فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۶۶۱ تا ۶۸۰ مورد از کل ۸۱٬۳۹۳ مورد.
حوزههای تخصصی:
One of the most critical and challenging issues regarding revealed human sciences and the comprehensiveness of Quranic teachings is the possibility of an Islamic human science in terms of Quranic content. Examining the content and issues of the Quran and science can be done with various purposes, but the present study, using a descriptive-analytical method, aims to answer the doubt about the impossibility of revealed human science. The results indicated that different views exist in this area. Some, assuming that religious issues and, consequently, Quranic teachings are separate from human science issues, believe that the relationship between them is one of contradiction. Others accept contextual overlap but consider the relationship to be one of opposition. A third view argues that their relationship is one of agreement, but the instances of agreement are minimal, making the realization of revealed human science impossible. According to these theories, a revealed human science is fundamentally impossible. Therefore, each of these theories represents a fundamental question and underlying doubt in this arena, and until these are answered, talking about such a science that can be both human and revealed is not logical. The finding of this paper is to address the fundamental flaws of the aforementioned three views as competing viewpoints and to prove the possibility of revealed human sciences as the chosen viewpoint, which we will address with an interpretative approach and a library-based method.
گونه شناسی و تحلیل تاریخی فعالیتهای علمی و آموزشی امام رضا(ع)
منبع:
تاریخ اهل بیت سال ۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۸
83-101
حوزههای تخصصی:
برخی از مورخین معتقدند که ائمه (ع)، به دلیل شرایط سخت سیاسی و تمرکز بر مبارزه با حاکمیت، آثار مکتوبی از خود به جای نگذاشته اند. پژوهش حاضر در پی اثبات این فرضیه است که امامان شیعه به ویژه پس از امام صادق(ع)، و در دوران امامت امام رضا (ع) نه تنها به مبارزه سیاسی پرداخته اند، بلکه در اوج تنشهای دوران عباسی، نقش حداکثری در پیشبرد علوم اسلامی ایفا کرده، میراث علمی غنی از خود به جا گذاشته و نظام آموزشی پویایی را پایه ریزی نمودند. پژوهش حاضر به روش توصیفی- تحلیلی و با رویکرد تاریخی با مراجعه به منابع دست اول تاریخی و حدیثی دو مذهب شیعه و سنی انجام شد. نتایج بررسی ها نشان داد که دیدگاه انکارکنندگان فعالیت های علمی امام رضا(ع) فاقد پایه و اساس است؛ چراکه که آن حضرت علاوه بر تبیین ارزش آموزش و فعالیت های آموزشی گسترده در قالب برگزاری حلقه های درسی گسترده و شرکت در مجالس مناظرات علمی، دارای آثاری مکتوب همچون صحیفه الرضا، فقه الرضا و رساله ای در عقائد باعنوان محض الاسلام و ... بود و مهم ترین راه حفاظت از میراث حدیثی شیعه را در کنترل و ارزیابی آنها دانسته است.
واکاوی مسئله شناخت در اندیشه صدرالمتالهین با تاکید بر مباحث روش شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تاریخ فلسفه اسلامی سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
91 - 120
حوزههای تخصصی:
ماهیت شناخت در فلسفه متعالیه شناخت پدیده و مفهومی است که قابل استفاده در حوزه علمی، عملی و عینی مدنی است. در فلسفه صدرالمتألهین شناخت و منابع شناخت دارای مراتب اند. با لحاظ نگاه عرفانی، مراتب شناخت در حکمت متعالیه به ترتیب اعم از حقیقت، شریعت و طریقت است. ملاصدرا خودش را در یک روش خاص محصور و محدود نمی سازد و از روش های متفاوت بهره می برد، چه این روش ها را سبیل بنامیم یا کثرت گرایی روشی و آن را بحثی در حوزه میان رشته ای تلقی کنیم. از منظر ملاصدرا ادراکات حسّی جزئی بر ادراکات عقلی کلّی تقدّم دارد. اگر ادراکات حسّی جزئی در کار نباشد، عقل به درک کلیّات، اعم از تصوّری و تصدیقی، و بدیهی و نظری قادر نخواهد بود. از دیدگاه صدرالمتألهین، آگاهی حسّی و ادراک محسوسات، منشأ پیدایش تصوّرات اولیّه و ادراکات ابتدایی بشر است. شایان ذکر است که ادراک هر کس نسبت به خودش، بر همه ادراکات مقدّم است، ولی این ادراک را باید از جمله ادراکات حضوری دانست.
زبانی شدنِ وحی و ایده زبان توقیفی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در الهیات تطبیقی، قولی مبنی بر تناظر شخص مسیح و قرآن وجود دارد؛ چه هر دو اموری الهی هستند که یکی در قالب تجسد به ساحت بشری آمده و دیگری در قالب فرایند زبانی شدن (نزول). اما از آنجا که آموزه تجسد در مسیحیت با چالش چگونگی حلول امر نامتناهی در امر متناهی مواجه است، به نظر می رسد که پذیرش چنین تناظری می تواند چالش متناظری را برای فرایند زبانی شدن ایجاد کند. پس با فرض وجود تناظر میان شخص مسیح و قرآن، آیا می توان مفری از چالشی که در برابر فرایند زبانی شدن ایجاد شده پیدا کرد؟ در این مقاله استدلال می شود که یکی از پاسخ های احتمالی به این چالشْ تمسک به «ایده زبان توقیفی» و مشخصاً پذیرش منشأ الهی برای زبان است. این پاسخ در مورد زبانی شدن جریان دارد، اما در مورد تجسد، از آنجا که حلول در ماده اتفاق می افتد، جریان نخواهد داشت. اما در ادامه، پس از توضیح نحوه حلِ چالش یادشده، نشان داده خواهد شد که این ایده، از حیثِ انتقال منشأ زبان به ساحت الهی، دست کم با دو نقد جدی مواجه خواهد بود: یکی نقد مبتنی بر فهم ناپذیریِ وحی و دیگری نقد مبتنی بر عدم مقبولیتِ تاریخی-پدیدارشناختی.
واکاوی مفهوم «اصل» و «روش» در تربیت اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تربیت اسلامی سال ۲۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۲
1 - 16
حوزههای تخصصی:
نظام سازی در معارف و بحث های نظری کاری ضروری است. چراکه موجبات روشنایی مطالب و دسته بندی اطلاعات را فراهم می آورد. مجموعه معارف تربیتی نیز باید در یک چارچوب به هم پیوسته و منسجم تدوین شود تا هر عنصر جای خود را پیدا کرده و ارتباط خود را با بقیه بیابد. ازاین رو تلاش برای تعریف دقیق عناصر نظام تعلیم و تربیت اسلامی و تبیین منطقی روابط بین آنها از اهمیت بالایی برخوردار است. اصل و روش دو عنصر بسیار مهم در نظام معرفتی تعلیم و تربیت هستند. اهمیت این دو عنصر بیشتر بدان جهت است که مربیان در صحنه تعاملات تربیتی خود بیشتر و بیشتر با آنها سروکار دارند. ما باید بدانیم منظور چیست که می گوییم: «مربی در عمل تربیتی خود باید به درستی از روش ها و اصول تربیتی استفاده کند». تا وقتی مفهوم روش و اصل معلوم نباشد، نمی توان پاسخ دقیقی به این سؤال ارائه کرد. هدف این تحقیق آن است که مفهوم اصل و روش، و همچنین روابط آنها، را مورد بازبینی قرار داده و تعریف روشن تری ارائه کند. بررسی ها نشان داد که تعریف رایج اصل و روش به قواعد رفتاری مربی تعریف تام و تمامی نیست. چنان که تمیز بین آنها براساس کلیت و جزئیت شدنی نیست. روش تحقیق مورد استفاده در این تحقیق عمدتاً توصیف و تحلیل مفاهیم و گزاره های مربوط است. بدین منظور ابتدا دیدگاه ها و تعاربف ارائه شده در منابع مختلف مربوط به چند دهه اخیر بازبینی و مقایسه می شوند و با یک تحلیل نهایی، نهایتاً، تعریف مختار به دست می آید. دیدگاه های مورد نظر بیشتر از کسانی مانند استاد خسرو باقری، مرحوم استاد غلامحسین شکوهی، استاد علیرضا اعرافی، مرحوم آیت الله مصباح یزدی، استاد سید علی حسینی زاده به دست آمد و این تعاریف سرمایه غنی نویسنده برای تحلیل و جمع بندی و نتیجه گیری نهایی شد. دقت در اصول پیشنهادی این اندیشمندان نشان می دهد که منظور ایشان از اصل نوعی روش یعنی اقدامی کلی است که باید انجام گیرد. به عنوان مثال اصل «فعالیت» از مربی می خواهد که متربی را به تجربه و وارسی شخصی اشیاء و دست ورزی مسائل پدیدآمده وا دارد و به هیچ عنوان به مشاهده تجارب دیگران اکتفا نکند. (شکوهی، 1390، صص142-160) این توضیحات نشان می دهد که مراد از آنچه به نام اصل آمده نوعی اقدام عملی است که مربی باید صورت دهد. مراجعه به «اصول» دیگر یادشده نیز همین فرضیه را تأیید می کند. به عبارت دیگر، «اصل» در ادبیات قدما همان «روش» کلی است (که می تواند مصادیقی داشته باشد). پس از آنکه معلوم شد مفهوم پیشنهادی روش ما را از «اصل» به معنای شایع و مشهور آن بی نیاز می کند، این سؤال مطرح می شود که آیا برای کارآمدی عملیات تربیت، به کارگیری روش ها یعنی اقدامات تربیتی کافی است یا علاوه بر اقدامات تربیتی عنصر دیگری نیز باید حضور داشته باشد. بررسی فرایند تربیت و مطالعه آن نشان می دهد که برای موفقیت در آن به کارگیری روش ها کافی نیست. گاهی روش انجام می شود ولی تأثیر تربیتی ندارد و شاید در دراز مدت اثر عکس بگذارد. مثلاً تشویق بدون رعایت نکات و شرایط لازم نه تنها احتمال تکرار فعل را بیشتر نمی کند؛ بلکه ممکن است به نوعی بازدارنده باشد. در واقع مربیان موفق روش های تربیت را به همراه ابزار دیگری، که می توان «اصول تربیت» نامید، به کار می گیرند. اگر از این زاویه به مسأله بنگریم، «اصول» تربیت عبارت است از قواعد رفتاری و راهنمای عمل مربی که نحوه اجرا و چگونگی اقدام را نشان می دهد. به عبارت دیگر، مربی در فرایند تربیت نمی تواند اقدامات تربیتی یا روش ها را به هر شکل و نحوه ای انجام دهد و نسبت به قواعد رفتاری و شرایط کاری خود بی توجه باشد. موفقیت در فعالیت های تربیتی، مشروط به آن است که آن را چگونه انجام دهیم و در نتیجه توجه به این قواعد و رعایت آنها ضروری است. به عبارت دیگر، رعایت اصول تربیتی شرط تأثیرگذاری و کارآمدی روش ها و فرایند تربیت هستند. و ای بسا که رعایت شرایط انجام کاری از خود آن مهم تر باشد. چراکه در بسیاری از موارد خسارت انجام اقدامات به شکل غلط از خسارت ترک آنها بیشتر است. برای دستیابی به «اصل» به معنای شرایط «روش» نیز از قیاس عملی استفاده می کنیم که به دو مقدمه نیاز دارد؛ یکی هدف و دیگری مبنا. گزاره هدف چنین گزارش می شود: «مطلوب است روش تربیتی به شکلی کارآمد و مؤثر اجرا گردد». اما چه چیزی در تحقق این هدف یاری می رساند؟ رعایت شرایط مورد نظر. این در واقع مقدمه دوم قیاس عملی است که نقش مبنا را ایفا می کند: «کارآمدی و تأثیرگذاری روش مشروط است به رعایت اصول و شرایط آن». از این دو مقدمه اصل را نتیجه می گیریم: «مربی باید شرایط و کیفیت خاص روش را رعایت کند». به عنوان مثال، می دانیم که «آگاهی بخشی» یک روش بسیار مفید و کلیدی در امر تربیت است. هرچه متربی نسبت به حقایق پیرامونی و نسبت به وظایف خود آگاه تر باشد جریان تربیت به هدف خود نزدیک تر خواهد شد و توفیقات مربی در اجرای وظایف مربوط بیشتر خواهد بود. اما نیک می دانیم که آگاهی بخشی در صورتی کارآمد است که با صداقت در گفتار و عمل همراه باشد. مربی بی عمل و فاقد شرایط موفق نیست. این حقیقت به شکلی بسیار صریح در کلام امیر بیان آمده است: «مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً، [فَعَلَیْهِ أَنْ یَبْدَأَ] فَلْیَبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ؛ وَ لْیَکُنْ تَأْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ...». (نهج البلاغه، حکمت 73) جمع بندی مباحث فوق حکایت از آن دارد که ادبیات موجود در زمینه تعلیم و تربیت اسلامی می تواند چابک تر و روان تر تدوین شود. به این منظور پیشنهاد این مقاله آن است که مفهوم اصل به معنای مشهور جای خود را به روش بدهد. در واقع آنچه به عنوان اصل مطرح می شود چیزی جز همان روش کلی نیست که مقسم انواع روش های زیر مجموعه خود است. در کنار این عنصر که روش نام دارد، مقاله عنصر دیگری را نیز پیشنهاد داده است که حکایت از شرایط موفقیت و تأثیرگذاری روش هاست. به عبارت دیگر، هر روش در صورتی تأثیرگذار است که اصول و شرایطی نیز در کنار آن رعایت شود. نام این عنصر جدید اصل است.
بررسی آیه ایلاء به مثابه یگانه مستند قرآنیِ حق جنسی زن در بُعد زمان(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
پژوهش های قرآنی سال ۲۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۱۴)
79 - 114
حوزههای تخصصی:
آیه «ایلاء» یگانه مستند قرآنی حق جنسی زوجه از حیث زمان است که حق جنسی زن را محدود به چهارماه یکبار می کند. پژوهش حاضر با روش تحقیق کیفی و تحلیل مضمونِ متونِ تفسیری به دنبال سیر تطور دیدگاه مفسرانِ عصر نزول تا عصر حاضر و پاسخ به مفهوم آیه ایلاء، تفاوت آن با مسئله ظهار، مواجهه شارع با پدیده ایلاء و چگونگی ارتباط آیه ایلاء با حق جنسی زوجه، از دیدگاه ایشان است. در تبیین تفسیری آیه ایلاء و اثبات عدم دلالت آیه با مقرر کردن زمان چهار ماه برای حق جنسی زوجه، ده مسئله مرتبط با حق جنسی به دست می آید که هر یک به نوعی در اثبات عدم دلالت آیه ایلاء دخیل است. از مجموع آنها می توان نتیجه گرفت ایلاء، فی نفسه موردرضایت شارع نیست و تعیین زمان چهار ماه در حقیقت ایجاد مهلتی برای شوهر است تا نسبت به وضعیت زناشویی خود تدبیری کند و یکی از دو راه رجوع (با رابطه خاص جنسی) و یا طلاق را برگزیند تا حق جنسی زن استیفا گردد. به نظر می رسد ایلاء همانند عده (طلاق یا وفات)، مسافرت، غیبت، اختلالات جنسی شوهر و غیره شرایط خاصی است که خداوند زمان چهار ماه را برای آن مقرر نموده است و محدود کردن حق جنسی زن به زمانی خاص در شرایط معمول زندگی، با فلسفه حفظ عفت برای همسران در ازدواج و مسئولیت شوهر در برابر نیاز جنسی زن سازگار نیست. بنا بر مستندات قرآنی، روایی، قواعد فقهی، مؤیدات عقلی- عرفی و اقتضائات عصر حاضر می توان معیار نیاز جنسی زن را همچون نیاز جنسی مرد، تقویت کرد.
بررسی تحلیلی ماهیت عواطف از دیدگاه حکمت متعالیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آینه معرفت سال ۲۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۸۲)
125 - 140
حوزههای تخصصی:
عواطف یکی از مهم ترین ساحت های شخصیت انسانی محسوب می شود. ما در این پژوهش با روش تحلیلی به بررسی ماهیت عواطف از دیدگاه حکمت متعالیه پرداخته و به این نتیجه رسیدیم که عواطف از یکسو ماهیت شناختی دارند و مبتنی بر لذت و الم و ادراکِ امر منافر و موافق طبع تعریف می شوند و ازدیگرسو، از قوای تحریکیِ زیرمجموعه ی قوه ی شوقیه، یعنی شهوت و غضب تأثیر می پذیرند و ماهیت تحریکی دارند. تجمیع دو رکن ادراکی و تحریکیِ عواطف، بر عهده ی عقل عملی است که به واسطه ی قوه ی وهم انجام می شود. خیال با خوانش ملاصدرا یک قوه ی فعال در ایجاد صور و ادراکات است و در شکل گیری، تثبیت، تقویت و یا تضعیف عواطف نقش کلیدی بر عهده دارد. اگر خیال را یک ساحت نفسانی بدانیم، در این صورت، قوه ی واهمه غیر از ساحت خیال نیست و مبتنی بر مرتبه ی نفس انسانی است. قوه ی واهمه در همان درجه تجلی پیدا می کند و واهمه ای خیالی و یا عقلی می گردد و متناسب با مرتبه ی وجودی اش، عاطفه ها را می سازد، پرورش می دهد و مدیریت می کند. ازاین رو تربیت هر کدام از این قوای زیرمجموعه ی عقل عملی، می تواند عواطفی متناسب با این وضعیت را برای فرد ایجاد کند.
A Critical Examination of Mullā Sadrā’s Theory of the Correspondence of Existential Realms within the Framework of the Epistemological Correspondence Theory of Truth(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Mullā Sadrā interprets “correspondence” in the correspondence theory of truth as the identity of quiddity (ʿayniyyat-e māhūwī) between mental existence (wujūd-i dhihnī) and external existence (wujūd-i khārijī) of a known object. However, this view conflicts with his principle of the primacy of existence (aṣālat al-wujūd), which posits that mental and external existences occupy distinct existential ranks, making identical quiddities impossible. To resolve this, Sadrā proposes the theory of correspondence of existential realms (tatābuq-i ʿawālim-i wujūdī), arguing that the quiddity of external existence is identical to that of mental existence, and their correspondence arises from the identity of their higher and specific existences. This article argues that while Sadrā clearly explains the identity of quiddity, his theory of existential correspondence fails to resolve the inconsistency. For true knowledge of an external object, the mental form must distinguish it from other objects in a conditioned (bi sharṭ-i lā) manner, not merely through indeterminate, unconditioned (lā bi sharṭ) knowledge of its qualities. Thus, knowing an object’s qualities abstractly does not equate to knowing the object itself, as distinguishing it requires specific, conditioned knowledge, undermining Sadrā’s resolution of the conflict between his theories.
تحليل شخصيات قصة «عصفور الشتاء المهاجر» لجمال الغيطاني علي ضوء نظرية النموذج العاملي لغريماس(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دراسات فی السردانیة العربیة جلد ۷ الخریف ۱۴۴۶ شماره ۱۸
79 - 100
حوزههای تخصصی:
من بین الأعمال الأدبیه، تحظى القصه القصیره بمکانه خاصه، وتعد من أهم الفنون التی تعالج إصلاح المجتمع والقضایا المتعلقه به. وتعد الشخصیه العنصر الأساسی فی القصه القصیره؛ فهی محور نقل الأفکار وعرض الأحداث وهذا ما دفع العدید من النقاد إلى تحلیل هذا العنصر الهام فی القصه. یعدّ غریماس أحد المنظرین الذین یدرسون تصرفات الشخصیات فی القصه لمعالجتها. فی هذه النظریه تحدد شخصیات القصه المسار العام للقصه من خلال عاملین متعارضین مثل المرسل والمرسل إلیه والذات والموضوع والمساعد والمعارض. ویعد جمال الغیطانی أحد أبرز الکتاب المصریین، وقد صُنّف ضمن کبار کتاب المعاصرین لإبداعه فی الأدب الروائی. مجموعه قصص "أرض-أرض" هی إحدى أعمال هذا الکاتب وتحتوی على سبع قصص قصیره، "عصفور الشتاء المهاجر" إحدى هذه القصص، ویتناول الغیطانی وجود طفله یتیمه فی أجواء الحرب المرعبه. یسعى هذا البحث من خلال المنهج الوصفی-التحلیلی الی تسلیط الضوء على شخصیات هذه القصه وذلک على أساس نظریه غریماس فی مجال النموذج العاملی. وتظهر نتائج البحث أن الغیطانی تمکن من مطابقه بنیه قصته مع نموذج غریماس من خلال تنویع الممثلین المختلفین وخلق مواجهات مزدوجه وشخصیات قصته هی صوره لأبناء المجتمع المصری فی عصر الأدیب، وهذا ما أدى إلى ظهورهم کشخصیات خالده.
کاربست قرآن کریم در اصول و بایسته های اخلاق حرفه ای سازمان های اطلاعاتی دین محور(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت سال ۳۴ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۲۳
11 - 23
حوزههای تخصصی:
بی تردید سازمان های اطلاعاتی نقش محوری و تعیین کننده ای در تأمین و حفاظت از امنیت را بر عهده دارند. لیکن آنچه که سبب کارایی این سازمان ها می شود، نظام اخلاقی حاکم بر این سازمان هاست. هدف از این پژوهش، شناسایی و معرفی اصول و بایسته های اخلاق حرفه ای سازمان های اطلاعاتی از منظر قرآن کریم می باشد. پژوهش پیش رو که با رویکرد کاربردی توسعه ای و با روش توصیفی تحلیلی به رشته تحریر درآمده است، با استفاده از منابع و اسناد کتابخانه ای و اینترنتی و با تکیه بر آیات قرآن کریم به استخراج اصول و بایسته های اخلاق حرفه ای سازمان های اطلاعاتی پرداخته و به این نتیجه رسیده است که قرآن کریم با تأکید بر اصول چهارگانه «عدالت»، «آزادی»، «کرامت انسانی» و «امانت داری»، رهنمودهای فراوانی همچون «عمل بر طبق احتیاط»، «اعزام مخبر»، «عمل به یقینیات و اعتماد به مردم»، «نگرش خدماتی و توحیدی به فعالیت های اطلاعاتی»، «اهتمام به سلامت دستگاه محاسباتی عوامل سازمانی»، «احترام به حریم خصوصی آحاد جامعه دینی» و «اجتناب از تجسس و ظن»، در نظام اخلاق حرفه ای سازمان های اطلاعاتی دارد.
واکاوی نظریه زایش نفاق منسجم در حکومت اسلامی (با تأکید بر حکومت نبوی صلّی اللّه علیه)(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
نقد و نظر سال ۲۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۱۷)
130 - 148
حوزههای تخصصی:
این پژوهش درباره فهم مسئله مهم نفاق منسجم یا سازمانی است؛ پدیده ای که در بسیاری از رخدادهای مهم تاریخ اسلام مؤثر بود و حتی توانست بر شیوه و چگونگی حکومت پس از رحلت رسول خدا| بیشترین تأثیر را داشته باشد. نفاق منسجم یا سازمانی به اندازه ای مهم است که بسیاری از آیات قرآن و روایات، درباره وقوع آن، به مسلمانان هشدار داده اند. ازجمله یافته های این مقاله آن است که نفاق در دو ساحت فردی و سازمانی، فقط در جامعه اسلامی واقع می شود؛ اما در ساحت فردی، در همه زمان ها و مکان ها وجود داشته و دارد و اختصاص به شرایط خاصی ندارد؛ ازاین رو در این مقاله، به نفاق در ساحت فردی توجه چندانی نشده است. نفاق منسجم یا سازمانی بر اساس ایده این پژوهش، فقط در ساحت اجتماعی و در حکومتی شکل خواهد گرفت که رهبری آن معصوم و یا عادل باشد. بنابراین شناخت چرایی زایش و چگونگی گسترش نفاق بَراَنداز در حکومت اسلامی، ایده این مقاله است. در این پژوهش، از شیوه کتابخانه ای و به صورت تحلیلی - توصیفی استفاده شده است.
دِرنگی درباره تبعیت احکام از مصالح و مفاسد (مطالعه موردی: گزارش محمد بن سنان از امام رضا (ع))(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ رضوی سال ۱۳ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۵۱
167 - 193
حوزههای تخصصی:
اشاعره وجود اغراض و غایات را به کلی در افعال الهی منتفی می دانند، اما عدلیه بر این باورند که احکام شرعی، تابع مصالح و مفاسد واقعی است؛ بنابراین شارع مقدس، از پسِ جعلِ احکام، اغراض و مقاصدی را دنبال می کند. پرسش مهمی که در اینجا مطرح شده این است که آیا مصالح و مفاسد، الزاماً در متعلق تکالیف نهفته یا اینکه اصل تکلیف می بایست دارای مصلحت و مفسده باشد ولو اینکه متعلّق تکلیف، فاقد ملاک باشد؟ مشهور، بحث را به گونه ای ارائه کرده اند که وجه اول را تایید می کند. در مقابل، برخی معتقدند تکلیف باید مشتمل بر ملاک باشد. این ملاک می تواند در متعلق امر و نهی یا خود امر و نهی قرار داشته باشد. پرسش دیگر این است که آیا در این گزاره که عقل بشر، قادر به درک ملاکات احکام نیست تا بر پایه علل مستنبط و کشفیات ظنی، به تعمیم و تخصیص حکم بپردازد، هیچ تمایزی میان عبادات و معاملات وجود ندارد؟ در این پژوهش به روش تحلیلی کوشیده شده با تأمل در مقتضای خبر محمد بن سنان از امام رضا (ع) با مفروض انگاشتن اعتبار سندی و نیز فارغ از ادله عقلی و نقلی دیگر، پاسخی برای دو پرسش مذکور ارائه شود. مقتضای خبر مذکور، آن است که متعلّق حکم، نه صرفاً نفس تکلیف می بایست مشتمل بر مصلحت و مفسده باشد. ضمن آنکه ناتوانی عقل برای کشف مناطات احکام، مختص به احکام عبادی است.
الحب في شعر "عبد الوهاب البياتي"(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دراسات فی اللغه العربیه و آدابها بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۱
337 - 365
حوزههای تخصصی:
عبد الوهاب البیاتی شاعر الوطن والمنفى، وشاعر الحب والسیاسه، وشاعر الحریّه والالتزام، له عوالم واسعه ومثمره ناتجه عن معاناه طویله فی الوطن والمنافی والتی تعرف فیها على کبار الشعراء من مختلف أنحاء العالم، هاجر وتنقل إلى بلدان کثیره وکانت المنتدیات الثقافیّه والأدبیّه تحاوره وتحتفی به أینما حلّ، کان شاعراً حقیقیّاً یجسّد الواقع ویرفض الاحتواء ویعتبره خطراً ولا یحصر نفسه فی مکانٍ أو زمانٍ معین، ولا یضع لنفسه سلاسل ولا قیود تعیق کتابته، ولا یرى شیئاً غیر ممکن أو مستحیلاً، ولا ینتمی لمدرسه شعریّه أو اتجاه أدبیّ معیّن، فهو لا ینشد الشعر فحسب وإنما یبحث فی شعره عن وسائل الخلاص للإنسان، فهو شاعر المنافی والفقراء والبحث عن البقاء. یهدف هذا المقال إلى تسلیط الضوء على الجانب العاطفیّ للبیاتی والذی فیه نوع من الغموض، وذلک بالاعتماد على کتاباته وشعره وبعض الدراسات والبحوث الرصینه التی أقیمت حوله باستخدام الأسلوب التحلیلیّ والوصفیّ. وقد توصّلنا إلى أن حب البیاتی للوطن امتزج مع حبه للحبیب وکان بالنسبه له أی فصل بینهما یعد بمثابه جریمه قتل للآخر، وغیاب الحبیبه جعله یجود العالم بحثاً عنها وأیّ مکان یجدها فیه فهو وطن له، فکان له حبّ أزلی والذی کان فی وطنه الأول، لکن صوره تعدّدت بعدها؛ لأن الحب عنده هو جوهر الوجود فالفاعل یبقى هو هو أما الصور فتتغیر، وهذا ما جعله یطوف على أبواب مدینته وأبواب مدن العالم بحثاً عمن یحب.
پاسخ بر اشکالات نظریه ادراکات اعتباری علامه طباطبایی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
نسیم خرد سال ۱۱ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۲۰)
183 - 202
حوزههای تخصصی:
تحلیل ادراکات اعتباری از مباحث بنیادین معرفت شناسی و فلسفه علم شمرده می شوند. علامه طباطبایی به جهت خلط نشدن این نوع ادراکات با ادراکات حقیقی و پاسخ به مغالطات در این زمینه به تحلیل و تبیین ویژگی های ادراکات اعتباری پرداخته و نحوه شکل گیری آن ها را بر اساس نظریه سکاکی در بحث حقیقت و مجاز توضیح داده است. نگارندگان در ابتدا با روش توصیفی-تحلیلی به ارائه تصویری روشن -و به دور از پیچیدگی های پژوهش های مرتبط- از نظریه اعتباریات علامه طباطبایی پرداخته اند؛ در مرحله بعدی، به تحلیل و پاسخ چهار اشکال اصلی پرداخته شد که به ترتیب عبارتند از: مستدل نبودن و نداشتن منطق لازم و ریشه ای یک نظریه؛ تایید نسبیت مطلق گزاره های اخلاقی توسط عبارات ایشان در مقاله ششم کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم؛ انکار رابطه هست ها و باید ها به سبب اعتباری دانستن مطلق بایدها و نبایدهای میان نفس و افعال آدمی و متزلزل شدن پایه های اخلاق، فقه و... ؛ عدم علم نفوس در ظرف توجه به این اعتبارات که فعل نفس هستند. نوآوری مقاله حاضر اولاً در آن است که نشان دهد بدون رجوع به سایر آثار علامه طباطبایی و با تاکید بر کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم نیز می توان به اشکالات پاسخ داد؛ ثانیاً تاکید و تحلیل بر اقسام سه گانه اعتباریات کرده و روشن می سازد در برخی از اشکالات وارد بر نظریه اعتباریات علامه طباطبایی مغالطه اشتراک لفظی صورت گرفته است.
Explaining the Purposiveness of the Stories of the Divine Prophets in the Qur'an and the Old Testament(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Journal of Interreligious Studies on the Qur'an and the Bible, Vol. ۲, No. ۱, Spring and Summer ۲۰۲۵
92 - 131
حوزههای تخصصی:
The stories of the Prophets ( Qaṣaṣ al-Anbīyāʼ ) in the Qur'an and the Old Testament (OT), while seemingly narrating shared figures, reflect two distinct conceptual frameworks at the level of structure, function, and message. This article employs a comparative approach to examine the fundamental differences between these two texts in narrating the Prophets' stories. It demonstrates that the Qur'an presents these narratives as a tool for individual spiritual development, social reform, and the realization of Divine Laws (Sunan Ilahi) in history. In contrast, these stories in the OT are predominantly ethnocentric, historical, and confined to the fate of the Israelites. In the Qur'an, the Prophets are universal models for combating oppression, inviting to Monotheism, and establishing a Monotheistic Nation; whereas in the OT, they often function as tribal leaders or local advisors. These differences have profound implications in the educational, theological, and civilizational spheres, such that the Qur'anic stories have served as a civilizational and epistemic pillar of the Islamic world, shaping the Ummah system and its universal values. Conversely, the OT's perspective on these stories largely serves to establish ethnic and territorial identity. The present article uses a descriptive-analytical method, analyzing the content of the Holy Qur'an and the Old Testament, to investigate this distinction and its functions across social, historical, and doctrinal dimensions. In the Qur’an, prophets are introduced as universal exemplars—leaders in the struggle against injustice, advocates of monotheism, and architects of a unified, God-conscious community. In the Hebrew Bible, however, prophets typically function as tribal leaders or local moral reformers. These divergent portrayals carry far-reaching implications in theological, educational, and civilizational domains. Qur’anic prophetic narratives, as a foundational epistemic and civilizational component of Islamic thought, have played a pivotal role in shaping the vision of a global ummah and its ethical values. In contrast, the Hebrew Bible’s rendering of prophetic stories serves predominantly to affirm national and territorial identity. This article employs a descriptive-analytical method, using content analysis of the Qur’an and the Hebrew Bible, to investigate this structural and functional divergence and its ramifications in the social, historical, and doctrinal dimensions.
تحلیل گزاره های تربیتی اعتقادی گفت وگوی خداوند و حضرت موسی(ع) در تفاسیر فریقین (مطالعه موردی: تفسیر نمونه، من وحی القرآن، فی ظلال القرآن و التفسیر الواضح)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت سال ۳۴ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۲۳
49 - 60
حوزههای تخصصی:
داستان قرآنی تکلم خداوند با حضرت موسی در وادی طوی، دارای محتوای تربیتی ناظر به اصول اعتقادی توحید، معاد و نبوت است. پژوهش حاضر با روش توصیفی تحلیلی و بر مبنای تفاسیر منتخب فریقین با رویکرد تربیتی اجتماعی (تفسیر نمونه و من وحی القرآن از شیعه و فی ظلال القرآن و التفسیر الواضح از اهل سنت)، به تحلیل برجسته ترین نکات تربیتی اعتقادی داستان مذکور می پردازد. بر مبنای نتایج آن، می توان محتوای داستان مذکور را بر اساس اهداف تربیتی «شناخت نقش ابتلائات در استمرار تربیت و هدایت انسان توسط خداوند»، «پی بردن به لزوم اعتماد قلبی به قدرت مطلق و حکمت خداوند» و «پی بردن به التزام به عبادت خداوند با اذکار و اعمال در مسیر تربیت و هدایت الهی» ناظر به اصل توحید، اهداف «شناخت علت مخفی نگه داشتن زمان قیامت» و «پی بردن به منشأ انکار قیامت و لزوم پرهیز از متأثر شدن از منکران آن» ناظر به اصل معاد و اهداف «پی بردن به برطرف شدن تمام کمبودهای انبیاء توسط خداوند جهت موفقیت در تربیت انسان ها» و «پی بردن به نتیجه دعوت انبیاء» ناظر به اصل نبوت تبیین کرد.
الگوی مطلوب کار شایسته در فقه اقتصادی با نگاهی به حقوق بشر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات فقه اقتصادی سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
17 - 30
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: امروزه کار شایسته علاوه بر اینکه سویه اقتصای قابل توجهی دارد، از منظر حقوق بشر نیز مورد توجه است. به همین دلیل پژوهش حاضر درصدد است تا با بررسی آراء فقها و آیات و روایات، معیارهای کار شایسته را در عرصه فقه اقتصادی جست وجو کند.
مواد و روش ها : روش مقاله حاضر تحلیلی و توصیفی و ابزار انجام پژوهش نیز کتابخانه ای است.
ملاحظات اخلاقی: ارجاع دهی مستند و امانتداری در استفاده از منابع مورد توجه نویسندگان مقاله است.
یافته ها: کار شایسته در فقه اقتصادی و آراء فقها در برگیرنده آزادی تشکل ها در چارچوب اصل نصیحت، منع کار اجباری و بیگاری بدون رضایت افراد، نفی مناسبات مبتنی بر تبعیض و بی عدالتی بر مبنای قاعده لاضرر و عدم به کارگیری کودکان بر مبنای نفی عسر و حرج می باشد که در آموزه های حقوق بشری نیز همین مناسبات نابرابر نفی شده است.
نتیجه : نظام کار در جامعه اسلامی نیازمند عملیاتی نمودن کار شایسته از جهت عمومی برای همسویی با آموزه های حقوق بشری است. از طرف دیگر، کارگران و اهل کسب وکار و کارآفرینان نیازمند حمایت خاص هستند تا بتوانند ضمن مطالبه حقوق در حال تغییر خود، پشتوانه ای برای استقلال و پیشرفت جامعه اسلامی باشند.
بررسی کارکرد لایه واژگانی در نهج الفصاحه برپایه سبک شناسی لایه ای(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های اخلاقی سال ۱۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۵۹)
197 - 214
حوزههای تخصصی:
سبک شناسی لایه ای تحلیل و تفسیر باریک بینانه ای از متون را در اختیار می نهد. در میان لایه های چندگانه یک متن، لایه واژگانی کاربردی ترین لایه ای است که سبک و به تبع آن معنای مورد نظر گوینده یا نویسنده را باز تاب می دهد. پژوهش حاضر با روش توصیفی تحلیلی و آماری سبک شناسی لایه ایی احادیث و خطبه های پیامبر(ص) درنهج الفصاحه را واکاوی و زیبایی جنبه های زبانی آن را بیان نموده است. نتایج نشان می دهد که کارکرد واژه ها در کلام و سیاق حاکم بر احادیث و خطبه ها معانی مورد نظر پیامبر(ص) را به خوبی افاده نموده اند، طوری که واژه یا سیاق دیگر نمی تواند آن معانی را با همان کیفیت بیان کند. بسامد واژه ها در مجموع انتزاعی ولی درصد آن در دو مقوله مذکور متفاوت است، در احادیث 37/65 و در خطبه ها 51/67. این نسبت بیانگر ذهنی بودن سبک حاکم بر احادیث و خطبه هاست. در احادیث ارجاع ضمنی و در خطبه ها ارجاع صریح بیشتر است و همین جنبه ادبی احادیث را نسبت به خطبه ها بیشتر کرده است. نیز بسامد بالای واژگان بی نشان سبک این دو را رسمی نموده و جنبه های اعتقادی، تربیتی و اخلاقی محتوا را بر جسته و تأثیر گذاری کلام را به کمال رسانده است.
الأساليب الطلبية ودلالاتها في ديوان بلبل الغرام الكاشف عن لثام الانسجام للحاجري(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش در زبان و ادبیات عربی بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۲
167 - 190
حوزههای تخصصی:
یوظّف الشعراء عادهً الأسالیب الطلبیه فی أشعارهم، للتعبیر عما یساور نفوسهم من مشاعر وأحاسیس؛ وذلک أنّ الطلب یعطی ارتفاعاً فی إیقاع النص، لیجلی عن انفعالات الشاعر، ویوصل خلجات نفسه إلى المتلقی؛ وبذلک، فإنّ لتوظیف الأسالیب الطلبیه فی شعر کل شاعر دلالاتِه. وقد نهض علم المعانی بمهمه دراسه دلالات هذه الأسالیب، وتبیین الوظائف المجازیه التی تؤدّیها، ودراسه المعانی الخفیه وراء الألفاظ المذکوره. وإنّ الجمله الإنشائیه هی إحدى الأسالیب الأکثر توظیفاً فی الکلام العربی، بحیث شکّلت أسلوباً کلامیّاً. وینقسم هذا الأسلوب إلى قسمین: الأسلوب الطلبی، والأسلوب غیر الطلبی. تهتمّ هذه الدراسه بمعالجه الأسالیب الطلبیه من أمر، ونهی، واستفهام، ونداء، وتمنٍ، متخیّراً دیوان بلبل الغرام الکاشف عن لثام الانسجام لحسام الدین عیسى بن سنجر بن بهرام المعروف بالحاجری (ت ۶۳۲ﻫ)، أنموذجاً تطبیقیاً للدراسه، لما فیه من أسالیب جمیله تکشف عن قدره الشاعر الإبداعیه، ومهارته فی تصویر الأسالیب الطلبیه الإبداعیه. تهدف هذه الدراسه إلى دراسه الأسالیب الطلبیه فی شعره وتحلیلها، للوقوف على مدى شاعریته، وقدرته التعبیریه التی هیأت له مجالاً واسعاً یؤدّی أفکاره، ویوصل مشاعره للمحبوبه أولاً، ولمخاطبه ثانیاً. وإنّ أهمیّه هذا البحث تتأتّى من أهمیه الدراسات الدلالیه ودورها فی الکشف عن مقدره الشاعر اللغویه فی إیصال المعنى والتعبیر عما یجول فی النفس، وکذلک مقدرته على إثاره انفعال المتلقی. ونستطیع أن نقول إنّ أهمیه البحث تبدو واضحه من خلال تطبیق الدراسه على شعر الحاجری، ولفت الانتباه إلى جمالیه شعره وجده الخوض فی دراسه شعره من هذا الجانب، کما أُجری البحث بالاستناد إلى المنهج الوصفی التحلیلی الذی یعتمد أدوات مختلفه، هی ملاحظه الأسالیب الطلبیه فی الدیوان، واستقراؤها، وجمعها، وتصنیفها حسب نوعها ثمّ تحلیلها. لقد اتبع الباحث الدلالات التی وظفها الشاعر فی خطابه اللغوی، حتى یوصل رسالته الجمالیه إلى المتلقّی، وتبیّن له أنّ الأسلوب الطلبی استُعمِلَ بکثره، وجاءت الجمله الندائیه فی المرتبه الأولى، ثم تلیها الجمله الفعلیه التی فعلها أمر، ومن ثم الجمله الاستفهامیه، وفی المرتبتین الأخیرتین، جاءت جمله النهی والتمنی.
مقایسه ماهیت فلسفه و رویکرد تطبیقی آن از منظر علامه طباطبایی، دکتر حائری یزدی و دکتر فلاطوری(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
حکمت اسراء بهار ۱۴۰۴ شماره ۴۸
121 - 148
حوزههای تخصصی:
مسئله اصلی این پژوهش، مقایسه ماهیت فلسفه و رویکرد تطبیقی آن با تاکید بر آراء علامه طباطبایی، دکتر حائری یزدی و دکتر فلاطوری است که با روشی مقایسه ای، ضمن پردازش اولیه در توصیف دیدگاه سه اندیشمند و جستجوی تمایزات و تشابهات، به پردازش ثانویه و تبیین آنها در فلسفه تطبیقی توجه نموده است. وجه پیشاتطبیق در انتخاب اطراف سه گانه تطبیق، آن است که سه اندیشمند در عین اعتقاد به اصالت تراث حکمی سنتی، به گشودن پنجره به سوی دیگری فلسفی و معاصرت آن میراث اندیشیده و البته در مواردی متمایزند که بررسی آنها می تواند رهگشای فلسفه تطبیقی در ایران باشد. یافته ها حاکی از آن است که آنها در ارائه خوانشی نوین و احترام و ارتباط با دیگری های فکری به شکل گفتگوی فلسفی و طرح فلسفه پویا و جامع، مشترکند اما در نوع ارتباط با فلسفه غرب، دغدغه دینی یا فلسفی و تلقی از ماهیت علم بایکدیگر متمایز بوده تا آنجا که برخی فیلسوف تطبیقی با رویکرد فرافرهنگی و برخی مانند استاد فلاطوری بیشتر گرایشات میان فرهنگی دارند. استقبال معرفتی از دیگری های فلسفی و ارزیابی عقلانی در مقایسه، اخذ رویکرد پویا و روش اجتهادی، حفظ بی طرفی روشی و عدم قداست بخشی به فیلسوفان و مکاتب سنت خودی و پرهیز از شخصیت پرستی، نکات مهم آراء این اندشمندان در تداوم و تکامل فلسفه تطبیقی معاصر است. البته گسترش دامنه شکار مسائل و توجه به موضوعات نوین انضمامی، توسعه طرفین مقایسه در افکار فلسفی غرب و شرق دور، حفظ تواضع معرفتی و پرهیز از تمایزطلبی صرف، از نکات ترمیمی مهم در فلسفه تطبیقی کنونی است.