۱.
در عصر دیجیتال که توسعه بسیار سریع رخ می دهد، ادغام هوش مصنوعی در شیوه های منابع انسانی نه یک تهدید، بلکه یک نیروی دگرگون کننده است که چشم انداز متخصصان منابع انسانی را تغییر می دهد، بنابراین به منظور درک بهتر این موضوع هدف از انجام این تحقیق بررسی و کاربرد هوش مصنوعی در بهسازی و مدیریت منابع انسانی است که به بررسی مقالات انجام شده در این زمینه پرداخته است. این مطالعه از نوع مطالعات توصیفی بود و با توجه به روش اجرا، مطالعه مرور سیستماتیک یا نظام مند تلقی می شود. حوزه پژوهش این مطالعه تمام مقالات چاپ شده به زبان فارسی و انگلیسی در خصوص کاربرد هوش مصنوعی در بهسازی و مدیریت منابع انسانی در دوره زمانی 2020 الی 2025 بود. نتایج بررسی مقالات در زمینه کاربردهای کلیدی هوش مصنوعی شامل سه مولفه اصلی: بهبود منابع انسانی، ابتکارات استراتژیک و کارایی در استخدام و 26 مولفه فرعی همچنین مزایای یکپارچه سازی هوش مصنوعی شامل 10 مولفه، چالش ها و فرت ها و ملاحظات اخلاقی در بهسازی ومدیریت منابع انسانی به ترتیب چالش ها و فرصتها 16 مولفه، ملاحظات اخلاقی 8 مولفه بود. بنابراین مدیریت سرمایه انسانی در نتیجه هوش مصنوعی در حال تغییر است. سازمان ها می توانند رویه های منابع انسانی را بهبود بخشند، تصمیم گیری را ساده تر کنند و خروجی را با ترکیب فناوری های هوش مصنوعی افزایش دهند. اما برای موفقیت هوش مصنوعی در منابع انسانی، یک پایه محکم از سرمایه انسانی لازم است و نیاز به انجام پژوهشهای بیشتری در این زمینه توصیه می شود.
۲.
هدف پژوهش حاضر، پیش بینی سندرم پس از دفاع پایان نامه بر اساس ویژگی های شخصیتی و ارزش های شخصی با میانجی گری قدرت ایگو در میان دانشجویان فارغ التحصیل سال ۱۴۰۳ شهر اصفهان بود. روش پژوهش، توصیفی از نوع توصیفی - همبستگی و مبتنی بر مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموختگان مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاه های شهر اصفهان در سال ۱۴۰۳ بود که از این میان، نمونه ای به حجم ۳۰۰ نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شد. جهت گردآوری داده ها از پرسش نامه های شخصیت سنج نئو (۱۹۸۵)، مقیاس قدرت ایگو مارک استروم (۱۹۹۷)، پرسش نامه ارزش های شخصی آلپورت (۱۹۶۰) و پرسش نامه سندرم پس از دفاع پایان نامه استفاده شد. برای تحلیل داده ها از نرم افزارهای SPSS30 و AMOS29 استفاده شد. یافته های آماری نشان داد که برخی ویژگی های شخصیتی نظیر روان رنجوری با شدت بیشتری از این سندرم رابطه مثبت و معنادار دارند؛ درحالی که صفاتی چون وظیفه شناسی و دلپذیر بودن به صورت منفی این سندرم را پیش بینی می کنند. از سوی دیگر، ارزش های شخصی خودمحور و محافظه کارانه (مانند قدرت طلبی، امنیت و سنت گرایی) با افزایش احتمال تجربه این سندرم همراه بودند؛ در مقابل، ارزش های رشد محور و انعطاف پذیر نقش محافظتی ایفا کردند. همچنین تحلیل میانجی گری نشان داد که قدرت ایگو به عنوان ظرفیتی روانی برای انسجام، تعادل و مقاومت در برابر تنیدگی، نقش معناداری در کاهش تأثیر ویژگی های آسیب پذیر شخصیتی و ارزش های ناسازگار بر سندرم پس از دفاع دارد. در مجموع، می توان نتیجه گیری کرد که سندرم پس از دفاع پایان نامه پدیده ای چندعاملی است که متأثر از تعامل صفات پایدار شخصیتی، ساختارهای ارزشی و ظرفیت های درون روانی (نظیر قدرت ایگو) است.
۳.
هدف: هدف پژوهش حاضر مدل یابی نقش میانجی گر اضطراب ناشی از کرونا ویروس در رابطه بین هوش هیجانی با مقیاس های بهزیستی ذهنی (شامل؛ رضایت از زندگی، عاطفه ی مثبت و عاطفه ی منفی) در دانش آموزان مقطع متوسطه دوم شهر تهران در سال تحصیلی03-1402 بود. روش: در این پژوهش، از روش همبستگی و نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای استفاده شد. در مجموع، ۳۱۳ دانش آموز (۱۵۳ دختر و ۱۶۰پسر) به طور تصادفی انتخاب و مورد ارزیابی قرار گرفتند. داده ها با استفاده از پرسشنامه 33سوالی هوش هیجانی گلمن (1995)، مقیاس 5 سئوالی رضایت از زندگی (داینر و همکاران، 1985)، مقیاس20 سئوالی عاطفه ی مثبت و منفی( واتسون و همکاران، 1988) و مقیاس 18 سوالی اضطراب ناشی از کرونا ویروس (علی پور و همکاران، 1398) جمع آوری شد. به منظور تحلیل روابط ساختاری و ارزیابی مدل معادلات ساختاری، داده ها با استفاده از نرم افزارSMART-PLS تحلیل شدند. یافته ها: نتایج حاصل از ضریب همبستگی پیرسون و مدل یابی معادلات ساختاری نشان داد، الگوی ساختاری پژوهش دارای برازش مناسبی است، هم چنین، اضطراب ناشی از کرونا ویروس نقش میانجی و معناداری در رابطه ی غیرمستقیم بین هوش هیجانی با عاطفه ی منفی، عاطفه ی مثبت و رضایت از زندگی دانش آموزان داشت. نتیجه گیری: هوش هیجانی از طریق کاهش اضطراب ناشی از کرونا ویروس، منجر به کاهش عاطفه ی منفی دانش آموزان شد. هم چنین، هوش هیجانی از طریق کاهش اضطراب ناشی از کرونا ویروس، منجر به افزایش عاطفه ی مثبت و رضایت از زندگی دانش آموزان گردید. به نظر می رسد که آموزش و تقویت هوش هیجانی در دانش آموزان می تواند به کاهش عواطف منفی و افزایش عواطف مثبت و رضایت از زندگی آن ها، به ویژه در بحران هایی همانند پاندمی، کمک کند.
۴.
هدف از پژوهش حاضر، تأثیر آموزش فعال فناورانه (TEAL) بر یادگیری خودراهبر دانش آموزان دوره دوم ابتدایی بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی، با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه ی آماری پژوهش شامل کلیه ی دانش آموان دوره دوم مقطع ابتدایی شهر اصفهان (ناحیه 3) مشتمل بر 7038 نفر که در سال تحصیلی 1404-1403 در مدارس ابتدایی مشغول تحصیل بودند. نمونه پژوهش شامل (30 دانش آموز) بود که به صورت نمونه در دسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه(15 نفر) جایگزین شدند. گروه آزمایش به مدت 3 ماه در هر هفته 3 جلسه 45 دقیقه ای تحت آموزش فعال فناورانه (TEAL) قرار گرفتند و گروه گواه هیچ آموزشی دریافت نکردند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه یادگیری خود راهبر فیشر و همکاران (2013) استفاده شد. تحلیل دادهها با استفاده از نرم افزار SPSS.v25 و آزمونهای لوین، کولموگروف اسمیرنف، شیب رگرسیون، تحلیل کوواریانس و تحلیل واریانس چند متغیری (مانکوا) انجام شد. یافته های نشان داد بین دو گروه آزمایش و کنترل دانش آموزان در آموزش فعال فناورانه (TEAL) در سطح 01/0>p تفاوت معناداری وجود دارد. همچنین بین دو گروه آزمایش و کنترل دانش آموزان در آموزش فعال فناورانه (TEAL) مولفه های انگیزش در یادگیری و خود کنترلی در سطح 05/0>P تفاوت معنی دار وجود دارد و آموزش فعال فناورانه (TEAL) توانسته است میزان انگیزش در یادگیری و خود کنترلی در دانش آموزان دوره دوم مقطع ابتدایی افزایش دهد.
۵.
اعتیاد به مواد مخدر، امروزه یکی از معضلات اساسی زندگی بشری به شمار می رود و می تواند هر گوشه از زندگی فرد را تحت تأثیر قرار دهد بنابراین هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر برنامه آموزشی پیشگیری از سوءمصرف مواد مخدر بر گرایش و نگرش دانش آموزان متوسطه دوم بود. پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش نیمه تجربی با طرح پیش آزمون–پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری دانش آموزان متوسطه دوم شهرستان ایذه بود که ۴۰ نفر به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب و به دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۲۰ نفر) تقسیم شدند. ابزارهای گردآوری داده ها پرسشنامه نگرش به مواد مخدر کریمی و همکاران(1391) و پرسشنامه گرایش به مواد مخدر زرگر و همکاران(1387) بود. گروه آزمایش در معرض برنامه آموزشی پیشگیری از اعتیاد قرار گرفت که شامل ۱۲ جلسه بود قرار گرفتند و گروه کنترل هیچ آموزشی دریافت نکرد. طول مدت اجرای برنامه حدود ۳ ماه بود. داده ها با استفاده از آمار توصیفی و تحلیل کوواریانس تجزیه وتحلیل شد. نتایج تحلیل کوواریانس تک متغیره نشان داد که برنامه آموزشی تأثیر معناداری بر کاهش گرایش به مصرف مواد داشت و حدود ۹۰ درصد تغییرات پس آزمون گرایش به برنامه مرتبط بود. همچنین تأثیر معناداری بر بهبود نگرش نسبت به اعتیاد داشت و حدود ۶۹ درصد تغییرات پس آزمون نگرش به برنامه آموزشی مرتبط بود. باتوجه به نتایج اهمیت طراحی برنامه های مهارت محور و مشارکتی در مدارس، بهره گیری از روش های فعال آموزشی را برای پیشگیری از مصرف مواد در سنین نوجوانی و جوانی برجسته می سازد.
۶.
پیشرفت شتابان فناوری های نوین، به ویژه هوش مصنوعی، به عنوان یکی از پیشران های اصلی تحولات معاصر، پیامدهای بنیادینی برای تعلیم و تربیت، محیط های یادگیری و نقش کنشگران آموزشی به همراه داشته است. پژوهش حاضر با هدف تبیین تداوم ها و دگرگونی های تعلیم و تربیت در مواجهه با توسعه هوش مصنوعی در ایران، بر تجربه زیسته معلمان به عنوان کنشگران کلیدی نظام آموزشی تمرکز دارد. این پژوهش با رویکرد کیفی و راهبرد پدیدارشناسی انجام شد. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختارمند و عمیق با 12 نفر از معلمان آگاه به حوزه هوش مصنوعی در شهر کرمانشاه، بر اساس نمونه گیری هدفمند و معیارمحور تا دستیابی به اشباع نظری گردآوری گردید. تحلیل داده ها با بهره گیری از الگوی تحلیل پدیدارشناختی کلایزی (1978) و روش تحلیل مضمون صورت پذیرفت. یافته ها به استخراج 75 مفهوم اولیه، 16 مضمون فرعی و 3 مضمون اصلی شامل «الزامات انسانی»، «شرایط فرهنگی و اجتماعی» و «منابع زیرساختی و فناورانه» منجر شد. نتایج نشان داد در فرآیند به کارگیری هوش مصنوعی در تعلیم و تربیت، از یک سو تداوم ارزش هایی نظیر کرامت انسانی، عدالت آموزشی، روابط انسانی و تنوع فرهنگی ضروری است و از سوی دیگر، دگرگونی هایی معنادار در الگوهای تدریس، آینده حرفه ای معلمان، شیوه های تعامل آموزشی، مدیریت داده های آموزشی و نقش فناوری های هوشمند در محیط های یادگیری در حال شکل گیری است. بر این اساس، توسعه هوش مصنوعی در تعلیم و تربیت ایران مستلزم اتخاذ رویکردی آینده نگر، مدیریتی و مبتنی بر تعالی آموزشی است که بتواند ضمن حفظ ارزش های بنیادین، زمینه بهره گیری اثربخش و مسئولانه از فناوری های نوین را در نظام آموزشی فراهم آورد.