۱.
انتقال دانش آموزان از یک دوره تحصیلی به دوره ی دیگر، یکی از رویدادهای چالش برانگیز به حساب می آید که می تواند عملکرد تحصیلی آنها را تحت تاثیر قرار دهد.مطالعه حاضر با هدف شناسایی چالش های شناختی و عاطفی در انتقال دانش آموزان به دوره متوسطه و تاثیر آن بر عملکرد تحصیلی انجام گرفته است. روش پژوهش ترکیبی از نوع اکتشافی می باشد. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان پایه اول مقطع متوسطه اول شهرستان بابل بوده که با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای، تعداد ۳۰۰ به عنوان نمونه انتخاب شد اند. در بخش کیفی نمونه با ۱۴ نفر به اشباع نظری رسیده است. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه محقق ساخته بوده که براساس نتیجه مصاحبه تهیه شده است. نسبت روایی محتوایی پرسشنامه بالای 75. و پایایی آن 80. بوده است. نتایج پژوهش نشان داد چالش های اجتماعی، آموزشی، روانشناختی و خانوادگی مهمترین چالش های دانش آموزان در انتقال به دوره ی متوسطه بوده است و چالش اجتماعی در مدارس دولتی و چالش آموزشی و خانوادگی در مدارس سمپاد بالاتر از حد میانگین بوده است. و اختلاف معناداری در چالش روانشناختی بین مدارس وجود نداشته است. از طرفی بین نمره چالش های دانش آموزان در این دوره و عملکرد تحصیلی همبستگی منفی وجود دارد.
۲.
هدف پژوهش حاضر تبیین رفتارهای آسیب زای تحصیلی بر اساس پیوند والدینی با میانجی گری ایمنی هیجانی و خودتنظیمی تحصیلی در دانش آموزان بود. مشارکت کنندگان در پژوهش شامل 503 نفر (272 دختر و 231 پسر) از دانش آموزان دوره ی متوسطه ی اول شهر بوشهر بود که با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل ابزار پیوند والدینی (پارکر و همکاران، 1979)، مقیاس ایمنی هیجانی (فورمن و دیویس، 2005)، پرسشنامه ی خودتنظیمی تحصیلی (بوفارد، 1995) و مقیاس رفتارهای آسیب زای تحصیلی (کشکولی و همکاران، 1400) بود. داده ها با استفاده از روش مدل یابی معادلات ساختاری و نرم افزارهای SPSS-21 و Amos-21 تحلیل شدند. یافته های پژوهش حاکی از آن بود که متغیرهای پیوند والدینی، ایمنی هیجانی و خودتنظیمی تحصیلی بر رفتارهای آسیب زای تحصیلی دارای اثری مستقیم بودند و همچنین پیوند والدینی توانست با میانجی گری ایمنی هیجانی و خودتنظیمی تحصیلی بر رفتارهای آسیب زای تحصیلی اثری غیرمستقیم داشته باشد. علاوه براین، ایمنی هیجانی بر خودتنظیمی تحصیلی هم دارای اثر مستقیم بود. بنابراین، نتیجه گیری می شود که پیوند والدینی هم با میانجی گری و هم بدون میانجی گری ایمنی هیجانی و خودتنظیمی تحصیلی، رفتار های آسیب زای تحصیلی را پیش بینی و تبیین می نمایند. با توجه به یافته های پژوهش حاضر، پیشنهاد می شود که در برنامه های آموزشی، پرورشی، سلامت روان و فعالیت های پژوهشی به نقش پیوند والدینی، ایمنی هیجانی و خودتنظیمی تحصیلی در رفتارهای آسیب زای تحصیلی به طور ویژه توجه گردد.
۳.
پژوهش حاضر با هدف ارزیابی اجرای نظام دوری در مدارس ابتدایی و با استفاده از الگوی سیپ انجام شد. رویکرد پژوهش حاضر، آمیخته اکتشافی بود، در بخش کیفی، روش پدیدارشناسی و در بخش کمی روش توصیفی پیمایشی استفاده شد، نشانگرهای ارزیابی اجرای نظام دوری در بخش کیفی شناسایی شد و سپس در بخش کمی، هریک از نشانگرها ارزیابی شد. مشارکت کنندگان بخش کیفی، 16 نفر از مدیران و معلمان استان لرستان و دارای تجربه ی اجرای نظام دوری بودند که با روش نمونه گیری هدفمند ملاک مدار و گلوله برفی انتخاب شدند و در مصاحبه شماره 16 اشباع نظری حاصل و نمونه گیری متوقف شد. جامعه در بخش کمی کلیه مدیران و معلمان ابتدایی استان لرستان بود که در مدرسه محل خدمت آن ها نظام دوری اجرا شده است که شامل 178 نفر بود و با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی از نوع طبقه ای نسبی 118 نفر به عنوان نمونه این بخش انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها در قسمت کیفی مصاحبه نیمه ساختار یافته و در قسمت کمی پرسشنامه محقق ساخته بود. اعتبار پرسشنامه توسط خبرگان و پایایی آن نیز از طریق محاسبه آلفای کرونباخ (955/0) تأیید شد. برای تجزیه وتحلیل داده ها در قسمت کیفی از روش کدگذاری اشتراوس و کوربین و در قسمت کمی از آزمون t تک نمونه ای استفاده شد. نتایج بخش کیفی11نشانگر درباره عامل زمینه،7نشانگر درباره عامل درونداد، 7نشانگر درباره عامل فرایند، 8نشانگر درباره عامل برونداد نشان داد. نتایج بخش کمی پژوهش نیز نشان داد که وضعیت اجرای نظام دوری ازنظر عوامل زمینه، فرایند و برونداد مطلوب و از نظر عامل درونداد نامطلوب است
۴.
هدف پژوهش حاضر، شناسایی راهکارهای توسعه برنامه درسی تربیت بدنی مدارس از طریق فناوری های نوین بود. روش پژوهش از نوع کیفی با استفاده از تکنیک تحلیل مضمون انجام شد. مشارکت کنندگان در پژوهش شامل 16 نفر از متخصصان (9 نفر متخصص تربیت بدنی، 3 نفر متخصص فناوری،3 نفر از اساتید دانشگاه و 1 نفر سردبیر تربیت بدنی) بودند. انتخاب نمونه ها تا زمان دستیابی به اشباع داده ها ادامه یافت. ابزار پژوهش مصاحبه های عمیق و نیمه ساختارمند بود. برای ارزیابی روایی پژوهش از روش های بررسی اعضا، بازبینی مجدد مسیر کسب اطلاعات، درگیری طولانی مدت و مقایسه مستمر و همچنین برای ارزیابی پایایی از پایایی بازمون استفاده شد. به منظور تجزیه وتحلیل داده ها، با استفاده از روش کدگذاری باز، مضامین فرعی و مضامین اصلی، راهکارهای توسعه درس تربیت بدنی مدارس از طریق فناوری های نوین شناسایی و استخراج شدند. درنهایت 10 راهکار مؤثر ازجمله تأمین زیرساخت های فناوری ورزشی در مدارس، انتخاب فناوری ورزشی مناسب، آموزش و توانمندسازی نیروی انسانی و... شناخته شدند. با توجه به یافته های پژوهش حاضر پیشنهاد می شود مسئولان و دست اندرکاران توجه ویژه ای به تأمین زیرساخت های مالی و امکاناتی داشته و با ایجاد حمایت ها و مشوق های مالی برای کاربران به افزایش دسترسی و انگیزه آن ها به استفاده از فناوری در فرایند یاددهی و یادگیری درس تربیت بدنی کمک کنند. همچنین توصیه می شود مدیران عالی جهت همگام سازی موفقیت آمیز برنامه درسی تربیت بدنی مدارس ایران با فناوری های روز دنیا به یافته های پژوهش حاضر توجه نمایند.
۵.
یکی از چالش های مهمی که امروزه موجب نارضایتی صاحب نظران در تعلیم و تربیت شده است، بی رغبتی دانش آموزان نسبت به تحصیل می باشد. توجه به متغیر درگیری تحصیلی به ویژه در دوره نوجوانی-یک دوره پرتلاطم رشدی با چندین تغییر زیستی-روانی-اجتماعی، از اهمیتی دوچندان برخوردار است. از این رو هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه ارتباط معلم-دانش آموز و درگیری تحصیلی دانش آموزان با میانجی گری سرمایه روان شناختی تحصیلی دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه شهرستان گناباد بود. با توجه به گستردگی جامعه پژوهش، با استفاده از نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای، از بین مدارس دخترانه دوره دوم شهرستان گناباد، چهار مدرسه به صورت تصادفی انتخاب و از هر مدرسه نیز به-طور تصادفی دو کلاس انتخاب شد و تمام دانش آموزان آن کلاس ها به تعداد 350 نفر به پرسشنامه های درگیری تحصیلی ریو (2013)، ارتباط معلم-دانش آموز مورای و زوواک (2011) و سرمایه روان شناختی تحصیلی (زارعی، 1399) پاسخ دادند. پژوهش حاضر همبستگی و از نوع روش مدل یابی معادلات ساختاری است که در آن روابط بین سه متغیر مورد بحث، بررسی شد. با توجه به نتایج آماری کسب شده، مدل از برازش مناسبی برخوردار است. یافته ها نشان داد ارتباط معلم-دانش آموز به صورت مستقیم (36/.) و غیرمستقیم (22/.) و از طریق سرمایه روان شناختی تحصیلی پیش بینی کننده مثبت و معنادار درگیری تحصیلی دانش آموزان است. در مجموع یافته های این پژوهش بیانگر اهمیت توجه به نقش ارتباط معلم-دانش آموز و سرمایه روان شناختی تحصیلی در افزایش درگیری تحصیلی دانش آموزان است.
۶.
هدف پژوهش حاضر بررسی مولفه های تاثیرگذار بر کیفیت یادگیری درس تفکر و پژوهش پایه ششم ابتدایی می باشد. روش پژوهش توصیفی و از نوع پیمایشی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان پایه ششم ابتدایی منطقه 18 شهر تهران در سال 1402-1401 می باشد. برای تعیین نمونه از روش نمونه گیری خوشه ای استفاده شد؛ به این صورت که در ابتدا از بین مدارس ابتدایی پسرانه ی منطقه، یک مدرسه از مدارس پسرانه (شهید خرم نژاد) انتخاب و سپس دانش آموزان همه کلاس های پایه ششم به تعداد 116 نفر به به عنوان نمونه انتخاب شدند.ابزار جمع آوری اطلاعات در این پژوهش، پرسشنامه محقق ساخته بود. جهت تعیین روایی صوری و محتوایی پرسشنامه، نظر شش معلم باسابقه پایه ششم در خصوص پرسشنامه پرسیده شد و به تایید ایشان رسید. همچنین جهت تعیین پایایی ابزار پژوهش از روش آلفای کرونباخ استفاده گردیده است که گزارش آن در جدول شماره (1) آمده است. جهت تحلیل داده ها از آمار توصیفی (میانگین، انحراف معیار، حداقل و حداکثر) و آمار استنباطی (آزمون t تک نمونه ای و t مستقل) استفاده شده است نتایج آزمون تی تک نمونه ای برای بررسی مولفه های تاثیرگذار کیفیت یادگیری دانش آموزان از کتاب تفکر و پژوهش پایه ششم نشان داد که مولفه های دانش تخصصی و تدریس معلم، اطلاعات ورودی دانش آموز، دیدگاه دانش آموز، نیازسنجی، کاربردی بودن محتوای کتاب، فضای آموزشی، ارزشیابی، تفاوت های فردی و جنسیتی در سطح آلفای 01/0 تفاوت معنی داری بین میانگین این متغیرها با حدوسط 3 وجود دارد (01/0P=).
۷.
از پشتوانه های اساسی در بحثِ علوم انسانی، نظریات و دیدگاه های اندیشمندان و بزرگان فلاسفه است. در بین آرای فلسفی، حکمت متعالیه نقش پررنگی دارد چرا که ژرف گونه به شناخت خدا، انسان و هستی پرداخته است که می توان دلالت های تربیتی اصیل از مبانی فکری و فلسفی آن برای نظام تعلیم و تربیت به طور عام و ساختار آموزش مدرسه ای به طور خاص استخراج نمود. از این رو پژوهش حاضر کاربردی و هدف آن طراحی الگوی نظام آموزش مدرسه ای بر مبنای اندیشه ها و آرای فلسفی ملاصدرا است. برای رسیدن به هدف پژوهش از رویکرد کیفی-اسنادی و روش استنتاج و تحلیل محتوای استقرایی استفاده شد. جامعه مورد نظر را کلیه اسناد و مدارک مرتبط با کلیدواژگان فلسفی ملاصدرا و علوم تربیتی در پایگاه های علمی و سایت های مرتبط علمی- پژوهشی و انتشاراتی و کتاب خانه های عمومی بخش مرجع تشکیل داد؛ که با بررسی های اکتشافی اولیه تعداد 51 سند به دست آمد که از طریق نمونه گیری هدفمند به 20 سند تقلیل یافت. در نهایت، 171 خرده مقوله در زیر 15 مقوله میانی جایابی شدند. سپس، مقولات میانی در هشت مقوله اصلی به نام های متعلم صدرایی، معلم صدرایی، هدف صدرایی، برنامه و موضوعات درسی صدرایی، روش تدریس صدرایی، یادگیری صدرایی، مدیریت آموزشی صدرایی و رهبر آموزشی صدرایی دسته بندی شدند. برای سنجش پایایی، از ضریب هولستی (89 درصد) بهره گرفته شد. در پایان به ارائه مدل مفهومی و بحث و نتیجه گیری پرداخته شد.
۸.
این پژوهش با هدف سنجش کیفیت خدمات آموزشی مدارس دوره دوم متوسطه در استان خوزستان بر اساس مدل سرکوال انجام گرفته است. پژوهش از نوع توصیفی - پیمایشی بوده و جامعه آماری آن متشکل از دانش آموزان شهرهای اهواز، دزفول، لالی، اندیکا و مسجدسلیمان بوده که به تعداد 48126 نفر بوده که تعداد 400 نفر به عنوان نمونه آماری و به روش نمونه گیری تصادفی ساده بر اساس جدول مورگان انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه 30 سوالی محقق ساخته بوده که روایی صوری و محتوایی آن توسط متخصصین به تائید رسیده و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ به مقدر 88/0 تعیین گردید که در حد قابل قبول می باشد. نتایج پژوهش بعد از تجزیه و تحلیل داده های حاصل از پرسشنامه های دریافت شده، نشان داد که در بُعد ملموسات میانگین 59.5 درصدی، در بُعد قابلیت اطمینان میانگین 79 درصدی، در بُعد تضمین میانگین 68 درصدی، در بُعد همدلی میانگین 77 درصدی و در بُعد پاسخگویی میانگین 75 درصدی بدست آمد که همه موارد بالاتر از حد متوسط(میانگین 60 درصدی) در نظر گرفته شده در پژوهش بود که نشان دهنده این است که خدمات آموزشی مدارس دوره متوسطه دوم استان خوزستان بر مبنای پنج بُعد مدل سرکوال مطلوب ارزیابی می گردد.
۹.
هدف از انجام این پژوهش تعیین اثربخشی یادگیری معکوس بر اهمال کاری تحصیلی و خودناتوان سازی دانش آموزان چندپایه دوره دوم ابتدایی بود.اهمال کاری تحصیلی و خود ناتوان سازی به عنوان یک عادت رفتاری در نظر گرفته می شود که شیوع فراوانی در جوامع دانش آموزی دارد و روند رشد آن رو به گسترش است. آموزش معکوس یک نوع یادگیری تلفیقی است که مبتنی بر تکنولوژی اجرا می شود. این روش با تقویت خود راهبری دانش آموزان می تواند اهمال کاری و خود ناتوان سازی را کاهش دهد. پژوهش حاضر از نوع شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان چندپایه دوره دوم ابتدایی شهرستان خمین که در سال تحصیلی 1۴۰۱-۱۴۰۲ مشغول به تحصیل بودند. نمونه شامل ۴۰ دانش آموز، به شیوه در دسترس انتخاب و سپس در گروه آزمایش و گواه به شکل تصادفی جایگزین شدند. برای جمع آوری داده ها از مقیاس اهمال کاری سولومون (۱۹۸۴) و پرسشنامه خودناتوان سازی جونز و رودوالت (۱۹۸۲) استفاده گردید. همچنین داده ها با استفاده از روش تحلیل کواریانس چند متغیری تحلیل شدند. یافته ها نشان داد با کنترل اثر پیش آزمون تفاوت معناداری بین پس آزمون گروه آزمایش و گواه در سطوح اهمال کاری تحصیلی و خودناتوان سازی وجود داشت. بنابراین یادگیری معکوس بر سطوح اهمال کاری تحصیلی و خودناتوان سازی دانش آموزان چندپایه دوره دوم ابتدایی شهرستان خمین موثر بود.
۱۰.
پیشینه و اهداف:پرسش و پرسشگری در امر آموزش و پرورش دانش آموزان نقش اصلی و کلیدی ایفا می کنند و به نوعی راهنما و راهبر دانش آموزان در درک و دریافت مطالب و مفاهیم هستن د.به همین واسطه می توان یک ی از نقش ها و کارکردهای آموزش و پ رورش را،ت ربیت دانش آموزان پرسشگر دانست. هدف مقاله حاضر بررسی اثر رویکرد تدریس پژوهش محور بر مهارت پرسشگری در دانش آموزان دوره اول متوسطه بود روش ها: جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه دانش آموزان پسر دوره اول متوسطه شهرستان لنگرود در سال تحصیلی 1401-1400بود که با روش نمونه گیری هدفمند 20 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. از ابزارهای مشاهده، سیاهه رفتار، پرسش نامه روحیه پرسشگری حیدری و نظرسنجی از دانش آموزان استفاده شده است.رویکرد تدریس پژوهش محور طی 4 ماه، هر هفته به مدت یک ساعت در تدریس بخشی از درس فارسی برای دانش آموزان اجرا شد. یافته ها: از مهم ترین علل ضعف مهارت پرسشگری دانش آموزان می توان به خجالت کشیدن از طرح سوال، مسخره شدن توسط همکلاسی ها، تأکید معلمان به یادگیری حافظه محور به جای یادگیری دانایی محور و...اشاره کرد. با اتخاذ رویکرد پژوهش محور، مهارت پرسشگری دانش آموزان از 77/65 به 15/144 افزایش یافت که حاکی از تقویت مهارت پرسشگری دانش آموزان است. نتیجه گیری: در مجموع، نتایج پژوهش حاضر نشان داد رویکرد تدریس پژوهش محور موجب تقویت روحیه پرسشگری و ارتقای عملکرد تحصیلی درس فارسی شد. این رویکرد تدریس می تواند در مدارس کشور برای پرورش مهارت پرسشگری دانش آموزان مورد استفاده معلمان قرار گیرد
۱۱.
پژوهش حاضر با هدف بررسی تجارب زیسته ی دانش آموزان در خصوص اقدامات انگیزشی معلمان در فرآیند یاددهی – یادگیری انجام شده است. با توجه به ماهیت موضوع مورد مطالعه، پژوهش حاضر از حیث هدف در زمره پژوهش های کاربردی و از حیث روش پژوهش، از نوع پدیدار شناسی توصیفی با رویکرد کیفی است. میدان مطالعه این پژوهش، مدرسه دخترانه ی امام رضا (ع)، دوره اول متوسطه واقع در منطقه تبادکان مشهد بوده است و نمونه پژوهش دانش آموزان پایه هفتم، هشتم و نهم دبیرستان بوده که به صورت نمونه ی هدفمند مورد مطالعه قرار گرفتند. برای گردآوری داده ها، از مصاحبه نیمه ساختار یافته فردی تا رسیدن به اشباع نظری استفاده شد. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از روش سه مرحله ای کدگذاری اشتراوس و کوربین استفاده شده است. جهت کسب اعتبار پژوهش از روش های بررسی توسط مشارکت کنندگان، کدگذاری ثانویه، تبادل نظر با همتایان و تحلیل موارد منفی استفاده شد. یافته های پژوهش حاکی از آن است که اقدامات انگیزشی معلمان، شامل ۳ مرحله ی ایجاد انگیزه، تداوم انگیزه و ماندگاری انگیزه می باشد؛ و اقدامات ضد انگیزشی آنان شامل ۳ محوراست که عبارتند از: اقداماتی که سبب عدم برقراری ارتباط مناسب می شود، اقداماتی که سبب احساس عدم کفایت و شایستگی دردانش آموزان می شود و اقداماتی که سبب احساس عدم اعتماد در دانش آموزان می شود.
۱۲.
پیشینه و اهداف: هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی رابطه سبک رهبری خدمت گذار، تحول آفرین، اقتضایی و کاریزماتیک مدیران مدارس با سکوت سازمانی و اشتیاق شغلی از منظر معلمان ابتدایی است. روش ها: این پژوهش کمّی از نظر هدف کاربردی بوده و روش بکارگرفته شده توصیفی و از نوع همبستگی با تاکید بر روش مدل سازی معادلات ساختاری است. جامعه آماری پژوهش شامل 405 نفر از معلمان مقطع ابتدایی شهرستان نورآباد است. شیوه نمونه گیری از نوع نمونه گیری در دسترس بوده و تعداد نمونه جمع آوری شده 210 نفر است.آزمودنی ها پرسشنامه ی سبک رهبری باس و الیو، پرسشنامه ی سکوت سازمانی واکولا و بورادوس و پرسشنامه ی اشتیاق شغلی بالدوچی و همکاران را تکمیل نمودند.از نرم افزارSPSS 23 وSmartPLS 3 جهت تجزیه و تحلیل آماری استفاده گردید. یافته ها: نتایج و یافته های پژوهش حاکی از نقش معنی دار بین متغیرهاست. بین انواع سبک رهبری خدمتگزار، تحول آفرین و کاریزماتیک و متغیر سکوت سازمانی ارتباط منفی و معنی داری وجود دارد. و بین رهبری اقتضایی و اشتیاق شغلی ارتباط مستقیم و معنی داری وجود دارد. همچنین نتایج حاکی از تایید ارتباط منفی و معنی داری بین دو متغیر سکوت سازمانی و اشتیاق شغلی است. نتیجه گیری: در مجموع نتایج پژوهش بیانگر آن است که 8/68 درصد واریانس متغیر سکوت سازمانی توسط متغیرهای مربوط به سبک رهبری و 31 درصد واریانس متغیر اشتیاق شغلی توسط متغیرهای مربوط به سبک رهبری و سکوت سازمانی پیش بینی شده است.