فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲٬۹۶۱ تا ۲٬۹۸۰ مورد از کل ۳٬۰۳۷ مورد.
منبع:
سیاست علم و فناوری سال ۱۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۶۵)
69 - 82
حوزههای تخصصی:
پلتفرم های آنلاین طی دهه های اخیر به بازیگرانی کلیدی در عرصه ارتباطات دیجیتال و شیوه های نوین کسب وکار تبدیل شده اند. با رشد و گسترش سریع این بسترها، مسئله مسئولیت پذیری آن ها در قبال رفتار کاربران و شیوه نظارت بر تعاملات دیجیتال، اهمیت فزاینده ای پیدا کرده است. پژوهش حاضر با هدف ارائه چارچوبی نظری مبتنی بر تجارب ملی، به بررسی نحوه کنش مسئولانه پلتفرم های ایرانیِ مبتنی بر مبادله در حوزه های منتخب پرداخته و تلاش دارد مرزهای مسئولیت آن ها را در قبال مبادلات شکل گرفته در بستر پلتفرمی روشن سازد. این مطالعه با بهره گیری از روش تحلیل مضمون و مصاحبه های نیمه ساختاریافته با خبرگان متنوعی از نهادهای حاکمیتی و بخش خصوصی، به شناسایی و تحلیل مسئولیت های پلتفرم ها بر اساس جایگاه و میزان مداخله آن ها در تبادلات مالی، داده ای و زنجیره ارزش می پردازد. یافته ها نشان می دهد پلتفرم هایی که در مبادلات مالی یا فیزیکی میان کاربران نقش مستقیم ایفا می کنند، در قبال تضمین امنیت، کیفیت تبادل و صیانت از حقوق کاربران، مسئولیت بیشتری بر عهده دارند. به همین دلیل، تدوین چارچوب های حقوقی و مقررات نظارتی متناسب با این نقش ها، ضرورتی اجتناب ناپذیر است. در مقابل، پلتفرم هایی که صرفاً به عنوان واسطه داده ای یا اطلاعاتی عمل می کنند، از مسئولیت مستقیم کمتری نسبت به محتوا و کالا (خدمت) مبادله شده برخوردارند. در این موارد، بهره گیری از ترکیبی از نظارت دولتی و سازوکارهای خودتنظیمی، رویکردی مؤثر برای حفظ تعادل میان کارایی اقتصادی و پاسخ گویی اجتماعی است. در مجموع، یافته های تحقیق بر ضرورت اتخاذ سیاست های افتراقی و متناسب با نقش و عملکرد پلتفرم ها تأکید دارد تا رفتار مسئولانه و منافع کسب وکار به طور هم زمان تضمین شود.
الگوی زن مسلمان در آیینه شعر طاهره صفارزاده(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش: هدف اصلی این پژوهش، استخراج و شناسایی ویژگی های «زن الگوی مسلمان» از اشعار طاهره صفارزاده به عنوان یکی از نمادهای زن ایرانی-اسلامی است. این پژوهش در پی آن است تا با معرفی این ویژگی ها، الگویی عملی و بومی برای زن معاصر ایرانی ارائه دهد تا در عرصه های جنگ نرم و جنگ شناختی امروز بتواند نقش آفرینی مؤثر، پیروز و سربلند داشته باشد. روش پژوهش: این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است. بدین منظور، اشعار طاهره صفارزاده به عنوان داده های اولیه مورد بررسی و واکاوی قرار گرفته اند. محقق با توصیف مضامین، درون مایه ها و مفاهیم موجود در اشعار، به تحلیل و استنباط ویژگی هایی پرداخته که بازتاب دهنده صفات زن آرمانی و الگوی اسلامی از منظر این شاعر است. یافته ها: یافته های پژوهش نشان می دهد که اشعار طاهره صفارزاده، آیینه ای تمام نما از صفات و ویژگی های زن مسلمان آرمانی است. برجسته ترین این ویژگی ها که از شعر او استخراج شده اند، شامل مبارزه جویی، آگاهی بخشی، تعهد اجتماعی، پاسداری از ارزش های اسلامی، مقاومت در برابر استکبار و نفس اماره، و در عین حال حفظ کرامت و عزت نفس است. نتیجه گیری: نتیجه این تحقیق حاکی از آن است که اسلام با ارائه الگوهای متعالی، جایگاه رفیعی برای زن قائل شده که بسیار فراتر از نگاه مصرف گرایانه و کالامحور مکاتب مادی غربی است. انقلاب اسلامی نیز زاده این آیین و منادی چنین جایگاهی برای زن است. طاهره صفارزاده به عنوان یک الگوی برجسته، تجسمی از این آرمان ها در دوران معاصر است. بنابراین، الگوی استخراج شده از شعر و زندگی وی می تواند به عنوان نقشه راهی برای زن ایرانی مسلمان باشد تا با اتکا به آن، در میدان جنگ نرم دشمن، هویت اصیل خود را حفظ کند، به ایفای نقش سازنده بپردازد و به پیروزی دست یابد.
پژوهشی نو در ماهیت تبرع در ادای شهادت و ارزش اثباتی آن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش: بررسی ماهیت، قلمرو اثباتی و حجیت شهادت تبرعی (شهادتی که بدون درخواست قبلی ارائه می شود) در فقه امامیه و حقوق موضوعه ایران و تعیین این که آیا می توان به آن به عنوان یکی از ادله اثبات دعوا استناد کرد یا خیر. روش پژوهش: این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی و با مراجعه به منابع کتابخانه ای انجام شده است. در آن، نظرات و ادله فقها و حقوقدانان در مورد شهادت تبرعی گردآوری و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. یافته ها: یافته های تحقیق نشان می دهد که: شهادت تبرعی، هم در حق الله (اموری که مربوط به خداوند است) و هم در حق الناس (اموری که مربوط به مردم است) حجت و قابل استناد است. صرف تبرعی بودن (داوطلبانه بودن) شهادت، باعث خروج شاهد از شرایط شرعی و بطلان ماهوی شهادت نمی شود. تنها نقد وارد بر این شهادت، عدم رضایت «مشهودٌله» (کسی که به نفع او شهادت داده می شود) است که این ایراد، شکلی و غیرماهوی است و به حجیت و اعتبار ذاتی شهادت لطمه نمی زند. حداقل می توان به شهادت تبرعی به عنوان شهادت عرفی استناد کرد که بر اساس ماده ۱۶۲ قانون مجازات اسلامی معتبر است و نیاز به دارا بودن تمام شرایط سختگیرانه شاهد شرعی ندارد. نتیجه گیری: نتیجه نهایی این است که شهادت تبرعی دارای اعتبار و حجیت است و می توان در دادگاه به آن استناد کرد. عدم رضایت مشهودٌله فقط این حق را به او می دهد که نخواهد از این شهادت استفاده کند، اما این امر به صحت ماهوی شهادت خدشه ای وارد نمی کند.
خوانشی انتقادی از واقع گرایی و ناواقع گرایی در حوزه ایمان دینی با تأکید بر دیدگاه دان کیوپیت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش: بررسی و نقد مبانی فکری و تناقض های موجود در خوانش دان کیوپیت از دین، با تمرکز بر آرای او در کتاب «دریای ایمان» است. این نقد عمدتاً بر مبانی هستی شناسی، معرفت شناسی و الهیاتی وی از جمله تقدم ایمان بر عقل، تحویل گرایی دین به معنویت و عمل گرایی، نسبی گرایی و تأثیرپذیری از اندیشه های پست مدرن و پوزیتیویستی متمرکز است. روش پژوهش: این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و با رویکرد نقادانه انجام شده است. داده ها با مطالعه کتاب «دریای ایمان» به عنوان منبع اصلی آرای کیوپیت استخراج و سپس مبانی و نتایج فکری او در چارچوبی نظام مند بازخوانی و تحلیل شده اند. یافته ها: بررسی آرای کیوپیت نشان می دهد که نظام فکری او با تناقض های مهمی روبروست؛ از جمله: تقدم ذهن بر عین: که به نسبی گرایی معرفتی می انجامد. تحویل خدا و ایمان به زبان و عمل دینی: که امر متعالی را به پدیده ای صرفاً انسانی و اجتماعی تقلیل می دهد. تبیین طبیعت گرایانه و بشری از دین: که قداست و منشأ وحیانی دین را نادیده می گیرد. طرح «معنویت اخلاقی» به جای دین: این طرح فاقد پشتوانه های متافیزیکی محکم و در نتیجه ناکافی به نظر می رسد . نتیجه گیری: نویسنده این مقاله به این نتیجه می رسد که خوانش کیوپیت از دین، به رغم ادعای ارائه تبیینی سازگار با دنیای معاصر، به دلیل تناقض های درونی و تقلیل امر دینی به اموری صرفاً زبانی، عملی و اخلاقی، نادرست و ناکافی است. این رویکرد در نهایت به نسبی گرایی می انجامد و قادر به تبیین حقیقت و قداست دین نیست.
چالش ها و راهکارهای اِعمال کیفر حبس در قبال محکومین گروه های انحرافی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش: تبیین چالشهای ناشی از اعمال مجازات حبس برای زندانیانِ محکوم تحت عنوان مجرمانه «فعالیت آموزشی یا تبلیغی انحرافی مُغایر یا مُخلّ به شرع مقدس اسلام» (مصوب ۱۳۹۹) و ارائه راهکارهای تعدیلکننده برای این چالشها. روش پژوهش: این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است. یافته ها: مطالعه نشان میدهد که مهمترین چالشهای مجازات حبس برای این دسته از زندانیان عبارتند از: جرم زایی محیط زندان. 2- تأثیر سوء بر فرآیند جامعه پذیری زندانی.3- تأثیر سوء بر اقتصاد خانواده و جامعه در پاسخ به این چالشها، راهکارهای زیر شناسایی شد: 1- برای چالش جرم زایی زندان: تدابیر اقناعی و راهکارهای مبتنی بر طبقه بندی تخصصی زندانیان. 2- برای چالش اختلال در جامعه پذیری: راهکارهای حمایتی با رویکرد روان شناختی. 3- برای چالش اقتصادی: راهکارهای حمایتی با رویکرد اقتصادی. نتیجه گیری: ارزیابی این راهکارها در مقایسه با «آئین نامه اجرایی سازمان زندان ها مصوب ۱۴۰۰» نشان میدهد که علیرغم وجود مؤلفه های مثبت، این آئین نامه دارای کاستی های مهمی در زمینه تعدیل چالشهای حبس برای زندانیان انحرافی است. مهمترین این کاستیها عبارتند از: 1- فقدان مقررات خاص برای راهکارهای اقناعی مربوط به این زندانیان. 2- عدم وجاهت تخصصی در تصمیمات شورای طبقه بندی زندان. 3- سکوت در مورد راهکارهای روان شناختی-مباحثهای.4- جواز ضمنی برای مداخله دادن عقیده زندانیان در برخورداری آنها از حقوق عادلانه.
مطالعه ی تأثیر مهارت های بومی دیجیتال بر سبک تدریس معلمان مهاجر دیجیتال دور ه ی ابتدایی شهرستان دره شهر با میانجی گری دانش محتوایی، آموزشی و فناورانه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش: این پژوهش با هدف بررسی تأثیر مهارت های دیجیتال بومیان دیجیتال بر سبک تدریس معلمان مهاجر دیجیتال در مقطع ابتدایی شهرستان دره شهر و با در نظر گرفتن نقش میانجی گری دانش محتوایی، آموزشی و فناورانه (TPACK) انجام شد. روش پژوهش: روش این پژوهش گردآوری داده ها، از نوع تحقیقات معادلات ساختاری است. جامعه آماری شامل ۵۹۰ معلم بود که با استفاده از جدول کرجسی-مورگان و به روش نمونه گیری تصادفی، ۲۳۴ نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل سه پرسشنامه استاندارد سبک تدریس، مهارت های دیجیتال و دانش محتوایی، آموزشی و فناورانه بود که روایی محتوایی و پایایی آنها (با محاسبه آلفای کرونباخ) تأیید گردید. داده ها با نرم افزار SmartPLS تحلیل شد . یافته ها: نتایج تحلیل داده ها نشان داد که مهارت های دیجیتال بومیان با ضریب بتای ۰.۴۲۹ تأثیر مستقیم و معناداری بر دانش محتوایی، آموزشی و فناورانه معلمان دارد (0.05>P). همچنین، هر دو متغیر دانش محتوایی، آموزشی و فناورانه (با ضریب بتای ۰.۳۶۱) و مهارت های دیجیتال (با ضریب بتای ۰.۳۹۳) به طور مستقیم بر سبک تدریس مؤثر بودند (0.05>P). نقش میانجی دانش محتوایی، آموزشی و فناورانه در رابطه بین مهارت های دیجیتال و سبک تدریس با ضریب کل ۰.۴۶۱ (شامل اثر مستقیم: ۰.۳۹۳ و اثر غیرمستقیم: ۰.۴۲۹) معنادار بود. نتیجه گیری: یافته ها حاکی از آن است که معلمان بومی دیجیتال به دلیل تسلط بیشتر بر فناوری، از دانش محتوایی، آموزشی و فناورانه قوی تر و در نتیجه سبک تدریس مولدتری نسبت به معلمان مهاجر دیجیتال برخوردارند.
طرحی بر مطالعات بین رشته ای جامعه شناسی و ریاضیات: به سوی جامعه شناسی ریاضیاتی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مطالعات بین رشته ای، به عنوان رشته علمی دانشگاهی، از نیمه دوم قرن بیستم در پاسخ به چالش های نظری و پژوهشی شکل گرفت که رشته های علمی موجود، به تنهایی از عهده حل و فصل آن چالش ها برنمی آمدند. این مطالعات در حوزه علوم اجتماعی، به دلیل پیچیدگی و درهم تنیدگی مسائل اجتماعی، از اهمیت خاصی برخوردار است. بر این اساس، از نیمه دوم قرن بیستم شاهد شکل گیری رشته های متعدد بین رشته ای در علوم اجتماعی هستیم. جامعه شناسی ریاضیاتی، یکی از این شاخه های بین رشته ای است که مناسبات بین جامعه شناسی و ریاضیات را برقرار کرده و هدف آن؛ معنا بخشی به انبوه داده های به ظاهر بی ربط اجتماعی، عینیت بخشی به فرایند های اجتماعی و کمک به تنظیم دقیق چارچوب تئوری سازی در جامعه شناسی است. اگرچه سابقه طرح مطالعات بین جامعه شناسی و ریاضیات به ابتدای نیمه دوم قرن بیستم بر می گردد اما طرح این مطالعات به عنوانیک رشته جدید در اواخر قرن بیستم شکل گرفت. مسئله مندی پژوهش ناظر بر این است که به رغم سابقه بیش از نیم قرن در حوزه مطالعات بین رشته ای جامعه شناسی و ریاضیات، این مهم در حوزه دانشگاهی ایران مورد غفلت قرار گرفته است. مقاله حاضر با روش توصیفی - تحلیلی و به استناد منابع علمی، نیم نگاهی به مناسبات ریاضیات و جامعه شناسی داشته و با تمرکز بر اهمیت و ضرورت جایگاه ریاضی در جامعه شناسی، بر ضرورت شکل گیری رشته جامعه شناسی ریاضیاتی در ایران تأکید داشته است. برای این منظور ابتدا چشم اندازی به مطالعات بین رشته ای داشته سپس در بستر مطالعات بین رشته ای به تشریح جامعه شناسی ریاضیاتی و در ادامه به کاربرد ریاضیات در تحلیل جامعه شناسی پرداخته شده است. با وجود پژوهش های صورت گرفته، اما جامعه شناسی ریاضیاتی، پیکری بسیار نحیف دارد و کمتر مورد توجه جامعه شناسان و ریاضی دانان قرار گرفته است. این کم توجهی در ایران، تا جایی است که به رغم ضرورت و اهمیت چنین مطالعاتی، جامعه شناسی ریاضیاتی حداقل در قالب واحد درسی نیز نمود پیدا نکرده است.
کشف ابعاد فرااخلاق در محیط های یادگیری مبتنی بر هوش مصنوعی: مطالعه ای فراترکیب(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هوش مصنوعی با توانایی بی نظیر خود در نوآوری، انقلابی در محیط های یادگیری ایجاد کرده است. با این حال، می بایست چالشهای اخلاقی آن نیز در نظر گرفته شود. هدف این مطالعه، کشف ابعاد فرااخلاق در محیط های یادگیری مبتنی بر هوش مصنوعی با رویکرد فراترکیب بود. روش: این مطالعه بر اساس هدف، تحقیق کاربردی؛ با توجه به ماهیت داده ها، تحقیق کیفی و با توجه به اجرای آن، جزء پژوهشهای فراترکیب با رویّه هفت مرحله ای سندولوسکی و بارسو(2006) بود. کلیدواژه های مشخص در پایگاههای اطلاعاتی مجلات نور، مگیران، سیویلیکا، گنج، علم نت؛ آی جت، اریک، اسکوپس، ساینس دایرکت و گوگل اسکالر جستجو شد و پس از چندین مرحله غربالگری، در نهایت 23 مقاله انتخاب و با کدگذاری و تحلیل مضمونی و متاسنتزی به شش مؤلفه ختم شد. یافته ها: مؤلفه های انصاف و برابری، حفظ حریم خصوصی و امنیت، عدم سوء استفاده، استقلال و خودمختاری، شفافیت و توضیح پذیری و همکاری میان رشته ای، در این مطالعه بررسی شد. بررسی ها نشان داد که ادغام ملاحظات فرااخلاقی با هوش مصنوعی، محیط های یادگیری اخلاقی تر و مؤثرتری را پرورش می دهد. این ترکیب منحصر به فرد، پیشرفتهای معناداری را در فنّاوری آموزشی امکان پذیر می کند. نتیجه گیری: نتایج نشان می دهد که این مؤلفه ها با ترکیب بینش فلسفی با اجرای عملی، مبنایی برای چارچوب آموزشی متحول کننده فراهم می کنند که مربیان و یادگیرندگان را نه تنها برای استفاده از ابزارهای پیشرفته هوش مصنوعی، بلکه برای ارزیابی انتقادی خروجی های آنها نیز آماده کرده و در نتیجه، نسل جدیدی از متخصصان اخلاق مدار و آگاه به فنّاوری را پرورش می دهند.
توسعه روش تحقیق علم طراحی بر مبنای رویکرد معرفت شناختی مبناگرایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روش شناسی علوم انسانی سال ۳۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۲۳
29 - 55
حوزههای تخصصی:
مقدمه و اهداف: مبناگرایی معرفت شناختی با تأکید بر باورهای پایه و استنتاج منطقی، چهارچوبی برای تولید دانش منسجم در علوم انسانی و اجتماعی ارائه می دهد. این رویکرد در مواجهه با تعارض های معرفتی و ارزشی در پژوهش های میان رشته ای، به ویژه در حوزه هایی که ارزش های هنجاری نقش کلیدی دارند، اهمیت بسزایی دارد. باوجوداین، کمبود روش های پژوهشی نظام مند که بتوانند اصول مبناگرایانه را به صورت عملیاتی پیاده کنند، چالشی اساسی است. علم طراحی، به عنوان رویکردی مسئله محور و راه حل محور، ظرفیت بالایی برای عملیاتی سازی مبناگرایی دارد؛ اما نیازمند بازطراحی بر مبنای اصول معرفت شناختی است. هدف این پژوهش، توسعه روش تحقیق علم طراحی بر مبنای رویکرد معرفت شناختی مبناگرایی است که با تلفیق مبناگرایی معرفت شناختی و علم طراحی، چهارچوبی منسجم برای پژوهش های علوم انسانی اسلامی، به ویژه مدیریت اسلامی، فراهم کند. این روش با تمرکز بر ارزش محوری و مسئله محوری، به دنبال کاهش تعارض های معرفتی و تقویت انسجام نظری و عملی در طراحی مدل ها و چهارچوب های میان رشته ای است. این رویکرد برای پژوهش های تأسیسی در مدیریت اسلامی، که ارزش های اسلامی و اصول معرفتی در آنها محوری اند، طراحی شده است. تحقیق حاضر با معرفی و تشریح این روش و ارائه نمونه های کاربردی، قابلیت آن را در حل مسائل پیچیده میان رشته ای نشان می دهد و مسیر جدیدی برای تولید دانش نظام مند در علوم انسانی اسلامی باز می کند.
روش: پژوهش حاضر با رویکردی انتقادی به روش های علم طراحی، به توسعه روش مبناگرایی طراحی محور اهتمام ورزیده است. ابتدا، پژوهش های پیشین با رویکرد مبناگرایی معرفت شناختی در حوزه مدیریت اسلامی بررسی و سازوکارهای عمومی آنها استخراج شد. سپس، روش های علم طراحی نقد شد و عناصری که با مبناگرایی همخوانی داشتند، برای توسعه روش جدید به کار گرفته شدند. این فرایند نیازمند تحلیل انتقادی مبانی پیدا و پنهان روش های علم طراحی بود تا چهارچوبی منسجم شکل گیرد. برای اعتبارسنجی، سه گروه کانونی تشکیل شد: یک گروه برای ارزیابی فرایند پژوهش و دو گروه برای بررسی خروجی نهایی. برای افزایش دقت، فرایند خویش بازخوری آگاهانه اجرا شد، که در آن تمام تصمیمات طراحانه با دلایل ثبت و در اختیار گروه های کانونی قرار گرفت. این فرایند شفافیت تصمیم گیری را تضمین کرد و امکان بازنگری دقیق را فراهم آورد. داده ها از طریق روش های کیفی مانند مرور نظام مند ادبیات، مصاحبه، و تحلیل های کیفی گردآوری و تحلیل شدند. تکنیک هایی مانند تحلیل ذینفعان و شناسایی مفروضات استراتژیک برای هم راستایی با ارزش های اسلامی و تقویت انسجام روش استفاده شد. این رویکرد تلفیقی، چهارچوبی نظام مند ارائه داد که هم با اصول معرفت شناختی مبناگرایی سازگار است و هم پاسخگوی نیازهای پژوهش های میان رشته ای در مدیریت اسلامی است.
نتایج: خروجی پژوهش، توسعه روش تحقیق علم طراحی بر مبنای رویکرد معرفت شناختی مبناگرایی به عنوان چهارچوبی نوین برای پژوهش های علوم انسانی اسلامی، به ویژه مدیریت اسلامی است. این روش شامل هفت مرحله به هم پیوسته است: ۱. احصای نشانه های مسئله از دیدگاه ذینفعان با تحلیل نشانه ها و مفروضات؛ ۲. شناسایی هندسه لایه ای مسئله از طریق همدلی با آشفتگی و بررسی بسترهای تخصصی؛ ۳. تعیین اصول موضوعه طراحی با اجماع بر ارزش های اصلی و دسته بندی لایه ای اهداف؛ ۴. گردآوری و تحلیل داده براساس اصول موضوعه با استفاده از روش های کیفی مانند مصاحبه و متن کاوی؛ ۵. ارائه مصنوع اولیه با تکیه بر خلاقیت و نوآوری؛ ۶. ارزیابی و توسعه مصنوع براساس اصول موضوعه با تکنیک های نرم و شبیه سازی؛ و ۷. ارائه مصنوع نهایی با بازخورد ذینفعان و اصلاحات هدفمند. این روش با تأکید بر مسئله محوری، پاسخگویی به نیازهای واقعی مدیریت اسلامی را تضمین می کند و با ارزش محوری، اجماع بر ارزش های اسلامی را تسهیل و از تکثرگرایی پرهیز می کند. این چهارچوب امکان طراحی مدل های مفهومی و سیستم های اجرایی را در حوزه هایی مانند تصمیم گیری حکومتی و تحول سازمانی فراهم می کند. روش پیشنهادی با تلفیق واقع گرایی انتقادی و مبناگرایی، انسجام نظری و عملی را تقویت کرده و برای پژوهش های تأسیسی در مدیریت اسلامی مناسب است. خروجی های این روش شامل چهارچوب های نظام مند و مدل های عملیاتی است که قابلیت کاربرد در زمینه های متنوع علوم انسانی اسلامی را دارند.
بحث و نتیجه گیری: روش تحقیق علم طراحی بر مبنای رویکرد معرفت شناختی مبناگرایی، چهارچوبی تأسیسی برای پژوهش های علوم انسانی اسلامی، به ویژه مدیریت اسلامی، ارائه می دهد که در مقایسه با روش های دیگر مانند دلالت پژوهی و سامانه های توصیفی، متمایز است. دلالت پژوهی بیشتر برای مطالعات تطبیقی مناسب است؛ زیرا به استخراج آموزه ها از منابع دیگر برای مدیریت متداول می پردازد؛ اما ناخودآگاه تحت تأثیر پارادایم های موجود قرار می گیرد. در مقابل، روش پیشنهادی با تکیه بر اصول موضوعه و ساختار استنتاجی، مدل های بدیلی برای مدیریت اسلامی طراحی می کند که از پیش فرض های مدیریت متداول آزاد است. سامانه های توصیفی نیز به دلیل ماهیت غیرتجویزی، جزئیات روش شناختی کافی ارائه نمی دهند؛ در حالی که این روش مراحل مشخصی برای پژوهش های تأسیسی فراهم می کند. با تأکید بر ارزش محوری، این روش اجماع بر ارزش های اسلامی را تسهیل و از تکثرگرایی پرهیز می کند؛ در حالی که مسئله محوری آن پاسخگویی به نیازهای واقعی را تضمین می کند. کاربردهای این روش شامل طراحی چهارچوب های مفهومی و سیستم های اجرایی در حوزه هایی مانند تصمیم گیری حکومتی و مدیریت سازمانی است. محدودیت های این روش شامل نیاز به صلاحیت های معرفت شناختی پژوهشگر و پیچیدگی اجرا در پژوهش های چندجانبه است. پیشنهاد می شود پژوهش های آتی، کاربرد این روش را در زمینه هایی مانند سیاست گذاری عمومی یا سایر علوم انسانی بررسی کنند. این روش به عنوان پلی بین مدیریت متداول و اسلامی، به توسعه دانش میان رشته ای کمک کرده و چهارچوبی نظام مند برای تولید دانش عملی و نظری ارائه می دهد.
تقدیر و تشکر: از استادان و پژوهشگران دانشگاه امام صادقj و دانشگاه تربیت مدرس که در تشکیل گروه های کانونی و ارائه بازخوردهای سازنده مشارکت داشتند، تشکر می کنیم.
تعارض منافع: نویسندگان اعلام می کنند که هیچ تعارض منافعی در ارتباط با این پژوهش وجود ندارد.
شناسایی پنداشت ها، شرایط اجرا و مولفه های جهاد تبیین از منظر معلمان و دانشجومعلمان استان هرمزگان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: این مطالعه، پنداشتها و شرایط اجرا و مؤلفه های جهاد تبیین را از منظر معلمان و دانشجومعلمان استان هرمزگان بررسی کرده و هدف اصلی آن، شناسایی و تحلیل نظرات و تجربیات این گروه ها در رابطه با چالشها و زمینه های مؤثر در اجرای جهاد تبیین بوده است. روش: در پژوهش حاضر از روش نمونه گیری هدفمند مبتنی بر معیار اشباع نظری استفاده شد و داده ها با مصاحبه های عمیق جمع آوری و تحلیل کدگذاری کیفی انجام گرفت. جامعه تحقیق شامل 13 نفر از معلمان، دانشجومعلمان و کارشناسان خبره آموزش وپرورش در حوزه جهاد تبیین در سطح استان بود. برای اعتبارسنجی داده ها، از روش مسیر ممیّزی بهره گرفته شد. یافته ها: پنج مقوله اصلی در پنداشتهای مرتبط با جهاد تبیین وجود دارد: 1. آگاهی سازی و رفع سوءبرداشت ها(سطح آگاهی عمومی)؛ 2. امیدآفرینی و تحول سازی در جامعه؛ 3. تبیین مسائل و ارائه راهکار با بهره گیری از ظرفیتهای موجود؛ 4. دشمن شناسی و حمایت از انقلاب اسلامی؛ 5. لزوم توسعه فرهنگ سازی و فضاسازی مناسب. همچنین، 11 مؤلفه برای شرایط اجرا شناسایی شد؛ از جمله: نقش آفرینی همگانی، تفکر تحول آفرین، اتخاذ روحیه شجاعت و صداقت، برنامه ریزی منطقی، بهره گیری از ظرفیتهای جامعه و برگزاری اردوهای تبیینی. نتیجه گیری: نتایج این مطالعه می تواند به بهبود فرایند جهاد تبیین و ارتقای فرهنگ سازی در جامعه کمک کند.
الگوی آموزش مهارت محور در آموزش عالی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آموزش عالی ایران سال ۱۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۲
132 - 155
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر باهدف طراحی الگوی آموزش مهارت محور (هدفمند) در آموزش عالی انجام شد. روش: این پژوهش با رویکرد آمیخته (کیفی-کمی) انجام شد. مشارکت کنندگان در پژوهش حاضر در بخش کیفی خبرگان دانشگاهی (مدیران و برنامه ریزان آموزش عالی) و خبرگان سازمانی (مسئولین ذی - ربط دانشگاه های دولتی و آزاد اسلامی) و در بخش کمی نیز کلیه اعضای هیئت علمی و مدیران آموزشی و دانشجویان دوره دکتری دانشگاه های شهر تهران در دانشگاه های دولتی و آزاد اسلامی در سال تحصیلی 1402 و 1403 بود. در بخش کیفی نمونه آماری با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند (به صورت گلوله برفی) انجام شد که در مصاحبه 12، اشباع نظری حاصل شد؛ ولی تا مصاحبه 18 تحلیل شد. ابزار پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته بود و به منظور تحلیل داده های پژوهش از روش تحلیل مبتنی بر کدگذاری باز و محوری و انتخابی بود، صورت پذیرفت. نمونه آماری بخش کمی نیز با استفاده از فرمول کوکران 386 نفر انتخاب شد و ابزار گردآوری اطلاعات در این بخش پرسشنامه محقق ساخته بود که برای تعیین روایی پرسشنامه از نظرات متخصصان و خبرگان حوزه آموزش دانشگاهی به صورت روایی محتوایی و پایایی پرسشنامه نیز با استفاده از روش آلفای کرونباخ بین 852/0 تا 950/0 و مورد تائید قرار گرفت. یافته ها: یافته ها نشان داد که مقوله محوری در آموزش مهارت محور، ارتقای پداگوژی آموزشی در راستای توانمندسازی نیروی انسانی و توسعه ویژگی های مدیریتی در آموزش عالی است. شرایط زمینه ای چون فرهنگ سازمانی، زیرساخت فناوری، مدل های یادگیری موجود و ظرفیت سازی انسانی در تحقق این هدف مؤثرند. مشارکت کنندگان راهبردهایی در سطوح فردی، سازمانی و کلان برای پیاده سازی مؤثر این الگو ارائه کردند. در نهایت نتایج معادلات ساختاری نیز اعتبار مدل را مورد تائید قرار داد. نتیجه گیری: الگوی طراحی شده با تمرکز بر مهارت های قابل کاربرد در بازار کار، می تواند زمینه ساز تحول در آموزش عالی و ارتقای شایستگی حرفه ای فارغ التحصیلان گردد.
شناسایی ابعاد درونی سازی دانش در انتقال فناوری مبتنی بر نظام نوآوری بخشی بر مبنای روش داده بنیاد چندگانه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
امروزه، دست یابی به فناوری های نوین در بخش های گوناگون به توسعه دانش آن فناوری وابسته است. مرزشکنی های علمی می توانند مسیرهای جدیدی را به دنیای پیچیده و وسیع علوم باز کنند و از طریق دستیابی به دانشی که برای انسان قابل دسترس است، سطوح پیشرفته ای از فناوری را در صنایع مختلف تحقق بخشند. هدف این پژوهش دستیابی به الگوی درونی سازی دانش در انتقال فناوری مبتنی نظام نوآوری بخشی است. بدین منظور با روش شناسی پژوهش مبتنی بر رویکرد داده بنیاد چندگانه، در دو فاز فراترکیب و نظریه داده بنیاد به استخراج ابعاد و سنجه های مدل می پردازد. ابتدا پس از جمع آوری ادبیات موضوعی پژوهش و مرور پژوهش های موجود، پژوهش های مرتبط شناسایی و تحلیل شدند و سپس، با انجام مصاحبه هایی با ۱۸ نفر از خبرگان حوزه مورد بررسی، مقوله ها، طی سه مرحله کدگذاری باز، محوری و گزینشی تجزیه و تحلیل شدند و در پایان مدل مورد نظر استخراج گردید. مدل نهایی پژوهش با 93 شاخص با محوریت مقوله های علّی، شرایط زمینه ای، شرایط واسطه ای، راهبردها و پیامدها استخراج گردید. به منظور بررسی اعتبار مدل، مدل توسط سه تن از نخبگان و اساتید دانشگاه مورد بررسی دوباره قرار گرفت و پس از حذف و اضافه شدن برخی کدهای اولیه و تأیید سایر مولفه های استخراجی، در پایان مدل با 74 شاخص (کد باز) تدوین گردید. به منظور درونی سازی دانش در انتقال فناوری در نظام نوآوری بخشی ایجاد پلتفرم های همکاری مشترک به همراه بهره مندی از شایستگی ها و قابلیت های کلیدی پیشنهاد می شود. ایجاد ظرفیت های فناورانه جدید، شکل گیری نهادهای حمایتی و شبکه های ارتباطی و همچنین تخصیص منابع بهینه به ظرفیت ها از راه برنامه های ملّی و خط مشی های پشتیانی از جمله عوامل کلیدی در ارتقاء موضوع درونی سازی دانش در انتقال فناوری است که می تواند توسعه فناوری در کشور را به شکل قابل ملاحظه ای ارتقاء دهد.
شایستگی های لازم برای دستیابی به زندگی توحیدی رضایت بخش و اثرگذار در دنیای امروز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف دستیابی به فهرستی از شایستگی های لازم برای ساختن یک زندگی توحیدی در شرایط دنیای امروز، که از منظر فردی و اجتماعی رضایت بخش و اثرگذار باشد، انجام شد. روش: این پژوهش به روش آمیخته اکتشافی از طریق «مطالعه کتابخانه ای نظام مند» و استفاده از روش «دلفی اصلاح شده» و مصاحبه با جمعی از صاحب نظران حوزه های علوم دینی، علوم تربیتی و روان شناسی اسلامی انجام شده است. چارچوب نظری پژوهش با محوریت «اصل توحید» سامان گرفته و برای تفصیل آن از نظریه «حیّ متألّه» آیت الله جوادی آملی و نظریه «حیات معقول» علامه جعفری بهره برده شده است. در این پژوهش، 48 عنوان شایستگی در سه بخش «دانشی»، «اخلاقی» و «مهارتی» به دست آمد. یافته ها: بر اساس یافته های این پژوهش، انسان امروزین در مسیر ساخت زندگی توحیدی رضایت بخش و اثرگذار، نیازمند کسب شایستگی های بسیار متنوّعی است که این موضوع به نوبه خود نمایانگر حقیقت جامع و ذوابعاد انسان و زندگی انسانی است. نتیجه گیری: نتایج این پژوهش می تواند در زمینه تدوین یک برنامه آموزشی-تربیتی جامع نگر، کاربردی و متّکی بر مبانی عمیق دینی، یاری گر بسیاری از نهادها و مؤسسات کوچک و بزرگی باشد که به نحوی با امر خطیر تربیت نسل جدید سر و کار دارند.
الگوهای فضیلت در روایت های تلویزیونی؛ تحلیلی از منظر الگوگرایی اخلاقی زگزبسکی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مقاله، با تکیه بر نظریه «الگوگرایی اخلاقی» لیندا زگزبسکی، به بررسی ظرفیت های اخلاقی روایت های تلویزیونی، به ویژه سریال های ایرانی، در ارتقای معرفت اخلاقی و پرورش منش می پردازد. برخلاف نظریه های قاعده محور، زگزبسکی منشأ معرفت اخلاقی را در مواجهه زیسته با افراد فضیلت مند می داند؛ مواجهه ای که با تحسین اخلاقی آغاز می شود، با تخیل اخلاقی ادامه می یابد، و با تشبّه به الگو تکمیل می گردد. بر این اساس، روایت های داستانی، از جمله سریال های تلویزیونی، می توانند بستر مؤثری برای چنین مواجهه ای فراهم سازند. به لحاظ روش شناختی، مقاله ترکیبی از تحلیل مفهومی در فلسفه اخلاق و تحلیل روایت شناختی در مطالعات رسانه را به کار می گیرد. ابتدا مفاهیم بنیادین نظریه زگزبسکی همچون «تحسین اخلاقی»، «معرفت مواجهه ای»، و «تشبّه اخلاقی» تبیین می شود. سپس، پنج سریال شاخص ایرانی (هزاردستان، روزی روزگاری، قصه های مجید، امام علی، و روزگار قریب) بر اساس روایت تدریجی، شخصیت محوری، و پیچیدگی اخلاقی تحلیل می شوند. بنا بر این ها یافته ها نشان می دهند که این سریال ها با شخصیت پردازی تدریجی، بازنمایی تعارض های اخلاقی، و تحریک واکنش هایی چون تحسین یا انزجار شرایطی فراهم می سازند که مخاطب از موضع مشارکتی و همدلانه با شخصیت هایی چون مرادبیگ، رضا تفنگچی، دکتر قریب و بی بی روبه رو شود. این مواجهه، به ادراک غیرگزاره ای و درونی سازی فضیلت ها می انجامد. در نهایت، مقاله نشان می دهد که زمینه های فرهنگی-بومی سریال ها (زبان، تاریخ، حافظه جمعی) نقش مؤثری در تقویت الگوپذیری اخلاقی دارند.
جستاری بر کلان پیشران های اثرگذار بر آینده آموزش عالی (با تأکید بر عوامل درون زا)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نامه آموزش عالی سال ۱۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۷۱
77 - 106
حوزههای تخصصی:
هدف: امروزه تأثیر دیدگاه های معرفت شناختی بر ساخت دانش و به کارگیری فناوری های همگرا در عرصه جهانی، همراه با دگرگونی های گسسته در کیفیت علمی، چالش های متعددی را پیش روی نظام آموزش عالی قرار داده است. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف بررسی کلان پیشران های اثرگذار بر آینده آموزش عالی، با تأکید بر عوامل درون زا انجام گرفت. روش پژوهش: این پژوهش توصیفی از نوع پیمایشی است. جامعه آماری شامل اعضای هیئت علمی دانشگاه بوعلی سینا در سال ۱۴۰۰ (۴۴۵ نفر) بود که با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای، ۱۶۷ نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه محقق ساخته برگرفته از مصاحبه های نیمه ساختاریافته بود. روایی صوری و محتوایی پرسشنامه تأیید شد و پایایی آن در یک مطالعه مقدماتی با ضریب آلفای کرونباخ 0.78 محاسبه گردید. داده ها با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی در نرم افزار SPSS22 تحلیل شدند. یافته ها: نتایج تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد که کلان پیشران های اثرگذار بر آینده آموزش عالی با تأکید بر عوامل درون زا شامل برنامه ریزی چندعاملی، نظام مدیریت و رهبری، مسئله یابی و مسئله گشایی، ساخت یابی دانشگاهی، ساختار فیزیکی، زیرساخت های اداری توسعه دانشگاهی و توسعه نظام های پشتیبانی فناوری اطلاعات و ارتباطات است. نتیجه گیری: تضمین کیفیت در آینده آموزش عالی مستلزم توجه به عواملی همچون برنامه ریزی مشارکتی، نظام مدیریت و رهبری، مسئله گشایی و توسعه دانشگاهی است.
سیاستگذاری حافظه؛ مسائل، مناقشات و اولویت ها(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
گفت وگو بر سر روایت های حافظه ای به مؤلفه مهمی برای سیاست، دیپلماسی و نظام فرهنگ و سیاست جهانی تبدیل شده و بخشی از اقتصاد سیاسی و عاطفی دنیای امروز را شکل می دهد. چرخش حافظه ای همچنین به تناسب توجه به سیاست حافظه را به مثابه سازماندهی خاطره جمعی توسط حاکمیت و کارگزاران سیاسی برجسته کرده است. مقاله حاضر در سنتی بین رشته ای، پس از ارائه شرحی از استراتژی های سیاست حافظه و تشریح مفاهیم و مؤلفه های کلیدی مرتبط با این نوع سیاستگذاری (به ویژه در تقویم ملی)، به دنبال ارائه مدلی مفهومی از تعامل سطوح و عناصر مختلف دخیل در این فرایند است. بر پایه این مدل رژیم های حافظه ای و سیاست های مرتبط با آن را باید متأثر از سطوح چهار گانه فراملی (حافظه جهانی)، کلان (ناظر به تنگناهای ساختاری و تاریخی)، میانی (تنوعات و شکاف های فرهنگی) و خرد (مرتبط با تفسیر و انتخاب های کنشگران فردی) دانست که در تلاقی با یکدیگر اولویت ها و جهت گیری سیاست حافظه را شکل می دهند. توازن در توجه به اجزاء فوق تضمین دهنده تنش های حافظه ای کمتر و پویایی و همبستگی های قوی تر فرهنگی است.
مطالعه موردی نقش میانجی گرانه کارگزاران استانداردسازی در بوم سازگان نوآوری ایران: تبیین یک خلأ نهادی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از چالش های ساختاری کلیدی دربوم سازگان نوآوری ایران، فقدان نهادهای میانجی مؤثر برای همراهی و پشتیبانی عملیاتی از شرکت های دانش بنیان درمسیر انطباق با استانداردهاست. این مقاله، با بهره گیری از روش مطالعه موردی منفرد تعبیه شده، به بررسی یک شرکت تخصصیِ استانداردسازی می پردازد که طی سال های ۱۳۹۸-۱۴۰۲، به عنوان کارگزار معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری فعالیت داشته است. داده ها ازطریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته، مشاهده مشارکتی و تحلیل اسناد گردآوری شده و با روش ردیابی فرایند و تحلیل مضمون بررسی شده اند. یافته ها حاکی که این نهاد با ایفای هشت نقش میانجی گرانه شامل شناختی، دانشی، فنی، تصدیق وصحه گذاری، نهادی، شبکه ساز، یادگیری و بازارساز درمسیر نوآوری و ورود به بازار شرکت ها نقش آفرینی کرده است. این نقش ها نه از پیش طراحی شده، بلکه پاسخی تدریجی و اقتضایی به خلأها و کاستی های بوم سازگان نوآوری ایران بوده اند. یافته ها نشان داد که شدت مداخلات کارگزار تحت تأثیر عواملی نظیر درجه پیچیدگی و مرحله توسعه محصول، حساسیت الزامات ایمنی و مقررات فنی، میزان پیشرفته بودن فناوری و نیاز های سازمانی شرکت ها بوده است. پژوهش حاضر با مفهوم پردازیِ گونه ای از نهادهای میانجی درتنظیم گری و استانداردسازی، نه تنها به توسعه نظری واسطه های نوآوری کمک کرده و خلأ نهادی موجود را دراین زمینه نمایان می سازد، بلکه بر ضرورت طراحی سیاست هایی برای حمایت از این گونه نهادها، یکپارچگی سیاست های نوآوری و استانداردسازی، بازنگری در مدل های تنظیم گری و ایجاد ترتیبات نهادی پایدار به منظور بهره برداری مؤثر از این الگو دربوم سازگان نوآوری ایران تأکید دارد.
ملاحظاتی نظری از میان رشتگی علم و دیپلماسی؛ الگواره اولیه، اهداف و مسائل آن در قرن بیست ویکم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
دیپلماسی اساساً به روابط و تعاملات ارتباطی مرتبط است و این امر از اولین زیست بوم انسان اجتماعی قابل ردیابی است. چالش های پیچیده در کنار تغییرات بنیادین در ماهیت روابط بین الملل، اقتصاد و تکنولوژی با عاملیت علم و فناوری موجب گسترش نوعی از تعاملات و ارتباطات علم پایه شده که از آن به دیپلماسی علمی یاد می شود. در این مقاله، با درک الگواره و اهمیت دیپلماسی علمی به عنوان پژوهشی میان رشته ای، تبیینی از رویکرد نظری انجمن سلطنتی بریتانیا و انجمن امریکایی برای پیشرفت علم در قالب سه رکن «علم در دیپلماسی»، «علم برای دیپلماسی» و «دیپلماسی برای علم» با ملاحظاتی نظری ارائه می شود. عدم وضوح ارکان سه گانه، ظهور و افزایش نقش تعداد زیادی از بازیگران ملی و شرکت های چندملیتی و غول های فناوری، همچنین توسعه و پیشرفت قابل توجه و حیاتی در حوزه هوش مصنوعی (AI) خارج از کنترل دولت های ملی و سازمان های بین المللی و موارد مشابه دیگر، اساساً در این رویکرد نظری و سه گانه آن، در نظر گرفته نشده اند. تبیین دیپلماسی علمی در عصر پیچیده و دارای اختلال در حوزه های گوناگون، در این مقاله نشان می دهد، این رویکرد نظری و رویکردهای مکمل نظری دیگر همچون رویکرد نظری گلوکمن و همکاران، فاقد تبیین جدی در حوزه مأموریت های ذکر شده و نیازمند اصلاح رویکردی و تبیینی هستند. برای کمک به تبیین هر چه بیشتر ملاحظات نظری دیپلماسی علمی، دلایل و اهداف آن با استناد به مطالعات کتابخانه ای با رویکردی توصیفی مورد بررسی قرار می گیرند.
مناظرات یهودیان و مسیحیان در قرون وسطی با نگاهی بر مناظره بارسلونا: از ریشه ها و علل تا فشارهای سیاسی و اجتماعی در این دوران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش: این پژوهش به بررسی نقش مناظرات دینی در قرون وسطی به عنوان ابزاری برای کنترل جامعه یهودی و توجیه سیاست های ضدیهودی می پردازد. هدف اصلی، تحلیل نحوه بهره گیری کلیسا از این مناظرات برای محدودکردن نفوذ یهودیان و مشروعیت بخشی به اقداماتی مانند محاکمه و اخراج آنان است. روش پژوهش: این مطالعه با رویکرد توصیفی-تحلیلی و با استناد به منابع تاریخی، به بررسی ارتباط میان اتهامات واردشده به یهودیان (ازجمله قتل های آیینی، رباخواری، توهین به مقدسات مسیحی و جادوگری) و نقش مناظرات دینی در تشدید این اتهامات می پردازد. یافته ها: نتایج نشان می دهد که اتهامات علیه یهودیان، زمینه ساز اقدامات تنبیهی مانند محاکمه و اخراج آنان بوده و مناظرات دینی به عنوان ابزاری تبلیغاتی برای توجیه این سیاست ها استفاده می شد. همچنین، متون باقی مانده از این مناظرات که توسط یهودیان نگاشته شده اند، به دلیل دستکاری های تاریخی و اهداف تبلیغی، بازتاب دقیقی از واقعیت های آن دوره ارائه نمی دهند و بیشتر جنبه ای جدلی و کلامی دارند . نتیجه گیری: کلیسا در قرون وسطی با استفاده از مناظرات دینی، هم در عرصه ی دینی و هم در حوزه های سیاسی-اجتماعی، به محدودکردن یهودیان پرداخت. این مناظرات نه تنها به عنوان ابزاری برای تقابل فکری، بلکه به عنوان مقدمه ای برای اقدامات عملی ضدیهودی عمل می کردند. همچنین، تحلیل محتوای این متون نشان می دهد که باید با احتیاط و در چارچوب اهداف تبلیغاتیِ آن دوره مورد بررسی قرار گیرند.
علم سنجی و ترسیم نقشه دانش تولیدات علمی سیاستهای علم، فناوری و نوآوری در صنعت پتروشیمی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
علم سنجی در سیاست های علم، فناوری و نوآوری، ابزار مهمی برای ارزیابی و تحلیل تاثیرات این سیاست ها در بخش های مختلف صنعتی، از جمله صنعت پتروشیمی محسوب می شود. این حوزه به بررسی کیفیت و کمیت تولیدات علمی، میزان همکاری های بین المللی و تأثیرگذاری مقالات و اختراعات به ثبت رسیده در توسعه فناوری های جدید می پردازد. پژوهش از نظر هدف کاربردی بوده و با رویکرد علم سنجی با استفاده از ترسیم نقشه های دانش انجام شد. در ابتدا، تعداد 37,987 پژوهش مرتبط با صنعت پتروشیمی با موضوعات مختلف، در پایگاه گوگل اسکولار طی سال های 2000 تا 2024 میلادی شناسایی شد. این داده ها از طریق نرم افزار Publish or Perish استخراج شدند. پس از انجام فرآیند استخراج، داده ها را وارد نرم افزار VOSviewer نموده و نقشه دانش بوسیله نرم افزار ترسیم گردید. کلید واژگان مورد استفاده در پژوهش عبارت است از: توسعه فناوری و نوآوری، سیاست گذاری، اقتصاد و بازار، محیط زیست و پایداری، فناوریهای اساسی در صنعت پتروشیمی، سایر مفاهیم در صنعت پتروشیمی بوده است. یافته ها نشان می دهد که شبکه دانش سیاست های علم و فناوری در صنعت پتروشیمی، دارای 6 خوشه اصلی می باشد. نتایج تحلیل نشان می دهد که واژه های «جهانی سازی» و «اقتصاد» در خوشه اول، «هندبوک» و «تولید» در خوشه دوم، «شیمی سبز» و «فرصت» در خوشه سوم، «بیومس» و «سوخت» در خوشه چهارم، «مدلسازی» و «پالایشگاه» در خوشه پنجم و «هوش مصنوعی» و «وضعیت» در خوشه ششم بیشترین امتیاز و وزن را به خود اختصاص داده که تحلیل ارتباطات بین واژگان هر خوشه ارائه گردید. همچنین تحلیل روندها نشان می دهد که تعداد پژوهشها در حوزه سیاست های علم، فناوری و نوآوری در ابعاد مختلف در صنعت پتروشیمی، طی سالهای اخیر روندی نزولی داشته است.