فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۲۱ تا ۴۴۰ مورد از کل ۱۹٬۵۵۰ مورد.
حوزههای تخصصی:
Social well-being is an important aspect of health that has not been given due attention so far. Especially in the teachers' group, who play an important role in nurturing the country's future leaders, and the need to pay attention to this issue is felt. Accordingly, the aim of the present study is to determine the role of optimism and self-compassion in teachers' social well-being. The method of conducting the research was descriptive correlational research. The statistical population of this study consisted of all teachers (male and female) in the primary school of Nimroz city, of whom 148 people were selected using a random stratified sampling method according to the Cochran formula. The research tools used were three questionnaires: optimism (Scheyer and Carver, 1985), self-compassion (Neff et al., 2012), and social well-being (Keyes, 2011). Linear and stepwise regression, Pearson correlation coefficient, were used to analyze the research hypotheses. The results showed that optimism and self-compassion were able to significantly predict the social well-being of teachers in Nimroz city. Among the components of optimism, the component of intrinsic optimism and among the components of self-compassion, the component of self-kindness played the most important role in the social well-being of teachers. Also, a significant relationship was observed between optimism and self-compassion and its components with the social well-being of teachers.
Predicting the level of empathy based on the amount of reading fiction books (novels) and emotional intelligence with the mediation of mindfulness
حوزههای تخصصی:
This study examined the predictive role of fiction reading and emotional intelligence (EI) on empathy, with mindfulness as a mediator. A sample of 300 participants (60% female; *M* age = 20.3 years) completed validated scales: Fiction Reading Frequency (1–5), Wong and Law’s EI Scale (30–150), Five Facet Mindfulness Questionnaire (15–90), and the Jefferson Empathy Scale (20–100). Path analysis was conducted using PROCESS Macro (Model 4) with 5,000 bootstrap samples. Both fiction reading (β = .32, *p* < .001) and EI (β = .42, *p* < .001) directly predicted empathy. Mindfulness partially mediated these relationships: - Fiction reading → Mindfulness → Empathy: β indirect = .10, 95% CI [.04, .16] - EI → Mindfulness → Empathy: β indirect = .17, 95% CI [.10, .25] The full model explained 58% of empathy variance (*R*² = .58). Significant correlations emerged between all variables (*r* = .32–.67, *p* < .01). Fiction reading and EI enhance empathy both directly and indirectly *via* mindfulness. This underscores mindfulness as a mechanism for translating cognitive-emotional skills into empathic capacities. Recommendations include integrating fiction-based modules into empathy training programs.
واکاوی ادراک معلمان از فرصت ها و چالش های تحقق رویکرد یادگیری زمینه محور در درس علوم دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهبری آموزشی کاربردی سال ۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
130 - 152
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: با توجه به پیشرفت دانش بشری و پیشرفت های علمی، جوامع نیازمند آموزش و رویکردهای متناسب با زندگی هستند. هدف پژوهش حاضر، توصیف تجارب معلمان از چالش ها و فرصت های تحقق رویکرد یادگیری زمینه محور در درس علوم دوره ابتدایی است. روش ها در این پژوهش، روش کیفی از نوع پدیدارشناسی استفاده شد. به منظور احصای تجارب، 14 نفر از معلمان که تجربه تدریس و فعالیت با رویکرد یادگیری زمینه محور را داشتند، با روش نمونه گیری هدفمند و تا رسیدن به اشباع نظری انتخاب شدند. داده ها با استفاده از مصاحبه نیمه ساختاریافته گردآوری و به روش ون منن تحلیل شد. یافته ها: چالش های اجرای رویکرد یادگیری زمینه محور در قالب 7 مضمون اصلی و 22 مضمون فرعی و فرصت های اجرای رویکرد در قالب 5 مضمون اصلی و 13 مضمون فرعی تلخیص شدند. یافته ها نشان داد ضعف حرفه ای معلمان، نگرش غیر حرفه ای معلمان، مدرسه، عوامل مدیریتی، دانش آموز، والدین و کتاب های درسی چالش های اجرای رویکرد و رشد حرفه ای معلمان، رشد مهارت های شناختی، رشد مهارت های عاطفی، بهبود مهارت های بین فردی و رشد مهارت های خودمدیریتی دانش آموزان از فرصت های اجرای رویکرد یادگیری زمینه محور می باشد. نتیجه گیری: براساس نتایج پژوهش می توان گفت چالش ها و مشکلات زیادی در مقام اجرا وجود دارد، و نیز آگاهی اکثر معلمان از این رویکرد به شکل نظری است و در عمل ادراک درستی از نحوه اجرای آن ندارند. بنابراین لازم است در خصوص آموزش معلمان در این زمینه تلاش بیشتری صورت گیرد.
کاوش و اعتباریابی چارچوب برنامه درسی ادبیات تطبیقی مبتنی بر مهارت های تفکر نقادانه برای دانشجویان کارشناسی رشته زبان و ادبیات عربی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
امروزه مهارت های تفکر سطح بالا به ویژه مهارت های تفکر انتقادی در آموزش عالی از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛ زیرا یکی از ملزومات اساسی دانشجو جهت ورود به بازار کار و جامعه قدرت تفکر اوست تا بواسطه آن بتواند به حل مسائل و مشکلات بپردازد. واحد درسی ادبیات تطبیقی از دروس مهم دانشجویان مقطع کارشناسی رشته زبان و ادبیات عربی به شمار می رود و اهمیت فراگیری آن در مقاطع تحصیلات تکمیلی دو چندان می شود. بنابراین، با توجه به اهمیت مهارت های تفکر انتقادی در واحدهای درسی از قبیل؛ ادبیات تطبیقی که بستر مناسب برای گفت و گو، نقد به شمار می رود، طراحی چارچوبی مطلوبی برای برنامه درسی ادبیات تطبیقی بسیار مهم و ضروری است. روش پژوهش حاضر روش آمیخته یعنی طرح اکتشافی متوالی (کیفی-کمی) است؛ پژوهش حاضر سعی نموده است نظریات مختلف مرتبط با مهارت های تفکر نقادانه را به عنوان یکی از متغیرهای مهم پژوهش، مورد مطالعه قرار داده، و بر اساس آن و با تصمیم نهایی متخصصان حوزه برنامه درسی رشته عربی، علوم تربیتی و روان شناسی به طراحی چارچوب برنامه درسی ادبیات تطبیقی مبتنی بر مهارت های تفکر نقادانه بر اساس عناصر اصلی برنامه درسی (اهداف، محتوا، راهبردهای یاددهی-یادگیری، اسالیب ارزشیابی) بپردازد. علاوه بر آن جهت اعتباربخشی، چارچوب طراحی شده در اختیار متخصصان قرار گرفت و چارچوب پیشنهادی به عنوان چارچوب مطلوب پیشنهاد شد. در نتیجه اهداف با 10 ویژگی، محتوا 18 ویژگی، راهبردهای یاددهی-یادگیری 10 ویژگی، و ارزشیابی 9 ویژگی مورد تأیید متخصصان قرار گرفت.
مؤلفه های برنامه درسی بر اساس نظریه شناخت موقعیتی با روش سنتز پژوهی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: پژوهش حاضر باهدف دستیابی به مؤلفه های برنامه درسی بر اساس نظریه شناخت موقعیتی، به عنوان یکی از متأخرترین نظریه های حوزه یادگیری که یادگیری را موقعیتی و وابسته به زمینه می داند؛ انجام پذیرفته است. در این مقاله مؤلفه های اصلی برنامه درسی (4 عنصر هدف، راهبردهای یاد دهی یادگیری، تجارب یادگیری و ارزشیابی) بر اساس این نظریه به دست آمده است. روش ها: روش پژوهش کیفی و از نوع سنتز پژوهی است. کتب و پژوهش های علمی فارسی و انگلیسی نمایه شده و مرتبط از سال 1993 با استفاده از ترکیب کلیدواژه های فارسی و انگلیسی نظریه شناخت موقعیتی و هریک از عناصر برنامه درسی جستجو، بررسی و مطالعه شد. از جستجوی اولیه، 120 مقاله به دست آمد و با انجام مراحل شش گانه گاف، غربالگری سطح 1 و 2 انجام پذیرفت و 40 پژوهش، انتخاب شد. برای تجزیه وتحلیل داده ها از چارچوب الو و کینگاس استفاده و با تعیین واحدهای معنایی کدگذاری صورت گرفت و بر اساس تقسیم بندی فاسیونه، 170 کد به دست آمد. یافته ها: با استفاده از روش سنتز پژوهی تعداد 170 کد در 42 طبقه/ مقوله، سازمان دهی گردید و مؤلفه های هدف، راهبردهای یاددهی - یادگیری، تجارب یادگیری و ارزشیابی به دست آمد. بر اساس مؤلفه های به دست آمده، 10 درون مایه حاصل و مدل طراحی گردید. نتیجه گیری: یافته های این پژوهش چارچوب برنامه درسی منعطفی را با تأکید بر ویژگی های فرهنگی و ملاحظات محیطی جهت آموزش ارائه می دهد. این چارچوب فرصتی برای فعالیت اجتماعی فراهم می کند که عواملی چون زمینه، ذهن، بدن و تعاملات در آن دخیل هستند.
شناسایی الزامات و بسترهای کاربرد هوش مصنوعی در برنامه درسی علوم تجربی: تحلیل مضمون(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فناوری و دانش پژوهی در تعلیم و تربیت دوره ۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱۷
109 - 126
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف شناسایی الزامات و بسترهای استفاده از هوش مصنوعی در برنامه درسی علوم تجربی دوره اول متوسطه انجام شد. این مطالعه با رویکرد کیفی و روش اکتشافی انجام گردید. مشارکت کنندگان شامل 16 دبیر علوم تجربی دوره اول متوسطه بودند که به صورت هدفمند و بر اساس ملاک هایی مانند حداقل 8 سال سابقه تدریس و آشنایی با فناوری های نوین آموزشی انتخاب شدند. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته گردآوری و با روش تحلیل مضمون کدگذاری و تحلیل گردید. نتایج پژوهش چهار محور اصلی را نشان داد: الزامات مدیریتی-نظارتی (حمایت و نظارت سازمانی، ارزیابی مستمر و همکاری بین نهادی)، الزامات تخصصی-پداگوژیک (توسعه سواد دیجیتال معلمان، بازطراحی محتوا، و آموزش تفکر علمی و انتقادی)، الزامات زیرساختی-فناورانه (تجهیز مدارس، دستیارهای هوشمند و شبکه های ابری) و بسترهای فرهنگی-اجتماعی (نقش خانواده، نگرش مثبت به فناوری و فرهنگ سازی). یافته ها نشان داد پیاده سازی موفق هوش مصنوعی در آموزش علوم تجربی نیازمند ترکیب اقدامات مدیریتی، پداگوژیک، زیرساختی و فرهنگی است تا بتواند کیفیت فرایند یاددهی-یادگیری را ارتقا دهد.
شخصی سازی محیط یادگیری الکترونیکی بر اساس خودکارآمدی دانشجویان(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر شخصی سازی محیط یادگیری الکترونیکی بر اساس خودکارآمدی دانشجویان کارشناسی ارشد در دانشگاه آزاد واحد الکترونیکی می باشد. روش پژوهش توصیفی-پیمایشی و جامعه آماری شامل دانشجویان دختر و پسر دوره های آموزشی واحد الکترونیکی دانشگاه آزاد اسلامی واحد الکترونیکی تهران در سال تحصیلی 1402-1403 می باشد، که تعداد 30 نفر به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفتند. برای سنجش عملکرد سامانه طراحی شده، عملکرد تحصیلی و میزان استفاده از سامانه در دو گروه شاهد و آزمون، پیش و پس از شخصی سازی مقایسه گردیده است. با توجه به اینکه روش اصلی سنجش خودکارآمدی، استفاده از پرسشنامه است لیکن در این پژوهش از روشی ضمنی برای شناسایی خود کارآمدی تحصیلی یادگیرنده استفاده شده است. این تحقیق در قالب سیستم توصیه گر فازی در بطن سامانه آموزشیار هوشمند در یک نیمسال تحصیلی بر روی تعدادی از دانشجویان دوره های آموزش الکترونیکی در دو مرحله اجرا شد؛ بدین ترتیب که در گام اول و بر روی نیمی از درس پارها از توصیه های مبتنی بر سبک یادگیری و در گام بعد و بر روی نیمه دوم درس پارها، از هم افزایی توصیه های مبتنی بر سبک یادگیری و سبک شناختی با هم استفاده شد. نمونه مورد بررسی شامل30 نفر با میانگین سنی56/23 سال بوده است. ارزیابی محیط شخصی شده نشان می دهد که درنظرگرفتن ویژگی های کاربردی در مدل یادگیرنده و ارائه درس پا رها و توصیه های متناسب با این ویژگی ها، به پیشرفت تحصیلی75% از یادگیرندگان منجر شده و رضایت تحصیلی آنان را به دنبال داشته است. در تمامی مراحل ارائه دروس، توانمندی یادگیرندگان بر اساس نظریه پرسش -پاسخ فازی پایش و ارزیابی گردید. استفاده از این روش سبب شخصی تر شدن توصیه های آموزشی و در نتیجه علاقه-مندی افراد به ادامه کار با سامانه پیشنهادی، کاهش میزان ارجاع های غیر ضروری و کاهش زمان یادگیری شده است.
مدل سازی تاثیر آموزش فعالیت بدنی بر مهارت های اجتماعی با نقش میانجی سلامت اجتماعی دانش آموزان ورزشکار
منبع:
آموزش خلاق و اثربخش دوره اول تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
120 - 101
حوزههای تخصصی:
در دنیای امروز، توسعه سلامت اجتماعی و مهارت های اجتماعی با تاکید بر کاربرد آموزش فعالیت بدنی در مدارس به عنوان مهمترین مولفه های اجتماعی، نقش اساسی در کیفیت تعاملات، رشد شخصیتی و موفقیت دانش آموزان ایفا می کند. هدف از مطالعه حاضر مدل سازی تاثیر آموزش فعالیت بدنی بر مهارت های اجتماعی با نقش میانجی سلامت اجتماعی دانش آموزان ورزشکار شهر زاهدان بود. روش پژوهش حاضر از نوع توصیفی همبستگی بود و جامعه آماری تمامی دانش آموزان مقطع متوسطه دوم در سال تحصیلی 1404-1403 شهر زاهدان بود. با توجه به جدول مورگان و همچنین از روش نمونه گیری تصادفی ساده 256 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها شامل پرسشنامه سلامت اجتماعی کییز (2004)، پرسشنامه آموزش فعالیت بدنی محقق ساخته و پرسشنامه مهارت های اجتماعی کوانگ (2023) بود. برای بررسی روایی پرسشنامه ها از روایی صوری و محتوایی استفاده شد. داده ها از طریق روش مدل سازی معادلات ساختاری با استفاده از نرم افزار لیزرل تحلیل شد.تحلیل-های مدل سازی معادلات ساختاری، برازندگی الگوی پیشنهادی را تایید کرد. نتایج نشان داد که آموزش فعالیت بدنی بر سلامت اجتماعی و مهارت های اجتماعی اثر مثبت و معنی دار و مستقیم دارد، سلامت اجتماعی بر مهارت های اجتماعی اثر مثبت و معنی دار و مستقیم دارد، همچنین اثر غیرمستقیم، مثبت و معنی دار آموزش فعالیت بدنی از طریق سلامت اجتماعی بر مهارت های اجتماعی دانش آموزان نشان داده شد. بنابراین آموزش ورزش و فعالیت بدنی زمانی که در محیطی سالم و هدفمند انجام شود، می تواند به عنوان یک ابزار قدرتمند برای ارتقای سلامت اجتماعی و مهارت های اجتماعی دانش آموزان عمل کند. به همین دلیل، برنامه ریزان و مسئولین آموزشی باید با اتخاذ سیاست های مناسب، این پتانسیل را به حداکثر برسانند تا نسل آینده ای با مهارت های اجتماعی قوی تر و سلامت اجتماعی بالاتر پرورش یابند.
رابطه سواد رسانه ای با نحوه استفاده از شبکه های اجتماعی مجازی و عملکرد تحصیلی، در دانش آموزان دختر دوره متوسطه اول(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تعلیم و تربیت دوره ۴۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۶۱
۲۱۶-۱۹۷
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه میان سواد رسانه ای با نحوه استفاده از شبکه های اجتماعی مجازی و عملکرد تحصیلی دانش آموزان، انجام شده است. نوع پژوهش، توصیفی و روش آن رگرسیون بود. جامعه آماری این پژوهش همه دانش آموزان دختر پایه هشتم منطقه 6 آموزش وپرورش شهر تهران در سال تحصیلی 1400-1399 بودند. نمونه پژوهش 150 نفر بودند که به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده، پرسشنامه سواد رسانه ای تامن (1995) و پرسشنامه میزان و نحوه استفاده از شبکه های اجتماعی رسول آبادی (1394) بود. معدل دروس دانش آموزان نیز به عنوان شاخص عملکرد تحصیلی درنظر گرفته شد. نتایج نشان داد که هر چه میزان سواد رسانه ای دانش آموزان بیشتر باشد، مدیریت آنها بر میزان و نحوه استفاده از شبکه های اجتماعی مجازی بیشتر است. مدیریت زمان و جلوگیری از هدر رفتن آن و همچنین استفاده مطلوب از امکانات این فضا، در نهایت منجر به عملکرد تحصیلی بهتر می شود. راهکار علمی حاصل از این پژوهش، مبتنی بر این است که یادگیری مهارتهای سواد رسانه ای در نوجوانان سبب می شود آنان به مرحله خودمختاری ذهنی دست یابند و از مصرف کننده منفعل فضای مجازی به مخاطبانی هوشمند تغییر نقش بدهند. دستیابی به این مرحله از دانش و مهارت، سبب افزایش کیفیت زندگی دانش آموزان در همه عرصه ها، به ویژه عملکرد تحصیلی آنان می شود.
ارزشیابی تصاویر کتاب درسی فارسی اوّل دبستان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تعیین میزان مناسب بودن تصاویر کتاب فارسی پایه اوّل دبستان و شناسایی نقاط قوت و ضعف تصویرگری این کتاب انجام شده است. روش پژوهش، کیفی با رویکرد ارزشیابی، و جامعه مورد مطالعه کلیّه معلّمان پایه اوّل ابتدایی کشور و نیز تصویرگران کتاب کودک و متخصصان روا ن شناسی تربیتی بوده است. 720 معلّم اوّل ابتدایی استان های تهران، خوزستان، زنجان، کرمانشاه و یزد به صورت نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. هم چنین از نظرات تصویرگران کتاب کودک و متخصصان روان شناسی تربیتی در ارزشیابی تصاویر استفاده شد. گردآوری داده ها ازطریق پرسشنامه محقق ساخته به تفکیک معلّمان، متخصصان روان شناسی تربیتی و تصویرگران کتاب کودک انجام شد. برای تجزیه و تحلیل داده های کیفی از روش هولستی استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد با این که کتاب فارسی، نوآوری هایی نسبت به کتاب قبل دارد، اما اشکالاتی فنی و آموزشی بر آن وارد است و می توان گفت مسأله دارترین مقوله یا عنصر کتاب، تصاویر آن است.
پدیدارشناسی دیدگاه دانش آموزان دوره متوسطه اول در ارتباط با معلم خوب: یک مطالعه موردی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات آموزشی و آموزشگاهی دوره ۱۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۴۲)
115 - 134
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر تحلیل تجربه و ادراک دانش آموزان متوسطه در رابطه با خصوصیات و ویژگی های معلم خوب است. این پژوهش در رده پژوهش های کیفی است که با روش پدیدارشناسی و در چارچوب پارادایم تفسیری انجام شد. جامعه ی مشارکت کنندگان دانش آموزان یک دبیرستان دولتی پسرانه دوره اول متوسطه بودند که از بین آن ها 33 نفر به صورت نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. داده ها از طریق مصاحبه عمیق و نیمه ساختارمند استخراج و به روش تحلیل محتوا کیفی هدایت شده گرانهیم و لاندمن با رویکرد استقرایی تحلیل شد. برای تأمین روایی و پایایی پژوهش از روش ارزیابی لینکلن و گوبا (1985) استفاده گردید. یافته ها در قالب دو مقوله اصلی (ویژگی های دانشی و مهارتی، ویژگی های منش) و پنج مقوله فرعی (تدریس اثربخش، مدیریت مؤثر کلاس درس، مربی گری مهارت های زندگی، خصوصیات رفتاری، خصوصیات اخلاقی) و 77 مفهوم ارائه شدند. در نهایت، نتایج پژوهش معلم خوب را فردی مدیر، باسواد، قابل اعتماد، مسئولیت پذیر، اجتماعی، صمیمی، همدل و فهمیده می داند که نقش وی با خروج دانش آموزان از مدرسه به پایان نمی رسد، بلکه فراتر از مدرسه، این نقش در زندگی روزمره معلم جهت تقویت و توسعه این ویژگی ها همواره باید با او همراه باشد. نتایج پژوهش همچنین، در راستای ارتقای کیفیت معلمان و پیشرفت دانش آموزان، بر ضرورت توجه به مقوله های استخراجی تأکید می کند و این مقولات را به عنوان راهنمایی جهت طراحی برنامه های درسی آموزش معلمان در دانشگاه های مربوطه و مخصوصا در بحث آموزش ضمن خدمت آن ها، در نظر می گیرد.
مطالعه تجارب زیسته دانش آموزان از درک مفهوم شادی در برنامه درسی مدرسه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات برنامه درسی ایران سال ۲۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۷
239 - 268
حوزههای تخصصی:
هدف این مطالعه شناخت تجارب زیسته دانش آموزان از درک مفهوم شادی در برنامه درسی با روش پدیدارشناسی است.مشارکت کنندگان شامل 10 نفر از دانش آموزان دختر متوسطه دوم شهرتهران هستند که از طریق نمونه گیری هدفمند و روش موارد عادی انتخاب شده اند. تعداد مصاحبه ها بر اساس اشباع اطلاعاتی پژوهشگران مشخص شده است. داده ها به وسیله مصاحبه نیمه ساختاریافته جمع آوری و با تحلیل تماتیک تفسیر گردید. یافته ها نشان می دهداز دیدگاه دانش-آموزان، ماهیت شادی شامل: شادی به عنوان یک احساس خوب و لذت بخش، احساس آرامش و دوری از استرس، انرژی سازنده و مثبت و خوش بینی نسبت به خود و زندگی است. ابعاد شادی شامل: معلم، ابزارهای یادگیری معنادار ، بعد فردی یادگیرنده، امکانات و تجهیزات مدرسه، خانواده وکارکنان مدرسه است. عواملی چون تدوین برنامه های درسی مبتنی بر علائق دانش آموزان، توجه به فعالیت های فوق برنامه، برگزاری مسابقات، تحول در شیوه های آموزش، جلب مشارکت دانش آموزان، برقراری ارتباط دوستانه با دانش آموزان ، توجه به خلاقیت و پیش بینی فرصت هایی برای فعالیت های اجتماعی موجب افزایش شادی دانش آموزان از طریق برنامه های درسی می شود.
تحلیل محتوای کتاب درسی ریاضی پایه نهم بر اساس استانداردهای محتوایی و فرایندی و زمینه مداربودن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نوآوری های آموزشی سال ۲۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۹۵
105 - 127
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، تحلیل محتوای کتاب ریاضی پایه نهم، بر اساس تکالیف ارائه شده در آن، بود. این تحقیق از نوع توصیفی پیمایشی است که برای انجام آن، از روش تحلیل محتوای کمّی استفاده شد. در این مطالعه، تکالیف کتاب ریاضی پایه نهم، چاپ سال ۱۴۰۱-۱۴۰۲، بر اساس سه محور استانداردهای محتوایی، استانداردهای فرایندی و زمینه مداربودن بررسی شد. نتایج تحلیل بر اساس دو محور استانداردهای محتوایی و فرایندی، نشان داد که در تکالیف ارائه شده در این کتاب، به همه استانداردهای محتوایی و فرایندی توجه شده است؛ البته میزان پرداختن به هریک از استانداردها در مقایسه با هم متفاوت بود. در بین استانداردهای محتوایی، بیشتر از همه به اعداد و عملیات و پس از آن، به ترتیب به جبر، هندسه، اندازه گیری و آمار و احتمال، و در بین استانداردهای فرایندی نیز بیشتر از همه، به استاندارد ارتباط و اتصال و پس از آن، به ترتیب به استدلال و اثبات، بازنمایی ها، گفتمان و حل مسئله توجه شده بود. تحلیل تکالیف بر اساس زمینه مداربودن یا نبودن مشخص کرد که حدود ۱۱ درصد از تکالیف، به زندگی واقعی مرتبط بوده که از این مقدار، حل مسائل عملی درصد بیشتری را به نسبت مسائل موقعیت عملی به خود اختصاص داده بود. پیشنهاد این تحقیق، پرداختن متوازن به استانداردهای محتوایی و فرایندی و افزایش تعداد تکالیف زمینه مدار است.
The Impact of Teacher Training Courses (in-service training) on ELT Teachers’ Perceptions and Practices of Learner Autonomy(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
School Administration, Volume ۱۳, Issue ۱, Spring ۲۰۲۵
96 - 108
حوزههای تخصصی:
The autonomy of learners (AL) is a concept that is increasingly becoming popular in English Language Teaching (ELT). This study sought to explore the effects of in-service training on the perceptions and practices of Iranian EFL teachers in terms of learner autonomy. The use of mixed methods enabled the collection of both quantitative and qualitative data from the Learner Autonomy Questionnaire (LAQ) (Borg & Al-Busaidi, 2012) as well as classroom observations and semi-structured interviews. Twenty teachers from an Iranian EFL context enrolled in a 30-hour in-service training focusing on autonomy-supportive practices for EFL. The results of quantitative data analyzed through descriptive statistics and repeated-measures ANOVA showed significant differences on teachers’ perceptions (F = 93.57, p = .00, η2= .83) and practices (F = 237.52, p = .00, η2= .92). Thematic qualitative analysis of interviews showed that teachers’ beliefs with regard to learner autonomy became comprehensive and multi-faceted resulting in greater use of reflective practices, goal-setting, and collaborative problem solving. These findings corroborate existing literature, , while also emphasizing the need to incorporate practical training as a component in teacher development programs (TDP) in a bid to transform knowledge into practice within the classroom. These findings are relevant to curriculum development, teacher training, and future learner autonomy research in EFL contexts.
پرورش تفکر خلاق از طریق باز طراحی کتب درسی دوره ابتدایی: تحلیل محتوای کتاب مطالعات اجتماعی پایه سوم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
برنامه درسی و آموزش یادگیرنده محور سال ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
144 - 161
حوزههای تخصصی:
هدف: این پژوهش با بهره گیری از رویکردی نوین در تحلیل محتوای کتاب های درسی، با هدف شناسایی عناصر تفکر خلاق در کتاب «مطالعات اجتماعی» پایه سوم ابتدایی انجام شد. بدین منظور، ابتدا بر اساس ادبیات نظری، مؤلفه ها و عناصر تفکر خلاق تبیین گردید و سپس محتوای کتاب یادشده بر اساس این مؤلفه ها تحلیل شد. روش پژوهش : روش تحقیق، ترکیبی از تحلیل محتوای کیفی و کمی است. در ابتدا برای شناسایی و استخراج مولفه های تفکر خلاق ، تحلیل محتوای استقرایی به کار گرفته شد. برای جمع آوری منابع معتبر از مرور نظام مند استفاده شد. معیار های ورود و خروج و چگونگی ارزیابی و انتخاب منابع معتبر تعیین و از 36 منبع جمع آوری شده 14 منبع انتخاب شد، که کلیه منابع انگلیسی و سال انتشار مقالات از 2020 تا 2024 است. بعد از کدگذاری و تبیین مقوله های اولیه و ثانویه، شش مولفه به عنوان معیارهای تفکر خلاق در کتاب درسی مشخص شدند. سپس از چک لیست محقق ساخته که ضریب توافق کاپا و الفای کرونباخ آن تعیین شد، ابزاری برای تحلیل محتوای کمی کتاب مطالعات اجتماعی پایه سوم ایتدایی مبتنی بر مولفه های تفکر خلاق تدوین شد. داده های کمی با استفاده ازآمار توصیفی، آزمون خی دو و آزمون مونتکارلو R کد در نرم افزار 18-Stata تحلیل شد. یافته ها : نتایج پژوهش تحلیل محتوای کتاب مطالعات اجتماعی سوم ابتدایی نشان می دهد هرچند شش مؤلفه تفکر خلاق (ذهن باز، حل مسئله خلاق، محتوای مبتنی بر استیم، کار تیمی، فناوری های تعاملی و هوش موفق) در طراحی کتاب حضور دارند، اما توزیع آنها نامتوازن است. بررسی آماری تفاوت معناداری (05/0p> ) در پراکندگی مؤلفه ها بین بخش های کتاب نشان نداد، اما تحلیل کیفی، بیانگر غلبه هوش تحلیلی و محتواهای استیم در مقایسه با مؤلفه های ذهن باز و فناوری های تعاملی است که در تصاویر و پرسش ها کمرنگ ترهستند. فعالیت های گروهی و پروژه محور نیز کمتر به چالش های واقعی و چندمرحله ای می پردازند. این ناهماهنگی ممکن است مانع پرورش هوش موفق (ترکیب توانمندی های تحلیلی، عملی و خلاق) شود. پیشنهاد می شود در بازنگری کتاب، با افزودن تصاویر پرسش برانگیز، مسائل بازپاسخ و سناریوهای فناورانه، زمینه تقویت خلاقیت و کاربرد عملی مفاهیم فراهم شود. نتیجه گیری : مولفه های تفکر خلاق مانند پرورش ذهن باز، حل مساله خلاق، محتوای کتاب مبتنی بر استیم، تشویق کار تیمی و ارایه فعالیت های پروژه محور ، کاربرد تکنولوژی های تعاملی و هوشمند، تقویت هوش تحلیلی و موفق، لازم است به صورت متوازن در بخش های مختلف کتاب درسی از جمله نوشتار، تصاویر، فعالیت ها و پرسش ها لحاظ شوند.
تدوین مدل ساختاری تجربه غرقگی بر اساس هوش معنوی و سبک شناختی با میانجی گری کنترل شناختی و جهت گیری هدف در دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات آموزشی و آموزشگاهی دوره ۱۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۴۲)
187 - 203
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف تجربه غرقگی، که با غوطه ور شدن عمیق و درگیری کامل در یک کار مشخص می شود، به دلیل تأثیرات روانی مثبت آن بسیار شناخته شده است. هدف پژوهش حاضر، شناخت رابطه بین تجربه غرقگی باهوش معنوی و سبک شناختی با نقش میانجی کنترل شناختی و جهت گیری هدف بود. روش ها : روش پژوهش توصیفی - همبستگی به روش مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش، شامل کلیه دانشجویان کارشناسی دانشگاه فرهنگیان گیلان در سال تحصیلی 1402-1401 بودند. تعداد 450 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه تجربه غرقگی جکسون و مارشال (1996)، پرسشنامه کنترل شناختی گبریز (2018)، پرسشنامه جهت گیری هدف الیوت و مک گریگور (2001)، پرسشنامه هوش معنوی خدایاری فرد (1397) و پرسشنامه سبک یادگیری کلب (1985) بود. برای تحلیل داده ها از تحلیل معادلات ساختاری استفاده شد. یافته ها: یافته ها بیانگر برازش مطلوب مدل پژوهش بود. تجزیه و تحلیل داد ها نشان داد که هوش معنوی و سبک شناختی اثر مستقیم بر غرقگی دارند (01/0>P). هوش معنوی و سبک شناختی به واسطه کنترل شناختی و جهت گیری هدف اثر غیرمستقیم بر غرقگی دارند (01/0>P).. نتیجه گیری: نتایج نشان داد که کنترل شناختی و جهت گیری هدف باتوجه به نقش هوش معنوی و سبک شناختی می توانند تبیین کننده تجربه غرقگی باشند.
بررسی تاثیر آموزش فلسفه برای کودکان بر انگیزش تحصیلی و درگیری تحصیلی دانش آموزان دارای نارسایی ویژه یادگیری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کودکان استثنایی سال ۲۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۹۶)
97 - 110
حوزههای تخصصی:
هدف: این پژوهش با هدف بررسی تاثیر آموزش فلسفه برای کودکان بر انگیزش تحصیلی و درگیری تحصیلی دانش آموزان دارای اختلال یادگیری خاص انجام شد. روش: این پژوهش به لحاظ هدف کاربردی و از نظر ماهیت داده ها نیمه آزمایشی از نوع طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش عبارت بود از تمامی دانش آموزان دوره دوم ابتدایی دارای اختلال یادگیری خاص ناحیه 1 شهر خرم آباد در سال تحصیلی 1403-1402. از میان جامعه آماری تعداد 26 دانش آموز دارای اختلال یادگیری خاص به روش نمونه گیری دردسترس انتخاب، و به شیوه نمونه گیری تصادفی در دو گروه آزمایش (13نفر) و کنترل (13 کنترل) گمارش شدند. گروه آزمایش طی 12 جلسه 50 دقیقه ای تحت آموزش فلسفه برای کودکان قرار گرفتند. به منظور جمع آوری داده های پژوهش از پرسشنامه انگیزش تحصیلی AMS والراند (1992) و پرسشنامه درگیری تحصیلی ریو (2013) استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل کوواریانس چند متغیره استفاده شد .یافته ها: نتایج نشان داد که آموزش فلسفه برای کودکان بر انگیزش تحصیلی و درگیری تحصیلی دانش آموزان دارای اختلال یادگیری خاص موثر است (۰1 /۰>P). به بیان دیگر انگیزش تحصیلی و درگیری تحصیلی دانش آموزان در نتیجه رویکرد آموزشی مربوطه بهبود معناداری داشته است. نتیجه گیری: نظر به نتایج به دست آمده از پژوهش حاضر می توان گفت که آموزگاران، مشاوران و والدین دانش آموزان دارای اختلال یادگیری خاص می توانند از برنامه آموزشی فلسفه برای کودکان برای افزایش انگیزش و درگیری تحصیلی استفاده کنند.
اثربخشی آموزش سواد اطلاعاتی اینترنتی بر یادگیری خودراهبر، تفکر سطح بالا و مهارت های حل مسئله دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات بین رشته ای در آموزش سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
19 - 38
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: سواد اطلاعاتی اینترنتی نقش مهمی در افزایش خودکفایی دانش آموزان در دسترسی به منابع معتبر علمی دارد و آنها را برای یادگیری مادام العمر آماده می کند؛ بنابراین هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی آموزش سواد اطلاعاتی اینترنتی بر مهارت های حل مسئله، تفکر سطح بالا و یادگیری خودراهبر دانش آموزان ابتدایی بوده است. روش: روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه مورد مطالعه این پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دختر پایه سوم ناحیه ۲ شهر یزد در سال تحصیلی 1401-1400 بودند. بدین منظور 30 دانش آموز دختر پایه سوم ابتدایی ناحیه ۲ یزد با بهره گیری از روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند و در دو گروه آزمایش (15 نفر) و کنترل (15 نفر) قرار گرفتند. ابزار پژوهش برای گردآوری داده ها پرسش نامه های یادگیری خودراهبر فیشر، کینگ و تاج (2001)؛ تفکر سطح بالای عبدی و دیگران (1393) و مهارت حل مسئله هپنر و پترسن (1982) بود. آموزش سواد اطلاعاتی اینترنتی، طی 8 جلسه 60 دقیقه ای برای گروه آزمایش اجرا گردید. یافته ها: نتایج بررسی فرضیه ها از طریق تحلیل کوواریانس چند متغیره (سطح معناداری 05/0) نشان داد که آموزش سواد اطلاعاتی اینترنتی بر مهارت های حل مسئله، تفکر سطح بالا و یادگیری خودراهبر دانش آموزان دختر پایه سوم ابتدایی تأثیر دارد و آن را بهبود می بخشد. نتیجه گیری: بنابراین معلمان و مسئولان آموزشی می توانند با آموزش سواد اطلاعاتی اینترنتی به دانش آموزان، به بهبود عملکرد تحصیلی و موفقیت تحصیلی آنان کمک نمایند.
بررسی تجارب زیسته مادران دانش آموزان دورۀ ابتدایی از آموزش مجازی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات بین رشته ای در آموزش سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
117 - 140
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی تجارب زیسته مادران دانش آموزان دوره ابتدایی از آموزش مجازی صورت گرفت. رویکرد پژوهش حاضر کیفی و از نوع پدیدارشناسی بود. گروه هدف پژوهش تمامی مادران دارای دانش آموز دوره دوم ابتدایی در ناحیه یک شهر یزد در سال تحصیلی 1401-1400 بودندکه تعداد 14 نفر از این مادران از طریق روش نمونه گیری «هدفمند» انتخاب شد. اینکه مادران حداقل دو سال تجربه آموزش مجازی در خانه در دوران کرونا را داشته باشند، جزو ملاکهای ورود و خروج بود. پس از رسیدن به اشباع نظری جمع آوری داده ها به اتمام رسید. ابزار پژوهش «مصاحبه عمیق نیمه ساختار یافته» بود و از روش تحلیل داده اسمیت استفاده شد. برای تعیین اعتبار داده ها از بررسی و تطبیق نظر برخی پژوهشگران کیفی و مشارکت کنندگان در پژوهش استفاده شد. با بررسی تجارب زیسته مادران دانش آموزان از آموزش مجازی، از دل این مفاهیم، 9 مضمون اصلی و 25 زیرمضمون فرعی استخراج شد. مضامین مشارکت و نظارت موثر والدین، کارآمدی آموزشی و جنبه موثر اقتصادی، در پاسخ به سوال جنبه مثبت آموزش مجازی؛ مضامین مسائل آموزشی و مسائل فنی، در پاسخ به سوال جنبه منفی آموزش مجازی و مضامین حمایت مردمی، نظارت و ارزشیابی، حل مشکلات زیرساختی و آموزشی و ادغام آموزش مجازی و حضوری، در پاسخ به ارائه راهکار برای بهبود آموزش های حضوری و مجازی حاصل شد . به طور کلی می توان گفت که آموزش مجازی مزایا و معایب خاص خودش را دارد و ادغام آموزش مجازی و حضوری در کنار هم در مدارس می تواند جهت بهبود کیفیت آموزشی موثر واقع شود.
Conceptions of Pedagogical Content Knowledge: Insights from CLIL Teachers in an Iranian International School
حوزههای تخصصی:
The rise of international education and Content and Language Integrated Learning (CLIL) has created new demands for teacher education and the development of pedagogical content knowledge. This exploratory qualitative study investigated teachers’ conceptualizations of pedagogical content knowledge in an English-medium, international, Content-and-Language Integrated Learning context, addressing instructional challenges, contextual influences on teaching practices, and the role of English proficiency in Pedagogical content knowledge development. Using a case-study approach, data were collected through classroom observations and in-depth interviews with eight participants selected via convenience sampling from an international school in Mashhad, Iran. The interview transcripts were analyzed using MAXQDA 12 and conducting open, axial, and selective coding procedures. Findings revealed six core pedagogical content knowledge domains, with knowledge of technology, culture, context, and language emerging as critical additions to traditional pedagogical content knowledge frameworks. The study highlights how technological advancements necessitate digital competence; internationalization of education demands intercultural competence; and English-medium instruction requires linguistic awareness or advanced language proficiency in the context. The results underscore the evolving nature of pedagogical content knowledge in a Content-and-Language Integrated Learning environment, emphasizing the role of Englishization and multiculturalism in shaping pedagogy. This study may serve as an effort in teacher education, advocating for more investigations in search of a more comprehensive model of pedagogical content knowledge within the context of international education.