فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۵۸۱ تا ۶۰۰ مورد از کل ۱۹٬۵۵۰ مورد.
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
215 - 226
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: اعتیاد به اینترنت به عنوان یکی از مشکلات نظام های آموزشی در تمام جوامع رو به گسترش است. لذا پژوهش حاضر با هدف پیش بینی اعتیاد به اینترنت بر اساس نقش کمال گرایی و خانواده دوستی در بین نوجوانان شهر بغداد در دوره متوسطه دوم انجام شد. روش پژوهش: روش تحقیق از لحاظ هدف، کاربردی و از لحاظ نوع داده ها و نحوه پژوهش توصیفی- همبستگی می باشد. دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهر بغداد در سال تحصیلی 2025-2024 بود. از جامعه آماری مورد اشاره به روش نمونه گیری تصادفی چندمرحله ای و با استفاده از فرمول حجم نمونه تاپاچیک و فیدل (2013) که در پژوهش های همبستگی برای هر متغیر بین ده تا بیست نفر باید انتخاب شود، 12 نفر به ازای هر متغیر و خرده متغیر وارد پژوهش شدند که درمجموع حجم نمونه 300 نفر بود و به منظور گردآوری داده ها از پرسشنامه های اعتیاد به اینترنت، کمال گرایی و خانواده دوستی استفاده گردید. اطلاعات جمع آوری شده بهوسیله تحلیل رگرسیون چندمتغیره با روش گام به گام توسط نرم افزار SPSS نسخه 26 تحلیل شد. یافته ها: نتایج همبستگی درونی نشان داد بین کمال گرایی مثبت (31/0=β)، کمال گرایی منفی (33/0=β)، خانواده دوستی (52/0=β) با اعتیاد به اینترنت رابطه معنادار وجود دارد (001/0p<). همچنین نتایج تحلیل رگرسیون گام به گام با حضور هر دو متغیرهای پیش بین نشان داد که نقش مهم خانواده دوستی در پیش بینی اعتیاد به اینترنت در دانش آموزان دوره دوم متوسطه معنادار و مؤثر بوده است (001/0p<). از بین ابعاد مثبت و منفی کمال گرایی، کمال گرایی منفی نقش پیش بینی معناداری در اعتیاد به اینترنت داشته است (001/0p<). نتیجه گیری: از این رو، با توجه به تأثیر معنادار خانواده دوستی و کمال گرایی منفی در پیش بینی اعتیاد به اینترنت، اتخاذ تصمیمات کاربردی می تواند به کاهش این معضل در بین دانش آموزان دوره دوم متوسطه کمک کند و زمینه ساز روابط سالم تر و استفاده متعادل تر از فناوری های دیجیتال باشد.
اثربخشی آموزش خودراهبری یادگیری بر موفقیت تحصیلی، اشتیاق تحصیلی و فرسودگی تحصیلی دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
132 - 145
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: ارتقاء، پیشرفت تحصیلی دانش آموزان همواره یکی از مهم ترین مباحث آموزشی و نگرانی های اصلی روانشناسان پژوهشی است که از جمله عوامل موثر بر پیشرفت تحصیلی موفقیت تحصیلی، اشتیاق تحصیلی، فرسودگی تحصیلی می باشد. لذا هدف پژوهش حاضر بررسی اثر بخشی آموزش خودراهبری یادگیری بر موفقیت تحصیلی، اشتیاق تحصیلی و فرسودگی تحصیلی دانش آموزان دختر متوسطه دوم بود. روش: روش پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل و دوره پیگیری بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه مدارس شهر اصفهان در سال 1403 بود که به روش نمونه گیری هدفمند، 30 نفر انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل، هر گروه 15 نفر جایدهی شدند. گروه آزمایش تحت آموزش 16 جلسه 90 دقیقه ای آموزش خود راهبری یادگیری جعفری، نادی و منشئی(1400) قرار گرفتند. ابزار پژوهش پرسشنامه موفقیت تحصیلی ولز(2010)، مقیاس اشتیاق تحصیلی فردریکز و همکاران(2004) و پرسشنامه فرسودگی تحصیلی سالملا – آرو و همکاران(2009) بودند. یافته ها: یافته ها نشان داد آموزش خودراهبری یادگیری بر موفقیت تحصیلی، اشتیاق تحصیلی و فرسودگی تحصیلی دختران نوجوان اثر بخش بود(01/0>p) و این اثر بخشی در دوره پیگیری 2 ماهه نیز تداوم داشت. نتیجه گیری: طبق یافته های پژوهش، آموزش خودراهبری یادگیری در مدارس توسط مشاوران و معلمان و نیز قرار دادن اصول و فرآیندهای و شیوه به کارگیری آن در کتب اصول و شیوه های یادگیری مهم و ضروری است.
تدوین مدل بی صداقتی تحصیلی بر اساس هیجان های پیشرفت با میانجی گری درگیری تحصیلی خانواده در دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
10 - 20
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف از مطالعه حاضر بررسی تدوین مدل بی صداقتی تحصیلی بر اساس هیجان های پیشرفت با میانجی گری درگیری تحصیلی خانواده دانش آموزان بود. روش پژوهش: طرح پژوهش حاضر از نوع توصیفی همبستگی است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر متوسطه دوم شهر سمنان در سال 1403-1402 بود که با استفاده از نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای تعداد 260 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه های بی صداقتی تحصیلی (مک کابی و تروینییو، 1999)، هیجانات پیشرفت (پکران و همکاران، 2005) و درگیری تحصیلی خانواده (فن و ویلیامز، 2010) بودند. داده ها با استفاده از روش آماری مدل یابی معادلات ساختاری و نرم افزارهای SPSS و AMOS تحلیل شد. یافته ها: ارزیابی مدل فرضی پژوهش با استفاده از شاخص های برازندگی نشان داد که مدل فرضی، با مدل اندازه گیری برازش دارد (91/0=CFI، 96/0= NFI،07/0=(RMSEA. نتایج پژوهش نشان داد که هیجان-های پیشرفت به طور مستقیم بر بی صداقتی تحصیلی در سطح 05/0P< تاثیر معناداری دارد؛ همچنین، هیجان های پیشرفت به طور غیرمستقیم از طریق درگیری تحصیلی خانواده نیز بر بی صداقتی تحصیلی موثر است. نتیجه گیری: با توجه به نتایج این پژوهش، جهت بهبود بی صداقتی تحصیلی، مداخله در هیجان های پیشرفت و درگیری تحصیلی خانواده در دانش آموزان می تواند دارای اهمیت باشد.
واکاوی ادراکات و تجارب زیسته معلمان از عوامل موثر بردروغگویی دربین دانش آموزان دروه ابتدایی (یک مطالعه کیفی پدیدارشناسی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
21 - 33
حوزههای تخصصی:
زمینه وهدف: هدف از انجام این پژوهش بررسی تجارب معلمان در زمینه عوامل مؤثر بر دروغگویی در بین دانش آموزان دوره ابتدایی بود. روش پژوهش:ازآنجایی که پژوهشگر قصد داشت تجربه زیسته معلمان در زمینه عوامل مؤثر بر درغگویی در بین دانش آموزان ابتدایی را پیدا کند؛ لذا راهبرد پدیدارشناسی انتخاب شد. میدان تحقیق و جامعه موردمطالعه معلمان مدارس شهر میناب بودند. روش نمونه گیری در این پژوهش به شیوه هدفمند و ملاکی انجام شد. از بین معلمان مدارس شهر میناب درمجموع از 14 نفر برای مشارکت دعوت به عمل آمد که 6 نفر آنان معلمان مرد و 8 نفر زن بودند. اصل اشباع نظری برای اتمام نمونه گیری مورداستفاده قرار گرفت. تجارب مشارکت کنندگان در دو الگو ترسیم گردید. یافته ها: یافته های حاصل از مصاحبه با مشارکت کنندگان شامل دو مقوله تبیینی 1- عوامل موثر بر دروغگویی2- راهکارهای لازم برای کاهش دروغگویی درکودکان بود. نتیجه گیری: ارائه راهکارهای لازم جهت کاهش دروغگویی در کودکان از سوی مشارکت کنندگان ارائه گردید.
تاثیر هوش معنوی و تربیت اخلاقی بر عملکرد مدیران خانم مدارس ابتدایی شهرستان دلفان استان لرستان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
98 - 109
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: امروزه نقش و اهمیت هوش معنوی و تربیت اخلاقی در زندگی افراد و جوامع بیش از پیش به دست آمده است بر همین اساس پژوهش حاضر با هدف تبیین تاثیر هوش معنوی و تربیت اخلاقی بر عملکرد مدیران خانم مدارس ابتدایی انجام شد. روش پژوهش: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی، و بر مبنای روش، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش تمامی مدیران خانم مدارس ابتدایی شهرستان دلفان استان لرستان است که تعداد آنها 48 نفر گزارش شد. به علت کم بودن جامعه پژوهش از روش تمام شماری(سرشماری) همه جامعه به عنوان نمونه انتخاب شدند.ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه هوش معنوی حامید و سیدیکیو(2021)، پرسشنامه تربیت اخلاقی عسکریان بیگدلی و همکاران (۱۳۹۷) و پرسشنامه عملکرد مدیران مصلحی(1391) بود. در پژوهش حاضر روایی صوری پرسشنامه ها توسط استاد راهنما و مشاور و تعدادی از متخصصان تایید شد، همچنین به دلیل استاندارد بودن پرسشنامه ها، به روایی محتوایی آن اعتماد شد. به منظور بررسی پایایی ابزار از ضریب آلفای کرونباخ استفاده و پایایی پرسشنامه های مذبور به ترتیب895/0، 842/0 و 811/0 محاسبه و تایید شد. در روش استنباطی از روش مدل معادلات ساختاری، به منظور بررسی روابط علی بین متغیرهای پژوهش از مدل معادلات ساختاری و تحلیل رگرسیون استفاده شد. یافته ها: بر اساس بر اساس نتایج مشخص شد هوش معنوی بر عملکرد مدیران خانم مدارس ابتدایی تاثیر مثبت و معناداری دارد(β=0.78,p=0.0001)، همچنین تربیت اخلاقی بر عملکرد مدیران خانم مدارس ابتدایی تاثیر مثبت و معناداری دارد(β=0.81,p=0.0001) است. بر اساس نتایج رگرسیون مشخص شد هوش معنوی 27 درصد قابلیت پیش بینی عملکرد مدیران و تربیت اخلاقی 79 درصد قابلیت پیش بینی عملکرد مدیران را دارد. نتیجه گیری: هوش معنوی و تربیت اخلاقی بر عملکرد مدیران خانم مدارس ابتدایی تأثیر دارد.
در مسیر مربیگری فرزندم در خانه: کشف مؤلفه ها و تدوین بسته آموزشی مبتنی بر رویکرد نوین مدرسه در خانه ترکیبی ویژه کودکان تیزهوش(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
277 - 292
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: تقویت فرهنگ مشارکت والدین در آموزش کودکان بر اساس رویکرد های نوین آموزشی، از نشانه های نظام آموزشی کارآمد به شمار می رود. پژوهش حاضر با هدف کشف مؤلفه ها، تدوین و اعتباریابی بسته آموزشی مشارکت خانواده در آموزش کودکان تیزهوش بر اساس رویکرد نوین مدرسه در خانه ترکیبی انجام گرفت. روش پژوهش: پژوهش حاضر از نوع کیفی و نظریه داده بنیاد بود. حوزه این پژوهش شامل 42 کتاب و مقاله (2023-2000) مرتبط با مشارکت والدین و رویکرد مدرسه در خانه و مشارکت کنندگان در پژوهش 10 نفر از متخصصان علوم تربیتی و روان شناسی در شهر اصفهان در سال 1401 بودند که به روش نمونه-گیری هدفمند انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از روش سندکاوی و مصاحبه نیمه-ساختار یافته استفاده شد. تحلیل داده ها بر اساس الگوی اشتراوس و کوربین (1998) و سه مرحله کد گذاری باز، کد گذاری محوری و کد گذاری انتخابی انجام شد. یافته ها: بسته آموزشی در دوازده جلسه و چهار بخش اصلی تحت عنوان پیشروی در مسیر مربیگری فرزندم در خانه، الزامات پیشروی در مسیر مربیگری فرزندم در خانه، برنامه های مشترک مربیگری فرزندم در خانه و لذت ها و چالش های مسیر مربیگری فرزندم در خانه تدوین شد و برای روایی یابی آن، ضمن استفاده از روش روایی صوری، از روش روایی محتوایی به شیوه کیفی و کمی با پانل خبرگان 10 نفری و از دو ضریب نسبی روایی محتوا و شاخص روایی محتوا استفاده شد. شاخص روایی محتوا برای کل بسته آموزشی 80/0 به دست آمد. نتیجه گیری: نتایج نشان داد بسته آموزشی «در مسیر مربیگری فرزندم در خانه»، از روایی صوری و محتوایی مناسبی بهره-مند است و روایی لازم را برای کاربرد های آموزشی و استفاده پژوهشی دارد.
پیش بینی نشانه های اضطراب فراگیر بر اساس راهبردهای حل مسئله، انعطاف پذیری روان شناختی، متغیر میانجی مکانیزم های دفاعی در دانشجویان با صفات طیف اوتیسم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
45 - 58
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اضطراب فراگیر در دانشجویان با صفات طیف اوتسیم بالا صورت گرفت. به صورت کلی، این پژوهش در پی تببین اضطراب فراگیر در دانشجویان با صفات طیف اوتیسم بر اساس راهبردهای حل مسئله، انعطاف پذیری روان شناختی و مکانیزم های دفاعی بود. در این پژوهش مکانیزم های دفاعی به عنوان متغیر میانجی در نظر گرفته شد. روش پژوهش: روش پژوهش حاضر همبستگی در قالب مدل یابی معادلات ساختاری بود. در این پژوهش 448 نفر به شرکت کردند و به مقیاس اوتیسم بهر، اضطراب فراگیر، پرسشنامه راهبردهای حل مسئله، پرسشنامه انعطاف پذیری شناختی و مکانیزم های دفاعی پاسخ دادند. یافته ها: نتایج این پژوهش نشان داد که اضطراب فراگیر به صورت مستقیم از طریق راهبردهای سازنده و غیرسازنده حل مسئله، انعطاف پذیری روان شناختی و مکانیسم های رشدنایافته و رشدیافته ی دفاعی تبیین می شود. در این زمینه مشخص شد که راهبردهای حل مسئله ناسازنده و مکانیسم های دفاعی رشدنایافته اثر بیشتر بر اضطراب فراگیر دارد. همچنین، مشخص شد که حل مسئله غیرسازنده و انعطاف پذیری روان شناختی از طریق مکانیسم های رشدنایافته می تواند اضطراب فراگیر را تبیین کند. لیکن، سایر مکانیسم های دفاعی بین سایر متغیرهای برون زاد و درون زاد نقش واسطه گری نداشتند. نتیجه گیری: این یافته ها نشان از اثرگذاری مولفه های شناختی بر اضطراب فراگیر در دانشجویان با صفات اوتیسم دارد.
تدوین پروتکل مدیریت کلاس مجازی برای دوره اول دبستان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
205 - 229
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف از این پژوهش، طراحی و اعتبارسنجی پروتکل مدیریت کلاس مجازی جامع برای دانش آموزان دوره اول دبستان در ایران است. با توجه به اهمیت روزافزون آموزش مجازی، به ویژه پس از همه گیری کووید-19، این مطالعه به دنبال ارائه دستورالعمل هایی ساختاریافته است که کیفیت، دسترسی و اثربخشی را در محیط های یادگیری آنلاین تضمین کند. روش: در این پژوهش، ابتدا با استفاده از روش تحلیل مضمون، پروتکل های مدیریت کلاس مجازی در سطح جهان، قوانین و اسناد بالادستی نظام جمهوری اسلامی مرتبط با آموزش و پرورش، قوانین مرتبط با شرایط اضطراری و ویژگی ها و امکانات سکوهای رایج برگزاری کلاس مجازی در ایران و جهان بررسی شد. سپس، با استفاده از روش دلفی، نظرات کارشناسان جمع آوری و محتوای پروتکل اعتبارسنجی شد. یافته ها: نتایج نشان داد که اجماع نظر قابل قبولی در بین شرکت کنندگان در مورد مؤلفه ها و شاخص های کلیدی پروتکل وجود دارد. پروتکل نهایی شامل مجموعه ای از دستورالعمل ها و راهنمایی ها برای مدیریت کلاس های مجازی دوره اول دبستان است که بر اساس چهار مؤلفه اصلی (آماده سازی و برنامه ریزی، مدیریت تعاملات، ارزیابی و بازخورد، ملاحظات فنی و پشتیبانی) تدوین شده است. نتیجه گیری: اجرای موفق این پروتکل می تواند با هدف بهبود تجربه آموزشی برای فراگیران در سن پایین و حمایت از پیشرفت تحصیلی آن ها در یک بستر مجازی، عمل کند. این یافته ها به عنوان منبعی برای مدیران آموزشی، معلمان و سیاست گذاران برای افزایش کارایی آموزش مجازی و کاهش چالش های بالقوه ای که دانش آموزان در محیط های یادگیری آنلاین با آن مواجه هستند، عمل خواهد کرد. پیشنهاد می شود که در پژوهش های آتی، اثربخشی پروتکل در شرایط واقعی کلاس درس بررسی شده و بازخوردهای معلمان و دانش آموزان در طراحی نسخه های بعدی پروتکل مد نظر قرار گیرد. همچنین، پیشنهاد می شود که این پروتکل برای سایر مقاطع تحصیلی نیز بومی سازی و اعتبارسنجی شود. علاوه بر این، پژوهش های آتی می توانند به بررسی عوامل مؤثر بر پذیرش و اجرای پروتکل توسط معلمان و مدیران مدارس بپردازند.
پیش بینی دلزدگی زناشویی در زنان شاغل براساس صفات تاریک شخصیت، حمایت اجتماعی ادراک شده و استفاده آسیب زا از اینترنت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
188 - 204
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش صفات تاریک شخصیت، حمایت اجتماعی ادراک شده و استفاده آسیب زا از اینترنت در پیش بینی دلزدگی زناشویی در زنان شاغل دانشجو انجام شد. با توجه به فشارهای شغلی و خانوادگی بر زنان متأهل شاغل، شناسایی عوامل مؤثر بر دلزدگی زناشویی می تواند به طراحی مداخلات پیشگیرانه کمک کند. روش: مطالعه حاضر توصیفی-همبستگی و از نوع مقطعی بود. جامعه آماری شامل زنان متأهل شاغل مناطق 22گانه شهر تهران بود. نمونه گیری به روش خوشه ای انجام و ۳۰۰ نفر انتخاب شدند. ابزارها شامل پرسشنامه دلزدگی زناشویی (پاینز، ۱۹۹۶)، صفات تاریک شخصیت (جانسون و وبستر، ۲۰۱۰)، حمایت اجتماعی ادراک شده (زیمت و همکاران، ۱۹۸۸) و استفاده آسیب زا از اینترنت (کاپلان، ۲۰۱۰) بود. داده ها با همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه در SPSS-28 تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد بین صفات تاریک شخصیت (خودشیفتگی، ماکیاولیسم و جامعه ستیزی) و استفاده آسیب زا از اینترنت با دلزدگی زناشویی رابطه مثبت معنادار و بین حمایت اجتماعی ادراک شده با دلزدگی زناشویی رابطه منفی معنادار وجود دارد. (p<0.05) همچنین خودشیفتگی و جامعه ستیزی همراه با حمایت اجتماعی ادراک شده و استفاده آسیب زا از اینترنت توانستند دلزدگی زناشویی را پیش بینی کنند که در این میان، استفاده آسیب زا از اینترنت با β=0.349 قوی ترین نقش را داشت. مدل رگرسیونی نشان داد متغیرها ۴۸.۲ درصد از تغییرات دلزدگی زناشویی را تبیین کردند. نتیجه گیری: صفات تاریک شخصیت، حمایت اجتماعی ادراک شده و استفاده آسیب زا از اینترنت از عوامل کلیدی در دلزدگی زناشویی زنان شاغل هستند.
شناسایی و تبیین شاخصه های رویکرد یادگیری تأملی بر روند اجرای برنامه درسی پژوهش محور در دانشگاه فرهنگیان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات برنامه درسی ایران سال ۲۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۶
115 - 150
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر با هدف شناسایی و تبیین مولفه های یادگیری تأملی بر روند اجرای برنامه درسی پژوهش محور در دانشگاه فرهنگیان صورت گرفت. رویکرد تحقیق کیفی از نوع تحلیل مضمون بود. مشارکت کنندگان اساتید و دانشجویان دانشگاه فرهنگیان بودند که 19 نفر از آنان به صورت نمونه گیری هدفمند از نوع شاخص مورد مصاحبه قرار گرفتند. از روش خود بازبینی محقق، توصیف غنی داده ها در راستای روایی داده ها و از روش تحلیل موازی و فرایند منظم در ثبت و نوشتن داده ها برای تعیین پایایی داده ها استفاده شد. یافته ها بیانگر این بود که یادگیری تأملیشاخصه های ر وایت گری، یکپارچه سازی تفکر، نقدگرایی، درون نگری، بازآفرینی، گفتمان تحول مدار، عقلانیت گرایی و فرهنگ محیطی، بستری برای تبیین فکورانه برنامه درسی پژوهش محور و معناسازی مطلوب آن فراهم می آورد. نتایج نشان می دهد که در آموزش و اجرای برنامه های درسی پژوهش محور در دانشگاه فرهنگیان رویکرد یادگیری تأملی در توسعه مهارت های کاوشگرانه دانشجویان قرار گیرد تا بتوان معلمانی را پرورش داد که با تحلیل فکورانه مسائل درسی، راهکارهای جدیدی برای بهبود و رفع موانع آموزشی ارائه نمایند.
تحلیل یک دهه از نمرات دانشجویان دانشکدۀ مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف، با استفاده از پردازش سیگنال های گرافی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آموزش مهندس ایران سال ۲۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۰۵
55 - 76
حوزههای تخصصی:
در پژوهش حاضر، به بررسی عملکرد تحصیلی دانشجویان و شناسایی الگوهای مؤثر بر موفقیت یا افت تحصیلی آنان، با استفاده از ابزارهای پردازش سیگنال گرافی، می پردازیم. جامعه آماری بررسی شده شامل دانشجویان کارشناسی دانشکده مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف، در بازه زمانی 1390 1400، و داده های پژوهشی شامل نمرات دانشجویان در دروس گوناگون، شاخه های تخصصی (گرایش) و زمان پذیرش هر درس است. شایان ذکر است که از تمامی داده ها استفاده و از نمونه گیری پرهیز شده است. در روش استفاده شده، هر دانشجو را یک گره در یک گراف در نظر گرفته و گره ها را، براساس مشابهت عملکرد تحصیلی، به صورت وزن دار متصل کرده ایم. سپس، با استفاده از اتصالات گراف، تطابق نمرات دروس خاص را با عملکرد کلی دانشجویان بررسی کرده ایم. نتایج نشان دهنده تطابق نداشتن نمرات برخی از دروس با عملکرد کلی دانشجویان است که ممکن است به تنوع سیاست های نمره دهی و سبک های آموزشی مرتبط باشد. این بازخورد به بهبود شیوه نمره دهی کمک می کند. همچنین ارزیابی ها نشان می دهد انتخاب گرایش دانشجویان تنها در 44 درصد از موارد با توانایی آنان همخوانی دارد. در تحلیلی دیگر، مشخص شد نمرات 5 درصد از دانشجویان در دوران همه گیری کرونا رشد چشمگیری داشته که ممکن است به تقلب نظام مند در امتحانات مجازی اشاره داشته باشد.
آسیب شناسی عدم گرایش دانش آموزان به مهارت تفکر خلاق و ارائه راهکارهایی جهت تقویت و توسعه استفاده از آن(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
پژوهش های کیفی در علوم تربیتی سال اول بهار ۱۴۰۴ شماره ۲
168 - 197
حوزههای تخصصی:
تفکر خلاق به معنای توانایی تولید ایده ها، راه حل ها یا مفاهیم جدید و نوآورانه است. گرایش دانش آموزان به مهارت تفکر خلاق از اهمیت زیادی برخوردار است، زیرا این مهارت می تواند تأثیرات مثبتی بر رشد فکری، اجتماعی و حتی حرفه ای آنها بگذارد و آنها را برای مواجهه با چالش های آینده آماده می سازد. پژوهش حاضر با هدف کاوش در بررسی عوامل زمینه ساز عدم گرایش دانش آموزان به مهارت تفکر خلاق و ارائه راهکارهایی جهت تقویت و توسعه استفاده از آن صورت گرفته است. پژوهش از نوع کیفی-توصیفی می باشد؛ و به روش فرا مطالعه از نوع فراترکیب و با استفاده از منابع کتابخانه ای و بررسی اسناد مکتوب و متون علمی به روش مرور سیستماتیک بر اساس قاعده اشباع نظری و جهت تجزیه و تحلیل داده ها با راهبرد پژوهشی نظریه داده بنیاد و به روش کدگذاری سه مرحله ای باز، محوری و انتخابی انجام شده است. نتایج نشان داد که عوامل زمینه ساز عدم گرایش دانش آموزان به مهارت تفکر خلاق عبارتند از: شاکله وجودی، خانوادگی، آموزشی، بوم شناختی، ضمیر ناخوداگاه، اختلالات و عوامل هیجانی. همچنین پیامدهای عدم گرایش به این مهارت منازعه هویتی، تحصیلی، وفاق و همبستگی، انگیزشی و تمرکز، عملکردهای روان شناختی و ساختار محوری مدیریت رفتاری را در بر خواهد داشت. در نهایت، جهت تقویت و توسعه این مهارت؛ راهکارهای خانوادگی، مدیریت فردی، تعلیم و تربیت، حمایت عاطفی، توسعه مهارت ها و توانایی ها و فعالیت های فرهنگی به دست آمد.
مطالعه تطبیقی مبانی معرفت شناختی الگوهای فنی و غیر فنی برنامه درسی با تاکید بر آموزش مجازی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رویکرد پژوهش حاضر که با هدف مقایسه مبانی معرفت شناسی الگوهای فنی و غیر فنی برنامه درسی صورت گرفته است تطبیقی با راهبرد کیفی بوده است. محقق با استفاده از شیوه توصیفی-تحلیلی و با تکیه بر چارچوب نظری تحلیل گفتمان انتقادی و تئوری نورمن فرکلاف و با ابزار اسنادی کوشیده است منظومه فکری نظریه پردازان برنامه ریزی درسی را با توجه به اوضاع و احوال جامعه آشکار سازد.در طول زمان به دلیل اهمیتی که برنامه ریزی درسی در امر تعلیم و تربیت داشته است، رویکردها و گرایش های مختلفی در این حیطه پدید آمده است، که در مجموع آنها را تحت دو عنوان رویکردهای علمی فنی و رویکرد غیر علمی و غیر فنی مطرح کرده اند. برای پاسخ به سوال پژوهش چهار سوال معرفت شناسانه در راستای انواع الگوهای فنی و غیر فنی برنامه درسی مطرح شد. نتایج نشان داد معرفت در الگوهای فنی عقلی و در الگوهای غیر فنی نسبی بوده است.الگوهای فنی و نظرات کسانی همچون تایلر و تابا و فاصله آن با نظرات پاینار و آیزنر منعکس کننده شکاف بین دو نظام معرفت شناختی ایده آلیسم و پراگماتیسم است. از آنجاییکه آموزش مجازی،دارای ویژگیهایی چون انعطاف پذیری،ایجاد انگیزه،ایجاد استقلال، تعامل با محتوا و تعامل با افراد می باشد لذا با توجه به یافته ها به برنامه ریزان نظام درسی و آموزشی پیشنهاد می شود رویکردها ، شیوه ها و الگوهای جدیدی را طراحی نمایند که بتوان بر بنیان آن تلفیقی منطقی بین معرفت شناسی با الگوهای مدرن برنامه درسی ایجاد کرد.
مدل یابی ساختاری رابطه ی سازگاری روانی و اجتماعی با تفکر وجودی، سبک های دلبستگی و ادراک خودکارآمدی با توجه به نقش میانجی گر انسجام روان شناختی در دانش آموزان نابینا و کم بینا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: مطالعه ی چگونگی سازگاری روانی و اجتماعی در دانش آموزان نوجوان نابینا و کم بینا از اهمیت زیادی برخوردار است. بنابراین ، در این مطالعه به پیش بینی سازگاری روانی و اجتماعی دانش آموزان نابینا و کم بینا براساس تفکر وجودی، سبک های دلبستگی و ادراک خودکارآمدی با توجه به نقش میانجی گر انسجام روان شناختی پرداخته شده است. روش : این مطالعه از نظر هدف از نوع کاربردی و به لحاظ شیوه های گردآوری اطلاعات ، در زمره پژوهش های توصیفی-همبستگی )مدل یابی معادله ی ساختاری( قرار می گیرد . جامعه ی آماری پژوهش حاضر شامل ؛ تمامی دانش آموزان نابینا و کم بینای سنین 12 تا 18 سال مدارس استان تهران در سال تحصیلی 1404 - 1403 بودند که از بین آنها، 180 نفر به عنوان پاسخ گو و به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند . در این پژوهش، برای گردآوری اطلاعات از مقیاس سازگاری روانی-اجتماعی با بیماری دروگیتس ، پرسشنامه ی احساس انسجام فلسنبرگ، و همکاران، پرسشنامه ی سبک دلبستگی کولینز و رید ، مقیاس ادراک خودکارآمدی شرر و همکاران و پرسشنامه ی تفکر وجودی آلان و شرر استفاده شد . برای آزمون فرضیه ها نیز روش همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه ، مدل یابی معادله ساختاری و تحلیل مسیر به کار گرفته شد . همچنین برای تحلیل داده ها از نرم افزارهای آماری SPSS.16 و R ا ستفاده شد . یافته ها : نتایج تحلیل های آماری نشان داد که نقش میانجی گر انسجام روان شناختی در سازگاری روانی و اجتماعی با تفکر وجودی ، سبک های دلبستگی و ادراک خود کارآمدی دانش آموزان نابینا و کم بینا مثبت و معنا دار است ) 01 / . )P < 0 همچنین این یافته نیز حاصل شد که همبستگی انسجام روان شناختی با تفکر وجودی ، سبک های دلبستگی و ادراک خود کارآمدی دانش آموزان نابینا و کم بینا مستقیم و معنا دار است ) 01 / . )P < 0 نتیجه گیری : براساس نتایج تحلیل های آماری می توان گفت که مشاوران و روان درمانگران می توانند از بسته های آموزشی و درمانی مبتنی بر آموزش راهبرد های تنظیم هیجانی و رویکرد وجودی در جهت بهبود سازگاری روانی و اجتماعی دانش آموزان نابینا و کم بینا استفاده کنند .
فهم پداگوژی ازبرخواندن و چرایی تداوم آن (مرور سیستماتیک)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تعلیم و تربیت دوره ۴۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۶۲
131 - 150
حوزههای تخصصی:
هدف از مقاله حاضر فهم پداگوژی ازبرخواندن و چرایی تداوم آن است. این پژوهش به روش مرور سیستماتیک انجام شده است. جامعه شامل همه مقالات پژوهشی 25 سال اخیر، مشتمل بر 94 سند بود که پس از اعمال ملاکها، 48 مقاله به عنوان نمونه انتخاب شده است. با مطالعه متن کامل مقالات مصادیق کدگذاری و در زیرگروههای بزرگ تر دسته بندی شدند. برای اعتبارپذیری یافته ها از تکنیک خودبازبینی پژوهشگر استفاده شده است. یافته ها نشان دادند که ازبرخواندن پدیده ای پیچیده و چندلایه است. سه سطح ساختار، سیستم و سوژه در استمرار پداگوژی ازبرخواندن شناسایی شد. در سطح ساختار عوامل فرهنگی-اجتماعی، سیاسی، دین و ایدئولوژی قابل ذکرند که در کلیتی که زندگی جمعی را رقم می زند در پداگوژی ازبرخواندن نقش دارند. در سطح سیستم، نظام آموزشی قرار دارد که ضمن تأثیرپذیری از سطح ساختار، بر آن نیز اثرگذر است. در این سطح عواملی مانند برنامه های درسی، قوانین آموزش و پرورش، معلم، نظام تربیت معلم، نظام ارزشیابی و نظام مدیریت جامعه قرار دارند. نظام آموزشی انتقال دهنده ارزشهای اساسی جامعه به مدرسه است و به بازتولید ارزشهای سطح ساختار می پردازد. سطح سوژه، مشتمل بر دانش آموز، والدین، کادر آموزشی و مدیران و سیاستگذاران آموزشی است. کنشگران مدرسه بر اساس تصورات و تجربیات خود با مرجح دانستن روش تدریس معلم-محور و ارزشیابی سنتی، کنترل و نظم مکانیکی کلاس درس این رویکرد را استمرار می بخشند.
عوامل مؤثّر بر کارآمدی آموزشی و پژوهشی مبتنی بر فنّاوری معلّمان ابتدایی با تأکید بر توسعه مهارت های حرفه ای(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: هدف پژوهش حاضر، شناسایی عوامل مؤثّر بر کارآمدی آموزشی و پژوهشی مبتنی بر فنّاوری معلّمان ابتدایی، با تأکید بر توسعه مهارت های حرفه ای است.
روش : پژوهش از نوع کاربردی و روش آن آمیخته(کمّی و کیفی) است. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی خبرگان، متخصّصان و استادان دانشگاه فرهنگیان است. نمونه گیری در بخش کیفی، از روش گلوله برفی با شناسایی خبرگان از 30 خبره و استاد مصاحبه به عمل آمد و در بخش کمّی، با استفاده از روش نمونه گیری سرشماری، تعداد 300 معلّم ابتدایی و 25 استاد به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. ابزار پژوهش، در بخش کیفی شامل مصاحبه های نیمه ساختاریافته و پرسشنامه محقّق ساخته بود. جهت تجزیه و تحلیل یافته های پژوهش، در بخش کیفی از تحلیل آمیخته و در بخش کمّی از تحلیل تأییدی، استفاده گردید.
یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد، در بخش کیفی 6 عامل عوامل فرهنگی_اجتماعی، مهارت های مبتنی بر فنّاوری، رویکردها و راهبردهای آموزشی، دانش و آگاهی، ویژگی های روانی_شخصیّتی و زیرساخت ها و برنامه ریزی آموزشی بر کارآمدی آموزشی و پژوهشیِ مبتنی بر فنّاوری معلّمان ابتدایی با تأکید بر توسعه مهارت های حرفه ای، تأثیرگذار بودند و در بخش کمّی از دیدگاه خبرگان، متخصّصان و استادان دانشگاه فرهنگیان، وضعیّت مؤلفه های مؤثّر بر کارآمدی آموزشی و پژوهشیِ مبتنی بر فنّاوری معلّمان ابتدایی با تأکید بر توسعه مهارت های حرفه ای، در سطح مطلوبی قرار دارد.
نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان داد که از نظر خبرگان، متخصصان و اساتید دانشگاه فرهنگیان، مهارت های مبتنی بر فناوری در وضعیت موجود از بالاترین کیفیت برخوردار است، در حالی که ویژگی های روانی-شخصیتی کمترین رتبه را به خود اختصاص داده اند.
تحلیل تجارب زیستۀ دانشجو معلمان دانشگاه فرهنگیان از چالش های ساختاری دروس کارورزی مجازی
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش، بررسی تجارب زیسته دانشجو معلّمان از چالش های ساختاری دروس کارورزی مجازی در دانشگاه فرهنگیان بود. روش ها : برای دستیابی به این هدف، از پارادایم انتقادی، رویکرد کیفی و استراتژی پدیدارشناسی هفت مرحله ای کلایزی، استفاده شد ابزار پژوهش، مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته بود. میدان پژوهش، شامل کلیه دانشجو معلّمان دانشگاه فرهنگیان در استان کردستان در سال تحصیلی ۱۴۰۰-۱۳۹۹ بودند که با استفاده از نمونه گیری هدفمند ملاک دار و بر اساس قاعده اشباع یافتگی نسبی داده ها، با ۱۰ نفر مصاحبه انجام شد. ملاک انتخاب دانشجویان، داشتن تجربه کارورزی مجازی و یا در حال گذراندن کارورزی به صورت مجازی و تمایل به شرکت در مصاحبه بود. یافته ها: یافته ها در دودسته مزایا و چالش های کارورزی مجازی به دست آمد. مزایای آن در دو مقوله ۱.رفع محدودیت زمانی و مکانی و ۲. توسعه مهارت های فناورانه، دسته بندی شد که در این راستا هفت مفهوم حاصل شد. چالش های نیز در سه مقوله اصلی:۱. چالش های ساختاری، ۲.اجرایی و ۳.محتوایی، دسته بندی شدند که در این زمینه ۲۳ مفهوم حاصل شد. نتیجه گیری: بنا بر نتایج پژوهش، اگرچه دانشجو معلّمان در کارورزی مجازی از مزایایی مانند توسعه مهارت های فناورانه و رفع محدودیت زمانی و مکانی برخوردار بودند، امّا بیشتر از مزایا، با چالش های کارورزی مجازی مواجه بودند. لذا کارورزی مجازی به تنهایی نمی تواند پاسخگوی نیازهای دانشجو معلّمان و آماده سازی آن ها برای کسب مهارت ها و شایستگی های معلّمی باشد.
اثربخشی آموزش هم زمان انواع کارکردهای اجرایی (گرم و سرد؛ متمرکز بر آموزش هم زمان والد و کودک) بر بهبود همدلی کودکان با اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روان شناسی افراد استثنایی سال ۱۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۷
251 - 284
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر به منظور بررسی اثربخشی آموزش هم زمان انواع کارکردهای اجرایی (گرم و سرد؛ متمرکز بر آموزش هم زمان والد و کودک) بر بهبود همدلی کودکان با اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی انجام شد. طرح پژوهش حاضر نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون، پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش تمامی کودکان 9 تا 12 ساله با اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی شهر رشت بودند که در شش ماهه اول سال 1400 به مراکز درمانی- آموزشی مراجعه کردند. نمونه پژوهش شامل 26 مادر و کودک با نارسایی توجه/ بیش فعالی از جامعه آماری ذکرشده بود که با روش در دسترس انتخاب و به تصادف در گروه های آزمایش و گواه جای دهی شدند. کودکان گروه آزمایش و مادران آن ها هرکدام برنامه مداخله ای موردنظر را طی 10 جلسه دریافت کردند. ابزار مورداستفاده شامل پرسشنامه جمعیت شناختی، مقیاس درجه بندی کانرز و پرسشنامه همدلی بود. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کواریانس تحلیل شدند. یافته ها نشان داد آموزش هم زمان انواع کارکردهای اجرایی (گرم و سرد؛ متمرکز بر آموزش هم زمان والد و کودک) بر بهبود نمره کل همدلی (01/0 >P)، خرده مقیاس های همدلی انگیزه اجتماعی (01/0 >P)، همدلی شناختی (05/0 >P)، همدلی عاطفی جهت گیری دوستان (01/0 >P)، همدلی مؤثر جهت گیری خانواده (05/0 >P) در کودکان با اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی اثر معناداری داشت. نتایج نشان می دهند مداخلات چندوجهی که کارکردهای اجرایی کودکان با اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی را هدف قرار می دهد می تواند رویکردی امیدوارکننده برای بهبود همدلی این کودکان باشد.
Barriers and Facilitators to Using VR-Based Therapy for Emotional Regulation in Youth with Exceptional Needs(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
This study aimed to explore the barriers and facilitators influencing the implementation of virtual reality (VR)-based therapy for emotional regulation in youth with exceptional needs. A qualitative research design was employed using semi-structured interviews with 23 purposefully selected participants, including special education teachers, therapists, caregivers, and VR developers, all based in Minnesota, USA. Participants were selected based on their direct involvement with VR therapy programs for youth with neurodevelopmental or emotional regulation challenges. Interviews were conducted until theoretical saturation was reached. Data were transcribed verbatim and analyzed using thematic analysis in NVivo 14, following Braun and Clarke’s six-phase framework. The analysis revealed two main thematic categories: facilitators and barriers. Facilitators included seven subthemes: technological appeal, personalization, therapist control, motivation and engagement, institutional support, caregiver involvement, and observable emotional gains. Barriers were categorized into seven subthemes as well: accessibility and equity issues, sensory limitations, stakeholder resistance, cultural irrelevance, technical difficulties, ethical and privacy concerns, and lack of standardized guidelines. Participants reported that immersive features, real-time therapist adjustments, and family buy-in enhanced VR’s therapeutic effectiveness. Conversely, cost constraints, lack of culturally appropriate content, and technical or ethical challenges hindered adoption. Quotes from stakeholders enriched the thematic interpretation and contextualized the results. VR-based therapy shows promising potential in enhancing emotional regulation among youth with exceptional needs due to its immersive, customizable, and engaging design. However, successful implementation depends on addressing contextual challenges, including accessibility, technical infrastructure, and cultural inclusivity. Stakeholder collaboration and the development of standardized protocols are essential to scale VR interventions in educational and clinical contexts.
رابطه سواد دیجیتالی، توسعه ی فردی و تعهد شغلی با صلاحیت حرفه ای فردی در معلمان پیش دبستانی: نقش میانجی گری اشتیاق شغلی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
197 - 212
حوزههای تخصصی:
هدف: این پژوهش با هدف تعیین رابطه سواد دیجیتالی، توسعه ی فردی و تعهد شغلی با صلاحیت حرفه ای فردی در معلمان پیش دبستانی با نقش میانجی گری اشتیاق شغلی انجام شد. روش: روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری، کلیه معلمان پیش دبستانی شهر بغداد در سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۳ بودند که از بین آنها 200 نفر به روش نمونه گیری دردسترس و به ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه های سواد دیجیتالی (توحیدی اصل و نیک اقبال زاده ،1394)، توسعه ی فردی (پرالت، 2008)، تعهد شغلی (بلاو و همکاران، ۱۹۹۳)، صلاحیت حرفهای فردی (ملایی نژاد، 1391) و اشتیاق شغلی (اوترخت و همکاران،2004) پاسخ دادند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزارهای Spss نسخه 26 و Pls استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که مدل پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار است؛ نتایج حاکی از اثر مستقیم توسعه فردی بر صلاحیت حرفه ای فردی و تعهد شغلی بر صلاحیت حرفه ای فردی می باشد. اما اثر مستقیم سواد دیجیتالی بر صلاحیت حرفه ای فردی معلمان معنادار نبود. هم چنین اشتیاق شغلی در رابطه بین سواد دیجیتالی، توسعه فردی و تعهد شغلی با صلاحیت حرفه ای فردی از نقش میانجی گری برخوردار است(071/0=β) و (903/2t=). نتیجه گیری: با توجه به نقش میانجی اشتیاق شغلی می توان با به کارگیری مداخلات مناسب برای ارتقا اشتیاق شغلی، صلاحیت حرفه ای معلمان را افزایش داد.