فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۱ تا ۴۰ مورد از کل ۵۲۰٬۱۳۳ مورد.
حوزههای تخصصی:
زمینه: اختلال یادگیری خواندن یکی از شایع ترین اختلالات یادگیری است که می تواند موجب مشکلات بسیاری در زمینه های دیگر یادگیری، اجتماعی، هیجانی و رفتاری شود. بنابراین مداخله زودهنگام در افراد دارای مشکلات خواندن از اولویت های آموزشی و درمانی است. برای مداخله به موقع، ارزیابی و تشخیص افراد دارای اختلال خواندن گام بسیار مهمی است. هدف: این پژوهش با هدف بررسی کارآمدی آزمون خواندن جحش در تشخیص نارساخوانی در کودکان فارسی زبان دوره اول دبستان انجام شد. روش: پژوهش حاضر کاربردی از نوع آزمون سازی بود. جامعه آماری دانش آموزان دوره اول دبستان شهر تهران در سال 1403-1402 بود. نمونه 700 نفر از دانش آموزان دوره اول دبستان به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند و با آزمون خواندن جحش مورد ارزیابی قرار گرفتند. روایی محتوا با نظر ده متخصص با استفاده از شاخص روایی محتوا (CVI) ارزیابی شد. جهت روایی تشخیصی با مقایسه بین گروهی آزمون خواندن با استفاده از آزمون t و جهت بررسی روایی سازه تحولی با مقایسه پایه های تحصیلی در آزمون خواندن با استفاده از آزمون F و پایایی با استفاده از ضریب کودر-ریچاردسون و بازآزمایی با استفاده از نرم افزار SPSS و AMOS ارزیابی شد. یافته ها: نتایج مقایسه میانگین نمرات آزمون خواندن دوره اول دبستان بین دو گروه نرمال و دارای اختلال یادگیری نشان دهنده تفاوت های معنادار در تمام خرده آزمون ها است. این نتایج نشان می دهد که کودکان دارای اختلال یادگیری در تمام جنبه های مرتبط با مهارت های خواندن به طور قابل توجهی ضعیف تر از کودکان نرمال عمل کرده اند و آزمون خواندن توانسته است به خوبی این تفاوت ها را شناسایی کند. همچنین نتایج مقایسه میانگین نمرات آزمون خواندن در سه پایه تحصیلی اول، دوم و سوم دبستان نشان دهنده پیشرفت معنادار مهارت های خواندن با افزایش سن و پایه تحصیلی است. به طور کلی، در اکثر خرده آزمون ها، میانگین نمرات دانش آموزان پایه های بالاتر از پایه های پایین تر بیشتر است و تفاوت ها از نظر آماری معنادار هستند (001/0 >p). نتیجه گیری: نتیجه پژوهش نشان می دهد که آزمون خواندن جحش دارای روایی تشخیصی است و می توان برای تشخیص نارساخوانی در کودکان فارسی زبان دوره اول دبستان از این آزمون استفاده کرد.
اثربخشی روان درمانی پویشی فشرده کوتاه مدت بر احساس گناه، بازداری هیجانی و مسئولیت پذیری افراطی افراد مبتلا به اختلال وسواسی-اجباری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: با توجه به احساس گناه و سطح بازداری هیجانی در بیماران وسواسی به عنوان متغیرهای هیجانی و مسئولیت پذیری افراطی به عنوان یک بعد شناختی بکارگیری راهبردهای درمانی که بتوانند با تمرکز بر زیربنایی وسواس (اضطراب) بخشی از این هیجان بازداری شده و درونی را تعدیل کنند یک ضرورت بنیادی است؛ که با رویکردهای روان پویشی کوتاه مدت می تواند قابل درمان باشد. هدف: این مطالعه با هدف تعیین اثربخشی روان درمانی پویشی فشرده کوتاه مدت بر احساس گناه، بازداری هیجانی و مسئولیت پذیری افراطی افراد مبتلا به وسواس انجام شد. روش: پژوهش حاضر، شبه آزمایشی از نوع طرح های تک آزمودنی A-B-A است. مرحله اول این طرح (A) خط پایه، مرحله دوم (B) مرحله مداخله و پس از اتمام مرحله مداخله، مرحله پیگیری (A) انجام شد. جامعه ی آماری شامل تمامی افراد مبتلا به وسواس مراجعه کننده به مراکز مشاوره و روانشناسی منطقه 7 شهر تهران در بازه زمانی اسفندماه 1401 تا فروردین ماه 1402 صورت گرفت و 5 نفر از افراد جامعه که ملاک های ورود به پژوهش را داشتند با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و به پرسشنامه های احساس گناه کوگلر و جونز (1992)، بازداری هیجانی کلنر (1986) و مسئولیت پذیری کالیفرنیا (1984) پاسخ دادند. روان درمانی پویشی فشرده کوتاه مدت (دوانلو، 1997) توسط پژوهشگر در ده جلسه 45 دقیقه ای برای هر بیمار اجرا شد. در مرحله خط پایه، جلسات روان درمانی (جلسات دوم، چهارم، ششم، هشتم و دهم درمان) و جلسه پیگیری (45 روز بعد از درمان) مجددا شرکت کننده ها به سؤالات پرسشنامه ها پاسخ دادند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش ترسیم دیداری، درصد بهبودی، شاخص های تغییر روند و شیب برای هر بیمار استفاده و روند تغییرات هر متغیر در طی جلسات روی نمودار به طور جداگانه نمایش داده شد. برای معناداری بالینی از درصد بهبودی و اندازه اثر نیز استفاده شد. یافته ها: نتایج تحلیل های آماری نشان داد که روان درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت بر احساس گناه (با درصد بهبودی کلی 53%)، بازداری هیجانی (با درصد بهبودی کلی 64%) و مسئولیت پذیری افراطی (با درصد بهبودی کلی 33%) با اندازه اثرهای متوسط برای احساس گناه و بازداری هیجانی و اندازه اثر ضعیف برای مسئولیت پذیری افراطی در افراد مبتلا به وسواس اثربخش است (05/0 >P). نتایج نشان داد که میزان اندازه اثر مداخله بر احساس گناه بیش از دو متغیر دیگر بوده است. نتیجه گیری: با توجه به نتایج این پژوهش روان درمانی پویشی فشرده ک وتاه مدت در درک عمیق تر تجربیات عاطفی، محرک ها و الگوهای آزاردهنده و توانایی تحمل آن ها را در بیماران مبتلا به وسواس فکری عملی تسهیل می کند. بنابراین پیشنهاد می شود از روان درمانی پویشی فشرده کوتاه مدت برای کاهش احساس گناه و بهبود بازداری هیجانی و مسئولیت پذیری افراطی در مبتلایان به وسواس استفاده شود. زمینه: با توجه به احساس گناه و سطح بازداری هیجانی در بیماران وسواسی به عنوان متغیرهای هیجانی و مسئولیت پذیری افراطی به عنوان یک بعد شناختی بکارگیری راهبردهای درمانی که بتوانند با تمرکز بر زیربنایی وسواس (اضطراب) بخشی از این هیجان بازداری شده و درونی را تعدیل کنند یک ضرورت بنیادی است؛ که با رویکردهای روان پویشی کوتاه مدت می تواند قابل درمان باشد. هدف: این مطالعه با هدف تعیین اثربخشی روان درمانی پویشی فشرده کوتاه مدت بر احساس گناه، بازداری هیجانی و مسئولیت پذیری افراطی افراد مبتلا به وسواس انجام شد. روش: پژوهش حاضر، شبه آزمایشی از نوع طرح های تک آزمودنی A-B-A است. مرحله اول این طرح (A) خط پایه، مرحله دوم (B) مرحله مداخله و پس از اتمام مرحله مداخله، مرحله پیگیری (A) انجام شد. جامعه ی آماری شامل تمامی افراد مبتلا به وسواس مراجعه کننده به مراکز مشاوره و روانشناسی منطقه 7 شهر تهران در بازه زمانی اسفندماه 1401 تا فروردین ماه 1402 صورت گرفت و 5 نفر از افراد جامعه که ملاک های ورود به پژوهش را داشتند با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و به پرسشنامه های احساس گناه کوگلر و جونز (1992)، بازداری هیجانی کلنر (1986) و مسئولیت پذیری کالیفرنیا (1984) پاسخ دادند. روان درمانی پویشی فشرده کوتاه مدت (دوانلو، 1997) توسط پژوهشگر در ده جلسه 45 دقیقه ای برای هر بیمار اجرا شد. در مرحله خط پایه، جلسات روان درمانی (جلسات دوم، چهارم، ششم، هشتم و دهم درمان) و جلسه پیگیری (45 روز بعد از درمان) مجددا شرکت کننده ها به سؤالات پرسشنامه ها پاسخ دادند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش ترسیم دیداری، درصد بهبودی، شاخص های تغییر روند و شیب برای هر بیمار استفاده و روند تغییرات هر متغیر در طی جلسات روی نمودار به طور جداگانه نمایش داده شد. برای معناداری بالینی از درصد بهبودی و اندازه اثر نیز ا
پیش بینی نشخوار فکری براساس سبک های حل مسأله، حمایت اجتماعی ادراک شده و احساس تنهایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: نشخوار فکری، یک نوع سبک تفکر منفعلانه و تکراری بر ابعاد منفی یک تجربه است، که با حل مسأله تداخل داشته و زیربنای بسیاری از مشکلات روانشناختی تلقی می گردد. نشخوار فکری با استرس ارتباط دارد، که حمایت اجتماعی و عدم احساس تنهایی می تواند استرس را کاهش دهد. هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی پیش بینی نشخوار فکری براساس سبک های حل مسأله، حمایت اجتماعی ادراک شده و احساس تنهایی بود. روش: در این مطالعه توصیفی مقطعی، 400 زن متأهل شهر تهران در سال (۱۴۰۲-۱۴۰۳)، به روش نمونه گیری تصادفی ساده براساس نظر استیونس، به ازای هر متغیر 15 آزمودنی و با احتساب ریزش، انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها مقیاس نشخوار فکری تراپنل (1999)، سبک های حل مسأله کسیدی (1996)، حمایت اجتماعی ادراک شده (1988) و احساس تنهایی دی توماسو و همکاران، (2004) بود. داده ها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون و نرم افزار و SPSS23 و مدل یابی معادلات ساختاری با استفاده از لیزرل 5/8 تحلیل شد. یافته ها: یافته ها نشان داد که نشخوار فکری براساس سبک های حل مسأله، حمایت اجتماعی ادراک شده و احساس تنهایی قابل پیش بینی است و 35% نشخوار فکری با این سه متغیر تبیین می شود (۵۹۹/۰ R=). بین نشخوار فکری و سبک حل مسأله همبستگی منفی (291/0-)، بین نشخوار فکری و حمایت اجتماعی ادراک شده همبستگی منفی (311/0-) و بین احساس تنهایی و نشخوار فکری همبستگی مثبت وجود دارد (313/0). نتیجه گیری: بنابراین نتیجه گیری می شود، که متغیرهای سبک های حل مسأله و حس تنهایی می توانند در پیشگیری یا کاهش نشخوار فکری مؤثر واقع شوند، در درمان افسردگی و کاهش نشخوار فکری می توان از مؤلفه های آموزش سبک های حل مسأله سازگارانه، افزایش منابع حمایتی و کاهش احساس تنهایی بهره برد.
Typology of Gravestones in the Islamic Cemetery of Shahsavar, Izeh, Iran
منبع:
Sinus Persicus, Volume ۳, Issue ۵, January ۲۰۲۶
31 - 54
حوزههای تخصصی:
The Islamic era tombstones of Shahsavar Cemetery in Izeh, southwestern Iran, reflect a rich tapestry of religious, cultural, and socio-economic values embedded in local Bakhtiari traditions. This study explores the typology and semiotics of 632 gravestones dating from the Zand, Qajar, and Pahlavi periods to the contemporary era. These gravestones, which range from simple slabs to sculpted lion figures and tiered, crenellated forms, serve as commemorative markers and visual expressions of identity, status, and belief. Utilizing a dual-method approach —historical document analysis and ethnoarchaeological fieldwork— this research categorizes the gravestones into five primary types: simple, tiered-crenellated, stone lion (bardshir), arched (mihrab-shaped), and anthropomorphic. The study reveals that the selection and design of tombstones were highly codified within the Bakhtiari tribal hierarchy, governed by symbolic traditions and cultural legitimacy. These forms also encode valor, piety, and transcendence, linking the deceased with tribal memory and spiritual continuity. The findings contribute to the broader understanding of funerary art in post-Islamic Iran.
تدوین بسته روانی آموزشی مهارت های زناشویی بر مبنای التقاط نگری و تعیین اثربخشی آن بر بهبود کنترل گری زناشویی و الگوهای ارتباطی زوج های متعارض(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۵ شماره ۶۵
163 - 200
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر تدوین و اعتباریابی بسته روانی- آموزشی مهارت های زناشویی بر مبنای التقاط نگری به منظور بهبود کنترل گری زناشویی و الگوهای ارتباطی همسران متعارض بود. روش تحقیق از نوع آمیخته بود که بخش کیفی به روش دلفی و بخش کمی یک مطالعه نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون همراه با گروه کنترل و مرحله پیگیری دوماهه بود. جامعه پژوهش بخش کیفی کلیه متخصصان خبره در زمینه مشاوره ازدواج و خانواده بود که 30 نفر به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. در بخش کمی نیز کلیه زوج های مراجعه کننده به مراکز مشاوره زنجان بود که 50 زوج که نمرات شان در پرسشنامه رفتارهای کنترل گرایانه کوان و آرچر (2003) و پرسشنامه الگوهای ارتباطی کریستنسن و سالاوی (1984) بالا بود به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب و در دو گروه 25 نفره آزمایش و کنترل به صورت تصادفی جایگزین شدند. گروه آزمایش طی نه جلسه دوساعته تحت آموزش بر اساس پروتکل بسته تدوین شده قرار گرفت؛ در حالیکه گروه کنترل هیچ آموزشی دریافت نکرد. در بخش کیفی داده ها با استفاده از ضریب توافق کندال و در بخش کمی با آزمون کوواریانس تحلیل شدند. روایی محتوایی بسته مطلوب بود و پانل تخصصی در دور چهارم دلفی به توافق نهایی و قوی رسیدند. در بخش کمی نیز یافته ها حاکی از آن بود که بسته تدوین شده توانسته کنترل گری زناشویی و الگوهای ارتباطی زوج های متعارض گروه آزمایش را در مقایسه با گروه کنترل بهبود بخشد (05/0>p) که این تفاوت در مرحله پیگیری نیز معنی دار بود. نتایج حاکی از آن است که بسته تدوین شده می تواند در بهبود کنترل گری زناشویی و الگوهای ارتباطی همسران متعارض اثربخش واقع شود.
Dahāneh-ye Qolāmān, An Achaemenid City in Southeastern Iran
منبع:
Sinus Persicus, Volume ۳, Issue ۵, January ۲۰۲۶
55 - 63
حوزههای تخصصی:
Many archaeological remains from the Achaemenid empire have been found in various lands; therefore, many authors have researched and written about this empire’s cultural and civilizational features. Dahāneh-ye Qolāmān is one of the valuable sites of this empire that still stands. Dahāneh-ye Qolāmān is located 30 kilometers southeast of Zabol and was one of the important sites of the Achaemenids in southeastern Iran. The site was discovered in the 1960s by Italian archaeologist Umberto Scherato, who began archaeological excavations in 1962. Archaeological studies have shown that the structures of this city were built on a high terrace and were used in at least two periods of settlement. A look at the two different types of architectural structures, namely huge buildings and smaller buildings, indicates the various uses of these buildings. Among the large buildings, building number 3 was a large religious structure, building number 1 was a large civil building, and building number 2 was an administrative building. Buildings 4, 5, 6, and 7 were residential and private, all located in the eastern part of the city, and building 15 was an industrial building with religious production. Buildings numbers 16 and 17 were also large public buildings.
Nietzschean “Transformations of the Soul” and “Typology of Women” in Forough Farrokhzad's Poetic Vision(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Forough Farrokhzad (1934-1966) emerged as a distinguished intellectual contemporary Iranian poet whose poetry, while embracing the notion of “tragic culture,” rejects every dualistic structure and gender essentialism. Instead, it posits the potential for human empathy, thereby contributing to a deeper understanding of gender dynamics within the broader context of human experience. According to “Typology of Women” in Nietzsche's writings, the tragic vision is determined in the theory of the “Dionysian Woman” after passing through the stages of “desire for illusion” and “desire for truth.” On the other hand, this potentiality within Farrokhzad's poetic corpus exhibits a gradual and evolutionary character. In accordance with her aesthetic approach, it serves as a manifestation of the “transformations of the soul” delineated by Nietzsche. His conceptual framework posits a “transformative journey of the soul,” progressing from the stage of submission (camel) through rebellion and destruction (lion) to ultimately attain the stage of innocent creation (child). Employing an analytical-descriptive methodology, this study elucidates the manifestation of the transformative paradigm in Farrokhzad's poetry, primarily evident in her dual modes of "erotic" and "rebellious" poetic expressions, which reflect her engagement with metaphysical themes. Furthermore, an exploration of the imprint of the "love of fate" concept in Farrokhzad's verse is presented as a derivative outcome.
بررسی چالش ها و تسهیل گرهای رشد هویت حرفه ای مشاوران تازه کار(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۵ شماره ۶۵
1 - 32
حوزههای تخصصی:
هدف از این پژوهش بررسی چالش ها و تسهیلگرهای رشد هویت حرفه ای مشاوران تازه کار بود و به این منظور از روش کیفی از نوع تحلیل مضمون استفاده شد. گردآوری داده ها با مصاحبه های نیمه ساختاریافته انجام شده توسط پژوهشگر به دست آمد. نمونه گیری به صورت هدفمند ملاکی و با استفاده از روش نمونه گیری گلوله برفی بوده و شرکت کنندگان واجد ملاک های ورود به پژوهش بودند. نتایج تحقیق در قالب 72 مضمون فرعی و 14 مضمون اصلی مشخص شد که نومشاوران با چالش هایی از قبیل چالش های مؤسسات مرتبط با حرفه، چالش های عملکردی ناشی از ناپختگی شغلی، چالش های روانشناختی در شروع کار و چالش وابسته کردن خودارزیابی به تأیید دیگران روبه رو بودند و در این گذار عواملی چون رهنمود اساتید، تسهیلگرهای دانشگاهی، بایسته های کنش یار آغازین، تعامل با همتایان حرفه ای، مولفه های فردی رشددهنده، مؤلفه های اکتسابی رشددهنده در حرفه ای شدن، بهبود فزاینده دانش و مهارت، تجربه گری شغلی، لزوم پایستگی تخصصی برای حرفه ای بودن و کاربست حرفه مشاوره در زندگی برای رشد هویت حرفه ای این نومشاوران کمک کننده بود.
نقش سبک های دلبستگی و ترومای کودکی در پیش بینی علائم اختلال وسواسی-جبری ارتباطی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: اختلال وسواسی-جبری ارتباطی (ROCD)، اختلال ناتوان کننده ای است که تأثیرات منفی زیادی بر زندگی زوجین بر جای می گذارد. ادبیات مربوط به تأثیرات عوامل محیطی و بین فردی بر علائم این اختلال هنوز کاملاً توسعه نیافته است. در همین راستا، در مورد بررسی نقش سبک های دلبستگی و ترومای دوران کودکی در پیش بینی اختلال وسواسی- جبری ارتباطی در ایران، خلأ پژوهشی وجود دارد. هدف: هدف این پژوهش، بررسی نقش سبک های دلبستگی و ترومای دوران کودکی در پیش بینی علائم اختلال وسواسی- جبری ارتباطی بود. روش: روش این پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی افراد متأهل ساکن شهر تهران در سال 1403 بود که از بین آن ها، ۲۸۱ نفر (شامل ۲۲۳ زن و ۵۸ مرد) با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. داده های پژوهش نیز با استفاده از پرسشنامه های وسواسی- جبری متمرکز بر همسر (دورون و همکاران، 2012)، سبک های دلبستگی بزرگسالی (هازن و شیور، 1987) و ترومای دوران کودکی (برنشتاین و همکاران، 2003) جمع آوری شدند. تحلیل داده های پژوهش نیز با استفاده از روش ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون سلسله مراتبی، با بهره گیری از نرم افزار SPSS-26 انجام شد. یافته ها: نتایج نشان داد که سبک های دلبستگی ناایمن، شامل دلبستگی اضطرابی (139/۰ (β= و اجتنابی (140/۰ (β= پیش بین های مثبت و معناداری برای علائم اختلال وسواسی-جبری ارتباطی هستند، درحالی که دلبستگی ایمن (180/۰ (β= برای آن، نقش محافظتی دارد. هم چنین نتابج حاکی از آن بود که ترومای دوران کودکی به طور کلی پیش بینی کننده قدرتمندی برای اختلال وسواسی-جبری ارتباطی بود و به تنهایی ۱/۵۳ درصد از واریانس آن را تبیین کرد. در مدل ترکیبی نهایی که ۵/۶۳ درصد از واریانس این اختلال را تبیین نمود، آزار فیزیکی (۲۴۹/۰ β=) قوی ترین پیش بین، غفلت عاطفی (۱۱۷/۰ β=) ضعیف ترین پیش بین بود و غفلت جسمی (۰۲۷/۰ β=) نیز در مدل نهایی، اثر معناداری نداشت. نتیجه گیری: مهم ترین پیامدی که یافته های این پژوهش برای برای متخصصان بالینی در بر دارد این است که ارزیابی افراد مبتلا به اختلال وسواسی-جبری ارتباطی باید از علائم سطحی فراتر رفته و به طور فعال، تاریخچه دلبستگی و تجارب آسیب زای کودکی مراجع را کاوش کند و پیشنهاد می شود در مداخلات درمانی این افراد، رویکردهای مبتنی بر تروما و دلبستگی در نظر گرفته شود.
Transfer of Learning in a Multimodal, Collaborative ESAP Writing Program: Assessing Engineering Graduates’ Perceptions via the LTSI(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Transfer of learning from English course to other contexts is one of the most fundamental objectives of English for Special Academic Purposes (ESAP) instruction. Providing opportunities to transfer the acquired knowledge from the ESAP writing course to writing tasks of specialized disciplines as well as analyzing students’ perceptions of transfer catalysts and barriers might suggest a foundation for future educational planning. This study examines how engineering graduate students who participated in an ESAP course assessed the four constructs of learning transfer inventory that might facilitate or inhibit the transfer of learning in discipline-specific academic writing programs. Sixty engineering graduate students participated in this study. During the ESAP course, collaboratively designed discipline-specific writing tasks were presented and practiced through multimodal input. The variation in participants’ writing skills throughout the semester was recorded and analyzed. The catalysts and the barriers to the learning transfer act were identified by administering the Learning Transfer System Inventory (LTSI). The participants’ evaluations of the treatment they had received was assessed through a focus group interview. Results indicated that the students could obtain significant levels of academic writing skills and finally transfer their acquired instruction to authentic discipline practices. Furthermore, data analysis of the LTSI demonstrated that transfer of writing outcomes will be increased if more consideration of work-related factors is considered in higher education. All participants reported personal capacity as the main impediment induced by the work-related construct. Students’ positive attitudes toward three ability factors and all motivational factors suggested that an auspicious foundation for future educational planning exists if disciplinary and institutional considerations are embraced.
Au-delà des brouillons: Exploiter la puissance de la réécriture pour maîtriser l’argumentation écrite(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Partant d’un diagnostic des difficultés linguistiques des élèves, une démarche didactique de la réécriture accompagnée a été adoptée et développée dans une séquence didactique centrée sur le type argumentatif. L’analyse qualitative des données montre que les élèves du groupe d’intervention ont nettement progressé par rapport au groupe contrôle. Les écrits de ces derniers font apparaître un net progrès dans l’écriture d’un texte et ses procédures. Une analyse quantitative et statistique, réalisée à l’aide du logiciel SPSS, vient par la suite confirmer les résultats de l’analyse qualitative. Les résultats soulignent l’importance de l’enseignement des procédures rédactionnelles et de la distanciation par rapport à l’écrit. Ces éléments, et d’autres, nous ont offert des pistes didactiques intéressantes qui peuvent constituer des hypothèses de recherche pour des études ultérieures.
نقش میانجی ناگویی خلقی در ارتباط بین مثلث سازی و پریشانی روانشناختی زنان و مردان در آستانه طلاق(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۵ شماره ۶۵
143 - 162
حوزههای تخصصی:
کاهش پریشانی روانشناختی زوجین هم به بهبود روابط آن ها و هم به استحکام بنیان خانواده و به طبع آن سلامت جامعه منجر خواهد شد. این پژوهش با هدف بررسی نقش میانجی ناگویی خلقی در ارتباط بین مثلث سازی با پریشانی روانشناختی زنان و مردان در آستانه طلاق انجام شد. پژوهش حاضر، از نوع همبستگی بود که جامعه آماری آن کلیه متقاضیان طلاق در نیم سال اول (بهار و تابستان) 1402 شهرستان مشهد بود که برای طی کردن مراحل طلاق به مراکز مشاوره صلاحیت دار مراجعه می کردند. از بین جامعه، 300 نفر به صورت نمونه گیری دردسترس به صورت داوطلبانه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها در این پژوهش مقیاس مثلث سازی یوسفی و بهرامی (1394)، پرسشنامه پریشانی روانشناختی کسلر (2002) و مقیاس ناگویی خلقی تورنتو-20 (1994) بود. برای تحلیل داده ها از آزمون های همبستگی پیرسون و تحلیل معادلات ساختاری به روش همزمان استفاده گردید. یافته های پژوهش نشان داد مثلث سازی و پریشانی روانشناختی زنان و مردان در آستانه طلاق با یکدیگر رابطه مثبت دارند. همچنین ناگویی خلقی در ارتباط بین مثلث سازی و پریشانی روانشناختی زنان و مردان در آستانه طلاق، نقش میانجی دارد. در نتیجه با افزایش مثلث سازی، ناگویی خلقی افزایش و در نهایت منجر به افزایش پریشانی روانشناختی و پیشروی بیشتر به سمت طلاق می شود. بنابراین پیشنهاد شد که جهت کاهش پریشانی روانشناختی زوجین در حین طلاق، بر روی کاهش مثلث سازی و ناگویی خلقی آن ها تمرکز شود.
مقایسه اضطراب سلامت، کانون چندوجهی کنترل سلامت و اضطراب کرونا بر اساس باورهای غیرمنطقی سلامت در همه گیری کرونا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: همه گیری ویروس کرونا موجب ایجاد یکی از بزرگ ترین بحران ها در زمینه سلامت عمومی گردید. علی رغم نقش مرکزی باورهای ناکارآمد درباره سلامتی، چگونگی تأثیر و نقش سطوح چندگانه اضطراب و کانون چندگانه آن در کاهش سلامتی تقریباً نامشخص است. بنابراین انجام مطالعات در خصوص سطوح چندگان اضطراب در دوران همه گیری کووید-19 ضروری بود. هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه اضطراب سلامت، کانون چندوجهی کنترل سلامت و اضطراب کرونا در دانشجویان زن بر اساس باورهای غیرمنطقی سلامت در طول همه گیری کرونا انجام شده است. روش: پژوهش حاضر توصیفی از نوع علی- مقایسه ای بود. جامعه آماری شامل تمامی دانشجویان زن مشغول به تحصیل در دانشگاه های استان گیلان در نیمسال اول سال تحصیلی 1400-1401 بود. با روش نمونه گیری در دسترس، 319 دانشجو از طریق فراخوان اینترنتی در پژوهش شرکت کردند. جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه های اضطراب کرونا (علیپور و همکاران، 2020)، باورهای غیرمنطقی سلامت (کریستینسن و وارویک، 1999)، کانون چندوجهی کنترل سلامت (والتسون و همکاران، 1978) و نسخه تجدید نظر شده پرسشنامه اضطراب سلامتی (سالکوسکیس و همکاران، 2002) استفاده شد. داده های جمع آوری شده با استفاده از تحلیل کوواریانس چند متغیری و با استفاده از نرم افزار SPSS.26 انجام شد. یافته ها: نتایج حاصل از تحلیل کوواریانس چند متغیری نشان داد که کنترل سلامت درونی، کنترل سلامت شانس، پیامد منفی ابتلا به بیماری و اضطراب سلامت کلی در گروه دارای باورغیرمنطقی سلامت بالا، بصورت معناداری بیشتر است (05/0 >P) و میانگین اضطراب کرونا در افراد دارای باور غیرمنطقی پایین بیشتر است (05/0 >P). نتیجه گیری: به طورکلی نتایج پژوهش نشان داد که افراد دارای نمرات بالا در مقیاس باورهای غیرمنطقی سلامت، منبع کنترل سلامت درونی و مربوط به شانس بیشتر، اضطراب سلامتی بیشتر، و اضطراب کرونای کمتری را گزارش می کنند. لذا مداخلات روانشناختی مبتنی بر شواهد در جهت چندبعدی اضطراب برای این افراد پیشنهاد می شود.
اثرات روانی-اجتماعی ابتلا به زگیل تناسلی در زنان ایران: یک مطالعه پدیدارشناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: ویروس پاپیلومای انسانی (HPV) یکی از شایع ترین عفونت های منتقله از راه جنسی در جهان است و زگیل تناسلی از تظاهرات اصلی آن به شمار می رود. درحالی که جنبه های پزشکی این عفونت به طور گسترده بررسی شده است، پیامدهای روانی–اجتماعی ابتلا به زگیل تناسلی در زنان کمتر مورد مطالعه قرار گرفته است. هدف: هدف پژوهش حاضر واکاوی پیامدهای روانی–اجتماعی ابتلا به زگیل تناسلی در زنان بود. روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و طرح پدیدارشناسی توصیفی انجام شد. جامعه مورد مطالعه شامل زنان مبتلا به زگیل تناسلی مراجعه کننده به کلینیک های زنان در سال های ۱۴۰۲ تا ۱۴۰۳ در ایران بود. نمونه گیری به روش هدفمند انجام شد و تا رسیدن به اشباع داده ها ۲۵ نفر انتخاب شدند. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته گردآوری، سپس پیاده سازی و با روش کلایزی تحلیل گردید. یافته ها: شش مضمون اصلی از تحلیل داده ها استخراج شد. 1) واکنش های عاطفی کوتاه مدت شامل بهت زدگی، اضطراب، خشم، شرم، حس تنهایی و احساسات دوگانه بود. 2) اختلال در رابطه زوجی به صورت تضعیف پیوند عاطفی و اختلال در رابطه جنسی بروز یافت. 3) اثرات در زندگی اجتماعی شامل ترس از فاش شدن بیماری، انگ اجتماعی، احساس ناامنی، خشم نسبت به اجتماع، پرهیز از اقدامات درمانی و در برخی موارد ترک شغل بود. 4) نگرانی های ادراک شده درباره آینده بیشتر در زمینه رابطه زوجی در آینده و پیامدهای بلندمدت بیماری مطرح شد. 5) مشکلات روانشناختی شامل عذاب وجدان، افکار و رفتارهای وسواسی، فرافکنی، اضطراب اجتماعی، انزوای اجتماعی و آسیب به خودپنداره گزارش شد. 6) در نهایت، مشارکت کنندگان به راهبردهای سازگاری مانند جستجوی اطلاعات بیشتر، تغییر در سبک زندگی، تمرین شفقت به خود و توسل به معنویت و مذهب روی آوردند. نتیجه گیری: یافته ها نشان داد ابتلا به زگیل تناسلی پیامدهای روانی–اجتماعی متعددی برای زنان به همراه دارد. بر این اساس، ارائه حمایت اجتماعی و روانشناختی همراه با آموزش راهبردهای سازگاری و آموزش با اطلاعات دقیق می تواند در کاهش انگ اجتماعی و آثار روانی–اجتماعی این بیماری نقش مؤثری ایفا کند.
مرور سیستماتیک بررسی تأثیر ذهن آگاهی بر کیفیت زندگی و عملکرد روانشناختی ورزشکاران ملی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: ذهن آگاهی، به عنوان رویکردی از موج سوم روانشناسی، با تمرکز بر آگاهی لحظه ای و پذیرش تجربه های ذهنی، نقش مهمی در بهبود عملکرد روانشناختی و کیفیت زندگی دارد. در ورزش حرفه ای، به ویژه میان ورزشکاران ملی، این رویکرد می تواند اضطراب رقابتی را کاهش داده و آمادگی ذهنی را تقویت کند. با وجود شواهد موجود، مرور نظام مند مطالعات اخیر برای بررسی جامع اثرات ذهن آگاهی بر عملکرد و سلامت روان ورزشکاران ضروری است. هدف: هدف مطالعه حاضر بررسی مرور سیستماتیک بررسی تأثیر ذهن آگاهی بر کیفیت زندگی و عملکرد روانشناختی ورزشکاران ملی بود. روش: این پژوهش به صورت مرور سیستماتیک با هدف بررسی اثرات ذهن آگاهی بر کیفیت زندگی و عملکرد روانشناختی ورزشکاران ملی انجام شد. جامعه آماری شامل کلیه مقالات علمی منتشرشده بین سال های 2020 تا 2025 در پایگاه های اطلاعاتی SID، Magiran، Springer، Scopus، PubMed، ScienceDirect و Google Scholar بود. جستجوی مطالعات با استفاده از کلیدواژه های مرتبط همچون «ذهن آگاهی»، «عملکرد روانشناختی»، «کیفیت زندگی»، «بهزیستی روانی»، «ورزشکاران ملی»، «ورزشکاران نخبه»، «درمان پذیرش و تعهد»، «پروتکل ذهن آگاهی-پذیرش-تعهد»، «کاهش استرس مبتنی بر ذهن آگاهی» و «ارتقاء عملکرد ورزشی مبتنی بر ذهن آگاهی» انجام شد. نمونه گیری به روش هدفمند و بر اساس معیارهای ورود و خروج از پیش تعریف شده صورت گرفت و در نهایت 15 مقاله واجد شرایط وارد مطالعه شدند. داده های استخراج شده با استفاده از نرم افزار اکسل طبقه بندی، خلاصه سازی و به صورت تحلیل توصیفی گزارش گردید. یافته ها: نتایج نشان داد مداخلات مبتنی بر ذهن آگاهی موجب بهبود معنادار عملکرد ورزشی، ارتقاء شاخص های روانشناختی (جریان ذهنی، استحکام و خودکارآمدی، تاب آوری)، کاهش اضطراب رقابتی، افسردگی، استرس و خستگی روانی شدند. این اثرات در ورزشکاران سطح بالا و برنامه های بیش از ۷ هفته پایدارتر بود. همچنین، تغییرات مثبت در شاخص های عصبی (افزایش امواج تتا، آلفا، SMR و بتا و بهبود تمرکز و تنظیم هیجان) گزارش شد، هرچند اثرات فیزیولوژیک و بیوشیمیایی کمتر پایدار بودند. کیفیت شواهد متوسط تا پایین و تنوع پروتکل ها، فقدان استانداردسازی و وابستگی به ابزارهای خودسنجی از چالش های اصلی بودند. نتیجه گیری: نتایج این مرور نظام مند نشان داد مداخلات مبتنی بر ذهن آگاهی، به ویژه برنامه های طولانی مدت و ساختارمند، موجب بهبود عملکرد ورزشی، ارتقاء شاخص های روانشناختی و کاهش اضطراب رقابتی در ورزشکاران ملی و نخبه می شوند. این رویکرد با تقویت تمرکز، خودتنظیمی و تاب آوری روانی، به ارتقاء کیفیت زندگی ورزشکاران کمک می کند. با این حال، محدودیت های روش شناختی و تنوع پروتکل ها، ضرورت انجام مطالعات آینده با طراحی دقیق تر و استفاده از شاخص های عینی را برجسته می سازد.
نگارش تأملی به مثابه ابزار پردازش روان شناختی و یادگیری انتقادی در مواجهه با بحران های بشری: مطالعه موردی جنگ ۱۲روزه ایران و اسراییل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۵ شماره ۶۵
119 - 142
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف واکاوی نقش نوشتار تأملی در پردازش روان شناختی و یادگیری انتقادی دانشجویان ایرانی در مواجهه با بحران بشری جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل انجام شده است. با بهره گیری از رویکرد پدیدارشناسی تفسیری (IPA)، تجربه ی زیسته ی ۱۴ دانشجوی مقاطع مختلف علوم انسانی و روان شناسی از طریق نوشتارهای تأملی تحلیل گردید. تحلیل داده ها منجر به شناسایی هشت مضمون اصلی شد که ابعاد هیجانی، شناختی، اجتماعی، معنایی و عملکردی مواجهه با جنگ را بازتاب می دهند. یافته ها نشان داد که نوشتار تأملی نقشی مؤثر در تخلیه هیجانی، معنا بخشی به تجربه، نظم دهی ذهنی و بازسازی هویت پس از بحران ایفا کرده است. هم چنین، ابعاد مختلف یادگیری انتقادی از جمله خودآگاهی وجودی، تحلیل اجتماعی، مسئولیت پذیری جمعی و بلوغ هیجانی در نوشتارها قابل ردیابی بود. تفاوت های فردی و فرهنگی مشارکت کنندگان، به ویژه در زمینه تحصیلات، جنسیت، تجربه زیسته و باورهای دینی، بر نوع واکنش و سطح تحلیل تأثیرگذار بوده اند. این مطالعه تأکید می کند که نوشتار تأملی می تواند ابزاری مؤثر برای مواجهه با بحران های انسانی، تقویت سلامت روانی و ارتقاء بینش انتقادی در محیط های آموزشی باشد.
حمایت اجتماعی و سلامت روان: مطالعه ای در میان نابینایان و کم بینایان شهر کاشان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۵ شماره ۶۵
227 - 253
حوزههای تخصصی:
سلامت روان نابینایان و کم بینایان، به وضعیت عمومی و عاطفی اشاره دارد که فرد را به واسطه آسیب بینایی در معرض افزایش استرس و اضطراب، احساس تنهایی و احساس ناتوانی قرار می دهد. در این شرایط، برخورداری از حمایت های اجتماعی به عنوان یکی از مهم ترین تعیین کننده های اجتماعی سلامت روان به شمار می رود. هدف اصلی پژوهش حاضر مطالعه رابطه بین حمایت اجتماعی و سلامت روان نابینایان و کم بینایان شهر کاشان است. روش این پژوهش از نوع پیمایشی و جامعه آماری آن شامل اعضای جامعه نابینایان و کم بینایان شهر کاشان (برابر با 652 نفر) است، که از این میان تعداد 211 نفر به عنوان حجم نمونه آماری انتخاب شده اند. نتایج آزمون فرضیه ها نشان می دهد که بین متغیرهای «حمایت خانواده»، «حمایت دوستان»، «حمایت دیگران مهم» و «حمایت اجتماعی (مجموع ابعاد)» با متغیر «سلامت روان» ارتباط مستقیمی در سطح اطمینان 99 درصد وجود دارد. همچنین، نتایج حاصل از تحلیل چندمتغیره رگرسیونی، بیان گر تأثیر مستقیم «حمایت دوستان»، «حمایت خانواده» و «حمایت دیگران مهم» بر متغیر سلامت روان بود که به طور کلی توانسته اند 34 درصد از واریانس مغیر وابسته را تبیین نمایند. به علاوه، نتایج مدل یابی معادله ساختاری واریانس محور بیان گر آن است که حجم اثر متغیر «حمایت دوستان» در حد متوسط و سایر متغیرها در حد کم است. در مجموع، توان پیش بینی کنندگی مدل در سطح متوسط ارزیابی شده است. این مقاله با ارائه پیشنهادهایی جهت تقویت حمایت های اجتماعی از نابینایان و کم بینایان و نیز ارتقاء سطح سلامت روان آن ها به پایان می رسد.
اثربخشی درمان مبتنی بر مرگ اندیشی بر سبک زندگی و اضطرب مرگ در زندانیان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۵ شماره ۶۵
255 - 274
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی مداخله مبتنی بر مرگ اندیشی بر سبک زندگی و اضطراب مرگ در زندانیان صورت گرفت. روش پژوهش شبه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون باگروه کنترل بود. جامعه آماری موردمطالعه دراین پژوهش، مردان زندانی در واحد3 مشاوره زندان مرکزی شهر مشهد (825 نفر) بودند. از میان آن ها 24نفر که ملاک های ورود را دارا بودند، به صورت دردسترس به عنوان نمونه پژوهش انتخاب و به صورت تصادفی(12نفر درگروه آزمایش و 12نفر درگروه کنترل) گمارده شدند و در پایان مداخله، داده های 24 نفر مورد تجزیه وتحلیل قرارگرفت. جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه سبک زندگی لعلی و همکاران (1390) و پرسشنامه اضطراب مرگ تمپلر (1996)، به عنوان ابزار پژوهش استفاده گردید. هردو گروه آزمایش و کنترل پرسشنامه های مذکور را به عنوان پیش آزمون، تکمیل و سپس گروه آزمایش به مدت 16جلسه تحت درمان الگوی مداخله ای ارائه شده قرارگرفتند. اما گروه کنترل درطول دوره پژوهش، الگوی مداخله ای را دریافت نکرد. سپس هردو گروه پرسشنامه های پژوهش را به عنوان پس آزمون تکمیل و درنهایت، داده های پژوهش بااستفاده از تحلیل کوواریانس تک متغیره و تحلیل واریانس چندمتغیره مورد تجزیه وتحلیل قرارگرفت. نتایج نشان داد، مداخله درمانی مبتنی بر مرگ اندیشی موجب بهبود سبک زندگی وهمچنین کاهش میزان سطح اضطراب مرگ زندانیان گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل از مرحله پیش آزمون به مرحله پس آزمون تا مرحله پیگیری شده است؛ بنابراین، باتوجه به یافته های به دست آمده می توان نتیجه گرفت، مرگ اندیشی منجر به بهبود سبک زندگی و همچنین کاهش میزان سطح اضطراب مرگ در زندانیان می شود.
Tracing the Lost Fire of Ādur Farnbāg: Archaeological Evidence from Bardestān, Persian Gulf
منبع:
Sinus Persicus, Volume ۳, Issue ۵, January ۲۰۲۶
85 - 108
حوزههای تخصصی:
Fire held particular significance among Zoroastrian Iranians, possessing varying degrees of importance. There were three groups of fire associated with rituals. The most sacred of these was the fire of Bahram, known as the fire of the victorious king, which was to burn perpetually in the fire temples of Ādur Gušnasp, Ādur Farnbāg, and Ādur Burzēn-Mihr under all circumstances. The fire temple of Ādur Gušnasp is located in Takht-i Soleiman, Takab (Northwest of Iran), and Ādur Burzēn-Mihr is situated in the region of Rivand in Khorasan (Northeast of Iran). However, there is a discrepancy regarding the location of the fire of Ādur Farnbāg or the fire temple of the priests. Some researchers, orientalists, and many historical geographical documents have suggested the Karyan region of Fars, but conclusive evidence has not been provided. In the archaeological study of the Bardestān desert region and the Sasanian site of Koyu, a newly discovered seal bearing an inscription referring to the fire of Ādur Farnbāg has proposed a new hypothesis concerning the location of the state fire of Ādur Farnbāg. This paper will introduce the site and the newly found seal, and the reasons for proposing the Bardestān desert region as the location for the fire of Ādur Farnbāg will be discussed. This research was conducted through field surveys and comparative library studies, aiming to address one of the most significant questions in Sasanian archaeology regarding the location of the fire temple of Ādur Farnbāg.
The Construct Validity and Measurement Invariance of the Teacher Emotion Questionnaire for Assessing EFL Teachers’ Emotions in the Classroom(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
his study investigated the construct validity and measurement invariance of the Teacher Emotion Questionnaire to introduce a valid and reliable instrument for assessing English-as-a-foreign-language (EFL) teachers’ emotions inside the classroom. Second language (L2) teacher emotions have been largely neglected, despite the fact that Educational Psychology has long recognized and researched the role of teacher emotions in different aspects of teaching and learning. To bridge this gap, the current study had 208 Iranian EFL teachers in private language institutes fill out the Teacher Emotion Questionnaire (TEQ), which assessed six emotions teachers experience in their classroom, i.e., Joy, Pride, Love, Anger, Fatigue/Exhaustion, and Hopelessness. The preliminary analysis of the data showed that six items from the TEQ had a factor loading below the minimum recommended level of 0.3, meaning that they contributed to the total variance in the participants’ score less than expected. The collected data were then submitted to confirmatory factor analysis (CFA) for the purpose of construct validation and establishment of the factorial structure of the TEQ. The CFA results indicated that the hypothesized six-factor analysis had more favorable goodness-of-fit indices than both a one-factor structure and a two-factor structure (e.g., positive versus negative emotions). Multilevel CFA revealed that the tested six-factor structure of the TEQ was invariant across male and female EFL teachers. The implications for the use of TEQ in EFL teaching contexts are discussed, and some suggestions are proposed for further validation of the TEQ in language teaching contexts.