فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳۸۱ تا ۴۰۰ مورد از کل ۵۳٬۷۶۲ مورد.
منبع:
تحلیل گفتمان ادبی دوره ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
45 - 68
حوزههای تخصصی:
شعر مشروطه را باید عرصه ای برای ظهور گفتمان های اعتراضی، ضد هژمونیک و بیداری اجتماعی دانست که در آن، زبان، نه صرفاً ابزار بیان، بلکه کنشی اجتماعی و ایدئولوژیک تلقی می شود. در این میان، میرزاده عشقی یکی از برجسته ترین شاعرانی است که با بهره گیری از شگردهای زبانی، آوایی و بلاغی، گفتمان سیاسی عصر مشروطه را در قالب شعر متعهد بازنمایی کرده است. پژوهش حاضر با تکیه بر نظریه تحلیل انتقادی گفتمان نورمن فرکلاف و به کارگیری الگوی سه سطحی او (تحلیل متن، کنش گفتمانی، کنش اجتماعی)، به بررسی کارکردهای موسیقی درونی و لحن خطابی در اشعار میرزاده عشقی می پردازد. در سطح نخست، از طریق تحلیل زبانی ابیات منتخب، نشان داده می شود که چگونه تکرار، واج آرایی، ترصیع و جناس در خدمت تقویت لحن اعتراضی و اقناع مخاطب عمل می کنند. در سطح دوم، با تحلیل سبک خطابی و بینامتنیت اشعار، به نقش شعر در تولید و مصرف گفتمان سیاسی پرداخته می شود؛ و در سطح سوم، کنش اجتماعی شعر در بستر روابط قدرت، به ویژه در مقابله با استبداد سیاسی و گفتمان های سلطه بررسی می شود. یافته های این پژوهش حاکی از آن است که موسیقی درونی و سبک خطابی در اشعار عشقی، تنها عناصر زیبایی شناختی نیستند، بلکه به مثابه ابزارهای گفتمان ساز، در ایجاد لحن اعتراضی، بازنمایی هویت جمعی و سازمان دهی کنش اجتماعی نقشی بنیادین ایفا می کنند.
تحلیل گفتگوهای خسرو و شیرین در منظومه خسرو وشیرین نظامی (برپایه جفت های هم جوار)
منبع:
تحلیل گفتمان ادبی دوره ۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
29 - 54
حوزههای تخصصی:
تحلیل مکالمه، یکی از راه های کشف معانی در پاره گفتارهاست. این نوع بررسی و تحلیل هرچند زیر مجموعه تحلیل گفتمان قرار می گیرد اما به صورت مجزّا و با بررسی هر پاره گفتار می توان نحوه تعامل طرفین گفتگو و معانی مدّنظر آن ها را دریافت. جفت های هم جوار یکی از جنبه های مورد بررسی در تحلیل مکالمه است که از طریق آن می توان به چگونگی انتقال معنا و سپس تفسیر آن ها پی برد. با بررسی این جنبه از تحلیل مکالمه در مکالمه های میان خسرو و شیرین، می توان جایگاه یک پاره گفتار در جفت هم جوار را با توجّه به بافتی که در آن قرار گرفته اند، تعیین و ساختارهایی که خسرو یا شیرین برای پاسخگویی ترجیح می دهند، پیدا کرد و به تحلیل آن ها پرداخت. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی به تحلیل مکالمه های خسرو و شیرین در منظومه خسرو و شیرین بر پایه جفت های هم جوار پرداخته است. نتایج پژوهش، بیانگر این است که خسرو و شیرین به نوبت سخن می گویند و نوبت های گفتگو را رعایت می کنند و در این میان، کسی که بیشتر از دیگری پاره گفتارهای مرتبط با سخن دیگری را بیان می کند، شیرین است و در مقایسه با خسرو بیشتر از او هم، از تمثیل برای ابراز دیدگاه و تثبیت هویّت پادشاهی خود استفاده می کند؛ امّا خسرو به طور عامدانه برخی از سخنان شیرین را نادیده گرفته و پس از چندین نوبت گفتگو که پافشاری شیرین را مشاهده می کند خود را ملزم به پاسخگویی دانسته و جفت های هم جوار با سخنان شیرین را بیان می کند.
نمودهای «دیگری» در شعر خردسال و کودک با رویکرد هرمنوتیکی میان فرهنگی (مطالعه ی موردی دفتر شعرهای طیّبه شامانی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
فلسفه ی میان فرهنگی در جست وجوی راهکاری برای نهادینه کردن فرهنگ گفت وگو و پذیرش «دیگری» با هدف پایان دادن به وضعیت نزاع فرهنگ های متکثر در عصر جهانی شدن است. عنصر اصلی و اساسی در پژوهش های مرتبط با رویکرد هرمنوتیکی میان فرهنگی، موضوع فهم و درک «دیگری»، «غیر» یا «بیگانه»، میزان اهمیت و نوع نگاه به آن و نمونه های مرتبط با این گونه مفاهیم است. شیوه های معرفی «دیگری» به نسل نوپای هر فرهنگ با کمک شعر کودک و خردسال که بیشتر ماهیتی آموزشی دارد، نقشی تعیین کننده در شکل گیری باور او به «دیگری» در آینده خواهد داشت. شعر به عنوان معتمدترین اثر کلامی به ویژه برای خردسالان و کودکان نقش مهمی در هویت یابی و تعیین مجرای ورود آنان به زندگی اجتماعی و نوع برخورد با جهان های فرهنگی گوناگون دارد. در این پژوهش که از نوع بنیادی و به روش تحلیل کیفی است، کوشش شده است تا انواع «دیگری-بیگانه» های معرفی شده به خردسال و کودک، از ابتدای زمانِ ایجادِ مرز میان «خود» و «دیگری» واکاوی شود و با عنایت به آراء اندیشمندانِ رویکرد هرمنوتیکیِ میان فرهنگی چون رام ادهر مال، فرانتس مارتین ویمر و هاینتس کیمرله، شاخص ترین نمودهای آن شناسایی گردد. یافته ها نشان می دهد که در شعر خردسال و کودکِ بررسی شده در این پژوهش، باتوجه به اصالت رئالیسم ایدئولوژیک، انواع دیگری عموماً شامل دیگریِ نزدیک و هم فرهنگ (خود-دیگری)، دیگری دور از نوع (بیگانگی نرمال) و (بیگانگی رادیکال) است و نشانه هایی از دیگریِ دگرفرهنگ (بیگانگی محض) در این اشعار دیده نمی شود. همچنین یافته ها نمایانگر آن است که از این «دیگری »ها به عنوان بستری برای دستیابی به فهمِ خود، شکل گیری فرایندِ فهمیدن و آموزشِ نوع تعامل با دیگری های حاضر در زندگی روزمره ی کودک و خردسال استفاده می شود. روش معرفی این «دیگری» ها به کودک نیز تا حدود زیادی متناسب با مؤلفه های رویکرد هرمنوتیکی میان فرهنگی است.
اثرگذاری شگردهای روایی در تعامل با مخاطب و بهبود کیفیت القای مفاهیم آموزشی و تربیتی در داستان قلب زیبای بابور(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ادبیات کودک و نوجوان، افزون بر ایجاد لذت و سرگرمی، ارتقای ذهنی و تفکر انتقادی خواننده موجب می شود. جمشید خانیان از نویسندگان برجسته ی ادبیات کودک و نوجوان در ایران با بهره گیری از شگردها و تکنیک های روز نویسندگی در آثار خود به انتقال و القای مفاهیم آموزشی و تربیتی کودک و نوجوان کمک کرده است. در این پژوهش با رویکرد توصیفی تحلیلی به شگردهای داستانی برای آموزش و تربیت مخاطبان در داستان قلب زیبای بابور از این نویسنده پرداخته شده است. بررسی ها نشان می دهد در این داستان، ابتدا با بهره گیری از عناصر گوناگون چون گفت وگو با مخاطب، بالابردن اعتمادبه نفسِ او و اظهارنظر بدون قطعیت، بستری امن، برای آموزش و تربیت مخاطب فراهم شده است. سپس راوی با شگردهای روایی همچون پرسیدن نظر مخاطب، بهره گیری از زمینه های فرهنگی مشترک، رفع ابهام، تأکید، آموزش از طریق نمادها یا مفاهیم متقارن و گاه متضاد، تعلیق و... مخاطب را در تولید و تداوم روایت با خود همراه می کند و مفاهیمی چون: اهمیتِ دانستن و کسبِ آگاهی ، شیرینیِ کنجکاوی، کسب راهکارهایی برای رسیدن به پاسخ پرسش ها، سودمندی راهنمایی گرفتن از بزرگان و مهم تر از همه شگردهای داستان نویسی و... را به مخاطب آموزش می دهد. همچنین چند راوی داشتنِ داستان و آزادی مخاطب برای پیش بینی پایان داستان، بیانگر توجه به مخاطب و شکستن قدرت راوی است. بنابراین خانیان موفق شده است در این اثر داستانیِ تکنیکال، با ایجاد رابطه ای دوسویه بین راوی و مخاطب و سهم دهی به مخاطب، مفاهیم ارزشمندی را آموزش دهد.
حیوان، «دیگری باختینی» در داستان های کوتاه چوبک(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متن پژوهی ادبی تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۰۴
147 - 171
حوزههای تخصصی:
هدف این جستار، تبیین و تحلیل کارکرد «حیوان به مثابه دیگری باختینی» در داستان نویسی صادق چوبک است؛ میخاییل باختین با طرح نظریه چندآوایی و دفاع از گفتمانِ گفت وگومرکز، تلاش کرد صداهای ضعیف به حاشیه رانده شده، ازجمله صدای «دیگری» را به گوش «مرکز» برساند و از این رهگذر قدرت را «نامرکز» کند و با «گفتمان های اقتدارگرای خودمرکزپندار» بستیزد. چوبک نیز از رهگذر گفت وگوپردازی و اعتباربخشی به آوا و اندیشه و صدای دیگری، همچون باختین علیه گفتمان تک صدا و خود محور روزگارش به پا خاست. وجه ممیزه اصلی کار چوبک در طبیعت گرایی ادبی او نهفته است؛ این طبیعت گرایی، چوبک را بر آن داشت که در روایت از شخصیت های حیوانی در مقام کنشگر اندیشه ور به مثابه دیگری، بیشتر بهره ببرد. در پژوهش پیش رو با بهره گیری از دیدگاه باختین، کارکرد حیوانات در داستان های کوتاه صادق چوبک با تمرکز بر تجلی آن ها در مقام دیگری به شیوه توصیفی- تحلیلی بررسی شده است. این بررسی نشان می دهد که چوبک با انتخاب حیوانات به عنوان شخصیت های داستان هایش و البته میدان دادن به آن ها توانسته است هم فضیلت های فراموش شده را به آدمی گوشزد کند و هم گامی به سوی رهایی از بند گفتمان های اقتدارگرا و خودمرکزبین بردارد. حیوانات به مثابه دیگری در داستان های کوتاه صادق چوبک وسعتی به اندازه بشریت پیدا کرده اند. او به این وسیله عقده های پدرانگی انسان قرن بیستم را که در صنعت و تکنولوژی غرق شده است نیز به تصویر می کشد.
حس آمیزی در شعر صائب تبریزی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فنون ادبی سال ۱۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۵۲)
1 - 26
حوزههای تخصصی:
حس آمیزی یکی از آرایه های ادبی و شگردهای تصویرسازی در آثار ادبی است که در زبان و ادبیات فارسی اهمیت ویژه ای دارد. در این آرایه، امور مربوط به یکی از حواس با امور و وابسته های حس دیگری در هم می آمیزد و منجر به خلق نوعی هنجارگریزی می شود. صائب تبریزی به عنوان برجسته ترین شاعر سبک هندی، با کاربست حس آمیزی پُربسامد در شعر خویش موجبات ترویج آرایه زیبای بدیعی را در سبک هندی و توسعات و تأثّرات زبانی، معنایی و زیبایی شناسی در شعر فارسی فراهم آورده است. در این پژوهش تلاش شده است با روشِ توصیفی تحلیلی، انواع حس آمیزی، نحوه و میزان استفاده از این آرایه در غزلیات صائب تبریزی توجه شود. یافته های این پژوهش نشان می دهد که حس آمیزی های صائب تبریزی چه ازنظر ترکیب حواس و چه ازنظر مفاهیم، نمونه بارزی از حس آمیزی های سبک هندی به شمار می آید و همراهی این آرایه با آرایه هایی چون مراعات النظیر، استعاره و به ویژه اسلوب معادله، هم بر تخیّل تصاویر شعری صائب افزوده است و هم بر انسجام و زیبایی سخن وی.
استعاره مفهومی عشق در دفتر چهارم مثنوی معنوی مولانا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی سال ۲۱ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۸۱
101 - 132
حوزههای تخصصی:
استعاره مفهومی رویکردی نوین به متون ادبی است که با کمک آن می توان از راهبرد و تجربه موجود از مفاهیم عینی به درک مفاهیم انتزاعی رسید و در نهایت، اندیشه های پنهانی نویسنده را برای مخاطب آشکار کرد. از آنجا که زبان عرفان، زبان رمز و اشاره است، بنابراین گاه شاعر، قالب این قواعد را برای بیان اندیشه ها و تجربه های خود تنگ می بیند و از ابزار استعاره بهره می گیرد. این پژوهش به روش توصیفی تحلیلی در نظر دارد به بررسی استعاره مفهومی عشق در دفتر چهارم مثنوی معنوی بر اساس نظریه لیکاف و جانسون بپردازد. نتایج پژوهش نشان می دهد که همانند شدن عشق به آتش، غیرت، کشتی، نور، چوگان و زندگی در لایه های پنهان ذهن مولانا وجود داشته و به وسیله این مفاهیم عینی، مفهوم انتزاعی «عشق» را برای مخاطبان خویش، مفهوم سازی و ملموس کرده است. همچنین خاصیت ترک نام و ننگ در راه عشق، رسیدن به فنا و بی خودی، گذرا بودن عشق، بی قراری و باختن در عشق و در نهایت راز بودن و وحدت و یکپارچگی عشق در دفتر چهارم مثنوی، دیدگاه و اندیشه مولانا و تأکید و توجّه وی را به این مقوله عرفانی نمایان ساخته است.
کارکرد زبان آرکائیک (کهن) و زبان عامیانه در شعر نظیری نیشابوری(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
نظیری نیشابوری، از شاعران مشهور سبک هندی است که با استفاده از ظرفیت های زبانی متنوع، تصویرهای شعری خلاقانه را در این سبک، پدید آورد. یکی از مهمترین جلوه های این تنوع، کاربرد هم زمان زبان کهن (آرکائیک) و زبان عامیانه در شعر است که سبب غنای کلام او شده و آن را به آئینه ای تمام نما، از تحولات اجتماعی و فرهنگی -زبانی عصر او بدل کرده است. آمیختگی و ترکیب زبان فاخر و کهن با واژگان عامیانه و گاه محاوره ای، سبب شده، شعر او هم برای خواص، جذاب باشد و هم برای عوام، قابل درک شود. زبان آرکائیک در قالب واژگان مهجور و ساختارهای نحوی سنتی و اصطلاحات کهن، بُعدی سنتی به شعر او می بخشد و زبان عامیانه از طریق واژگان روزمره و کنایات مردمی و اصطلاحات محاوره ای، صبغه مردمی و صمیمیت و پویایی را به شعر او القا می کند. مقاله حاضر با روش تحلیلی – توصیفی، به بررسی و تحلیل کارکرد زبان کهن (آرکائیک) و زبان عامیانه در شعر نظیری نیشابوری پرداخته است تا جلوه های این دو نوع زبان را در شعر او با ذکر نمونه هایی نشان داده و نقش و تأثیر آنها را در شکل گیری سبک ادبی او بیان کند.
بررسی ساختار معنایی روایت های حماسی و اساطیری ایران، هند، یونان و بین النهرین بر پایه نردبان معنایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات شبه قاره سال ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۸
263 - 282
حوزههای تخصصی:
الگوی «نردبان معنایی» که از مربع های معنایی متوالی تشکیل شده است، مراحل تولید معانی موجود در ژرف ساختِ روایت را از معنای اولیه تا معنای نهایی، به تصویر می کشد؛ به گونه ای که این معانی از حالت ایستایی در مربع معنایی گریماس عبور کرده و شکلی پویا یافته اند. در این مقاله برای اثبات این مسئله، به تجزیه وتحلیل چند روایت در ژانر حماسی و اساطیریِ ایران، هند، یونان و بین النهرین پرداخته شده است تا با بررسی معانی موجود در ژرف ساختِ روایت ها، ویژگی پویایی معنا در نردبان معنایی و ساختار معنایی این روایت ها بررسی شود. پس از تجزیه وتحلیل روایت های «ضحاک»، «فرود»، «رامایانا»، «گیل گمش» و «اودیسیوس»، مشخص شد که فرایند نردبان معنایی به کمک مربع های معنایی متوالی، معانی موجود در ساختار روایت را به شکلی پویا و سیال به نمایش می گذارد و در ژانرهای مختلف، قابل تطبیق و اجراست. همچنین با نردبان معنایی می توان الگوی طرحِ حرکت فاعلِ روایت در مسیر دستیابی به هدف را به وضوح مشاهده کرد و ساختار معنایی این روایت ها را بررسی و ترسیم کرد.
بررسی رباعیات سنایی غزنوی بر مبنای نظریه ارتباط کلامی رومن یاکوبسن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فنون ادبی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۵۰)
89 - 108
حوزههای تخصصی:
نظریه ارتباط کلامی رومن یاکوبسن (Roman Jakobson) که در آن به کارکردها و نقش های اصلی (فرستنده، پیام و گیرنده) و فرعی (موضوع، رمزگان و مجرای ارتباطی) زبان توجه شده، از نظریه های بسیار منسجم در حوزه زبان شناسی و نقد ادبی به شمار می آید. بر مبنای این نظریه، جهت گیری پیام به سوی هریک از این نقش ها موجب پدید آمدن کارکردهای خاصی، از قبیل عاطفی، ترغیبی، ادبی، ارجاعی، فرازبانی و نیز همدلی می شود. در بررسی و مطالعه رباعیات سنایی غزنوی، با توجه به کارکردهای شش گانه زبان مشخص شد که علاوه بر نقش ادبی که تمام رباعیات به دلیل بهره گیری از عناصر شعری از آن برخوردارند، نقش عاطفی نیز بیشترین کارکرد را دارد. در نقش عاطفی که در آن، جهت گیری پیام به سوی گوینده است، شاعر با زبانی ساده و صمیمی به بیان عواطف و احساسات خویش درباره مسائلی، از قبیل معشوق، ممدوح و مخالفان خویش پرداخته است؛ ازاین رو هدف و محوریت کلام در این رباعیات با فرستنده (شاعر) است و نوع ادبی این رباعیات از نوع ادب غنایی است که در آن، سازه توصیف، مهم ترین سازه به حساب می آید و شاعر در آن به توصیف مقوله هایی، همچون عشق، معشوق، مدح، انسان، جهان و نیز خدا پرداخته است.
بالندگی کیمیای اسلامی - ایرانی حسن بن زاهد در فضای مساعد علمی و فرهنگی هند(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات شبه قاره سال ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۸
231 - 246
حوزههای تخصصی:
حسن بن زاهد کرمانی، کیمیاگر، در سال 723 هجری، هم زمان با فرمانروایی ابوسعید بهادر ایلخانی در ایران، به هند مهاجرت کرد و در سایه حمایت سلطان محمد بن تغلق، آثار کیمیایی ارزشمندی را پدید آورد. در این مقاله، به منظور ارزیابی چندوچون تأثیر فضای علمی و فرهنگی هند بر اندیشه و آثار کرمانی، نخست به روش توصیفی-تحلیلی، به مقایسه کیمیاگری هندی و محتوای آثار حسن بن زاهد پرداخته شده و نشان داده می شود که وی از کیمیای هند تأثیر نپذیرفته است. ملاحظه فهرست منابع مورد استفاده وی که در قالب یک تذکره موجود است نیز همین نتیجه را تأیید می کند. در ادامه، شواهدی از متن آثار حسن بن زاهد ارائه خواهد شد که نشان می دهد او صرفاً از فضای مساعد فرهنگی و اجتماعی هند و به طور خاص، حمایت سلطان محمد بن تغلق بهره مند شده؛ درحالی که معلومات کیمیاگری خود را، پیش تر در ایران آموخته بوده است. به این ترتیب، حسن بن زاهد و آثار کیمیاگری او را می توان ثمره مراودات فرهنگی ایران و هند در ادوار گذشته به شمار آورد؛ حال آنکه محتوای علمی آثار او بی تأثیر از علم هندی بوده است.
خشونت کلامی در حدیقه سنایی غزنوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۴ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۹
189 - 226
حوزههای تخصصی:
حدیقه الحقیقه به عنوان یکی امهات آثار ادبی و عرفانی و از جریان ساز ترین آن ها، ظرفیت های پژوهشی بسیاری دارد. از جمله موضوعات قابل تأمل در حدیقه بحث زبان آن است. زبان حدیقه به مانند بسیاری دیگر از آثار ادبی عرفانی به شکلی غیر رسمی و نزدیک به زبان محاوره سروده شده است. این نزدیکی به زبان محاوره زمینه ورود برخی از اشکال ناخوشایند زبان را فراهم آورده است.که می توان آن ها را مصداق خشونت زبانی دانست. در این مقاله که به روش تحلیلی صورت گرفته است ابتدا مصادیق خشونت کلامی چون؛ ناسزا و دشنام، تشبیه به حیوانات، خانواده و زن ستیزی، حقیقت خودستایی و تحقیر دیگران و موارد مشابه در حدیقه استخراج شده و سپس در پیوند با گفتمان عرفانی و شرایط زیستی شاعر و همچنین واقعیت های سیاسی و اجتماعی عصر شاعر تحلیل شده است. و در پایان به عوامل احتمالی بروز چنین نوع زبانی پرداخته شده است. بنظر می رسد؛ علل ظهور خشونت کلامی در حدیقه را اولاً باید به مخاطب آثار صوفیه که عموماً عوام بودند مرتبط دانست. وجود مخاطب عام آزادی بیشتری در استفاده از ظرفیت های زبان به شاعر داده است. دلیل دیگر وجه تعلیمی ادبیات عرفانی است. ادبیات تعلیمی در مقایسه با انواع دیگر ادبی از چاشنی خشونت بیشتری برخوردار است. حیات فردی شاعر و انحطاط اخلاقی جامعه از دیگر عواملی است که در بسامد بالای خشونت در حدیقه مؤثر افتاده است .
بازگشت به ریشه ها: نقش بازی های محلی در توسعه گردشگری و حفظ فرهنگ بومی (مورد مطالعه: استان یزد)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ و ادبیات عامه سال ۱۳ مرداد و شهریور ۱۴۰۴ شماره ۶۳
65 - 104
حوزههای تخصصی:
بازی های محلی به عنوان بخشی از میراث ناملموس فرهنگی، نقش مهمی در حفظ هویت بومی و تقویت ارتباط نسل ها با سنت های محلی دارند. احیای بازی های محلی می تواند به عنوان ابزاری مؤثر در توسعه گردشگری فرهنگی عمل کند و به ایجاد فرصت های اقتصادی پایدار و تقویت پیوندهای اجتماعی منجر شود. بازی های محلی یزد، با ریشه داشتن در تاریخ و فرهنگ بومی این منطقه، نه تنها جنبه ای سرگرم کننده دارند، بلکه بازتاب دهنده ارزش ها، شیوه زندگی و هم بستگی اجتماعی مردم هستند. با پیشرفت تکنولوژی و تغییر در سبک زندگی مدرن، محبوبیت بازی های سنتی کاهش چشمگیری پیدا کرده است. بنابراین هدف از این پژوهش معرفی و تحلیل برخی از بازی های محلی و نقش آن ها در توسعه گردشگری و حفظ فرهنگ بومی استان یزد است. در این پژوهش ضمن بررسی ابعاد آموزشی و تربیتی، تأثیرات روان شناختی و اجتماعی و سیر تحول بازی های بومی و سنتی، به تحلیل تطبیقی بازی های بومی و سنتی با سایر فرهنگ ها و جغرافیاها و اثرات این بازی ها بر هویت فرهنگی و میراث معنوی پرداخته شده است. نتایج نشان می دهد که بازی های محلی نه تنها جذابیت های فرهنگی منحصربه فردی برای گردشگران فراهم می کنند، بلکه فرصتی برای انتقال دانش بومی به نسل های آینده و تقویت هویت اجتماعی هستند. همچنین، احیای این بازی ها در قالب رویدادهای گردشگری می تواند به ایجاد فرصت های اقتصادی و افزایش تعاملات فرهنگی منجر شود. این پژوهش بر اهمیت برنامه ریزی و سیاست گذاری مناسب برای ترویج بازی های محلی در قالب جشنواره ها و رویدادهای فرهنگی تأکید می کند.
بررسی مایه های اسطوره ای زمان در شعر اوکتاویوپاز و شفیعی کدکنی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارنامه ادبیات تطبیقی سال ۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۲
182 - 214
حوزههای تخصصی:
در این جستار، جلوه های اسطوره ای زمان در شعر اوکتاویو پاز و شفیعی کدکنی بررسی و مشابهت یابی شده است در این مقاله، به سه جلوه زمان بخش پذیر و بخش ناپذیر تجلی آن در اسطوره؛ بن مایه های اسطوره بازگشت به اصل؛ و در پایان، مایه های اسطوره ای خلق مدام و استکمال و تدویر اشاره شده است و در روند بررسی و نگارش، کوشش بر آن بوده است تا مقایسه تطبیقی میان بازتاب های شعری این سه جلوه اساطیری زمان در آثار پاز و کدکنی به دست داده شود. روش تحقیق، توصیفی - تحلیلی بوده است و شیوه های تحقیق، تطبیقی و مقایسه ای همراه با شرح و تأویل پیچش های شعر منثور چندمعنایی موردنظر بوده است. هدف از نگارش این جستار، مقایسه و کشف دیدگاه های مشابه دو شاعر در موضوع عنصر زمان و زیر مجموعه های آن بوده است. این جستار نشان داده است که شعر و اندیشه شاعر مکزیکی با وجود برخورداری خاستگاه های دانش اساطیر مکزیک و هند؛ دلیلی روشن برای مشابهت و نزدیکی دیدگاه دو شاعر به دست داده است. اسطوره های ایرانی که خاستگاه هندوآریایی هم دارند، در شعر شفیعی کدکنی و در شعر پاز - که به واسطهحضور در هند با اساطیر شرقی آشنایی یافته بود - شباهت های بنیادین نشان داده است.
معناشناسی معناهای ضمنی چند واژه عربی در غزل های حافظ(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات ادبیات تطبیقی دوره ۱۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۳
1 - 19
حوزههای تخصصی:
زبان شعر حافظ بسیار ظریف، هنرمندانه و همچنین اثرگذار و شاعرانه است. واژگانی که حافظ برمی گزیند و به شعر می آورد از ظرفیت معنایی بسیاری برخوردارند. او، واژگان را در چنان بافتی قرار می دهد که کلمه در آن شکوفا می شود و معناهای سایه وار متکثری را تداعی می کند. واژه های عربی غزل های او نیز به تمامی این ویژگی ها را دارایند. این واژگان از طرفی، به خاطر اینکه در زبان دیگری ریشه دارند، قابلیت خلق آشنایی زدایی را در شعر فارسی دارند. از طرف دیگر، بسیاری از این واژگان از متون و فرهنگ اسلام، وارد زبان شعر حافظ شده اند. ازاین رو، آن ها ظرفیت معنایی بسیاری دارند؛ این ظرفیت در سیاق شعر حافظ، به زیباترین شکل ممکن متبلور می شود. واژگان عربی در شعر او، به شکلی در بافت نشسته اند که هاله معناهای بسیاری از آن ها به ذهن می آید. در این اثر سعی شده معناهای سایه وار و ضمنی این واژگان کشف شود و در ضمن آن، زبان شعر حافظ، زیبایی ها و ژرفای آن نمایانده شود. واژگان عربی حافظ، در قیاس با مترادف های فارسی و دیگر هم معناهای عربی شان، بار معنایی عاطفی بیشتری دارند. برخی از آن ها، از جمله واژگان اضدادند. برخی دیگر، واژگان قرآن اند و به طور هم زمان هم معنای مرکزی واژه و هم معنای واژه در بافت قرآن را به ذهن تداعی می کنند. برخی از واژگان عربی، معناهای هاله واری را به ذهن می آورند. این معناها برخاسته از هم نشینی حروف و اصوات کلمه است که عمدتاً معنای مرکزی واژه را تأکید می کنند.
نقد دو رساله «تأدیب النسوان» و «معایب الرجال» با رویکرد زبانی لیکاف(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ و ادبیات عامه سال ۱۳ آذر و دی ۱۴۰۴ شماره ۶۵
171 - 205
حوزههای تخصصی:
بسیاری از زبان شناسان اجتماعی با بررسی رابطه زبان و جنسیت، بر این باورند زنان به دلیل جایگاه اجتماعی فروتری که نسبت به مردان دارند، اقتدارپذیرند و از زبانی با ویژگی های مخصوص استفاده می کنند که متناسب با جایگاه فرودست آن ها در جامعه است. دو رساله تأدیب النسوان و معایب الرجال نمونه ای از نخستین تقابل مردان و زنان در عصر قاجار هستند و این پژوهش در پی آن است تا براساس نظریه های زبان شناسی اجتماعی به ویژه آرای زبانی لیکاف و به شیوه استقرایی، با تکیه بر مطالعات کتابخانه ای، زبان و میزان تأثیر جنسیت نویسندگان بر زبان را در این دو رساله («تأدیب النسوان» به عنوان نوشتاری مردانه و «معایب الرجال» به عنوان نوشتاری زنانه) بررسی مقایسه ای کند. برای دست یابی به این هدف، مؤلفه های واژگانی چون رنگ واژه ها، دش واژه ها، سوگند واژه ها و شاخص هایی در سطح جمله، مانند جمله های آمرانه، تعدیل کننده ها و تشدیدکننده ها مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج به دست آمده نشان می دهد نویسنده مرد، با به کارگیری کلیشه های زبانی مردانه، در پی تثبیت جایگاه فرادستانه خود بر زنان بوده است. در مقابل، نویسنده زن، عمدتاً از متغیرهای زبانی زنانه استفاده کرده که این امر می تواند نشان دهنده پذیرش نقش های جنسیتی سنتی باشد. با این حال، در برخی موارد، نویسنده زن تلاش کرده با استفاده از زبان مردانه، توجه مخاطبان مرد را برانگیزد و قدرت نمایی کند. یافته های این پژوهش حاکی از آن است که نویسنده زن در تلاش برای شکستن مرزهای زبانی و دستیابی به صدایی مستقل، با چالش ها و موانعی مواجه بوده و گاهی ناگزیر به استفاده از زبان مردانه شده است.
بازشناسی دو الگوی روایی از متون زردشتی در بیتی از شاهنامه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارهای نوین ادبی بهار ۱۴۰۴ شماره ۲۲۸
44 - 21
حوزههای تخصصی:
این پژوهش بر آن است تا از بیت «به رشک اندر اهریمن بدسگال / همی رای زد تا بیاگند یال» از داستان کیومرث در شاهنامه تفسیری تازه ارائه دهد. ازاین رو با ذکر بیت مذکور و نگاه انتقادی به تفاسیر ارائه شده آغاز می شود. سپس با تکیه بر دو کلیدواژه «رایزنی» و «قوی شدن»، به منابع زردشتی رجوع می کند و شواهدی را از حضور دو الگوی روایی در این متون موردبررسی قرار می دهد. جمع آوری، بررسی، تحلیل و مقایسه ساختاری شواهد مذکور با رویکردی توصیفی-تحلیلی نشان می دهد الگوی نخست از سه مرحله 1-انجمن شدن، 2-رایزنی 3- اقدام و الگوی دوم از پنج مرحله 1-اطلاع از سرنوشت، 2-بیهوشی/بی حرکتی، 3-برانگیختن، 4-هوشیاری/حرکت 5-اقدام تشکیل شده است. سپس در نتیجه تحلیل و تفسیر مفهوم بیت مذکور بر اساس الگوهای فوق، آشکار می شود که این الگوها با پشت سر گذاشتن تحوّلاتی به بیت مذکور راه یافته اند. مفهوم این بیت درواقع اهریمن را توصیف می کند که برای آشفتن روزگار کیومرث، فرزندش سیامک و مردم، به رایزنی و مشورت با دیوان می نشیند. او به واسطه این رایزنی و طرح پیشنهادهایی با هدف آشوب، کشتار و ویرانی از جانب دیوان، قدرت می گیرد و سپس با تصویب نقشه حمله، فرزندش خزوران را با سپاهی از دیوان برای عملی کردن این نقشه راهی می کند. هم چنین در توجیه ادغام دو الگوی مذکور در این بیت می توان گفت احتمالاً این الگوها به سبب هم پوشانی برخی عناصر در هم ادغام شده و در این بیت به صورت الگوی نهایی چهار مرحله ای 1-اطلاع، 2-انجمن شدن، 3-رایزنی و 4-اقدام درآمده اند.
آیرونی در شعر پسامدرن گفتگویی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر به بررسی آیرونی در شعر پسامدرن گفتگویی می پردازد. آیرونی، شیوه ای بلاغی و یک سبک گفتگوست که نوع خاصی از بیان متناقض و گاه طنزآمیز در آن دیده می شود. گفتگو به شیوه های مختلف؛ ازقبیل دوگویی، چندگویی، خوداندیشی و بیان آزادانه اندیشه از ویژگی های شعر پسامدرن است؛ ازاین رو آیرونی هم به عنوان یک سبک گفتگو در شعر پسامدرن قابل بررسی است؛ بنابراین نگارندگان با روش توصیفی- تحلیلی مبتنی بر متن اشعار پسامدرن می کوشند با پاسخ به این پرسش که شگرد آیرونی در شعرپسامدرن برای تبیین چه مضامینی به کاررفته و کدام شیوه های آیرونی در این اشعار کاربرد دارد و بسامد بیشتری دارد؟، تبیین کنند آیرونی در شعر پسامدرن برای بیان مضامین سیاسی، اجتماعی، اخلاقی، دینی، عاشقانه و بیان احساسات فردی به کارگرفته شده و شاعران پسامدرن از گونه های آیرونی های کلامی، موقعیت، نمایشی و سقراطی استفاده کرده اند که از این میان شگرد آیرونی موقعیت که با بیانی غیرمنتظره و اغلب غافل گیرکننده، فضایی آیرونیایی را در شعرگفتگویی معاصر آفریده است، بیشترین بسامد را دارد.
Perception, Disappearance, Transmission and Multiple Identities as the Products of Change in The Chronicles of Narnia
منبع:
Critical Literary Studies, Vol ۷, No ۲, Spring and Summer ۲۰۲۵
169 - 185
حوزههای تخصصی:
This paper seeks to explore C. S. Lewis's The Chronicles of Narnia under the light of Paul Virilio's framework of thought. Virilio's concept of dromology explains the way people see things change as they move faster, and how this affects the way they see other people and things around them. This can lead to a greater sense of control and surveillance. The study argues that the robots in Lewis's stories represent future humans brought closer through advanced technology that transcends time limits. Lewis's characters are like a reflection of the reader. They help the reader see themselves and their dreams in a new way. Lewis has addressed how these characters see the world changes them into different creatures, in that the way they see the world affects how they see themselves. Lewis's characters can be observed as the people who represent the society. This paper demonstrates that the characters in the series are cyborgs and live in a cyborg world. To support this argument, the principles of the panopticon theory are needed to indicate how the characters seem to have a purpose with reference to the pejorative aspects of human’s psyche.
Cognitive Analysis of Conceptual Metaphors in Contemporary Persian and English Poetry(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش ادبیات معاصر جهان دوره ۳۱ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۲
599 - 634
حوزههای تخصصی:
This essay undertakes a comparative study of metaphorical imagination in the poetry of Walt Whitman and Sohrab Sepehri, not to flatten their poetics into a single cognitive frame but to ask how differently embodied minds, inflected by culture, geography, and cosmology, render abstraction sensuous. Refusing the tidy predictability often associated with conceptual metaphor theory, the study reworks its premises through the friction of image schema theory, affective cognition, and the irreducibility of cultural embodiment. Metaphors here are not ornaments or mere vehicles of thought: they are perceptual infrastructures, felt vectors, spiritual gestures. In Whitman, metaphor dilates space and amplifies energy, crafting a porous, vibrating body politic immersed in the democratic weather of the cosmos. In Sepehri, the metaphoric pulse slows, roots downward, dissolves into vegetal time and translucent perception, a mysticism attuned not to ascension but to erosion, to the grain of sand and the drop of water. Each poet’s figurative lexicon stages a different negotiation between self and world, body and spirit, opacity and clarity. Reading across these metaphorical archives, the study advances no universal theory but a comparative poetics of situated cognition, one attentive to how language thinks through the body, feels through the environment, and believes through its figures.