فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۸۱ تا ۱۰۰ مورد از کل ۸٬۰۶۴ مورد.
منبع:
Journal of Archaeology and Archaeometry, Volume ۳, Issue ۴ - Serial Number ۱۲, March ۲۰۲۴
1 - 10
حوزههای تخصصی:
Timurid coins serve as a mirror reflecting the significant economic and political events of the era, and their study can provide deeper insights into the economic and social dynamics of the Timurid period. This research examines the Timurid coins housed in the Museum of Bu-Ali Sina Mausoleum using X-ray fluorescence spectroscopy. A specialized review of the initial results obtained from XRF spectroscopy, particularly in numismatic studies, holds significant importance and can be a fundamental step toward reducing errors and enhancing precision in interdisciplinary analyses. XRF technology, as a non-destructive method, enables precise examination of the chemical composition and identification of elements present in coins. However, without meticulous monitoring and comprehensive reevaluation of the obtained results, misinterpretations and uncertainty in historical analyses may arise. The research questions focus on the value of reinterpreting and analyzing XRF spectroscopy data and their role in identifying counterfeit coins and understanding economic and cultural characteristics in numismatic studies. The central hypothesis of the study posits that raw XRF spectroscopy data do not provide accurate results, and in-depth analysis by experts is required for a precise examination of coins. This research also highlights the importance of detailed spectrum analysis, technical challenges in data interpretation, and the use of interdisciplinary approaches to enhance the accuracy of results. The findings reveal that a more profound reinterpretation of XRF spectroscopy data significantly contributes to better understanding the chemical composition of coins and preserving cultural heritage treasures. It also provides deeper insights into the economic policies and activities of the Timurid period.
The position of Zen philosophy derived from haiku poems in the architectural design process(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
Journal of Archaeology and Archaeometry, Volume ۴, Issue ۱ - Serial Number ۱۳, June ۲۰۲۵
81 - 95
حوزههای تخصصی:
This paper investigates the role of Zen philosophy, as derived from haiku poetry, in the architectural design process. It explores the nature of Zen, its unique perspective on art and literature, and how this perspective is reflected in architectural design processes. The paper also examines how the creation of architectural spaces can be integrated with the poetry and (haiku) influenced by this philosophy. This research seeks to answer the question of how Zen thought can be applied in architectural design through the utilization of haiku poetry. A descriptive-analytical approach, combining inductive and deductive reasoning, is employed. Initially, Zen theories based on haiku are deductively applied to case studies. Subsequently, Zen architectural theories based on haiku are extracted from these case studies. Finally, the results are obtained by combining inductive and deductive methods. This paper aims to introduce haiku, elucidate the role of Zen philosophy in haiku poetry, and explore the influence of Japanese Buddhism on the architectural design process. The result of this research reveal that haiku is the product of immediate, intuitive experience and cannot be evaluated based on conventional poetic criteria. Haiku is a form of enlightenment or illumination, in which the poet perceives the vitality of objects and grasps the meaning of the ordinary and commonplace. Haiku poetry presents viewers with perspectives on nature, humanity, and life. By integrating literary concepts into the architectural design process, haiku can serve as a powerful cultural and artistic medium, fostering audience engagement with literature and cultivating a unique, philosophical understanding of phenomena.
Distributed Fiber Optic Sensor Technology for the Real-Time Monitoring and Preservation of Ancient Sites and Artifacts(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
Journal of Archaeology and Archaeometry, Volume ۴, Issue ۱ - Serial Number ۱۳, June ۲۰۲۵
1 - 14
حوزههای تخصصی:
The preservation of invaluable cultural heritage assets, including ancient artifacts and historical sites, remains a critical global concern. Existing perimeter protection methods, such as CCTV systems, infrared sensors, and conventional surveillance technologies, often exhibit significant limitations in terms of spatial coverage, sensitivity to subtle intrusions, and adaptability to varying environmental conditions. This paper presents an innovative and highly effective solution utilizing fiber optic sensor (FOS) technology, which offers numerous advantages, including lightweight construction, immunity to electromagnetic interference, ease of installation, high sensitivity, and reliable performance across a broad range of applications. Specifically, the study introduces novel designs for distributed acoustic FOS systems based on Michelson, Mach-Zehnder, and Sagnac interferometric configurations. Through comprehensive theoretical analysis, simulation modeling, and experimental validation, the research explores their practical utility in protecting cultural heritage. Two detailed case studies—focused on the Louvre Museum in France and the ancient archaeological site of Persepolis in Iran—demonstrate the implementation, functionality, and real-world efficacy of the proposed systems. The findings highlight how these FOS networks, particularly when combined with advanced artificial intelligence and machine learning algorithms, can effectively detect, classify, and localize human-induced acoustic disturbances such as walking or digging, while minimizing false alarms caused by environmental noise. This enhanced discrimination capability not only improves overall security but also significantly reduces the need for extensive human surveillance. Moreover, these systems enable precise, continuous, and real-time 24-hour monitoring over vast indoor and outdoor areas. In conclusion, the integration of FOS technology offers a scalable, intelligent, and transformative approach to addressing the complex and evolving challenges associated with the long-term preservation and protection of cultural heritage sites around the world.
جنگ تحمیلی در پرتو روابط سیاسی و نظامی عراق و فرانسه (1974 1983م)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
عراق تا پیش از قدرت گیری صدام روابط استراتژیکی با شوروی داشت ولی با به سردی گراییدن این مناسبات، او به کشور فرانسه روی آورد. با پیروزی انقلاب اسلامی و دستیابی صدام به ریاست جمهوری، وی معاهده الجزایر را لغو و به ایران حمله کرد. پرسش مقاله کنونی آن است که عراق در روابط سیاسی و نظامی با فرانسه در این دوره زمانی در پی چه مقاصدی بود؟ فرضیه این پژوهش آن است که صدام برای دستیابی به فناوری و سلاحهای پیشرفته فرانسه روابط دوستانه ای را با این کشور آغاز نمود. وی سعی داشت اختلافات مرزی و رویارویی های نظامی با ایران را با کمک سلاحهای پیشرفته و کشتارجمعی فرانسه حل و فصل کند. نتایج پژوهش نشان میدهد که عراق برای جلوگیری از شکست ارتش خود در جنگ با ایران درصدد گسترش روابط خود با فرانسه برآمد. در این راستا شرکتهای و «ماترا»، «آلکاتل»، «تامسون سی. اس. اف»، «ناسه»، «فادلر»، «مارسل داسو»، متعدد فرانسوی مانند نقش مهمی در تجهیز ارتش عراق به انواع سلاحهای پیشرفته داشتند. هدف مقاله حاضر«پتروبراس» آن است تا نقش فرانسه و این شرکتها را در تجهیز ارتش عراق به انواع سلاحهای پیشرفته و کشتارجمعی و تأثیر آن در جنگ ایران و عراق را نشان دهد.
شهر دماوند در دوره ساسانی (شناخت مفهوم شهرستان و شهر برای دماوند، مرکز ناحیه و ساختارهای مهم آن)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات باستان شناسی پارسه سال ۹ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۲
165 - 186
حوزههای تخصصی:
شهر «دماوند» مرکز شهرستان دماوند، برروی تپه ای از شمال به جنوب (طولی) در میانِ دره ای حاصلخیز واقع شده است؛ این شهر یک بافت تاریخی دارد که به عنوان هسته اصلی در قسمت مرکزی آن واقع شده و چهار محله اصلی دارد. مسئله پژوهش این است که از مفهوم شهر و شهرستان برای نام دماوند، و نیز از هسته اصلی شهر، شناخت دقیقی در دست نیست. نوشتارهای مختصر منتشره، شهر دماوند را «شلنبه» یا «ویمه»، و نیز شهر «شلنبه» را مرکز ناحیه دماوند دانسته اند که با منابع هم خوانی ندارد. هدف این پژوهش روشن شدن مفهوم شهرستان و شهر برای دماوند و نیز شناخت دقیق تر شهر دماوند و شناسایی مرکز ناحیه دماوند و ساختارهای احتمالی آن است. این نوشتار به روش تاریخی و تحلیلی براساس بررسی و شناسایی با گردآوری اطلاعات کتابخانه ای و بررسی میدانی انجام شده است. پرسش ها: 1. مفهوم شهرستان و شهر برای نام دماوند در دوره ساسانی چگونه بوده است؟ 2. مرکز ناحیه دماوند چه نام داشته و با شلنبه چه تفاوتی دارد؟ 3. قدمت این مرکز به چه تاریخی بازمی گردد و ساختارهای احتمالی آن چه بوده است؟ نام دماوند در دوره ساسانی در جایگاه ناحیه و ازسویی دیگر، معرف شهر بوده است. اگرچه بنیادی اسطوره ای دارد، اما براساس منابع و شواهد قدمتی کهن تر از ساسانی دارد و مرکز ناحیه، در دوره ساسانی بوده و تا به امروز ادامه یافته است. دارای فضاهای مهم کهن دژ، شارِ درونی با بازار و میدان و محله ها و شارِ بیرونی بوده است. کهن دژ در مکان سرقلعه قرار داشته است. پذیرش دین اسلام، و بازگشت امنیت و آرامش که تا زمان ساخت مسجد در مکان سرقلعه طول کشید، باعث حفظ ساختارهای شهر شده بود.
خاستگاه مادها و بافت فرهنگی مادستان در نیمه نخست هزاره اول پیش از میلاد
منبع:
Caspian, Volume ۲, Issue ۳, January ۲۰۲۵
3 - 15
حوزههای تخصصی:
مادها مردمانی ایران زبان بودند که نامشان برای نخستین بار در سده نهم پیش ازمیلاد در لبه غربی فلات ایران آشکار می شود. اگرچه یافته های باستان شناختی خاستگاه و مسیر مهاجرت این مردمان نوآمده به فلات ایران را هنوز با دقت و اطمینان نشان نمی دهد، به واسطه داده های زبان شناختی و انسان شناختی موجود می توان خاستگاه این مردمان و ویژگی های فرهنگی اولیه آنان را با احتمالی بیشتر بازشناخت. آن بخش از فلات ایران که مادهای آغازین در هزاره نخست پیش ازمیلاد بدان گام نهادند، سکونتگاه گروه های قومی و زبانی پرشمار و گوناگونی بود. اگرچه از این مردمان بومی اغلب به جز چند نام و واژه، داده های زبان شناختی دیگری در دست نیست، به نظر می رسد که کاسی زبانان در شرق این گستره و اورارتو حوری زبانان در غرب آن دست بالا را داشته اند که هرکدام خانواده زبانی مستقلی را تشکیل می دادند. توانایی بالای مادها در همزیستی و همکاری با این مردمان بومی و درنهایت دست یابی به قدرت و برتری سیاسی منجر به آن شد که سراسر این منطقه به تدریج فرمان بردار سرکردگان ایرانی زبان ماد شود. این موقعیت جدید طی سده های بعد به فرایند ایرانی سازی این بخش از فلات ایران چنان شتاب و شدتی بخشید که دست کم آن گاه که هخامنشیان پارسی در سده ششم پیش ازمیلاد بر سراسر ایران فرمانروا شدند، از مرکز ایران زمین تا شمال غرب آن (برابر عراق عجم و آذربایجان در ایران سده های میانه) نامی جز «ماد» نداشت و در آنجا به جز زبان ایرانی، اثری از زبان های ناایرانی و پیشاایرانی برجا نمانده بود. آشکار است که مادها در ایرانی سازی بخش بزرگی از فلات ایران و شکل دادن به هویت ایرانی، نقشی ویژه، قاطع و مؤثر داشته اند.
سندکاوی سیاستی ؛ پژوهشی در اسناد پشتیبان سیاست های ایرانی بریتانیا در جنگ دوم جهانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نوشته های تاریخی، در کنار جذابیت ذاتی خویش، زمانی که بر اسنادی قابل اتکاء استوار باشند، از ارزش روایتی برخوردار میشوند. اما همین نوشته ها آن هنگام که خود به سند تبدیل میشوند، ارزشمندی دوچندان مییابند. در اینجاست که کار سندکاوی، در هم تنیدگی سند و رویداد را آشکار میسازد. مقاله حاضر با ارزشمندپنداری این پدیده، در پاسخ به پرسش از امکان تبدیل این نوشته ها به اسناد پشتیبان سیاستها در سطحی دیگر به بررسی نمونه هایی کم نظیر از آن در سیاست خارجی بریتانیا در مورد ایران در جنگ دوم جهانی میپردازد و آن را در زمره مهمترین اسناد پشتیبان تصمیمات سیاستهای ایرانی بریتانیا در بازه زمانی موردنظر قرار میدهد.
هفتالیان از چین تا ایفای نقش در تبادلات میان شرق و غرب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات باستان شناسی پارسه سال ۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۱
۲۳۲-۲۲۱
حوزههای تخصصی:
اصطلاح «یاندا» در زبان چینی که برای نخستین بار در کتاب وی ثبت شده است، بر نام قوم «هفتالی» دلالت دارد. هفتالی ها یک گروه قومی بودند که بیشتر در سده پنجم تا هفتم میلادی در آسیای میانه می زیستند. بنابر منابع نوشتاری چینی، هفتالی ها اغلب در بازده زمانی از 456 تا 586م. به چین آمدند. با شکست هفتالی ها از اتحاد ترک ها، شاهان ساسانی به میانه سده ششم (میلادی)، روابط چین با هفتالی ها نیز به تدریج کم رنگ شد تا این که دگرباره و به دوره «دایه» از دودمان «سویی» (608-618م.) سر و کله آن ها پیدا شد. دودمان های «شمالی» و «جنوبی» چین با هفتالی ها در چین آشنا بودند؛ منابع چینی به تعامل آن ها با گروه های قومی مختلفی مانند «هان» در چین، سغدی ها و ایرانی (پارس) ها اشاره کرده اند. منابع نوشتاری چینی، سکه های هفتالی، سکه ها و کتیبه های ایرانی، زمینه ای سترگ برای شناخت فعالیت های هفتالی ها در چین در قرون وسطی و پیوند آن ها با گروه های قومی مختلف در چین و نیز در مسیر راه ابریشم را ایجاد می کنند. بنابراین منابع، هفتالیان نقشی بسیار مثبت، اثرگذار و سازنده در گسترش تبادلات میان شرق و غرب داشته اند. هفتالیان در پیوندهای میان چین و ایران و نیز با کران دریای مدیترانه نقشی کلیدی داشتند؛ بنابر متون چینی، نمایندگان بیزانس، خراج های را به دودمان وی شمالی پرداخت کرده اند؛ این منابع از همراهی نمایندگان هفتالی و بیزانس به دربار چین خبر می دهند. بنابر منابع مکتوب چینی، سغدی ها از سال 419 تا 564م.، 20بار به چین خراج پرداختند و در این مدت هفتالی ها مکرراً با چین تماس داشتند. باوجود این، سغدی ها و هفتالی ها پس از شکست سغدیان توسط هفتالی ها، از رابطه ای نسبتاً پایدار، اما سست برخوردار بودند.
چالش های سازمان برنامه و بودجه در دستیابی به اهداف نوسازی در عصر محمدرضا شاه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تحقیقات اسنادی انقلاب اسلامی سال ۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۳
251 - 279
حوزههای تخصصی:
سازمان برنامه در دوران پهلوی دوم به عنوان نهاد اصلی تدوین و اجرای سیاست های نوسازی اقتصادی و اجتماعی ایران نقش عمده ای ایفا می کرد. با این حال، بسیاری از اهداف این برنامه ها به ویژه در عرصه های صنعتی و اجتماعی، در عمل با چالش هایی روبه رو شد که ناشی از عوامل سیاسی، اقتصادی، و ساختاری بود. هدف این مقاله بررسی موانع درونی و بیرونی سازمان برنامه در دستیابی به سیاست ها و اهداف برنامه های نوسازی ایران در زمان پهلوی دوم است. سوال این مقاله این گونه مطرح شده است که چه موانعی باعث شدند که سازمان برنامه و تکنوکرات ها نتوانند به طور مؤثر به اهداف نوسازی کشور در دوره پهلوی دوم دست یابند؟ فرضیه ما این است که در دوران پهلوی دوم، سازمان برنامه و تکنوکرات ها به دلیل دخالت های سیاسی، ضعف هماهنگی نهادی، کمبود منابع مالی و زیرساختی، و مقاومت های فرهنگی و اجتماعی، نتوانستند به اهداف نوسازی اقتصادی و اجتماعی کشور دست یابند. نتایج نشان می دهد که سازمان برنامه و تکنوکرات ها در دوران پهلوی دوم به رغم برخورداری از ایده های نوسازی، در عمل با چالش هایی چون دخالت های سیاسی و ضعف هماهنگی نهادی مواجه بودند . همچنین کمبود منابع مالی و زیرساختی، اجرای طرح های توسعه را ناقص و غیرپایدار ساخت. در نهایت، مقاومت های فرهنگی و اجتماعی در برابر سیاست های مدرنیزاسیون، موجب شد پروژه های نوسازی نه تنها ناکام بمانند، بلکه خود به تشدید نارضایتی ها و بحران های اجتماعی انجامیدند.این پژوهش به روش تبیینی-تاریخی و با استفاده از منابع مستند تاریخی، و مقالات علمی انجام شده است. تحلیل ما بر اساس مفاهیم نظری نوسازی و توسعه صورت گرفته است .
زوال و انحطاط جایگاه مرجعیت سیاسی و دینیِ خاندان میرزایی در جامعه زنجان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
گنجینه اسناد سال ۳۴ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۱۳۳)
78 - 114
حوزههای تخصصی:
خاندان میرزایی هم سو با سیاست های صفویان و با مهاجرت از عراق، به زنجان وارد شدند. درادامه دولت صفوی با اعطای زمین های فراوان، علمای این خاندان را پشتیبانی کرد. خاندان میرزایی در دوره های بعد تا اواخر عصر قاجار در اجتماع حضوری مؤثر داشتند و به عنوان یکی از خاندان های مهم زنجانی شناخته می شدند؛ ولی در دهه های بعد به تدریج مرجعیت و اعتبارشان رو به افول گذاشت و امروزه نقش و جایگاهی در جامعه زنجان ندارند.هدف: در پژوهش حاضر با بررسی و تبیین موقعیت سیاسی و مذهبی و علل زوال جایگاه خاندان میرزایی، به این پرسش می پردازیم که جایگاه دینی و سیاسی خاندان میرزایی در زنجان چگونه ازبین رفت؟ و چه مسائلی موجب زوال اعتبار و جایگاه این خاندان شد؟روش/ رویکرد پژوهش: روش مقاله، پژوهش تاریخی است که با رویکرد توصیفی-تبیینی و براساس منابع کتاب خانه ای، مقاله، مصاحبه و اسناد خاندان میرزایی در سازمان های دولتی و خصوصی، به موضوع پرداخته است.یافته ها و نتیجه گیری: میرزاابوالقاسم مجتهد در دوره ناصرالدین شاه قاجار طرف مشورت دربار قرار داشت و از جایگاهی بالا درمیان گروه های مختلف برخوردار بود. با مرگ او، بازماندگانش به ریاست بخشی از جامعه زنجان رسیدند و صاحب بزرگ ترین محاکم شرع شدند؛ ولی چند سال بعد با مهاجرت میرزاابوطالب فرزند دوم میرزاابوالقاسم به تهران و مرگ زودهنگام میرزاابوعبدالله فرزند کوچک تر میرزاابوالقاسم و نیز عدم اقتدار، ثبات و شجاعت لازم میرزاابوالمکارم در جریان های مختلف اجتماعی و سیاسی به عنوان جانشین پدر -بزرگ خاندان و عالم طرازاول در زنجان- به موقعیت و جایگاه میرزایی ها خدشه وارد آمد. جنبش مشروطه نیز به ضرر خاندان میرزایی تمام شد و آن ها بنابه خصایل اخلاقی و کنش های سیاسی، این زوال را تسریع کردند. مرگ زودهنگام برخی از اعضای خاندان میرزایی، همگامی بازماندگان با نوسازی های عصر رضاشاه، رقابت های مالی بر سر میراث اجدادی، مهاجرت از زنجان و کسب پیشه غیردینی، موجب انحطاط جایگاه مذهبی و سیاسی خاندان میرزایی شد.
ساختارشناسی ملاط های باستانی قلعه اوجان متعلق به دوران سلجوقی-ایلخانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات باستان شناسی پارسه سال ۸ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۳۰
۱۷۸-۱۵۱
حوزههای تخصصی:
فرآیند زیست تخریب پذیری منسوجات فرهنگی-تاریخی و اثر نانومواد در حفاظت از آن ها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات باستان شناسی پارسه سال ۸ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۳۰
۴۱۲-۳۹۱
حوزههای تخصصی:
در سراسر جهان مواد گران بهایی که از منسوجات مختلف تهیه شده اند، در موزه ها، گالری ها و کتابخانه ها نگه داری می شوند. این منسوجات، ازجمله مهم ترین عناصر میراث فرهنگی در دوره های مختلف تاریخ یک کشور بوده و مبیّن زندگی بشر در گذشته، خلاقیت های هنری، تجارت بین الملل، توسعه کشاورزی، تحولات فناوری و ارزش های فرهنگی و اجتماعی آن ها بوده است؛ بنابراین مطالعه آن ها و استفاده از روش های مناسب برای حفاظت و نگه داری از این منسوجات که میراث منحصربه فرد برای نسل های آینده می باشند، ضروری است. نحوه حفاظت و نگه داری از این منسوجات فرهنگی-تاریخی که یکی از متنوع ترین شاخه های حفاظت محسوب می شود، به عوامل متعددی ازقبیل: شرایط ذخیره سازی، سن منسوجات، نوع الیاف تشکیل دهنده آن ها و هم چنین دوره تاریخی استفاده از آن ها بستگی دارد. نمونه های متعدد منسوجات فرهنگی-تاریخی که تحت تخریب زیستی قرار گرفته اند و هم چنین اثرات مخرب انواع روش های حفاظت فیزیکی و شیمایی برروی این اشیاء، سلامتی انسان و محیط زیست، نشان می دهند که نیاز به مطالعه سازوکار تخریب انواع میکروارگانیسم ها روی این منسوجات و جدیدترین روش های حفاظت از آن ها وجود دارد. در این راستا، هدف پژوهش حاضر بررسی چگونگی زیست تخریب پذیری منسوجات فرهنگی-تاریخی و آخرین روش های حفاظت از آن ها می باشد. برای نیل به هدف پژوهش، از روش تحلیل محتوای کیفی استفاده شد. پرسش های پژوهش عبارتنداز: فرآیند و سازوکار زیست تخریب پذیری منسوجات چیست؟ فناوری های نانو در محافظت از منسوجات تاریخی از چه جایگاهی برخوردار می باشند؟ نتایج نشان داد که یکی از جدیدترین و کارآمدترین روش های حفاظت از منسوجات فرهنگی-تاریخی در مقابل فرسایش ناشی از عوامل زیستی، استفاده از نانومواد می باشد. این ذرات دارای خواص چندگان ه ای ازقبیل: خ ود پ اک کنندگ ی، آزادس ازی چ رک، حفاظت در براب ر اشعه ماورای بنفش، ضدمیکروبی و عملکرد طولانی مدت بدون به خطر انداختن خواص ذاتی منسوج می باشند، که می توانند در حفاظت از منسوجات فرهنگی-تاریخی و آهسته کردن فرآیندهای تخریب آن ها مفید باشند.
تحلیل اسناد موقوفات شاه زادگان ایالت مازندران در دوره قاجار(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
گنجینه اسناد سال ۳۴ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۳ (پیاپی ۱۳۵)
82 - 111
حوزههای تخصصی:
هدف: بررسی محتوای اسناد موقوفات شاه زادگان قاجاری ایالت مازندران در دوره قاجار با هدف پی بردن به انواع موقوفات و چگونگی مصارف آن ها.روش: برای بررسی و تحلیل تعداد و نوع موقوفات، و اهداف و نیات واقفان از روش تحلیل محتوای کیفی استفاده شده است. این روش به ما امکان می دهد تا به درک عمیق تری از تاریخ اجتماعی ایران و شناسایی الگوهای مشابه در دوره های تاریخی دیگر دست یابیم.یافته ها: موقوفات شاه زادگان قاجاری ایالت مازندران به ترتیب فراوانی شامل زمین، دکان و حمام بوده است. این موقوفات برای مصارفی چون عزاداری، تأمین هزینه های اولاد، اعانت به فقرا، سادات و مساکین، خیرات و مَبَرّات، اداره مدرسه علمیه، خرید کتب علمیه، تعمیر بقاع مشرفه و امکنه متبرکه، تعمیر قنطره و رباط، تعمیر آب انبار و تأمین روشنایی حرم حضرت عباس (ع) هزینه می شده اند. ازنظر ترتیب زمانی، 30 درصد از وقف های این شاه زادگان مربوط به دوره محمدشاه (1249-1264ق)، 60 درصد مربوط به دوره ناصرالدین شاه (1264-1313ق) و 10 درصد مربوط به دوره مظفرالدین شاه (1313-1324ق) است. ازنظر مکانی 8 وقف نامه مربوط به شهر ساری و 2 وقف نامه مربوط به شهر بارفروش (بابل امروزی) است.نتیجه گیری: از یافته های پژوهش، می توان نتیجه گرفت که شاه زادگان قاجاری در مازندران نقشی به سزا در توسعه امور خیریه و عام المنفعه ایفا کرده اند و تنوع مصارف موقوفات آنان نشان از توجه به نیازهای گوناگون جامعه ازجمله زمینه های مذهبی، اجتماعی، آموزشی، و زیرساختی داشته است. تعداد بیشتر وقف در دوره ناصرالدین شاه احتمالاً با ثبات نسبی و رونق اقتصادی آن دوره مرتبط بوده است و تعداد بیشتر وقف ها در ساری نیز اهمیت این شهر در آن زمان را نمایان می کند. درمجموع، این پژوهش تصویری از فعالیت های وقفی شاه زادگان قاجاری در مازندران و تأثیرات آن بر جامعه آن دوره را ارائه می دهد.
طراحی مدل «مدیریت راهبردی با رویکرد تعادل سازمانی» در آرشیو ملی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
گنجینه اسناد سال ۳۴ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴ (پیاپی ۱۳۶)
156 - 190
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر ارائه مدلی برای مدیریت راهبردی با رویکرد تعادل سازمانی در آرشیو ملی ایران است.روش شناسی: روش پژوهش برحسب هدف، کاربردی؛ برحسب نوع داده، آمیخته (کیفی-کمی) اکتشافی و برحسب روش گردآوری داده ها توصیفی- همبستگی است. جامعه آماری در بخش کیفی را ۱۵ نفر از نخبگان علمی و تجربی حوزه مدیریت تشکیل داده است که با در نظر گرفتن قانون اشباع، انتخاب شده اند. در بخش کمی نیز بر اساس نمونه گیری تصادفی طبقه ای، حجم نمونه 320 نفر از متخصصان سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران انتخاب شده اند. روش تحلیل داده ها در بخش کیفی بر مبنای تحلیل مضمون و کدگذاری نظری است. در ابتدا شبکه ی مضامین پایه، سازمان دهنده و فراگیر از ادبیات، پیشینه و متون مصاحبه استخراج و مقوله بندی شده و با استفاده از نرم افزار MaxQda2018 کدگذاری صورت گرفته است. در ادامه برای تایید شاخص ها، مولفه ها و ابعاد و الویت بندی آن ها و سپس ارائه مدل و اعتبارسنجی مدل مدیریت راهبردی متعادل در آرشیو ملی ایران از آزمون های کولموگروف اسمیرنف، تحلیل عاملی تاییدی و t تک نمونه ای با استفاده از نرم افزار لیزرل و اسمارت.پی. ال .اس استفاده شده است. یافته ها: از نتایج به دست آمده از تحلیل کیفی داده ها، 16 شاخص، ۱۸ مولفه و 5 بعد اصلی برای مدل مدیریت راهبردی متعادل به عبارت بازآفرینی مدل کسب و کار، مدیریت دانایی، نوآوری، رهبری و فرهنگ تعاملی شناسایی شده اند. مدل راهبردی ارائه شده برای آرشیو ملی ایران دارای یک چرخه تعاملی است که از بین ابعاد، بعد نوآوری در الویت اول و راس چرخه قرار گرفته است. از بین 18 مولفه نیز درک اقتصادی و سودآوری، نوآوری فرآیندها، فرهنگ تعاملی انتشار دانایی، رهبری فرایندهای کارآفرینی و یادگیری دوسویه دارای الویت اول ابعاد پنجگانه و در راس این چرخه قرار گرفته است.
An Analysis of Spatial Distribution Patterns of Parthian Sites in Dargaz Plain, Khorasan(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Persica Antiqua, Volume ۴, Issue ۷, July ۲۰۲۴
47 - 65
حوزههای تخصصی:
Considering special geographical location of Dargaz Plain in Razavi Khorasan province, identifying the cultural evolution there during the Parthian period can answer many questions about this relatively unknown historical era of Iran. Besides, it can help us better understand the origin of the Parthian culture in Northeast Iran. This research was carried out in the form of a reconsideration project during the field studies of Dargaz Plain. In this regard, Dargaz Plain was surveyed during one season, and as a result, 84 sites belonging to the Parthian period were identified. The main purpose of the research was to study the distribution patterns of Parthian settlements and their spatial relations with each other based on environmental variables. The most important environmental indicators in explaining the settlement patterns were analyzed via attributes such as altitude, water resources, slope, communication routes, vegetation, and land use, as well as the characteristics of the sites, including size and chronology using the geographic information system (GIS) and the cluster analysis method. The results indicate that during the Parthian period, the area witnessed an increasing growth in the nomadic population compared to permanent settlements, and in general three settlement patterns were identified: small and large villages, an urban center, and nomadic and seasonal settlements.
بازخوانی صحنه روایی مصور برروی بشقاب گلابه ای رنگارنگ منسوب به نیشابور بر پایه مطالعات قوم باستان شناسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات باستان شناسی پارسه سال ۸ بهار ۱۴۰۳ شماره ۲۷
197 - 224
حوزههای تخصصی:
مطالعه سفالینه های گلابه ای رنگارنگ به دلیل نقوش منحصربه فرد همواره موردتوجه پژوهشگران مختلف بوده است. طی چند دهه گذشته محققان با رویکردهای متفاوت نقوش سفالینه های فوق را مورد مطالعه قرار داده اند. باوجود پژوهش های صورت گرفته در راستای بازخوانی و تفسیر نقوش، هم چنان ابهامات و چالش ها به قوت خود باقی است. یکی از چالش های موجود در تفسیر نقوش سفالینه های گلابه ای رنگارنگ، صحنه روایی مصور برروی بشقابی ا ست که در موزه هنر «نلسون اتکینز» نگه داری می شود. پژوهشگران در پژوهش های خود با توجه به متون تاریخی برای تفسیر نقش بشقاب فوق نظرات ناهمگونی را ارائه کرده اند که گمان می رود تفاسیر آن ها دارای اشکالات اساسی است. این چنین به نظر می رسد که مطالعه متون تاریخی به تنهایی راه گشا برای تفسیر صحنه روایی فوق نیست و باید از مطالعات علوم میان رشته ای کمک گرفته شود، تا در پژوهشی مجزا و با استفاده از مطالعات قوم باستان شناسی صحنه روایی این ظرف مورد مطالعه و بازبینی قرار گیرد. نگارندگان در این پژوهش بر آن هستند تا با پیگیری کهن الگوها در بستر جغرافیای تولید سفالینه های گلابه ای رنگارنگ که دامنه مطالعات آن، خطه خراسان را دربر می گیرد، صحنه روایی بشقاب را موردمطالعه قرار دهند. برای نیل به این هدف، نگارندگان از مطالعات قوم باستان شناسی و مستندات تاریخی برای تفسیر آن بهره گرفته اند. روش پژوهش جستار پیشِ رو کتابخانه ای با رویکرد تاریخی، تحلیلی-تطبیقی است. درراستای هدف فوق، پرسش هایی نظیر: مفهوم صحنه روایی بشقاب گلابه ای رنگارنگ مورد بحث چیست؟ مطالعات قوم باستان شناسی تا چه حد در تفسیر صحنه روایی مصور برروی این ظرف قابل تطبیق است؟ مطرح شده است. برآیند حاصل از پژوهش تطبیقی مطالعات قوم باستان شناسی و مستندات تاریخی این ا ست که مضمون صحنه روایی منقوش بر بشقاب، مراسم آئینی طلب باران و آب از ایزد بانوی آناهیتا و تیشتر است که امروزه در خطه خراسان با تغییراتی در نحوه اجرای مراسم برگزار می گردد.
Archaeological Research to Delimit the Core Zone and Suggest the Buffer Zone for the Chiasi Site in Kuhdasht, Lorestan(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Persica Antiqua, Volume ۴, Issue ۷, July ۲۰۲۴
19 - 36
حوزههای تخصصی:
The ancient site of Chiasi, located in Kuhdasht, Lorestan province, boasts a diverse cultural sequence spanning from prehistoric times to the Islamic era. Initial information about this site was first published in Goff’s archaeological reports in 1971, which highlighted the presence of surface materials belonging to the Chalcolithic Age and the Uruk period. Unfortunately, Tepe Chiasi has suffered significant damage over time, primarily due to natural erosion and, more recently, human activities. As a result, many of its cultural contexts have been lost irretrievably. To prevent further destruction caused by urban development in Kuhdasht, extensive archaeological studies were conducted at the Chiasi site. The research project began with a systematic survey of the site, followed by the excavation with 18 trenches measuring 1.5 × 1.5m to delimit the core zone and suggest the protective buffer zone. The analysis of the collected data revealed a lengthy cultural sequence at the site, ranging from the Neolithic Age to the fourth and fifth centuries AH.
Tepe Hissar in the Fourth Millennium BCE(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
Journal of Archaeology and Archaeometry, Volume ۳, Issue ۳ - Serial Number ۱۱, December ۲۰۲۴
49 - 66
حوزههای تخصصی:
The fourth millennium BCE in northeastern Iran was marked by intricate interactions at both regional and trans-regional levels. During this time, Tepe Hissar’s inhabitants engaged in significant cultural exchanges involving pottery, figurines, and metal objects with various regions of central Iran. In the latter half of the millennium, these connections shifted towards northeastern Iran and the Gorgan Plain. Hissar became a hub for large-scale, centrally organized industries, particularly in metalworking and gemstone craftsmanship, such as lapis lazuli, which contributed to greater social stratification, evidenced by wealth accumulation in elite burials.New pottery chronologies offer a revised understanding of the cultural developments at the Hissar settlement and their social and cultural consequences, as seen in the material culture of settlements and burials. The primary goal of this research is to present the quantitative and qualitative changes in pottery and the influence of Tepe Hissar throughout the fourth millennium BCE. These changes indicate the formation of extensive internal and external cultural relationships, reflecting the cultural dynamism of Hissar during the fourth and third millennia BCE. It can likely be concluded that despite environmental heterogeneity in northeastern Iran, there were cultural homogeneities and similarities in this region. These can be observed in the resemblance of pottery styles and unified management techniques, which are attributed to cultural interactions between these communities within geographic and cultural frameworks.
تحلیل بصری و معنایی سه گانه های تزئینی خان قاجاری قصاب نژاد شوشتر براساس رویکرد منطقه گرایی انتقادی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات باستان شناسی پارسه سال ۸ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۲۹
۳۵۳-۳۲۵
حوزههای تخصصی:
یکی از گونه های معماری ایران معماری سنتی شهر شوشتر است که مصادیقی از منطقه گرایی معماری در عناصر آن دیده شده است. خانه های مزیّن به نقش و طرح و تزئین بافت قدیم شهر شوشتر با ترکیبی از مصالح سه گانه سنگ، گچ و آجر شکوهی خاص به معماری، درون گرای این شهر بخشیده اند. برخی از نقش ها و تزئینات این خانه ها در ناحیه ورودی درب اصلی نمود بیرونی یافته اند . اغلب این خانه ها به نام دارنده یا مالک آن شناخته می شوند. یکی از این خانه ها، خانه «قصاب نژاد» است؛ این خانه به عنوان نمونه ای غالب از خانه های تزئین دار شوشتر است. این پژوهش با هدف شناخت و آگاهی بهتر از عناصر و نقوش تزئینی شهر شوشتر به عنوان نمونه ای از معماری منطقه ای گرم خشک به انجام می رسد؛ هم چنین تحلیل بصری و معنایی سه گونه از تزئینات غالب این خانه به عنوان نمونه ای کامل و قابل سکونت درحال حاضر، از دیگر اهداف این پژوهش است و در انتها، پژوهش به پرسش : چیستی و چرایی نقش ها و عناصر سه گانه تزئینی خانه قصاب نژاد شوشتر، براساس رویکرد منطقه گرایی انتقادی پاسخ داده می شود. اطلاعات پژوهش حاضر به صورت میدانی با بهره گیری از شواهد بصری و کتابخانه ای گردآوری شده و به شیوه توصیفی-تحلیلی ارائه شده است. براساس یافته های این پژوهش درمیان نقوش سه گانه خانه قصاب نژاد شوشتر، نقوش سنگی، براساس باورهای فرهنگی، مذهبی و محلی است و تزئینات آجری و گچی آن، به فراخور معماری بومی و محلی، برگرفته از معماری اسلامی و مفاهیم مرتبط با آن است. برخی از این نقوش براساس تشابهشان به بعضی عناصر پیرامونی نام گذاری شده است. عناصر فرهنگی چون: نقوش برآمده از فرهنگ بومی منطقه و مصالح ساختنی نیز از عناصری است که در منطقه شوشتر بوده است. تطبیق عناصر معماری به ویژه آرایه های سه گانه خانه قصاب نژاد به عنوان نمونه ای نسبتاً کامل از خانه های سنتی شوشتر نشان داد که معماری این خانه با غالب ویژگی های رویکرد منطقه گرایی انتقادی، باوجود اختلاف زمانی و جوان بودن بحث معماری منطقه گرایی انتقادی با فراز و فرود قابل تطبیق است. استفاده از سنگ در بناء در جایگاه عنصر ویژه محلی و وجود نقش طوطی در سرپنجره سنگی به عنوان پرنده ای غیرمنطقه ای در این بنا بازنمای دو ویژگی مهم از رویکرد منطقه گرایی انتقادی است که در بطن معماری شوشتر هضم شده است.
گاه سنجی یافته های معماریِ محوطه ساحلی در بافت تاریخی شهر قصر شیرین با روش ترمولومینسانس(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
کاوش های باستان شناسی در بافت تاریخی شهرها همواره یکی از چالش های مهم در حوزه مطالعات میراث فرهنگی است. شهر مرزی قصر شیرین در غرب استان کرمانشاه امروزی از اهمیت فراوانی در دوران ساسانی و اسلامی بهره مند بوده است. بناهای کنونی شهر حاکی از شکوه و جایگاه مهم آن در تقسیمات شهری دوره ساسانی داشته است؛ با این حال اگرچه از بناهای دوره اسلامی شهر قصر شیرین اثر چندانی برجای نمانده است، اما به نظر می رسد آثار بیشتر بناهای دوره اسلامی، در زیر بافت شهری و اطراف کاروانسرای مربوط به دوره صفوی تمرکز یافته باشد. ساخت وسازهای چند دهه اخیر منجر به نمایان شدن بقایای پراکنده معماری در زیر بافت کنونی به ویژه محدوده موسوم به خیابان ساحلی و خیابان شهداء در ضلع جنوبی شهر شده است. در این راستا و طی دومین فصل کاوش گسترده بافت تاریخی در شهریور و مهر 1401 نگارندگان در تلاش برای شناسایی کاربری و گاهنگاری آثار معماری مکشوفه با استفاده از علوم میان رشته ای برآمدند. بر این اساس، مسئله اصلی پژوهش پیش رو تعیین گاه سنجی بقایای معماری تاریخی یافته شده از قصر شیرین به کمک تحلیل های باستان شناختی و استفاده از روش سالیابی ترمولومینسانس است. از میان ترانشه های چهارگانه کاوش، دو نمونه آجر از ترانشه های I و III با رعایت شرایط برداشت، انتخاب و به منظور سالیابی ترمولومینسانس به پژوهشکده حفاظت و مرمت ارسال شدند. نتایج پژوهش حاکی از آنست که بقایای معماری مکشوفه ترانشه های I و III (به ویژه سازه آجری محکم و برجای ترانشه I) به قرون 8 9 ه .ق (دوره های ایلخانی و تیموری) تعلق دارند؛ اما با توجه به ناقص و شکسته بودن تمامی مصالح آجری دیوار مستحکم ترانشه III و عجله در ساخت آن، به نظر می رسد از مصالح آجری قدیمی تر در ساخت دیوار بلند و جدیدتر ترانشه بهره گرفته اند. به این معنی احتمالاً دیوار ترانشه III در دوره قاجار ساخته و یا مجدداً استفاده شده؛ اما مصالح آن مربوط به قرون میانی اسلام است.