فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۸۱ تا ۱۰۰ مورد از کل ۸۲٬۷۹۹ مورد.
حوزههای تخصصی:
زنان و مردان در مسائل ادراکی با یکدیگر اختلاف دارند. عوامل مختلفی مانند عوامل جسمانی و اجتماعی باعث ایجاد این اختلاف شده اند. این سؤال مطرح است که از منظر فلاسفه اسلامی، این تفاوت های ادراکی ناشی از تفاوت نفوس زنان و مردان است و یا ناشی از شرایط متفاوت فیزیولوژیکی و اجتماعی ایشان است؟ به عبارت دیگر آیا نفوس دارای جنسیت هستند یا تفاوت های آن ها تنها ناشی از بدنی است که به آن تعلق دارند؟ بر اساس دیدگاه جسمانیت الحدوث بودن نفس، نفسی که از بدن زنانه ناشی می شود با نفسی که از بدنی مردانه ناشی می شود اختلاف خواهد داشت. همچنین بر اساس دیدگاه روحانیت الحدوث بودن نفس، بدن مرجحی است که بر اساس آن، عقل فعال نفس خاصی را به آن افاضه می کند. بدین جهت در این دیدگاه نیز نفسی که به بدن زنانه تعلق می گیرد با نفسی که به بدن مردانه تعلق می گیرد متفاوت خواهد بود. این پژوهش نشان می دهد که بر اساس هر دو دیدگاه پیدایش نفس از بدن و تعلق نفس به بدن، باید میان نفس زنانه و مردانه تمایز قائل شد. در این مقاله با استفاده از شیوه گردآوری اطلاعات، مبانی و نتایج نظریات فلاسفه اسلامی در این زمینه مورد ریشه یابی و تحلیل قرار گرفته است. بر این اساس نشان داده شده است که نفوس زنان و مردان با یکدیگر اختلاف دارند و تفاوت ادراکی ایشان تنها ناشی از متعلق نفس (یعنی بدن) و عوامل اجتماعی نیست و تفاوت زنان و مردان تنها ناشی از اموری عرضی در حوزه عقل عملی نیست.
تأثیر رذائل اخلاقی بر معرفت اخلاقی از منظر قرآن کریم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اخلاق وحیانی سال ۱۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۳۶)
41 - 66
حوزههای تخصصی:
انحراف در قضاوت های اخلاقی و وارونگی ارزش ها از مهم ترین چالش های معرفتی و رفتاری در حیات فردی و اجتماعی به شمار می آید. آموزه های قرآنی نشان می دهد که بخشی از این انحراف ها ریشه در رذائل اخلاقی دارد؛ رذائلی که با تغییر معیارهای سنجش، قوه تشخیص خوبی و بدی را دچار اختلال می سازند و بنیان معرفتی انسان را تحت تأثیر قرار می دهند. این پژوهش با هدف تبیین سازوکار اثرگذاری رذائل بر معرفت اخلاقی و تحلیل پیامدهای نظری و عملی آن، به مطالعه آیات قرآن کریم با رویکرد توصیفی-تحلیلی پرداخته است. نتایج حاکی از آن است که بی اعتنایی به هشدارهای فطری و تکرار رفتارهای مغایر اصول اخلاقی، فرد را در مسیر توجیه گری قرار می دهد. استمرار این روند به جابه جایی معیارهای ارزشی و انسداد قوای ادراکی می انجامد؛ فرآیندی که نه تنها عقل عملی را در حوزه قضاوت های اخلاقی دچار انحراف می کند، بلکه بر عقل نظری و در ذیل آن بر معرفت الهی نیز تأثیر منفی می گذارد. در این میان، توبه علاوه بر زدودن آثار اخروی گناه، نقش مهمی در بازگرداندن هماهنگی میان معیارهای فطری و نظام ارزشی ایفا می نماید. در پایان پژوهش، مجموعه ای از توصیه های راهبردی در دو سطح فردی و اجتماعی ارائه شده است که با تکیه بر مبانی وحیانی، به پیشگیری از تحریف معرفت اخلاقی و تقویت بنیان های شناختی کمک می کند.
Jewish-Islamic Scholarly Interaction: The Influence of Abū Naṣr al-Fārābī on Moses Maimonides Regarding Human Characteristics, Faculties, Perfections, and Ranks
منبع:
Theosophia Islamica, Vol ۵ ,No ۱, Issue ۷, (۲۰۲۵)
153 - 182
حوزههای تخصصی:
Al-Fārābī is a renowned and influential Muslim philosopher who has impacted not only Muslim scholars but also scholars of other religions, among whom Moses Maimonides is one of the most significant. This study, employing an analytical and comparative approach and drawing upon the works of both al-Fārābī and Maimonides, seeks to answer the question of how much Maimonides was influenced by al-Fārābī in the domain of philosophical psychology, particularly regarding human characteristics, faculties, perfections, and ranks. The findings indicate that Maimonides was influenced by al-Fārābī in various areas, frequently citing him and his works as a primary source. However, in many instances, to avoid provoking sensitivity or opposition from his audience, he refrained from explicitly mentioning his source, though it is evident that al-Fārābī’s works were among his principal references. Furthermore, this study demonstrates that Maimonides was influenced by al-Fārābī not only in the structure of his works but also in his fundamental theories concerning human characteristics, faculties, perfections, and ranks. His conceptual framework and terminology also reflect al-Fārābī’s influence, to the extent that the title of one of his major works on faculties, perfections, and moral philosophy was derived from one of al-Fārābī’s works.
بررسی کارکردگرایی به مثابه مبنای مدل های محاسباتی اراده آزاد در هوش مصنوعی از منظر حکمت متعالیه(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
نقد و نظر سال ۲۹ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۱۲۰)
34 - 59
حوزههای تخصصی:
رویکرد محاسباتی به ذهن و ویژگی های ذهنی با تقریرهای مختلفی، ازجمله کارکردگرایی ماشینی زمینه مناسبی را برای طرح مدل های محاسباتی از اراده و تصمیم گیری آزاد در حوزه هوش مصنوعی فراهم آورده است. این رویکرد در این مسیر، موفقیت های نسبی نیز به دست آورده است؛ اما جای این پرسش است که مدل محاسباتی درباره اراده انسانی و مبانی فلسفی آن، در مواجهه با نگرش های فلسفی عمیق تری همچون حکمت متعالیه دچار چه کاستی ها و چالش هایی است؟ این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی، به بررسی مدل های محاسباتی ارائه شده برای اراده آزاد در هوش مصنوعی (با تمرکز بر رهیافت نمادین) می پردازد. در ابتدا، کارکردگرایی ماشینی به مثابه مبنایی فلسفی برای این رویکرد تحلیل می شود. سپس با اتکا به اصول و مبانی حکمت متعالیه، تبیینی جامع و انتقادی از این مدل ها ارائه و به پرسش محوری پژوهش پاسخ داده خواهد شد. یافته ها نشان می دهد که مدل های محاسباتی، فاقد ظرفیت وجودشناختیِ لازم برای تبیین حقیقت اراده اند. این تلقی، مؤلفه های بنیادینی همچون آگاهانه بودن، تجربه پدیداری و حیثیت التفاتی را که در تبیین صدرایی از اراده نقش محوری دارند، نادیده می گیرد. بررسی فلسفی این سنخ مسائل در حوزه هوش مصنوعی، جدا از آثار و پیامدهای فلسفی، در حوزه مسئولیت اخلاقی و حقوقی، به طور مستقیم در سیاست گذاری و قانون گذاری در این حوزه نیز تأثیرگذار است؛ ازاین رو ارزیابی ایده های مطرح شده از منظر مبانی فلسفه اسلامی، ضرورتی فلسفی و تمدنی است.
واکاوی انتقادی مفهوم جنس و جنسیت در دیدگاه جودیت باتلر(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
اسلام و مطالعات اجتماعی سال ۱۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۴۹)
123 - 146
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر با هدف روشن سازی معنای جنس و جنسیت و استخراج ویژگی های آن در اندیشه باتلر به نقد و بررسی این مفاهیم به مثابه بنیادی ترین مفاهیم نظریه پردازی در حوزه مطالعات جنسیت می پردازد. باتلر یکی از تأثیرگذارترین متفکران معاصر این عرصه، هر دو مفهوم را برساختی فرهنگی - اجتماعی می داند. او جنسیت را یک عملکرد معرفی کرده که از طریق تکرار کنش ها و هنجارهای اجتماعی شکل گرفته و فاقد ذات یا جوهر ثابت است.نظریه جنسیت باتلر، به چالش کشیدن نظام های دوگانه جنسیتی را هدف قرار داده و بر سیالیت و تکثر هویت های جنسیتی تأکید می کند. وی مفهوم جنسیت را کنشی اجتماعی می داند و بر نقش زبان، گفتمان و نظام های فرهنگی در ساخت این مفهوم تمرکز دارد. دیدگاه او، امکان به رسمیت شناختن هویت های متنوع را فراهم می آورد.با تحلیل دیدگاه های باتلر مشخص شده است که مفهوم سازی او با نفی ذات گرایی، انکار طبیعت و جوهر ثابت و نهایتاً برساخت جنس و جنسیت با رویکردهای اسلامی که قائل به وجود هویت ثابت، عدم سیالیت، وجود ذات، جوهر و واقعیت است ناسازگاری دارد. این تعارضات لزوم مفهوم سازی و تدوین نظریه های بومی متناسب بافرهنگ اسلامی-ایرانی را برجسته می سازد. پژوهش حاضر در جمع آوری داده ها از روش کتابخانه ای و در تحلیل و بررسی آنها از روش تحلیل محتوای کیفی استفاده نموده است.
ماهیت ابلیس با رویکرد تفسیری فلسفی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت سال ۳۴ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۲۳
61 - 71
حوزههای تخصصی:
یکی از پدیده های نامحسوس جهان آفرینش، ابلیس است که شناخت وی از راه های عادی میسر نیست. این مقاله با استفاده از روش تحلیل و توصیف آیات به تبیین ماهیت ابلیس از دیدگاه قرآن و منابع فلسفی پرداخته و به این نتیجه رسیده است که سه احتمال کلی درباره ماهیت وی وجود دارد. برخی وی را یکی از قوای نفس دانسته اند. گروه دوم بر فرشته بودن وی تأکید دارند و دیدگاه سوم جن بودن ابلیس است. نویسنده با تحلیل جامع آیات و دیدگاه های مختلف، به جن بودن ابلیس گرایش نشان داده و به دلایلی همچون تفاوت فرشتگان و جن در خلقت، تصریح آیات قرآنی و تمایز رفتار آنها استناد می کند. در بخش دیگری از مقاله، مادی یا مجرد بودن ابلیس مورد بررسی قرار گرفته و نتیجه گیری شده است که بیشتر فلاسفه و متکلمان اسلامی، ابلیس و جن را موجوداتی مادی با روح مجرد می دانند که دارای جسمی لطیف و شفاف هستند و قابلیت تغییر شکل و تراکم برای دیده شدن را دارند. بر اساس آیات قرآن جن و ابلیس از آتش آفریده شده اند و ویژگی های مادی مانند ذریه، مرگ و توانایی گناه کردن دارند که نشان دهنده مادی بودن آنهاست. این موجودات به دلیل برخورداری از جسم لطیف (مانند هوای متراکم شده) می توانند در عالم مادی تصرف کنند، ولی در حالت عادی نامرئی هستند.
بررسی انتقادی دیدگاه نِوُو و کورِن درباره دین فاتحان عرب، با تأکید بر منابع سریانی
حوزههای تخصصی:
یکی از مهمترین نظریه های مستشرقان تجدیدنظرطلب شکل گیری تدریجی اسلام از یک دین توحیدی ابتدایی است که در دوره امویان در قالب اسلام پدیدار می شود. نوو و کورن، در کتاب چهارراه هایی به اسلام: مبادی مذهب تازیان و حکومت ایشان به تبیین ویژه خود از این نظریه بر اساس شواهد باستان شناختی و متون سریانی صدر اسلام پرداخته اند. یکی از محورهای اصلی این نظریه تکامل تدریجی دین فاتحان عرب از بت پرستی به یکتاپرستی و سپس اسلام است. نوشتار پیشِ رو به روش تحلیل تاریخی-انتقادی و با تاکید بر شواهد متون سریانی به ارزیابی این دیدگاه می پردازد. نتایج پژوهش نشان می دهد نظریه نوو و کورن درباره پیدایش اسلام مبتنی بر روش علمی در بهره گیری از متون سریانی مرتبط با دوره نخستین شکل گیری اسلام نیست. برداشت نادرست از مقصود نویسندگان سریانی از واژه «حنپی»، عدم توجه به کاربست مجازی این واژه، تکیه بر برهان سکوت منابع بدون در نظر گرفتن دغدغه و هدف نویسندگان در اشاره به باورهای دینی اسلامی، بی توجهی به ماهیت جدلی برخی متون سریانی، و صرفنظر کردن از متون سریانی متعلق به دوره پیشاعبدالملک که به باورهای اسلامی تصریح داشته اند، از مهمترین اشکالات نوو و کورن در استناد به متون سریانی برشمرد.
بن بست شکاکیت اخلاقی در ترازوی قرائن تجربی
حوزههای تخصصی:
از عصر جدید پژوهش های فلسفی درباره اخلاق بیشتر مورد توجه فیلسوفان قرار گرفته است و در دوره کنونی نیز گسترش اطلاعات در مورد تفاوت ها از جمله تفاوت های اخلاقی میان جوامع، سبب ظهور مجدد شکاکیت اخلاقی گردید. در واقع با گسترش ابزار ارتباطی، شواهد تجربی مهمی که از تفاوت جوامع مختلف در حوزه ارزش های اخلاقی حکایت داشت بدست آمد. گروهی از فیلسوفان با تکیه بر شواهد تجربی بدست آمده تلاش نمودند تا از شکاکیت اخلاقی دفاع نمایند. مساله ای که در پژوهش حاضر بدان پرداخته شد بررسی این مساله است که آیا شواهد تجربی منطقا به شکاکیت اخلاقی منجر می شود؟ پژوهش حاضر با روش توصیفی – تحلیلی و با رویکرد انتقادی تلاش نمود تا نشان دهد که استدلال مبتنی بر شواهد تجربی در دفاع از شکاکیت اخلاقی از ضعف و نقص منطقی رنج می برد و بر این نتیجه تاکید نمود که نسبیت گروی توصیفی منطقا نمی تواند به شکاکیت اخلاقی منجر گردد.
نوشتگان ۱۳
منبع:
آینه پژوهش سال ۳۶ خرداد و تیر ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۲۱۲)
257 - 267
حوزههای تخصصی:
موضوع شماره ۱۳ «نوشتگان» چند لغت نادر در آثار قدیم و تصحیح اشتباه محقّقان در درک یا قرائت این لغات است: «پخته / بریده؟» در یکی از آثار حکیم ترمذی؛ «کو» در دعای «وارنمان کو» منقول در شطحات الصوفیه و دستور الجمهور ؛ «بتاره» در ترجمه تفسیر خواجه عبدالله انصاری؛ «بَدِیارپوش» در نامه سلاطین ، «زباندان / زباندار؟» در فرهنگ شش زبانه رسولی . در پایان، دو یادداشت کوتاه نیز در تکمیل مطالب شماره های پیشین «نوشتگان» آمده است.
فضای تخاصم گفتمانی در سوره احزاب؛ با بهره گیری از برخی مؤلفه های نظریه لاکلاو و موفه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
قرآن، فرهنگ و تمدن سال ۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۲۰)
47 - 64
حوزههای تخصصی:
سوره احزاب مضامینی چالش انگیز در ارتباط با مسائل شخصی پیامبر ص مطرح نموده که موجب قضاوت هایی درباره ایشان و دست مایه منتقدان اسلام گردیده است. از سوی دیگر، شماری از منتقدان، قرآن را کتابی پریشان و آشفته می دانند که موضوعات مختلف و بی ارتباط را در کنار هم آورده است که تنوع و تعدد و پراکندگی ظاهری موضوعات در سوره احزاب می تواند مؤید این نظر باشد. علی رغم چندین پژوهش درباره این سوره، از منظر تحلیل گفتمان که از روش های جدید تحلیل متون در دانش زبان شناسی است، تاکنون مطالعه ای پیرامون آن صورت نگرفته است. گزاره های سیاسی اجتماعی فراوانی در سوره احزاب موجود است که طبق فرضیه این پژوهش حول محوری واحد گرد آمده است و این پژوهش در پی آن است تا با بهره گیری از برخی مؤلفه های تحلیل گفتمانی لاکلا و موفه که مشخصه آن تسری گفتمان از حوزه فرهنگ و فلسفه به جامعه و سیاست است، فضای تخاصم گفتمانی در سوره احزاب را تبیین کند. طبق یافته های این پژوهش، دو گفتمان متخاصم در موقعیت نزول سوره احزاب درصدد تضعیف هژمونی یکدیگر بوده اند. منافقان و بیماردلان گفتمان نفاق و جهل را شکل داده بودند که دالّ مرکزی آن موروثی دانستن جایگاه پیامبر ص و گرایش به نبوت فرزندخوانده ایشان به عنوان نبیّ بعدی بود و دیگر دالّ های این گفتمان نیز آن را تقویت می کرد. در واکنش به آن، گفتمان ایمان، با پشتیبانی خدا و پیامبر ص و مؤمنان راستین، با تبیین جایگاه پیامبر ص به عنوان فرستاده خدا و خاتم النبیین که نه موروثی و نه قابل انتخاب است، ضمن حفظ هژمونی خود، به تبیین این موضوع به عنوان دالّ مرکزی خود مبادرت ورزید.
موضوع شناسی فقهی «مهر السنّه»(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
فقه سال ۳۲ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۲۱)
41 - 71
حوزههای تخصصی:
یکی از ارکان ازدواج، تعیین مهریّه است که باید مقدار آن مشخص باشد. شریعت مقدّس اسلام، «مهرالسنّه» را به عنوان سنّت اسلامی معرفی کرده که 500 درهم شرعی است . مسئله تحقیق حاضر این است که با توجه به کاهش ارزش نقره در پی تغییر نظام پولی طلا و نقره به نظام پول اعتباری، چگونه می توان ارزش مهرالسنّه را در زمان حاضر محاسبه کرد؟ این تحقیق که از نوع کاربردی است، به گردآوری داده ها با روش کتابخانه ای پرداخته و تحلیل داده ها را با روش توصیفی - تحلیلی انجام داده است. از میان دو روش مفروض برای محاسبه ارزش مهرالسنّه، روش محاسبه ارزش جهیزیه ی حضرت زهرا3 به خاطر تغییر فرآیند تولید لوازم و کارکرد آنها مردود شناخته شد. اما محاسبه ارزش توسط طلا که منزلت اقتصادی خودش را حفظ کرده، مسیر پیشنهادی این نوشتار است. با محاسبه ی ارزش مهرالسنّه در صدر اسلام براساس طلا، و معادل یابی وزن مثقال شرعی براساس نظر محقّقین متأخر، این نتیجه به دست آمد که ارزش مهرالسنّه در زمان ما عبارت است از: 214.625 گرم طلای 22 عیار.
بررسی میزان مدخلیت قید اضلال عن سبیل اللّه در حرمت غناء
منبع:
در مسیر اجتهاد سال ۲ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
125 - 143
حوزههای تخصصی:
حرمت غناء جزو مسلمات فقهی شیعه است که ادله و روایات فراوانی بر این مطلب دلالت دارند اما سخن در این است که محدوده این حرمت کجاست؟ آیا ادله شرعی به طور کلی همه اقسام غناء را مشمول حکم حرمت قرار داده اند یا تنها بر حرام بودن قسم خاصی از غناء که مضلّ عن سبیل الله باشد، دلالت میکنند؟ هر دو دیدگاه مذکور، در میان فقهای شیعه قائلینی دارد. در متن پیش رو، پس از بیان مختصری نسبت به موضوع شناسی غناء که به جهت رعایت مبادی تصوری بحث به آن پرداخته میشود، به سراغ ادله حرمت غناء می رویم و با روشِ (تحلیلی تطبیقی) به بررسی ادله می پردازیم و در نهایت ثابت میکنیم که با توجه به دو ملاکِ مؤثر در حرمت غناء (لهویت و اضلال)، نمیتوان همه اقسام غناء را موضوع تحریم دانست و تنها مواردی از غناء حرام خواهند بود که واجد این حیثیت تقییدیه (لهو مضلّ) باشند.
واکاوی ابعاد فردی و اجتماعی ادب و کارکردهای تربیتی آن از منظر قرآن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش، واکاوی ابعاد فردی و اجتماعی مفهوم ادب در قرآن و کارکردهای تربیتی آن است. این پژوهش با رویکرد کیفی و با به کارگیری روش گردآوری داده های کتابخانه ای و از روش تحلیل محتوای کیفی استقرایی و بهره گیری از نظام کدگزاری سه مرحله ای برای تحلیل داده ها استفاده شد. یافته های پژوهش نشان می دهد که در قرآن به صورت کلی به آداب اشاره شده است، ادب فردی در قرآن که ریشه در فطرت وی داشته، با محوریت ارتباط انسان با خداوند قابل تبیین است. این آداب عبارتند از: ادب تشکر از خدا، ادب اطاعت خدا، ادب حضور در مکان های مقدس و رعایت ادب نسبت به زمان خاص. آداب اجتماعی در قرآن نیز عبارتند از: الف. ادب نسبت به اولیاء الهی، ب. ادب نسبت به والدین، انفاق به آنان، اطاعت و کسب اجازه برای ورود به منزل والدین ج. ادب در جامعه مانند ادب مهمانی و میزبانی، ادب گفت وگو، ادب در تعامل با همسایه و استاد. با توجه به مصادیق و موارد کاربرد ادب در قرآن کریم، کارکردهای تربیتی ادب نیز عبارتند از الف. الگوپردازی ب. ارتقاء رابطه انسان با خدا ج. ارتقاء احساس ارزشمندی د. ارتقاء هویت شخصی ه. ارتقاء روابط خانوادگی و. ارتقاء هویت اجتماعی و ی. ارتقاء تعاملات اجتماعی انسان.
تبیین و بررسی رابطه استناد و نقش و تأثیر عرف در احراز آن برای تحقق تحمیل مسؤولیت کیفری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فقه جزای تطبیقی دوره ۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
65 - 78
حوزههای تخصصی:
در قانون مجازات اسلامی، قانون گذار ایجاد رابطه استناد را در تحمیل مسؤولیت کیفری و مدنی پذیرفته، اما معیار و ضابطه کلی برای شناخت آن تعیین ننموده است و حتی تعریفی دقیق نیز از آن به عمل نیاورده است، این درحالی است که شناخت و بررسی این رابطه برای اثبات جنایت و انتساب آن به مرتکب از اهمیت به سزایی برخوردار است. بنابراین باتوجه به این دغدغه مطروحه، این مقاله با بررسی رابطه استناد، شناخت جایگاه استناد و نحوه اثبات آن، در پی اثبات این امر است که رابطه استناد قابلیت ضابطه مندی را نداشته و باید برای اثبات این امر و مسؤول شناختن مرتکب، هر پرونده را به طور جداگانه مورد بررسی قرار داد و باتوجه به عرف و شرایط و اوضاع احوال آن پرونده، حکم صحیح و عادلانه تری صادر کرد، زیرا اولاً شرایط و اوضاع احوال هر پرونده، حتی درصورتی که عنوان مجرمان یکی باشد، متفاوت است و نمی شود ضابطه ای خاص برای تمامی موارد در نظر گرفت؛ ثانیاً عوامل زیادی مثل قواعد فقهی و عوامل انسانی، ازجمله قربانی جرم در قطع رابطه سببیت و عدم مسؤولیت مرتکب دخیل هستند که در این موارد نمی توان ضابطه مشخصی را اعمال کرد، پس باید شرایط و اوضاع احوال خاص هر پرونده توسط عرف رسیدگی شود تا درنهایت بتوانیم رابطه استناد را به مرتکب برای تحمیل مسؤولیت کیفری اثبات و احراز کنیم.
بررسی تطبیقی حقوق شهروندی متهم در فرآیند رسیدگی های کیفری در نظام های حقوق ایران و ترکیه
منبع:
فقه و حقوق نوین سال ۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۳
1 - 27
حوزههای تخصصی:
حقوق شهروندی متهم در فرآیند رسیدگی در حقوق ایران و ترکیه را در دو نظام حقوقی ایران و ترکیه می باشد . روش تحقیق : این پژوهش با روش مطالعات کتابخانه ای و به شیوه توصیفی تحلیلی انجام شده است که با مراجعه به متون حقوقی، قوانین و مطالعه نظامهای حقوقی دو کشور ایران و ترکیه اطلاعات لازم به دست آمده و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. یافته ها : با توجه به نتایج به دست آمده می توان عنوان نمود که در حقوق ایران و ترکیه قانون باید معیار و ملاک برای اجرای عدالت، برقراری امنیت قضایی و حفظ حقوق متهم و شاکی باشد. تفهیم اتهام، حق سکوت و اعلام استفاده از این حق، ممنوعیت از شکنجه است و حق جلوگیری از اقرار و اعتراف تحت شکنجه، قرار تامین برای متهم اعم از کفالت، وثیقه یا بازداشت از جمله حقوق متهم در فرایند رسیدگی هستند
بن مایه های عرفانی در رمان «چاه بابل» اثر رضا قاسمی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان اسلامی سال ۲۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۸۳
23 - 38
حوزههای تخصصی:
در این مقاله به بررسی بن مایه های عرفانی در رمان «چاه بابل» اثر رضا قاسمی پرداخته شده است. روش تحقیق کتابخانه ای و به شیوه تحلیلی و اهمیت و ضرورت انجام تحقیق، بسامد قابل توجه بن مایه های عرفانی در رمان است. در همین راستا، مهم ترین بن مایه های عرفانی به کاررفته در رمان از جمله ضرورت کسب آرامش در زندگی پردغدغه مدرن، غربت اندیشی، فرشتگان، مراقبه، خودشناسی، تقلّای عروج، عالم ذرّ، تقدّس عدد هفت، عشق و انواع آن بررسی شد. نتایج پژوهش نشان داد که قاسمی در رمان «چاه بابل» شخصیت هایی خلق کرده که به دلیل بحران هویت و دل زدگی از روزمره های زندگی به عرفان و معنویت روی آورده اند. این شخصیت ها خود را همانند مجسمه هایی با بال های بریده می پندارند که در دنیا اسیر ملکوت ملال شده اند و شوق عروج به آسمان حقیقت در نهاد آن ها شعله می کشد. در مجموع، رضا قاسمی با اقتباس از داستان «هاروت و ماروت» داستانی آفریده که شخصیت های آن همانند هاروت و ماروت در دنیا مرتکب گناهانی شده اند و عقوبت آن، هبوط در دنیایی است که لذّت آن زودگذر و رنج و غم آن جان گداز است و میل به عرفان و صعود از فرش به عرش در تمامی ابعاد زندگی آن ها مشاهده می شود.
بازتابش عرفانی و اساطیری واژۀ خورشید در شعر سهراب سپهری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان اسلامی سال ۲۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۸۳
125 - 144
حوزههای تخصصی:
ادبیات به جهت گستردگی، ظرفیّت پیوند با دانش های گوناگون را دارد. از این میان به دلیل خاستگاه مشترک ادبیات، عرفان و روانشناسی، رویکرد عارفانه– روانشناسانه در میان منتقدین ادبی اهمیّت خاصّی دارد؛ رویکردی که منتقد را به ژرفای ذهن و ضمیر صاحب اثر می رساند. این نوشتار به روش توصیفی تحلیلی و با بهره گیری از مطالعه کتابخانه ای، واژه «خورشید» را در شعر سهراب سپهری بررسی می کند. براساس نقد عارفانه روانشناسانه، این واژه گاه جلوه ای است از کهن الگوی ماندالا به عنوان رمزی به تعالی. از سوی دیگر، واژه خورشید در شعر سپهری به پیروی از سنّت های ادبی ایران زمین گاه نماد زیبایی قرارمی گیرد تا معنایی عرفانی را برساند و گاه نماد جنگجویی و قدرت می شود برای رساندن مفهومی اساطیری و ازلی. درهم تنیدگی این موارد در شعر سپهری، علاوه بر این که نشان دهنده نبوغ شاعر و آشنایی او با دنیای عرفان و اساطیر است، تجربه معنوی و عرفانی او را نیز به مخاطب و منتقد ادبی منتقل می کند تا جایی که ذهن مخاطب را با خود همراه-کرده، به سوی کمال و تعالی می برد.
بررسی بازتاب برخی از مضامین شعر شافعی در آینه ادب فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله و هدف: محمد بن ادریس شافعی (146–204ﻫ.ق) ملّقب به «ابوعبدالله» و معروف به «امام شافعی» با نام کامل محمدبن ادریس بن عباس بن عثمان بن شافع بن سائب بن عبید بن عبد یزید بن هاشم بن عبدالمطلب بن عبد مناف، از مشهورترین ائمه چهارگانه اهل سنّت و امام شافعیان بوده که در جوانی طبعی لطیف داشته و اشعار پرمحتوا و طرفه میسروده است. وی در فصاحت و بلاغت زبانزد روزگار خویش بوده و در دنیای شعر نیز خود را برتر از لبید (شاعر معروف عرب که معلّقهای نیز در کعبه داشته) میدانسته و در این رابطه گفته است: «اگر شعر از شأن فقها نمیکاست، من از لبید شاعرتر بودم». البته چنین ادعایی از جانب وی اصلاً گزاف نبوده، زیرا زعفرانی در این مورد گفته است: «هرگز کسی را فصیحتر و داناتر از شافعی ندیدهام. روزی گروهی از اعراب را دیدم که به محضر وی میرفتند. یکی از بزرگان حاضر در مجلس درس شافعی رو به آنها کرد و گفت: شما که علم نمیآموزید، چرا به جلسات درس ابن ادریس میآیید؟ گفتند: میآییم تا سخنانش را بشنویم، چون ما شیفته سخنگفتن او هستیم». اما شافعی بعدها، بر اثر پند عتابآمیز پیری خردمند، شعر را رها کرد و به فقه روی آورد و از آن پس دیگر شاعری را در شأن یک فقیه نمیدید. بههمین دلیل، وی هرگز اهتمام به تدوین دیوان اشعار خویش ننمود و اشعارش اغلب توسط راویان به تذکرههای یاقوت حموی، ابن خلکان، دمیری، فخر رازی، مسعودی، ابن ندیم و برخی از کتب تراجم دیگر راه یافته است. تأثیر فقه و شعر شافعی بر شعر و ادبیات فارسی و نقش شاعران نامدار فارسیزبان شافعی مذهب، یعنی نظامی، خاقانی، سعدی و حافظ در معرّفی آن فقیه پرآوازه، به جامعه اسلامی ایران، بر اعراب و ایرانیان پوشیده نیست. میتوان ادعا کرد که شافعی میان حکیمان و شاعران کهن عرصه ادب فارسی با اقبال بینظیری روبهرو بوده و دلیل چنین اقبالی تسلّط وی بر شعر و ادبیات بوده است. مضامین شعر عربی شافعی فاخر و درخور توجه بوده اما اشعار او تقریباً از صنایع ادبی و محسنّات لفظی خالی است. شعر او بیشتر از نوع مقطّعات و سراسر ابیات آن در مورد مضامین اخلاقی بوده و این خود گواه آن است که فقه شافعی بر شعر شافعی مقدّم بوده و شعر از نگاه وی تنها وسیلهای برای بیان مقاصد دینی و اخلاقی بوده و هرگاه حق سخن ادا میشده از اطالهکلام پرهیز میکرده است. بااینحال، شافعی مترجمان خوشقریحهای در عرصه زبان و ادب فارسی داشته است، بهطوری که بسیاری از مضامین آثاری همچون خمسه نظامی، دیوان خاقانی، گلستانوبوستان سعدی، دیوان حافظ و... ترجمه فارسی رساله و دیوان اشعار شافعی است. هدف از تدوین مقاله حاضر نیز بررسی برخی مضامین مشترک دیوان شافعی و دواوین و آثار شاعران و نویسندگان مذکور است.
روششناسی: مقاله پیشرو با روش مطالعات کتابخانهای و رویکرد توصیفی تحلیلی به بررسی بازتاب برخی مضامین شعر شافعی در آثار چهار شاعر برجسته ادب فارسی، یعنی خاقانی، نظامی، سعدی و حافظ پرداخته است.
بحث و تحلیل: در حوزه ادبیات غنایی، شاعرانی همچون نظامی، خاقانی، سعدی و حافظ برخی مضامین آثار خود را از دیوان اشعار محمدبن ادریس شافعی (پیشوای مذهب شافعی) اقتباس نمودهاند. این اقتباس بهصورت ترجمه اشعار عربی به فارسی و آراستن آنها با مضامین علمی، انواع صنایع و آرایههای ادبی، در شعر فارسی نمایان شده است. درواقع، میتوان ادعا کرد که شعر شافعی همچون دختری عرب، زیبا، ساده و بیآلایش است که فقه شافعی نقاب بر چهرهاش افکنده و او را از انظار مردمان نهان کرده است، اما وصف جمال آن زیبارو به آثار بزرگان هرعصری راه یافته و سالها پس از مرگ شافعی به گوش مشاطّهگران شعر فارسی در بلاد پارس رسیده است. آنها نیز نقاب از رخسار آن دختر زیباروی عرب برداشته و او را در نهایت عزّواحترام به سرزمین پارس آورده، بر اندام موزونش، حله هزارنقش و هزاررنگ پارسی پوشانده و به هفتقلم فقه، طب، نجوم، ریاضیات، فلسفه، عرفان و تصوّف آراسته و پریرخساری بیبدیل با نام «شعر فارسی» را به جهانیان معرفی کردهاند. یکی از مضامین مشترک شعر شافعی و گلستان سعدی حکایت معروف «فقیه کهنجامه تنگدست» است که سعدی آن را از دیوان شافعی برگرفته و خود شافعی نیز همان فقیه عالم و ژندهپوش حکایت سعدی است. مصراع بسیار مشهور «چهار تکبیر زدم بر همه هرچه که هست» نیز از مضامین مشترک شعر شافعی و دیوان حافظ است، حال آنکه همگان میپندارند که حافظ آن را از رساله فقهی ابن ادریس اقتباس کرده است.
دستاوردها: محمدبن ادریس شافعی یکی از فقهای چهارگانه اهلسنّت است که دستی نیز بر شعر داشته و برخی مفاهیم ادب کهن فارسی متأثر از شعر او است. شعرای پرآوازه شافعی مذهب پارسیزبان؛ نظامی، خاقانی، سعدی و حافظ، نهتنها در وادی مذهب، که در دنیای ادبیات و شعر نیز پیرو ابن ادریس بوده و مضامین بسیاری را از دیوان اشعار وی اخذ کردهاند. آنها مفاهیمی مانند تلاشوکوشش، چهار تکبیر، افشای اسرار، کسب دانش در جوانی، نکوهش خنده بسیار، نکوهش حسادت، دوست روزگار پریشانی و شیوه برخورد با دوستانِ دشمنان را از اشعار عربی شافعی اقتباس و به فارسی ترجمه نموده و در آثار ادبی خویش متجلّی ساختهاند. البته، میان شاعران موردبحث مقاله حاضر، نظامی همواره با نظرات شافعی موافق بوده و آنها را تأیید کرده است، اما سعدی و حافظ در برخی موارد با عقاید ابن ادریس مخالف بوده و نظرات خود را در مورد موضوع موردبحث ارائه کردهاند.
بررسی تطبیقی استعاره در عربی و فارسی
منبع:
نثرپژوهی عربی دوره ۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳
1 - 16
حوزههای تخصصی:
استعاره از مهم ترین گونه های مجاز است که در هر زبانی جایگاه ویژه دارد؛ اما نوع نگاه به آن در زبان های مختلف، متفاوت است. در زبان عربی و فارسی، مشابهت های این بحث، بیش از تمایزهاست؛ به گونه ای که غالب مباحث استعاری کتاب های بلاغی عربی به فاصله دو یا سه قرن در کتاب های فارسی تکرار شده است. این مقاله در شیوه ای توصیفی، تحلیلی و تطبیقی به بحث استعاره در زبان فارسی و عربی پرداخته است. مبحث استعاره در کتاب های عربی، پنج مرحله آغاز، رشد، شکوفایی، رکود و نوگرایی را تجربه کرده و در فارسی با تحولات کمتر، سه مرحله پیدایش، گسترش و ویرایش را از سر گذرانده است. دوره پیدایش با دوره آغاز و رشد؛ دوره گسترش با دوره رکود و دوره ویرایش با دوره نوگرایی عربی قابل تطبیق است. متأسفانه بلاغت فارسی از دوره شکوفایی بلاغت عربی بهره چندانی نگرفته است؛ از این رو نگاه تحلیلی و زیبایی شناسانه در آن کم رنگ است. پژوهش های امروز دو زبان به مباحث انتقادی، بهره گیری از مطالعات استعاری زبان های دیگر و نگاه زبان شناسانه متمایل شده که در این میان، توجه به ماهیت زبان و بومی گرایی در استعاره پژوهان فارسی برجسته تر است. عدم توجه به تدوین فرهنگ استعاری، بی توجهی به انواع و سبک های ادبی در پژوهش های استعاری و کم توجهی به سیر تحول استعاره در متون ادبی از نقاط ضعف استعاره پژوهی دو زبان است.
مقایسه قوه متصرفه در فلسفه اسلامی با نواحی ارتباطی مغز در علوم اعصاب(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
حکمت اسراء زمستان ۱۴۰۴ شماره ۵۱
83 - 116
حوزههای تخصصی:
در فلسفه اسلامی، قوه متصرفه، نقش کلیدی در پردازش اطلاعات ادراکی ایفا میکند. این قوه مسئول ترکیب و تفکیک صور حسی و معانی جزئی است و به عنوان حلقه واسط میان ادراک حسی و فعالیتهای عالیتر ذهن عمل میکند. در مقابل، علوم اعصاب نواحی ارتباطی مغز را شناسایی کرده که شامل شبکههای پیچیدهای در قشر مغز هستند و اطلاعات حسی مختلف را یکپارچه و تفسیر میکنند. از این رو پژوهش حاضر به این مسئله میپردازد که با وجود تشابهات کارکردی میان قوه متصرفه و نواحی ارتباطی مغز، آیا این دو در تبیین حقیقت و علت فاعلی ادراک نیز همسو هستند؟ هدف این است که از طریق مقایسه مفهومی و هستیشناختی و با روش تحلیل مقایسهای و با رویکردی تطبیقی، نسبت این دو الگو در تبیین پدیده یکپارچهسازی ادراکی روشن گردد.یافتهها نشان میدهد که اگرچه هر دو مفهوم در سطح کارکردی اشتراکات ساختاری قابل توجهی دارند، اما در سطح هستیشناختی در تعارضی بنیادین قرار میگیرند. از منظر صدرایی، علوم اعصاب صرفاً به «علل اعدادی» و سازوکارهای مادی میپردازد و از «علت فاعلی» حقیقی ادراک، یعنی نفس (روح) به عنوان خالق صور ادراکی، غافل است. بر این اساس تشابه کارکردی این دو الگو، تمایز هستیشناختی آنها را پنهان نمیکند و تبیین علوم اعصاب، با تمام دقتی که در توصیف سازوکارها دارد، از نگاه فلسفه صدرایی، قادر به تبیین حقیقت ادراک نیست. این تحلیل، گامی ضروری برای تعیین دامنه و حدود گفتوگوی بینرشتهای فلسفه و علوم اعصاب به شمار میآید.