فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۸۱ تا ۲۰۰ مورد از کل ۵۳٬۷۶۲ مورد.
منبع:
نثرپژوهی ادب فارسی دوره ۲۸ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۷
207 - 228
حوزههای تخصصی:
زمینه: تاریخ جهانگشای جوینی اثری ادبی - تاریخی به نثر فنی است که به مناسبت موضوع اصلی با عاطفه اندوه و در نتیجه، پیدایش محتوای سوگ سروده ها در ارتباط است. این مرثیه ها علاوه بر انعکاس تاثّر نویسنده از مرگ انسان ها، بیان کننده عواطف و احساسات او در قبال نابودی بسیاری از ارزش ها است. مؤلفه های ایجاد محتوای مرثیه آمیز، همچنین شناسایی انواع مرثیه ها به همراه ارائه نمونه ها و شواهد گوناگون در اثر، حائز اهمیت و بررسی است. روش: این پژوهش به شیوه تحلیلی-توصیفی و با استفاده از منابع کتابخانه ای تهیه شده. انواع مرثیه های مورد مطالعه، با توجه به کتاب «مرثیه سرایی در ایران» اثر نصرالله امامی، مورد بررسی قرار گرفته و منبع اصلی «تاریخ جهانگشای جوینی» است. یافته ها: محتوای مراثی تاریخ جهانگشای به دلیل دلبستگی جوینی به انعکاس ارزش های اجتماعی و عواطف ناشی از حوادث ناگوار، اغلب از نوع اجتماعی و شامل: مرثیه بر نابودی شهرها، از دست رفتن جان هم وطنان و هتک حرمت نوامیس است. مرثیه های مذهبی شامل: رثا بر نابودی مذهب، نابودی مساجد و کتاب آسمانی و در خطر قرار گرفتن جان ائمه مذهبی است. در مرثیه های اخلاقی سوگ بر از بین رفتن اخلاقیاتی مانند: جوانمردی، صداقت و سایر فضایل اخلاقی و مرگ انسان های فاضل مورد بررسی قرار می گیرد. به کار بردن آرایه هایی مانند: تضاد و تقابل، تشبیه، استعاره و تلمیح همچنین مؤلفه های دیگر مانند روابط بینامتنی با آثار دیگر و سایر موارد، شیوه هایی مناسب ایجاد فضای رثا و انتقال عواطف نویسنده به مخاطب است.
مطالعه تطبیقی پاد آرمان شهر در سه اثر ایرانی و خارجی (کاج زدگی، خدایان شهری و اشباح پرسه زننده، جزیره ای برای تبعید کاغذ پاره ها، 1984، سرگذشت ندیمه و میرا)(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
زبان و ادب فارسی دانشگاه آزاد سنندج سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۲
170 - 200
حوزههای تخصصی:
پادآرمان شهر جهان تخیلیِ ناخوشایندی است که در آن تمام آرمان های انسانی به ضد آرمان تبدیل شده؛ پیش بینی این دنیای پر از تباهی در ادبیات داستانی به شکل رمان و داستان کوتاه صورت گرفته است. در این مقاله با روش تحقیق توصیفی – تحلیلی ، ویژگی های دیستوپیایی ترس، گمشدگی هویت، سلب آزادی و اختیار، انکار فردیت و دروغ و فریب در سه کتاب کاج زدگی، خدایان شهری و اشباح پرسه زننده و جزیره ای برای تبعید کاغذ پاره ها با سه کتاب خارجی 1984، سرگذشت ندیمه و میرا تطبیق داده شده و از بررسی شباهت و تفاوت داستان ها با یکدیگر نتایج ذیل حاصل شده است : - فضاسازی و شخصیت پردازی خوب و توصیف جزئیات بیشتر در داستان های خارجی، قصه را باورپذیر کرده است؛ ترس و دلهره را به مخاطب منتقل می کند و او را از ایجاد جهانی مشابه جهان داستان می ترساند. - داستان های ایرانی از نظر توصیف ، پرداختن به جزئیات ، فضا سازی و شخصیت پردازی ضعیف تر از داستان های بررسی شده خارجی می باشند؛ دلیل نگرانی نویسنده به درستی مشخص نیست و داستان نمی تواند به خوبی مخاطب را با خود همراه کند. - در آثار ایرانی یا عشق وجود ندارد یا به اندازه آثار خارجی تاثیرگذار نیست؛ جسارت و شجاعتی را ایجاد نمی کند و دلیل تحول و تلاش نیست.
مقایسه استعاره های عرفانی و استعاره های بلاغی بر اساس نظریه «استعاره کلی» در دیدگاه های هانس بلومنبرگ(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متن پژوهی ادبی پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱۰۵
68 - 103
حوزههای تخصصی:
بلومنبرگ تفاوت استعاره های حقیقت و دیگر استعاره ها را با توجه به تفاوت مفاهیم موجود در آن ها، ذیل مفهومی به نام استعاره کلی بررسی می کند. استعاره هایی که به شرح مفاهیمی می پردازند که به نحو نظری- مفهومی قابل بیان نیستند. این استعاره ها عبارت اند از ایده هایی که تحت دسته بندی یک ایده اصلی تجمیع یافته و در ساحتِ شناخت، به موقعیت «اعتقاد» می رسند و تثبیت می شوند. قدرت روایتگری موجود در استعاره های کلی موجب می شود جایگزین مفاهیم وجودی شوند و این اولین و مهم ترین تفاوت این استعاره ها و استعاره های بلاغی است. تا سال 1936؛ یعنی تا پیش از آنکه آی.ا.ریچاردز اصطلاحات tenor و vehicle را به عنوان اجزای استعاره معرفی کند (موضوع و محمول در استعاره). مبنای شناخت استعاره ها، همان دیدگاه سنتی مبتنی بر شباهت؛ یعنی دیدگاه ارسطو بود؛ اما در دیدگاه های مدرن و خصوصاً نظریه هانس بلومنبرگ استعاره را به نحو دیگری تقسیم بندی می کنند. بلومنبرگ بر اساس وجود استعاره هایی که بداهت و کلیت آنها دیدگاه های سنتی را نقض می کرد، به رویکردی در استعاره شناسی دست یافت که بر اساس آن، ساختار استعاره ها در ارتباط با محتوای آنها تعریف می شود. وی در مقاله «نور به عنوان استعاره ای برای حقیقت» از استعاره های حقیقت نام می برد و با در نظر گرفتن تاریخچه ای برای آن، ویژگی های حقیقت را به ویژگی استعاره های حقیقت تعمیم می دهد. در این پژوهش کوشیده ایم با بررسی تاریخچه یا سابقه استعاره های حقیقت در اندیشه های هانس بلومنبرگ و مقایسه آن با استعاره های کلی مطرح شده در عرفان، به ساختاری دست یابیم که بتواند قالب مناسبی برای بررسی استعاره در متون عرفانی باشد. روش ما در این بررسی مقایسه نمونه های استعاره در بلاغت سنتی (قصاید خاقانی، غزل های حافظ) با استعاره های کلی در متون عرفانی (تذکره الاولیاء عطار) و کارکرد متفاوت هریک از آنها در متن است. در بررسی استعاره ها به ویژگی هایی از جمله خودکاری، بافت معنایی، بحث شباهت و تجانس، تاریخچه مفهوم و بُعد طبیعی و متافیزیکی پرداخته شده است.
بررسی اشعار ژاله قائم مقامی، فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی براساس منطق گفت و گویی باختین(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۰
97 - 132
حوزههای تخصصی:
نظریه چندصدایی باختین چارچوبی نظری برای تحلیل متون ادبی و گفتمان ارائه می دهد که می تواند به ما در درک بهتر شعر زنان قاجار تا انقلاب اسلامی کمک کند. این نظریه در مقابل نظریه های مونولوگیک قرار دارد که تنها یک صدا را به عنوان صدای غالب درنظر می گیرند. باختین معتقد است که متون ادبی متشکل از صداهای مختلف و گاه متضاد هستند که با یکدیگر تعامل و ارتباط دارند. این صداها می توانند شامل صدای نویسنده، راوی، شخصیت ها و حتی خواننده باشند. در همین راستا این مقاله به بررسی و تحلیل شعر سه شاعر برجسته زن ایرانی، ژاله قائم مقامی، فروغ فرخزاد، و سیمین بهبهانی، از منظر نظریه چندصدایی و گفت و گویی باختین می پردازد. این مقاله نشان می دهد که شعر زنان ایرانی، با وجود تقاوت های فردی، دارای ویژگی های مشترکی است که آن ها را در یک جریان ادبی متحد می کند و این ویژگی ها نشان دهنده تأثیرپذیری از آثار پیشین، تمایل به ایجاد دیالوگ با مخاطبان آینده و تمرکز بر مسائل اجتماعی و انسانی است. این تحقیق با استفاده از تحلیل محتوای کیفی، به تفسیر و تحلیل آثار پرداخته و به درک جدیدی از جایگاه شعر زنان در ادبیات معاصر ایران دست یافته است. درمجموع، بررسی تطبیقی اشعار ژاله قائم مقامی، فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی نشان می دهد که هر یک از این شاعران با بهره گیری از شیوه های زبانی و ساختاری خاص، فضایی چندصدا را در اشعار خود ایجاد کرده اند. این فضای چندصدا، حاصل تعامل صداهای مختلفی است که در شعر آن ها حضور دارند و به شعر آن ها عمق و پیچیدگی می بخشد.
نقد و بررسی سبک نگارش زنانه در خاطرات سردار مریم بختیاری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۰
133 - 174
حوزههای تخصصی:
زنانه نویسی یا سبک نگارش زنانه، موضوعی است که مورد قبول بیشتر زبان شناسان و منتقدان ادبی است و بررسی سبک نگارش زنانه یا زنانه نویسی یکی از وجوه نقد فمنیسیتی آثار ادبی است. در این بررسی، محقق به دنبال یافتن، بررسی و تبیین مصادیق زنانه نویسی در یک اثر ادبی است. بر این اساس در این مقاله، با هدف یافتن و تبیین مصادیق زنانه نویسی، خاطرات سردار مریم بختیاری، به روش تحلیل محتوا (رویکرد توصیفی - تحلیلی) بررسی شده و درنهایت مشخص شده که در سطح لحن و آهنگ ، لحن های مناسب با انواعی از پرسش های بلاغی، جملات عاطفی و گاه اندرزی آفریده شده است. در لایه واژگانی نیز نویسنده با آوردن انواعی از قید های شدت افزا و تقلیل دهنده، نفرین ها، دعاها، دشنام ها و تکیه کلام های خاص، به نوعی از نشان داری واژگانی رسیده است. در سطح نحوی، بسامد جملات ساده، کوتاه، هم پایه (هم پایه با علائم نگارشی) بالاست و نویسنده از عنصر وجهیت و نزدیکی زبان نوشتار به گفتار بهره برده و البته در برخی از جاها، تسامح های نحوی، تقدیم و تأخیرهای ناصواب و اشکالات دستوری دیده می شود. در لایه محتوایی، خاطرات سردار مریم مصداق بارز یک نوشته زنانه است، زیرا در آن خاطرات، نویسنده بارها از خود به عنوان یک زن، مشکلات و گرفتاری هایش در دوران شوهرداری، بارداری و... سخن گفته و فرهنگ مردسالار را به چالش کشیده است.
نمودهای اختلال وسواس نجس پاکی در حکایت بط منطق الطیر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۴ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۹
405 - 436
حوزههای تخصصی:
وسواس ها که نوعی «اختلال عصبی» به شمار می روند، دریک تقسیم بندی کلی، به دو بخش فکری و عملی تقسیم می شود. اختلال وسواس نجس پاکی، یکی انواع وسوسه های عملی، و چهارمین اختلال از لحاظ اهمیت درمیان اختلال های روان پزشکی است. این اختلال عصب شناختی، زیستی و رفتاری که با افکار و رفتارهای وسواسیِ تکرارشونده همراه است، وقت بسیار زیادی را می گیرد و باعث اختلال در زندگی و کارکرد روزانه می شود. شخصیت «بط» در مثنوی منطق الطیر دچار نوعی اختلال وسواس نجس پاکی است و جستار حاضر که به شیوه ی توصیفی تحلیلی و با شیوه ی کتابخانه ای نوشته شده است، می کوشد تا به بررسی مختصات این اختلال در شخصیت مزبور بپردازد. نتایج این جستار نشان می دهد که نمود اختلال وسواس نجس پاکی در بط را می توان در دو ساحت مشاهده کرد: 1 آلودگی: انجام و اجرای رفتارهای تکراری (طهارت و شستشوی بیش از اندازه) بر اساس ترتیبات و الگوهای معین و به صورت یکنواخت (هر لحظه غسل کردن)؛ 2 جانماز آب کشی: که بط نهایت کوشش خود را می کند تا به منتهای پاکیزی برسد و جهد می کند تا کوچک ترین کوتاهی در توجّه به یک عمل مذهبی (در این جا غسل و طهارت) از او سر نزند. این خصیصه هم چنین سبب شده که بط دچار کمال طلبی و تا حدی خودپسندی نیز شود؛ زیرا این وسواس، بط را به جایی -رسانده که در این عالم فقط خودش را پاک (پاک رو، صاحب کرامات و زاهد مرغان) و بقیه را ناپاک می داند. هم چنین جستار حاضر سوای نمایش مختصات اختلال نجس پاکی و نمودهای آن در بط، هنروری ها و چیره دستی های شاعرانه ی عطار در پرداخت این موضوع را نیز نشان می دهد.
بررسی تطبیقی تکنیک های شخصیت پردازی در دو رمان «پیرمرد و دریا» ارنست همینگوی و «تنگسیر» صادق چوبک براساس نظریه لئونارد بیشاپ(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
داستان، شخصیت در کنش است. هرچه شخصیت ها قوام بیش تری می یابند، نشانه های تازه تری از ویژگی های آن ها آشکار گشته، و همین امر باعث بروز واکنش هایی از آن ها نسبت به یکد یگر می شود که با آن چه پیش تر در ذهن وجود داشته کاملا متفاوت است. لذا شخصیت برآیند دو تکانه است. تکانه فردیت بخشی و تکانه نوعی یا تیپ سازی. ارنست همینگوی در رمان پیرمرد و دریا و صادق چوبک در رمان تنگسیر از شیوه های مشترک و گوناگونی در شخصیت پردازی رمان خود استفاده کرده اند که عبارتند از ارائه شخصیت های باورکردنی، کاربرد اندک نام ها در فصل آغازین داستان، اشخاص با انگیزه نامشخص، توصیف فیزکی و روانی شخصیت، دادن اطلاعات از طریق شخصیت های فرعی، بیان سابقه روانی شخصیت، شخصیت پردازی مختصر و مفید، شخصیت های تصادفی، شخصیت های واسطه، ویژگی های همیشگی شخصیت. هدف از این پژوهش بررسی تطبیقی تکنیکهای شخصیت پردازی در دو رمان پیر مرد و دریا و تنگسیر صادق چوبک است. روش پژوهش توصیفی- تحلیلی و به شیوه کتابخانه ای است. یافته های پژوهش نشان می دهد از میان تکنیک های مختلف، حقیقت مانندی و باورپذیری شخصیت، توصیف شخصیت، آوردن اشخاص با انگیزه نامشخص بسامد بالایی در این دو رمان دارند.
تحلیل روان شناختی شخصیت اصلی رمان شازده احتجاب بر مبنای نظریه ی نیازهای "هنری موری"(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
عنصرشخصیت از ارکان اصلی ادبیات داستانی و در اساس، رکن مقوّم آن به شمار می آید. بر همین مبنا، جلوه های متکثّر شخصیت، شالوده ی نقد روان شناختی را شکل می دهد. نظریه های شخصیت در روان شناسی با دو مقوله ی نیازها و انگیزه ها شرح و بسط می یابد. به طور اعم، مطابق همین نظریه ها، شخصیت انسان بازتابی از رفتارهای کنترل شده است، رفتارهایی که منبعث از نیازها و انگیزه هاست. در این میان، نظریه ی شخصیت هنری موری در تحلیل روان شناختی کاربرد ویژه ای دارد؛ به گونه ای که یکی از مؤلفه های روان شناختی در متون ادبی، فهرست نیازهایی است که هنری موری آن ها را صورت بندی کرده است. بر پایه ی همین رویکرد، رمان شازده احتجاب اثر هوشنگ گلشیری به شکل بارزی با فهرست نیازهای هنری موری درخور انطباق است. اهتمام اصلی در پژوهش حاضر، تحلیل شخصیت شازده احتجاب مطابق نظریه ی هنری موری در ادبیات داستانی است. طی این بررسی مشخص می شود که شخصیت شازده احتجاب به سبب عوامل محیطی - که در زمره ی "آلفا پرس" قرار می گیرد - عمدتاً در اضطراب بوده، همین امر سبب پیدایی فشار روانی (بتاپرس) و متعاقباً موجب شکل گیری نیازهای خاصی در شخصیت شازده احتجاب می شود. بر این اساس، همین شخصیت با برطرف کردن نیازهایی همچون فهم، مهرطلبی، تحقیرگریزی، آسیب گریزی، میل جنسی، عمل متقابل و خویشتن پایی بر آن است تا بر فشارهای درونی خود غلبه کند؛ حال آن که همین واکنش در فرجام سبب فروپاشی شخصیت او می شود.
دراسه نصیه ثقافیه لروایه «شهره تلک المرأه التی ألهمتنی» لفتیحه الهادی رحمون؛ مقاربه فی ضوء المرکزیه والهامش(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
النقد الثقافی أو هو مایسمّی النقد النسقی یقوم بتسلیط الضوء علی الأنساق الثقافیه المضمره أو یقوم بإظهار الحاله الثقافیه للمجتمعات ویهمّه فی هذا الإطار إبراز مشکله الثقافه أو ما یعانی منها المجتمع الثقافی من التحدیات والإشکالیات.النقد الثقافی فی معالجه موضوع المرکزیه والهامش، یرکّز علی معطیات النصوص فی رسم مشکلات الواقع الثقافی ومحاولتها فی إزاحه الحاله الثقافیه التعسفیه ویرکز علی النصوص المختلفه التی مؤادها التفکیک والتشتیت للفکر الثقافی الذکوری الذی یخلق الحواجز بین الرجل والمرأه ویجعل الثانیه فی حاله من التهمیش والإزدراء. تعتمد هذه الورقه البحثیه علی النقد الثقافی لقراءه روایه «لک المرأه التی ألهمتنی» والروایه لم تخضع لحد الآن للقراءه النقدیه وحدیثه النشر ویعتبر هذا البحث أوّل الفعل القرائی بالنسبه لهذه الروایه التی تتمتّع بالإجاده والإبداع فی مستوی اللغه والموضوع وانتصارها للمرأه للخروج من الرؤیه الثقافیه المتسلطه وتوصل البحث إلی أن الروایه یرسم المرکزیه الذکوریه والحاله المهمشه للمرأه فی المجتمعات العربیه فی ظلِّ الضغوطات الثقافیه الرجعیه التی تفرضها فی عصرنا الراهن وصارت السمه البارزه لثقافتنا العربیه تتسم بالتقسیم الثقافی البطریرکی الأحادی والنظره التوفقیه والنخبویه التی تکون من أهم أسباب بلوره الرؤیه الذکوریه والفکره الأنثویه الوضیعه والروایه تنتصر للمرأه فی مجتمعاتنا العربیه وتسعی لتفتیت تثبیت مرکزیه الذکوره کما ترسم امکانیه الخروج من الضیق الثقافی الموجود والوصول إلی الإنجاز والإبداع والمستوی البلیغ بالنسبه للأنثی عند التحلی بالوعی الأصیل وتدعو الی تأسیس منظومه من العلاقات قائمه علی مبدأ القبول والاعتراف کما ترفض الروائیه صرامه الجدلیه بین الأنا العربی والآخر الأجنبی ومفارقه موقف ثقافتنا ومجتمعنا فی إفساح المجال للغیر فی تجوله وتمتعها لمعطیات مجتمعاتنا ووتمکّنه من المرکزیه رغم الافتراق بینه وبین ثقافتنا ومجتمعنا وحاله النضوب والتهمیش بالنسبه للأنا العربی والرؤیه العربیه المتخلفه وقراءتها التفوقیه للآخر الغربی سببت لها هذا الوضع الثقافی المتردی کما ترفض مستعینه بآلیه الکتابه ما جاء فی الفکر الذکوری
Etude de la vision carnavalesque du monde dans La Maison des Idris de Ghazaleh Alizadeh basée sur la méthode de Bakhtine(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Recherches en Langue et Littérature Françaises Année ۱۹, No ۳۵, Printemps & été ۲۰۲۵
237 - 253
حوزههای تخصصی:
Chez Bakhtine, c’est le carnaval, défini comme événement populaire critique dirigé contre le sérieux de la culture officielle, qui constitue le point de départ de la théorie du roman. Les caractéristiques de l’événement carnavalesque sont l’ambivalence, la polyphonie et le rire. L’ambivalence carnavalesque n’admet pas la valeur absolue et rend relative toutes les valeurs. Avec les valeurs contradictoires accouplées par le carnaval sont réunis des discours incompatibles issus de ces valeurs qui font naître une structure ouverte et polyphonique. Et enfin, le sérieux de la culture dominante est nié par la bouffonnerie et par le caractère clownesque du carnaval. Mais dans la société moderne, le carnaval s’est transformé en événement folklorique ou touristique. Donc, on peut se demander sur la pertinence et l’actualité de la théorie bakhtinienne. À travers cette recherche, on s’interroge sur les origines et les caractéristiques de l’ambivalence carnavalesque dans La Maison des Idris en tant que roman contemporain. Nous allons démontrer comment Ghazaleh Alizadeh a créé un roman polyphonique et dialogique dans lequel les voix des personnages, comme autant d’instances discursives, se confrontent dans une contradiction et une ambivalence permanente.
تأملی در معنا و ریشه هایِ بیت «آن جهان شهری ست پر بازار و کسب … » از مولانا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارهای نوین ادبی بهار ۱۴۰۴ شماره ۲۲۸
20 - 1
حوزههای تخصصی:
در تفسیر بیتِ «آن جهان شهری ست پر بازار و کسب/ تا نپنداری که کسب اینجاست حسب» عمومِ مفسّران صرفاً به ذکر امکانِ کسب در آخرت یا توجّهِ مولانا به نتیجه اعمالِ نیک در دنیا با تنعّم در آخرت بسنده کرده اند. لکن نگارندگان این سطور این بیت را با حدیثِ «سوق الصور» مرتبط می دانند که با تفسیر به عمل آمده فهمی بدیع و نوآور محسوب می شود. این مفهوم نزد مولانا را می توان با «سوق الصور» نزد ابن عربی نیز قابل تطبیق دانست؛ زیرا او بیش از همه در این باب سخن گفته است. پس از ذکرِ مختصرِ تفسیرِ تمامِ شارحانِ مطرحِ مثنوی، ارتباطِ این بیت با مفهوم کسب در آخرت، اولاً به معنای امکان چنین کسبی و ثانیاً مرتبط با مفهومِ کسبِ صورِ اخروی طرح می شود. کسبِ صورِ اخروی در برابرِ کسبِ دنیا قرار گرفته است و مولانا کسب دنیا را در مقابل کسب آخرت چون بازیِ کودکانه تمثیل می کند که فهم چراییِ آن از نتایجِ پژوهشِ پیش رو است.
آبشخورهای نظری نقد ادبی افغانستان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارهای نوین ادبی بهار ۱۴۰۴ شماره ۲۲۸
71 - 45
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به بررسی وضعیت نقد ادبی معاصر در افغانستان با هدف شناسایی و معرفی منابع نظری آن در یک صد سال گذشته می پردازد. با استفاده از روش توصیفی تحلیلی و رویکرد تاریخی، این تحقیق نشان می دهد نقد ادبی در افغانستان از لحاظ پشتوانه نظری فقیر بوده و اغلب نقدهای عملی، ناسازگاری تحلیل متن با اصول نظری نقد ادبی معاصر را نشان می دهند. منابع نظریه های ادبی از طریق کانال های شفاهی و مکتوب به دست آمده اند و انجمن های ادبی و دانشگاه ها نقش مهمی در ترجمه و نگارش مقالات و کتاب ها داشته اند. تأثیر نظریه پردازان روسی، غربی و ایرانی بر نقد ادبی افغانستان آشکار است؛ اما مشکلاتی در شناخت، معرفی و کاربست نظریه ها وجود دارد. نتایج پژوهش نشان می دهد غالب نقدهای ادبی در افغانستان با رویکردی سنتی نگاشته شده اند. این پژوهش بر اهمیت وجود زیرساخت های تئوریک در پیشبرد نقد ادبی تأکید دارد و معرفی مهم ترین منتقدان و نقدهای اثرگذار را فراهم می کند. همچنین نقش دانشگاه ها، انجمن ها و مطبوعات در این فرایند موردبررسی قرار گرفته و نشان می دهد گفتمان نقد در این کشور هنوز جریان نیافته است. این تحقیق می تواند جایگاه گفتمان انتقادی را در افغانستان نشان دهد و با معرفی مهم ترین منتقدان ادبی و برجسته ترین نقدهای اثرگذار، وضعیت نقد ادبی در افغانستان را به تصویر بکشد.
تحلیل شخصیت های داستانی با رویکرد نقد روانکاوانه در ترجمه داستان-های کوتاه ولگرد گی دو موپاسان و کوتوله میخائیل نعیمه براساس نظریه آلفرد آدلر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کاوش نامه ادبیات تطبیقی سال ۱۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۸
25 - 50
حوزههای تخصصی:
بررسی رابطه ادبیات با سایر علوم انسانی یکی از رویکردهای ادبیات تطبیقی است و ادبیات را خارج از بافت فرهنگی و مناسبات آن با سایر علوم به درستی نمی توان شناخت. روان شناسی از جمله این علوم است که به تبع آن «نقد ادبی روانکاونه» شکل گرفت. «آلبر دو موپاسان» و «میخائیل نعیمه» تقریباً در یک برهه زمانی واحد می زیستند و شخصیت های اصلی دو داستان کوتاه آنها تحت عناوین ولگرد و کوتوله از دیدگاه نقد روانکاوانه، دارای وضعیتی مشابه هستند و قابلیت واکاوی تطبیقی براساس نظریه شخصیت آلفرد آدلر را دارند. «احساس حقارت»، «عقده حقارت»، «سبک زندگی»، «علاقه اجتماعی» و «غایت زندگی» مهمترین مولفه های نظریه آدلر به شمار می رود. در این پژوهش با هدف شناخت هرچه بیشتر دو اثر، شخصیت های داستان های آنها و به تبع آن شخصیت خود نویسندگان از لابه لای آثار آنها، تلاش شده است شخصیت اصلی این دو داستان با روش تحلیل محتوا و در چارچوب مکتب آمریکا و براساس نظریه آدلر واکاوی تطبیقی شوند. نتایج تحقیق نشان داد که شخصیت هر دو داستان تحت تاثیرجامعه نابسامان نویسندگان شکل گرفته اند. عقده حقارت در ولگرد ناشی از توجه بیش از حد و همچنین بی توجهی است اما در کوتوله این عقده حقارت از مشکلات جسمی و قباحت منظر نشات می گیرد.
تأملی زیباشناسانه در واقعیت و استعلای رمان جنگ(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در مقاله حاضر، ده رمان مربوط به جنگ تحمیلی را تحلیل کرده ایم. چهارچوب و مبنای تحلیل متون، زیباشناسی اجتماعی بوده است. بی آنکه در دستگاه نظری یک اندیشمند توقف کنیم، کوشیده ایم برمبنای برخی از بصیرت ها و مفاهیم و مفروضات زیباشناسی اجتماعی، راهی به نقد رمان های جنگ بگشاییم. از یک جانب دریافتیم که رمان جنگ، روایتی خطی و همگن و مستقیم و هماهنگ از بازنماییِ جنگ تحمیلی را پیش روی ما نمی نهد و «محاکات واقعیت» در آنها نه مبتنی بر یک نوع از بینش و تجربه، بلکه بر پایه طیف وسیعی از تجارب و مسایل و بینش ها و تخیلات مربوط به جنگ است. براین مبنا، سه نوع رمان جنگ «ایده محور» و «جزئیت محور» و «میانی» را از هم تفکیک کرده ایم؛ و ازجانب دیگر، دریافتیم که رمان های «میانی» علیرغم تمام تفاوت ها و گوناگونی ها و تکثر تجربیاتشان، علیرغم تمام نقدهای آشکار یا نیمه آشکارشان به زمینه های جنگ تحمیلی، علیرغم تمرکز زیاد یا کمشان بر بازنمایی واقعیت های خوش و ناخوش جنگ، در یک مورد بسیار اساسی با همدیگر اشتراک دارند: بازنمایی «رکن استعلاییِ» ضرورت دفاع از خاک. این رکن را توسعاً «رکن استعلایی» نام نهاده ایم چونکه هم ایده، هم آرمان، هم فراروی از عینیت، و هم برگذشتن از زمان و مکان را در خود دارد. این رکن استعلایی، به مثابه جزءِ مرکزی کلیتِ رمان جنگ، انسجام بخش است و در دیالکتیک جزء/ کل یا جزئیت/ کلیت رمان های «میانی» نقشی اساسی دارد و بدون فهم آن، ممکن است «جزءِ مبتنی بر رئالیته جنگ» به جای «کل مبتنی بر رکن استعلایی» قرار داده شود.
بازتاب آموزه های اخلاقِ اجتماعیِ قرآنی در شعر وحشی بافقی
حوزههای تخصصی:
اخلاق همواره در زندگی بشر مهم و مؤثر بوده است. هر دو حوزه اخلاق فردی و اجتماعی برای نیل انسان به سعادت و صلاح ضروری است. خداوند متعال در قرآن مجید بارها آموزه های اخلاقی و نقش آنها در زندگی را به انسان یادآور شده است. نظر به اهمیت مضامین و دیدگاه های اخلاقی و تأکید قرآن بر آموزه های تعلیمی و تربیتی، اندیشمندان، ادیبان و هنرمندان مسلمان در آثار خویش، به مضامین و دیدگاه های مختلف اخلاقی پرداخته اند. در طول تاریخ شعر فارسی نیز همواره شاعران به مفاهیم اخلاقی (فردی و اجتماعی) توجه کرده اند. این مقاله با هدف بررسی مضامین اخلاقِ اجتماعیِ قرآنی در شعر وحشی بافقی نوشته شده است. این پژوهش از نظر رویکرد کیفی، و از نظر ماهیت در زمره پژوهش های تحلیل محتوا است. داده های این مقاله با استفاده از روش تحلیل محتوا و با انجام سه نوع کدگذاری (باز، محوری و انتخابی) احصا گردید. بر اساس یافته های تحقیق حاضر، آموزه های اخلاقی اجتماعی قرآنی در شعر وحشی بافقی به شکلی برجسته و تأثیرگذار جلوه گر شده است. در اشعار وحشی بافقی، تأکید بر احسان، صبر، عدالت، وفای به عهد، هم نشینی با نیکان، قناعت، مذمت ریا، ترک تعلق، آزادگی، خاموشی و رازداری، تواضع، پرهیز از حسد، تأمل و عبرت گیری و پرهیز از تکبر به عنوان اصول اساسی اخلاق اجتماعی قرآنی مشهود است.
کارکرد اسطوره و حماسه در لایه بلاغی غزل های آیینی نصرالله مردانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
سبک شناسی لایه ای یکی از شیوه های مدرن سبک شناسی است که می کوشد پیوندی میان سبک اثر و محتوای آن برقرارکند. در سبک شناسی لایه ای، متن در پنج لایه آوایی، واژگانی، نحوی، بلاغی و ایدئولوژیک مورد واکاوی قرار می گیرد و با بررسی این پنج لایه، منتقد ادبی درمی یابد که اثر یک نویسنده در به کارگیری کدام یک از این سطوح برجسته تر است. هدف مقاله حاضر آن است که با بررسی غزل نصرالله مردانی به عنوان نماینده بارز غزل آیینی معاصر، نشان دهد وی تا چه اندازه در به کارگیری اسطوره و حماسه در لایه بلاغی غزل خود موفق بوده است و در کدام بخش از عناصر بلاغی، این کاربردها بیشتر به چشم می خورد. مساله بنیادی در این پژوهش که به شیوه توصیفی- تحلیلی انجام می شود این است که کاربرد عناصر اسطوره ای و حماسی در غزل نصرالله مردانی تا چه اندازه بیانگر سبک شخصی شاعر از نظر ادبی است. در بررسی غزل های نصرالله مردانی، مشخص شد که شاعر از میان صورت های بلاغی معنایی، بیش تر متوجه استعاره و تشبیه است و تلمیح، مراعات نظیر و جان بخشی، که خود گونه ای استعاره مکنیه است، از دیگر صنایعی است که شاعر بدان توجه داشته است.
تحلیل باورهای بلاگردانی در ادبیات و فرهنگ عامه کردی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تحلیل باورهای بلاگردانی در ادبیات و فرهنگ عامه کردی چکیده باورهای بلاگردانی بخش مهمی از باورهای مردم هر جامعه ای را تشکیل می دهند. این باورها در میان مردم کرد نیز جایگاه خاصی داشته اند. از این رو، پژوهش حاضر به بررسی و تحلیل این باورها می پردازد و می کوشد مواردی چون بلاگردانی جهت دفع بیماری، مرگ، بلایای طبیعی، جانوران خطرناک، چشم زخم، آل و جن زدگی را تجزیه و تحلیل کند. شناساندن این باورها، دلیل کاربرد و تجزیه و تحلیل آن ها از اهداف این پژوهش است. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی است. داده ها به شیوه کتابخانه ای و میدانی گردآوری شده اند و با استفاده از تکنیک تحلیل محتوا تجزیه و تحلیل شده اند. نتایج نشان می دهد که باورهای بلاگردانی مردم کرد مبتنی بر دو قانون هومیوپاتیک و تماس است و برخی نیز به موازات باورهای دینی شکلی نو به خود گرفته اند به گونه ای که برای اهداف متمایز به کار برده می شوند. واژه های کلیدی: باور، باور بلاگردانی، باور دینی، قانون تماس، قانون هومیوپاتیک.
زبان، حافظه و مقاومت: بررسی میراث فرهنگی بومی و حاکمیت از طریق نظریه ایدئولوژی زبان در رمان «سارقان مغز استخوان» اثر چری دیمالین
منبع:
تحلیل گفتمان ادبی دوره ۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
95 - 116
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر، بررسی می کند که چگونه رمان سارقان مغز استخوان (۲۰۱۷) نوشته چری دیمالین، زبان های بومی را به عنوان میراث فرهنگی، میراث تجسم یافته و ابزار مقاومت از طریق مفهوم ایدئولوژی های زبانی پاول وی. کروسکریتی به تصویر می کشد. این رمان، آینده ای را به تصویر می کشد که در آن مردم بومی آمریکای شمالی به دلیل توانایی شان در رؤیاپردازی دستگیر می شوند؛ پدیده ای که ارتباط نزدیکی با حافظه فرهنگی و زبان های اجدادی دارد. بنابراین، بحث اصلی بر این متمرکز است که چگونه رمان، زبان های بومی را هم به عنوان مخازن حیاتی حافظه فرهنگی و هم به عنوان شیوه های تجسم یافته و مستقلی که با جذب شدن مخالف هستند، ارائه می دهد. این مقاله با استفاده از چارچوب کروسکریتی، که با بینش هایی از لیان هینتون، ترزا مک کارتی و نظریه ادبی بومی تکمیل می شود، تحلیل متنی دقیقی از تصاویر رمان از زبان در رؤیاها، داستان ها و بقای روزمرّه انجام می دهد. این رویکرد، تفسیر ادبی را با انسان شناسی زبانی ترکیب می کند و نشان می دهد که چگونه زبان، نه تنها به عنوان وسیله ای برای ارتباط، بلکه به عنوان یک نیروی هستی شناختی مرتبط با محیط، تبار و آینده جمعی عمل می کند. یافته ها نشان می دهد که دیمالین، زبان را غیرقابل استخراج و احیاکننده می داند و هم سیاست های تاریخی جذب و هم بهره برداری بیوتکنولوژیکی بالقوه را به چالش می کشد. علاوه بر این، این تحلیل با تأکید بر جنبه های تجسم یافته و اکولوژیکی حاکمیت زبانی در داستان های پساآخرالزّمانی، به پیشرفت پژوهش در مورد احیای زبان های بومی کمک می کند.
A Hypocrite Protagonist: Iranian Picaroon in the Alleys of Baghdad Picaresque Features of Mashala-Khan in Harun al-Rashid’s Court by Iraj Pezeshkzad(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فنون ادبی سال ۱۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۵۱)
37 - 44
حوزههای تخصصی:
Though Mashala-Khan in Harun al-Rashid’s Court is a known novel in contemporary satirical Persian literature, its picaresque features have never been systematically studied. This descriptive-analytical research investigates how such features in the narrative structure and characterization of this novel have been localized and what innovations in combining those features with Persian traditional narrative style are achieved. First, the narrative and episodic structure, the satirical language, and the protagonist’s actions are classified. Then, through a thematic analysis, the function of each feature (travel, poverty, trickery, and disguise) in the socio-critical approach of the text are discussed. The theoretical framework is based on Abrams and Geoffrey (2012) and Cuddens’ (1979) definitions. The findings show the episodes contain three balanced layers of verbal, situational, and structural satire that reveal a localized background to show the social and cultural inequalities of the time. Traveling in time is a symbolic quest for social justice. Poverty and trickery become the protagonist’s motivation through which a bitter satire and popular creativity is achieved. Besides, the disguises turn the obscure identity into a device for revealing the power structure and the corrupted bureaucratic system. This study provides a model for studying contemporary Persian picaresque texts. The model helps us to recognize a combination of Western features of the genre and Persian narrative traditions.
L’exotisme dans une optique contemporaine Cas d’étude: Les Grandes Blondes de Jean Echenoz(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Cette étude examine la manière dont l’idéologie de l’exotisme est présentée dans un contexte postmoderne. Pour ce faire, nous avons choisi Les Grandes Blondes (1995) de Jean Echenoz, dans lequel l’idée du voyage et de l’exotisme joue un rôle fondamental et incarne au mieux les caractéristiques du monde postmoderne. A travers une approche sociocritique inspirée de Georg Lukács et des théories de Marc Augé sur la surmodernité et l’excès d’espace, nous analyserons les spécificités de la représentation de l’exotisme chez Echenoz par comparaison aux récits de voyage traditionnel et les raisons de son choix d’un cadre exotique pour son roman. Nos analyses montrent que le décalage entre la représentation de l’exotisme chez Echenoz et celle des écrivains des siècles précédents réside dans l’écart entre les conditions de vie de la société postmoderne et celles des sociétés antérieures. Par une représentation chronologiquement décalée de l’exotisme, Echenoz cherche à établir une relation de conformité entre la société contemporaine et la littérature.