فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۴۸۱ تا ۱٬۵۰۰ مورد از کل ۸۱٬۳۹۳ مورد.
منبع:
جستارهای ادب عربی سال ۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵
60 - 41
حوزههای تخصصی:
از دیرباز غالب علمای علم ادبیات عربی فعل را با دو قید معنای مستقل و اقتران به زمان های سه گانه از دیگر قسیم هایش یعنی حرف و اسم متمایز می کردند، لکن با بررسی های بیشتر، ادله ای بر خلاف این تعاریف به ذهن می رسد، از جمله این ادله افتقار فعل به زوائدی مانند: تاء تانیث، فاعل، مفعول، حروف مضارعه، ضمیر و... که علاوه بر اینکه باعث مرکب شدن فعل می شود، نشان می دهد که فعل در حد تصور، نیاز به تصور کلمه دیگری دارد. در مورد اقتران به زمان گاه در حرف و اسم نیز شاهد این اقتران هستیم و از طرفی دیگر گاه انجام گرفتن فعل بدون صرف کوچک ترین زمانی اتفاق می افتد، مانند: «فَهِمَ اللهُ» یا «مَضَی الزَّمانُ» و ثابت است که نفس زمان یا مجردات محدود به قید زمان نیستند و نمی توان این بحث عمده را شاذّ تلقی کرد. از سوی دیگر امام علی علیه السلام به عنوان مؤسس علم نحو، در تعریف فعل به زمان داری و معنای مستقل آن اشاره ای نکرده و فعل را «مَا أَنْبَأَ عَنْ حَرَکَهِ الْمُسَمَّى» می داند که تطابقی با تعریف نحات ندارد. نوشتار پیش رو به دنبال ارائه تعریف صحیحی از فعل و نقد ادله و مبانی نحات در اقتران و زمان داری فعل است. مقاله حاضر با روش توصیفی- تحلیلی و گرد آوری اطلاعات با شیوه کتابخانه ای و نرم افزاری در پی اثبات بهترین تعریف از فعل یعنی تعریف امام علی علیه السلام است.
بررسی سودگرایی به مثابه اخلاق استعمار(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
اخلاق پژوهی سال ۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۲۶)
113 - 134
حوزههای تخصصی:
استعمار، به عنوان پدیده ای پیچیده و چندوجهی، گاه با اتکا به انگاره های فلسفی و ایدئولوژیک مشروع و موجه انگاشته شده است. این مقاله با رویکردی تحلیلی۔انتقادی، به نقش و نفوذ نگاه سودگرایانه در مشروعیت بخشی به استعمار اختصاص یافته است. هرچند سودگرایی ربط و ارتباط ضروری و مفهومی با استعمار ندارد، اما به لحاظ تاریخی، تقریرهای سنتی یا سطحی انگارانه از سودگرایی و نیز ملاحظات پدرسالارانه و قوم مدارانه سرآمدان سودگرایی، بسترساز توجیه اخلاقی استعمار بوده اند و مفاهیمی چون «شادکامی جمعی»، «پیشرفت تمدنی» در چارچوب سودگرایی، در عمل، در خدمت مشروعیت بخشی به سلطه و استعمار درآمدند. در این رویه و رهیافت، استعمار نه تنها در تقابل و تعارض با سودگرایی نبود، بلکه در اِطار «اصل سود» بازتعریف شد و مصداق بارز بیشینه کردن سود سرجمع انگاشته می شد. در این مقاله، با تأکید بر شکاف میان ظرفیت های انتزاعی سودگرایی و کاربست تاریخی آن، ساده انگاری در درک «اصل سود» و پیشفرض های قوم مدارانه، را از عوامل اساسی توجیه استعمار و همگرایی عملی سودگرایی و استعمار انگاشته شده است. این مقاله - از منظری انتقادی و تحلیلی - به پیوند تاریخی میان سودگرایی کلاسیک و استعمار می پردازد و به تأمل در مسئولیت های اخلاقی در مواجهه با قدرت و سلطه فرا می خواند.
The Concept of the "The World of Dharr": A Re-examination of Interpreters View on Verse 172 of Surah al-Aʻrāf(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه معارف قرآنی (آفاق دین) سال ۱۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۶۱
159 - 185
حوزههای تخصصی:
Verse 172 of the Holy Quran, Surah al-Aʻrāf , is considered one of the foundational verses in Islamic thought. This verse speaks of a covenant and a promise that God Almighty made with human beings and asked them to fulfill. Islamic scholars, generally relying on certain narrations, have mentioned a concept called the "The World of Dharr " in the context of this verse. Although this concept is not explicitly mentioned in the Quran itself, its early presence in a diverse range of hadith, exegetical, theological, and mystical discourses in the early Islamic centuries indicates its importance. Despite the extensive research that has been conducted on this concept in general and specifically in the context of Verse 172 of al-Aʻrāf , there are still serious disagreements about it. The present study aims to analyze the narrations that are the source of this concept in order to deconstruct it. It also critiques the exegetical views using an approach of "Quran-by-Quran" exegesis and concludes that: first, Verse 172 of Surah al-Aʻrāf is structurally similar to other verses that emphasize the divine covenant taken from prophets, the Children of Israel, the Children of Adam, etc.. Second, contrary to what is widely believed, no confirmation of the aforementioned concept can be found in this holy verse.
امکان خوانش الهیاتی از نظریه حاکمیت هابز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۶۳)
109 - 120
حوزههای تخصصی:
این مقاله با بازاندیشی در خوانش های رایج از نظریه حاکمیت توماس هابز امکان ارائه تفسیری الهیاتی از آن را بررسی می کند. درحالی که تفاسیر سکولار از اندیشه هابز مسلط بوده اند، پژوهش حاضر با تحلیل زمینه های تاریخی و مبانی نظری او نشان می دهد که الهیات نقشی اساسی در چارچوب فکری وی ایفا می کند. با نقد دیدگاه مارک لیلا درباره «چرخش هابز به سوی انسان شناسی سکولار»، مقاله استدلال می کند که لویاتان نه صرفاً متنی سیاسی بلکه اثری است که در آن الهیات و نظریه حاکمیت به طور نظام مند در هم تنیده اند. در نهایت، مقاله با بررسی پیوند میان الهیات مسیحی و نظریه حاکمیت مطلق هابز بر اهمیت بازخوانی مفاهیم او در چارچوبی فراتر از قرائت های سکولار تأکید می کند.
تعامل هستی شناختی و معرفت شناختی تجربه دینی و هنرهای قدسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۶۳)
135 - 146
حوزههای تخصصی:
میان هنر قدسی و تجربه دینی، تعاملی دوسویه برقرار است؛ تجربه دینی، که همراه با ویژگی-هایی همچون حیرت و شگفتی، مجذوب شدگی، مقهوریت، شورمندی و طلب و اشتیاق است، بیش از آنکه ماهیتی عقلانی و مستدل داشته باشد، احساسی و بی واسطه است و تعبیر آن نیز، نه به زبان تعلیمی و خطابی، تعبیر احساسی و طبیعی حالت روحی است که مستقیماً از تجربه به تعبیر می رسد و توسط مخاطب/مخاطبان، فهم و تفسیر می گردد و هنر دینی یکی از انحاء این گونه تعبیر است. پژوهش حاضر، رابطه ای دوسویه را در این میان می یابد؛ هنرهای دینی، از حیث هستی شناختی خود وابسته به تجربه دینی هستند که در مرز میان تجارب دینی و مدلهای مفهومی آفریده می شوند و پرورش می یابند. از دیگر سوی، هنر، خود نیز در تحقق، فهم و تفسیر تجربه دینی موثر است و جایگاهی معرفت شناختی دارد که با ایجاد تجربه ای مشارکتی، ماهیت اثر هنری را از سطح ابژه فراتر می برد و آن را به امری فعال در فرایند فهم و تفسیر تجربه دینی دینداران تبدیل می کند. پژوهش حاضر، در صدد است با رویکردی پدیدارشناختی به مطالعه موردی و تطبیقی برخی هنرهای قدسی و تعامل آنها با آموزه ها و تجربیات دینی بپردازد.
بررسی فقهی مسئولیت در آسیب دیدگیِ سارق به واسطه موانع الکتریکی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فقهی دوره ۲۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
65 - 78
حوزههای تخصصی:
یکی از روش های پی ش گیری از سرقت استفاده از حفاظ و فنس الکتریکی است که در صورت استفاده مالک از برقِ فشار قوی، با لمسِ حفاظ توسط سارق، آسیب جدی یا حتی مرگِ وی رقم می خورد. تحقیق پیش رو با توجه به فتاوای برخی فقهای معاصر، مبنی بر عدمِ ضمانِ مالک، در پی پاسخ به این پرسش است که «چه مستندات فقهی را می توان بر عدمِ ضمان مالک اقامه کرد؟» و «با بررسی نقدهای وارده چه حکمی قابل انتظار است؟» تحقیق، که با روش داده پردازیِ توصیفی و تحلیلی صورت پذیرفته، نشان داد هرچند مالک حق تصرف در ملکِ خود را دارد، رعایت ترتیب الاسهل فالاسهل لازم است و در صورت ناکارآییِ شوک های ضعیف تر اقداماتی نظیر نصب تابلوی هشدار در برق شدید رافع مسئولیتِ مالک است؛ ضمن اینکه با وجود ادله قطعی بر حرمت خون مسلمان و تحقق انتساب به جهت سببیت اقوی از مباشر، که ضمان مالک را محقق می کنند، نیز نبودِ دلایل کافی بر رفعِ ضمانِ مالک، حکمِ ضمانِ او در تصرفات نامشروع محکَّم خواهد بود.
التقييم الكمي والنوعي لمحتوى كتاب اللغة العربية استنادًا إلى نموذج إبداع جوی بول غيلفورد (الصف التاسع من المرحلة المتوسطة في الجمهوریة الاسلامیة الایرانیة نموذجاً)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یُعتبر الإبداع أحد المفاهیم الشائعه فی مجال التحفیز خلال عملیه التعلیم والتربیه فی القرن العشرین، وقد حظی باهتمام عدد من المنظّرین. ومن بین أبرز هؤلاء، نموذج "جوی بول غیلفورد"، العالم النفسی الأمریکی (1959)، الذی یعتمد على أربعه مبادئ: الذاکره المعرفیه، والتفکیر المتباعد، والتفکیر المتقارب، والتفکیر التقییمی. یُعد کتاب اللغه العربیه للصف التاسع "العربیه، لغه القرآن" من الکتب المهمه والأساسیه فی مجال تعلم اللغه الثانیه. ترکز هذه الدراسه على تقییم المحتوى الکمّی والنوعی لهذا الکتاب من خلال استخدام منهجیه الوصف والتحلیل النقدی الشامل. وتشیر نتائج البحث إلى أن إجمالی العینه البالغ 1152 نموذجًا، قد سُجل أعلى تکرار للذاکره المعرفیه بواقع 596 نموذجًا، بینما کان أقل تکرار للتفکیر المتباعد بواقع 8 نماذج فقط. استنادًا إلى نتائج البحث الحالی، یُعتبر هذا الکتاب، بالإضافه إلى استخدامه لمکونات نظریه الإبداع لدى "غیلفورد"، مصدرًا عملیًا ومفیدًا لتعلیم اللغه العربیه. ومع ذلک، یجب إیلاء اهتمام أکبر للمکون الرئیسی فی هذا النموذج، وهو التفکیر المتباعد، حتى لا یواجه الطلاب فی هذه المرحله الدراسیه الحساسه نقصًا فی الإبداع خلال عملیه التعلم وتطبیقه.
The Revocable Divorced Woman and the Issue of Leaving the Home; In Light of the Exegesis of the First Verse of Surah al-Ṭalāq and an Examination of its Jurisprudential and Legal Dimensions(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
The issue of a revocable divorced woman leaving the home has always been a challenging topic in the field of Islamic jurisprudence and family law. The present study, with an analytical and comparative approach, delves into the jurisprudential and legal dimensions of this issue, focusing on the Quranic text of Surah al-Ṭalāq. The aforementioned verse, which emphasizes the residence of the divorced woman in her husband's home until the end of the waiting period (ʻIddah), is the main focus of the analysis. Using content analysis, the opinions of various jurists and commentators regarding the divorced woman's leaving the home have been compared and evaluated, and its compatibility with the principles governing family laws has been considered. The findings indicated that jurists and commentators have diverse opinions regarding the permissibility or non-permissibility of a divorced woman leaving the home: "A group that considers the divorced woman's leaving the home absolutely forbidden and another group that considers leaving with the husband's permission permissible." The reasons of the proponents of both views have been comprehensively examined. The interpretative analysis of the first verse of Surah al-Ṭalāq shows that this verse aims to provide peace and comfort for the divorced woman, and therefore, some restrictions have been considered for her leaving the home
نقش دیدگاه های سیاسی علویان در حیات سیاسی شیعیان از عاشورا تا برآمدن عباسیان(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
تاریخ اسلام سال ۲۶ تابستان۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۰۲)
150 - 127
حوزههای تخصصی:
پژوهش درباره حیات سیاسی شیعیان در عصر حضور، بدلیل همراهی با امامان(ع) از اهمیت ویژه ای برخوردار است. دوره زمانی پس از قیام عاشورا برای شیعیان را می توان دوره ورود به عرصه جدیدی از تحولات سیاسی دانست که با توجه به شرایط خاص پس از قیام، اقدامات متفاوت شیعیان را درپی داشت. در این میان علویان به صورت بارز در حیات سیاسی شیعیان تأثیرگذار بودند. این نوشتار با اتخاذ شیوه تاریخی و بهره گیری از توصیف و تحلیل گزارش های تاریخی، درصدد پاسخ به این سوال است که دیدگاه های سیاسی علویان چه تأثیری در حیات سیاسی شیعیان تا برآمدن عباسیان داشته است؟ انسجام و وحدت مسلمانان که با کوشش پیامبر اکرم(ص) و اصحابش فراهم شده بود، بلافاصله پس از رحلت رسول گرامی اسلام(ص) دچار دگرگونی شد. براساس اندیشه سیاسی شیعه، خداوند حق ولایت و تشکیل حکومت را به پیامبر(ص) و پس از او به ائمه(ع) واگذار نموده است. از این رو از نگاه شیعیان، انتصاب امام امری الهی و از مسائل کلام و اصول دین به شمار می آید. در مقابل، اهل سنت در مسئله حکومت به نظام خلافت معتقد بوده و انتخاب خلیفه را به شکل های مختلفی با انتخاب مردم، معرفی از سوی خلیفه قبل، شورا و... ممکن می دانند. مهم ترین چالش شیعیان در تعامل با سایر مسلمانان و حکمرانان غیرشیعه، ریشه در همین اندیشه سیاسی داشته و دارد، اگرچه در نوع تقابل با حکومت ها اختلافاتی در میان شیعیان وجود دارد. حضور انتقادی هاشمیان و علویان در عرصه سیاست، نتیجه سیاست های نادرست خلفا به ویژه اقدامات افراطی بنی امیه در قوم گرایی دوره حکمرانی عثمان (23-35ق) و اعطای امتیازات سیاسی و حکومتی به آنان بود که مخالفت هایی از سوی برخی گروه های اجتماعی را برانگیخت. مروری اجمالی بر حیات سیاسی شیعیان تا روی کار آمدن عباسیان ما را با شرایط متغیر و در نتیجه عملکرد متفاوت شیعیان مواجه می سازد. شیوه مدارا با حکومت و عدم برخورد نظامی یا شیوه تقابل نظامی برخلاف سیاست تقیه ائمه(ع) که از سوی گروه هایی از شیعیان اتخاذ شد. ائمه اثنا عشر(ع) و شیعیان پیرو آنها بعد از قیام عاشورا، با تقابل مستقیم نظامی و قیام مخالفت داشتند. لذا، تحرک سیاسی- نظامی انجام ندادند، اما دیگر گروه های شیعی دیدگاه ها و اقدامات متفاوتی داشتند. کیسانیه با اعتقاد به امامت محمد حنفیه (م81ق) فرزند غیرفاطمی امام علی(ع) و فرزندان وی، اولین انشعاب یا انحراف در اندیشه سیاسی شیعیان را موجب شده و اندیشه جدیدی در امامت مطرح کردند. علویان زیدی بعد از کیسانیه با طرح ضرورت تقابل نظامی، دیدگاه جدیدی در شیوه تقابل با حکومت ها مطرح کردند. سیاست تقیه امام باقر(ع) و امام صادق(ع) در شرایط اجتماعی و سیاسی که شیعیان به تحرک و تقابل در برابر حکومت نیاز داشتند، مورد پذیرش بسیاری از شیعیان قرار نگرفته و برخی از صادقین رویگردان شده، به دیدگاه های انقلابی زیدبن علی (م122ق) متمایل شده و گروه جدیدی را تشکیل دادند. علویان حسنی گروه سومی بودند که اختلاف در میان شیعان را بیشتر نمودند. نوادگان امام حسن مجتبی(ع)، به ویژه در عصر صادقین(ع)، تبعیت چندانی از رویکردهای سیاسی ائمه(ع) نداشته، و در طی فرایند کوتاهی اندیشه انقلابی و ضد تقیه ای زید را پذیرفتند. بررسی گزارش های تاریخی نشان از اختلاف جدی در دیدگاه سیاسی علویان و ظهور دو رویکرد اصلی 1) سیاسی- اعتقادی مبتنی بر اصلاح از سوی پیروان ائمه(ع) و 2) رویکرد سیاسی- نظامی سایر علویان همسو با معارضان خلافت دارد که نتیجه آن، عدم انسجام در حیات سیاسی تشیع، اختلاف در شیوه تقابل با حکومت و در نتیجه ایجاد زمینه پیدایش فرقه های جدید شد. برخلاف شیوه برخی علویان در بهره گیری از تقابل نظامی، هدف اصلی از طرح سیاست تقیه از سوی امامان(ع) را می توان حفظ امنیت و تثبیت جایگاه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی شیعیان و دور کردن خطر اقدامات متقابل دستگاه خلافت علیه امام و شیعیان دانست.
گرایش به تشیع آیینی در میان صوفیان آناتولی و نقش آن در پیوند تصوف و تشیع(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
تاریخ اسلام سال ۲۶ تابستان۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۰۲)
192 - 169
حوزههای تخصصی:
هدف از این پژوهش، بررسی فرایند شیعی گری عشایر ترک زبان آسیای صغیر و قرائت نخبگان صوفیان منطقه آناتولی از مذهب تشیع و اشاعه تشیع مناسکی- آیینی در جامعه آناتولی در قرون 6 تا 10 هجری قمری و تأثیر آن در پیوند تعالیم تشیع و تصوف می باشد. این تحقیق، با استناد به شیوه رایج در پژوهش های حوزه علوم انسانی و تاریخ یا مطالعات توصیفی تحلیلی، نگارش و تدوین یافته است و برآن است تا به بررسی رابطه گرایش های صوفیانه با شعائر و مناسک شیعه و تأثیر آن در شیعی گری علویان آناتولی بپردازد؛ امری که پژوهشگران در بحث پیوند تشیع و تصوف، کمتر بدان پرداخته اند. یافته های پژوهش نشان می دهد که عواملی چون: تأثیر فرهنگ ایران بر آسیای صغیر، هم زمانی پیوند تشیع آیینی و تصوف در قرون 8 و 9 ق/13 و 14م، و به ویژه نگرش و کنش خاص مذهبی عشایر ترک زبان منطقه، باعث شد تا با تثبیت فرایند اسلام پذیری، صوفی گرایی متمایل به برخی مناسک شیعه، به عنوان نوعی بینش مذهبی در بین ساکنان آناتولی رواج یابد؛ نحله ای که پس از ایلغار مغولان، وجه بارز دیانت به بخشی از اهالی خطه آسیای صغیر تبدیل شد. یکی از عوامل مؤثر گسترش تشیع غیرفقاهتی در آناتولى، گسترش طرایق صوفیانه و در آمیختن تعالیم آنها با عقاید غالیانه شیعى بود. در واقع، از قرن ششم به بعد، تحت تأثیر نگرش بدوی و عوامانه عشایر ترکمان آناتولى و فقدان جای گیری کانون های علمی و فرهنگی تشیع در آناتولی، طریقت هاى صوفیانه متعددى با عقاید التقاطی به وجود آمدند و در آنها گونه اى از اسلام تبلیغ مى شد که با آداب و عادات کهن مذهبی قبایل سازگارى داشت و در مقابل نظام سنّتى اسلام و شریعت و قرائت عالمانه و فقاهتی تشیع قرار می گرفت. صرف نظر از علت نامگذاری شیعیان آناتولی به نام علویان، از آنجا که شیعی گری ساکنان ترک زبان آناتولی در طیّ قرون میانه اسلام، متأثر از عقاید باطنی و آموزه های صوفی مشربانه و مغایر با فقه جعفری بوده، بنابراین، علوی گری شیعیان این منطقه، بر محوریت امام علی(ع) و تفسیر و تصویری که صوفیان متشیع از آن امام به طوایف آسیای صغیر ارائه کرده اند، مبتنی بوده است. شایان توجه است که بعد از استیلای عثمانی بر آسیای صغیر و با قطع ارتباط علمی بزرگان شیعه آناتولی با کانون های فقه و حوزه های علمیه تشیع، فرصت بهره مندی علویان از معارف اهل بیت(ع) و تقویت مبانی اندیشه شیعی علوی های ترک زبان از دست رفت. در مجموع می توان گفت در جریان فرایند اسلام پذیری در آسیای صغیر، گرچه اسلام توسط نظام سیاسی وارد شد، اما ماندگاری آموزه های کهن و برداشت عامیانه از فرهنگ دینی، باعث تلفیق ادراکات شبه عرفانی و آموزه های رادیکالی مذهبی گردید. جامعه کوچ گرد مقیم آناتولی که ظرفیت بهره گیری از تعالیم دینی فقاهتی را نداشت، با هدایت مشایخ صوفیه، برداشت متساهل و منش آیینی خود از دیانت اسلام و مذهب تشیع را معیار تدین قرار داد و جماعت موسوم به علوی که امروزه در ترکیه، اکثریت شیعیان آن کشور را تشکیل می دهند، بازماندگان چنین تشیع مآبی غیرفقاهتی و صوفیانه ای هستند.
مشروعیت فقهی و حقوقی کفالت در قصاص در فقه مذاهب اسلامی و حقوق ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فقه جزای تطبیقی دوره ۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
1 - 17
حوزههای تخصصی:
کفالت در اموال، موضوعی اجماعی و محل اتفاق است که در فقه مذاهب اسلامی و حقوق ایران صحت و مشروعیتش تأیید شده است، اما کفالت در امور کیفری، مسأله ای بحث برانگیز و محل مناقشه می باشد. جستار حاضر با روش کتابخانه ای و به شیوه توصیفی تحلیلی، به تحقیق در مورد مشروعیت «کفالت در قصاص» می پردازد، بدین معنا که امکان استفاده از نهاد کفالت در مورد متهم یا محکوم به قصاص را از منظر فقه مذاهب اسلامی به داوری می نشیند. یافته های پژوهش نشان می دهد که «کفالت در قصاص» از منظر فقه مذاهب اسلامی خصوصاً امامیه، صحیح و مشروع است و قصاص، مشمول قواعدِ نافی جریانِ کفالت در حدود (نظیر لاکفاله فی الحد) نمی باشد. بر این اساس، به نظر می رسد ولی دم در قصاص می تواند در مقابل حق خود، قبولِ کفالت کند. قوانین ایران درباره جواز یا عدم جواز کفالت در قصاص، ساکت است و این مسأله در کتب حقوقی نیز چندان مورد بحث واقع نشده، لذا با استناد به اصل 167 قانون اساسی، مبنی بر لزوم مراجعه مقام قضایی به فتوای فقها در موارد سکوت قانون، می توان گفت حقوق ایران نیز این گونه کفالت ها را مشروع دانسته است. بنابراین به اختصار باید گفت: کفالت در قصاص، از منظر فقهی و حقوقی، مشروع و صحیح می باشد.
رهیافت های مواجهه با چالش های اخلاقی احکام کیفری اسلام(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فقه و اصول سال ۵۶ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۱۳۸
159 - 188
حوزههای تخصصی:
احکام جزایی بخشی از پیکره شریعت اسلامی را تشکیل می دهند. در دنیای جدید برخی مدعی اند بعضی از این احکام از قبیل اعدام مرتد، شیوه های خشن مجازات ، لوث و قسامه، قصاص مادر و... با معیارهای اخلاقی مغایر هستند. در مواجهه با این مسئله، سه رهیافت اصلی را شاهدیم: مدافعه جو و توجیه گرا؛ منتقد و اصلاح گرا؛ اخلاق/عقل گرا. دسته نخست اساساً منکر وجود هرگونه چالشی است و احکام شرعی را منطبق بر اخلاق دینی می داند. گروه دوم با قبول اصل چالش، اصلاحاتی در این موارد به عمل می آورد. اما رهیافت اخلاق گرا ضمن تأکید بر لزوم انطباق شریعت با گزاره ها و هنجارهای اخلاقی، به ایجاد تغییرات اساسی در مبانی احکام جزایی باور دارد. این جستار با به کارگیری روش تحلیلی انتقادی درصدد ارائه راه حلی عملی جهت رفع تغایر میان برخی از احکام جزایی با معیارهای اخلاقی و جامعه پذیرترکردن آن هاست. باور نگارندگان آن است در مواردی که حکمی جزایی با عقلانیت و وجدان جمعی در تغایر باشد، گزاره اخلاقی مقدم می شود؛ ازاین رو ضروری است پاره ای از احکام جزائی در پرتوِ اصول اخلاقی و عقلانی مورد بازخوانی واقع شود.
تفسیر آیه اکمال، با رویکرد نقد «تابشی از قرآن»(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات تفسیری سال ۱۵ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۶۰
۵۸-۳۳
حوزههای تخصصی:
سلفی گران ایرانی یا قرآنیون با شعار بازگشت به قرآن، باورهایی از امامیه که برگرفته از قرآن کریم، سنت و عقل است را انکار نموده اند. نمونه بارز آن، انکار ارتباط آیه 3 سوره مائده با امامت امیرمؤمنان علی(ع) است که نگارنده تفسیر «تابشی از قرآن»، بر خلاف دیدگاه مجموع دانشمندان شیعه، مقصود از روز را برهه ای از زمان و منظور از یأس را ناامیدی یهود و نصارا نسبت به اسلامِ گسترش یافته، می پندارد و هر گونه پیوستگی آیه اکمال را با امامت، انکار می کند. مقاله پیش رو، با روش توصیفی تحلیلی، تلاش دارد ضمن ارائه تفسیر آیه اکمال، تفسیر «تابشی از قرآن» را نقد نماید. یافته های پژوهش، حاکی از آن است که روش تفسیری قرآن بسندگی و خروج از مبنای تفسیری، از جمله کاستی های تفسیر یادشده است. از سوی دیگر از جهت محتوا، ادعای نگارنده پیرامون سیاق آیه اکمال، زمان نزول آیه، مقصود از «الیوم»، مراد از یأس کافران و چگونگی اکمال دین و رضایت الهی، قابل خدشه است و نتیجه آن که ارتباط وثیق آیه اکمال با امامت امیرمؤمنان(ع) مدلل و دیدگاه مقابل نقادی شده است.
واکاوی بلاغت کلام امام موسی کاظم (ع) در بیان مفاهیم معنوی دعای جوشن صغیر
منبع:
نثرپژوهی عربی دوره ۲ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۱
31 - 46
حوزههای تخصصی:
دعای جوشن صغیر یکی از گنجینه های ارزشمند به جای مانده از امام موسی بن جعفر علیه السلام است که حاوی مضامین بسیار بلند عرفانی و ادبی است و به لحاظ بلاغی و ادبی کمتر مورد پژوهش قرارگرفته است. آرایه های بلاغی ابزار آراستن کلام و نیکو سخن گفتن است و از آن جایی که این دعا از زبان امام معصوم بیان شده است از نمونه های بارز فصاحت و بلاغت عربی به شمار می رود. واضح است که فهم بهتر سخنان و ادعیه معصومان در گرو آشنایی بیشتر با اسلوب های بلاغی همچون صور بیان است. در پرتو اهمیت مسأله، مقاله حاضر می کوشد که میزان کارکرد عناصر بیانی و بسامد آنها را در مفاهیم ثانویه امام (ع) بسنجد. از این رو، این پژوهش با رویکرد کیفی و روش توصیفی – تحلیلی به بررسی و تحلیل انواع گونه های بیانی، در دعای جوشن صغیر می پردازد. نتایج تحقیق بیانگر این است که انواع صور بیانی شامل: کنایه، مجاز، تشبیه و استعاره در این دعا قابل مشاهده است، از میان این عناصر، صنعت کنایه با 26/32 درصد، بیشتر مورد استفاده گرفته است؛ زیرا این صنعت بهترین ابزار بلاغی است که با دلیل و برهان در راستای اثبات معانی در شکل ها و صورت های مختلف ظاهر می شود و در بیان مفاهیم دشمنی ها، تعدی ها و حسدهای دشمنان که به رحمت الهی شر آنها برطرف شده است به کار می رود. قابل توجه است که کنایه ایما از نوع صفت با بسامد 70 درصد، مجاز لغوی با بسامد 40 درصد، استعاره حسی و مکنیه هرکدام 78/27 درصد و تشبیه مفرد به مفرد و عقلی به حسی هرکدام 25درصد، بیشترین بسامد را داشته اند.
واکاوی حجیّت خبر واحد در اعتقادات و تکفیر منکرین آن از دیدگاه امامیه و شافعیه(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
پژوهشنامه علوم حدیث تطبیقی سال ۱۱ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲۰
291 - 318
حوزههای تخصصی:
موضوع حجیّت داشتن خبر واحد در اعتقادات دینی و تکفیر منکرین این گونه اخبار از مباحث چالشی در حوزه معرفت شناسی دینی است، و دو مذهب امامیه و شافعیه نیز از آن مستثنی نیستند. در این مقاله؛ آرای علمای دو مذهب توصیف عینی گردیده و موضوع پس از تبیین کامل، تحلیل تطبیقی شده است. اکثر علمای امامیه و شافعیه حجیّت این اخبار را در مسائل غیر اعتقادی پذیرفته و به آیات؛ نبأ و نفر، روایات قطعی-الصدور، اجماع و سیره عقلا استناد نموده اند. متقدمین امامیه قائل به عدم حجیّت اخبار آحاد در اعتقادات ولی متأخرین آنها حجیّت این اخبار را در اعتقادات اگر محتف به قرائن باشد قبول دارند. شافعیه نیز خبر واحد را اگر محفوف به قرائن یا مورد قبول امت باشد، مفید علم دانسته و در اثبات اعتقادات حجت می دانند. علمای دو مذهب، به دلیل تنوع طرق حصول علم و یقین نسبت به اخبار آحاد و استدلالی بودن علم حاصل از این اخبار، منکرین آن را تکفیر ننموده اند. نزدیکی دیدگاه دو مذهب، دلیل بر وجود اشتراکات علمی و نظری جهت همگرایی و تقریب بین آنهاست.
نمود تقابل قدریه با حکومت اموی در میراث روایی اهل سنت تا پایان قرن چهارم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علم و تمدن در اسلام سال ۵ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲۰
85 - 109
حوزههای تخصصی:
قدریه، جریانی فکری-سیاسی در قرن نخست هجری بود که در واکنش به سیاست های بنی امیه برای تثبیت قدرت شکل گرفت. حکومت اموی با مبارزات همه جانبه علیه این جریان، تلاش کرد نفوذ آن را مهار کند. این پژوهش با روش تحلیل تاریخی و بررسی منابع مکتوب، بسترتاریخی-فکری دو جریان را واکاویده و بازتاب تقابل میان قدریه و حاکمان و هواداران بنی امیه را در میراث روایی اهل سنت تحلیل می کند. مسئله اصلی پژوهش، تحلیل نحوه انعکاس این تقابل در روایات اهل سنت در چهار سده نخست اسلامی است. یافته ها نشان می دهد این نزاع در منابع روایی پیرامون سه محور عمده بازتاب یافته است:1. محور سیاسی-مذهبی روایاتی را شامل می شود که بازتابی منفی از نفوذ قدریان در جامعه دارند و مشوق حذف فیزیکی آنان هستند.2. در محور فرهنگی-اجتماعی قدریه با هویتی منفی، همچون "مجوس امت"، معرفی شده اند که به انزوای اجتماعی آنان انجامیده است.3. محور کلامی-اعتقادی متنوع ترین روایت ها را شامل می شود و قدریه را با صفاتی چون شرک، کفر، دشمنی با خداوند، زندقه، و انکار قدر الهی توصیف کرده است. این مطالعه نشان می دهد که این نزاع، بازتابی از نبرد ایدئولوژیک میان گفتمان عدالت محور قدریه و دستگاه حاکمه جبری بود. به تدریج، این تقابل سیاسی به نزاع عقیدتی تغییر یافت و از میراث حدیثی برای تقویت گفتمان جبری بهره برداری شد.
دراسة إدراكیة أسلوبیة للاستعارات السیاسیة في «النظرات» للمنفلوطي علی ضوء نظریة لایكوف(قصتي الحریة وأین الفضیلة أنموذجاً)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
الأسلوبیه المعرفیه هی منهج جدید فی مجال الدراسات الأسلوبیه وقد شکلت الاستعاره الإدراکیه إحدی مجالاتها الهامّه. هناک مجموعه من التطابقات المنهجیه بین المصدر والهدف فی الاستعارات المفاهیمیه، تطبّق العناصر المفاهیمیه للمجال المصدر علی عناصر المجال الهدف. طرح المنفلوطی الموضوعات السیاسیه فی قصتیه الحریه وأین الفضیله من خلال استعارات مفاهیمیه. إذ قامت أسس هذه التصورات الاستعاریه على تجربه المؤلف الشخصیه والتاریخیه والثقافیه، وعلاقتها السببیه ووجود أوجه التشابه والتطابقات والقواسم المشترکه بین المفهومین وأفعال المجالین ووظائفهما. یهدف هذا البحث إلی دراسه الخصائص الأسلوبیه للاستعارات المفاهیمیه والمضامین المستخدمه فی مجال المصدر بغیه تجسید المجال الهدف فی قصتی المنفلوطی المشار إلیهما وتحدید أسلوب المنفلوطی من خلال العلاقات القائمه بین الحقل المصدر والحقل الهدف بالاعتماد علی المنهج الوصفی - التحلیلی بالإضافه إلی المنهج المعرفی. أفضت نتائج البحث إلی أنّ المنفلوطی، قد اتجه إلى مجالات معینه من المصدر والهدف فی تصوراته الاستعاریه، واستخدم فی تجسید کل مفهوم من المفاهیم السیاسیه للمجال الهدف مثل السیاسه، والقانون، والاستبداد، والحریه وغیرها بمجالات عده للمصدر. یتمیز أسلوبه بالقدره على تجسید الأفکار المجرده وتحویلها إلى صور ملموسه، ممّا یسهل على القارئ فهم المعانی العمیقه الّتی یحملها النص؛ إذ استخدم من المجال المصدر «الظاهره الکاذبه وغیرالحقیقیه» لتصور «الأدوات القانونیه السیاسیه» و المجال المصدر «السلعه المفقوده» لتصور «الفضیله فی مجالس السیاسه» والمجالات المفاهیمیه «الحیاه» و«الأشعه» و«المیدان الوسیع» و«النسمه» و«ظهور شیء ذی قیمه» للمجال الهدف «شیء ذی قیمه» لتصور مجال هدف «عدم الحریه» وامثال ذلک. کما یتمیز اسلوبه أیضاً باستخدام الاستعارات المکرره و المتوازیه لمفهمه المفاهیم النقدیه والسیاسیه. اختیار نوع المصادر فی الاستعارات تدلّ علی غضب الشاعر عن الاوضاع السیاسیه فی مصر کما یستفید من التصورات اکثر نفوراً واشمئزازاً دلاله علی غضبه واستیائه عن الظروف السیاسیه فی المجتمع و یعتمد أساس تصورات المنفلوطی الاستعاریه علی تجربته البیولوجیه والتاریخیه والثقافیه، وعلاقه السبب والنتیجه، والتشابهات الحسیه أو المجرده الموجوده مسبقاً ووجود التطابقات والقواسم المشترکه بین المفهومین وأفعال المجالین ووظائفهما.
بررسی تحلیلی نسبت خُلق و ملکه در اندیشه فارابی و ابن سینا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه اخلاق سال ۱۷ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۶۵
۱۹۱-۱۷۳
حوزههای تخصصی:
تحویل ملکه به خُلق، تصوری رایج اما نارسا در گفتگو درباره ملکه است. بین ملکه و خلق از نظر مفهومی و مصداقی تفاوت هایی وجود دارد. ملکه معنای عام تری از خلق دارد. ملکه در آثار فارابی و ابن سینا در سه حوزه خلق، صنعت و نطق مورد به کار رفته است. این مقاله نشان می دهد که محدود کردن ملکات به خلقیات نادرست است؛ و در نتیجه در سطح مفهومی آنچه به دنبال «ملکه نفسانی» در تعریف خلق می آید، مقوم معنایی خُلق است و نمی توان به مثابه قید یا توضیح اضافه به آن نگریست و تعریف خُلق یعنی «ملکه نفسانی که به سهولت و بدون تأمل عمل می شود» نمی تواند به «ملکه نفسانی» تقلیل یابد. این تحقیق با روش توصیفی تحلیلی به بررسی معانی و کاربردهای خُلق و ملکه در اندیشه فارابی و ابن سینا پرداخته و تفاوت های آن ها را روشن می سازد.
بررسی تطبیقی دیدگاه فخر رازی و آیت الله جوادی آملی در دلالت آیه65 سوره «ص» بر توحید ذاتی
منبع:
مطالعات تفسیری آلاءالرحمن سال ۲ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۸
7 - 21
حوزههای تخصصی:
توحید از بنیادی ترین اصول تعالیم و زیربنای اعتقادات دین مبین اسلام به شمار می آید و دارای شاخه های متعدد است. در این میان، توحید ذاتی جایگاهی اساسی و زیربنایی دارد. با توجه به اهمیت بحث توحید ذاتی، وجود آیات فراوان در این زمینه، و نیز تنوع دیدگاه های مفسران، این پرسش مطرح می شود که دیدگاه فخر رازی و آیت الله جوادی آملی درباره ی دلالت آیه ی ۶۵ سوره «ص» «قُلْ إِنَّمَا أَنَا مُنْذِرٌ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» بر توحید ذاتی چیست؟ در این تحقیق که به روش تحلیلی تطبیقی انجام شده است، نظر این دو مفسر بزرگ مورد بررسی قرار گرفته است. نتیجه تحقیق نشان می دهد که آیت الله جوادی آملی در رد نظر فخررازی معتقد است ساحت مقدس خداوند متعال از همه انحای وحدت امکانی مانند وحدت فردی، نوعی و جنسی منزه می باشد. از دیدگاه ایشان، چون وحدت خداوند متعال، وحدت امکانی نیست، هیچ چیز نمی تواند او را در ذات، صفات و افعال، مقهور و مغلوب نموده و در حدّی از حدود محدود سازد. ایشان همچنین فرض وجود خداوند ثانی را فرضی مستحیل می دانند؛ زیرا خود این فرض یک محدوده هستی است که وجود آن واحد قاهر، اصل فرض و فارض و مفروض را زیرمجموعه خود نگاه می دارد. به بیان دیگر، ذات باری تعالی چنان گستره وجودی بی نظیری دارد که اساساً جایی برای فرض وجود دیگری باقی نمی گذارد.
رویکرد انتقادی به مناسبات دین و اخلاق از منظر حلمی ضیا اولکن
منبع:
دین پژوهی و کارآمدی دوره ۴ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۱۱)
25 - 40
حوزههای تخصصی:
دین و اخلاق، دو پدیده ی اساسی در زندگی انسان می باشند که مناسبات این دو، مسئله ای چالشی میان اندیشمندان است؛ به طوری که کیفیت ارتباط دین واخلاق، در نحوه ی عمل به آن دو، تأثیر گذار است. یکی از اندیشمندانی که در خصوص رابطه ی این دو پدیده، با توجه به تلاقی سنت و مدرنیته در عصر پساروشنگری اظهار نظر می نماید، حلمی ضیا اولکن، فیلسوف، متفکر و جامعه شناس ترکیه ای می باشد که دیدگاه های تأثیرگذاری بیان داشته است. از این رو، پس از بررسی چیستی دین و اخلاق از منظر اندیشمند حاضر، مناسبات آن دو، به صورت تحلیلی، در این مقاله، مورد ارزیابی قرار می گیرد. از منظر این اندیشمند، دین و اخلاق، دو مقوله ی منفک بوده و تنها در برخی شرایط خاص، امکان تلاقی و تعامل ثانوی آن دو، امکان پذیر می باشد. کامل ترین تلاقی دین و اخلاق، در دین اسلام متجلی شده است که دلیل آن نیز اعتقاد به جاودانگی روح و مسئله ی الوهیت می باشد. همچنین علی رغم اینکه اولکن تلاش نموده دیدگاه های غربی جدید الورود به جامعه اسلامی را به میراث دینی کشور ترکیه و مناطق حومه نزدیک کند؛ اما انتقاداتی از قبیل ثانوی دانستن رابطه ی دین واخلاق، تاریخی و اجتماعی قلمداد نمودن دین، نادیده گرفتن ضمانت اجرایی اخلاق و بی توجهی به دیدگاه های اندیشمندان اسلامی متوجه نظریه ی وی می باشد. مقاله ی حاضر، با روش توصیفی و تحلیلی و با استفاده از منابع و کتب حلمی ضیا، نگاشته شده است.