فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۶۱ تا ۲۸۰ مورد از کل ۱۹٬۵۳۶ مورد.
حوزههای تخصصی:
This study investigates how HEXACO personality traits—honesty-humility, emotionality, extraversion, agreeableness, conscientiousness, and openness—shape risk-taking, risk perception, and perceived benefits among undergraduate accounting students, informing teaching strategies to enhance ethical and audit competencies. In First quarter of 2025, data were collected from 170 accounting students at Tehran universities using validated personality and risk-taking measures adapted for classroom contexts. The analysis confirmed the soundness of these instruments. Findings indicate that honesty-humility reduces unethical behavior, while conscientiousness supports more cautious decision-making. An ethical risk-taking paradox emerged, as situational pressures sometimes encouraged risky choices despite ethical concerns. Emotionality and extraversion shaped risk behaviors by influencing how students perceived risks and benefits. The study suggests ethics-focused case studies and audit simulations as effective teaching strategies, showing how personality-informed approaches can strengthen ethical judgment and technical precision in accounting education. Grounded in experiential learning and self-efficacy principles, these findings align with global movements toward competency-based education that surpass traditional models.
تاثیر بازی های آموزشی بر دقت و تمرکز دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف بررسی تاثیر بازی های رایانه ای آموزشی بر دقت و تمرکز دانش آموزان دختر پایه هشتم شهر کرمان انجام گرفت. روش پژوهش نیمه آزمایشی و از طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل استفاده شد. جامعه آماری پژوهش کلیه دانش آموزان دختر پایه هشتم متوسطه شهر کرمان در سال تحصیلی 1403-1402 بودند که یک نمونه 40 نفری در قالب دو کلاس 20 نفری از جامعه به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شد. از دو پرسشنامه دقت تولوز-پیرون (1911) و پرسشنامه تمرکز سواری و اورکی (1395) برای جمع آوری اطلاعات پیش آزمون-پس آزمون و از نرم افزارهای بازی های رایانه ای بعنوان عمل آزمایشی استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها نیز با روش آماری تحلیل کوواریانس و با استفاده از نرم افزار SPSS19 انجام شد. نتایج نشان داد بازی های آموزشی رایانه ای بر بهبود دقت و تمرکز دانش آموزان گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه موثر بوده است. بنابراین بواسطه انعطاف پذیری ساختار بازی های آموزشی رایانه ای و سازمان دهی غیرخطی آنها و ویژگی های انگیزشی بازی های رایانه ای و بهره مندی از قوانین و اصول یادگیری نظیر تقویت فوری می توانند در افزایش تمرکز و دقت ایفای سهم کنند.
واکاوی موانع و پیشران های دوره سوادآموزی در استان همدان با تأکید بر نقش حرفه ای آموزشیاران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر واکاوی موانع و پیشران های دوره سوادآموزی در استان همدان با تأکید بر نقش حرفه ای آموزشیاران (شهرستان کبودراهنگ، اسدآباد و رزن) بود. این پژوهش ازلحاظ هدف از نوع تحقیقات کاربردی است و با شیوه آمیخته اکتشافی (کیفی-کمی) انجام شد. جامعه موردمطالعه سؤال 1 و 3 شامل افراد بی سوادی که برای سوادآموزی مراجعه نکرده اند (جهت بررسی موانع) و افرادی که در دوره های سوادآموزی شرکت کرده اند (جهت بررسی پیشران ها) بودند. جامعه موردمطالعه سؤال 2 ، کارشناسان و افرادی که با سوادآموزی در استان همدان همکاری داشته اند بود. نمونه برای مصاحبه افراد بی سواد و همچنین افرادی که در دوره های سوادآموزی شرکت کرده اند در شهرستان های کبودراهنگ، اسدآباد و رزن بود که درنهایت 30 نفر بودند. نمونه گیری هدف مند-گلوله برفی برحسب کفایت نمونه بود. نمونه دوم 8 نفر از متخصصان بودند که اعتباریابی مؤلفه ها را انجام دادند و نمونه نهایی 45 نفر از افراد بی سوادی که برای سوادآموزی مراجعه نکرده اند و افرادی که در دوره های سوادآموزی شرکت کرده اند بود که بر اساس روش تعیین حجم نمونه جی پاور 45 نفر تعیین شد. ابزار جمع آوری اطلاعات فیش برداری، مصاحبه نیمه ساختاریافته و پرسشنامه محقق ساخته بود. داده ها از طریق تحلیل مضمون؛ روش CVR و شاخص های آمار توصیفی، آزمون تی تک نمونه ایی و آزمون فریدمن تحلیل شد. نتایج این پژوهش 32 مانع و 29 پیشران را برای دوره سوادآموزی در شهر همدان معرفی کرده است. در برنامه ریزی های آینده می توان با بهره گیری از این موانع و پیشران ها زمینه بهبود کیفیت دوره ها و حضور سوادآموزان را فراهم آورد.
آزمون الگوی علی نقش ادراکات محیطی کلاسی دانشگاهی در خودکارآمدی معلمی دانشجو معلمان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نظریه و عمل در تربیت معلمان سال ۱۰ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۹
161 - 173
حوزههای تخصصی:
خودکارآمدی معلمی، عامل مهمی است که در انگیزش شغلی و تداوم حرفه ای معلمی نقش دارد. یکی از عوامل مهم اثرگذار بر خودکارآمدی معلمی، ادراک از محیط کلاس های دانشگاهی است. از این رو هدف پژوهش حاضر بررسی نقش ادراکات محیطی کلاس بر خودکارآمدی معلمی دانشجو-معلمان بود. طرح پژوهش توصیفی از نوع مدل معادلات ساختاری و جامعه ی آماری شامل دانشجو معلمان دو ترم آخر دانشگاه فرهنگیان خراسان رضوی (مشهد) ورودی سال 1397 بودند. از این جامعه 400 دانشجو به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب و به پرسشنامه ی خودکارآمدی معلمی و ادراکات محیط کلاسی دانشگاهی پاسخ دادند. جهت تحلیل داده ها از ضریب همبستگی پیرسون و مدل یابی معادلات ساختاری استفاده شد. نتایج اجرای همبستگی پیرسون نشان داد که مؤلفه های ادراکات محیط کلاسی دانشگاهی و خودکارآمدی معلمی دو به دو با یکدیگر همبستگی دارند (001/0P<). نتایج اجرای الگوی معادلات ساختاری نیز نشان دهنده ی برازش مطلوب الگوی پیشنهادی بود. بر این اساس به نظر می رسد بهبود محیط کلاسی دانشگاهی به لحاظ جاذبه، چالش انگیزی، انتخاب، معنا و خودکارآمدی تحصیلی به خودکارآمدی معلمی دانشجو-معلمان کمک خواهد کرد. برای بررسی نقش هر یک از مولفه های ادراکات محیطی کلاسی در خودکارآمدی معلمی از رگرسیون چندگانه استفاده شد. نتایج نشان می دهد که حق انتخاب (t= 3/12، p,0.05 β=0/25) نقش قابل توجهی در پیش بینی خودکارآمدی معلمان دارد.
اثر بخشی فراشناخت درمانی گروهی بر اهمال کاری و خودناتوان سازی تحصیلی در دانش آموزان دارای اضطراب یادگیری ریاضی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آموزش و ارزشیابی سال ۱۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۹
79 - 102
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی فراشناخت درمانی گروهی بر اهمال کاری و خودناتوان سازی تحصیلی در دانش آموزان دارای اضطراب یادگیری ریاضی انجام گرفت. این مطالعه از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه پژوهش شامل دانش آموزان دختر پایه نهم شهر تبریز در سال تحصیلی ۱۴۰4-۱۴۰3 بود که از میان آنان، با روش نمونه گیری هدفمند مبتنی بر ملاک، ۳۰ نفر دارای اضطراب یادگیری ریاضی بالا انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. گروه آزمایش در ۸ جلسه ۹۰ دقیقه ای فراشناخت درمانی گروهی مبتنی بر پروتکل ولز شرکت کردند و گروه کنترل هیچ گونه مداخله ای دریافت نکرد. ابزارهای گردآوری داده ها شامل پرسشنامه اضطراب یادگیری ریاضی پلیک و پارکر، پرسشنامه اهمال کاری تحصیلی سولومون و راث بلوم و پرسشنامه خودناتوان سازی تحصیلی شوینگر بود. تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل واریانس آمیخته انجام شد. یافته ها نشان داد که مداخله فراشناخت درمانی گروهی به طور معناداری منجر به کاهش اهمال کاری تحصیلی و همچنین کاهش خودناتوان سازی تحصیلی در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد. نتایج پیگیری سه ماهه نیز بیانگر پایداری این اثرات در طول زمان بود. بر این اساس، فراشناخت درمانی گروهی می تواند به عنوان رویکردی اثربخش برای کاهش پیامدهای منفی ناشی از اضطراب یادگیری ریاضی در دانش آموزان مورد استفاده قرار گیرد.
رابطه معلم-دانش آموز و درگیری تحصیلی دانش آموزان دختر دوره متوسطه دوم گناباد: نقش واسطه ای سرمایه روان شناختی تحصیلی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از چالش های مهمی که امروزه موجب نارضایتی صاحب نظران در تعلیم و تربیت شده است، بی رغبتی دانش آموزان نسبت به تحصیل می باشد. توجه به متغیر درگیری تحصیلی به ویژه در دوره نوجوانی-یک دوره پرتلاطم رشدی با چندین تغییر زیستی-روانی-اجتماعی، از اهمیتی دوچندان برخوردار است. از این رو هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه ارتباط معلم-دانش آموز و درگیری تحصیلی دانش آموزان با میانجی گری سرمایه روان شناختی تحصیلی دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه شهرستان گناباد بود. با توجه به گستردگی جامعه پژوهش، با استفاده از نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای، از بین مدارس دخترانه دوره دوم شهرستان گناباد، چهار مدرسه به صورت تصادفی انتخاب و از هر مدرسه نیز به-طور تصادفی دو کلاس انتخاب شد و تمام دانش آموزان آن کلاس ها به تعداد 350 نفر به پرسشنامه های درگیری تحصیلی ریو (2013)، ارتباط معلم-دانش آموز مورای و زوواک (2011) و سرمایه روان شناختی تحصیلی (زارعی، 1399) پاسخ دادند. پژوهش حاضر همبستگی و از نوع روش مدل یابی معادلات ساختاری است که در آن روابط بین سه متغیر مورد بحث، بررسی شد. با توجه به نتایج آماری کسب شده، مدل از برازش مناسبی برخوردار است. یافته ها نشان داد ارتباط معلم-دانش آموز به صورت مستقیم (36/.) و غیرمستقیم (22/.) و از طریق سرمایه روان شناختی تحصیلی پیش بینی کننده مثبت و معنادار درگیری تحصیلی دانش آموزان است. در مجموع یافته های این پژوهش بیانگر اهمیت توجه به نقش ارتباط معلم-دانش آموز و سرمایه روان شناختی تحصیلی در افزایش درگیری تحصیلی دانش آموزان است.
Strategies to Improve the Cognitive competencies of Primary school principals(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
School Administration, Volume ۱۳, Issue ۱, Spring ۲۰۲۵
66 - 82
حوزههای تخصصی:
This study was carried out to develop a framework for enhancing the cognitive abilities of elementary school principals. The grounded theory (GT) theory strategy was utilized. The participants consisted of university professors during the academic year 2023-2024. These individuals were selected through purposive sampling and were interviewed, ensuring that the process reached saturation with a total of 25 participants. There are five main components to improving the cognitive skills of elementary school principals, and there is a total of 22 key concepts. Cognitive Empowerment involves Mindfulness; Self-awareness; Self-improvement; Psychological improvement; Strengthening the social brain and self-development. Strengthening the cognitive competencies of school principals focuses on the Promotion of cognitive knowledge; improving cognitive competencies and improving cognitive skills. Implementing a Competency-oriented evaluation system involves establishing performance evaluation centers; Modifying and providing standard cognitive criteria; Objectifying and operationalizing the cognitive indicators of school principals. Providing Financial and non-financial Support for Principals includes Promotion of the rank of expert school principals; Merit-based payment system; Encouraging competent principals; Appropriate foundation for increasing cognitive competencies; Supportive environment &atmosphere and facilitating rules and regulations. Merit-based selection in recruiting and hiring involves the Appointment of competent ministers; Succession planning and recruiting and hiring expert and efficient principals.
مدل سازی عوامل کلیدی پرورش تفکر نقادانه در دانشجویان مهندسی: یک پژوهش روش های آمیخته اکتشافی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف : تفکر نقادانه، کلید حل مسائل پیچیده مهندسی است. برخورداری از این شایستگی ، دانشجویان را به تحلیلگرانی توانمند تبدیل می کند. در فضای چندبعدی مهندسی، شناسایی و تقویت عوامل مؤثر بر این تفکر، موتور محرک ارتقای کیفیت آموزش و خلق راه حل های نوآورانه است. هدف این پژوهش، شناسایی و مدلسازی عوامل تأثیرگذار بر تفکر نقادانه در میان دانشجویان مهندسی است. روش پژوهش : پژوهش حاضر با رویکرد آمیخته و طرح اکتشافی انجام شد. در بخش کیفی، یک بررسی نظام مند بر اساس دستورالعمل PRISMA صورت گرفت و مقالات نمایه شده در پایگاه های اسکوپوس و ساینس دایرکت تحلیل شدند. با بهره گیری از تحلیل اسناد، تحلیل محتوای مقایسه ای پژوهش های مرتبط و مصاحبه با خبرگان، عوامل مؤثر بر تفکر نقادانه استخراج شد. در بخش کمّی، روابط میان عوامل شناسایی شده با استفاده از تحلیل معادلات ساختاری تفسیری (ISM) بررسی و سطح بندی گردید. سپس با به کارگیری تحلیل تاثیرات متقابل مستقیم و غیرمستقیم (MICMAC)، میزان اثرگذاری و اثرپذیری متقابل عوامل مشخص و یافته های کیفی تأیید شد. یافته ها : از میان ۱۱ عامل استخراج شده، هشت عامل کلیدی شامل روش های تدریس تعاملی، کیفیت محتوای آموزشی، توانایی تحلیل و حل مسئله، نظام پشتیبانی و بازخورد، پرورش خلاقیت، عوامل محیطی فرهنگی، کاربرد فناوری در آموزش و عوامل فردی–انگیزشی، تأثیر معناداری بر تقویت تفکر نقادانه دانشجویان مهندسی دارند. نتیجه گیری : نتایج نشان می دهد که تقویت تفکر نقادانه در آموزش مهندسی مستلزم نگاهی سیستماتیک و تمرکز بر عوامل مستقل و ارتباطی است. بازطراحی برنامه های درسی، توسعه روش های تدریس تعاملی و بازنگری نظام های ارزیابی می تواند زمینه ساز تربیت مهندسانی توانمند و آماده برای مواجهه با چالش های نوین باشد.
Iranian EFL Teachers’ Perceptions of the Interplay between Professional Commitment and Academic Burnout(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
international Journal of Foreign Language Teaching & Research, Volume ۱۳, Issue ۵۴, Autumn ۲۰۲۵
61 - 70
حوزههای تخصصی:
Abstract Since student L2 achievement is the primary objective of all language education contexts, a huge number of inquiries have explored the role of various elements including teachers’ qualities in promoting their L2 achievement. Teachers’ qualities, such as professional commitment, have been shown to affect students’ achievements; however, some factors such as academic burnout seems to play a role in disturbing teachers’ commitment, even though the association between two concepts is not crystal clear. Due to the importance of commitment and burnout, this qualitative research intends to systematically uncover Iranian EFL teachers’ perceptions towards the dynamic interaction between academic commitment and burnout. To this end, a sample of 50 EFL teachers from high schools and language institutes of Urmia, Iran was selected based on the convenience sampling and they were interviewed to express their perceptions towards different types of commitment (to school organization, to the teaching profession, and to students) they experienced, the role of burnout and its relationship between professional commitment and burnout level. Based on the thematic analysis, the results indicated that teachers in both high schools and private institutes were aware of three types of commitment and they believed in the negative interplay between the two concepts. The majority of the participants indicated that they feel stressed and anxious due to the heavy workload and low salary that resulted in limited opportunities for professional development.
تحلیل و تبیین فلسفی هویت حرفه ای معلم بر اساس فلسفۀ تربیت اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر تحلیل و تبیین هویت حرفه ای معلم براساس فلسفه تربیت اسلامی، با تأکید بر یافته های مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تربیت رسمی عمومی در جمهوری اسلامی ایران و نظریه عاملیت انسان (باقری، ۱۳۹۹) انجام شده است. مسئله اصلی پژوهش آن است که هویت حرفه ای معلم در منظومه فلسفه تربیت اسلامی چگونه معنا یافته و چه مؤلفه ها و سازوکارهایی در تکوین و تعالی آن نقش آفرین هستند؟ روش پژوهش، کیفی و مبتنی بر رویکرد فلسفی- تحلیلی است. در پاسخ به مسئله پژوهش، ابتدا مؤلفه های کلیدی چون هویت، عاملیت، هویت جمعی و حرفه از منظر فلسفه تربیت اسلامی تحلیل شد. یافته های پژوهش حاکی از آن است که معلم براساس فلسفه تربیت اسلامی، فردی هویت مدار و تحول گرا در بستر موقعیت با توجه به ارزش های اصیل فرهنگی جامعه است. هویت حرفه ای معلم، به عنوان یکی از اقسام هویت جمعی ناظر به عمل معلمی، امری پویا، چند مؤلفه ای و ترکیبی از عناصر معرفتی، انگیزشی، ارادی و عملی است که در بستر موقعیت و درپی تلاش آگاهانه فرد شکل می گیرد که در آن، «حرفه» عملی است پیوندخورده با مبادی شناختی، میلی (گرایشی) و ارادی. تکوین و تعالی هویت حرفه ای معلم، ضمن رعایت اصل عاملیت معلم، براساس کسب شایستگی های مورد نیاز برای درک وی از موقعیت خویش و دیگران و تلاش برای اصلاح و ارتقاء آن در طول زندگی حرفه ای براساس نظام معیار اسلامی شکل می گیرد. همچنین مؤلفه های هویت حرفه ای معلم، شامل سه دسته عمومی، عام و خاص است. مؤلفه های عمومی شامل آن دسته از صفات و توانمندی ها است که به حرفه معلمی اختصاص نداشته و شایسته است عموم افراد جامعه واجد آنها باشند، هرچند احراز این مولفه ها را می توان و باید به عنوان پیش نیاز لازم برای ورود به حرفه معلمی دانست. مؤلفه های عام، ناظر به صفات و مهارت هایی است که همه معلمان لازم است در امر تربیت دارا باشند. مؤلفه های اختصاصی هویت حرفه ای معلم نیز شامل دانش و مهارت محتوایی معلمان در رشته تخصصی خاص خویش است. از ویژگی های تعریف حاضر، تأکید بر «هویت مداری»، «موقعیت مندی» و «عاملیت» معلم در عین تعامل ناهمتراز با متربیان و نیز گرانباری هویت حرفه ای معلم از میراث فرهنگی جامعه است که او را از صرفاً انتقال دهنده محتوای علمی، به کنشگری آگاه، اخلاقی و تحول آفرین در هویت متربیان، متناسب با موقعیت مبدل می سازد.
بررسی تجارب زیسته معلمان از فرصت ها و چالش های درس پژوهی (مورد مطالعه: معلمان دوره ی ابتدایی شهرستان دورود)
منبع:
آموزش پژوهی دوره ۱۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۴۱)
15 - 31
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر باهدف بازنمایی تجارب زیسته معلمان ابتدایی از فرصت ها و چالش های اجرای طرح درس پژوهی در شهرستان دورود انجام گرفت. با توجه به ماهیت پژوهش ازلحاظ هدف از نوع پژوهش های توسعه ای و به لحاظ گردآوری داده ها در زمره پژوهش های کیفی از نوع پدیدارشناسی قرار می گیرد. شرکت کنندگان معلمان دوره ی ابتدایی شهرستان دورود بوده که در سال تحصیلی 1401-1402 مشغول به خدمت بودند و جهت دستیابی به دیدگاه این افراد از روش نمونه گیری هدفمند ملاک محور استفاده شد. تجربه شرکت در طرح و لااقل کسب افتخار و مقام در سطح شهرستان به عنوان ملاک انتخاب نمونه در نظر گرفته شد. حجم نمونه با مبنا قرار دادن اشباع نظری در اطلاعات جمع آوری شده از مصاحبه ها 16 نفر تعیین شد. نتایج نشان داد که پرورش خلاقیت، تقویت روحیه ی پژوهشی، مشوق ها و انگیزاننده های درونی، رشد اخلاق حرفه ای، ارتقاء سلامت سازمانی مدرسه، توسعه حرفه ای، پیشرفت دانش آموزان و شکل گیری و تقویت روحیه کارگروهی به عنوان فرصت ها و ناکارآمدی بسترهای تشویقی و حمایتی، کمبود امکانات و منابع مالی، فقدان بسترهای اجرایی، فقدان انگیزش درونی، اخلاق غیرحرفه ای، بیگانگی پژوهشی، فقدان فرهنگ و مهارت کارگروهی، اجرای نادرست و تصنعی طرح و ناکارآمدی بسترهای آموزشی به عنوان چالش های اجرای طرح درس پژوهی شناسایی شدند.
اثربخشی رویکرد آموزش ترکیبی در تدریس درس فارسی دوم ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر به ارزیابی اثربخشی رویکرد آموزش ترکیبی بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پایه دوم ابتدایی در درس فارسی در سال تحصیلی 1402-1403 اختصاص دارد. این مطالعه از نوع شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه بوده است. جامعه آماری پژوهش را کلیه دانش آموزان پایه دوم ابتدایی شهرستان ورامین تشکیل دادند. نمونه آماری شامل دو کلاس به عنوان گروه آزمایش و گواه بود که به صورت تصادفی انتخاب شدند. گروه آزمایش به مدت یک سال تحصیلی تحت آموزش ترکیبی قرار گرفت، درحالی که گروه گواه آموزش های معمول را دریافت نمود. ابزار جمع آوری داده ها، آزمون پیشرفت تحصیلی بود که در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون از هر دو گروه اخذ شد. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS و آزمون های آماری توصیفی و استنباطی (همبستگی پیرسون، تی مستقل و تحلیل کوواریانس) تحلیل شدند. نتایج نشان داد که میانگین نمرات پس آزمون در گروه آزمایش نسبت به گروه گواه افزایش چشم گیری داشته است. همچنین، آزمون تی مستقل تفاوت معناداری را بین میانگین نمرات پس آزمون دو گروه نشان داد. نتایج تحلیل کوواریانس نیز با کنترل اثر پیش آزمون، تأثیر مثبت و معنادار رویکرد آموزش ترکیبی بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان گروه آزمایش را تأیید نمود. یافته های این پژوهش حاکی از آن است که رویکرد آموزش ترکیبی می تواند به عنوان یک روش مؤثر در بهبود یادگیری و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پایه دوم ابتدایی در درس فارسی استفاده شود. این رویکرد با ترکیب روش های آموزشی سنتی و نوین، امکان یادگیری فعال و تعاملی را برای دانش آموزان فراهم آورده و به تقویت درک مفاهیم کمک می نماید.
تأثیر روش تدریس 5E بر مهارتهای کنجکاوی و پرسشگری دانش آموزان دوره ابتدایی در درس علوم تجربی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تعلیم و تربیت دوره ۴۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۶۲
231 - 249
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تعیین تأثیر روش تدریس 5E بر مهارتهای پرسشگری و کنجکاوی دانش آموزان در درس علوم پایه ششم انجام گرفته است. جامعه آماری پژوهش همه دانش آموزان پایه ششم مدارس شهرستان تبریز بودند که از می ان آنه ا دان ش آم وزان پایه ششم دو مدرسه به صورت نمونه دردسترس انتخاب شدند و به عنوان گ روه کنت رل(17نفر) و گروه آزمایش(16نفر) جایگ زین ش دند. پ یش از اجرای روش تدریس 5E، میزان مهارت پرسشگری هر دو گروه با تکمیل پرس شنام ه روحیه پرسشگری حیدرپور و همکاران(1395) و مهارت کنجکاوی با پرسشنامه کنجکاوی و اکتشاف(2009) اندازه گیری شد. سپس آزمودنیهای گروه آزمایش، هش ت جلس ه 45 دقیقه ای ب ه ی ادگیری درس علوم تجربی به روش تدریس 5E پرداختند. پ س از پایان جلس ات مداخل ه، برای هر دو گروه پس آزمون اجرا شد. داده های به دست آمده با استفاده از آزمونهای آماری تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که روش تدریس 5E در مهارتهای پرسشگری و کنجکاوی درس علوم تجربی دانش آموزان تأثیر مثب ت می گذارد. همچنین ب ه ک ارگیری روش تدریس 5E در آم وزش درس عل وم سبب اف زایش می زان مهارتهای پرسشگری و کنجکاوی دانش آموزان پایه ششم شده است. با توجه به اثربخشی روش تدریس 5E پیشنهاد می شود که آموزشهای لازم در این زمینه به معلمان داده شود تا در کلاس درس از این روش بهره بگیرند و تا حد امکان روش تدریس 5E جایگزین روشهای سنتی و منفعل شود.
نقش کارورزی دانشجو معلمان در رشد حرفه ای مرتبط با آموزش زبان عربی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
آموزش زبان های خارجی بین المللی در مدارس جهان به دلیل افزایش تعامل فرهنگی و انتقال دانش اهمیت فراوانی یافته است. در نظام آموزشی ایران، آموزش زبان عربی به علت ارتباط عمیق آن با دین و فرهنگ ملی، جایگاه ویژه ای دارد و نیازمند معلمانی توانمند و با مهارت های تدریس پیشرفته است. زبان عربی با ویژگی هایی همچون قواعد دستوری پیچیده و ظرایف فرهنگی، چالش های خاصی برای معلمان ایجاد می کند که تنها از طریق آموزش عملی و تجربی قابل رفع است. دوره کارورزی به عنوان مرحله ای عملی، فرصت مناسبی را برای دانشجومعلمان زبان عربی فراهم می آورد تا بتوانند دانش نظری خود را در محیط های واقعی آموزش به کار گیرند و مهارت های تدریس، ارتباطی و فرهنگی خود را تقویت کنند. در این دوره، دانشجومعلمان با مشکلاتی مانند تدریس قواعد نحوی و صرفی پیچیده، انتقال مفاهیم دشوار به زبانی ساده و ایجاد تعامل مثبت با دانش آموزان روبرو می شوند. کارورزی به آن ها امکان می دهد تا قبل از ورود به کلاس های حقیقی، روش های تدریس مؤثر و متنوعی را تجربه کنند و راهکارهایی انعطاف پذیر برای پاسخگویی به نیازهای متفاوت یادگیرندگان بیابند. یکی از دستاوردهای کلیدی کارورزی، ارتقای مهارت های ارتباطی دانشجومعلمان است که شامل تسلط بر تلفظ درست، توانایی انتقال مفاهیم پیچیده و استفاده از ابزارهای آموزشی نوین مانند بازی های زبانی و فناوری های آموزشی می شود. همچنین، این دوره موجب آشنایی دانشجومعلمان با تنوع فرهنگی دانش آموزان و پرورش درک فرهنگی آنان می گردد که نقش مهمی در آموزش زبان عربی به عنوان ابزاری برای انتقال ارزش های فرهنگی و اجتماعی دارد. این پژوهش با بهره گیری از تحلیل داده های پرسش نامه، مصاحبه و مشاهده کلاس های کارورزی، به بررسی چگونگی تأثیر این دوره در ارتقای رشد حرفه ای دانشجومعلمان زبان عربی پرداخته است. جامعه آماری پژوهش شامل 128 نفر از دانشجومعلمان حاضر در دوره کارورزی یا فارغ التحصیلان اخیر این دوره می باشد. هدف اصلی تحقیق پاسخ به این پرسش است که چگونه کارورزی می تواند دانشجومعلمان را قبل از ورود به کلاس درس حقیقی برای مواجهه با چالش ها و نیازهای آموزشی آماده سازد. همچنین، این پژوهش به سوالاتی درباره الزامات مهارتی یک معلم حرفه ای زبان عربی، نقش کارورزی در آماده سازی دانشجومعلمان از نظر مهارت های ارتباطی و شناخت چالش های دوره کارورزی و راهکارهای مقابله با آن ها پاسخ می دهد. یافته های پژوهش نشان می دهد که تدریس مؤثر زبان عربی نیازمند ویژگی هایی است که معلم را در هدایت فرآیند یاددهی-یادگیری توانمند می کند؛ از جمله تسلط بر زبان عربی، توانایی به کارگیری روش های تعاملی، مهارت های ارتباطی قوی و آگاهی ادبی. معلم حرفه ای با این توانمندی ها می تواند دانش آموزان را به یادگیری عمیق تر و مؤثرتر زبان عربی سوق دهد. در این میان، کارورزی نقش برجسته ای در تقویت این مهارت ها ایفا می کند و با ارائه تجربه عملی در مدیریت کلاس، آموزش تکنیک های تدریس نوین، دریافت بازخورد سازنده و افزایش اعتمادبه نفس، رشد حرفه ای دانشجومعلمان را تسهیل می سازد. با این حال، دوره کارورزی با چالش هایی نیز همراه است که برخی از آن ها عمومی و برخی خاص آموزش زبان عربی هستند. مشکلاتی مانند کمبود تجربه عملی در مدیریت کلاس، تنش های ارتباطی با دانش آموزان و محدودیت تجهیزات آموزشی، از جمله موانع معمول این دوره است. علاوه بر این، در حوزه آموزش زبان عربی، سه چالش اساسی شناسایی شده است: روش تدریس سنتی که برای دانش آموزان خسته کننده و نامطلوب است و باید از آن پرهیز شود؛ تفاوت های زبانی و دستوری میان فارسی و عربی که بدون استفاده از روش های درست، یادگیری را دشوار می سازد؛ و بی انگیزگی و مقاومت فرهنگی دانش آموزان که به دلیل عدم آگاهی از پیوند عمیق زبان و فرهنگ عربی با فرهنگ ایرانی شکل می گیرد. دانشجومعلمان در دوره کارورزی به دلیل نداشتن تجربه کافی ممکن است بیشتر با این موانع مواجه شوند، اما همین دوره فرصتی ارزشمند برای یافتن راه حل های عملی پیش از ورود به کلاس درس واقعی فراهم می کند تا با آمادگی کامل و اعتمادبه نفس به حرفه معلمی بپردازند. در نهایت، این تحقیق تأکید دارد که دوره کارورزی نقش اساسی در آماده سازی دانشجومعلمان زبان عربی دارد و می تواند موجب ارتقای کیفیت آموزش و یادگیری این زبان در مدارس گردد.
تحلیل تطبیقی بُعد بازنمایی در تصاویر کتاب های عربی ایران و مصر طبق نشانه شناسی اجتماعی کرس و ون لیوون؛ مطالعه موردی پایه نهم متوسطه اول(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
از آن جا که تصاویر در متون آموزشی نقش قابل توجهی را ایفا می کنند لذا کارکرد روشمند آن می تواند موجب تسهیل یادگیری و افزایش عملکرد شناختی فراگیران شود. در پژوهش حاضر، تصاویر کتاب های عربی ایران و مصر پایه نهم متوسطه اول، از لحاظ ابعاد مختلف بازنمایی شامل بعد فرایند و شخصیت بر اساس نشانه شناسی اجتماعی کرس و ون لیوون (۲۰۰۶) و نیز چگونگی انتقال معنای تصاویر متناسب با دانش فراگیران و رشد شناختی و ادراکی آنها بر اساس دیدگاه رشدشناسی گو و فنگ (۲۰۱۵) به روش کمی و کیفی، با هدف بررسی نحوه انتقال اطلاعات به دانش آموزان دو کشور طبق تصاویر، تحلیل می شود. نتایج پژوهش نشان داد، که در بُعد فرایند، هر دو کتاب بیشتر بر تصاویر روایتی تأکید دارند، اما کتاب ایران توجه بیشتری به تحلیل محتوای تصویری دارد. از نظر بُعد شخصیت، کتاب ایران بیشتر به تصاویر غیرشخصیتی متمایل است، در حالی که کتاب مصر بر بازنمایی شخصیت های انسانی به صورت فردی و گروهی تمرکز دارد. علاوه بر این، در تحلیل نوع تصاویر، کتاب ایران بیشتر از تصاویر واقعی استفاده کرده، در حالی که کتاب مصر تعادل بیشتری بین تصاویر واقعی و کارتونی برقرار کرده است. این تفاوت ها نشان دهنده تفاوت های فرهنگی و آموزشی در طراحی محتوای تصویری این دو کتاب است. پیشنهاد می شود نویسندگان دیگر همین موضوع را در پایه ای دیگر از دو کشور بررسی کنند.
رابطه نگرش به فنّاوری آموزشی با خودکارآمدی دانشجو معلّمان در فرایند تدریس(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف بررسی ارتباط بین خودکارآمدی دانشجو معلمان و نگرش آنها نسبت به کاربرد فناوری در فرایند تدریس انجام پذیرفت. پژوهش حاضر از نوع توصیفی - همبستگی بوده و جامعه آماری آن شامل دانشجو معلمان دانشگاه فرهنگیان پردیس امام علی (ع) استان گیلان در سال 1403 بود (225 نفر). برای جمع آوری داده ها از پرسش نامه نگرش نسبت به کاربرد فناوری در آموزش Yavuz (2006) و پرسش نامه خودکارآمدی عمومی Sherer و همکاران (1982) استفاده شد. روایی هر دو پرسش نامه بر اساس نظر متخصصان تأیید گردید و پایایی آنها از طریق آزمون آلفای کرونباخ به ترتیب 0.862 و 0.915 به دست آمد. داده ها با استفاده از آزمون های آماری همبستگی اسپیرمن، آزمون باینومیال و آزمون کروسکال - والیس در نرم افزار spss نسخه 27 تحلیل شدند. نتایج آزمون اسپیرمن نشان داد که دو بعد از ابعاد کاربرد فناوری در آموزش یعنی مزایای کاربرد فناوری و عدم تأثیرگذاری فناوری، ارتباط معناداری با میزان خودکارآمدی دانشجو معلمان داشتند. همچنین نتایج آزمون کروسکال - والیس نشان داد که سطح نگرش نسبت به فناوری به طور معناداری با سطح خودکارآمدی دانشجو معلمان مرتبط بود. نتایج آزمون باینومیال بیانگر آن بود که دانشجو معلمانی که نگرش مثبتی نسبت به کاربرد فناوری در آموزش داشتند، به احتمال بیشتری از خودکارآمدی بالا برخوردار بودند. بر اساس یافته های پژوهش حاضر می توان چنین نتیجه گرفت که نگرش مثبت دانشجو معلمان به کاربرد فناوری در آموزش، احتمال برخورداری آن ها از خودکارآمدی بالا را افزایش می دهد؛ بنابراین، توصیه می شود که برنامه های آموزشی و کارگاه های عملی جهت افزایش خودکارآمدی و مهارت های فناورانه دانشجو معلمان طراحی و اجرا شوند.
طراحی مدلی برای شناخت شخصیت تاریک رهبری در وزارت آموزش و پرورش(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهبری آموزشی کاربردی سال ۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
15 - 30
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف : با گسترش مطالعات رهبری، نقش ویژگی های تاریک شخصیت مانند خودشیفتگی، ماکیاولیسم و روان پریشی خفیف در مدیریت سازمانی بیش از پیش برجسته شده است. این تحقیق با هدف ارائه مدلی برای شناخت شخصیت تاریک رهبری در وزارت آموزش و پروش انجام شده است. روش شناسی پژوهش : به لحاظ روش اجرا و گردآوری داده ها، پژوهشی کیفی است، برای ساختن مدل از روش کیفی تحلیل تماتیک(تم) بهره گرفته شد. سپس جهت تعیین روایی ابعاد مدل از روایی محتوایی CVR و S-CVI استفاده گردید. جامعه آماری مطالعه پژوهش را اساتید دانشگاه و مدیران اجرایی وزارت آموزش و پروش کشور به عنوان پانل متخصصان(خبرگان) تشکیل داده است. نمونه گیری به صورت گلوله برفی بوده و از طریق مصاحبه با 16 نفر از خبرگان، اشباع نظری حاصل گردید. یافته ها : 45 مضمون پایه و 14 مضمون اصلی در قالب 6 دسته از مضامین فراگیر احصاء شد که عبارتند از: 1-ماکیاولیسم(سوء استفاده از قدرت و بی قیدی اخلاقی)، 2- خودمحوری(خودشیفتگی و خودخواهی)، 3-سایکوپات(روان پریشی و بی رحمی استراتژیک)، 4- دیگرآزاری(سادیسم و کینه توزی)، 5- بدبینی سیستماتیک (بی اعتمادی بنیادین به دیگران، ادراک تهدید دائمی و مدیریت مبتنی بر کنترل شدید) و 6- قدرت طلبی افراطی(کنترل مطلق و سرکوب مخالفان، تقدس سازی از خود و جایگاه رهبری و تمایل به حفظ قدرت طولانی مدت). نتیجه گیری: اعتبارسنجی مدل مستخرج انجام، روایی و پایایی مدل مستخرج مورد تائید قرار گرفت و پس از بحث و تفسیر و نیز مقایسه با پیشینه تحقیق پیشنهاداتی کاربردی ارائه شد.
The Role of Intra- and Inter-School Professional Interactions in Teacher Professional Learning: A Social Network Analysis of Primary Schools in Mashhad(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
School Administration, Volume ۱۳, Issue ۱, Spring ۲۰۲۵
36 - 51
حوزههای تخصصی:
This study examined the structure of professional interaction networks among primary school teachers and their relationship to professional learning. Using social network analysis, we investigated 69 second-cycle primary school teachers in District 3 of Mashhad through a census approach. Data were collected using two instruments: the Teacher Interaction Network Analysis Questionnaire and the Teacher Professional Learning Questionnaire (Liu et al., 2016), and analyzed using ERGM and PLS approaches. Key findings revealed that teachers' network size significantly influences their positional capital within the network, which in turn directly affects their professional learning. While intra-school professional consultations showed a significant positive relationship with professional learning, inter-school consultations at the district level demonstrated no significant effect. ERGM analysis identified several critical factors shaping network ties: school homophily emerged as the strongest predictor, followed by out-degree based on educational qualifications, in-degree based on school role (teaching vs. administrative), and out-degree based on teaching experience. Notably, teachers with higher qualifications (Master's and PhD) and less experience were more active in seeking peer consultations, with administrative staff (principals and deputies) receiving the majority of these professional inquiries. These findings highlighted the localized nature of professional learning networks and suggest opportunities for strengthening inter-school collaboration to enhance teacher development.
Analysis of Factors Influencing Dropout Rates Among Students in Physical Education Schools in Kurdistan Province(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
School Administration, Volume ۱۳, Issue ۱, Spring ۲۰۲۵
52 - 65
حوزههای تخصصی:
This research aimed to investigate the factors contributing to dropout rates among students in physical education high schools in Kurdistan province. The study employed a qualitative approach, specifically utilizing the systematic data-based strategy developed by Strauss and Corbin. Sixteen male students were purposefully selected based on theoretical saturation. Data collection methods included semi-structured interviews, online media analysis, and document reviews. Following the extraction of perspectives from the qualitative interview texts, the content of these texts, along with online media and documents, was analyzed using a three-stage coding process: open, axial, and selective coding. Initially, 332 open codes were identified, which were subsequently refined to 234 primary codes and 20 axial codes by eliminating redundancies. To ensure the reliability and validity of the data, several strategies were implemented, including rigorous research stages, author characteristics, resource enrichment, data triangulation, and participant validation. The findings revealed that causal factors for dropout included internal demotivation, family financial difficulties, and peer pressure. Background factors consisted of an inappropriate family atmosphere, parental illiteracy, and discrepancies in societal literacy. Intervention factors contributing to dropout included parental coercion regarding education and inadequate school facilities and infrastructure. Proposed strategies to reduce dropout rates encompass support from school staff, attention to students facing challenges, and fostering teacher empathy. Ultimately, the consequences of student dropout include diminished social competencies and negative attitudes toward education.
بررسی تاثیر شیوه های نوین تدریس در فرایند یاددهی یادگیری درس زیست شناسی با هدف تحول آفرینی در کلاس درس
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش بررسی اثر به کارگیری شیوه های نوین تدریس بر درک مفهومی زیست شناسی در پایه دهم دانش آموزان دختر رشته علوم تجربی است. جامعه آماری شامل دو کلاس از مدارس منطقه نمونه گیری شده بود که به صورت گروه آزمایش و گروه کنترل تخصیص یافتند. مداخله آموزشی برای گروهِ آزمایش شامل رویکردهای نوین تدریس مبتنی بر فناوری های آموزشی، فعالیت های تعاملی و مشارکتی بود، در حالی که گروهِ کنترل از روش های سنتی سخنرانی بهره می برد. برای ارزیابی درک مفهومی پس از مداخله، از ابزارهای کمی و کیفی استفاده شد. داده های کمی با آزمون های مناسب آماری تحلیل شدند و داده های کیفی با رویکرد تحلیل برای فهم معنادار مفاهیم و تجربیات شرکت کنندگان تفسیر شدند. یافته ها نشان می دهد که ادغام رویکردهای نوین تدریس می تواند به تقویت درک مفهومی زیست شناسی در پایه دهم منجر شود و این تأثیر قابل توجه تر از شیوه سنتی است. همچنین بررسی های کیفی نشان دهنده تجربه های مثبت شرکت کنندگان نسبت به تجربه یاددهی–یادگیری با رویکردهای نوین است که به بهبود انگیزش، مشارکت فعال و انعطاف پذیری یادگیری منجر می شود. نتیجه گیری حاکی از آن است که به کارگیری هم زمان فناوری های آموزشی با فعالیت های تعاملی و مشارکتی، نقش کلیدی در بهبود فرایند یاددهی–یادگیری زیست شناسی ایفا می کند و می تواند کارآیی تدریس را به طور معناداری ارتقاء بخشد. در پایان، پیشنهادهایی برای ادغام منسجم این رویکردها در برنامه های آموزشی ارائه شده و بر ضرورت فراهم سازی زمینه های لازم برای اجرای موفقِ این رویکردها تأکید می شود. همچنین پیشنهاد می شود پژوهش های آتی با گسترش دامنه جامعه آماری و بررسی اثرات بلندمدت این رویکردها به طور مداوم پیگیری شوند تا پایداری و عمومی سازی اثرات را بررسی کنند