ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۰۱ تا ۱۲۰ مورد از کل ۳٬۰۳۷ مورد.
۱۰۱.

مؤلفه های کلیدی برنامه ریزی راهبردی آموزش عالی: مرور تجارب جهانی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: الگو برنامه ریزی راهبردی آموزش عالی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۲ تعداد دانلود : ۲۷
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی پیشینه مطالعاتی مرتبط با برنامه ریزی راهبردی در نظام های آموزش عالی در سطح جهانی انجام شده است. این مطالعه به دنبال شناسایی و استخراج مؤلفه های اساسی و تأثیرگذار در فرآیند برنامه ریزی راهبردی در آموزش عالی است تا با تحلیل و طبقه بندی آن ها، نقش این عناصر را در موفقیت برنامه ریزی های آموزش عالی برجسته سازد. روش شناسی: این پژوهش با رویکرد کیفی و روش تحلیل محتوای کیفی انجام شد. جامعه پژوهش شامل ۴۵ مطالعه بین المللی منتخب در حوزه برنامه ریزی راهبردی آموزش عالی در بازه زمانی ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۴ از طریق جستجوی نظام مند در پایگاه های اطلاعاتی معتبر صورت گرفت. روایی پژوهش از طریق معیارهای انتخاب شفاف و غربالگری چندمرحله ای منابع و پایایی نیز با بهره گیری از کدگذاری ساختاریافته و دسته بندی مفهومی تأمین گردید. یافته ها: پس از بررسی دقیق مطالعات منتخب، در نهایت ۲۱ الگوی برنامه ریزی راهبردی آموزش عالی استخراج گردید. زیر مؤلفه های الگوها بر اساس ارتباط معنایی کدهای باز، در ۲۷ دسته طبقه بندی شدند. مؤلفه های اصلی استخراج شده نیز شامل: «آماده سازی های مقدماتی»؛ »طراحی چارچوب تشکیل گروه»؛ «گردآوری و تدوین شناسنامه مؤسسه»؛ «رتبه بندی، استانداردسازی و طراحی شاخص ها (KPI)»؛ «پایش نظام مند محیط ؛ تحلیل تعاملات متقابل»؛ «تحلیل ارتباطات میان شاخص ها»؛ «جلسات طوفان فکری»؛ «نقشه راه چشم انداز»؛ «بیانیه مأموریت»؛ «توسعه و یکپارچه سازی ارزش ها»؛ «طراحی چارچوب تعیین اهداف راهبردی»؛ «تدوین و طبقه بندی راهبردها»؛ «تحلیل هم زمان استراتژی ها و اهداف»؛ «تعیین وظایف و مسئولیت ها»؛ «تدوین سند»؛ «معرفی فرآیند و اجرا»؛ «تصویب نهایی و ابلاغ سند»؛ «پشتیبانی و توانمندسازی»؛ «انتشار سند برنامه با رویکرد شفافیت»؛ «طراحی سازوکارهای نظارت و اصلاح بر پایه بازخوردها»؛ «پایش مداوم و انعطاف پذیر تغییرات و به روزرسانی»؛ «طراحی نقشه جامع ذی نفعان»؛ «طراحی چارچوب ساختاری» و «بهره گیری از ابزارها و فناوری های پیشرفته» هست. نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان داد برنامه ریزی راهبردی آموزش عالی فرایندی چندبُعدی و نظام مند است که با تکیه بر مؤلفه های متنوع ساختاری، انسانی، فناورانه و تحلیلی، می تواند نقش مهمی در ارتقای کارایی دانشگاه ها ایفا کند. این یافته ها امکان بهره برداری بومی سازی شده از تجارب بین المللی را برای سیاست گذاران و مدیران ایرانی فراهم می سازد. پژوهش حاضر گامی کاربردی در جهت تدوین چارچوب های ملی راهبردی آموزش عالی است.
۱۰۲.

توسعه روش تحقیق علم طراحی بر مبنای رویکرد معرفت شناختی مبناگرایی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: مبناگرایی معرفت شناختی معرفتشناسی علوم انسانی روششناسی علوم انسانی اسلامی روش شناسی مدیریت اسلامی روششناسی علم طراحی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۷ تعداد دانلود : ۵۵
مقدمه و اهداف: مبناگرایی معرفت شناختی با تأکید بر باورهای پایه و استنتاج منطقی، چهارچوبی برای تولید دانش منسجم در علوم انسانی و اجتماعی ارائه می دهد. این رویکرد در مواجهه با تعارض های معرفتی و ارزشی در پژوهش های میان رشته ای، به ویژه در حوزه هایی که ارزش های هنجاری نقش کلیدی دارند، اهمیت بسزایی دارد. باوجوداین، کمبود روش های پژوهشی نظام مند که بتوانند اصول مبناگرایانه را به صورت عملیاتی پیاده کنند، چالشی اساسی است. علم طراحی، به عنوان رویکردی مسئله محور و راه حل محور، ظرفیت بالایی برای عملیاتی سازی مبناگرایی دارد؛ اما نیازمند بازطراحی بر مبنای اصول معرفت شناختی است. هدف این پژوهش، توسعه روش تحقیق علم طراحی بر مبنای رویکرد معرفت شناختی مبناگرایی است که با تلفیق مبناگرایی معرفت شناختی و علم طراحی، چهارچوبی منسجم برای پژوهش های علوم انسانی اسلامی، به ویژه مدیریت اسلامی، فراهم کند. این روش با تمرکز بر ارزش محوری و مسئله محوری، به دنبال کاهش تعارض های معرفتی و تقویت انسجام نظری و عملی در طراحی مدل ها و چهارچوب های میان رشته ای است. این رویکرد برای پژوهش های تأسیسی در مدیریت اسلامی، که ارزش های اسلامی و اصول معرفتی در آنها محوری اند، طراحی شده است. تحقیق حاضر با معرفی و تشریح این روش و ارائه نمونه های کاربردی، قابلیت آن را در حل مسائل پیچیده میان رشته ای نشان می دهد و مسیر جدیدی برای تولید دانش نظام مند در علوم انسانی اسلامی باز می کند. روش: پژوهش حاضر با رویکردی انتقادی به روش های علم طراحی، به توسعه روش مبناگرایی طراحی محور اهتمام ورزیده است. ابتدا، پژوهش های پیشین با رویکرد مبناگرایی معرفت شناختی در حوزه مدیریت اسلامی بررسی و سازوکارهای عمومی آنها استخراج شد. سپس، روش های علم طراحی نقد شد و عناصری که با مبناگرایی همخوانی داشتند، برای توسعه روش جدید به کار گرفته شدند. این فرایند نیازمند تحلیل انتقادی مبانی پیدا و پنهان روش های علم طراحی بود تا چهارچوبی منسجم شکل گیرد. برای اعتبارسنجی، سه گروه کانونی تشکیل شد: یک گروه برای ارزیابی فرایند پژوهش و دو گروه برای بررسی خروجی نهایی. برای افزایش دقت، فرایند خویش بازخوری آگاهانه اجرا شد، که در آن تمام تصمیمات طراحانه با دلایل ثبت و در اختیار گروه های کانونی قرار گرفت. این فرایند شفافیت تصمیم گیری را تضمین کرد و امکان بازنگری دقیق را فراهم آورد. داده ها از طریق روش های کیفی مانند مرور نظام مند ادبیات، مصاحبه، و تحلیل های کیفی گردآوری و تحلیل شدند. تکنیک هایی مانند تحلیل ذینفعان و شناسایی مفروضات استراتژیک برای هم راستایی با ارزش های اسلامی و تقویت انسجام روش استفاده شد. این رویکرد تلفیقی، چهارچوبی نظام مند ارائه داد که هم با اصول معرفت شناختی مبناگرایی سازگار است و هم پاسخگوی نیازهای پژوهش های میان رشته ای در مدیریت اسلامی است. نتایج: خروجی پژوهش، توسعه روش تحقیق علم طراحی بر مبنای رویکرد معرفت شناختی مبناگرایی به عنوان چهارچوبی نوین برای پژوهش های علوم انسانی اسلامی، به ویژه مدیریت اسلامی است. این روش شامل هفت مرحله به هم پیوسته است: ۱. احصای نشانه های مسئله از دیدگاه ذینفعان با تحلیل نشانه ها و مفروضات؛ ۲. شناسایی هندسه لایه ای مسئله از طریق همدلی با آشفتگی و بررسی بسترهای تخصصی؛ ۳. تعیین اصول موضوعه طراحی با اجماع بر ارزش های اصلی و دسته بندی لایه ای اهداف؛ ۴. گردآوری و تحلیل داده براساس اصول موضوعه با استفاده از روش های کیفی مانند مصاحبه و متن کاوی؛ ۵. ارائه مصنوع اولیه با تکیه بر خلاقیت و نوآوری؛ ۶. ارزیابی و توسعه مصنوع براساس اصول موضوعه با تکنیک های نرم و شبیه سازی؛ و ۷. ارائه مصنوع نهایی با بازخورد ذینفعان و اصلاحات هدفمند. این روش با تأکید بر مسئله محوری، پاسخگویی به نیازهای واقعی مدیریت اسلامی را تضمین می کند و با ارزش محوری، اجماع بر ارزش های اسلامی را تسهیل و از تکثرگرایی پرهیز می کند. این چهارچوب امکان طراحی مدل های مفهومی و سیستم های اجرایی را در حوزه هایی مانند تصمیم گیری حکومتی و تحول سازمانی فراهم می کند. روش پیشنهادی با تلفیق واقع گرایی انتقادی و مبناگرایی، انسجام نظری و عملی را تقویت کرده و برای پژوهش های تأسیسی در مدیریت اسلامی مناسب است. خروجی های این روش شامل چهارچوب های نظام مند و مدل های عملیاتی است که قابلیت کاربرد در زمینه های متنوع علوم انسانی اسلامی را دارند. بحث و نتیجه گیری: روش تحقیق علم طراحی بر مبنای رویکرد معرفت شناختی مبناگرایی، چهارچوبی تأسیسی برای پژوهش های علوم انسانی اسلامی، به ویژه مدیریت اسلامی، ارائه می دهد که در مقایسه با روش های دیگر مانند دلالت پژوهی و سامانه های توصیفی، متمایز است. دلالت پژوهی بیشتر برای مطالعات تطبیقی مناسب است؛ زیرا به استخراج آموزه ها از منابع دیگر برای مدیریت متداول می پردازد؛ اما ناخودآگاه تحت تأثیر پارادایم های موجود قرار می گیرد. در مقابل، روش پیشنهادی با تکیه بر اصول موضوعه و ساختار استنتاجی، مدل های بدیلی برای مدیریت اسلامی طراحی می کند که از پیش فرض های مدیریت متداول آزاد است. سامانه های توصیفی نیز به دلیل ماهیت غیرتجویزی، جزئیات روش شناختی کافی ارائه نمی دهند؛ در حالی که این روش مراحل مشخصی برای پژوهش های تأسیسی فراهم می کند. با تأکید بر ارزش محوری، این روش اجماع بر ارزش های اسلامی را تسهیل و از تکثرگرایی پرهیز می کند؛ در حالی که مسئله محوری آن پاسخگویی به نیازهای واقعی را تضمین می کند. کاربردهای این روش شامل طراحی چهارچوب های مفهومی و سیستم های اجرایی در حوزه هایی مانند تصمیم گیری حکومتی و مدیریت سازمانی است. محدودیت های این روش شامل نیاز به صلاحیت های معرفت شناختی پژوهشگر و پیچیدگی اجرا در پژوهش های چندجانبه است. پیشنهاد می شود پژوهش های آتی، کاربرد این روش را در زمینه هایی مانند سیاست گذاری عمومی یا سایر علوم انسانی بررسی کنند. این روش به عنوان پلی بین مدیریت متداول و اسلامی، به توسعه دانش میان رشته ای کمک کرده و چهارچوبی نظام مند برای تولید دانش عملی و نظری ارائه می دهد. تقدیر و تشکر: از استادان و پژوهشگران دانشگاه امام صادقj و دانشگاه تربیت مدرس که در تشکیل گروه های کانونی و ارائه بازخوردهای سازنده مشارکت داشتند، تشکر می کنیم. تعارض منافع: نویسندگان اعلام می کنند که هیچ تعارض منافعی در ارتباط با این پژوهش وجود ندارد.
۱۰۳.

مصاحبه گران الگوریتمی و بازاندیشی در تولید دانش: به سوی روش شناسی انتقادی هوشمند در پژوهش های کیفی مبتنی بر هوش مصنوعی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: مصاحبه گر مبتنی بر مدل زبانی پژوهش کیفی سوگیری الگوریتمی کنشگری معرفتی هوش مصنوعی و روش شناسی فوکو کاستلز

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۱ تعداد دانلود : ۴۶
مقدمه و اهداف: تحولات پرشتاب فناوری های هوش مصنوعی، بازاندیشی در روش های تولید دانش را به ضرورتی انکارناپذیر بدل ساخته اند. در این راستا، حوزه هوش مصنوعی به سرعت در حال پیشرفت و آماده است تا روش های تحقیق ما را متحول کند. یکی از نمودهای بارز این تحول، ورود «مصاحبه گران الگوریتمی» به عرصه پژوهش های کیفی است؛ ابزارهایی که با تکیه بر الگوریتم های پردازش زبان طبیعی، تعاملات شبه انسانی با مشارکت کنندگان برقرار می کنند. مدل های زبانی هوش مصنوعی به دلیل توانایی فوق العاده خود در نوشتن مقاله، طراحی آزمایش ها، توسعه نظریه، رونویسی، ترجمه، تجزیه و تحلیل موضوعی، کدگذاری، خلاصه کردن مقالات، توصیه نشریات و هدایت محققان به مسیر درست، تکمیل جمله و پاراگراف، درک و تولید متنی که به نوشتار انسان شباهت دارد، شناخته می شوند و این ویژگی آنها را به منبعی ارزشمند برای پژوهشگران در حوزه های کیفی تبدیل کرده است. باوجوداین، ورود این ابزارها صرفاً یک پیشرفت تکنولوژیک نیست، بلکه ناظر بر بازتعریف روابط میان انسان، ماشین، قدرت و معرفت است. ازآنجایی که تصور تحقیقات کیفی معاصر و تحلیل داده ها در علوم انسانی و اجتماعی دشوار است، روی آوردن به فناوری های مدرن در تحلیل داده های کیفی مبتنی بر کامپیوتر، چهارچوب های تفسیر ما را شکل می دهد و دیدگاه و درک ما از مسائل پژوهشی را تغییر می دهد. هدف این مقاله، بازاندیشی انتقادی در نسبت میان هوش مصنوعی و تولید دانش در پژوهش های کیفی است؛ با تمرکز ویژه بر مصاحبه گران الگوریتمی و ظرفیت های آنها در برهم زدن یا بازتولید مناسبات معرفتی و اجتماعی. این مقاله می کوشد با تکیه بر نظریه قدرت -دانش فوکو و نظریه جامعه شبکه ای کاستلز، الگویی روش شناختی با عنوان «روش شناسی انتقادی هوشمند» پیشنهاد کند که پژوهشگران را قادر کند نسبت به سوگیری ها، محدودیت ها و ظرفیت های اخلاقی و سیاسی این ابزارها حساسیت نظری و عملی داشته باشند. روش: پژوهش حاضر به بررسی نقش مصاحبه گران الگوریتمی در بازتعریف روابط اجتماعی و ساختارهای قدرت در مطالعات کیفی می پردازد. این تحقیق در دو مرحله تطبیقی - اسنادی و انتقادی هوشمند اجرا شده است. در فاز اول، با ترکیب نظریه های فوکو و کاستلز، چهارچوب نظری برای تحلیل مصاحبه های هوش مصنوعی تدوین شد. نظریه فوکو به تحلیل تأثیرات قدرت ابزارهای الگوریتمی کمک و مدل های زبانی بزرگ مانند ChatGPT منابع جدید قدرت را نمایان می کند. فاز دوم به توسعه رویکرد انتقادی هوشمند اختصاص دارد که به ادغام فناوری های هوش مصنوعی و تحلیل انسانی می پردازد و به پژوهشگران کمک می کند تا به مسائل انسانی و اجتماعی عمیق تر بپردازند. این روش شناسی نوین با استفاده از الگوریتم ها به شفافیت و دقت تحلیل ها می افزاید و زمان تحلیل را کاهش می دهد. همچنین، اعتبار داده ها با تفسیر تحلیل های انسانی تقویت می شود و سوگیری ناشی از تحلیل های انسانی کاهش می یابد. برای سنجش روایی مدل بومی «روش شناسی انتقادی هوشمند»، بررسی هم راستایی چهارچوب تحلیلی با نظریه های قدرت -دانش و جامعه شبکه ای ضروری است. استفاده از ترکیب تحلیل انسانی و الگوریتمی، کدگذاری مشترک و بازبینی نتایج توسط مشارکت کنندگان نیز به اعتبار و پایایی پژوهش کمک می کند. درنهایت، این پژوهش براساس یک  «روش شناسی انتقادی هوشمند بومی» طراحی شد که به پژوهشگران اجازه می دهد تا از تجارب انسانی و قدرت پردازش الگوریتمی در عصر دیجیتال و تحلیل دقیق تر تعاملات اجتماعی به طور هم زمان بهره برداری کنند. این روش شناسی بر اهمیت شفافیت الگوریتمی و سواد داده محور تأکید دارد و پژوهشگران را ترغیب می کند که در تعامل با ابزارهای هوش مصنوعی، به عنوان تولیدکنندگان خلاق دانش عمل کنند. نتایج: یافته ها نشان می دهند که مدل های زبانی بزرگ مانند ChatGPT، می توانند به شکل معناداری غنای پژوهش های کیفی را در مراحلی مانند شناسایی الگوهای پنهان، طراحی سوال، رونویسی، ترجمه، کدگذاری، توسعه نظریه و تولید متن افزایش دهند. باوجوداین، این مدل ها ابزارهایی خنثی نیستند؛ بلکه کنشگرانی معرفتی هستند که قادرند ساختار گفتمان و مسیر تفسیر را تحت تأثیر قرار دهند. همچنین قادرند الگوهای اجتماعی و فرهنگی را شناسایی و درک عمیق تری از ساختارهای قدرت ارائه دهند. یکی از نتایج کلیدی این پژوهش، توانایی مصاحبه گران الگوریتمی در تولید داده های شفاف و مستند است که به پژوهشگران این امکان را می دهد تا روند تحلیل را به راحتی پیگیری و نتایج را مستند کنند. این ویژگی می تواند به افزایش شفافیت و قابلیت اعتماد در پژوهش های کیفی کمک کند و به پژوهشگران اجازه دهد تا با دقت بیشتری به تحلیل داده های پیچیده بپردازند. افزون براین، نتایج نشان می دهند که ترکیب تحلیل انسانی با الگوریتمی می تواند به کاهش سوگیری ها و افزایش دقت در نتایج منجر شود. این ادغام، به ویژه در زمینه های اجتماعی و فرهنگی که تحلیل های عاطفی و زمینه ای اهمیت دارند، می تواند تحولی در درک و تفسیر داده ها ایجاد کند. در نهایت، این پژوهش بر ضرورت بازاندیشی در روش های پژوهش و طراحی رویکردهای جدید در مواجهه با چالش های اخلاقی و اجتماعی مرتبط با استفاده از هوش مصنوعی تأکید دارد. این نتایج می توانند به عنوان مبنایی برای توسعه سیاست های پژوهشی و آموزشی در زمینه استفاده از هوش مصنوعی در تحقیقات کیفی عمل کنند و به بهبود کیفیت و اعتبار پژوهش های اجتماعی کمک نمایند. بحث و نتیجه گیری: پیشرفت های اخیر در فناوری های هوش مصنوعی و داده کاوی تأثیر عمیقی بر روش های پژوهش کیفی و اجتماعی داشته است. این پژوهش به بررسی تأثیر مصاحبه گران الگوریتمی بر پژوهش های کیفی، به ویژه در زمینه های روابط اجتماعی و ساختارهای قدرت و معرفت می پردازد. یافته ها نشان می دهند که مدل های زبانی بزرگ (LLMs) مانند ChatGPT نه تنها به عنوان ابزار تسهیل کننده، بلکه به عنوان کنشگران معرفتی عمل می کنند که در تفسیر داده ها و تولید معنا نقش دارند. این تغییرات به تحول در ساختارهای اجتماعی و روابط انسانی نیز منجر شده است. نظریه های میشل فوکو و مانوئل کاستلز به درک بهتر تأثیرات هوش مصنوعی بر روابط اجتماعی کمک می کنند. فوکو بر نقش قدرت در تعاملات روزمره تأکید دارد و کاستلز اطلاعات را به عنوان منابع جدید قدرت در نظر می گیرد. این پژوهش تأکید می کند که بهره گیری آگاهانه و انتقادی از این ابزارها می تواند دقت و انسجام تحلیل های کیفی را بهبود بخشد، به ویژه در مراحل پیچیده ای مانند رونویسی و تحلیل تماتیک. چهارچوب «روش شناسی انتقادی هوشمند بومی» که پیشنهاد می شود، به پژوهشگران امکان می دهد تا از ترکیب تحلیل انسانی و قدرت پردازش الگوریتمی بهره برداری کنند و در تعامل با این ابزارها، به تولیدکنندگان خلاق دانش بدل شوند. درنهایت، این پژوهش بر ضرورت بازتعریف نقش پژوهشگر و طراحی ساختارهای جدید برای مستندسازی تعاملات انسان - ماشین تأکید می کند و بر اهمیت رویکردهای انتقادی و مسئولانه در استفاده از هوش مصنوعی در تحقیقات اجتماعی تأکید دارد.
۱۰۴.

تکرارپذیری به مثابه مفهومی زمینه مند: بازاندیشی در بحران تکرارپذیری علم(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: بحران تکرارپذیری علم و ارزش ها ارزش های غیرمعرفتی ارزش های معرفتی سوگیری و زمینه مندی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۴ تعداد دانلود : ۵۴
مقدمه و اهداف: تکرارپذیری (replicability) همواره یکی از شاخص های بنیادین در تمایز علم از دیگر اشکال شناخت تلقی شده است. این ایده که یک نتیجه علمی باید در شرایط مشابه توسط پژوهشگران مستقل بازتولید شود، به طور ضمنی پشتوانه اعتماد ما به یافته های علمی قرار گرفته است. باوجوداین، در دو دهه اخیر، افزایش گزارش هایی از شکست در تکرار نتایج پژوهش های معتبر، به ویژه در حوزه هایی چون روان شناسی، زیست پزشکی و علوم اجتماعی، نوعی بحران را در جامعه علمی دامن زده که به طور گسترده با عنوان «بحران تکرارپذیری» شناخته می شود. در این مقاله، باتکیه بر تحلیل فلسفی و بررسی مطبوعات، می کوشیم به بصیرت های تازه ای دست یابیم و تکرارپذیری را مفهومی واحد، جهان شمول و بی طرف در نظر نگیریم، بلکه آن را به مثابه مفهومی زمینه مند و ارزش محور در نظر گرفته و مبتنی بر آن به درک عمیق تر نسبت به آن برسیم. براساس این، دریافت های جدیدی از آنچه امروز به عنوان «بحران» شناخته می شود، ارائه شد که بحران را درواقع حاصل نوعی ناهماهنگی میان انتظاراتی که در هر رشته از تکرار نتایج داریم و تعمیم نابه جای معیارهای خاص یک حوزه به کل علوم می داند. با توجه به این مسئله سعی کردیم الگوی جدیدی از بررسی شکل های مختلف تکرار در حوزه های مختلف ارائه دهیم که طیفی از شکل های تکرار رهنمون های متناظری برای مدیریت پژوهش های علمی در آن حوزه نیز پیشنهاد شد. این مقاله در پی آن است که با ارائه یک چهارچوب مفهومی تازه، امکان درک طیف گونه از تکرارپذیری و پیامدهای آن برای فلسفه علم و سیاست گذاری پژوهش علمی را فراهم آورد. روش: از اواسط قرن بیستم نقدهایی ناظر بر ایدئال علم عاری از ارزش ها مطرح شد که در بسیاری از پژوهش های علمی میزان شواهد مورد نیاز برای تأیید یک نظریه بستگی به مؤلفه هایی دارد که از ارزش ها نشئت می گیرند. دستاورد های جدید نشان می دهد پژوهشگر در بسیاری از مراحل فعالیت علمی از قضاوت های ناخواسته ای ناظر بر ارزش های مختلف رهنمون می گیرد. در سال های اخیر و با توسعه این دیدگاه ایدئال علم عاری از ارزش ها طرفداران کمتری دارد و غالب متفکران تأثیرگذاری ارزش ها در علم را اجتناب ناپذیر می دانند. این پژوهش ها بیش از آنکه به وجود یا عدم وجود ارزش ها در علم بپردازند، مسئله ای مبنی بر تفکیک میان ارزش های مشروع و نامشروع در علم را در دستور کار قرار داده اند تا جایی که از آن به «معیار جدید تمیز» در علم یاد می کنند. در این مقاله سعی بر آن داریم مبتنی بر رویکرد نقش ارزش ها در علم پاسخ هایی را مورد نقد و بررسی قرار دهیم که درباره ریشه های بحران تکرارپذیری ارائه شده است و در قسمت پایانی به تکرارپذیری به عنوان یک ارزش معرفتی در علم بپردازیم و این پرسش را مورد بررسی قرار دهیم که آیا تکرار را می توان یک ارزش معرفتی جهان شمول در نظر بگیریم یا خیر؟ نتایج: مطبوعات مطرح درباره بحران تکرارپذیری عمدتاً در قالب دو دسته رویکرد قابل تقسیم بندی هستند: نخست، رویکردهایی آماری و روش شناختی هستند که تمرکز خود را بر نقص ها و محدودیت های ابزارهای آزمون علمی قرار داده اند؛ دوم، رویکردهای نهادی و جامعه شناختی هستند که نقش ساختارها و مشوق های بیرونی را در کاهش تکرارپذیری بررسی کرده اند. به طورکلی، سه عامل در بحران تکرارپذیری قابل احصاست. دو مورد آن به روش شناسی آماری پژوهش علمی بازمی گردد که با بررسی این دو مورد یافته هایی مبنی بر نقد این تحلیل ها مطرح و همچنین نشان داده شد انتخاب میزان معیار معناداری آماری و مقدار احتمال پیشین هر کدام می تواند مبتنی بر برخی مؤلفه های ارزشی تأثیرپذیری داشته باشند. مورد سوم در ریشه های بحران سوگیری به انحا مختلف متعاقب تأثیرگذاری نهاد های علمی، جامعه است. طبق نظر همه پژوهشگرانی که اشاره شد، قطعاً سوگیری سهمی در تقویت مسئله تکرارپذیری دارد؛ ولی باید به نحوه اثرگذاری این سوگیری نیز توجه داشت. به طورکلی، سوگیری یا سبب انحرافی در بخش معرفتی فعالیت علمی دانشمند می شود و یا در انتشار پژوهش انحرافاتی ایجاد می کند. به طورکلی، این رویکرد به درستی بر اثرات ساختاری، انگیزشی و نهادی در تولید علم تأکید دارد؛ اما اغلب به تحلیل های انتزاعی از مفهوم تکرارپذیری نمی پردازد. در نتیجه، راه حل های آن معمولاً ناظر به سیاست گذاری یا اصلاحات نهادی اند و تحلیل های مفهومی یا فلسفی برای تکرارپذیری ارائه می نماید. بحث و نتیجه گیری: تحلیل های این مقاله نشان می دهد بحران تکرارپذیری، برخلاف ظاهر آن، الزاماً نشانه ای از زوال علم یا فروپاشی روش علمی نیست؛ بلکه ریشه های عمیق تری دارد که به درک نادقیق از ماهیت تکرارپذیری، فقدان توجه به تفاوت های میان رشته ای، و تسلط نوع خاصی از معرفت شناسی علمی بر ارزیابی اعتبار پژوهش ها بازمی گردد. درواقع، آنچه بحران می نماید، در بسیاری موارد نتیجه تعمیم نابه جای معیارهای خاص یک حوزه (مثلاً فیزیک آزمایشگاهی) به حوزه هایی کاملاً متفاوت (مانند روان شناسی یا انسان شناسی) است. با تکیه بر چهارچوب زمینه مند این مقاله، می توان ادعا کرد که تکرارپذیری نه یک معیار همگانی و صلب، بلکه یک سازه متغیر، وابسته به نوع علم، هدف پژوهش، زمینه فرهنگی، و انتظارات نهادی است. بنابراین، بازاندیشی در این مفهوم می تواند به کاهش دوگانه انگاری سطحی (برای مثال علم خوب = تکرارپذیر / علم بد = غیرقابل تکرار) کمک کند، امکان پذیری یک «معرفت شناسی تطبیقی» که به جای تلاش برای وحدت گرایی، به تمایزها احترام بگذارد را تقویت می کند و رهنمون های علمی واقع گرایانه تری برای اعتبارسنجی پژوهش ها پیشنهاد دهد. همان گونه که ما در این پژوهش با معرفی طیف تنوع اشکال تکرار در چند محور، پیشنهاد تجویز طیفی از سیاست های کنترلی و تنظیمی متناظر با هر سطح را دادیم. استفاده از این چهارچوب ها می تواند به پژوهشگران، داوران مقالات و نهاد های فعال در حوزه علم یاری دهد تا ملاحظات معطوف به مسئله تکرارپذیری و افزایش اعتبار دستاورد ها را ناظر به موقعیت هر حوزه علمی افزایش دهند. نهادهای علمی می توانند با تعیین راهبردها و ایجاد زیرساخت هایی که تکرارپذیری را زمینه مند می بینند، به طراحی راهنماها و شاخص های ارزیابی متناسب با هر حوزه (مطابق سه محور کنترل، پویایی و هدف) به سیاست گذاران کمک کنند تا از اجبار استانداردهای یکسان به همه رشته ها خودداری کنند. استفاده از چهارچوب طیفی در داوران مقالات برای درک زمینه پژوهش ارسالی و قضاوت واقع بینانه درباره تکرارپذیری نیز می تواند سودمند باشد. تقدیر و تشکر: پژوهشگران بر خود لازم می دانند از تمامی استادانی که آنها را در انجام این پژوهش یاری کرده اند، کمال تقدیر و تشکر را داشته باشند. تعارض منافع: در این پژوهش هیچ گونه تعارض منافعی وجود ندارد جدول 1. طیف گونه های مختلف تکرار در سه محور کنترل، پویایی و هدف محور موقعیت آغاز طیف موقعیت میانه طیف موقعیت پایان طیف کنترل کنترل دقیق متغیرها؛ آزمایش های با پروتکل ثابت کنترل نسبی متغیرها با ترکیب قواعد و انعطاف پذیری کنترل اندک؛ متغیرهای پیچیده و کمتر قابل پیش بینی پویایی سیستم های ایستا و قابل پیش بینی سیستم های نیمه پویا با پیچیدگی متوسط سیستم های کاملاً پویا و پیچیده هدف تأیید و اثبات نتایج موجود ترکیب تأیید و کشف نتایج جدید کشف و اکتشاف نتایج یا پدیده های نو   جدول 2. شاخص های موقعیت یابی پژوهش ها در چارچوب طیفی سه محوره محور پرسش شاخص معیارهای ممکن کنترل تا چه اندازه امکان کنترل دقیق بر متغیرها وجود دارد؟ - وجود پروتکل های دقیق آزمایشگاهی- توان بازسازی شرایط محیطی- نقش دخالت انسانی پویایی آیا موضوع مطالعه ماهیتی پویا و وابسته به متغیر های غیرقابل پیش بینی دارد؟ - تشریح ملاحظات راجع به مؤلفه های ناشناخته و غیرقابل محاسبه هدف هدف اصلی تکرار چیست؟ - آزمون مجدد نتایج (تأیید)- توسعه ایده قبلی (تلفیقی)- گشودن افق های جدید (اکتشافی)
۱۰۵.

تحلیل فلسفی چیستی، جایگاه و نقش مدل ها در اقتصاد متعارف و اقتصاد اسلامی با اقتباس از مبانی حکمای اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: مدل مدل سازی اقتصاد متعارف اقتصاد اسلامی حکمت اسلامی فلسفه علم

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۰ تعداد دانلود : ۴۷
مقدمه و اهداف: یکی از مسائل بنیادین فلسفه علم و علم اقتصاد، تحلیل جایگاه مدل ها در نظریه پردازی اقتصادی است. در علم اقتصاد، مدل ها ابزارهای مفهومی و ریاضی هستند که برای ساده سازی، تبیین و پیش بینی پدیده های اقتصادی به کار می روند. با وجود اهمیت مدل ها، نگاه های متفاوتی نسبت به آنها وجود دارد. برخی مدل سازی را استمرار ریاضی سازی علم اقتصاد دانسته و نسبت به آن نگاه انتقادی دارند؛ درحالی که برخی دیگر بدون بررسی مبانی نظری، از مدل سازی در تحلیل های اقتصادی استفاده می کنند. ازاین رو، تحلیل فلسفی مدل سازی در علم اقتصاد اسلامی ضرورتی اساسی دارد. مبانی حکمای اسلامی، به دلیل استحکام نظری و سازگاری با اقتصاد اسلامی می تواند نقش کلیدی در تبیین جایگاه مدل ها ایفا کند. مقاله حاضر تلاش دارد تا با بررسی چیستی، جایگاه و نقش مدل ها در اقتصاد اسلامی، چهارچوبی نظری برای این حوزه ارائه دهد. در این راستا، ابتدا مدل ها در فلسفه علم و علم اقتصاد بررسی می شوند و سپس جایگاه آنها در اقتصاد اسلامی براساس مبانی حکمای اسلامی تحلیل می شود. نوآوری پژوهش حاضر در بررسی جایگاه نظری مدل ها در اقتصاد اسلامی براساس مبانی حکمای اسلامی و ارائه مراحل مدل سازی براساس این است. روش: روش این پژوهش از حیث گردآوری داده ها، کتابخانه ای و از حیث تحلیل، ترکیبی از روش تاریخی و روش عقلی است. در بررسی جایگاه مدل ها در اقتصاد متعارف، روش تاریخی به کار رفته است؛ به این معناکه وضعیت موجود مدل سازی در علم اقتصاد و نظریات مختلف درباره چیستی و کارکرد مدل ها بررسی شدند. در مقابل، برای تحلیل جایگاه مدل ها در اقتصاد اسلامی، از روش عقلی استفاده شده است. این روش با استناد به مبانی حکمای اسلامی تلاش دارد تا تبیینی سازگار با اقتصاد اسلامی برای مدل سازی ارائه دهد. در این راستا، مفاهیمی مانند اعتباریات و صورت علمی از فلسفه اسلامی استخراج و در زمینه مدل سازی اقتصادی استفاده شده است. همچنین، برای بررسی کارکرد مدل ها در اقتصاد اسلامی، انواع مدل ها شامل مدل های تبیینی، تجویزی و سیاستی شناسایی شده و مراحل منطقی استفاده از مدل ها در اقتصاد اسلامی براساس این چهارچوب تدوین شده است. درنهایت، مراحل ارائه شده بر مدل عدالت برکت تطبیق داده شده اند تا امکان کاربردپذیری عملی این چهارچوب سنجش شود. نتایج: یافته های پژوهش نشان می دهد که مدل ها در اقتصاد اسلامی را می توان براساس مفاهیم حکمای اسلامی همچون اعتباریات و صورت علمی تبیین کرد. برخلاف دیدگاه های رایج که مدل ها را صرفاً ابزاری انتزاعی برای ساده سازی می دانند، در چهارچوب نظری حکمای اسلامی، مدل ها به لحاظ معرفت شناسی صورت ذهنی منفرد و یا مجموعه ای از صورت های ذهنی هستند که به غرض واقع نمایی و یا ایجاد امری در خارج ایجاد می شوند و به لحاظ هستی شناختی نوعی «وجود ذهنی ادعایی» هستند که دانشمندان برای فهم بهتر نظریات، مفاهیم، و روابط میان آنها طراحی می کنند. بنابراین مدل ها هم در جنبه معرفت شناختی و هم در جنبه هستی شناختی دارای دو جهت حقیقت و اعتبار هستند و ترکیبی از این دو را به همراه دارند. غلبه یک جهت نوع مدل را تعیین می کند. بر اساس این، مدل ها ابزارهای نظری تنزیلی و ادّعایی هستند که در افق ذهنی به کمک نظریه پرداز اقتصاد اسلامی می آیند. در این راستا، مدل های اقتصادی اسلامی در سه دسته تبیینی، تجویزی و سیاستی تقسیم می شوند. مدل های تبیینی به دنبال ارائه تصویری از واقعیت های اقتصادی موجود هستند و عمدتاً بر شناخت وضعیت جاری تمرکز دارند. مدل های تجویزی، اهداف و روابط مطلوب را براساس مبانی اسلامی تبیین می کنند و درحقیقت، الگوهایی برای جامعه ای مطلوب ارائه می دهند. مدل های سیاستی نیز راهکارهایی برای دستیابی به اهداف تجویزی ارائه می دهند و در ارزیابی آنها، میزان موفقیت سیاست ها در تأمین اهداف تعیین کننده است. اما نکته مهم استفاده از نوعی اعتبار و تنزیل در تمام این مراحل است. یکی از مهم ترین نتایج این پژوهش، بازتعریف جایگاه مدل ها در اقتصاد اسلامی براساس نظریه حکمای اسلامی و ارائه مراحل منطقی برای مدل سازی در این حوزه است. همچنین، این پژوهش نشان می دهد استفاده از مدل های علمی در اقتصاد اسلامی با رعایت اصول و محدودیت های مشخص مانند حفظ مرز جنبه های حقیقی و اعتباری، و مخدوش نشدن غرض مدل امکان پذیر است و می توان از مدل ها به عنوان ابزارهایی برای فهم، تبیین، تجویز و یا سیاست گذاری بهتر در مسائل اقتصادی بهره برد. بحث و نتیجه گیری: بررسی جایگاه مدل ها در علم اقتصاد نشان می دهد که مدل ها نقش اساسی در تبیین، تحلیل و پیش بینی مسائل اقتصادی دارند. در اقتصاد متعارف، مدل ها در سه دسته اصلی تقسیم بندی می شوند: 1. مدل های نظری - مفهومی و ریاضی که به منظور ارائه ابتدایی یا نهایی یک نظریه استفاده می شوند؛ 2. مدل های اقتصادسنجی که برای آزمون تجربی نظریات به کار می روند و 3. مدل های سیاستی که ترکیبی از دو نوع قبلی هستند و برای تحلیل آثار سیاست ها استفاده می شوند. در مقابل، در اقتصاد اسلامی، مدل ها با استفاده از مفاهیم فلسفی مانند صورت علمی و مفاهیم اعتباری بازتعریف شده اند. پژوهش حاضر نشان می دهد که مدل ها در اقتصاد اسلامی، ابزارهایی برای تبیین، تجویز و سیاست گذاری اقتصادی هستند و می توان آنها را به گونه ای طراحی کرد که با مبانی اسلامی سازگار باشند. از نتایج کلیدی این پژوهش، تبیین مفهوم نمایندگی حقیقی و نمایندگی اعتباری در مدل هاست که براساس آن، مدل ها در اقتصاد اسلامی به عنوان ابزارهای نظری ادعایی و تنزیلی برای ساده سازی فهم و تصویرسازی واقعیت های اقتصادی عمل می کنند. افزون براین، مراحل منطقی مدل سازی در اقتصاد اسلامی، از شناخت مفاهیم پایه تا ارائه بسته سیاستی کامل، مشخص شده است. این چهارچوب می تواند به پژوهشگران و سیاست گذاران اقتصادی کمک کند تا با تکیه بر مبانی اسلامی، مدل هایی عملی و کارآمد برای حل مسائل اقتصادی طراحی کنند. در پایان، این مراحل بر مدل عدالت برکت تطبیق داده شده اند تا امکان پذیری و کاربرد عملی آنها در اقتصاد اسلامی نشان داده شود.
۱۰۶.

الگوی آمادگی استقرار کانون ارزیابی و توسعه شایستگی های اعضای هیات علمی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: آمادگی آمادگی استقرار کانون ارزیابی و توسعه شایستگی های اعضای هیات علمی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۸ تعداد دانلود : ۶۶
هدف: هدف از پژوهش حاضر ارائه الگوی آمادگی استقرار کانون ارزیابی و توسعه شایستگی های اعضای هیات علمی است. روش پژوهش: پژوهش حاضر از نظر نحوه گرداوری داده ها، کیفی می باشد.  برای تعیین الگوی آمادگی استقرار کانون ارزیابی و توسعه شایستگی های اعضای هیات علمی از روش داده بنیاد ظاهر شونده استفاده شده است به این منظور با 14 نفر صاحب نظران و متخصصین در حوزه کانون ارزیابی و توسعه و همچنین توسعه شایستگی های اعضای هیات علمی مصاحبه نیمه ساختارمند انجام گرفت و برای تحلیل داده ها از فرآیند کدگذاری باز، محوری و انتخابی استفاده شد. پس از رسیدن به اشباع نظری، ابعاد و مولفه ها استخراج و الگو طراحی شد. یافته ها: بر اساس یافته های پژوهش مهم ترین ابعاد الگوی آمادگی استقرار کانون ارزیابی و توسعه شایستگی های اعضای هیات علمی شامل آمادگی مدیریت مبتنی بر شواهد، آمادگی ساختاری – فرآیندی، آمادگی قانونی، آمادگی فرهنگی - نگرشی، آمادگی فنی، آمادگی منابع انسانی، و آمادگی زیرساختی می باشد. نتیجه گیری: برای استقرار کانون ارزیابی و توسعه شایستگی های اعضای هیات علمی در دانشگاه حتماً می بایست به لحاظ شناختی، آمادگی کافی در هیات علمی ایجاد شود تا مقاومت ها به ویژه برای استفاده از این کانون در تبدیل وضعیت ها و ارتقاها کاسته شود که تعریف و انجام اقدامات مناسب در راستای افزایش آمادگی فرهنگی – نگرشی در این مسیر نقش ویژه ای دارد. به موازات این مهم اعمال مدیریت مبتنی بر شواهد به جهت پیاده سازی علمی و استاندارد کانون ارزیابی در دانشگاه نقش کلیدی دارد که آماده کردن محیط برای این موضوع و حرکت به سمت تصمیم گیری های عینی و فاصله گرفتن از شهود و خبرگی محض، توجه ویژه ای می طلبد. به لحاظ فنی نیز کانون ارزیابی و توسعه شایستگی های اعضای هیات علمی از نوع ترکیبی(بعد محور و وظیفه محور) تشخیص داده شد بنابراین نیاز است آمادگی های لازم برای چنین طراحی از قبل اندیشیده شود.
۱۰۷.

بررسی مقایسه ای بهره وری دانشگاه های جامع دولتی شهر تهران و سایر استان ها مبتنی بر مدل های CCR وBCC(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: بهره وری آموزش عالی مدل BCC و CCR تحلیل پوششی داده ها (DEA)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۰ تعداد دانلود : ۲۱
هدف: بهره وری، یکی از مؤلفه های بنیادین عملکرد سازمانی در محیط رقابتی امروز است و نقش حیاتی در تداوم و بقای سازمان ها ایفا می کند. دانشگاه ها به عنوان نهادهای پیشروی علمی، جایگاهی کلیدی در توسعه کشور داشته و ارتقای بهره وری در آن ها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. هدف پژوهش حاضر، بررسی شکاف بهره وری دانشگاه های جامع دولتی شهر تهران و دیگر استان های کشور است. روش: برای دستیابی به این هدف با بهره گیری از روش تحلیل پوششی داده ها (DEA) در دو مدل CCR و BCC با استفاده از ۱۹ شاخص ورودی و ۶۳ شاخص خروجی، بهره وری دانشگاه ها ارزیابی شده است. یافته ها: یافته ها نشان می دهند میانگین کارایی فنی دانشگاه های شهر تهران، هم در مدل (0.73) CCR و هم در مدل (0.71) BCC، به مراتب بالاتر از دانشگاه های سایر استان ها است (به ترتیب 0.44 و 0.52). همچنین نتایج آمار توصیفی نیز این تفاوت معنادار میان دو گروه را مورد تأیید قرار می دهد. این تفاوت نشان می دهد که دانشگاه های تهران، به دلیل بهره گیری مؤثرتر از منابع و دسترسی به زیرساخت های پژوهشی، در تولید خروجی های آموزشی، پژوهشی و فناورانه عملکرد بهتری دارند. نتیجه گیری: نتایج حاکی از آن است که دانشگاه های بزرگ تر (با بیش از ۱۵ هزار دانشجو) از بهره وری بالاتری برخوردارند، اما اندازه به تنهایی تضمین کننده کارایی نیست و مدیریت بهینه منابع نیز نقش تعیین کننده ای دارد؛ بنابراین، در تحلیل بهره وری دانشگاه ها، باید به شکاف منطقه ای و راهکارهای پیشنهادی پژوهش حاضر توجه جدی شود. واژه های کلیدی: بهره وری، آموزش عالی، مدل BCC و CCR، تحلیل پوششی داده ها (DEA)
۱۰۸.

فراتحلیل موانع و پیشران های اثرگذاری سازمان های غیردولتی حوزه انرژی بر توسعه پایدار(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: سازمان های غیردولتی توسعه توسعه پایدار انرژی خاورمیانه

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۰ تعداد دانلود : ۵۵
سازمان های غیردولتی (NGO) در عرصه انرژی به عنوان کنشگرانی پویا، می توانند نقش بسزایی در پیشبرد توسعه پایدار داشته باشند. این نهادها، در راستای بهبود دسترسی به منابع انرژی نوین، ارتقای کارایی مصرف و تقویت آگاهی عمومی، طیف گسترده ای از ابتکارات را ارائه داده و به اجرا درمی آورند. بااین حال، میزان اثرگذاری آنان در جهت تحقق اهداف توسعه پایدار وابسته به رفع چالش هایی است که در ابعاد مالی، نهادی، اجتماعی و فنی ظهور می کنند. در این پژوهش، با رویکرد فراتحلیل به بررسی یافته های متعدد پرداخته شد که طی سال های اخیر جنبه های مختلف نقش سازمان های غیردولتی را در حوزه انرژی واکاوی کرده اند. داده های گردآوری شده بیانگر آن اند که کمبود منابع مالی، پیچیدگی و ناکارآمدی چارچوب های قانونی، همچنین موانع اجتماعی همچون عدم پذیرش عمومی یا ضعف آموزش و اطلاع رسانی، مهم ترین عوامل محدودکننده اند. ازسوی دیگر، بهره گیری از سیاست های تشویقی، مشارکت های چندذی نفعی میان دولت، بخش خصوصی و جامعه محلی، به همراه ظرفیت سازی هدفمند در زمینه مهارت ها و دانش تخصصی، از پیشران های کلیدی در تسهیل دستیابی به اهدافی نظیر دسترسی گسترده به منابع انرژی، کاهش فقر انرژی و حمایت از فرایندهای پایدارسازی است. یافته ها همچنین نشان می دهند که موفقیت راهبردهای مرتبط با بهبود زیرساخت های انرژی و توسعه فناوری های نوین، تا حد چشمگیری به آموزش فراگیر و افزایش آگاهی های عمومی بستگی دارد. در واقع، هرچه جامعه درک بالاتری از مزایای انرژی پایدار داشته باشد، پذیرش ابتکارات و انگیزه مشارکت در برنامه های مرتبط بالاتر خواهد رفت. افزون بر این، یکپارچگی فعالیت های این نهادها با اهداف راهبردی توسعه، ظرفیت هم افزایی را ارتقا داده و بر تاب آوری اقتصادی و اجتماعی جوامع تأثیر بسزایی خواهد داشت. بر این اساس، می توان نتیجه گرفت که سازمان های غیردولتی حوزه انرژی ظرفیت بالقوه قابل توجهی برای تسهیل توسعه پایدار دارند. بااین حال، تحقق این پتانسیل مستلزم برطرف ساختن مشکلات ساختاری، تقویت انگیزش ها و حمایت نهادی از طریق بهبود قوانین، ساختارهای حمایتی مالی و ارتقای دانش و مهارت در سطوح اجرایی است. ​​
۱۰۹.

دراسة سوسيولوجية للمدائح النبوية في الشعر العربي المعاصر علي ضوء نظرية "زالامانسكي"(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:

کلیدواژه‌ها: الشعر العربی المعاصر المدائح النّبویه سوسیولوجیا الأدب الانعکاس هانری زالامانسکی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۰ تعداد دانلود : ۱۸
یمکن للدراسات السوسیولوجیه للأعمال الأدبیه، أن تظهر جزءًا کبیرًا من الشعور والوعی الاجتماعی خلال الحقبه الزمنیه التی نشأت فیها تلک الآثار الأدبیه. فی المجال ذاته، باتت المدائح النبویه للشعراء العرب المعاصرین، ممزوجه بالقضایا الاجتماعیه والسیاسیه والنضالیه السائده التی أصبحت مفعمه بالتوظیفات الرمزیه فی أعقاب الاضطرابات التی وقعت فی العالم العربی، من أجل لعب دورهم الاجتماعی والسیاسی الخطیر فی المجتمع العربی بشکل واسع النطاق على المستوى العالمی. تزاید هذا التأثیر للبیئه الاجتماعیه علی الأعمال الأدبیه، فتشابکت قصائد الشعراء العرب المعاصرین فی المدیح النبویّ بشکل کبیر مع الأحداث الاجتماعیه والسیاسیه فی مجتمعهم، من منظور سوسیولوجی. وظّف هذا المقال المنهج الوصفی التحلیلی المعتمد على المنهج الاجتماعی لیفحص المقاربات السیاسیه والاجتماعیه فی المدائح النبویه المعاصره بناءً على نظریه المحتویات السائده ل لباحث الفرنسی "هانری زالامانسکی". أظهرت نتائج الدراسه أن التغیرات الاجتماعیه المعاصره فی العالم العربی ترکت أثرًا واضحًا علی المدائح النبویه؛ وخلقت موضوعات ملتزمه فی الشعر العربی المعاصر؛ حیث إنّ الجواب الوحید والحلّ الشامل للشعراء العرب المعاصرین فی مدائحهم النبویه، لحل مشاکل مجتمعهم - التی تبلورت هذه الإجابه من وجهه نظر زالامانسکی فی أنواع أدبیه مختلفه - هی "النضال من أجل الحریه" والکشف عن خطاب جدید لإصلاح مجتمعهم وازدهاره وتنمیته. اذن فخرجت المدائح النبویه فی هذا العصر من الفردیه السالفه واتخذت طابعًا نضالیًا واجتماعیًا قویًا، کما نوقشت الشخصیه الأرضیه لتلک الحضره الشریفه أکثر من شخصیته القدسیه والملکوتیه.
۱۱۰.

روایت تحول دانشگاه شیراز از سال 1370 تا 1403(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:

کلیدواژه‌ها: تحول روایت روایت پژوهی دانشگاه شیراز

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۳ تعداد دانلود : ۴۸
هدف: هدف از اجرای پژوهش حاضر روایت الگوی تحول دانشگاه شیراز به منظور تبیین و ترسیم تجربه تحول نسلی یا انقلابی این دانشگاه و فراهم سازی امکان تحقق عینی، بازسازی و اصلاح آن است. روش پژوهش: این پژوهش با بهره گیری از رویکرد روایت پژوهی انجام گرفت. داده های پژوهش شامل مصاحبه های روایتی، اسناد و مدارک و یادآورنویسی بود که در طی مراحلی نظیر تعیین مضامین قالب، شناسایی مضامین، ساخت شبکه های مضمونی و یکپارچه سازی اکتشاف ها، به روایت تحول دانشگاه شیراز منجر شد. یافته ها: روایت تحول دانشگاه در پنج دوره توصیف شد: (۱) آموزش محوری و امپراتوری سازی (۱۳۷۰–۱۳۹۷)، (۲) پژوهش محوری و برنامه جهت دار پژوهشی (۱۳۹۷–۱۳۹۸)، (۳) دانشگاه کارآفرین و تغییرات پوسته ای (۱۳۹۸–۱۳۹۹)، (۴) حکمت بنیانی و سیاست گذاری فرا و میان رشته ای (۱۳۹۹–۱۴۰۱)، و (۵) سرگردانی تحول؛ استمرار یا تقلیل (۱۴۰۱–۱۴۰۳). نتیجه گیری: تاریخیت تحول دانشگاه شیراز نشان دهنده تنیدگی و رقابت میان دو نظام است: نظام بروکراتیک با رویکرد سازمانی و قدرت محور و نظام علم و فناوری با رویکرد اجتماعی و تمدنی. بر اساس تجربه انباشته حاصل از مراحل پیشین، سه محور اصلی در حرکت تحولی دانشگاه عبارت اند از: «تثبیت نظام های تحولی در بافتار»، «توسعه ظرفیت تصمیم های تحولی» و «توسعه حکمرانی علم و فناوری» که جهت دهنده دالان تحول خواهند بود.
۱۱۱.

خوانشی انتقادی از واقع گرایی و ناواقع گرایی در حوزه ایمان دینی با تأکید بر دیدگاه دان کیوپیت(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: واقع گرایی نا واقع گرایی دان کیوپیت خدا ایمان دینی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹ تعداد دانلود : ۵۳
هدف پژوهش: بررسی و نقد مبانی فکری و تناقض های موجود در خوانش دان کیوپیت از دین، با تمرکز بر آرای او در کتاب «دریای ایمان» است. این نقد عمدتاً بر مبانی هستی شناسی، معرفت شناسی و الهیاتی وی از جمله تقدم ایمان بر عقل، تحویل گرایی دین به معنویت و عمل گرایی، نسبی گرایی و تأثیرپذیری از اندیشه های پست مدرن و پوزیتیویستی متمرکز است.  روش پژوهش: این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با رویکرد نقادانه انجام شده است. داده ها با مطالعه کتاب «دریای ایمان» به عنوان منبع اصلی آرای کیوپیت استخراج و سپس مبانی و نتایج فکری او در چارچوبی نظام مند بازخوانی و تحلیل شده اند.  یافته ها: بررسی آرای کیوپیت نشان می دهد که نظام فکری او با تناقض های مهمی روبروست؛ از جمله: تقدم ذهن بر عین: که به نسبی گرایی معرفتی می انجامد. تحویل خدا و ایمان به زبان و عمل دینی: که امر متعالی را به پدیده ای صرفاً انسانی و اجتماعی تقلیل می دهد. تبیین طبیعت گرایانه و بشری از دین: که قداست و منشأ وحیانی دین را نادیده می گیرد. طرح «معنویت اخلاقی» به جای دین: این طرح فاقد پشتوانه های متافیزیکی محکم و در نتیجه ناکافی به نظر می رسد .  نتیجه گیری: نویسنده این مقاله به این نتیجه می رسد که خوانش کیوپیت از دین، به رغم ادعای ارائه تبیینی سازگار با دنیای معاصر، به دلیل تناقض های درونی و تقلیل امر دینی به اموری صرفاً زبانی، عملی و اخلاقی، نادرست و ناکافی است. این رویکرد در نهایت به نسبی گرایی می انجامد و قادر به تبیین حقیقت و قداست دین نیست.
۱۱۲.

مناظرات یهودیان و مسیحیان در قرون وسطی با نگاهی بر مناظره بارسلونا: از ریشه ها و علل تا فشارهای سیاسی و اجتماعی در این دوران(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: قرون وسطی مناظرات یهودیان و مسیحیان جرایم یهودیان در اروپا کلیسا مناظره بارسلونا

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۴ تعداد دانلود : ۵۳
هدف پژوهش: این پژوهش به بررسی نقش مناظرات دینی در قرون وسطی به عنوان ابزاری برای کنترل جامعه یهودی و توجیه سیاست های ضدیهودی می پردازد. هدف اصلی، تحلیل نحوه بهره گیری کلیسا از این مناظرات برای محدودکردن نفوذ یهودیان و مشروعیت بخشی به اقداماتی مانند محاکمه و اخراج آنان است.   روش پژوهش: این مطالعه با رویکرد توصیفی-تحلیلی و با استناد به منابع تاریخی، به بررسی ارتباط میان اتهامات واردشده به یهودیان (ازجمله قتل های آیینی، رباخواری، توهین به مقدسات مسیحی و جادوگری) و نقش مناظرات دینی در تشدید این اتهامات می پردازد.  یافته ها: نتایج نشان می دهد که اتهامات علیه یهودیان، زمینه ساز اقدامات تنبیهی مانند محاکمه و اخراج آنان بوده و مناظرات دینی به عنوان ابزاری تبلیغاتی برای توجیه این سیاست ها استفاده می شد. همچنین، متون باقی مانده از این مناظرات که توسط یهودیان نگاشته شده اند، به دلیل دستکاری های تاریخی و اهداف تبلیغی، بازتاب دقیقی از واقعیت های آن دوره ارائه نمی دهند و بیشتر جنبه ای جدلی و کلامی دارند .  نتیجه گیری: کلیسا در قرون وسطی با استفاده از مناظرات دینی، هم در عرصه ی دینی و هم در حوزه های سیاسی-اجتماعی، به محدودکردن یهودیان پرداخت. این مناظرات نه تنها به عنوان ابزاری برای تقابل فکری، بلکه به عنوان مقدمه ای برای اقدامات عملی ضدیهودی عمل می کردند. همچنین، تحلیل محتوای این متون نشان می دهد که باید با احتیاط و در چارچوب اهداف تبلیغاتیِ آن دوره مورد بررسی قرار گیرند.
۱۱۳.

مروری بر مدل های لایه بندی فضای سایبری و پیشنهاد یک مدل جدید(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: فضای سایبری مدل لایه بندی مدیریت فضای سایبری

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۱ تعداد دانلود : ۴۱
امروزه فضای سایبری به جزئی جدایی ناپذیر از زندگی بشر تبدیل شده است و بسیاری از نیازمندی های زندگی بشر در قالب امکانات مختلفی که این فناوری فراهم می آورد، تامین می گردد. این تحول فناورانه در عین محاسن و مزایایی نظیر سرعت، سادگی و دقت در ارائه ی خدمات مختلف به کاربران، مسایلی را نیز متوجه حاکمیت ها نموده است. از مهم ترین لوازم مدیریت موثر فضای سایبری، درک اجزای مختلف فضای سایبری و چگونگی ترکیب آنها در کنار یکدیگر است که این مهم جز با ساده سازی و محدود نمودن فضای سایبری در قالب یک مدل قابل حصول نیست. یک مدل لایه بندی، اجزای تشکیل دهنده را عموما در ساختاری عمودی و به صورت لایه هایی وابسته به یکدیگر نشان می دهد. هدف این مقاله، مروری روایی بر مدل های لایه بندی ارائه شده برای فضای سایبری به منظور شناسایی مدلی جامع و ساده فهم برای مدیریت و حاکمیت فضای سایبری است. بدین منظور با جستجو در پایگاه های معتبر برخط، 57 مقاله یا کتاب یافت شده و مورد مطالعه قرار گرفته است و 19 مدل لایه بندی منحصربه فرد شناسایی گردیده است. مدل های لایه بندی شناسایی شده و در 4 دسته، دسته بندی گردیده اند و مقایسه ی مدل ها براساس میزان پوشش مولفه های فضای سایبری و نیز سطح هم پوشانی لایه های مدل های مختلف با یکدیگر صورت پذیرفته است. نتایج این پژوهش حاکی از آن است که مدل های لایه بندی موجود از جامعیت کافی برای مدیریت موثر فضای سایبری برخوردار نیستند و مدل جدید پیشنهادی می تواند این خلا را مرتفع نماید.
۱۱۴.

برنامه های اثربخش نهادهای ترویج صادرات در سیاستگذاری توسعه صادرات شرکت های دانش بنیان(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: صادرات محصولات دانش بنیان نهادهای ترویج صادرات سیاست های نوآوری شبکه عصبی مصنوعی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۲ تعداد دانلود : ۵۰
تحقق اقتصاد دانش بنیان و افزایش پیچیدگی اقتصاد، بدون تمرکز بر ارتقای حجم و تنوع صادراتی محصولات دانشی امکان پذیر نیست. یکی از نوآوری های نهادی دولت ها که اخیراً برای تحقق این هدف، بسیار موردتوجه قرار گرفته، نهادهای ترویج صادرات هستند که برای غلبه بر شکست های بازار و توانمندسازی شرکت های صادراتی ایجاد شده اند. با توجه به محدودیت های کشورهای در حال توسعه، شناسایی و تمرکز بر مهمترین و اثربخش ترین برنامه های این نهادها از الزامات سیاستگذاری است. در این مقاله با استفاده از شبکه عصبی مصنوعی و الگوریتم Moving Backward، برنامه های اصلی این نهادها بر مبنای اثربخشی آنها اولویت بندی شده است. در این راستا، هشت برنامه اصلی این نهادها از ادبیات استخراج شد و با استفاده از داده های 150 شرکت دانش بنیان صادراتی، بر اساس میزان تأثیرگذاری آنها بر میزان صادرات، دستیابی به بازارهای جدید و نوآوری اولویت بندی شدند. نتایج نشان داد که سه برنامه ارائه اطلاعات بازار، شبکه سازی و شناسایی شرکا و تسهیل همکاری تحقیق و توسعه/نوآوری مهمترین برنامه هایی هستند که نهاد ترویج صادرات در ایران باید بر آن متمرکز باشند. در نهایت سیاست های نوآوری که این نهادها باید طراحی و اجرا نمایند نیز پیشنهاد شده است.
۱۱۵.

ایستارهای کنترل کارکنان بد قلق؛ کند و کاوی در متنِ نامه ها، خطبه ها و حکمت های امیرالمؤمنین علی علیه السلام(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: کارکنان بد قلق کنترل و نظارت رهبری مؤثر مدیریت تعارض

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۴۴ تعداد دانلود : ۱۴۵
هدف: این پژوهش با هدف معرفی ایستارهایی برای کنترل کارکنان بدقلق از نظرگاه امیر مؤمنان حضرت علی علیه السلام انجام شد. روش: پژوهش پیش رو، از نظر ماهیت داده ها، در زمره پژوهشهای کیفی تعریف می شود. محققان به منظور کاوش عمیق در متنِ نامه ها، خطبه ها و حکمتهای حضرت علی(ع) در کتاب گرانمایه نهج البلاغه، از روش تحلیل مضمون و راهبرد شبکه مضامین بهره بردند. یافته ها: از بین 88 کد شناساشده، 22 مضمون پایه و شش مضمون سازمان دهنده در قامت مضمون فراگیر «ایستارهای کنترل بدقلقان»، شبکه مضامین پژوهش پدیدار شد. نتیجه گیری: از آنجا که حضور بدقلقان آفتی برای رشد و ترقی سازمانها به شمار می رود، آگاهی مدیران نظام اداری از شش ایستار سیاق حسنه اخلاق تعاملی، قانون گرایی و قانون مندی، چتر نظارت مدیریتی، سیاق حسنه رفتار سازمانی، مدیریت تعارض و رهبری اثربخش، منجر به کنترل آنها در بدنه سازمانها شده، زمینه هدایت و توسعه کارکنان بدقلق و تبدیل آنها به کارگزارانی سودمند فراهم می شود.
۱۱۶.

عشق و دلهره اگزیستانسیالیستی انسان درفلسفه گابریل مارسل(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: عشق دلهره مارسل مشارکت هستی دیگری

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۲ تعداد دانلود : ۷۰
هدف پژوهش: هدف اصلی این پژوهش، بررسی و تحلیل سه مفهوم محوری عشق، دلهره و حضور در فلسفه ی اگزیستانسیال گابریل مارسل است. این مقاله در پی آن است تا نشان دهد این سه عنصر چگونه هسته ی اصلی شکل دهنده ی تجربه ی انسانی را تشکیل می دهند و از طریق ترکیب آن ها، چگونه می توان به درکی عمیق تر از معنای زندگی، رهایی از انزوا و دستیابی به اصالت و تحقق وجودی دست یافت. روش پژوهش: روش این پژوهش، تحلیل فلسفی و روش توصیفی-تحلیلی است. داده های مورد نیاز از طریق مطالعه ی کتاب خانه ای و بررسی آثار اصلی گابریل مارسل (مانند «وجود و بودن»، «اسرار هستی» و دیگر نوشته هایش) و نیز منابع ثانویه مرتبط گردآوری شده اند. یافته ها: یافته های پژوهش نشان می دهد که در فلسفه ی مارسل، این سه مفهوم به طور عمیقی در هم تنیده شده اند: عشق: نه یک احساس گذرا، بلکه یک نیروی وجودی نجات بخش است دلهره: برخلاف اضطرابِ ویرانگر، یک مواجهه ی مثبت و سازنده با مرزها و ناشناخته های هستی است حضور: به معنای بودنِ تمام عیار در لحظه، نقطه ی اتصال انسان و جهان است.. نتیجه گیری: در نتیجه می توان گفت که فلسفه ی گابریل مارسل، با محور قرار دادن این سه مفهوم، راهکاری انضمامی برای غلبه بر بحران های معنوی انسان مدرن ارائه می دهد. این پژوهش به این جمع بندی می رسد که عشق، دلهره و حضور، سه ضلع مثلثی هستند که هستی انسان را قوام می بخشند. از نگاه مارسل، زندگی زمانی به تحقق وجودی می رسد که فرد بتواند با پذیرش دلهره های هستی، به شکلی تمام وقت در جهان حاضر شود و از طریق عشق، پلی به سوی دیگران بزند. بنابراین، این سه مفهوم صرفاً مقوله هایی انتزاعی نیستند، بلکه راهنمایی عملی برای نحوه ی زیستن یک زندگی اصیل و پرمعنا هستند.
۱۱۷.

چالش ها و راهکارهای اِعمال کیفر حبس در قبال محکومین گروه های انحرافی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: تدابیر اِقناعی گروه انحرافی حبس چالش زندانی کیفر

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۷ تعداد دانلود : ۵۵
هدف پژوهش: تبیین چالشهای ناشی از اعمال مجازات حبس برای زندانیانِ محکوم تحت عنوان مجرمانه «فعالیت آموزشی یا تبلیغی انحرافی مُغایر یا مُخلّ به شرع مقدس اسلام» (مصوب ۱۳۹۹) و ارائه راهکارهای تعدیلکننده برای این چالشها.  روش پژوهش: این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است. یافته ها: مطالعه نشان میدهد که مهمترین چالشهای مجازات حبس برای این دسته از زندانیان عبارتند از: جرم زایی محیط زندان. 2- تأثیر سوء بر فرآیند جامعه پذیری زندانی.3-  تأثیر سوء بر اقتصاد خانواده و جامعه در پاسخ به این چالشها، راهکارهای زیر شناسایی شد:  1-  برای چالش جرم زایی زندان: تدابیر اقناعی و راهکارهای مبتنی بر طبقه بندی تخصصی زندانیان.  2-  برای چالش اختلال در جامعه پذیری: راهکارهای حمایتی با رویکرد روان شناختی.  3-  برای چالش اقتصادی: راهکارهای حمایتی با رویکرد اقتصادی.  نتیجه گیری: ارزیابی این راهکارها در مقایسه با «آئین نامه اجرایی سازمان زندان ها مصوب ۱۴۰۰» نشان میدهد که علیرغم وجود مؤلفه های مثبت، این آئین نامه دارای کاستی های مهمی در زمینه تعدیل چالشهای حبس برای زندانیان انحرافی است. مهمترین این کاستیها عبارتند از: 1- فقدان مقررات خاص برای راهکارهای اقناعی مربوط به این زندانیان. 2- عدم وجاهت تخصصی در تصمیمات شورای طبقه بندی زندان. 3- سکوت در مورد راهکارهای روان شناختی-مباحثهای.4-  جواز ضمنی برای مداخله دادن عقیده زندانیان در برخورداری آنها از حقوق عادلانه.
۱۱۸.

نقش ارزش ها در آینده پژوهی؛ رهنمودهایی برای بهبود کیفیت پژوهش های آن(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: علم ارزش بار آینده پژوهی داوری های ارزشی ارزش های شناختی ارزش های غیرمعرفتی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۵ تعداد دانلود : ۵۶
در چند دهه اخیر فیلسوفان علم به این موضوع پرداخته اند که چگونه علم متأثر از ارزش ها است و با ابتنا بر آن ها سامان می یابد. این دیدگاه در تضاد با آرمان «علم عاری از ارزش» است که دخالت درونی ارزش های غیرشناختی در علم ورزی را مخرب می داند. اما امروزه انتقادهای بسیاری به این آرمان وارد است و آن را آرمان بد می خوانند. اکنون پذیرفته شده است که ارزش ها و داوری های ارزشی به انحاء مختلفی در مراحل علم ورزی از تصمیم گیری در باب انتخاب پروژه های پژوهشی گرفته تا ارزیابی و پذیرش نتایج علمی دخالت می کنند. اهمیت این موضوع در آینده پژوهی به مثابه یک علمِ ارزش بار دوچندان است، چراکه علمی عمل گرا، انسانی و بین/فرا رشته ای است که به دنبال شکل بخشی و ساخت آینده است. بنابراین، این مقاله به بررسی جایگاه و نقش آفرینی های مهم ارزش ها در آینده پژوهی می پردازد که روشن کند کدام شکل از دخالت ارزش ها مشروع و کدام یک غیرمشروع است. برای پاسخ به این پرسش دو رویکرد در مقاله اتخاذ شده است: 1) ارائه یک نوع شناسی از ارزش ها با توجه اهداف آن ها؛ 2) تمایز گذاری بین نقش های مستقیم و غیر مستقیم ارزش ها. سپس سعی شده است که این رویکردها با ادبیات و مبانی آینده پژوهی انطباق داده شوند. توجه به این موارد می تواند چهارچوبی از چگونگی نقش ارزش ها و ساختار آن ها در اختیار آینده پژوهان قرار دهد و از این طریق بر کیفیت، اعتبار و اقتدار آینده پژوهی اثر گذار باشد.
۱۱۹.

ﺗﺤﻠﯿﻞ و ﺗﻄﺒﯿﻖ ادﺑﯿﺎت ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ در اﯾﻠﯿﺎد و ادﯾﺴﻪ و ﺑﺨﺶ اﺳﺎﻃﯿﺮی ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: فردوسی شاهنامه هومر ایلیاد و ادیسه قربانی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۶ تعداد دانلود : ۶۳
هدف پژوهش: این پژوهش به تحلیل تطبیقی بن مایه قربانی در دو اثر حماسی شاهنامه فردوسی و ایلیاد و ادیسه هومر می پردازد. هدف اصلی، شناسایی وجوه اشتراک و افتراق در نمایش این مفهوم برای دستیابی به درکی بهتر از ساختارهای فکری، دینی و اساطیری دو تمدن کهن ایران و یونان است. روش پژوهش: روش تحقیق در این مقاله، تحلیلی-تطبیقی و مبتنی بر مطالعات کتابخانه ای است. داده ها با بررسی مستقیم متون شاهنامه، ایلیاد و ادیسه و نیز منابع مرتبط اسطوره شناختی گردآوری و سپس در چارچوبی مقایسه ای تحلیل شده اند . یافته ها: یافته ها نشان می دهد که اگرچه قربانی در هر دو سنت یک آیین بنیادین است، اما در کارکرد و معنای نمادین تفاوت های بنیادینی دارند. در ایلیاد و ادیسه، قربانی عمدتاً رابطه ای «مبادله ای» و عملی آیینی با خدایان چندگانه و شخصی شده برای دستیابی به اهداف دنیوی (مانند پیروزی در جنگ) است. در مقابل، در بخش اساطیری شاهنامه، قربانی در بستری یکتاپرستانه، بیشتر نماد بندگی، سپاسگزاری و وسیله ای برای تحقق اراده الهی، برقراری «داد» و نظم کیهانی است. قربانی در شاهنامه ابعاد اخلاقی و کیهانی پررنگ تری دارد، در حالی در آثار هومر بر جنبه های مدنی و اجتماعی آن تأکید می شود. در نهایت، این تحقیق نتیجه می گیرد که تفاوت در بازنمایی مفهوم قربانی، بازتاب دهنده تفاوت در جهان بینی، ساختارهای دینی (چندخدایی در برابر یکتاپرستی) و ارزش های محوری دو تمدن است. قربانی در یونان باستان ابزاری برای تعامل با خدایان و حفظ انسجام جامعه مدنی (پولیس) است، حال آنکه در ایران باستان، نمادی از پیوند پادشاه آرمانی با امر متعالی برای استقرار عدالت و نظم در قلمرو پادشاهی به شمار می رود.
۱۲۰.

فرا تحلیل مطالعات ارتباط سبک های فرزند پروری والدین و میزان هویت دینی دانش آموزان در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: فراتحلیل سبک های فرزند پروری والدین هویت دینی دانش آموزان ایران

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۳ تعداد دانلود : ۵۸
هدف: سبکهای فرزندپروری از عوامل مؤثر در شکل گیری هویت دینی فرزندان به شمار می روند. این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین سبکهای فرزندپروری و هویت دینی فرزندان در ایران، در بازه زمانی ۱۳۹۳ تا ۱۴۰۳ انجام شد. روش: مطالعه حاضر به شیوه فراتحلیل و با رویکرد کاربردی انجام شده است. از میان ۱۹ پژوهش مرتبط با موضوع، ۱۱ مطالعه که دارای سنجه های پایا و مرتبط با متغیّرهای مدّ نظر بودند، انتخاب شدند. برای تحلیل داده ها از نرم افزار س.ام.ای استفاده شد. یافته ها: نتایج تحلیلها نشان دهنده ناهمگنی اندازه اثر در مطالعات منتخب و نبود سوگیری نشر بودند. همچنین متغیّرهای تعدیلگر مانند سال انجام پژوهش و مکان جغرافیایی بر نتایج تأثیرگذار بودند. اندازه اثر کلی به دست آمده برای رابطه بین سبکهای فرزندپروری و هویت دینی برابر با 0.312 بود که بر اساس نظام تفسیری کوهن، در سطح متوسط ارزیابی شد. نتیجه گیری: بر اساس نتایج پژوهش، سبکهای فرزندپروری، به ویژه سبک مقتدرانه، می توانند نقش مهمی در تقویت هویت دینی ایفا کنند. پیشنهاد می شود نهادهای آموزشی، فرهنگی و رسانه ای، برنامه های مداخله ایرا  برای ترویج این سبک در خانواده ها طراحی کنند. همچنین برگزاری دوره های آموزشی والدگری دینی و ادغام مفاهیم تربیت دینی در مشاوره های مدارس می تواند به ارتقای هویت دینی نسل نوجوان کمک کند.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان