدها دارند (510/0B=، 427/13T:). بحث و نتیجه گیری: این پژوهش نشان دهنده تأثیر مثبت تلفیق یادگیری انسانی و فناوری بر بهبود کیفیت آموزشی در الگوی مدرسه یادگیرنده هوشمند است.
طراحی الگوی ارزشیابی برای یادگیری در آموزش مجازی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فناوری های آموزشی در یادگیری دوره ۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۲۹
121 - 145
حوزههای تخصصی:
با تغییر زیست بوم آموزش ها از حضوری به مجازی و آموزش های ترکیبی لازم است؛ نوع ارزشیابی متناسب با این شرایط مورد بازاندیشی قرار گیرد. یکی از مولفه های مهم در آموزش های دانشگاهی توجه به یادگیری های سطح بالا است که نیازمند گذر از آموزش های حافظه محور است و این نگاه نیازمند بازبینی در نوع ارزشیابی خصوصا برای آموزش های مجازی می باشد. هدف پژوهش حاضر طراحی الگوی ارزشیابی از دانشجویان در آموزش های مجازی با رویکرد ارزشیابی برای یادگیری می باشد. پژوهش با رویکرد ترکیبی و با شیوه تحلیل محتوا استقرایی انجام گرفت. داده ها از منابع معتبر علمی، مصاحبه با متخصصین و با کدگذاری باز، زیرمولفه و مولفه با واحد تحلیل مضمون بدست آمده و با استخراج کدهای باز، زیرمقوله و مقوله اصلی الگو طراحی شد. خروجی این مرحله، تدوین الگوی ارزشیابی از دانشجویان در آموزش های مجازی با رویکرد ارزشیابی برای یادگیری بود. در گام بعد برای اعتبار یابی محتوایی الگو، نسبت اعتبار محتوایی CVR و همچنین شاخص اعتبار محتوایی CVI از لاوشه بررسی شد. مولفه های اصلی الگو عبارتند از: تعیین نوع ارزشیابی براساس هدف آن، تعیین رویکرد، تعیین اهداف برنامه درسی، تحلیل یادگیرندگان، تعیین روش ارزشیابی با توجه به شرایط، تعیین ابزار ارزشیابی، انجام ارزشیابی و تحلیل نتایج، بازخورد و بازنگری و اصلاح.
الگوی روابط علی عملکرد تحصیلی بر اساس انعطاف پذیری شناختی: نقش واسطه ای چالش پذیری تحصیلی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
227 - 239
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف الگوی روابط علی عملکرد تحصیلی بر اساس انعطاف پذیری شناختی با نقش واسطه ای چالش پذیری تحصیلی انجام شد. روش پژوهش: پژوهش حاضر از لحاظ هدف کاربردی بوده و در زمره تحقیقات همبستگی است. جامعه آماری (N=21000) شامل کلیه دانش آموزان مقطع متوسطه دوم مشغول به تحصیل در مدارس دولتی شهرستان اردبیل در سال 1402 بود. تعداد 170 نفر از این دانش آموزان به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب و به صورت گروهی در محیط آموزشگاه ها به پرسشنامه های عملکرد تحصیلی فام و تیلور (1993) ، انعطاف پذیری شناختی دنیس و وندروال (2010) و چالش پذیری تحصیلی پورتر و همکاران (2011) پاسخ دادند. تحلیل داده های به دست آمده از طریق نرم افزار های Spss25 در سطح توصیفی و Smart Pls4 در سطح استنباطی انجام شد. یافته ها: طبق نتایج تحلیل مسیر انعطاف پذیری شناختی (001/0>p؛ 18/0=β)، اثر مستقیم و مثبت بر عملکرد تحصیلی و (001/0>p؛ 50/0=β) اثر مستقیم و مثبت بر چالش پذیری تحصیلی دارد. همچنین انعطاف پذیری شناختی (005/0>p؛ 10/0=β) با نقش میانجی چالش پذیری تحصیلی بر عملکرد تحصیلی اثر غیرمستقیم دارد. نتیجه گیری: با استناد به نتایج این پژوهش و وجود تاثیرات متقابل میان مفاهیم عملکرد تحصیلی، انعطاف پذیری شناختی و چالش پذیری تحصیلی، انتظار می رود فعالان حیطه آموزشی، مشاوران مدارس و معلمان با استقاده از برگزاری کارگاه ها و جلسات آموزشی انعطاف پذیری شناختی و چالش پذیری تحصیلی را در دانش آموزان تقویت کنند که از این طریق عملکرد تحصیلی دانش آموزان را بهبود ببخشند.
تدوین و اثربخشی درمان مبتنی بر تکثیر انبوه عصبی بر شاخص های تحولی و علائم کودکان با اختلال طیف اوتیسم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روان شناسی افراد استثنایی سال ۱۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۷
171 - 215
حوزههای تخصصی:
تدوین مدل درمانی مبتنی بر رشد عصب محور جهت درمان حداکثری اختلالات عصب-تحولی ضروری به نظر می رسد. این پژوهش با هدف تدوین و بررسی اثربخشی روش نوآورانه ی درمان مبتنی بر تکثیر انبوه عصبی بر شاخص های تحولی و علائم اوتیسم کودکان طیف اوتیسم انجام شده است. روش پژوهش از نوع کیفی و کمی است. در بخش پژوهش کیفی از روش تحلیل محتوای کیفی از نوع استقرایی و سپس روش دلفی برای طراحی مبانی نظری و طرح عملیاتی درمان استفاده شد. پس از آن با استفاده از روش آزمایشی با طرح پیش آزمون -پس آزمون با گروه کنترل، تعداد 30 آزمودنی ۳ تا ۵ سال دارای اختلال طیف اُتیسم از طریق روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه 15 نفری آزمایش و کنترل جای دهی شدند. مداخله به میزان 36 جلسه، طی 3 ماه و در قالب جلسات 45 دقیقه ای اجرا شد. ابزار سنجش آزمون گارس 3 و ASQ II بود. داده ها با روش مانکووا تحلیل شد. یافته ها حاکی از نتایج مثبت در حیطه ی حل مسئله؛ حرکات درشت؛ برقراری ارتباط و علائم اتیستیک (0.01>P) بود، اما این تغییرات در متغیرهای حرکات ظریف و رفتارهای شخصی- اجتماعی؛ دیده نشد. این چنین استنباط می شود که روش درمان مبتنی بر تکثیر انبوه عصبی موجب رشد و گسترش کارکردهای رشد محور و پایه ای (کلان) می شود، اما تأثیر مستقیم آن در بازه ی زمانی 3 ماهه بر کارکردهای خرد که غالباً نیازمند آموختن از محیط هستند قابل مشاهده نیست.
از نظریه تا عمل، اجرای هم آفرینی برنامه درسی (مطالعه موردی 10 دانشگاه سراسر جهان)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
امروزه سیستم های آموزشی در سراسر جهان با چالش های متعددی روبه رو هستند و برای دست یابی به اهداف کلیدی خود از راهبردهایی متنوع و نوآورانه متناسب با نیازهای آموزشی بهره می برند. یکی از این راهبردها هم آفرینی برنامه درسی در آموزش عالی است که شامل مشارکت فعال دانشجویان به عنوان یکی از ذی نفعان اصلی، همراه با اساتید، در طراحی محتوا، ساختار دوره ها و به طور کلی، در توسعه برنامه های دانشگاهی است. بر همین اساس، این پژوهش هم آفرینی برنامه درسی در دانشگاه های ملبورن، ادینبورگ، بریتیش کلمبیا، سیدنی، کوئینزلند، پلی تکنیک هنگ کنگ، گلاسگو، هلسینکی، کوئین مری لندن و کیپ تاون را بررسی کرده است. منطق انتخاب نمونه ها در بخش نمونه گیری مقاله به تفصیل شرح داده شده است. این پژوهش با رویکرد کیفی و به صورت مطالعه موردی، جنبه های مختلف هم آفرینی برنامه درسی در دنیای واقعی را توصیف، ارزیابی و درک می کند. در این پژوهش برای تحلیل داده ها از نرم افزار مکس کیودا 2020 استفاده شده است و از داده ها ۲۰۳ کد باز و ۶ مقوله اصلی شامل هم آفرینی در برنامه درسی، یادگیری بین رشته ای، یادگیری فناورانه، یادگیری عملی و مبتنی بر صنعت، چالش های هم آفرینی و نتایج و مزایای هم آفرینی و ۱۸ زیرمقوله حاصل شده است. طبق یافته های این پژوهش، هم آفرینی در برنامه درسی با مشارکت فعال دانشجویان و ذی نفعان همچون اساتید، صنعت و جامعه در دانشگاه هایی که رویکردهای نوآورانه و مشارکتی دارند، به بهبود تجربه یادگیری و نتایج تحصیلی منجر می شود. این فرایند از طریق کارگاه های مشارکتی، بازخورد مستمر و استفاده از فناوری پیشرفته تسهیل می شود. با این حال، چالش هایی همچون زمان بربودن فرایندها و تعادل قدرت بین دانشجویان و اساتید وجود دارند.
بررسی وضعیت کارشناسان آموزشی دانشگاه علوم پزشکی از نظر مؤلفه های سلامت روان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
121 - 128
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف بررسی وضعیت کارشناسان آموزشی دانشگاه علوم پزشکی شهر تهران از نظر مؤلفه های سلامت روان به صورت توصیفی تحلیلی در سال 1403-1402 انجام شد. جامعه مورد پژوهش را تمامی کارشناسان آموزشی که در دانشکده های تابعه دانشگاه علوم پزشکی شهر تهران که در سال تحصیلی 1403-1402 مشغول به کار بودند، تشکیل دادند. در این مطالعه روش نمونه گیری به صورت در دسترس بود که 50 نفر از کارشناسان آموزش واجد شرایط وارد مطالعه شدند. در خصوص جمع آوری اطلاعات از روش های کتابخانه ای و از روش میدانی ابزار پرسشنامه استفاده شد. ابزارهای این پژوهش شامل پرسشنامه دموگرافیک و پرسش نامه 28 گویه ای وضعیت سلامت روان(GHQ) بود. پس از مراجعه به دانشکده های دانشگاه علوم پزشکی شهر تهران و جمع آوری داده ها، پاسخ ها و نتایج مورد تجزیه و تحلیل فرار گرفت. برای توصیف داده ها از میانگین، انحراف معیار، فراوانی و برای تحلیل استنباطی از آزمون شاپیرو ویلک جهت بررسی توزیع داده ها از لحاظ نرمال بودن برای آزمون فرضیات پژوهش از آنالیز کوواریانس استفاده شد. تمامی آنالیزها توسط نرم افزار آماری SPSS نسخه 24 انجام شد. نتایج این پژوهش نشان داد که سلامت روان کارشناسان آموزشی دانشگاه علوم پزشکی تحت تأثیر عوامل مختلفی از جمله فشارهای شغلی، تعاملات اجتماعی، حمایت های سازمانی و ویژگی های فردی قرار دارد. در حالی که عملکرد اجتماعی در وضعیت نسبتاً مطلوبی قرار دارد، اما اضطراب و نشانه های جسمانی ناشی از استرس در میان کارکنان قابل توجه است. علاوه بر این، درصدی از کارشناسان نیز علائم افسردگی را تجربه می کنند که می تواند در بلندمدت بر عملکرد سازمانی آن ها تأثیرگذار باشد.
مدل سازی پیش بین کننده های روان شناختی اختلالات خوردن: آزمون نقش ذهنی سازی و تنظیم هیجان در چارچوب معادلات ساختاری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
97 - 107
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: اختلالات خوردن از جمله چالش برانگیزترین اختلالات روان شناختی با پیامدهای منفی جسمانی و روانی هستند. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش ذهنی سازی و تنظیم هیجان در پیش بینی اختلالات خوردن در چارچوب مدل سازی معادلات ساختاری انجام شد. روش: این مطالعه از نوع همبستگی با تأکید بر مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل 320 نوجوان (160 پسر و 160 دختر) 15 تا 18 ساله شهر شیراز بود که به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه های اختلال خوردن گارنر (EDI)، تنظیم هیجان (ERQ-CA)، و عملکرد بازتابی (RFQ) جمع آوری و با نرم افزارهای SPSS و AMOS تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد تنظیم هیجان مثبت (β: 0.38) و منفی (β:0.24) اثر مستقیم و معناداری بر اختلالات خوردن دارند. ذهنی سازی (اطمینان) نیز با اثر منفی (β:-0.17) به عنوان عامل محافظتی عمل کرد. تحلیل میانجی گری نشان داد تنظیم هیجان رابطه بین ذهنی سازی و اختلالات خوردن را میانجی گری می کند (P<0.05). شاخص های برازش مدل (RMSEA=0.097; CFI=0.922) حاکی از برازش مطلوب مدل بود. نتیجه گیری: یافته ها بر اهمیت تقویت ذهنی سازی و تنظیم هیجان به عنوان عوامل کلیدی در پیشگیری و درمان اختلالات خوردن تأکید دارند. طراحی مداخلات آموزشی مبتنی بر این سازه ها در محیط های مدرسه ای پیشنهاد می شود. این مطالعه با پر کردن خلأ پژوهشی در بررسی تعامل ذهنی سازی و تنظیم هیجان، گامی مؤثر در جهت درک مکانیسم های زیربنایی این اختلالات برداشته است.
واکاوی کیفی ویژگی های محیط یاددهی- یادگیری نسل آلفا در مدارس ابتدایی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
پژوهش های کیفی در علوم تربیتی سال اول پاییز ۱۴۰۴ شماره ۴
115 - 135
حوزههای تخصصی:
محیط یاددهی- یادگیری، حاصل تعامل و مدیریت معلم و نگرش دانش آموز نسبت به معلم است. نقش آن در کاهش استرس و اضطراب، افزایش احساس شادی و خوش بینی، و بهبود کارایی و اعتماد به نفس دانش آموزان تأیید شده است. هدف این پژوهش واکاوی کیفی ویژگی های محیط یاددهی- یادگیری نسل آلفا در مدارس ابتدایی بود. روش پژوهش به کارگرفته شده از نظر هدف و جهت گیری در دسته پژوهش های توسعه ای کاربردی قرار می گیرد و رویکرد پژوهش اکتشافی می باشد. جامعه پژوهش شامل معلمان مقطع ابتدایی بود. روش نمونه گیری غیرتصادفی با استفاده از روش هدفمند می باشد. از میان چهار ناحیه آموزش و پرورش کرج، ناحیه 4 انتخاب شد و پژوهشگر با انجام 10 مصاحبه با معلمان در حوزه پژوهش به نقطه اشباع رسید و برای افزایش مطلوبیت مفاهیم، مصاحبه ها تا 12 نفر ادامه یافت. برای تجزیه و تحلیل مصاحبه ها نیز از رویکرد گرندد تئوری استفاده شد. مصاحبه های انجام شده مورد بررسی، تفهیم، کدگذاری و مقوله بندی قرار گرفت و مقوله های شناسایی شده به این شرح می باشد: درک فناورانه عمیق، تجهیزات و امکانات مناسب، منابع پشتیبان برنامه درسی، توانایی پردازش اطلاعات معلم، تشویق به عمل گرایی و ارتقا تمرکز ویژگی های محیط یاددهی- یادگیری نسل آلفا. در مجموع، یافته ها نشان داد که ایجاد محیط یاددهی - یادگیری اثربخش برای نسل آلفا مستلزم ترکیبی از دانش فناورانه عمیق، امکانات مناسب، منابع آموزشی کیفی، توانایی پردازش اطلاعات توسط معلمان و تشویق رویکردهای عمل گرا و متمرکز است.
اثربخشی پروتکل درمانی درمانی PTB در کاهش مشکلات نیمرخ رفتاری، حل مسأله، قلدری و خود دلسوزی نوجوانان بزهکار(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
293 - 315
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی پروتکل درمانی PTB در کاهش مشکلات نیمرخ رفتاری، کاهش قلدری، تقویت مهارت های حل مسئله و ارتقای خوددلسوزی در نوجوانان بزهکار انجام شد. هدف اصلی پژوهش این بود که مداخلات روان شناختی مبتنی بر پروتکل PTB بتوانند مشکلات رفتاری، رفتار قلدری و مهارت های حل مسئله نوجوانان بزهکار را بهبود بخشیده و سطح خوددلسوزی این نوجوانان را ارتقا دهند. روش: این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه اجرا شد. جامعه آماری شامل نوجوانان بزهکار دختر و پسر ۱۴ تا ۱۸ ساله بود که در مراکز اصلاح و تربیت استان تهران در سال ۱۴۰۰ نگهداری می شدند. از بین جامعه آماری، ۴۰ نفر به روش تصادفی انتخاب و به دو گروه آزمایش و گواه تقسیم شدند. گروه آزمایش در ۱۲ جلسه پروتکل درمانی PTB شرکت کردند، در حالی که گروه گواه هیچ گونه مداخله ای دریافت نکرد. داده ها با استفاده از مقیاس مشکلات رفتاری نوجوانان (ایشنباخ و رسکورلا، ۱۹۹۷)، پرسشنامه قلدری (اولویوس، ۲۰۰۲) و پرسشنامه حل مسئله اجتماعی (دزوریلا و همکاران، ۲۰۰۲) جمع آوری شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آزمون آماری تحلیل واریانس آمیخته انجام گرفت. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که مداخله درمانی مبتنی بر پروتکل PTB توانست مشکلات نیمرخ رفتاری، رفتارهای قلدری و مهارت های حل مسئله نوجوانان بزهکار را به طور معناداری بهبود دهد. همچنین سطح خوددلسوزی در گروه آزمایش افزایش چشمگیری داشت. مقایسه پیش آزمون و پس آزمون بین گروه آزمایش و گواه نشان داد که این تغییرات در طول زمان پایدار بوده و در مرحله پیگیری نیز تأیید شدند. نتیجه گیری: یافته های پژوهش نشان داد که پروتکل درمانی PTB می تواند به عنوان یک مداخله مؤثر برای کاهش مشکلات رفتاری، قلدری و بهبود مهارت های حل مسئله و خوددلسوزی نوجوانان بزهکار مورد استفاده قرار گیرد. این نتایج برای متخصصان روان شناسی و درمانگران در طراحی و اجرای برنامه های آموزشی و درمانی نوجوانان بزهکار کاربردی است. پیشنهاد می شود رویکرد درمانی PTB به صورت گسترده تری در مراکز اصلاح و تربیت و برنامه های حمایتی نوجوانان بزهکار استفاده شود تا به بهبود وضعیت روان شناختی و اجتماعی آنان کمک شود.
بررسی اثر آموزش همراه با بازی بر خلق و منش، توجه و حافظه کوکان پیش دبستانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
243 - 257
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: آموزش به کودکان فرآیند پیچیده ای است که مستلزم صبر، حوصله و انتخاب روش های درست است. سیستمهای آموزشی باید با شناخت دقیق از نیازها، سن و شرایط کودک، روش های آموزشی مناسب را برای بهبود یادگیری و رشد شناختی کودکان به کار ببرند. بدون شک سیستم آموزشی یکنواخت و خسته کننده با قوانین غیر قابل انعطاف نمی تواند پاسخگوی نیاز کودکان امروز باشد هدف پژوهش حاضر بررسی اثر آموزش و بازی بر خلق و منش، توجه و حافظه کودکان پیش دبستانی بود. روش شناسی: روش این پژوهش تحلیل کوواریانس چندمتغیری بوده است. نمونه پژوهش 34 نوآموز، (17 نفر گروه آزمایش و 17 نفر گروه کنترل) بودند که به روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی چندمرحله ای از بین نوآموزان یک پیش دبستانی که به صورت سنتی و مطابق با تعرفه آموزش ملی به کودکان آموزش می دادند، انتخاب شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات، پرسش نامه 74 آیتمی ps-TCI کلونینگر برای سنجش خلق و منش، آزمون حافظه کاری وکسلر برای سنجش حافظه کاری و آزمون عملکرد پیوسته CPT برای سنجش توجه بوده است. متغیر مستقل، 12 جلسه آموزش و بازی به سبک مونته سوری بوده است. برای آزمون فرضیه ها از روش های آمار استنباطی شامل آزمون کلموگرو-اسمیرنوف، آزمون لون و تحلیل کوواریانس استفاده شد. یافته ها: یافته ها نشان می دهد آموزش همراه با بازی تاثیر مثبتی بر خلق و منش در بعد خودهدایت گری و خودفراروی (01/0)، توجه در تکانش گری1 (03/0)، دامنه توجه1 (008/0)، تکانش گری2 (015/0)، نقص توجه2 (028/0)، دامنه توجه2 (008/0) و دامنه توجه3 (005/0) و حافظه کودکان در تکرار رو به جلو و فراخنای حافظه (001/0) پیش دبستانی دارد. نتیجه گیری: هنگامی که به کودکان ابزار، فرصت و زمان کافی دهیم تا خود را همان گونه که می خواهند نشان دهند، استعداد و ویژگی های متفاوتی را از خود بروز می دهند. روش آموزش همراه با بازی روشی مناسب تر نسبت به آموزش سنتی و قدیمی رایج در پیش دبستانی هاست و بر جنبه های متفاوت رشدی کودکان تاثیر مثبت دارد.
از برزیل تا ایل؛ بررسی تطبیقی عدالت آموزشی از منظر دو مربی تربیتی (پائولو فریره و محمد بهمن بیگی)
منبع:
آموزش پژوهی دوره ۱۱ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۴۳)
13 - 23
حوزههای تخصصی:
عدالت آموزشی به عنوان یکی از شاخص های بنیادی توسعه پایدار، مفهومی چندلایه و چندبعدی است که از سطح توزیع امکانات فراتر می رود و ابعاد بازشناختی، فرهنگی و مشارکتی را نیز دربرمی گیرد. در عصری که نابرابری های آموزشی همچنان جوامع را در سراسر جهان به چالش می کشد، گفتمان درباره سوادآموزی و عدالت آموزشی اهمیت ویژه ای پیدا می کند. در این مقاله با رویکرد تطبیقی، به بررسی عدالت از منظر دو مربی تربیتی، پائولو فریره و محمد بهمن بیگی خواهیم پرداخت. فریره، مربی تربیتی برزیلی، بر آموزش رهایی بخش مبتنی بر آگاهی انتقادی در دل ساختارهای استعماری تأکید دارد؛ در حالی که بهمن بیگی با نگاهی بومی گرا، آموزش را ابزار خودباوری در جامعه ی محروم عشایر ایران می داند. در این مطالعه ابتدا رویکردهای ناظر به عدالت آموزشی مورد بررسی قرار می گیرند و در ادامه پس از بررسی رویکرد های آموزشی پائولو فریره و محمدبهمن بیگی، به تحلیل تطبیقی نظریه های آموزشی فریره و بهمن بیگی خواهیم پرداخت که هم گرایی و واگرایی عملکرد این دو مربی را مبتنی بر رویکردهای ناظر بر عدالت آموزشی بررسی کرده و پس از آن دیدگاه های آن ها را برای تحول اجتماعی از طریق آموزش بررسی خواهیم کرد. هدف این مطالعه، روشن کردن مفاهیم گسترده تر مشارکت آن ها در آموزش بزرگ سالان، سوادآموزی و مبارزه مداوم برای عدالت آموزشی است. یافته ها نشان می دهد در پرتو پیشینه نظری ، عدالت آموزشی رویکردهای متنوعی دارد، اما جایگاه پائولو فریره را می توان عمدتاً در سه حوزه ی عدالت انتقادی، اگزیستانسیالیسم آموزشی و پست مدرنیسم تربیتی تحلیل کرد و اندیشه بهمن بیگی را می توان با رویکردهای برابری فرصت، کفایت آموزشی، اگزیستانسیالیسم آموزشی، فمنیسم آموزشی و فایده گرایی اجتماعی پیوند زد.
تأثیر استفاده از سیستم تدریسِ خصوصیِ هوشمند شخصی سازی شده (ITS) بر انگیزه پیشرفت و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: انگیزه پیشرفت تحصیلی و خودکارآمدی، دو عامل حیاتی در موفّقیّت تحصیلی دانش آموزان به شمار می روند. انگیزه پیشرفت، نیرویی است که دانش آموزان را به سوی یادگیری و کسب موفّقیّت سوق می دهد، درحالی که خودکارآمدی، باور آن ها به توانایی هایشان را تقویّت می کند. پژوهش حاضر، با هدف بررسیِ تأثیرِ سیستمِ تدریسِ خصوصیِ هوشمندِ شخصی سازی شده (ITS) بر انگیزه پیشرفت و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان پایه هفتم، انجام شده است. روش ها : این مطالعه، از روش شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون_پس آزمون و گروه کنترل بهره گرفته و جامعه آماری آن شامل دانش آموزان پایه هفتم یک مدرسه منتخب بوده است. نمونه گیری به روش تصادفی انجام شد و ۶۰ دانش آموز به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. ابزارهای گردآوری داده شامل پرسشنامه های استاندارد انگیزه تحصیلی (1981،1980) و خودکارآمدی تحصیلی جینگ و مورگان (1999) بود. یافته ها: تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس، انجام شد. نتایج پژوهش نشان داد که استفاده از ITS تأثیر معناداری بر افزایش انگیزش پیشرفت و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان دارد. دانش آموزانی که از این سیستم استفاده کردند، نسبت به گروه کنترل پیشرفت قابل توجّهی در ابعاد انگیزشی و خودکارآمدی نشان دادند. این یافته ها، با نظریه های آموزشی همسو بوده و بیانگر آن است که آموزش های شخصی سازی شده همراه با بازخوردهای آنی می توانند، حس توانمندی و اعتمادبه نفس دانش آموزان را تقویّت نمایند. نتیجه گیری: با توجه به نتایج حاصل از این پژوهش، استفاده از سیستم تدریس خصوصی هوشمند، تاثیر معناداری بر انگیزه پیشرفت تحصیلی و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان دارد. پیشنهاد می شود در طراحی و پیاده سازی سیستم های تدریس خصوصی هوشمند، به ارائه بازخورد سازنده و شخصی سازی شده، استفاده از تکنیک های گیمیفیکیشن و ایجاد محیط های یادگیری تعاملی توجه ویژه ای شود.
اثربخشی آموزش خود اطمینانی تحصیلی بر انعطاف پذیری شناختی و پردازش شناختی در دانش آموزان دارای مشکلات خواندن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
61 - 73
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی آموزش خوداطمینانی تحصیلی بر انعطاف پذیری شناختی و پردازش شناختی دانش آموزان دارای مشکلات خواندن بود. روش: طرح پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه ی آماری شامل کلیه دانش آموزان پسر پایه های سوم دوره ابتدایی دارای مشکلات خواندن شهر تبریز بود که در سال تحصیلی 1404-1403 مشغول به تحصیل بودند که از میان آن ها به روش نمونه گیری هدفمند، تعداد 30 نفر (15 نفر گروه آزمایش و 15 نفر گروه گواه) به عنوان حجم نمونه و به طریق تصادفی انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه انعطاف پذیری شناختی دنیس و وندروال (2010) و آزمون پردازش شناختی ناگلیری و همکاران (2014) استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها با روش آماری تحلیل کوواریانس چندمتغیره با نرم افزار SPSS.21 انجام گرفت. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که آموزش خوداطمینانی تحصیلی بر انعطاف پذیری شناختی و مولفه های ادراک کنترل-پذیری، ادراک توجیه رفتار و ادراک گزینه های مختلف دانش آموزان دارای مشکلات خواندن تاثیر دارد (001/0≥P). همچنین آموزش خوداطمینانی تحصیلی بر پردازش شناختی و مؤلفه های برنامه ریزی، توجه، پردازش همزمان و متوالی در دانش آموزان دارای مشکلات خواندن تأثیر دارد (001/0≥P). در واقع آموزش خوداطمینانی تحصیلی باعث افزایش انعطاف پذیری شناختی و پردازش شناختی و مؤلفه های آن ها در این کودکان می شود. نتیجه گیری: الگوی آموزش خوداطمینانی تحصیلی می تواند در کنار سایر مداخلات موجود، در مداخله برای آموزش دانش-آموزان با اختلال مشکلات خواندن قابل استفاده باشد.
The Impact of Explicit Writing Strategy Instruction on EFL Learners’ Strategy Use across Proficiency Levels(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
Curriculum Research, Volume ۶, Issue ۳ , ۲۰۲۵
75 - 89
حوزههای تخصصی:
Over the past decades, the use of strategies by language learners has been the subject of considerable research. Yet comparatively few studies have examined the direct effects of strategy instruction on the actual writing strategy use of learners, with specific comparisons involving students at different levels of proficiency. This study examined if focused writing strategy instruction can increase the use of writing strategies by EFL learners. Using a mixed-methods design, 64 undergraduate learners in Iran were divided into experimental and control groups. The experimental group received strategy-based instruction grounded in Oxford’s (1990) framework, while the control group received conventional writing instruction. Data were collected through pre- and post-tests, stimulated recall protocols, and a validated strategy-use questionnaire. Findings from a mixed between-within ANOVA revealed significant time-group- proficiency interactions, indicating that strategy instruction benefited learners differently across proficiency levels. Qualitative analysis further highlighted how learners integrated strategies into their writing practices. The results have implications for tailoring writing instruction to proficiency-specific needs.
The Role of Materials in Teaching Listening Strategies in Computer-based and Text-based Classes: EFL Learners' Listening Comprehension and Cognitive Load in Focus(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
Curriculum Research, Volume ۶, Issue ۳ , ۲۰۲۵
61 - 74
حوزههای تخصصی:
Listening effectively in a foreign language presents many challenges for students. The aims of this convergent mixed methods study were two-fold. First, to determine whether teaching listening strategies through materials tailored to apply principles related to decreasing Cognitive Load (CL) could help learners improve their L2 listening comprehension. Second, whether using such materials could reduce learners' cognitive load. In doing so, two modes of material presentation (computer-based and text-based) were selected. Eighty-eight TEFL bachelor students in three intact classes were randomly assigned to three treatment conditions: Strategy-Based Cognitive-Load-Decreasing Computer-Based Material (SB-CLD-CBM), Strategy-Based Cognitive-Load-Decreasing Text-Based Material (SB-CLD-TBM), and Strategy-Based Non-Cognitive-Load Decreasing Conventional Learning Material (SB-NCLD-CLM), and received relevant instructions. A general proficiency test was used to examine participants' language proficiency. A listening pretest and posttest, a listening achievement test, and a cognitive load questionnaire were used to collect data in the quantitative phase. A reflection paper, including two questions about students' perceptions administered during the treatment, was used to gather qualitative data. The One-way Analysis of Variance (ANOVA) and Multivariate Analysis of Variance (MANOVA) showed that CLD-CBM and CLD-TBM outperformed the NCLD-CLM in listening comprehension and experienced lower cognitive load. However, no significant difference was found between the experimental groups. The findings are valuable for teachers and materials developers, suggesting they should include Cognitive Load Theory principles and strategy instruction when designing learning materials and instructional approaches.
Enhancing Intercultural Communicative Competence and Cultural Awareness through ESP Materials for Iranian Psychology Students(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
Curriculum Research, Volume ۶, Issue ۴ , ۲۰۲۵
32 - 51
حوزههای تخصصی:
This study investigated the impact of newly developed English for Specific Purposes (ESP) materials on enhancing Intercultural Communicative Competence (ICC) and cultural awareness among Iranian undergraduate psychology students. Addressing the need for culturally responsive communication and limitations of conventional materials, researchers designed a 5-unit coursebook based on Byram’s (1997) ICC framework and the ICC materials development framework proposed by Mishan and Kiss (2024). Employing a mixed-methods design over a 10-week semester, 60 homogeneous students were equally assigned into two groups: an experimental group received newly developed ESP materials that integrated cross-cultural case studies, dialogic activities, and culturally diverse psychological modules, while the control group used traditional textbooks. Quantitative data from ICC questionnaires revealed a significant increase in ICC within the experimental group. Qualitative analysis of student reflections and interviews indicated enhanced intercultural attitudes, knowledge, skills, and cultural awareness, reflecting meaningful shifts in perspectives for the experimental group. These findings underscore the effectiveness of ICC-focused ESP materials in preparing psychology students for culturally sensitive practice. The study contributes to the development of ESP materials by advocating for the intentional integration of intercultural competence to cultivate globally competent practitioners.