ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۰۲۱ تا ۱٬۰۴۰ مورد از کل ۵۴٬۳۹۸ مورد.
۱۰۲۱.

بازنمایی فرهنگ و سنت عرفانی در رمان طوبا و معنای شب(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۹ تعداد دانلود : ۶۰
فرهنگ و سنّت عرفانی، از گفتمان های مهمی است که از گذشته در فرهنگ ما رواج داشته و روایی خود را حفظ کرده است. این فرهنگ، به تأثیر از تحولات فضای مدرن و پسامدرن، دچار دگرگونی شده و فضاهای جدیدی را رقم زده که گاه با نگاه سنتی به عرفان متفاوت است و گاه آن را به نقد می کشد. گزاره هایی از این فرهنگ نیز در دنیای معاصر به حیات خود ادامه داده اند. فرهنگ و سنّت عرفانی در ادبیات معاصر نیز بازتاب دارد و جلوه های آن به تصریح و گاه غیر مستقیم در ساختار و محتوای برخی رمان های معاصر قابل بازیابی است. رمان طوبا و معنای شب، اثر شهرنوش پارسی پور است که رنگ و بوی عرفانی دارد و مؤلفه های عرفانی در آن نمود دارد. در این رمان، فرهنگ و سنّت عرفانی از فضاهای سنتی فاصله گرفته و به شکل های دیگری بروز یافته است. در پژوهشِ حاضر با روش توصیفی- تحلیلی تلاش شده تا گزاره های مرتبط با این فرهنگ در این رمان، شناسایی و تبیین گردد تا از این طریق، نحوه مواجهه انسان معاصر با میراث عرفانی و داوری او نسبت به آن، نشان داده شود. با این بررسی، می توان برخی از شاخص های مربوط به جریان شناسی مقوله عرفان را از منظر ادبی ارائه داد.
۱۰۲۲.

طبقه بندی انواع خواستگاری در منظومه های عاشقانه فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۲ تعداد دانلود : ۷۸
یکی از مهم ترین انواع شعر غنایی در سنت ادب فارسی، منظومه عاشقانه است. داستان های عاشقانه به عنوان قصه هایی که بستر روایی مشابهی دارند عموماً دارای بن مایه ها و عناصر همانندی هستند. این روایت ها برآمده از روابط میان دو قطب اصلی، یعنی عاشق و معشوق اند و تحلیل تعاملات میان این دو سویه، ابزار مناسبی برای واکاوی ساختار روایی آن ها به دست می دهد. در این میان، کنش بنیادین عاشق که معمولاً در پی نخستین مواجهه با معشوق رخ می دهد، ورود به فرایندی است که می توان آن را به مثابه گره افکنی مرکزی روایت در نظر گرفت؛ کنشی که با برقراری تمنای وصال، رخدادهای بعدی داستان را در پی می آورد. در چنین فرایندی، کنش «خواستن دیگری» نه صرفاً به عنوان مرحله ای از تعامل انسانی، بلکه به منزله یکی از گره های روایی دارای بار معنایی و کارکردی قابل تأمل مطرح می شود. همین کنش اولیه، جایگاه عاشق و معشوق را در منظومه تثبیت می کند؛ عاشق را به فاعل پی جوی وصال و معشوق را به مفعول مطلوب بدل می سازد و سلسله ای از رویدادها را حول این رابطه شکل می دهد. می توان با تکیه بر رویکردهای ریخت شناسانه و ساختارگرایانه، به بازشناسی و تحلیل این مرحله کلیدی در روایت های عاشقانه پرداخت. در پژوهش حاضر پس از ارائه تبیینی نو از ساختار روایت های عاشقانه منظوم در ادب فارسی، با برگزیدن سی رابطه از دل این منظومه ها، یکی از مهم ترین مراحل این روابط، یعنی مرحله خواست معشوق از سوی عاشق از نظر انگیزه خواست، شکل خواست، چگونگی خواست و انواع پاسخ خواست ها بررسی شده است.
۱۰۲۳.

تحلیل کارکردشناسانه ردیف در غزلیات حکیم شفایی اصفهانی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹ تعداد دانلود : ۴۲
عنصر شعری ردیف دستاورد نوآوری ایرانیان است و در شعر فارسی پیشینگی بسیار دارد. این عنصر که از کارکردهای پُرتعداد و پُرگونه برخوردار است، در همه قالب ها و ادوار شعر فارسی کاربرد داشته است؛ اما در قالب غزل، بیش تر از بقیه قالب ها، و در شعر دوره سبک اصفهانی، فراوان تر از دیگر دوره ها، مورد استفاده شاعران بوده است. حکیم شفایی اصفهانی، از شاعران مطرح در دوره سبک اصفهانی است که متناسب با اقتضائات شعری دوره خود، غالب غزل هایش را، 1066 غزل (94.59 درصد) از مجموع 1127 غزل، به صورت ردیف مند سروده است. این پژوهش که روشی توصیفی- تحلیلی دارد و مبنای داده های آن اسناد و منابع کتابخانه ای است، با نظر به بسامد فراوان ردیف در غزلیات حکیم شفایی اصفهانی، شکل گرفته است و بر آن است تا کارکردهای این عنصر را در غزلیات حکیم شفایی اصفهانی، شناسایی و تحلیل نماید. دستاورد پژوهش شمار فراوان کارکردهای ردیف و گونه گونی بسیار آن را در غزلیات حکیم شفایی اصفهانی، نشان می دهد. شاخص ترین این کارکردها که در متن پژوهش تبیین و تحلیل شده است، 11 مورد است که از نظر نظم الفبایی، شامل: 1. ابزار برجسته سازی مفهوم، مضمون و یا تصویری خاص، 2. القاگر حس درونی شعر، 3. انسجام بخش اندیشه و تخیل شاعر، 4. بستر آفرینش صورت های مجازی و ترکیبات نوین، 5. بیانگر اندیشه شاعر، 6. پوشاننده عیوب قافیه، 7. تعیین کننده در کم و کیف نظیره پردازی های غزلی، 8. زمینه ساز یگانگی میان مخاطب و شاعر، 9. عرصه پاسداشت زبان فارسی، 10. فزاینده ساحت موسیقایی، و 11. مایه التذاذ بصری، می شود.
۱۰۲۴.

تحول و تطور «شیوه بیان» در ترانه های معینی کرمانشاهی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۶ تعداد دانلود : ۴۵
بررسی و مطالعه سیر ترانه سرایی در دوره پهلوی دوم، به ویژه از زمان تأسیس رادیو در سال ۱۳۱۹ ه. ش به بعد، حاکی از تحول و تطور این نوع ادبی در ساحت های مختلف خود، به خصوص در حوزه شیوه بیان و مضمون است. رحیم معینی کرمانشاهی سهم بزرگی در این تحول و تطور دارد، به گونه ای که در بسیاری از نوآوری ها در این عرصه پیشتاز و مبدع است. در این پژوهش برآنیم تا با روش توصیفی تحلیلی نبوغ و نوآوری های معینی را در عرصه ترانه سرایی، به ویژه در زمینه شیوه بیان و تحول مضمون، ازیک سو و تناسبات کلامی و ملودیکی، از سوی دیگر بررسی و تحلیل کنیم. برآیند پژوهش نشان می دهد که معینی در شیوه بیان، با گذر از روش های سنتی، با بهره گیری از فنون ادبی نظیر روایت، قصه، نماد و همچنین هنر نقاشی، تابلوسرایی را به عنوان روش و سبک نوین در ترانه سرایی معرفی کرد و با درک زمان و ذائقه مخاطب روز، مضامین نو که در ترانه سابقه نداشت، نظیر مضامین فلسفی، عرفانی و اخلاقی را با زبان روایت و قصه وارد ترانه سرایی کرد. در کنار این نبوغ، در حوزه تناسبات کلامی و ملودیکی هم ابداعاتی انجام داد. تلفیق درست واژگان با روح ملودی، هماهنگی وزن و ریتم ترانه با مضمون و محتوای کلام و تغییر آن به مقتضای تغییر مضمون و همگامی و تغییر ملودی، همسو با تغییر شخصیت های داستان و روایت و تغییر و دگرگونی در ساختارکلیشه ای ترانه های گذشته، نظیر بیان یک سرگذشت در دو ترانه مجزا با عنوان ترانه های تکمیلی، حاصل ابداعات و نوآوری های معینی به شمار می آید.
۱۰۲۵.

رتوریک سیاسی و مؤلفه های آن در متون ادبی با نگاهی به اشعار مهدی اخوان ثالث(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۷ تعداد دانلود : ۳۶
واکاوی نظام مند ظرفیت های رتوریک سیاسی در متون ادبی، مستلزم تعریف دقیق مفاهیم و بهره گیری از چارچوب نظری منسجم و کارآمد است. پژوهش حاضر کوشیده است با اتکا به مبانی نظری کِنِت بِرک در حوزه رتوریک که امروزه در معنای گسترده ارتباطات دریافت می گردد، الگویی برای مطالعه رتوریک سیاسی متون ادبی به صورت ساختارمند ارائه نماید. برک، یکی از نظریه پردازان برجسته رتوریک نو در قرن بیستم، مؤلفه های بنیادین این حوزه را در قالب مفاهیمی چون جداسازی، ایجاد هویت مشترک، سلسله مراتب و فرم دراماتیک پنجگانه (شامل کنش، صحنه، فاعل، واسطه و هدف) تبیین می کند. به کارگیری این مؤلفه ها در بررسی زیرشاخه سیاسی رتوریک، درواقع انطباق یک چارچوب نظری عام و کلی بر یکی از حوزه های فرعی و موضوع محور آن به شمار می رود. این پژوهش به روش تحلیل کیفی، پس از شرح مبانی نظری برک در حوزه رتوریک، منتخبی از اشعار مهدی اخوان ثالث را به عنوان نمونه عملی دارای ظرفیت بررسی با آن رویکرد در حوزه رتوریک سیاسی واکاوی نموده است. نتایج تحلیل اشعار سترون، آنگاه پس از تندر، کتیبه و فریاد نشان می دهد که عنصر ایجاد هویت مشترک غالباً از طریق شگرد ادبی توصیف بازنمایی شده و در بخش عمده ای از اشعار مورد بررسی، نقش محوری ایفا نمود ه است. همچنین، برجسته سازی آگاهانه هر یک از عناصر پنجگانه فرم دراماتیک در نسبت با کنش اصلی شعر یا درام، بیانگر اتخاذ مبنای فلسفی و ایدئولوژیک خاصی است که با تحکیم و جهت دهی گفتمان های سیاسی مورد نظر شاعر در متن همسو است. در بستر دراماتیک این اشعار، شکل گیری منطق مکالمه ای میان شخصیت ها و به گوش رسیدن صدای طبقات مختلف، مفاهیم جداسازی و سلسله مراتب قدرت را در پیوندی معنادار با محتوای سیاسی اثر به مخاطب منتقل می سازد و کارآمدی رویکرد برک را در تحلیل رتوریک سیاسی متون ادبی تأیید می نماید.
۱۰۲۶.

جستاری بر اجرای جلوه های عرفانی و اشتراک آن با زیبایی شناسی معماری مناره شمس تبریزی از منظر هِگل(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۶ تعداد دانلود : ۳۸
زمینه/ هدف: آیین های سالکین یکی از کاربردهای نمادین عرفانی می باشد. این سنّت ها، «شیوه های اجرایی» هستند که در گذر زمان توسعه و تکامل یافته اند. از این توانمندی ها، می توان در برگزاری مراسم آیینی بهره برده و باعث رونق بیش از پیش آرامگاه شمس تبریزی شد. هدف در این پژوهش نشان دادن ابزارهای اجرایی است که شامل وسایل خاصی بوده و تبدیل به افزارگان نمادینی شده و متناسب با آموزه های وحدت گرایانه مولانا اجرا می شوند. از دیگر مراسم نیز می توان به جلوه های چرخشی، موسیقایی و کلامی اشاره کرد که در بین آن ها مراسم سماع درویشان آن گونه که امروز به اجرا درمی آید، بسیار الهام گرفته از پندهای عرفانی مولاناست. چنین کاربردهای عرفانی را به راحتی می توان در اشتراک با ساختار نمادین و معماری منحصر به فرد مناره شمس تبریزی و مطابقت آن با گردش ستاره ها به دور خورشید مشاهده و احساس کرد. از این رو این پژوهش براساس دو پرسش شکل گرفته است: 1. تَجلّی جلوه های عرفانی آموزه های مولانا در مکان های معنوی چه تأثیری می تواند داشته باشد؟ 2. چگونه می توان دورنمای عرفانی را با معماری مناره شمس تبریزی از نظرگاه سه گانه هنر هِگل و «روح مطلق» او همپوشانی داد؟ روش/ رویکرد: داده های این پژوهش به صورت توصیفی- تحلیلی تدوین شده و به بررسی پیوند میان معماری و جلوه های اجرایی و نمودِ نمادها و نشانه ها در فضاهای عرفانی و سنتی پرداخته شده است. یافته ها/ نتایج: اصلی ترین نتیجه پژوهش آشکار می کند که کاربردهای اجرایی عرفانی این آیین مذهبی، متأثر از غنای آثار مولانا است که به زیبایی توانسته در تطابق و همگونی آن با دیدگاه های هنری هگل در نقش شکل های متعدد معماری در مناره شمس تبریزی و بسط آن با «روح زمانه»ی او یک فضای تاریخی ایجاد کند.
۱۰۲۷.

تبیین جایگاه معماری به عنوان یک شاخص منطقه بندی در تقسیمات اقالیم فرهنگی بلاد مسلمانی قرن 4 ه.ق (متکی بر مسالک و ممالک اصطخری)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۵ تعداد دانلود : ۴۶
زمینه/ هدف: رساله « مسالک الممالک » اثر ابواسحاق ابراهیم بن محمدالفارسی الاصطخری از متون مهم جغرافیای تاریخی است که حاوی مطالب مهمی در باب جغرافیای طبیعی و انسانی اقالیم محاط در دایره اسلام مربوط به قرن 4 ه.ق است. این رساله در قرون 5 یا 6 ه.ق از عربی به فارسی برگردانده شد. تا کنون پژوهش های مختلف درباره این رساله با دیدگاه های متفاوت و زبان های گوناگون منتشر شده، اما از حیث شناساندن و تبیین منطقه بندی در تقسیمات اقالیم فرهنگی سرزمین های مختلف، کمتر پژوهشی منتشر شده است. همچنین تبیین جایگاه مصادیق معماری در این تقسیم بندی ها علی رغم اهمیتی که در مطالعات تاریخی-جغرافیایی دارد، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. پژوهش با هدف استخراج انواع منطقه بندی در اقالیم فرهنگی سرزمین های اسلامی عصر اصطخری متکی بر متن ترجمه رساله وی انجام گردید و به علاوه سعی شده به این پرسش پاسخ داده شود که معماری به عنوان شاخصی در این منطقه بندی ها چه جایگاهی داشته است؟ روش/ رویکرد: روش پژوهش تحلیل محتوا با رویکرد تفسیری-تاریخی است و جمع آوری اطلاعات به روش کتابخانه ای و اسنادی انجام شده است. یافته ها/ نتایج : سرزمین های محصور در دایره اسلام عهد اصطخری و عهد مترجم کتاب، به دلیل وسعت پهناور مشتمل بر ممالک مختلفی بوده که هر کدام دارای تقسیماتی جداگانه اعم از دیار، ولایت، ربع، ناحیه، شهر، پاره شهر، قصبه، دیه، طسَوج و دستکره بودند. این گونه تقسیمات در منطقه بندی اقالیم محصور در دایره اسلام علی رغم شباهت های لغوی- اصطلاحی به لحاظ معنایی-کارکردی با هم متفاوت بودند. شاخص های مختلفی در این نوع تقسیمات و منطقه بندی نقش داشتند. از جمله می توان به تفاوت های ناشی از نحوه حکمرانی و ساختار حکومتی، ویژگی های جغرافیایی و تفاوت های فرهنگی اشاره کرد. یکی از این شاخص ها که هم خود متأثر از این موارد است و هم بر آن ها اثرگذار است، شاخص معماری است. در مسالک وممالک مصادیق معماری همچون استحکامات شهری، دار الضرب، قصر با معماری خاص و برگرفته از اقلیم فرهنگی هر منطقه در تقسیم بندی و تفاوت های حاصله نقش داشتند.
۱۰۲۸.

بررسی تطبیقی تصویر زنان و فرشتگان در نگاره های خاوران نامه ابن حسام خوسفی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۰ تعداد دانلود : ۳۰
خاوران نامه یکی از شاهکارهای ادبیات فارسی ، سروده ابن حسام خوسفی بیرجندی بوده و نگاره ها و تذهیب های آن به قلم فرهاد نقاش که سرآمد نگارگران روزگار خویش، نگارگری شده است. این اثر از جهت سبک و بیان حماسی و باورمندانه برای بیان داستان هایی از مبارزات حضرت علی(ع) و یارانش در سرزمین خاوران سروده شده است. این اثر افزون بر وقایع حماسی و مقابله با دشمنان جن و انس دارای نکاتی مربوط به زندگی حضرت امام علی (ع)، در سال 1426 میلادی تألیف و به تقلید از شاهنامه فردوسی سروده شده است. تعداد نگاره های این اثر هنری ۱۲۰ تصویر است، در این مقاله تعداد 11 نگاره با حضور زنان و فرشتگان به صورت هدفمند انتخاب و مورد بررسی قرار داده شده است. پرسش این پژوهش چنین است که: تصویر بانوان و فرشته ها در نگاره های مورد نظر کتاب خاوران نامه در مقایسه با هم دارای چه کیفیاتی بصری هستند؟ روش پژوهش در این مقاله با رویکرد کیفی بوده و شیوه گردآوری داده ها و مطالب کتابخانه ای بوده و از مقالات علمی و اینترنتی بهره برده است. هدف یافتن الگوی تصویری پوشش بانوان و فرشته های تصویرشده در نگاره های خاوران نامه از منظر ساختار تصویری، برای کاوش در وضعیت زنان و نتایج فرهنگی آن است. یافته ها حاکی از آن است که تصاویر زنان در کتاب خاوران نامه بر سیاق تصویر فرشتگان مصور شده که تفاوت چندانی نمیتوان قائل بود. حتی نوع پوشش آنها تقریبا یکسان است و تنها تفاوت میان آنها وجود بال برای فرشتگان که برگرفته از مفاهیم ملکوتی و معنوی بوده و سرپوش برای زنان است.
۱۰۲۹.

تبیین و تحلیل آیکونوگرافیکِ تندیسِ انسان عقرب شانه در فرهنگ جیرفت (هزاره سوم پیش از میلاد)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵ تعداد دانلود : ۳۲
زمینه/ هدف: اشیای مکشوفه حوضه تمدن هلیل رود، در معنای اخص فرهنگ جیرفت؛ یکی از مناشقه برانگیزترین مباحث دنیای شرق باستان است. منطقه جیرفت از منظر باستان شناختی تا پیش از سال 1380ش. تقریباً ناشناخته بود. پس از وقوع سیل در این منطقه و کشف ظروف سنگی گوناگون با شمایل مختلف، توجه بسیاری از باستان شناسان بار دیگر به جنوب شرق ایران جلب شد. از منظر باستان شناختی دیرینگی فرهنگ مذکور به هزاره سوم پیش از میلاد در عصر مفرغ می رسید. یکی از مهم ترین اشیای این فرهنگ مجسمه انسان عقرب شانه است. هدف پژوهش پیش رو آن است که معنای حقیقی و کارکرد تندیس انسان عقرب شانه در فرهنگ جیرفت و ارتباط تندیس مزبور و معنای آن در تمدن های همجوار جیرفت در هزاره 3پ.م را مورد واکاوی قرار دهد. روش/ رویکرد: یکی از مهم ترین شیوه های مطالعاتی آثار هنری، پژوهش آیکونوگرافیک و آیکونولوژیک است. مطالعه آیکونوگرافیک مرحله ای از تأویل است که از طریق آن ادبیات و داستان های مرتبط با یک اثر نمایان می شود. در مقابل از طریق مطالعه آیکونولوژیک معنای نهفته در نمادها و تمثیل ها در بافت و ساختار فرهنگی یک تمدن مورد بررسی قرار می گیرد. پژوهش حاضر با تکیه بر منابع کتابخانه ای و شیوه توصیفی-تحلیلی بر آن است از طریق مطالعه آیکونوگرافیک و آیکونولوژیک، به مطالعه مجسمه مذکور بپردازد. یافته ها/ نتایج: با توجه به ناشناخته بودن خطوط مکتوب در الواح جیرفت، یکی از شیوه های مطالعاتی آثار فرهنگ جیرفت مطالعه آیکونوگرافیک و آیکونولوژیک است. در بخش آیکونوگرافی مجسمه انسان عقرب شانه به شباهت عینی اسطوره ضحاک و تندیس مکشوفه فرهنگ جیرفت از طریق داده های مکتوب در آثار ادبی و دینی اشاره شده است. در بخش آیکونولوژی، با توجه به یافته های باستان شناسی در مناطق همجوار فرهنگ جیرفت، ارتباط این فرهنگ از طریق مراودات بازرگانی و در نهایت امر، با استفاده از شیوه مطالعه تطبیقی، شباهت میان مجسمه مذکور با دیگر ایزدان و الهه های رایج در تمدن های همجوار جیرفت مورد واکاوی قرار گرفته است.
۱۰۳۰.

پیوندهای فرهنگ حوضه جنوبی دریاچه ارومیه و شمال بین النهرین در هزاره سوم و دوم ق.م(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۶ تعداد دانلود : ۴۳
زمینه/ هدف: یکی از مناطق فرهنگی ایران در هزاره سوم ق.م (عصر مفرغ)، منطقه شمال غرب ایران است. پژوهش های باستان شناسی شمال غرب، نشانه هایی از تحولات فرهنگی را که در روند جابه جایی های جمعیتی به وجود آمده، مشخص نموده است. مهاجرانی که بر اثر تغییرات زیست محیطی یا افزایش جمعیت و کمبود منابع زیستی در گستره وسیع شرق باستان از شمال شرق آناتولی تا جنوب لوانت استقرار پیدا کردند. یکی از مناطق مهم جنوب دریاچه ارومیه، حوضه رودخانه زاب است که اخیرا پژوهش های باستان شناسی در آن منطقه انجام یافت. این حوضه به دلیل هم جواری با مناطق قفقاز جنوبی و شرق آناتولی و همچنین شمال بین النهرین از اهمیت بسیاری در خصوص برهمکنش های فرهنگی برخوردار است و به عنوان یک پل ارتباطی فرهنگی و یا گذرگاه جمعیتی، اهمیت فراوانی در طول تاریخ داشته است. روش/ رویکرد: این پژوهش با هدف تبیین فرهنگ های عصر مفرغ و تمایزات و تشابهات حوضه جنوب دریاچه ارومیه و شمال بین النهرین انجام شد. این نوشتار تلاش می کند به این پرسش پاسخ دهد که چگونه ارتباطات و مناسبات فرهنگی بین حوضه دریاچه ارومیه با شمال بین النهرین برقرار بوده است؟ یافته ها/ نتایج: اهمیت نویافته های باستان شناسی حاکی از این است که در حوضه جنوبی دریاچه ارومیه مناسبات فرهنگی قوی با مناطق حسنلو VII، تپه حسنعلی و تپه بروه در داخل مرزهای ایران و محوطه بزرگ کانی شایی در شمال بین النهرین برقرار بوده است. نتایج پژوهش های باستان شناسی در حوضه رودخانه زاب کوچک و در محوطه های نویافته عصر مفرغ نشان داد که پیوندهای فرهنگی حوضه دریاچه ارومیه با مناطق شمال بین النهرین برقرار است.
۱۰۳۱.

تحلیل آسیب های ساختاری غزل آوانگارد(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۵ تعداد دانلود : ۹۷
غزل آوانگارد که نخستین نشانه های آن در دهه هفتاد در شعر فارسی دیده شد با نام های متعددی مطرح شده است. غزل فرم، غزل پست مدرن، فراغزل، غزل متفاوط، غزل خودکار ، غزل متن و... که هر کدام بخشی از آوانگاردیسم در غزل را اجرا می کنند. اصلی ترین ویژگی همه این انواع غزل این است که در ساختار و فرم عادی غزل کلاسیک تغییراتی را لحاظ کرده اند و مدعی ایجاد ساختاری نو و تازه در غزل هستند. این مقاله به بررسی آسیب های ساختاری غزل آوانگارد می پردازد و به این سوال پاسخ می دهد که آسیب های ساختاری چه تاثیری بر فروش مجموعه غزل های مرتبط با این جریان ها داشته است. برای بررسی این سوال از پرسشنامه ای مولف ساخته استفاده شد و با نرم افزار آماری spss ورش تی تست تک متغیره داده ها تحلیل شده اند. نتایج نشان می دهد که تغییر قالب غزل و آوردن الفاظ نامناسب و زبان هنجار شکن مهمترین آسیب هایی ست که بر اقبال مخاطبان تاثیر گذاشته است
۱۰۳۲.

رمان معاصر و مسئله حقوق بشر؛ پژوهشی تطبیقی بر اساس اسناد بین المللی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷ تعداد دانلود : ۷
گونه ادبی رمان به دلیل ظرفیت ویژه روایی، مخاطب پذیری و قابلیتی که در محاکاتِ زندگی واقعی انسان دارد، می تواند بستر مناسبی برای بازتاب مضامین حقوق بشر باشد. نویسندگان در این پژوهش که به روشی توصیفی-تحلیلی به چرایی و چگونگیِ بازتاب مضامین حقوق بشر در رمان های معاصر پرداخته شده، کوشیده اند از چشم انداز مبانی حقوق بشر به رمان معاصر بنگرند و چگونگی کاربرد تکنیک های روایی را در رمان های نیمی از یک خورشید زرد، دوست نابغه من، راه آهن زیرزمینی و وزارت نهایت خوشبختی برای بازنمایی و نقد موضوعاتی با درونمایه حقوق بشر نشان دهند. این مقاله از نظریه های اسپیواک، سعید و نوسبام در تحلیل مضامین و کنش های رمان بهره می گیرد. در رمان های منتخب، مضمون های کلیدی مرتبط با حقوق بشر شناسایی و با قوانین و اسناد بین المللی حقوق بشر مطابقت داده شده اند. یافته ها نشان می دهد که این رمان ها با نظرداشت به موازین حقوق بشری مندرج در اسناد بین المللی، نه تنها به تبیین و نهادینه سازی این مضامین کمک می کنند بلکه واقعیت های نقض حقوق بشر را منعکس می نمایند و خوانندگان را تشویق می کنند تا با این نابرابری ها مواجه شوند و آن ها را به چالش بکشند. رمان های پسااستعماری با بازنمایی و نقدِ دست کاری ساختارهای قدرت در نقض حقوق اولیه بشر، حسّ مطالبه گری و آزادی خواهی خوانندگان را برمی انگیزد و می تواند نقش سازنده ای در آگاهی بخشی از مضامین حقوق بشر داشته باشد.
۱۰۳۳.

آوارگی زبان و تبعید ذهن: تحلیلی تطبیقی در باب واسازی زبان در شعر یدالله رؤیایی و سلیم برکات(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵ تعداد دانلود : ۱۰
بررسی چگونگی استحاله تجربه تبعید به یک بحران معرفت شناختی در زبان، در آثار دو چهره ساختارشکن شعر مدرن، یدالله رؤیایی (معمار «شعر حجم» فارسی) و سلیم برکات (از نوآوران برجسته شعر عرب) درونمایه اصلی پژوهش حاضر است. پرسش محوری آن است که چگونه آوارگی فیزیکی و ذهنی، این دو شاعر را به پروژه ای بنیادین برای واسازی زبان سوق داده است. با به کارگیری نظریه ساختارشکنی دریدا، به ویژه نقد «کلام محوری» و منطق «تفاوت-تأخیر»، می توان دریافت که رؤیایی و برکات، زبان را از رسانه ای برای بازنمایی واقعیت به فضایی خودارجاع، آواره و خودبسنده بدل کرده اند. در این ساحت نوین، کلمات از سلطه مدلول های ثابت رها شده و در شبکه ای بی مرکز از دلالت های معلق و لغزان به بازی درمی آیند. نکته اساسی و مهم در این میان آن است که هر دو شاعر از دو مسیر متضاد به این هدف دست می یابند: رؤیایی با راهبرد مینیمالیستی «شعر حجم» و تهی سازی فضا، و برکات با رویکرد ماکسیمالیستیِ انباشت اساطیر شخصی و واژگان کهن. همگرایی این دو رویکرد به خلق یک «شعر-شیء» می انجامد که دیگر نه «روایتی از تبعید»، بلکه خودِ «تجسم مادی و زبانیِ» آن است؛ زبانی که خود به وطن ویران شده ای بدل می شود و تنها امکان سکونت در آن، بازسازی مداوم ویرانه هایش است.  
۱۰۳۴.

تحلیل موقعیت فاوستی در منظومه «خانه سریویلی» اثر نیما یوشیج در افق اندیشه اگزیستانسیالیستی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵ تعداد دانلود : ۷
این مقاله بارویکرد تطبیقی-تحلیلی به بررسی مفهوم موقعیت فاوستی در منظومه بلند «خانه سریویلی» اثر نیما یوشیج می پردازد. مسأله اصلی پژوهش آن است که چگونه نیما، در مواجهه شاعرانه با یکی از مهم ترین تمثیل های ادبیات غرب یعنی فاوست گوته، به بازتعریف تقابل انسان و شیطان می پردازد و از کلیشه اغوای بشر فراتر می رود. از خلال خوانش میان متنی و برپایه عناصر روایی چون ورود شیطان، ساختار دیالوگ و مناسبات اخلاقی شخصیت ها نشان داده می شود که فاوست در جست وجوی معنا به اغوا تن می دهد و در برابر مفیستوفلس سقوط می کند، درحالی که سریویلی، با آگاهی اگزیستانسیال و ایستادگی اخلاقی فریب نمی خورد و کلام شیطان را نیز به چالش می کشد. روش تحقیق کیفی_تفسیری است و تحلیل برپایه تطبیق موقعیت های روایی دو اثر، درون مایه های متافیزیکی و گفتمان فلسفی مقاومت در برابر شر انجام گرفته است و یافته های این مطالعه حاکی از آن است که نیما، با بهره گیری ضمنی از الگوی فاوستی دست به بازنویسی مفهومی آن می زند و موقعیت فاوستی مقاومت را ایجاد می کند که در آن، انسان شرقی حاکم بر گفت وگو با شر می شود. این مقاله می کوشد تا با تکیه بر شباهت ها و تمایزهای اساسی دو اثر، گامی در جهت بازخوانی بینافرهنگی ادبیات مدرن ایران در نسبت با روایت های کلاسیک غربی بردارد.
۱۰۳۵.

بررسی تطبیقی زیبایی شناسی نور و تاریکی در بازنمایی خیر و شر در فلسفه اشراق سهروردی و شعر مذهبی جان میلتون(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴ تعداد دانلود : ۸
مسئله نسبت نور و تاریکی با خیر و شر و چگونگی پیوند آن با حقیقت و زیبایی، از مباحث بنیادین در سنت های فلسفی و دینی است که در حکمت اشراق شهاب الدین سهروردی و شعر مذهبی جان میلتون به دو صورت فلسفی و شاعرانه تبیین شده است. با وجود اشتراک در این دوگانگی، نحوه تبدیل مفاهیم نور و تاریکی به تجربه ای زیباشناختی و ابزار بازنمایی خیر و شر در این دو سنت، به روشنی تبیین نشده است. پرسش اصلی پژوهش این است که نور و تاریکی چگونه در اندیشه سهروردی و شعر میلتون به بنیانی برای بازنمایی خیر و شر و تجربه زیبایی تبدیل می شوند و این فرایند چه تفاوتی در ساختار ادراک و بیان آن ها دارد؟ این پژوهش با رویکرد تحلیلی–تطبیقی و روش کیفی، بر اساس مطالعه دو متن «حکمهالاشراق» و «بهشت گمشده» (Paradise Lost)، به بررسی مبانی زیبایی شناختی این مفاهیم و تحول آن ها از سطح متافیزیکی به زیباشناختی می پردازد. یافته ها نشان می دهد که در حکمت اشراق، نور اصل وجود و منشأ معرفت و زیبایی است و شر فقدان آن است؛ در جهان میلتونی، نور صورت الاهیاتی فیض و ایمان است و تاریکی علاوه بر سقوط، بستر بازگشت به نور است. بدین ترتیب، خیر و شر در هر دو سنت در قالب حضور یا غیبت نور فهم می شوند، اما در حکمت اشراق ادراک زیبایی از طریق عقل شهودی و حضور نور حاصل می شود، در حالی که در شعر میلتون، تخیل شاعرانه تجربه ای دراماتیک شکل می دهد. زبان تمثیل و استعاره در هر دو سنت ابزار تبیین حقیقت و بازنمایی خیر و شر است.
۱۰۳۶.

گاه​شماری زمستان در فرهنگ عامه قوم ترک بجنورد (مطالعه اسنادی بیست روستای ترک​نشین)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴ تعداد دانلود : ۸
یکی از حوزه های مطالعه در فرهنگ و ادبیات عامه بررسی چگونگی گاه شماری در میان اقوام مختلف است، زیرا گاه شماری یکی از زیرشاخه های فرهنگ عامه محسوب می شود و از گذشته های بسیار دور در فرهنگ اندیشگانی ایرانیان باستان، «زمان» از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده تا حدی که برای «زمان» آیین شناخته شده ای به نام «زروانیت» در نظر داشته اند. ایرانیان در دوره های گوناگون سال را به شیوه های مختلفی تقسیم می کردند. یکی از این شیوه های تقسیم بندی توسط عامه مردم انجام می شد و با گاه شماری رسمی متفاوت بود. گاه شماری عامه بیشتر بر مبنای طبیعت استوار بوده است. در این گاه شماری، سال به دو فصل تابستان و زمستان تقسیم می شد و هر فصل بر مدار دو چله استوار بود؛ پس از آن، ماه های باقی مانده را به روزهای کوچک تر تقسیم می کردند. از آنجایی که گاه شماری، بخشی از فرهنگ و دانش ملت هاست که در گذر زمان با آداب و اعتقادات عامه تلفیق شده و این آداب و اعتقادات در میان اقوام هر ملت متفاوت است؛ بنابراین، در این پژوهش با روش مطالعه کتابخانه ای و مصاحبه میدانی با 28 گویشور ترک که از سن بالای شصت سال برخوردارند و همچنین در روستاهای مورد پژوهش ساکن هستند و آشنایی و درک کامل تری نسبت به این شیوه از زمان سنجی (گاه شماری عامه) دارند، بخش بندی فصل زمستان را میان قوم ترک شهرستان بجنورد، مرکز استان خراسان شمالی، بررسی می کنیم تا ضمن آشنایی با گاه شماری عامیانه معمول در میان این قوم، جلوه هایی از فرهنگ و ادبیات عامه مربوط به گاه شماری زمستان در بین قوم مذکور نیز به نمایش گذاشته شود. حاصل این پژوهش نشان می دهد مناطق ترک نشین بجنورد (بیست روستای مورد پژوهش که عبارت اند از چناران شهر، اسفیدان، پیغو، صندل آباد، بازخانه، پاقلعه، اسدلی، درتوم، امام وردی، قاپاق، علی گل، گریوان ، رختیان، نیستانه، حصار، تاتار، شیخ تیمور، عرب، گلی و قره نوده) در تقسیم بندی فصل زمستان، دی و بهمن را به «چله بزرگ» چهل روزه و «چله کوچک» بیست روزه بخش می کردند و ماه اسفند را به شش بخش پنج روزه، سه قسمت ده روزه، چهار قسمت پنج روزه و یک بخش ده روزه یا دو قسمت پنج روزه و دو قسمت ده روزه تقسیم می کردند. مهم ترین بازه های این فصل با آیین های ویژه ای همچون شب چله، آتش افروزی و کوزه شکنی همراه بود. همچنین ضرب المثل، اشعار و روایاتی درمورد این تقسیم بندی شکل گرفته که در حوزه ادبیات عامه قوم ترک بجنوردی حائز اهمیت است. هر چند که گاه شماری زمستان و آیین های مربوط به آن در بین اغلب اقوام ایرانی وجود داشته و در بیشتر موارد دارای اشتراکاتی است، اما اجرای آن در میان هر قوم متفاوت بوده که درواقع از سبک زندگی و فرهنگ آن قوم ناشی می​شود.
۱۰۳۷.

واژه «میزر» در بوستان و نقد و بررسی شروح آن(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲ تعداد دانلود : ۷
واژه مئزر/ میزر در بسیاری از متون کهن فارسی به کار رفته و تطوّر معنایی مختصری داشته است؛ از جمله در بوستان سعدی دوبار به کار رفته است که همه شروح بوستان آن را لُنگ، شلوار و معادل آن معنا کرده اند. در صورتی که با بررسی بسیاری از شواهد متنی و فرامتنی، این معانی بهتر بود در حاشیه ابیات می آمد. در کل به دلایل گوناگون ریشه شناختی، متن شناختی، جامعه شناختی و بافتاری، معانی ای که برای میزر در شروح بوستان آمده است درست و روشن نیست و به توضیح قاموس عرب می گراید که موجد اختلال مفهومی می شود. طبق قراینی که در مقاله ارائه شده، معنای دستار و عمامه در شرح این واژه مناسب و صریحتر است. نویسندگان بر این اعتقادند که معانی ای که در شرح این واژه در بوستان آورده اند در جایگاه معانی ثانوی شایسته تر است. مطالعه توضیح ابیات سعدی نشان می دهد که شارحان گرانمایه، بیش از هر معلوماتی از تسلط واژه شناسی خویش در قلمرو زبان عربی و فرهنگ پوشاک آن ممالک بهره برده اند. در این جستار سعی شده است با ارائه دلیل از زوایای مختلف، مرز باریک معانی این واژه مشخص و معانی دو بیت بوستان بی ابهام شود .
۱۰۳۸.

تحلیل روایت شناسانه مواجهه غیبی در حکایت های تذکرةالاولیا از منظر جهان های ممکن(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵ تعداد دانلود : ۵
مقاله حاضر به تحلیل روایت شناسانه مواجهه های غیبی در حکایت های تذکره الاولیا از منظر نظریه جهان های ممکن می پردازد. با استفاده از چارچوب نظری مک هیل و رایان، نشان داده می شود که روایت های عرفانی با خلق جهان های ممکن، مرزهای واقعیت و خیال را درمی نوردد. انواع مختلف جهان های ممکن در تذکره الاولیا ازجمله جهان های متکثر، حلقوی و ذهنی ناشی از رؤیاها، فرضیه ها، پیش بینی ها، فانتزی ها، آرزوها، اهداف و باورها هستند. این جهان ها چگونگی بازنمایی مواجهه های غیبی و تأثیر آن بر سلوک عرفانی را نشان می دهد. مواجهه های غیبی از طریق تکنیک هایی مانند تلفیق واقعیت و فراواقعیت، ساختارهای حلقوی تکرارشونده و ذهنیت گرایی، جهان های ممکن سیال را بازنمایی می کند. جهان های ممکن ذهنی در تذکره الاولیا نه صرفاً ابزارهایی روایی، بلکه بنیانی معرفتی برای درک تجربه عرفانی اند. در این روایت ها، مواجهه با امر غیبی از طریق زبان و تصویر به جهانی ممکن تبدیل می شود. جهانی که در آن، سلوک عرفانی با ساختارهای چرخشی، نمادین و چندسطحی روایت می شود. تکرار هدفمند الگوها در این ساختار نیز امکان های نامحدودی برای تکامل معنوی فراهم می آورد. این ساختار روایی، سیر و سلوک عرفانی را به شکلی چندلایه بازنمایی می کند. روایت ها از مسیر خطی فاصله می گیرند و به خواننده امکان می دهند تا از زوایای گوناگون با حقیقت روبه رو شود.
۱۰۳۹.

معنا شناسی واژه «رجاء» در قرآن با تکیه بر روابط همنشینی و جانشینی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳ تعداد دانلود : ۳
معناشناسی دانشی است که به مطالعه علمی معانی می پردازد تا با بررسی همه جانبه واژه و روابط آن در جمله، به معنای کاملی دست یابد. یکی از مهم ترین راه هایی که در علم معناشناسی مورد توجه پژوهشگران واقع شده است تکیه بر روابط همنشینی و جانشینی است زیرا با تتبع واژه ها در سیاق آیات می توان به معنای دقیقی از واژه دست یافت. رسالت اصلی این پژوهش معناشناسی واژه رجاء در آیات قرآن با توجه به کلمات همنشین و جانشین است. در این پژوهش ابتدا تمامی موارد کاربرد این واژه در قرآن استخراج شده و سپس واژه های همنشین، جانشین و متضاد آن بررسی گردیده اند تا نقش آن ها در تغییر و تقویت معنای رجاء مشخص شود. این پژوهش تلاش دارد با استفاده از تحلیل سیاقی و روابط واژگانی به معنا و مفهوم دقیق تر و گسترده تری نسبت به مفهوم رجاء و آثار مختلف آن برسد. داده های این تحقیق با استفاده از منابع کتابخانه ای و به شیوه توصیفی–تحلیلی گردآوری و تحلیل شده اند. با بررسی انجام گرفته این نتیجه حاصل شد که رجاء در لغت به معانی مختلفی چون چشم داشت، آرزو، امید، ترس و... آمده است و ازجمله همنشین های این واژه، واژه«لقاءالله» و«رحمه» و«یوم الآخر» است و در محور جانشینی نیز با کلماتی همچون: «لعل»، «عسی»، «لایقنط» و «َامل» رابطه ی همنشینی دارد. از طرفی واژه رجاء با واژه های«یاس»، «قنوط» و«خیبته» رابطه تقابل معنایی دارد. از آنجا که رجاء درآیات قرآن کریم در مورد امور مختلفی بیان شده است؛ از رهگذر بررسی این آیات و بررسی رابطه همنشینی و جانشینی واژه رجاء چنین برمی آید که امید زمانی پذیرفته و ممدوح است که از مجرای امیدبه خدا گذر کند و در این حالت است که آثار مطلوبی خواهد داشت. در غیر اینصورت چنانچه امید به غیر خدا تعلق داشته باشد نتایج نامطلوبی در زندگی دنیوی و اخروی خواهد داشت. همچنین از نتایج کسب شده چنین بر می آید که واژه رجاء با جانشین های معنایی اش تفاوت هایی دارد که از رهگذر اطلاع از این ظرافت ها می توان فهم دقیق تری از آیات الهی داشت.
۱۰۴۰.

معناشناسی شناختی و تحلیل مفهوم «غم» در غزلیات ابتهاج(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳ تعداد دانلود : ۵
معناشناسی شناختی به عنوان رویکردی میان رشته ای مبتنی بر فرضیه های شناختی و ساختارهای ذهنی، چارچوبی نظام مند برای بررسی تعامل زبان، معنا و تجربه های انسانی فراهم می آورد. در این حوزه، نظریه استعاره های مفهومی و طرح واره های تصویری به عنوان سازوکارهای بنیادین انتقال معانی انتزاعی به قلمروهای تجربی و عینی، نقش محوری در فهم فرآیندهای معناشناسی و بازنمایی مفاهیم انتزاعی در متون ادبی ایفا می کنند. این رویکرد امکان تحلیل دقیق و ساختاریافته مولفه های معناشناسانه را فراهم ساخته و به تبیین تعامل مفاهیم ذهنی و زبان شناختی می پردازد. پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی-تحلیلی، به بررسی استعاره های مفهومی و تصویری مفهوم غم در غزلیات ابتهاج پرداخته و از طریق تحلیل معناشناسانه و شناختی، نحوه ظهور، بازنمایی و ساختار معنایی این مفهوم را کاوش کرده است. یافته ها نشان می دهد که مفهوم غم در اشعار ابتهاج در قلمروهای متنوع هستی شناختی، ساختاری، طرح واره های تصویری و تجربی، با بار معنایی هم مثبت و هم منفی معناشناسی شده است. این مفهوم در حوزه های شناختی اشیا، جاندارمداری، طبیعت، سلامت، زمان، مکان و خوراک شکل گرفته و در طرح واره های تصویری قدرت و حرکت انعکاس یافته است. همچنین، تحلیل معناشناسانه و شناختی حاکی از آن است که مفهوم غم در غزلیات ابتهاج به صورت نظام مند و منسجم، در چارچوب قلمروهای تجربی مرتبط با آن مستقر شده و از طریق الگوهای شناختی متنوع، به شکلی ملموس و قابل درک برای مخاطب بازنمایی شده است.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان