تاریخ اسلام (دانشگاه باقرالعلوم)

تاریخ اسلام (دانشگاه باقرالعلوم)

تاریخ اسلام سال 26 تابستان1404 شماره 2 (پیاپی 102) (مقاله پژوهشی حوزه)

مقالات

۱.

تحلیل محتوای کیفی گزارش های ابن هشام درباره مواجهه رسول خدا(ص) با مخالفت های گفتاری در مدینه(مقاله پژوهشی حوزه)

کلیدواژه‌ها: مخالفت گفتاری سیره رسول خدا (ص) حکومت تحلیل محتوای کیفی کتاب «سیره ابن هشام» مدینه

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۵ تعداد دانلود : ۳۲
از بایسته های شناخت تاریخ صدر اسلام، مطالعه درباره مخالفت برخی افراد یا گروه ها با رسول خدا (ص) در طول دوران مدنی و چگونگی مواجهه ایشان با آن است. پژوهش حاضر می کوشد تا به طور خاص مخالفت های گفتاری مردم در دوران مدینه را با تکیه بر کتاب «سیره ابن هشام» استخراج و در چارچوب روش تحلیل محتوای کیفی ارائه کند و به این پرسش پاسخ دهد که حضرت محمد(ص) چگونه با مخالفت های گفتاری افراد تحت حاکمیت خود اعم از مسلمانان، اهل کتاب و حتی مشرکان مواجه می شدند. یافته های این پژوهش بیانگر آن است که گونه های مخالفت های گفتاری با رسول خدا (ص) در دوران مدنی در پنج دسته قرار می گیرد: «رد فرمان رسول خدا (ص)» مانند مخالفت برخی از مسلمانان با تصمیم رسول خدا(ص) در مورد صلح حدیبیه و امضاء صلح نامه، «توهین و تمسخر» مانند جنگ خندق که رسول خدا(ص) فرمان داده بود کسی محل مأموریت خود را ترک نکند؛ اما معتب بن قشیر در میان سپاه با طعنه و تمسخر و برای تضعیف روحیه مسلمانان می گفت: محمد قول گنج کسری را داده بود، اما اکنون برای اجابت مزاج نیز نمی توانیم برویم، «تلاش برای بی اثر ساختن دستور رسول خدا(ص)» مانند مواضع عمر بن خطاب برای بی اثر کردن فرمان رسول خدا(ص) در مورد پایبندی به مفاد صلح حدیبیه، «شکایت از عملکرد کارگزاران» مانند شکایت رفاعه بن زید از عمل زید بن حارثه که عده ای از مردان قبیله ای را به قتل رسانده و زن و فرزند و اموالشان را تصاحب کرده بود و «حمایت از خائنان» مانند حمایت ابوعفک و عصما دختر مروان که پس از کشته شدن حارث بن سوید بن صامت، نفاق خود را آشکار کرده و اشعاری در مذمت پیامبر(ص) سرودند. رد فرمان رسول خدا (ص) شامل دو مضمون پایه ای «رد فرمان نظامی» که بیشترین مخالفت ها را به خود اختصاص داده، مانند مخالفت سعد بن معاذ با اسیر گرفتن در جنگ بدر و «نپذیرفتن تصمیم رسول خدا(ص) درباره غنایم جنگی» مانند اعتراض انصار به تقسیم غنایم غزوه حنین بوده و توهین و تمسخر شامل دو مضمون پایه ای «توهین به شخص رسول خدا(ص)» و «توهین و تمسخر مسلمانان» است. رسول خدا(ص) در برابر این مخالفت ها ضمن توجه و پایبندی به برخی اصول مانند حقوق اجتماعی، وحدت و همگرایی اجتماعی، حق انتخاب و آزادی بیان و عدالت و اهمیت و ارزش آبرو و خون مسلمانان و نیز احترام به معاهدات سیاسی، به گونه ای رفتار می کردند که بسامد، «گذشت و مدارا» حائز بیشترین فراوانی بوده است، چنانکه در ابتدا در برابر رجزخوانی یهودیان بنی قینقاع و توهین آنها به شخص رسول خدا(ص) و حتی دعوت به جنگ، با گذشت و مدارا رفتار کرد. همچنین در ماجرای تمسخر زید بن لصیت که پس از گم شدن شتر پیامبر(ص) در هنگام بازگشت از غزوه تبوک، سخن به طعنه گشوده بود که محمد جای شترش را نمی داند؛ اما رسول خدا(ص) ضمن نشان دادن جای آن، از برخورد تند با او خودداری کرد و حتی نام او را بر زبان نیاورد و بدین سان زمینه توبه و بازگشت او به جمع مسلمانان را فراهم آورد که خود یکی از راهکارهای حفظ انسجام اجتماعی است. پس از گذشت و مدارا، به ترتیب «اقناع مخالف» مانند قانع کردن مخالفان صلح حدیبیه، «پذیرش» مانند پذیرفتن سخن انصار درباره ندادن خرمای مدینه به غطفان در غزوه خندق، «رسیدگی و جبران» مانند فرستادن امیرالمؤمنین(ع) برای جبران خطای صورت گرفته توسط زید بن حارثه در برخورد با قبیله جذام و رفتار خالد بن ولید در برخورد با قبیله بنی جذیمه و در آخر «تنبیه (کلامی و عملی)» مانند دستور کشتن ابو عفک و عصماء به دلیل توهین به مسلمانان، از شیوه های مواجهه آن بزرگوار با مخالفان بوده است. با توجه به گزارش های این تحقیق، رسول خدا(ص) با به کار بستن شیوه های ملایم و مناسب از قبیل گذشت و مدارا، اقناع، پذیرش و رسیدگی و جبران، تلاش می نمود از بروز اختلافات غیرضروری در جامعه جلوگیری کند، تا جامعه را با هزینه های کمتری به هدف الهی خویش برساند. ایشان در مواجهه با مخالفت ها و اعتراضات، با به کارگیری روش های عقلانی و استراتژیک، اولویت بندی منطقی، استعانت از روحیه انعطاف پذیر و شناخت و تحلیل ساختار جامعه و موانع پیش رو، سعی می نمود با کمترین آسیب به جامعه، تعارض های موجود را حل و فصل نماید. ایشان حتی در برخورد با مخالفان، بین مخالفت با شخص محمد بن عبدالله(ص) به عنوان فردی در جامعه و شخصیت رسول خدا(ص) به عنوان پیامبر(ص) یا حاکم جامعه اسلامی فرق می گذاشتند و با رفتارهای نامناسب برخی افراد با شخص خود، مدارا کرده، ولی مخالفت با جایگاه نبوت و حاکمیت جامعه اسلامی را برنمی تافتند.
۲.

سهم تاریخ نگاری طبری در ایجاد انگاره های مغرضانه؛ مطالعه موردی استفاده رسول خدا(ص) از خشونت برای گسترش اسلام(مقاله پژوهشی حوزه)

کلیدواژه‌ها: انگاره مغرضانه خشونت گرایی «تاریخ الامم والملوک» محمد بن جریر طبری تاریخ طبری

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۷ تعداد دانلود : ۳۳
در کنار توجه خاص به ثبت دقیق آیات قرآن، زندگانی و سیره حضرت محمد(ص) نیز به عنوان الگوی دینی مسلمانان، مورد توجه دانشمندان و نویسندگان سده های نخست اسلامی قرار گرفته است، به گونه ای که حتی مسیر نگاه حضرت رسول(ص) و یا رنگ صورت ایشان به هنگام مواجهه با یک واقعه، از چشم تیزبین و مشتاق مسلمانان دور نمانده و سریع در متون تاریخی ثبت می شد. به این ترتیب تاریخ نگاری اسلامی از دل این توجه شکل گرفت و به یکی از نخستین علوم ایجاد شده در فرهنگ و تمدن اسلامی بدل شده و تأثیر شایان توجهی بر ایجاد انگاره هایی گذاشت که درباره پیامبر اسلام(ص) در دوره های بعدی ساخته شد. انگاره هایی که گاهی خواسته یا ناخواسته با ایستارهای مغرضانه، تصویری ناصواب از سیره رسول خدا(ص) ارائه می دهند. بخشی از این بازتاب نادرست به شکل تلاش حضرت محمد(ص) برای گسترش اسلام بازمی گردد و انگاره اسلام دین شمشیر، در اعصار بعدی بروز و ظهور می یابد. بخش زیادی از فرایند تولید این تصویر، با اهمیتی که نویسندگان سده های نخستین اسلامی به غزوات رسول اکرم(ص) دادند، در سیره پیامبر(ص) برجسته سازی شد و بخش دیگر را کسانی بازتولید کردند که به عمد یا اشتباه و به دلیل عدم احاطه علمی یا نداشتن رویکرد انتقادی، متاثر از این منابع شدند. این روند بعد از قرن هجده میلادی و مدعای علمی شدن متون با گواهی آوردن از منابع اسلامی، چهره ظاهراً آکادمیک گرفت و به همان نسبت قدرت گفتمانی بیشتری پیدا کرد. حال سوال پژوهش حاضر این است که آیا منابع اسلامی چنین ظرفیتی ایجاد کرده اند که به این ایستار سوگیرانه دامن زده شده باشد؟ در این میان، محمد بن جریر طبری (218-301ه.ق) و کتاب بزرگ وی، «تاریخ الامم والملوک» با نام مشهور «تاریخ طبری»، نقش غیرقابل انکاری در تاریخ نگاری اسلامی داشته است، چرا که مطالعه تحلیلی سیره پیامبر(ص) بدون استفاده و بررسی تاریخ طبری کاری ناتمام خواهد بود، به ویژه اینکه تاریخ طبری تعدادی از منابع با ارزش مفقود پیش از خود را نیز زنده نگاه داشته و بخش غیرقابل انکاری از اطلاعاتی که پیرامون پیامبر(ص) تا زمانه وی هنوز در دسترس بوده است را بازتاب می دهد. همچنین با تلاش برای ارائه اغلب روایت ها پیرامون یک واقعه، یکی از جامع ترین منابع تاریخ نگاری صدر اسلام به حساب می آید. چنین جایگاهی باعث شده تا تاریخ طبری نقش موثری در متون بعدی و طبیعتاً سهم بسزایی در شکل گیری انگاره هایی داشته باشد که درباره پیامبر اسلام(ص) بروز و ظهور یافته است. انگاره هایی که در طول تاریخ، مورد استناد گروه های مختلف قرار گرفته و بخشی از آن نیز در متون مستشرقان بازتاب یافته است. یکی از مهم ترین انگاره های سوگیرانه درباره پیامبر(ص)، روش ایشان در گسترش اسلام می باشد. تحقیق حاضر درصدد بوده تا میزان برجسته سازی خشونت به عنوان روش مورد استفاده پیامبر(ص) برای گسترش اسلام و به حاشیه راندن روش های دیگر ایشان همچون تبلیغ، آموزش، معاهده و جلب اعتماد را مورد بررسی قرار دهد. در این پژوهش برای روش های مسالمت آمیز و روش های سخت گیرانه، متغیرهای مستقلی مشخص شد. دعوت و تبلیغ کلامی و رفتار نیکو با مخالفان، از نخستین روش های مسالمت آمیز ایشان برای گسترش اسلام دانسته شده و در بخش روش های سختگیرانه، مواردی مانند نزاع، تهدید، جنگ، ترور، تبعید، کشتن اسیر و قصاص، بدون اینکه مورد بررسی سندی و محتوایی قرار گیرند، مورد تصریح قرار گرفته اند. این درحالی است که یافته های این تحقیق نشان داد که تاریخ طبری به شکل قابل توجهی جنگ، ترور، نزاع و خشونت را در زندگی ایشان برجسته ساخته و دعوت، آموزش و تبلیغ به صورت قابل توجهی به حاشیه رانده می شود.  
۳.

بررسی منابع نامه های امام حسن عسکری(ع)(مقاله پژوهشی حوزه)

کلیدواژه‌ها: امام حسن عسکری (ع) نامه تاریخ اهل بیت (ع) میراث مکتوب شیعی اعتبارسنجی روایات

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۲ تعداد دانلود : ۳۷
نامه های ائمه(ع)، یکی از مواریث مهم تشیع امامی است که پرداختن به آنها، از جهات مختلف حایز اهمیت است. برخی از نویسندگان به گردآوری این نامه ها پرداخته اند؛ ولی تحلیل ابعاد مختلف آنها تاکنون به صورت جدی مورد توجه واقع نشده است. بررسی این نامه ها منوط به شناخت منابع، و سپس بررسی اسناد و متن آنهاست. این نوشتار با هدف بررسی منابع نامه های امام حسن عسکری(ع) و با بهره گیری از روش وصفی و مراجعه به آثار مختلف متقدم سامان یافته است و عهده دار پاسخگویی به این پرسش است که ازیک سو چه منابع و آثاری از گذشته تاکنون نامه های امام حسن عسکری(ع) را نقل کرده اند و ازسوی دیگر، میزان اعتبار، ویژگی ها و گونه های این منابع چیست و بازتاب این نامه ها در منابع کدام قرن بیشتر است؟ امام حسن عسکری(ع) با توجه به شرایط خاصّ عصر خود و از سنین کودکی به همراه پدرش امام هادی(ع) در سال 234ق به اجبار از مدینه به عراق فراخوانده شد و در سامرا پایتخت آن روز عباسیان (132-656ق)، تحت نظر قرار گرفت. پس از شهادت پدر بزرگوارش در سال 254 هجری قمری، دوران 6 ساله امامت امام حسن عسکری(ع) که کوتاه ترین دوران امامت در بین امامان معصوم بود، در سن 22 سالگی آغاز شد. امام عسکری(ع) تا زمان شهادت، یعنی سال 260 هجری قمری، با سه تن از خلفای عباسی هم زمان بود. آن حضرت علاوه بر وظیفه مهمّ برنامه ریزی و زمینه چینی برای غیبت فرزند بزرگوارش امام مهدی(ع)، به مصالح عقیدتی و اجتماعی جامعه نیز می پرداخت. مهم ترین راه ارتباطی امام(ع) با شیعیان به دلیل محدودیت پیش گفته، از طریق نامه نگاری بود و به همین دلیل، با کوتاه بودن ایام امامت، از ایشان 130 نامه در هفت محور: توحید، امامت، کرامات و غرائب، فقهی، دعا، مواعظ و غلو در منابع مختلف نقل شده است. احمدی میانجی در کتاب «مکاتیب الائمه» 138 نامه برای امام(ع) ذکر کرده است که به نظر نگارنده، 9 مورد ذکرشده نامه نیست و یک مورد هم دربردارنده دو نامه است. بنابراین، 130 نامه صحیح است. کتب حدیثی، بیشترین نامه ها را دربردارند. برخی نامه ها نیز در کتب تاریخ و سیره، اخلاقی و رجالی آمده است. در این مقاله، با تکیه بر جلد ششم کتاب «مکاتیب الائمه» اثر آیت الله احمدی میانجی (م.1379)، منابع نامه ها با توجه به موضوعات به هفت گونه: حدیث، سیره و تاریخ، فضایل و مناقب، رجال، ادعیه و اعمال، فقهی و اخلاق، دسته بندی شده است. سپس، برای اعتبارسنجی هر منبع، با مراجعه به کتب رجالی و سایر آثار، شخصیت مؤلف و نیز اثر وی بررسی شده است؛ تا از این طریق، میزان اعتبار نامه روشن شود. میزان فراوانی نامه ها در کتب مختلف، در یک جدول آورده شده است. همچنین در این مقاله، دیگر آثار مرتبط با نامه ها، به ویژه با رعایت تقدم و تأخر آنها مورد بررسی قرار گرفته تا نسبت به عدم تکرار نامه اطمینان حاصل گردد. با بررسی و دسته بندی منابع نامه ها روشن شد که منابع نقل کننده نامه ها، دارای اعتبار و شایسته استناد است و نیز بیشتر نامه ها در منابع شیعیی حدیثی و تاریخی و سیره اهل بیت(ع) قرن چهارم آمده است. البته این ادعا به معنای نقل عین عبارت امام(ع) نیست. 71 یک نامه را آثار قرن چهارم نقل کرده اند و از این میان، 66 نامه در سه کتاب از کتب اربعه شیعه (کافی، تهذیب و من لایحضر الفقیه) نقل شده است که این امر، بر اعتبار و اهمیت این نامه ها می افزاید. 9 نامه نیز از سایر تألیفات مؤلفان کتب اربعه نقل شده است که حایز اهمیت است. برخی نامه ها از منابع متأخر مانند بحار الأنوار و مدینه المعاجز نقل شده است که از حیث اعتبار، در رتبه بعدی قرار دارند. یک روایت نیز از هدایه الکبری نوشته حسین بن همدان خصیبی نقل شده است که اگر این اثر را مربوط به دوره استقامت او و پیش از غلو بدانیم، تردیدی در باره اعتبار آن وجود نخواهد داشت. از اثبات الوصیه و دلائل الامامه که مؤلفان هر دو اثر مورد اختلاف است نیز 8 نامه نقل شده است که پیرامون این نامه ها، باید با تأمل و دقت بیشتری در خصوص میزان اعتبارشان سخن گفت. در مجموع، حاصل این پژوهش پس از بررسی و شناخت منابع نامه های امام حسن عسکری(ع)، این است که بیشتر نامه ها دارای منابع معتبر می باشد.
۴.

انتقال میراث حبشی به جزیرهالعرب توسط مهاجران مسلمان(مقاله پژوهشی حوزه)

کلیدواژه‌ها: مهاجران مسلمان حبشه آداب و رسوم مهر السنه تابوت اسماء بنت عمیس

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۷ تعداد دانلود : ۲۶
حبشه سرزمینی کهن در شرق قاره آفریقا و دارای تمدن باسابقه ای بیش از دو هزار سال است. این سرزمین نخستین پناهگاه گروهی از اصحاب پیامبر خدا(ص) بود. اسلام پیش از آنکه در جزیره العرب بسط یابد، در جریان نخستین هجرت مسلمانان، به حبشه وارد شد. هجرت مسلمان به این سرزمین، نقطه عطفی در تاریخ گسترش اسلام قلمداد می شود. اما پرسشی که کمتر مورد توجه قرار گرفته، این است که آیا مهاجران پس از بازگشت به حجاز چیزی از میراث و آداب و رسوم حبشیان را با خود منتقل کرده اند؟ این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی به بررسی گزارش های موجود پرداخته است. در ماجرای هجرت، عده ای از مسلمانان به امر پیامبر(ص) به حبشه مهاجرت کردند تا در سایه حمایت نجاشی قرار گیرند. حبشه سرزمین ناشناخته ای برای اعراب نبود و آنان قبل از اسلام برای تجارت به آنجا رفت و آمد داشتند. مسلمانان مهاجر به حبشه تا سال هفتم هجری یعنی 15 سال در حبشه زیستند و به علت اقامت طولانی به طور طبیعی تحت تأثیر محیط اجتماعی آنجا قرار گرفتند. در نتیجه پس از بازگشت، بخشی از میراث فرهنگی و اجتماعی این سرزمین را وارد جزیرهالعرب نمودند. پژوهش حاضر درصدد است به این پرسش پاسخ دهد که: اقامت پانزده ساله مسلمانان در حبشه، منجر به انتقال چه میراثی از حبشه به جامعه اسلامی شده است؟ در موضوع مهاجرت به حبشه و انعکاس آن در منابع، پژوهش هایی انجام شده است، اما به صورت تخصصی، موضوع انتقال میراث حبشه به جزیره العرب کمتر مورد توجه قرار گرفته است. مهم ترین این میراث عبارت بودند از: مهریه چهار هزار درهمی. در دوره پیامبر اکرم(ص) مهریه زنان دوازده و نیم اوقیه معادل تقریبی پنج هزار درهم یا پانصد دینار بود و برخی از سنت ایشان تبعیت می کردند. در دوره خلفای راشدین نیز بیشتر مسلمانان تابع سنت رسول اکرم(ص) بودند. در دوره امویان مهریه اغلب چهار هزار درهم بود و برخی خلفا نیز بر این میزان مهریه تأکید بسیار داشتند. درباره ریشه این مبلغ در منابع آمده که پیامبر اکرم(ص) با ارسال پیکی به سوی نجاشی، درخواست ازدواج با ام حبیبه از زنان مهاجر به حبشه را نمود. نجاشی برای ام حبیبه چهار هزار درهم یا چهارصد دینار مهریه را تعیین نمود. این کار وی سنتی بخصوص در دوره اموی شد؛ چرا که ام حبیبه خواهر معاویه، موسس سلسله امویان بود. به نظر می رسد این موضوع باعث شد تا برای بالا بردن جایگاه خاندان معاویه و خواهرش در نزد مسلمانان میزان مهریه ام حبیبه را معیاری برای مهریه همه زنان مسلمان قرار دهند. تابوت سرپوشیده دومین میراثی است که از حبشه به جامعه اسلامی منتقل شد. تابوت در میان اعراب پیش از اسلام مرسوم بود، اما شکل سرپوشیده آن سنتی برگرفته از فرهنگ حبشه بود که در همان اوایل دوره اسلامی و در جریان رحلت حضرت فاطمه(س) رواج یافت. روایت مربوط به تابوت در منابع به صورت های مختلف نقل شده است. هرچند اختلافاتی در مورد راویان و حتی اینکه اولین تابوت سرپوشیده برای چه کسی ساخته شد، به چشم می خورد، اما همه منابع متفق هستند که اسماء بنت عمیس اولین بار این تابوت را طبق آنچه که از مراسم تدفین حبشی ها آموخته، آموزش داده است. روایت شده که حضرت فاطمه(س) به اسماء دختر عُمَیس فرمود: چه ناپسند است تابوت هایى که براى زنان مى سازند؛ زیرا در آن پوششى روى بدن مى افکنند و اندام میّت براى مردم مشخص است. اسماء قطعه چوب هاى تازه اى خواست و آن ها را صاف کرد و محکم به یکدیگر بست و آنگاه پارچه اى روى آن انداخت. حضرت فاطمه (س) با دیدن آن تابوت فرمود: چه تابوت زیبایى که مرد بودن و یا زن بودن در آن مشخص نمى شود. حضرت از او خواست که برای او نیز چنین تابوتی ساخته شود. از آنجایی که اکثر منابع نیز به ساخت اولین تابوت برای حضرت فاطمه(س) اشاره دارند، می توان نتیجه گرفت که اولین تابوت به سبک حبشه ای ها مربوط به تابوت حضرت فاطمه(س) بود. سومین میراثی که توسط مهاجران حبشه به جامعه اسلامی منتقل شد، برخی داروهای گیاهی بود. به عنوان نمونه در بیمارى رسول خدا(ص) و ضعف جسمانی ایشان، معجونی گیاهی به دهان آن حضرت مالیدند. معجونی که از مخلوط چند داروی گیاهی ساخته شده بود. این معجون را نیز اسماء دختر عمیس از سرزمین حبشه آموخته بود.
۵.

نقش عنصر تقیه در سیر تاریخی بیان احکام از سوی معصومان(ع)؛ مطالعه موردی: حکم روزه عاشورا(مقاله پژوهشی حوزه)

کلیدواژه‌ها: روزه روز عاشورا تقیه احکام

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳ تعداد دانلود : ۲۰
توجه به عنصر حیاتی تقیه، در تعامل با روایات اهل بیت(ع) و همچنین در تحلیل اعتقادات و تاریخ تفکر شیعه، بسیار راهگشا است. ائمه(ع) به عنوان رهبران جامعه شیعه، نه تنها در مباحث مرتبط با اندیشه امامت، بلکه در مسائل فقهی حساسیت زا نیز، به ویژه احکامی که به نوعی با بحث امامت ارتباط داشتند، رویه تقیه را در پیش گرفته اند. پس از شهادت امام حسین(ع)، به دلیل تبلیغات بنی امیه در برگزاری جشن و روزه گرفتن در روز عاشورا، این مسئله فقهی به نوعی جنبه اجتماعی به خود گرفت، به طوری که اهل سنت و بنی امیه می توانستند از طریق پایبندی یا عدم پایبندی به آن، شیعه را از غیرشیعه بازشناسند؛ به همین دلیل ائمه(ع) برای حفظ جان شیعیان مجبور به تقیه شده اند. این نوشتار با توجه به منابع حدیثی و رجالی و داده های تاریخی و با تکیه بر منابع کتابخانه ای، درصدد پاسخ به این سؤال است که به عنوان مطالعه موردی، کارکرد تقیه در مورد سیر تاریخی بیان حکم فقهی روزه روز عاشورا چگونه بوده است؟ در راستای پاسخ به این سؤال، پس از بیان اهمیت تقیه که معمولاً از اهل سنت انجام می شده است، گونه ای خاص از تقیه معرفی شده که ائمه(ع) از اهل سنت تقیه نمی کردند، بلکه گاه حکم تقیه ای را برای شیعیان خود بازمی گفتند؛ چرا که به دلیل سیطره فکری، سیاسی و اجتماعی اهل سنت و بنی امیه، یا سکونت راوی در شهری با اکثریت سنّی نشین یا تعامل او با دربار و اهل سنت، ناگزیر بودند فتاوای اهل سنت را بیان کنند؛ این گونه از تقیه را می توان «تقیه به نفع شیعیان» نام برد. در ادامه، براساس این نوع از تقیه، روایات نقل شده در موضوع روزه روز عاشورا و سیر زمانی آن ها مورد واکاوی قرار گرفته است. یافته ها نشان می دهند که امامان(ع) در دوران بنی امیه، در بیان حکم مذکور با در پیش گرفتن رویکرد تقیه به سه عنصر اصلی فضای فکری جامعه، اعتقاد مخاطب و محل سکونت راوی توجه ویژه ای داشته و فضائلی را برای روزه در این روز بیان کرده اند که مشابه روایات اهل سنت هستند. تمامی این احادیث به راویانی گفته شده اند که از بزرگان اهل سنت بودند، یا از فرقه های شیعه، به ویژه زیدیه که تحت تأثیر اهل سنت بودند، یا با وجود شیعه بودن در شهرهای با اکثریت اهل سنت (مانند مکه و بصره) ساکن بودند؛ لذا ائمه(ع) با رعایت تقیه، روزه روز عاشورا را تأیید نموده و فضائلی را نیز برای آن بیان کرده اند. در اواخر دوران بنی امیه و اوایل دوران بنی عباس که کمی از محدودیت های اجتماعی و سیاسی کاسته شد، نیاز به تقیه کمتر شده و روایاتی در مذمت روزه در این روز بیان شده اند. روایات نقل شده در منع از روزه در این روز، یا به صورت نهی بدون ذکر دلیل هستند، یا منع از روزه در این روز همراه با بیان عقابی دردناک برای این عمل بیان شده اند. بررسی روایات منع روزه در عاشورا، اولاً همگی در دوران بنی عباس هستند؛ ثانیاً تمامی راویان این احادیث از امام، شیعه امامی مذهب بودند و ثالثاً در شهر کوفه که اکثریت آن را شیعیان تشکیل می دادند، ساکن بودند؛ لذا، به همین دلایل، ائمه(ع) برخلاف روایات دسته اول، نه تنها نیازی به تقیه در بیان حکم روزه در این روز نمی دیدند، بلکه از روزه در این روز با بیان عقاب آن منع کرده اند. توجه به این نکته کلیدی در رفتار علمی و عملی اهل بیت(ع) می تواند در دیگر فروعات فقهی اختلافی شیعه و اهل سنت و همچنین در بررسی تاریخ تفکر شیعه بسیار راهگشا باشد.
۶.

نقش دیدگاه های سیاسی علویان در حیات سیاسی شیعیان از عاشورا تا برآمدن عباسیان(مقاله پژوهشی حوزه)

کلیدواژه‌ها: علویان شیعیان تقیه امامان اثناعشری حکومت عباسیان قیام

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۷ تعداد دانلود : ۲۰
پژوهش درباره حیات سیاسی شیعیان در عصر حضور، بدلیل همراهی با امامان(ع) از اهمیت ویژه ای برخوردار است. دوره زمانی پس از قیام عاشورا برای شیعیان را می توان دوره ورود به عرصه جدیدی از تحولات سیاسی دانست که با توجه به شرایط خاص پس از قیام، اقدامات متفاوت شیعیان را درپی داشت. در این میان علویان به صورت بارز در حیات سیاسی شیعیان تأثیرگذار بودند. این نوشتار با اتخاذ شیوه تاریخی و بهره گیری از توصیف و تحلیل گزارش های تاریخی، درصدد پاسخ به این سوال است که دیدگاه های سیاسی علویان چه تأثیری در حیات سیاسی شیعیان تا برآمدن عباسیان داشته است؟ انسجام و وحدت مسلمانان که با کوشش پیامبر اکرم(ص) و اصحابش فراهم شده بود، بلافاصله پس از رحلت رسول گرامی اسلام(ص) دچار دگرگونی شد. براساس اندیشه سیاسی شیعه، خداوند حق ولایت و تشکیل حکومت را به پیامبر(ص) و پس از او به ائمه(ع) واگذار نموده است. از این رو از نگاه شیعیان، انتصاب امام امری الهی و از مسائل کلام و اصول دین به شمار می آید. در مقابل، اهل سنت در مسئله حکومت به نظام خلافت معتقد بوده و انتخاب خلیفه را به شکل های مختلفی با انتخاب مردم، معرفی از سوی خلیفه قبل، شورا و... ممکن می دانند. مهم ترین چالش شیعیان در تعامل با سایر مسلمانان و حکمرانان غیرشیعه، ریشه در همین اندیشه سیاسی داشته و دارد، اگرچه در نوع تقابل با حکومت ها اختلافاتی در میان شیعیان وجود دارد. حضور انتقادی هاشمیان و علویان در عرصه سیاست، نتیجه سیاست های نادرست خلفا به ویژه اقدامات افراطی بنی امیه در قوم گرایی دوره حکمرانی عثمان (23-35ق) و اعطای امتیازات سیاسی و حکومتی به آنان بود که مخالفت هایی از سوی برخی گروه های اجتماعی را برانگیخت. مروری اجمالی بر حیات سیاسی شیعیان تا روی کار آمدن عباسیان ما را با شرایط متغیر و در نتیجه عملکرد متفاوت شیعیان مواجه می سازد. شیوه مدارا با حکومت و عدم برخورد نظامی یا شیوه تقابل نظامی برخلاف سیاست تقیه ائمه(ع) که از سوی گروه هایی از شیعیان اتخاذ شد. ائمه اثنا عشر(ع) و شیعیان پیرو آنها بعد از قیام عاشورا، با تقابل مستقیم نظامی و قیام مخالفت داشتند. لذا، تحرک سیاسی- نظامی انجام ندادند، اما دیگر گروه های شیعی دیدگاه ها و اقدامات متفاوتی داشتند. کیسانیه با اعتقاد به امامت محمد حنفیه (م81ق) فرزند غیرفاطمی امام علی(ع) و فرزندان وی، اولین انشعاب یا انحراف در اندیشه سیاسی شیعیان را موجب شده و اندیشه جدیدی در امامت مطرح کردند. علویان زیدی بعد از کیسانیه با طرح ضرورت تقابل نظامی، دیدگاه جدیدی در شیوه تقابل با حکومت ها مطرح کردند. سیاست تقیه امام باقر(ع) و امام صادق(ع) در شرایط اجتماعی و سیاسی که شیعیان به تحرک و تقابل در برابر حکومت نیاز داشتند، مورد پذیرش بسیاری از شیعیان قرار نگرفته و برخی از صادقین رویگردان شده، به دیدگاه های انقلابی زیدبن علی (م122ق) متمایل شده و گروه جدیدی را تشکیل دادند. علویان حسنی گروه سومی بودند که اختلاف در میان شیعان را بیشتر نمودند. نوادگان امام حسن مجتبی(ع)، به ویژه در عصر صادقین(ع)، تبعیت چندانی از رویکردهای سیاسی ائمه(ع) نداشته، و در طی فرایند کوتاهی اندیشه انقلابی و ضد تقیه ای زید را پذیرفتند. بررسی گزارش های تاریخی نشان از اختلاف جدی در دیدگاه سیاسی علویان و ظهور دو رویکرد اصلی 1) سیاسی- اعتقادی مبتنی بر اصلاح از سوی پیروان ائمه(ع) و 2) رویکرد سیاسی- نظامی سایر علویان همسو با معارضان خلافت دارد که نتیجه آن، عدم انسجام در حیات سیاسی تشیع، اختلاف در شیوه تقابل با حکومت و در نتیجه ایجاد زمینه پیدایش فرقه های جدید شد. برخلاف شیوه برخی علویان در بهره گیری از تقابل نظامی، هدف اصلی از طرح سیاست تقیه از سوی امامان(ع) را می توان حفظ امنیت و تثبیت جایگاه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی شیعیان و دور کردن خطر اقدامات متقابل دستگاه خلافت علیه امام و شیعیان دانست.
۷.

روابط خارجی آل بویه با سلاطین عمان (بَنووَجیه و زنگیان) در سال های بین 340-362 هجری(مقاله پژوهشی حوزه)

نویسنده:

کلیدواژه‌ها: معزالدوله آل بویه بنووجیه بصره زنگیان عمان تجارت

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵ تعداد دانلود : ۳۲
معاصر با ورود خاندان آل بویه (447-334 ه.ق) به بغداد، خوارج و بنو وجیه در عمان قدرت را در دست داشتند. خوارج با قدرت گیری جلندی بن مسعود (134-132 ه.ق)، پایه های نخستین حکومت خارجی مذهب عمان را بنا نهاده بودند. با ورود خاندان آل بویه به بغداد، خوارج که در دوره سوم امامت خود به سر می بردند و در آستانه ورود به دوره فترت قرار داشتند، نواحی داخلی و کوهستانی چون نزوه [1] را در اختیار داشتند. خاندان بنو وجیه [2] (354-324 ه.ق) که به عنوان رقیب اصلی آل بویه در عمان به سر می بردند و سپس زنگیان (362-356 ه.ق) نیز بر بنادر عمان نظیر مسقط [3] و صحار [4] حکومت می کردند. با تشکیل حکومت آل بویه در بغداد، روابط خصمانه آنان و سلاطین عمان، با تأخیری قریب به 18 سال، آغاز گردید؛ زیرا حمله دولت آل بویه به سرزمین عمان به منظور تصرف آن، در سال 352 هجری و به دستور معزالدوله (356-334 ه.ق) رخ داد؛ گرچه سپاهیان اعزامی معزالدوله سرانجام در سال 355 هجری موفق به فتح آنجا شدند، اما با مرگ معزالدوله و عدم توجه وزیران برای حفظ عمان، این ناحیه بار دیگر از قلمرو آل بویه خارج شد. عضدالدوله (372-367 ه.ق) که در این زمان حاکم فارس بود، در سال 364هجری، لشکری را به منظور جنگ با زنگیان که جایگزین خاندان بنی وجیه شده بودند، به عمان فرستاد. جنگی شدید میان سپاهیان عضدالدوله و زنگیان صورت گرفت که در نتیجه آن عمان دوباره به قلمرو آل بویه ضمیمه شد. بدین صورت گرچه حمله آل بویه به عمان با تاخیر صورت گرفت، اما تا زمانی که بهاءالدوله (403-379 ه.ق) عمان را در اختیار خاندان بنومُکَرَم (448-390 ه.ق) قرار داد، از سوی حاکمان بویهی همواره حملاتی به عمان در برابر خوارج، خاندان بنووجیه و زنگیان صورت گرفت. پژوهش حاضر با روش توصیفی- تحلیلی و استناد به منابع تاریخی و جغرافیایی دست اول، درصدد پاسخ به این سوال است که کدام عوامل در برقراری روابط خصمانه آل بویه با سلاطین عمان در سال های بین 362-340 هجری تاثیر داشت؟ نتایج پژوهش دلالت بر این دارد که در شکل گیری سیاست خصمانه آل بویه با بنووجیه و زنگیان عمان، مهم ترین عامل تجارت بود. عمان که در دهانه خلیج فارس واقع شده بود و در مسیر گذرگاه تجاری به سمت شرق آفریقا و شرق آسیا قرار داشت، بنادری چون صحار، مسقط، جلفار، [5] نزوه و جبال [6] را دربرمی گرفت. در نتیجه می توان گفت که سیاست خصمانه آل بویه عراق نسبت به خاندان بنو وجیه از یک سوریشه در تأمین امنیت تجاری بصره و بنادر شمالی خلیج فارس چون سیراف و جَنابه [7] داشت که مورد تهدید و تهاجم مداوم سلاطین عمان قرار داشتند؛ زیرا این بنادر بویژه بندر بصره، یکی از مهم ترین بنادر خلیج فارس بوده و تجارت شرق و غرب را به هم متصل می کرد و از آنجا که بصره در تجارت با بنادر عمان رقابت می کرد، حاکمان عمان در تلاش برای تصرف بصره بودند. همچنین نزدیکی عمان به سواحل شمالی خلیج فارس امکان حمله به سرزمین فارس و بندرگاه های تجاری شمالی خلیج فارس چون سینیز، [8] سیراف و جنابه را مهیاء می کرد. از سوی دیگر، آل بویه به جهت اهمیت تجاری عمان و تلاش برای تسلط بر بنادر آن، نگرش خصمانه ای را در برقراری روابط با سلاطین عمان برگزیدند. عمان به دلایل پیش گفته دارای نقش مهمی در تجارت شرق و غرب بوده و به نوعی به قطب تجاری منطقه تبدیل شده بود. بنابراین، برای امراء بویهی که توجه بسیاری به امر تجارت و بازرگانی داشتند، عمان از ارزش بسیاری برخوردار بود. از توصیف جغرافی نویسان قرون میانه اسلامی به خوبی روشن است که معاصر با خاندان آل بویه در عراق، مثلث تجاری خلیج فارس را در این زمان بصره، سیراف و عمان تشکیل می دادند و به عنوان مکمّل همدیگر در رفت و آمد کشتی های تجاری در مسیر شرق به غرب و بالعکس عمل می کردند.
۸.

گرایش به تشیع آیینی در میان صوفیان آناتولی و نقش آن در پیوند تصوف و تشیع(مقاله پژوهشی حوزه)

کلیدواژه‌ها: تشیع مناسکی تصوف آناتولی آسیای صغیر علویان

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۱ تعداد دانلود : ۲۳
هدف از این پژوهش، بررسی فرایند شیعی گری عشایر ترک زبان آسیای صغیر و قرائت نخبگان صوفیان منطقه آناتولی از مذهب تشیع و اشاعه تشیع مناسکی- آیینی در جامعه آناتولی در قرون 6 تا 10 هجری قمری و تأثیر آن در پیوند تعالیم تشیع و تصوف می باشد. این تحقیق، با استناد به شیوه رایج در پژوهش های حوزه علوم انسانی و تاریخ یا مطالعات توصیفی تحلیلی، نگارش و تدوین یافته است و برآن است تا به بررسی رابطه گرایش های صوفیانه با شعائر و مناسک شیعه و تأثیر آن در شیعی گری علویان آناتولی بپردازد؛ امری که پژوهشگران در بحث پیوند تشیع و تصوف، کمتر بدان پرداخته اند. یافته های پژوهش نشان می دهد که عواملی چون: تأثیر فرهنگ ایران بر آسیای صغیر، هم زمانی پیوند تشیع آیینی و تصوف در قرون 8 و 9 ق/13 و 14م، و به ویژه نگرش و کنش خاص مذهبی عشایر ترک زبان منطقه، باعث شد تا با تثبیت فرایند اسلام پذیری، صوفی گرایی متمایل به برخی مناسک شیعه، به عنوان نوعی بینش مذهبی در بین ساکنان آناتولی رواج یابد؛ نحله ای که پس از ایلغار مغولان، وجه بارز دیانت به بخشی از اهالی خطه آسیای صغیر تبدیل شد. یکی از عوامل مؤثر گسترش تشیع غیرفقاهتی در آناتولى، گسترش طرایق صوفیانه و در آمیختن تعالیم آنها با عقاید غالیانه شیعى بود. در واقع، از قرن ششم به بعد، تحت تأثیر نگرش بدوی و عوامانه عشایر ترکمان آناتولى و فقدان جای گیری کانون های علمی و فرهنگی تشیع در آناتولی، طریقت هاى صوفیانه متعددى با عقاید التقاطی به وجود آمدند و در آنها گونه اى از اسلام تبلیغ مى شد که با آداب و عادات کهن مذهبی قبایل سازگارى داشت و در مقابل نظام سنّتى اسلام و شریعت و قرائت عالمانه و فقاهتی تشیع قرار می گرفت. صرف نظر از علت نامگذاری شیعیان آناتولی به نام علویان، از آنجا که شیعی گری ساکنان ترک زبان آناتولی در طیّ قرون میانه اسلام، متأثر از عقاید باطنی و آموزه های صوفی مشربانه و مغایر با فقه جعفری بوده، بنابراین، علوی گری شیعیان این منطقه، بر محوریت امام علی(ع) و تفسیر و تصویری که صوفیان متشیع از آن امام به طوایف آسیای صغیر ارائه کرده اند، مبتنی بوده است. شایان توجه است که بعد از استیلای عثمانی بر آسیای صغیر و با قطع ارتباط علمی بزرگان شیعه آناتولی با کانون های فقه و حوزه های علمیه تشیع، فرصت بهره مندی علویان از معارف اهل بیت(ع) و تقویت مبانی اندیشه شیعی علوی های ترک زبان از دست رفت. در مجموع می توان گفت در جریان فرایند اسلام پذیری در آسیای صغیر، گرچه اسلام توسط نظام سیاسی وارد شد، اما ماندگاری آموزه های کهن و برداشت عامیانه از فرهنگ دینی، باعث تلفیق ادراکات شبه عرفانی و آموزه های رادیکالی مذهبی گردید. جامعه کوچ گرد مقیم آناتولی که ظرفیت بهره گیری از تعالیم دینی فقاهتی را نداشت، با هدایت مشایخ صوفیه، برداشت متساهل و منش آیینی خود از دیانت اسلام و مذهب تشیع را معیار تدین قرار داد و جماعت موسوم به علوی که امروزه در ترکیه، اکثریت شیعیان آن کشور را تشکیل می دهند، بازماندگان چنین تشیع مآبی غیرفقاهتی و صوفیانه ای هستند.
۹.

نقش تجار تبریز در فعالیت های نوگرایانه و نوسازی دوره قاجار(مقاله پژوهشی حوزه)

کلیدواژه‌ها: اقتصاد عصر قاجار تجار تبریز نوگرایی صنعتی تجارت

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۱ تعداد دانلود : ۲۵
شهر تبریز در دوره قاجار به دلیل موقعیت ممتاز جغرافیایی و نزدیکی به قفقاز و عثمانی، دروازه ورود اندیشه های نوگرایانه و کالاهای غربی به ایران بود. این ویژگی باعث شد تبریز به یکی از نخستین کانون های نوسازی و تجدد در ایران تبدیل شود. تجار تبریزی که از ثروت، روابط تجاری بین المللی و آشنایی با تحولات غرب برخوردار بودند، درک روشنی از عقب ماندگی اقتصادی ایران داشتند و در راستای اصلاح ساختارهای اقتصادی و صنعتی کشور، اقدامات موثری انجام دادند. پژوهش حاضر در پاسخ به این سوال که تجار تبریزی در زمینه نوسازی تجاری و صنعتی چه اقداماتی را انجام دادند؟ به بررسی نقش و فعالیت های تجار تبریزی در زمینه نوسازی اقتصادی، تجاری و صنعتی از عصر ناصری تا پایان حکومت قاجار می پردازد. تجار تبریزی در گام نخست با مشارکت در ایجاد نهادهایی همچون مجلس وکلای تجار و سپس دارالتجار، تلاش کردند ساختاری صنفی برای سامان دهی به فعالیت های اقتصادی و دفاع از منافع تجار در برابر نفوذ اقتصادی غرب و استبداد داخلی فراهم کنند. این نهادها، الگویی از نهادسازی مدنی با رویکرد اقتصادی بودند که بعدها به اتاق های بازرگانی تبدیل شدند. در ادامه، این تجار با تأسیس دفاتر تجاری در شهرهای داخلی و خارجی نظیر استانبول، قاهره، بمبئی و باکو، شبکه ای فعال از روابط بازرگانی و اطلاع رسانی بین المللی را ایجاد کردند. این دفاتر زمینه ای برای گسترش صادرات، واردات کنترل شده، تبادل فناوری و شناخت تحولات بازار جهانی فراهم آوردند. یکی دیگر از اقدامات مؤثر آنان تأسیس شرکت های مدرن یا کمپانی ها بود. این شرکت ها با استفاده از الگوی سرمایه گذاری سهامی و تجمیع منابع مالی، در زمینه هایی مانند راه سازی، حمل و نقل، خدمات مالی، صادرات و صنایع کوچک فعالیت می کردند. شرکت اتحاد، کمپانی آذربایجان و شرکت عمومی ایران ازجمله نهادهایی بودند که تجار تبریزی در آن ها نقش مؤثری داشتند. در حوزه نوسازی صنعتی، تجار تبریزی با تأسیس کارخانه هایی در زمینه های قالیبافی، نخ ریسی، چینی سازی، کبریت سازی، چرم سازی، صابون سازی و چاپخانه ها، کوشیدند نیاز بازار داخلی را پاسخ دهند و مانع از سلطه کالاهای غربی شوند. برخی از این کارخانه ها با تجهیزات مدرن و حتی مشارکت مهندسان خارجی راه اندازی شدند. کارخانه کبریت سازی ممتاز، کارخانه چینی سازی علی مسیو، کارگاه قالیبافی بابامحمد اوف گنجه ای و کارخانه برق مشهد از نمونه های شاخص این تلاش ها هستند. تجار تبریزی همچنین در عرصه زیرساختی، نقش مؤثری ایفا کردند. ازجمله اقدامات آن ها می توان به تأسیس تلفن خانه، کارخانه برق، واردات ماشین آلات بخار، و حتی طرح های عمرانی برای ساخت راه های شوسه اشاره کرد. این تحرکات نشان دهنده آگاهی آنان از پیوند میان زیرساخت، تجارت و توسعه صنعتی است. گرچه حکومت قاجار به دلیل ضعف برنامه ریزی اقتصادی، نقش محدودی در هدایت این تحولات داشت، اما بخش خصوصی و مشخصاً تجار تبریزی، با تکیه بر سرمایه، تجربه و شبکه های تجاری، توانستند الگویی موفق از نوسازی بومی ارائه دهند. بخشی از انگیزه این تجار علاوه بر سود اقتصادی، احساسات ناسیونالیستی، نگرانی از سلطه اقتصادی بیگانگان و اراده برای استقلال اقتصادی کشور بود. در مجموع، تجار تبریزی نقشی فراتر از بازرگان صرف داشتند و به مثابه نوگرایان کارآفرین، بخشی از بنیان های نوسازی اقتصادی ایران را پایه گذاری کردند. اقدامات آنان در زمینه تأسیس نهادهای تجاری و صنعتی، زمینه ساز تحولات بزرگ تری در دوران مشروطه و پس از آن شد. این پژوهش به صورت توصیفی- تحلیلی تاریخی بوده است.
۱۰.

خدمات ابوالفضل تولیت (1300-1358) بر پایه اطلاعات شفاهی(مقاله پژوهشی حوزه)

کلیدواژه‌ها: ابوالفضل تولیت آستانه حضرت معصومه (س) تاریخ قم اماکن مقدس

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۴ تعداد دانلود : ۲۷
هدف پژوهش حاضر بررسی زندگی و شخصیت ابوالفضل تولیت، از چهره های شناخته شده آستانه مقدسه حضرت معصومه(س) در قم بوده است. وی که سال ها در سمت متولی باشی آستانه خدمت کرد، شخصیتی ممتاز در تاریخ معاصر قم به شمار می رود که منش اخلاقی، سبک مدیریت، و شیوه تعامل ایشان با زائران، کارکنان، و عالمان دینی، مورد توجه و ستایش اطرافیان و هم عصرانش بوده است. در این راستا، پژوهش حاضر به بازخوانی سیمای فردی و اجتماعی وی با تکیه بر خاطرات شفاهی نزدیکان، همکاران و چهره های فرهنگی قم پرداخته است؛ آن هم در شرایطی که درباره او تاکنون اثری مدون و تحلیلی منتشر نشده و نام ایشان تنها به صورت پراکنده در برخی خاطرات و نقل قول ها آمده است. در این تحقیق با اشاره به اهمیت جایگاه متولی باشی در ساختار اداری آستانه و نیز نسبت این منصب با تحولات اجتماعی قم در قرن چهاردهم شمسی، بر ضرورت توجه به نقش افرادی مانند ابوالفضل تولیت تأکید شده است. در این تحقیق تلاش شده با گردآوری و تحلیل روایت های پراکنده درباره زندگی و شیوه زیست وی، از خلال گفت وگو با خانواده، دوستان، و همکاران او، تصویری مستند و کامل از وی ارائه شود. ابوالفضل تولیت فردی آراسته، خوش پوش، مؤدب، باوقار، سلیم النفس و پرهیزکار بوده و سلوک و رفتار وی با خادمان، طلاب، و حتی عامه مردم، همراه با ادب، فروتنی و انصاف بوده است. به رغم در اختیار داشتن موقعیتی مهم در آستانه، هرگز به قدرت نمایی یا سوءاستفاده از جایگاه خود روی نیاورد. مبتنی بر گزارش های کارکنان آستانه و برخی طلاب، به لحاظ اجتماعی وی فردی منظم، جدی، متعهد و مسئولیت پذیر بود. تولیت اگرچه از طبقه روحانیت نبود، اما رابطه ای محترمانه با علما و بزرگان حوزه داشت و با برخی از آنان، چون آیت الله مرعشی نجفی، آیت الله گلپایگانی و دیگران ارتباط عمیق و معناداری داشت. از نکات مهم شخصیتی او، دوری از ظواهر و تملق و نیز پرهیز از پیوستن به محافل قدرت بود. همین ویژگی ها موجب شد که در ذهن جمعی کارکنان آستانه و نیز برخی فضلای حوزه، به عنوان شخصیتی مورد اعتماد و مایه آرامش معرفی گردد. مبتنی بر مصاحبه های صورت گرفته، وی حافظه ای قوی در حفظ اشعار فارسی به ویژه غزلیات حافظ داشت و در نقل متون و اشعار، با ذوق و دقت سخن می گفت. این ویژگی، همراه با رفتار صمیمی و مودبانه او، موجب نزدیکی دل ها و محبوبیت وی در میان کارکنان آستانه شده بود. از منظر مدیریت، تولیت در انجام وظایف خود فردی منظم و پاسخ گو بود. به مسئولیت ها با دقت می نگریست و با حساسیت بر آراستگی فضای آستانه، رفتار خادمان، و رعایت احترام زائران، نظارت داشت. در عین حال، در موارد اختلاف یا ناهنجاری، با آرامش، بی طرفی و تدبیر عمل می کرد و می کوشید شأن مکان مقدس را از تنش ها دور نگه دارد. او حریم قدسی حرم را می شناخت و با اعمال خود به حفظ این حریم کمک می کرد. ابوالفضل تولیت نمونه ای از مدیران مذهبی غیرروحانی در نهادهای دینی ایران معاصر بوده است که با تعهد، اخلاق و مسئولیت پذیری، جایگاهی ماندگار در حافظه جمعی محیط دینی خود به جا گذاشت. وی در سال ۱۳۵۸ درگذشت و در حیات و پس از وفاتش، مورد احترام بسیاری از اهل علم، ادب و کارکنان آستانه باقی ماند.

آرشیو

آرشیو شماره‌ها:
۹۷