فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۶۱ تا ۱۸۰ مورد از کل ۱۹٬۰۷۶ مورد.
منبع:
نسیم خرد سال ۱۱ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۲۰)
55 - 73
حوزههای تخصصی:
برهان صدیقین به عنوان یکی از استوارترین براهین اثبات وجود خدا، همواره مورد توجه فلاسفه و متکلمان اسلامی بوده است. علامه حسن زاده با رویکردی نوگرایانه و با تکیه بر مبانی حکمت متعالیه، تقریری بدیع و عمیق از این برهان ارائه کرده است. ایشان با تحلیل معناشناسانه و هستی شناسانه ی ماده «فطر» معتقد است که رابطه میان فاطر و منفطر، رابطه ظاهر و مظهر است و همه موجودات هستی از متن ذات خداوند متعال ظهور یافته و مشتق شده اند. در پژوهش حاضر با روش تحلیلی-توصیفی، ابتدا مبانی فلسفی و عرفانی این خوانش بیان شده و در ادامه، پیامدهای نقلی و سازگاری آن با آیات قرآن و روایات، مورد بررسی قرار می گیرد. یافته های پژوهش حکایت از آن دارد که تقریر علامه حسن زاده نه تنها از نظر فلسفی و عرفانی مستحکم است، بلکه با متون نقلی نیز هماهنگی عمیقی دارد و می تواند به شایستگی نمایان گرِ پیوند جدایی ناپذیر قرآن و عرفان و برهان باشد. از جمله ملازمات نقلی این دیدگاه، «شهودی بودن توحید فطری، شناخت خدا با خدا، و اشتقاق موجودات از ذات واجب تعالی» می باشد.
تحلیل تطبیقی ظرفیت های فلسفه دین در بستر علم کلام اسلامی با تأکید بر مکاتب امامیه و ماتریدیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۴)
189 - 202
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تحلیل تطبیقی ساختار عقلانیت دینی در دو مکتب کلامی امامیه و ماتریدیه به بررسی لایه های عقل گرایی، روش شناسی معرفت دینی، و نسبت عقل و وحی در این دو سنت پرداخته است. مسئله اصلی مقاله آن است که هر یک از این مکاتب تا چه اندازه قابلیت نظریه پردازی و بازسازی فلسفه دین اسلامی را در درون سنت خود دارا هستند. پژوهش با روش توصیفی تحلیلی و با استفاده از منابع اصلی کلامی، آثار متفکران برجسته هر مکتب، و مطالعات معاصر سامان یافته است. یافته های تحقیق حاکی از آن است که عقلانیت امامیه با عبور از عقل استنباطی به عقل فلسفی و سپس عقل معناشناختی الگویی چندلایه و نظام مند از عقل دینی ارائه می دهد که توان تحلیل، بازسازی مفهومی، و نظریه پردازی در فلسفه دین را داراست. در مقابل، عقلانیت در مکتب ماتریدیه عمدتاً بر مبنای عقل فطری و اثباتی استوار است و در حوزه تحلیل مفاهیم و تفسیر فلسفی از آموزه های دینی رویکردی محافظه کارانه و دفاعی اتخاذ می کند. دستاورد نظری پژوهش طراحی دو مدل مفهومی برای تحلیل عقلانیت دینی در هر مکتب و ارائه جدول تطبیقی نهایی است که نشان می دهد عقلانیت امامیه، به ویژه در مواجهه با چالش های فلسفه دین معاصر، از قابلیت بیشتری برای نظام سازی مفهومی برخوردار است.
زبان دین از دیدگاه قاضی عبدالجبار معتزلی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۴)
177 - 188
حوزههای تخصصی:
در پژوهش حاضر به بررسی دیدگاه قاضی عبدالجبار معتزلی درباره زبانِ دین با روش توصیفی تحلیلی پرداخته ایم. هدف اصلی تحلیل نظریه های قاضی عبدالجبار درباره شکل گیری زبان، رابطه زبان و دین، و چگونگی انتساب صفات به خداوند است. قاضی عبدالجبار معتقد است که زبان از طریق توافق و قصد انسان ها شکل می گیرد و اسامی خاص و اسم جنس ها صرفاً برای ارجاع و فاقد معنای وصفی هستند. دیدگاه وی در این باره تا حدی به برخی نظریات معاصر در فلسفه زبان نزدیک است. در مبحث زبان دین، وی با تأکید بر اشتراک معنوی صفات بین انسان و خدا معتقد است که این اشتراک به تشبیه نمی انجامد و بحث مجاز را راهکار مناسبی تلقی می کند. دیدگاه نهایی وی تا حدی به دیدگاه استنادی آکویناس در نظریه تمثیل شباهت دارد.
مکانیزم عملکرد انگاره انتظار فرج در تقویت بینش و کنش انسان در عصر غیبت(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
مشرق موعود سال ۱۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۵
100 - 124
حوزههای تخصصی:
جدایی میان امام و امت در زمان غیبت، جامعه اسلامی را در معرض تهدیدهای معنوی قرار می دهد. انگاره انتظار فرج یک آموزه کاربردیِ تربیتی برای مقابله با آسیب های دوری از امام مانند قساوت قلب و گمراهی از طریق حق است. در این پژوهش تلاش خواهد شد تا با بررسی روایات انتظار فرج، مولفه های تربیتی مؤثر در این فرآیند تربیتی استخراج شود. در گام اول با مفهوم شناسی انتظار و فرج بخشی از ماهیت این باور تربیتی شناسایی می شود. در گام بعدی تمایز میان دو واژه تعجیل و استعجال در روایات کمک بیشتری به شناخت ما از حقیقت انتظار فرج خواهد کرد. در ادامه با بررسی عمیق تر روایات، عواملی را که در اثربخشی انتظار فرج دخیل هستند، شناسایی می کنیم. پنج عامل پنهان بودن زمان فرج، نزدیک دانستن زمان فرج، تصویر فاصله عمیق دنیای قبل و بعد از ظهور، ارزش ذاتی انتظار فرج و توجه به حضور امام در میان شیعیان عوامل مؤثر تربیتی هستند. تلاش می شود در هر بخش تحقیقات نوین روان شناختی مرتبط با هر مؤلفه مورد اشاره قرار گیرد. از این طریق می توان منظومه ای تربیتی براساس انگاره انتظار فرج طراحی نمود.
تحلیل مقایسه ای برزخ صعودی و نزولی در عرفان نظری و تفاوتهای شهود أحدیتِ حضرت ختمی مرتبت و خالد نبی بر اساس فصوص الحکم ابن عربی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
حکمت اسراء تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۹
81 - 98
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی داستان حضرت خالد (علیه السلام) و تبلیغ «عالم برزخ صعودی» توسط ایشان می پردازد. همچنین به تحلیل حکمتی که از طریق غلبه اسم «الصمد» بر قلب ایشان افاضه شد و دعوت قوم شان به سوی اسم «الاحد الصمد» اشاره دارد. هدف اصلی این پژوهش، واکاوی مفهوم «برزخ» در عرفان نظری، تفاوت های میان «برزخ صعودی» و «برزخ نزولی»، و نیز تمایز میان شهود حضرت خالد از مقام «احدیت» الهی با شهود حضرت ختمی مرتبت6 از این مقام است.
این پژوهش با رویکرد توصیفی تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای و متون عرفانی، به بررسی مفاهیم «برزخ»، «احدیت» و مراتب آن پرداخته است. «برزخ صعودی» و «برزخ نزولی» دو مفهوم متمایز در عرفان اسلامی هستند که از نُه جنبه مختلف (از جمله جهت حرکت، غایت، و تجلیات اسماء الهی) با یکدیگر تفاوت بنیادین دارند. شهود حضرت خالد از مقام احدیت با شهود حضرت رسول اکرم6 به سه دلیل، متفاوت است.
بررسی کارکرد پیرامتنی عناوین داستان های رضوی از کتاب ستاره من(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ رضوی سال ۱۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۴۹
143 - 175
حوزههای تخصصی:
عنوان یک اثر به مثابه ورودی آن باید جذابیت های آوایی، معنایی و واژگانی داشته باشد. در این امر خطیر آثار مربوط به همه گروه های سنی مورد توجه بوده و در این زمینه همواره حساسیت هایی وجود داشته است؛ اما اگر مخاطب اثر از حیث دانش، دقت، قدرت تفکر و شکیبایی در دریافت محتوا و درون مایه در سطح پایینی قرار داشته باشد، باید در انتخاب نام اثر آگاهانه تر و متعهدانه تر عمل کرد. معیار های فراوانی در گزینش واژگان عنوان باید مد نظر قرار گیرد. پیوند عناوین با عناصر درونی داستان، تناسب نام اثر با دانش مخاطب، داشتن جاذبه لازم، روانی و زیبایی، نو بودن، آهنگین بودن، اعتدال در رمز گونگی و ... از جمله این معیارهاست. در اثر مورد مطالعه که داستان های گزینشی از زندگانی شریف علی بن موسی الرضا (ع) است، سعی در شناسایی انگیزه نویسنده در انتخاب عناوین داشتیم. عوامل درون متنی مثل عناصر بلاغی، نام خوردنی ها، نشانه های زمانی و مکانی، مضمون و درون مایه، نام اشیا و عناصر برون متنی مانند بینامتنیت در انتخاب نام دخیل بوده است. به لحاظ معنایی بیان این نکته خالی از لطف نیست که عنوان اصلی اثر پیشینه غنی روایی دارد و فرازی از تاریخ تشیع را برای مخاطب نوجوان بازگو می کند. هدف از انجام این پژوهش تحلیلی توصیفی، بررسی عنوان اصلی اثر و عناوین داستان های فرعی به عنوان عناصر پیرامتنی و نقش آن در گیرایی، زیبایی و جذابیت این اثر نوجوانانه مذهبی است.
ویژگی های مشترک ابر انسان نیچه و انسان کامل مولوی در مثنوی و چنین گفت زرتشت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آینه معرفت سال ۲۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۸۳)
121 - 148
حوزههای تخصصی:
برای نشان دادن تفاوت های انسان با دیگر جانداران، و برای بیان تفاوت بین انسان ها، نشانه های متعددی معرفی شده و درنهایت انسان کمال یافته در تفکر انسانی مطرح شده است. ابرانسان مهم ترین نظریه ی نیچه و انسان کامل مولوی کمال درجه ی انسانی را نشان می دهد. با وجود اختلاف در دیدگاه این دو متفکر، شباهت های بسیاری در معرفی ویژگی های انسان کمال یافته از سوی آنان وجود دارد. در این پژوهش، ابتدا زمینه های فکری مولوی و نیچه بررسی می شود و سپس به ویژگی های مشترکی که آنان برای کمال انسانی برشمرده اند پرداخته می شود. این اشتراک، با توجه به ابیات مولوی در مثنوی و آثار نیچه، به شیوه ی تحلیلی-تطبیقی بررسی شده است. این دو متفکر در تعریف ابرانسان مفاهیم مشترکی را ارائه کرده و موانع رسیدن به این مقام را برشمرده اند. اشتراک در بیانات آنان ما را به این باور نزدیک می کند که تنها لعابی از دین داری یا بی دینی آنان را متفاوت نشان داده است.
بررسی انتقادی علم مطلق الهی در الهیات گشوده بر مبنای منظومه فکری فلاسفه اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۶۲)
1 - 15
حوزههای تخصصی:
یکی از نظریات جدید در الهیات و فلسفه دین، خداباوری گشوده است که نظریات و دیدگاه های متفاوتی را مطرح نموده است. اندیشه آنها درباره صفت «علم مطلق الهی»، یکی از نظریات چالش برانگیز الهیات گشوده است که بر اساس این نظریه، آنها معتقدند که علم خداوند تنها به زمان حال و گذشته است و نسبت به وقایعی که در زمان آینده (از جمله افعال اختیاری انسان) می خواهد محقق گردد، علم قطعی ندارد. این پژوهش با هدف بررسی و ارزیابی علم مطلق الهی در الهیات گشوده و نقد آن بر مبنای منظومه فکری صدرالمتألهین و علامه طباطبایی، با روش توصیفی-تحلیلی صورت گرفته است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که خداباوران گشوده به نظریه علم مطلق پویا معتقد بودند که بر اساس آن، گشودگی علّی و معرفتی آینده در این مکتب مورد پذیرش قرار گرفته است که با انتساب زمانمندی به خداوند و پذیرش انفعالی علم الهی، زمینه های لازم برای نفی علم پیشین الهی محقق گشته است. در این پژوهش تلاش بر آن است تا با تکیه بر منظومه فکری صدرالمتألهین و علامه طباطبایی به حلّ تعارض میان علم پیشین الهی و مسئله شخص وارگی خداوند در الهیات گشوده پرداخته شود.
تأملات ویتگنشتاینی در باب عدالت با تأکید بر نقد بر افلاطون و نظریه ارسطویی-آکویناسی «تشابه»(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این مقاله ابتدا به مفهومی از عدالت که در برخی آثار افلاطون مطرح شده اشاره می کنیم و سپس سعی خواهیم کرد در باب این مفهوم از چشم انداز فلسفه زبان تأملاتی را مطرح کنیم. تأملات مذکور عمدتاً از چشم انداز فلسفه زبان ویتگنشتاین متأخر و به ویژه ایده های شباهت خانوادگی و بازی های زبانیِ وی مطرح خواهد شد. به تبع ارزیابی مفهوم مذکور از چشم انداز ایده شباهت خانوادگی، از منظر نظریه ارسطویی-آکویناسی تشابه -که به نظر برخی مفسران با ایده شباهت خانوادگی ویتگنشتاین قرابت دارد- نیز این مفهوم را ارزیابی خواهیم کرد و بین این دو ارزیابی مقایسه ای ارائه خواهیم کرد. استدلال خواهیم کرد که ارزیابی ویتگنشتاینی از مفهوم مذکور، به خلاف ارزیابی از منظر نظریه ارسطویی-آکویناسیِ تشابه، به ارائه نظریه متافیزیکی بدیل برای عدالت منجر نخواهد شد، بلکه ایده های شباهت خانوادگی و بازی های زبانی ما را به رویکردی کل گرایانه در فهم عدالت سوق خواهد داد.
تحلیل رابطه ی ابتنایی-تلازمیِ «اصالت وجود» و «حرکت جوهری» از منظر علامه طباطبایی و شاگردان ایشان(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
نسیم خرد سال ۱۱ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۲۰)
141 - 166
حوزههای تخصصی:
طرح و اثبات «اصالت وجود» در حکمت متعالیه حاوی آثار متعددی است. ملاصدرا بسیاری از این آثار را استخراج و به آن ها تصریح نموده لکن استخراج پاره ای از این آثار و تبیین روابط آن ها بر عهده پیروان مکتبش بوده است. کشف ارتباط بین برخی از این آثار با «اصالت وجود» وظیفه ایست که علامه طباطبایی و شاگردان ایشان به خوبی از عهده آن بر آمده اند. «حرکت جوهری» از جمله مسائلی است که در کلام صدرا و پیروان او مفصلا ایضاح گشته است؛ لکن ابعاد ارتباط و سازگاری آن با «اصالت وجود» در بابی مستقل مورد بررسی واقع نشده است. این پژوهش با بهره گیری از تصریحات و تلویحات علامه طباطبایی و شاگردان او، به دنبال تصویرسازی روشنی از ارتباط مبنایی بین «حرکت جوهری» و «اصالت وجود» می باشد. ابتدا در برهان خلفی بر «اصالت وجود» نشان خواهیم داد که تنها با چنین فرضی است که تصویر صدرایی از حرکت در جوهر توجیه پذیر است. سپس به چرایی ادبیات ماهویِ نهفته در «حرکت جوهری» می پردازیم و اصطلاح «اشتداد وجودی» را اَنسب به حکمت متعالیه می دانیم. آنگاه با طرح شواهدی، از ناسازگاری حرکت و اشتداد با «اصالت ماهیت» پرده برداشته ایم. در نهایت، با بررسی وجوه سازگاری «اصالت وجود» با «اشتداد وجود» و «حرکت جوهری»، ابتنا و تلازم مابین آن ها را نتیجه خواهیم گرفت. پژوهش حاضر -با نظر به اقتضائات فلسفه به عنوان موضوعِ کلی اش- با گردآوری کتابخانه ایِ اطلاعات از منابع و اسناد نوشتاری، به پردازش آن ها از روشی تحلیلی-توصیفی پرداخته است.
تحلیل سندی و دلالی حدیث معرفت به مقام امام رضا(ع)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ رضوی سال ۱۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۰
141 - 175
حوزههای تخصصی:
زیارت اماکن متبرکه از والاترین مراتب عبادت و فرصتی ممتاز برای طهارت روح و تربیتی معنوی زائر و نیز تجدید پیمانی با اولیای الهی در مسیر آرمان مقدس توحیدی به شمار می رود. پژوهش های دینی زیارت نشان می دهد که زیارت خاندان عصمت و طهارت(ع) دارای شرایطی است که در پرتوی این چنین شرایط، زیارت حقیقی معنا پیدا خواهد کرد و موجب رشد و پیشرفت فرد و جامعه اسلامی بر سه محور خودسازی، دگرپردازی و تمدن سازی خواهد شد. این پژوهش به روش توصیفی تحلیلی، ضمن بررسی سندی و دلالی روایت «عارفاً بحقه» که از امام صادق(ع) درباره زیارت علی بن موسی الرضا(ع) وارد شده است، نشان می دهد که این روایت از نظر سندی صحیح است و برای درک فیض زیارت معصوم، باید معرفت حقیقی به امام کسب کرد. مقصود از شناخت حق وی، اعتقاد به واجب الاطاعه بودن، حجت خدا بر خلق و امام را واسطه رزق الهی دانستن و دیگر موارد است.
جریان شناسی سیاسی جنبش های اعتراضی در عصر رضوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ رضوی سال ۱۳ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۵۱
7 - 42
حوزههای تخصصی:
علویان همواره به عنوان یک گروه معترض سیاسی در حکومت عباسی مطرح بوده اند. با افزایش جنبش های اعتراضی در عصر رضوی، مأمون عباسی تلاش کرد با طراحی نقشه ای نرم افزاری، ضمن سرکوب این جنبش های اعتراضی، روح اعتراض و قیام علیه حکومت های غاصب را در جامعه حذف کند. امام رضا(ع) با پی بردن به این طراحی تلاش کردند در یک مواجهه سه جانبه هم امکان اجرایی شدن نقشه مأمون را بگیرند و هم با معرفی الگوی معیار در جنبش های اعتراضی، روح اعتراض و قیام را در جامعه استمرار ببخشند. همچنین در بُعدی دیگر حضرت امام رضا(ع) تلاش کردند جنبش های اعتراضی انحرافی را نیز معرفی کنند. این پژوهش در حقیقت درصدد پاسخ به این سؤال است که امام رضا علیه السلام چگونه و مبتنی بر چه گزاره ها و مؤلفه هایی جنبش های اعتراضی مورد تأیید جریان امامت را حفظ و هدایت کردند؟ برای پاسخ به این سوال به نظر می رسد ابتدا می بایست گونه هایی از جنبش های اعتراضی در عصر امام رضا علیه السلام را بر شمرده، سپس در مرحله دوم به سوال اصلی پاسخ دهیم. یافته های این مقاله که مبتنی بر روش کتابخانه ای و منابع تاریخی و تحلیل داده ها بوده، در گونه شناسی جنبش های اعتراضی در چهار گونه: حکومت، نهضت، انحراف و روش دسته بندی خواهد شد؛ همچنین امام رضا علیه السلام تلاش کردند با معرفی بایسته های الگوی جنبش اعتراضی معیار، روح اعتراض را در جامعه استمرار بخشیده، به نسل های آینده شیعه انتقال دهند.
بررسی تحلیلی ملازمات فلسفی «معرفت نفس» با «معرفت ربّ» با محوریت رابطه نفس و بدن(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
حکمت اسراء بهار ۱۴۰۴ شماره ۴۸
87 - 120
حوزههای تخصصی:
یکی از احادیث بسیار مهم در باب ارتباط خودشناسی با خداشناسی حدیث «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّه» می باشد. روایت یادشده، توسط بسیاری از اندیشمندان مسلمان، مورد بررسی، تبیین و تحلیل قرار گرفته است. در این میان، علامه حسن زاده آملی، اندیشمند فیلسوف و عارف معاصری است که در یکی از آثار خود 92 معنای فلسفی و عرفانی و کلامی برای این حدیث بیان نموده است. در میان این تفاسیر، وجوه متعددی به رابطه میان نفس و بدن اشاره دارد و رابطه نفس و بدن از جهات گوناگونی می تواند باعث شناخت رابطه حق و خلق شود. در پژوهش حاضر به شانزده وجه فلسفی و عرفانی در باب رابطه نفس و بدن و رابطه حق و خلق اشاره شده است. در پایان این نتیجه حاصل آمده که مبانی فلسفی و عرفانی فراوانی همچون «احاطه وجودی خداوند بر موجودات، قیام صدوری موجودات به حق متعال، علم احاطی خداوند به موجودات، تساوی نسبت حق متعال به همه اجزای عالم، توحید در ربوبیت، قیامت صغری و قیامت کبری، آینه بودن خلق برای حق و حق برای خلق، تدبیر عالم با عالم، طاعت ذاتی موجودات و...» از طریق رابطه نفس و بدن، قابل استنباط و اثبات است؛ و بدین وسیله اهمیت توجه به مبانی حکمی و شهودی برای فهم لایه های عمیق آموزه های صادر از لسان اهل بیت، بیش از پیش برای خردمندان آشکار می شود.
ارائه معنایی جدید از معاد جسمانی در فلسفه اسلامی با الهام از کارکردگرایی در فلسفه ذهن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در فلسفه اسلامی اشیاءِ محسوس مدَرک بالعرض به شمار می آیند و مدَرک بالذات صورتی است که در حس مشترک پدید می آید. گرچه فلاسفه اسلامی در مورد نحوه پدید آمدن صورت در حس مشترک اختلاف نظر دارند، اما بر این مطلب متفق اند که پدید آمدن صورت در حس مشترک معادل ادراک حسی است. ایشان تمثّل حسی موجودات غیبی را بر این اساس تبیین می کنند، بدین نحو که در فرایندی معکوس نسبت به فرایند مشاهده مستقیم اشیاء مادی، تصویری از جانب غیب (و نه از طرف حواس پنجگانه مادی) در حس مشترک نقش می بندد و بدین ترتیب موجود غیبی به نحو حسی متمثل و ادراک می شود. از طرف دیگر، بر اساس نظریه کارکردگرایی در فلسفه ذهن، ادراک حسی هر چیزی است که کارکرد ادراک حسی را ایفا کند. از آنجا که تجربه حسی بدون وساطت جسم عیناً همان است که به واسطه جسم رخ می دهد، عامل محرّک برای ادراک حسی می تواند امری غیرجسمانی باشد. بنابراین انسان می تواند بدون نیاز به بدن مادی (فیزیکی و جسمانی)، از حیث معرفت شناختی ادراکی حسی و جسمانی داشته باشد. لذا می توان انسان را حتی در نشئه ای غیرمادی دارای ادراک حسی دانست، و به همین جهت معاد جسمانی خواهد بود، زیرا جسمانی بودن معاد به این است که انسان در روز قیامت درک و تجربه ای جسمانی از بدن خود و لذات/آلام جسمانی داشته باشد، نه این که لزوماً تحقق جسمانی بیابد و واجد بدن فیزیکی باشد.
برآیند روشی پذیرش فطرت در قرآن، در پارادایم علوم انسانی و روش علوم انسانی اسلامی (با تاکید بر دانش سیاست)(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
ذهن تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۰۲
59 - 80
حوزههای تخصصی:
فطرت وسرشت مشترک انسان در پارادایم طبیعتگرایی به رسمیت شناخته نمی شود و برآیند روش شناختی آن در علوم انسانی از جمله سیاست، کاربست انحصاری روش تجربی در معرفت انسان است و روش غیرتجربی جایگاهی در آن ندارد. نیزموضوع فطرت در فضای اندیشگی قرآنی پذیرفته شده است،لذا امتدادش در ابعاد مختلف علوم انسانی اسلامی باید پیگیری شود. در پاسخ به این مسئله که آیا پذیرش فطرت در قرآن نقش روشی در پارادایم علوم انسانی موجود، و روش علوم انسانی اسلامی دارد؟ تحقیق با تاکید بر این فرض که پذیرش فطرتمندی قرآن بنیان «تاثیرات اصلاحی» در پارادایم علوم انسانی و روش آنها، و «الزاماتی روشی» در علوم انسانی قرآن بنیان دارد، به روش توصیفی تحلیلی، در برآیندهای بخش اول با تاکید بر سیاست، نقد و تصحیح پارادایم اثباتگرایی؛ هرمنوتیکی و انتقادی و روششان را پیشنهاد می دهد و در روش علوم انسانی اسلامی نیز، امکان کل نگری به انسان و مطالعات فرامکانی، زمانی و توجه به امور ثابت در همه انسان ها؛ نیازمندی علوم انسانی اسلامی به روش متناسب با منبعیت فطرت در ادراکات حصولی نظری و عملی؛ و لزوم تناسب روش مطالعه «روابط کنش های سیاسی و... انسان با کمال وی»، با منبع وحیانی را یادآور می شود.
بازخوانی روش تفکر سقراطی براساس مبانی حکمت صدرایی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
نسیم خرد سال ۱۱ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۲۰)
167 - 182
حوزههای تخصصی:
برای دستابی به واقع، انتخاب روش خردورزی مناسب، همواره مورد توجه فیلسوفان و اندیشمندان بوده است. از این رو مدل های مختلفی از خردورزی ارائه گردیده است که هر کدام برای دسترسی عقلانی به واقعیت، روشی را ارائه نموده اند. در این میان، سقراط حکیم به عنوان پایه گذار فلسفه آکادمیک، برای خردورزی روشی که مبتنی بر گفتگو و دیالوگ، انسجام پیدا می کند را ارائه کرده است. در این نوشتار سعی می گردد تا براساسِ مبانیِ موجود در فلسفه ملاصدرا، این روشِ خردورزی و فلسفه آموزی سقراطی، بازخوانی شود. این مُهم به روش تحلیلی – اسنادی، براساس استناد به مبانیِ معرفت شناسی و هستی شناسیِ حکمت متعالیه و تحلیلِ این مبانی، ناظر به روش خردورزیِ صحیح، انجام می گیرد. با بررسی انجام شده روشن می شود که اساساً خردورزی، با کشف خلأ معرفتی شروع گشته و پرسشگری نیز، باعث برون ریزیِ این خلأ می شود. بنابراین روش صحیح خردورزی، می بایست در قالب گفتگویی پرسش محور، صورت پذیرد. در این راستا می بایست پرسشگری مبتنی بر روش تفکر انتقادی و پاسخگویی نیز براساس روش تفکر خلّاق تحقق پیدا کند. این تحلیل به نوعی همان روشِ خردورزیِ سقراطی را تأیید می کند. بنابراین روش تفکر سقراطی نه تنها مغایرتی با مبانیِ حکمت صدرایی ندارد؛ بلکه صحیح ترین نوعِ خردورزی خواهد بود.
واکاوی و تدوین مدل مطلوب تربیت محقق در مراکز علوم اسلامی با تاکید بر ترویج فرهنگ رضوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ رضوی سال ۱۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۴۹
35 - 69
حوزههای تخصصی:
مراکز علوم اسلامی نقش مهمی در تولید، توسعه و ترویج علوم، فرهنگ و معارف رضوی بر عهده دارند و در راستای اهداف و ماموریت های خود برای تامین، تربیت و توانمندسازی محققان رضوی پژوه کارآمد از مدل های مختلفی استفاده می کنند. بررسی ها نشان می دهد مدل های مورد استفاده جامعیت، روزآمدی و اثربخشی چندانی ندارد. هدف اصلی این پژوهش، بررسی و ارزیابی مدل های موجود و تدوین مدل مطلوب تربیت محقق علوم اسلامی و معارف رضوی و سوال پژوهش چگونگی ابعاد و اجزای مدل مطلوب تربیت محقق علوم اسلامی و معارف رضوی است.
این پژوهش از نوع پژوهش های کاربردی است که به روش کیفی انجام شده و در گروه تحقیقات پدیدارشناختی قرار می گیرد. ابزار گردآوری داده ها، مصاحبه های نیمه ساختار یافته و برای تحلیل داده ها از روش تحلیل مضمون و مدل «اترید-استرلینگ» استفاده شد که نتیجه آن شناسایی، 4 مضمون فراگیر، 24 مضمون سازمان دهنده و 228 مضمون پایه با فراوانی 299 مضمون است. برای سنجش اعتبار متغیرهای تحقیق از اعتبار اجماعی و استحکام ساختاری استفاده شد. نتایج تحقیق نشان داد مدل مطلوب تربیت محقق، باید دارای 4 بعد «مبانی و رویکردها» با شاخص های؛ سازنده گرایی، هدف گرایی، تعامل گرایی و...، بعد «محتوا» با شاخص های؛ ارزش گرایی، نوگرایی، مهارت محوری و ...، بعد «مدیریت» با شاخص های؛ نیازمحوری، نقشه مفهومی، مدیریت دانش و... بعد «منابع انسانی» با شاخص های؛ برانگیزانندگی، ارتقا دهندگی و... باشد و به میزانی که این ابعاد و شاخص ها در فرایند تربیت محقق مورد استفاده قرار گیرند، اثربخشی پژوهشی افزایش پیدا خواهند کرد.
The Ethics of Peace in the Radawi Culture
منبع:
Razavi Heritage, Volume ۱, Issue ۲, Summer ۲۰۲۵
35 - 50
حوزههای تخصصی:
Peace is the essential core of all religions, and peacemaking is a telos for which all religions offer guidance. Grounded in principles such as justice, rational and social growth, forbearance, and forgiveness, peace—within the Radawi culture—is counted among the most foundational principles of international relations. The creation of peace is, before anything else, a spiritual act rooted in the honoring of genuine human rights. Unlike the negative definition adopted in much international-legal discourse—i.e., peace as nothing but the absence of war—the Radawi culture treats peace as an affirmative concept: amicable coexistence premised on the preservation of human dignity. This descriptive-analytical study argues that, contrary to the ethnocentric and unrealistic claims of certain Western Orientalists such as Bernard Lewis and Samuel Huntington—who portray Islam as incompatible with peace and democracy and as a font of violence and terrorism—Islam is a bearer of peace and friendship, and it is capacious enough to furnish a new and comprehensive paradigm for international relations. In the Radawi culture, the scope of peace embraces not only the narrow sense (the absence of armed conflict) but also the broader sense (justice-centered social flourishing). In this culture—contrary to what is commonly asserted in the law of armed conflict—there is no doctrine of preemptive self-defense; peace is sacred, and jihād is a fundamentally humanitarian measure meant to expand peace and security under divine sovereignty by negating ṭāghūt (illegitimate domination), defending the oppressed, and combating injustice.
تحلیل نسبت میانِ «دَرْمَه» در مقام آموزه و «بدنِ حقیقت» بودا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آینه معرفت سال ۲۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۸۳)
77 - 96
حوزههای تخصصی:
در این مقاله، آموزه ی «دَرْمَه کایَه» شریف ترین بدنْ و بدنِ حقیقت بودا تحلیل و معناشناسی شده است. نظریه ی تری کایَه (سه کالبد)، که در آموزه ی بوداشناختی ریشه داشت و راهبان مَهایانَه مطرح کردند، کوششی بود برای تبیین نسبت میان بودای ازلی و بودای تاریخی در بستر نظام اندیشگی بودیسم. پرسش مقاله در خصوص معنای دقیق واژه ی «بدن» و تأثیر نگرش فلسفی مهایانیست ها در مقایسه با تأثیر طبیعت بودا در تئوریزه شدن دَرْمَه کایَه و نسبت آن با مفهوم «دَرْمَه» در مقام تعلیم بودا است. داده های پژوهش با روش توصیفی تحلیلی و با رجوع به منابع کتابخانه ای گردآوری، تحلیل و تفسیر شده اند. نتایج نشان می دهند دَرْمَه کایَه معادل حقیقت غایی و ازلی ابدی بودا است و بازتاب آموزه ای است که، بر اساس آن، دیدن دَرْمَه دیدن بودا تلقی می شود. تنها در ادبیات متقدم مهایانیستی بود که تَتَتا مطلع شناخت تَتاگَتَه دانسته و دَرْمَه کایَه واجد دلالت های فلسفی، معنایی و هستی شناختی شد. بدین ترتیب، تَتَتا با دَرْمَه کایَه یکی دانسته و، به دلیل حضور در همه چیز، به «بدن کیهانی» بودا بدل شد.
ارزیابی وجودشناختی تقریر فارابی از برهان طرف و وسط ارسطو در اثبات وجود خدا(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
نسیم خرد سال ۱۱ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۲۰)
123 - 140
حوزههای تخصصی:
برهان طرف و وسط، یکی از براهین مشهور ارسطو در امتناع تسلسل است که فارابی برای اثبات وجود خدا از آن بهره گرفته است. در برهان طرف و وسط، خصوصیتی که تاثیرگذاری عمده و غیر قابل انکار دارد، مساله علیت است. پرسش اصلی ما در این نوشتار و جهت مغفول مانده در این برهان، این است که سلسله معالیل در برهان طرف و وسط از چه جهتی محتاج علت مافوق خود هستند؟ این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و بر اساس داده های کتابخانه ای می کوشد ساختار وجودشناختی برهان را تجزیه و تحلیل نماید و به این نتیجه رسیده است که می توان این برهان را همچون موجودی خارجی و صاحب تاثیر در نظر گرفت که دارای ماده و صورتی است. ماده این برهان مولفه های سه گانه-طرف اولی، واسط و طرف اخیر- و صورت برهان، اصل علیت است و از آنجا که هویت اشیا به صورت آنها است، هویت برهان طرف و وسط هم به اصل علیت است. نتیجه ای که در پایان حاصل شده این است که پاسخ به مساله علیت در برهان طرف و وسط را باید در نظام هستی شناختی فارابی پیدا کرد. در جهانبینی فارابی نظام هستی متشکل از وجود و ماهیت است و او برای هر دوی آنها شیئیت قائل است اما عینیت، خارجیت و تاثیر برای وجود است و به همین خاطر باید گفت که علیت در برهان طرف و وسط به وجود است. وجودی که از علت العلل منشا گرفته و انتظام بخش سلسله علل و معالیل است.