فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۴۱ تا ۲۶۰ مورد از کل ۱۹٬۰۷۶ مورد.
حوزههای تخصصی:
Considering the fundamental role of the intellectual foundations of every theologian in his opinions and theological thoughts, this article aims to examine the epistemological and methodological foundations of two influential theologians in the history of Islamic theology belonging to the two major theological schools, the Shiites (Imamīyyah) and the Muʿtazilites. This research has been done through the descriptive-analytical method, using library resources. By analyzing the works and ideas of two thinkers, the researchers concluded that both theologians regard the knowledge of God as the primary obligation for every intellectually mature human being. This knowledge is intellectual and even pre-religious in nature. Furthermore, practical reason demands that every individual recognize the true Creator of themselves and the world. Morally, they are also bound to express gratitude to their benefactor.. Reason is not only the foundation of all religious knowledge but one must also seek guidance from the illuminating light of reason in understanding religion, for which the Book and tradition are the most important sources. These two thinkers align in their rational and narrative approaches to understanding religion; however, they differ regarding the function of reason, the relationship between reason and transmitted knowledge (naql), and specific instances within tradition, all of which are examined in this article.
متعلَق حدوث جسمانی نفس در فلسفه ملاصدرا و شارحان وی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
خردنامه صدرا دوره ۳۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۱۲۰)
109 - 122
حوزههای تخصصی:
نفس شناسی یکی از حوزه های مهم فلسفه اسلامی است که در بسیاری از مسائل هستی شناسی و معرفت شناسی، نقشی اساسی و سازنده دارد. حدوث جسمانی نفس که نخستین بار توسط ملاصدرا در مقابل دیدگاه حکمای مشاء، یعنی حدوث روحانی نفس در ابتدای تعلق به بدن، مطرح شد، با چالشها و ابهاماتی مواجه گردید. شارحان آثار ملاصدرا درصدد رفع این ابهامات برآمده اند. مقاله پیش رو که با رویکرد توصیفی تحلیلی نگاشته شده، در پی این پرسش اصلی است که متعلق حدوث جسمانی نفس در فلسفه ملاصدرا و شارحان وی کدام مرتبه از نفس است؛ نباتی، حیوانی یا ناطقه؟ در پاسخ باید گفت: نفس ناطقه متعلق حدوث جسمانی است نه نفس نباتی یا حیوانی؛ با این استدلال که از باب تعرف الاشیاء باضدادها، نظریه حدوث جسمانی صدرایی در مقابل نظریه حدوث روحانی مشائی مطرح شده و ازآنجاکه نزد فلاسفه مشائی متعلق حدوث روحانی، نفس ناطقه است، پس باید در نظام فلسفی ملاصدرا نیز متعلق حدوث جسمانی، نفس ناطقه باشد. ملاصدرا در برخی از آثار خود نیز بصراحت بدان اذعان کرده است. استقصای انتقادی نظریه ملاصدرا در آثارش درباره متعلق حدوث جسمانی نفس، طرح اختلاف نظر شارحان و بررسی این اختلافات ساختار این مقاله را تشکیل میدهد.
بررسی نقادانه مسئله گران بار از نظریه بودن مشاهده(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
آیین حکمت سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۳
32 - 7
حوزههای تخصصی:
مسئله تعیین رابطه بین نظریه و مشاهده که تحت عنوان «گران بار از نظریه بودن»، «نظریه مندی» یا «نظریه بار بودن» مشاهدات از آن یاد شده است، ازجمله مسائلی است که فیلسوفان علم تلاش کرده اند براساس مبانی معرفت شناختی و هستی شناختی خود، به آن پاسخ دهند. هدف اصلی این پژوهش، بررسی نقادانه این مسئله و ارائه تحلیلی معرفت شناختی از ابعاد مختلف آن است. این مطالعه درصدد است تا پس از واکاوی دیدگاه های مخالفان و موافقان این مسئله، و شناسایی نقاط قوت و ضعف هر رویکرد، با تفکیک دقیق، مراحل گوناگون فرآیند مشاهده، از انتزاع مفهوم حسی تا ساخت گزاره های مشاهدتی، جایگاه دقیق تأثیرپذیری از نظریه های پیشامشاهدتی را در هریک از این مراحل مشخص نماید. بهره گیری از آموزه های فلسفه اسلامی در زمینه فرایند دستیابی انسان به ادراک حسی از مواجهه با واقعیت محسوس تا ساخت گزاره های مشاهدتی در این پژوهش مورد تأکید است. بدین ترتیب، سوال اصلی پژوهش حاضر این است که، آیا مشاهدات علمی می توانند مستقل از نظریه های پیشامشاهدتی و پیش دانسته های محققان باشند؟، یا اینکه همواره تحت تأثیر چارچوب های مفهومی و نظری قرار دارند؟ این پرسش اساسی به سوالات فرعی مهمی منجر می شود که شامل امکان پذیری مشاهدات عاری از نظریه، تعیین مرز میان داده های حسی و تجارب مشاهدتی، نقش پیش دانسته های علمی در تفسیر مشاهدات، و تأثیر جهت گیری و دسته بندی مشاهدات بر نتایج نظریه پردازی تجربی است. روش شناسی این پژوهش براساس رویکردی تحلیلی-انتقادی، با بهره گیری از تحلیل های معرفت شناختی استوار است. در ابتدا، دیدگاه های مخالفان گران بار از نظریه بودن مشاهدات، ازجمله پوزیتیویست ها و استقراگرایان سطحی و پیچیده، مورد بررسی دقیق قرار گرفته و مبانی معرفت شناختی آنها واکاوی شده است. در ادامه، استدلال های موافقان این نظریه، شامل ابطال گرایان و فیلسوفانی همچون کوهن و پوپر، از منظر تأثیرپذیری مشاهدات و گزاره های مشاهدتی از نظریه های پیشینی تحلیل شده است. بخش کلیدی روش شناسی این پژوهش، تفکیک معرفت شناختی ابعاد مختلف مسئله است که در آن، فرآیند مشاهده به مراحل جداگانه ای تقسیم شده که شامل انتزاع مفهوم حسی یا انطباع حسی، انتزاع مفهوم خیالی، انتزاع مفهوم کلی ماهوی، ساخت مفهوم مرکب و صدور حکم و تصدیق، و در نهایت، به کار بردن الفاظ برای دلالت بر مفاهیم و تصدیقات است. این تفکیک امکان بررسی دقیق تر نقش نظریه ها در هر مرحله را فراهم کرده است. نتایج نشان می دهد که مسئله گران بار از نظریه بودن مشاهدات، نیاز به تمایز میان سطوح مختلف معرفتی دارد. به تعبیری دقیق تر، پاسخ به این مسئله درباره ادراکات تصوری و تصدیقی متفاوت خواهد بود. مفاهیم حسی و خیالی که نخستین نتایج تأثیرپذیری ابزارهای حسی از واقعیت خارجی هستند، در فرض صحّت و امانت داری اعضای حسی، عاری از نظریه بوده و میان افراد مختلف یکسان خواهند بود. همچنین، مفاهیم کلی ماهوی منتزع از امور محسوس نیز به دلیل اینکه تنها حاکی از ویژگی های مشترک میان مصادیق هستند، عاری از نظریه محسوب می شوند. علاوه بر این، قضایای بدیهی وجدانی که مستقیماً برگرفته از علم حضوری انسان نسبت به مفاهیم حسی، خیالی و کلی هستند، عاری از نظریه، بدیهی و یقینی می باشند. در مقابل، گزاره های مشاهدتی غیربدیهی که خبر از اصل وجود یا عوارض امور محسوس خارجی می دهند، گران بار از نظریه هایی هستند که صدق این گزاره ها منوط به صدق آن نظریه ها است. تفکیک میان توصیف مشاهدات و تفسیر آن ها امکان پذیر بوده و ادعای عدم انفکاک این دو، مبتنی بر خلط میان سطوح مختلف ادراک است. بر این اساس، مسئله گران بار از نظریه بودن مشاهدات نیاز به رویکردی تفصیلی دارد که میان سطوح مختلف معرفتی تمایز قائل شود. برخلاف ادعای پوزیتیویست ها، آغاز علم با مشاهده صرف و خالی از هرگونه پیش فرض امکان ناپذیر است؛ چراکه گزاره های مشاهدتی که در استدلال های تجربی به کار می روند، گران بار از نظریه هستند. در عین حال، برخلاف ادعای موافقان مطلق گران بار از نظریه بودن مشاهدات، بخش هایی از فرایند مشاهده، یعنی مفاهیم حسی، خیالی و کلی ماهوی، و همچنین وجدانیات، عاری از نظریه محسوب می شوند. این یافته نشان می دهد که نه عاری از نظریه بودن مطلق مشاهدات صحیح است و نه گران بار از نظریه بودن آن ها به نحو مطلق. بنابراین، راه حل مناسب، پذیرش موضعی است که در آن، ضمن اذعان به نقش نظریه ها در برخی جنبه های مشاهده، امکان دستیابی به مؤلفه هایی عاری از نظریه در فرآیند شناخت تجربی را نیز محفوظ می دارد. این نتیجه گیری اهمیت ویژه ای دارد؛ زیرا نشان می دهد که علم می تواند بر مبنای محکمی استوار باشد، بدون اینکه به رویکرد قابل نقد استقراگرایان سطحی و پوزیتیویست ها بازگردد.
چرایی و چیستی اجتهاد در فلسفه(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
نسیم خرد سال ۱۱ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۲۰)
100 - 122
حوزههای تخصصی:
موفقیت در فلسفه آموزی منوط به رعایت ضوابطی است که تنقیح آنها - در واقع - ترسیم نوعی روش شناسی در حوزه فلسفه ورزی است. گرچه فیلسوفان مسلمان خود به هنجارهای فلسفه آموزی پرداخته اند، امّا کلام ایشان، معمولاً ناظر به شرایط معنوی فلسفه-آموزی بوده و در آن به ضوابط آموزشی کمتر پرداخته شده است. علاوه براین، به اقتضاء شرایط کنونی، معیارهای آموزشی گذشتگان نیازمند بروزرسانی است. این مقاله تلاشی است برای تنقیح روش شناسی فلسفه آموزی در حوزه فلسفه اسلامی. بدین منظور، مقاله پیش رو، نخست به ضرورت فلسفه آموزی توجه داده و نشان داده است که با توجه به فضای حاکم بر دانش فلسفه، این ضرورت جز با نیل به اجتهاد تأمین نخواهد شد و سپس، کوشیده است با تتبع در آثار گفتاری و نوشتاری برخی از برجسته ترین فیلسوفان مسلمان معاصر، تصویر روشنی از چیستی اجتهاد در فلسفه ارائه دهد که در آن، اجتهاد را به مهارت های پنجگانه ای تحویل برده شده است، که عبارت اند از: 1) نگاه منطقی خُرد و کلان، 2) منبع شناسی، 3) تسلط بر منابع، 4) نگاه تاریخی/تحلیلی و 5) نوآوری و خلاقیت. در نهایت، پس از بازشناسی اجتهاد بر اساس این شاخصه ها، تمرکز بر ویژگی سوم را به عنوان راهکار نیل به اجتهاد معرفی شده و به اختصار توضیح داده شده است که چگونه می توان از این طریق به اجتهاد نائل شد.
واکاوی تاثیر اساتید بر شخصیت کلامی-فلسفی آیت الله جوادی آملی(با تاکید بر کلام سیاسی)(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
حکمت اسراء بهار ۱۴۰۴ شماره ۴۸
149 - 182
حوزههای تخصصی:
آیت الله عبدالله جوادی آملی دارای جامعیت نسبی در دین شناسی و نیز در پردازش مسایل کلام سیاسی است. وی دارای آثار متنوع و متکثر در اضلاع مختلف علم دینی از جمله حیطه های کلامی- سیاسی است که وی را شخصیتی شاخص ساخته است. مقاله بر پایه چارچوب روشی هرمنوتیک قصدگرای اسکینر با دخل و تصرفاتی به واکاوی تاثیرات اساتید بر شخصیت علمی آیت الله جوادی آملی(با تاکید برکلام سیاسی) به عنوان مقو له ای ذهنی-عینی می پردازد. بر این پایه سوال اصلی آن است که تاثیر اساتید و آموزگاران بر شخصیت علمی آیت الله جوادی آملی(با تاکید بر کلام سیاسی) چیست؟ فرضیه بر این مبنا استوار است که اساتید و آموزگاران در آمل، تهران و قم تاثیر اساسی در شکل گیری شخصیت علمی آیت الله جوادی آملی به ویژه در کلام سیاسی داشته و در تکوین اندیشه های وی سهم مهمی ایفا نموده است. سیرت شخصی اساتیدش بر سیرت شخصی او بازتابی جدی داشته است. در میان اساتید آیت الله جوادی آملی، علامه طباطبایی و محمدتقی آملی آن گونه که در کلام وی هویداست بیشترین تاثیر علمی و شخصیتی همه جانبه و جامع بر وی داشته اند. الهی قمشه ای جوانه های گرایش به تفسیر قرآن را در وی پرورانده است. شعرانی گرایشاتش به کلام را تقویت کرده است. فاضل تونی فلسفه ورزی را در وجود او شعله ور ساخته است. امام خمینی علاوه بر اصول فقه، در شکل گیری شخصیت اجتماعی و سیاسی برون گرای او موثر است. محقق داماد قوام فقهی او را برمی سازد و میرزاهاشم آملی آن را ورز می دهد. علامه طباطبایی توامان هم شاگرد نگر جمعی و هم درس نگر فلسفی است که هم شاگردپرور است و هم بینش خود را در عمق وجود آنان مستولی می سازد.
تأملی بر چالش های نظری مبحث علم نهایه الحکمه از نگاه غلامرضا فیاضی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آینه معرفت سال ۲۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۸۳)
19 - 36
حوزههای تخصصی:
کتاب نهایه الحکمه اثر برجسته ی علامه طباطبایی از مهم ترین متون فلسفی در اندیشه ی اسلامی معاصر است که در آن مسائل بنیادین فلسفه با دقتی چشمگیر بررسی شده اند. در طول سال ها، این اثر با تفاسیر و نقدهای مختلفی مواجه بوده که ازجمله برجسته ترین آن ها حواشی غلامرضا فیاضی است. در این میان، نقدهایی چون اشکال در انتخاب عنوان برای مبحث علم، تردید در خصوص استدلال علامه در اثبات علم حضوری بر پایه ی تشخص، و نیز نقدهایی بر تعریف علامه از علم حضوری و حصولی و نحوه ی بازگشت علم حصولی به حضوری نشان از تفاوت های روش شناختی میان این دو متفکر دارد. مقاله ی حاضر با رویکردی تحلیلی و انتقادی به بررسی این نقدها می پردازد و تلاش دارد روشن سازد که نقدهای فیاضی، با وجود دقت علمی، در برخی موارد نمی تواند خللی در اعتبار دیدگاه های علامه طباطبایی وارد کند. مقاله بر اهمیت شناخت دقیق این تفاوت های دیدگاهی برای فهم بهتر مفاهیم فلسفی و ترویج تحلیل انتقادی در فلسفه ی اسلامی معاصر تأکید دارد.
محسوس مشترک: مقایسه دیدگاه ارسطو و ابن سینا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت سینوی سال ۲۹ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۳
53 - 75
حوزههای تخصصی:
یکی از مباحثی که در ضمن بحث از قوای ادراکی و در ذیل بحث از قوای پنجگانه حواسّ بیرونی مطرح می شود، مسئله ای با عنوان «محسوسات مشترک» است. محسوس مشترک نوعی از محسوس است که با همه یا برخی از قوای حسّ بیرونی درک می شود و به هیچ کدام از حواس اختصاص ندارد. ارسطو در رساله نفس ضمن بحث از محسوسات خاصّ هر حس، به محسوسات مشترک میان آن ها نیز پرداخته است. می توان این مباحث را ذیل چند عنوان دسته بندی کرد: چیستی محسوس مشترک، بالذات یا بالعرض بودن محسوس مشترک، واسطه مند بودن محسوس مشترک، مصادیق محسوس مشترک و بی نیازی از قوه حسی مستقل در ادراک محسوس مشترک. ابن سینا نیز در نفس شفا ضمن طرح مسئله محسوسات مشترک، هم در غالب مباحث ارسطو دراین باره تصرفاتی کرده و هم به چند مبحثی که ارسطو مطرح نکرده بوده، توجه کرده است: وی در بیان چیستی محسوس مشترک تعریف ارسطو را اصلاح کرده، در بالذات یا بالعرض بودن آن، نشانه های مدرَک بالذات را تدقیق کرده و درباره واسطه مند بودن محسوس مشترک نشان داده است که چگونه می توان از آن برای اثبات بالذات بودن محسوس مشترک استفاده کرد. همچنین دایره مصادیق محسوس مشترک را توسعه داده است. به علاوه درباره بی نیازی از حسّ دیگری برای ادراک محسوسات مشترک نیز راجع به محال بودن وجود چنین حسی استدلال خاصی ارائه کرده است.
کلیدواژه: محسوس، محسوس مشترک، ادراک بالذات، ادراک بالعرض، ابن سینا، ارسطو
بَداء در فلسفه ملاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
خردنامه صدرا دوره ۳۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۱۱۹)
59 - 72
حوزههای تخصصی:
یکی از آموزه های مهم اسلامی که در احادیث امامان شیعه (علیهم السلام) بطور خاص مطرح شده، آموزه «بداء» است. «بداء» در لغت بمعنای ظهورِ بعد از خفا و علمِ پس از جهل است و به این معنا، به اتفاق عقل و نقل، محال است به خداوند نسبت داده شود. بنابرین پرسش اینست که در روایات اسلامی بداء به چه معنا و چگونه به خدا نسبت داده شده است؟ اندیشمندان شیعی پاسخهایی گوناگون به این پرسش داده اند. نوشتار پیش رو به گزارش و سنجش نظریه ملاصدرا میپردازد. نظریه او درباب بداء، درون نظریه جامعتر او درباب علم الهی جای میگیرد. بر اساس این نظریه، علم پیشین الهی چهار مرتبه دارد: 1) عنایت که عین ذات خداوند، و از اینرو، ثابت است؛ 2) قضا که عین عقول، و بهمین دلیل، ثابت است؛ 3) قدر که علم نفوس فلکی است و بخشی از آن ثابت و بخشی متغیر است. از نظر ملاصدرا، بداء در همین بخشِ متغیرِ قدر رخ میدهد. بنابرین، پاسخ ملاصدرا به مسئله بداء مبتنی بر طبیعیات قدیم و نظریه افلاک است؛ نظریه یی که دست کم در پارادایم معرفتی معاصر، پذیرفتنی نیست. بنابرین، بر حکمای نوصدرایی واجب است که با پیراستن این نظریه از مقدمات طبیعیاتی و فلکی، آن را بازسازی کنند و راه این بازسازی آنست که بدون استفاده از مفهوم «نفس فلکی»، طبقه یی از مجردات اثبات شود که مقهورِ عقول طولی و عرضی، و قاهر بر طبیعتند و نسبت به رخدادهای عالم ماده، پیش آگاهی ناقص متغیر دارند. همین پیش آگاهی مصحّح بداء خواهد بود.
روش شناسی تولید علم دینی از نگاه آیت الله مصباح یزدی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
نسیم خرد سال ۱۱ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۲۰)
74 - 99
حوزههای تخصصی:
به باور آیت الله مصباح مسئله تولید علم دینی یکی از ضروری ترین مسائل پیش روی نظام اسلامی و عنصر تأمین کننده اسلامیت نظام و زمینه ساز اداره آن بر اساس نرم افزارهای دینی است. این مقاله درصدد کشف و صورت بندی روش شناسی تولید علم دینی از دیدگاه آیت الله مصباح است. وی علم دینی را در حوزه علوم انسانیِ توصیه ای که مبتنی بر نظام ارزشی و هستی شناسی است، ممکن و تولید آن را ضروری می داند. چه آنکه علوم توصیه ای ارتباط تنگاتنگی با نگرش های هستی شناختی، معرفت شناختی و ارزش شناختی دارند و اسلام در این زمینه دارای طرح متمایزی است. وی فرآیند دست یابی به علوم انسانی اسلامی را فرآیندی مدیریت پذیر می دانند، تحول فرد، ساختارهای اجتماعی را در این فرآیند ضروری برشمرده و رویکردهای معرفتی تهذیب و تکمیل علوم موجود و استنباطی و مبناگروی به اشکال گوناگون در نظریه وی به کار رفته است. روش شناسی تولید علم دینی از منظر وی در سه مرحله نقد مبانی و دستاوردهای علوم موجود، تأسیس مبانی چهارگانه علوم انسانی اسلامی و تأسیس فلسفه های مضاف به علوم طرح ریزی می شود.
بررسی تطبیقی حدس از دیدگاه ابن سینا و ملاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تاریخ فلسفه اسلامی سال ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
61 - 87
حوزههای تخصصی:
ابن سینا از جمله فیلسوفان مسلمانی است که به نحو نظام مند در آثار خود به بحث حدس و چیستی آن پرداخته است. در مقاله حاضر با استفاده از روش تحلیلی- تطبیقی به این سؤال اساسی پاسخ داده می-شود که چه تفاوتی بین دیدگاه ملاصدرا و ابن سینا در باب چیستی حدس و کارکرد آن وجود دارد و ملاصدرا در این بحث تا چه حد وامدار ابن سینا می باشد. دیدگاه ابن سینا درمورد حدس در طول حیات فکریش تغییر یافته است و ما با دو نظریه یکی نظریه استاندارد و دیگری نظریه بازبینی شده در آثار ابن سینا در بحث چیستی حدس مواجهیم. فیلسوفان پس از ابن سینا از جمله ملاصدرا ضمن عدم توجه به این دو رویکرد ابن سینا در تبیین چیستی حدس، خوانشی تلفیقی از آثار وی داشته اند که بر اساس آن فکر عبارت است از حرکت ذهن برای کشف حد وسط. این حرکت در حقیقت نوعی تکاپوی ذهنی در بین معلومات برای کشف حد وسط است. اما حدس کشف آنی حد وسط بدون نیاز به حرکت و تکاپوست و وقتی حدس به اوج قوت خود برسد از آن با نام ذکاء یاد می شود. ملاصدرا نیز همین خوانش تلفیقی از چیستی حدس را در آثار خود دنبال می کند هر چند وی در برخی موارد اختلافاتی با ابن سینا دارد که از جمله آنها می توان به بحث کارکرد حدس در حیطه تصورات یا تصدیقات، حدس و مراتب عقل، نقش عقل فعال در حدس، تفاوت انسانها در دارا بودن حدس، حصولی یا حضوری بودن حدس اشاره کرد.
Identifying the Needs of Elderly Pilgrims in Holy and Religious Places (Case Study: Holy Shrine of Imam al-Rida)
منبع:
Razavi Heritage, Volume ۱, Issue ۲, Summer ۲۰۲۵
1 - 16
حوزههای تخصصی:
This study investigates the needs of elderly pilgrims in sacred spaces, with the shrine of Imam Al-Rida (PBUH) in Mashhad as the case study. Amid Iran’s rapid demographic shift toward an aging society, pilgrimage—central to its religious and cultural life—poses distinct physical, psychological, and social challenges for the seniors. The research aims to identify and classify these needs to guide inclusive and dignified shrine management. Using a qualitative grounded theory method, data were gathered through semi-structured interviews with nine experts experienced in pilgrimage services. Analysis with MAXQDA, conducted through open, axial, and selective coding, yielded 567 initial codes, refined into 43 concepts, and grouped into 12 categories. Findings present a model of elderly needs framed by Glasser’s choice theory. Addressing these multifaceted needs—from safety and healthcare to respect, spiritual engagement, and social inclusion—requires deliberate planning rather than ad hoc measures. The resulting conceptual model offers a framework for pilgrimage environments that safeguard dignity, accessibility, and well-being for elderly pilgrims.
Analysis of the Relationship between Power Distance and Justice in the Political Practice of Imam al-Rida: A Novel Reading Based on Hofstede’s Cultural Dimensions Theory
منبع:
Razavi Heritage, Volume ۱, Issue ۲, Summer ۲۰۲۵
17 - 33
حوزههای تخصصی:
The “power distance,” as a key index for analyzing rulers’ political conduct and the extent to which inequality in power distribution is accepted, serves as an effective tool for assessing the status of justice in historical societies. Using a descriptive–analytical method, this study examines the manifestation of this concept in the conduct of Imam al-Rida (PBUH) during his period as crown prince ( Wilayat alʿahd ). The findings indicate that, despite his exceptional political position, the Imam offered a novel model of low-distance governance, which explicitly contrasts with the prevailing Abbasid discourse. The study identifies five main components in the Radawi political practice: (1) criticism of closed, circle-based relationships and emphasis on meritocracy in appointments; (2) opposition to authoritarianism and its symbols, such as displays of grandeur; (3) a responsible attitude toward public wealth; (4) accessibility to the general populace; and (5) respect for human dignity regardless of social distinctions. Collectively, these indicators reflect the Imam’s approach to justice in its distributive, procedural, and interactional dimensions. Significantly, by conditionally accepting the position of crown prince, the Imam deliberately refrained from exploiting the privileges of power, thereby practically demonstrating that reducing power distance is a prerequisite for realizing comprehensive justice. This model is not only unique in historical Islamic studies but can also serve as an applicable paradigm for contemporary governance in Islamic societies. From a methodological standpoint, the present work is innovative in being the first systematic study of power distance during Imam al-Rida’s tenure as crown prince.
تقدم و تأخر خودآگاهی بر ادراک غیر: مقایسه آرای سهروردی و کانت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تاریخ فلسفه اسلامی سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
5 - 34
حوزههای تخصصی:
خودآگاهی در فلسفه اشراق به عنوان آغازی بر شناخت خود به عنوان نور و حرکت از آن برای شناخت دیگر انوار مطرح شده است. سهروردی ادراک انسان از خود را ادراکی حضوری دانسته و نفس را ذاتا مدرک خود می داند که برای این ادراک از خود به هیچ صورتی نیاز ندارد؛ چرا که هر صورتی از این نفس در ذهن باشد باز هم خود آن نفس نیست و به منزله غیر برای نفس است. لذا چنین استنباط میشود که در نگاه سهروردی ادراک خود مقدم بر هر ادراک دیگر است. این بحث در فلسفه کانت نیز بخشی از مباحث او را تشکیل می دهد. کانت با تقسیم بندی من به منِ تجربی و منِ استعلایی تفاوتی میان ادراک این دو امر در انسان قائل می شود. از نظر کانت آن چیزی که انسان هر روزه با مفهوم من از آن یاد می کند و می شناسد، منِ تجربی است که متاخر از ادراک تجربی برای ذهن حاصل می شود اما منِ استعلایی که فراتر از تجربه است غیر قابل شناخت نظری است و لذا کانت خودآگاهی را ادراکی پسا تجربی و متاخر از آن می داند. در این پژوهش سعی بر آن شده است مقایسه ای تطبیقی میان آرای سهروردی و کانت در مسئله خودآگاهی انجام شود.
نقش ایرانیان در استعلا و گسترش اهداف و پیام های نهضت عاشورا
منبع:
پژوهشنامه معارف حسینی سال ۱۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۸
7 - 22
حوزههای تخصصی:
نهضت عاشورا از برجسته ترین و تأثیرگذارترین رویدادهای تاریخ اسلام و ایران یک حادثه مذهبی، و نمادی از مقاومت، ایثار و مبارزه با ظلم در فرهنگ ایرانی و جهانی شناخته می شود. پژوهش حاضر به بررسی نقش عاشورا در هویت فرهنگی و دینی ایرانیان می پردازد و تأثیرات بلندمدت آن را بر جامعه ایرانی تحلیل می کند و به گسترش پیام های عاشورا در دنیای امروز و ارتباط آن با جنبش های حقوق بشری، عدالت خواهی و مقاومت در برابر ظلم می پردازد. یافته های این مقاله نشان می دهد که عاشورا در تقویت هویت شیعی و ایجاد همبستگی اجتماعی در تاریخ ایران نقشی اساسی داشته است. پیام های عاشورا در ادوار تاریخی ایران و جنبش های سیاسی و اجتماعی آن، نیروی محرکه مبارزه علیه ظلم و فساد بوده است. در دنیای معاصر نیز، آموزه های عاشورا منبع الهام مبارزات جهانی علیه نابرابری، فساد و ظلم است و چشم انداز گسترش آن در سطح جهانی، به ویژه در جنبش های عدالت خواهانه و حقوق بشری، همچنان حائز اهمیت است.
بازخوانی مفهوم «اتفاق» در حکمت مشاء بر مبنای آراء فیاض لاهیجی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت سینوی سال ۲۹ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۳
219 - 241
حوزههای تخصصی:
مفهوم «اتفاق» در فلسفه اسلامی، به ویژه در مکتب مشاء، مورددقت و کاوش های عمیق فلسفی قرارگرفته است. فیاض لاهیجی با بازگشت به آراء ارسطو و ابن سینا، دربَرابر تفسیرهای متأخر مشائیان موضع می گیرد و کوشش می کند خوانش اصیل مشائی از این مفهوم را احیاکند. این مسئله به بحث علیت و غایت مندی جهان مرتبط است و پیامدهای مهمی برای فهم معنای زندگی دارد. این مقاله با محوریت دیدگاه لاهیجی دو هدف را دنبال می کند: الف) بازخوانی و نقد تفسیرهای متأخر مشائیان از مفهوم «اتفاق» و ب) تبیین جایگاه ابن سینا به عنوان نقطه اتکای لاهیجی در بازگشت به رویکرد ارسطویی. همچنین نشان داده می شود که چگونه این بازخوانیْ فهم فلسفی از علت غایی و تصادف را متحول می سازد. پژوهش حاضر با روشی تحلیلی تطبیقی ابتدا دیدگاه های مختلف مشائیان (از ارسطو تا فارابی و ابن سینا) را درباره «اتفاق» بررسی می کند و سپس، موضع لاهیجی را در نقد متأخران و دفاع از ابن سینا تحلیل می نماید. در این مسیر با تکیه بر تمایز بنیادین ابن سینا میان «سبب بالذات» و «سبب بالعرض»، مصادیقی مانند «حفر چاه و یافتن گنج» به عنوان نمونه های کلیدی بررسی شده اند. یافته ها نشان می دهد که لاهیجی با تکیه بر ابن سینا «اتفاق» را نه به مثابه امری فاقد علت، بلکه به عنوان رویدادی می فهمد که در سایه «سبب بالعرض» و در چارچوب علل غایی رخ می دهد. این نگاه، همسو با تفسیر ارسطویی سینوی، دربَرابر دیدگاه های متأخر مشائیان قرار می گیرد که به زعم لاهیجی از اصل این مفهوم فاصله گرفته اند. این پژوهش همچنین روشن می سازد که بازگشت به خوانش ابن سینا نه تنها ابهامات مفهوم شناختی «اتفاق» را رفع می کند، بلکه پیوندی عمیق تر میان علیت، غایت مندی و معنای زندگی برقرار می سازد.
تعامل هستی شناختی و معرفت شناختی تجربه دینی و هنرهای قدسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۶۳)
135 - 146
حوزههای تخصصی:
میان هنر قدسی و تجربه دینی، تعاملی دوسویه برقرار است؛ تجربه دینی، که همراه با ویژگی-هایی همچون حیرت و شگفتی، مجذوب شدگی، مقهوریت، شورمندی و طلب و اشتیاق است، بیش از آنکه ماهیتی عقلانی و مستدل داشته باشد، احساسی و بی واسطه است و تعبیر آن نیز، نه به زبان تعلیمی و خطابی، تعبیر احساسی و طبیعی حالت روحی است که مستقیماً از تجربه به تعبیر می رسد و توسط مخاطب/مخاطبان، فهم و تفسیر می گردد و هنر دینی یکی از انحاء این گونه تعبیر است. پژوهش حاضر، رابطه ای دوسویه را در این میان می یابد؛ هنرهای دینی، از حیث هستی شناختی خود وابسته به تجربه دینی هستند که در مرز میان تجارب دینی و مدلهای مفهومی آفریده می شوند و پرورش می یابند. از دیگر سوی، هنر، خود نیز در تحقق، فهم و تفسیر تجربه دینی موثر است و جایگاهی معرفت شناختی دارد که با ایجاد تجربه ای مشارکتی، ماهیت اثر هنری را از سطح ابژه فراتر می برد و آن را به امری فعال در فرایند فهم و تفسیر تجربه دینی دینداران تبدیل می کند. پژوهش حاضر، در صدد است با رویکردی پدیدارشناختی به مطالعه موردی و تطبیقی برخی هنرهای قدسی و تعامل آنها با آموزه ها و تجربیات دینی بپردازد.
نقش «زیست جهان» در رفع بحران علوم اروپایی از دیدگاه هوسرل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت فلسفی سال ۲۲ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۸۷)
159 - 133
حوزههای تخصصی:
مفهوم «زیست جهان» یکی از تأثیرگذارترین مفاهیم در اندیشه هوسرل متأخر است و تأملات پدیدارشناسانه او در باب بحران علوم اروپایی، حول این مفهوم می چرخد. بحران علوم نتیجه غفلت علم از بنیادهای خود، یعنی زیست جهان و شکاف میان جهان علمی برساخته و زیست جهان به مثابه مبنای آن است. این بحران به معنای توقف پیشرفت علوم یا ناتوانی در خلق نظریات علمی نیست، بلکه بحرانی پنهان و بنیادین است که از سیطره عقلانیت علمی در تمام عرصه ها نشئت گرفته است. در اثر این غلبه، علوم نسبت خود را با زندگی، معنا و واقعیت های انسانی از دست داده و ماهیت انسانی خود را فراموش کرده اند، به گونه ای که غایت اصلی علوم (یعنی معنای آنها برای وجود انسانی) به محاق رفته است. رفع این بحران تنها از طریق تأسیس پدیدارشناسی استعلایی به مثابه علم متقن و بنیاد علوم که زیست جهان در مرکز آن قرار دارد، امکان پذیر است. این مقاله با روش توصیفی تحلیلی در پی ارائه شرح و بررسی روشن و نظام مند از این طرح فلسفی هوسرل است.
تحلیل انتقادی دیدگاه شهید مطهری درباره حق تکوینی و اعتباری(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
آیین حکمت سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۳
52 - 33
حوزههای تخصصی:
امروزه اعتقاد به حق یکی از اعتقادات اساسی بشر در حوزه روابط اجتماعی و صحنه های بین المللی است و انسان امروز، عصر خود را عصر حق نامیده و خود را محق می داند. انسان به این امر اکتفاء نمی کند که مسأله ای موجب رفاه او شود، بلکه تنها دستیابی به حقوقش او را آرام می سازد. از این رو، مساله حق به یکی از مسائل مهم زندگی انسان معاصر تبدیل شده است. دین اسلام و به ویژه قرآن کریم نیز که «حقانیت» از مهم ترین ویژگی باورها، آموزه ها و احکام آن به حساب می آید، بر مسأله حق تاکید زیادی دارد. یکی از مباحث مهم در مسئله حق، تقسیم آن به تکوینی و اعتباری است. این تقسیم، هم در میان اندیشمندان اسلامی و هم میان اندیشمندان غربی مطرح بوده و اندیشمندان بسیاری به این تقسیم پرداخته و دیدگاه های خاص خود را درباره آن بازگو کرده اند. در این میان، شهید مطهری به عنوان یکی از اندیشمندان برجسته معاصر به تفصیل و با اهتمام فراوان به این مسئله پرداخته است. ایشان با اعتقاد به حق های تکوینی و اعتباری، تعریف ویژه ای از حق تکوینی و اعتباری ارائه می کند که قابل تأمل است. پژوهش حاضر با مطالعه آثار شهید مطهری در مسئله حق، به تبیین دقیق و ساختارمند دیدگاه ایشان درباره حق تکوینی و اعتباری پرداخته و در نهایت آن را نقد و بررسی کرده است. مسأله اصلی این پژوهش، بررسی صحّت و سقم تعریف شهید مطهری درباره حق تکوینی و اعتباری بوده و این مهم با روش توصیفی- تحلیلی انجام شده است. شهید مطهری، تعریف های متعددی برای حق بیان کرده است. براساس یک تعریف، حق، علاقه خاص میان موجودات مانند انسان ها و سایر موجودات بوده و این علاقه نیز همان اختیار ویژه ای است که صاحب حق دارد. این اختیار، یا تکوینی است و یا اعتباری؛ از این رو، حق به تکوینی و اعتباری تقسیم می شود. به عقیده شهید مطهری، حق تکوینی براساس یک رابطه غایی شکل می گیرد که مفاد آن، اختیار، إذن و توانایی تکوینی موجودات برای رسیدن به کمال است، به نحوی که موجودات به صورت تکوینی، طوری آفریده شده اند که اختیار و توانایی رسیدن به کمالات شایسته خود را دارند. اما حق اعتباری، اختیار غیرحقیقی است که انسان، مثلاً نسبت به یک شیء دارد که این اختیار در بستر اجتماع از سوی قانون، جعل و وضع می گردد. روشن است که نتیجه این اختیار، بهره ای است که صاحب حق می برد. اما این دیدگاه از جهات مختلفی محل نقد و نظر است. از یک سو، معلوم نیست شهید مطهری کاربرد واژه حق در معانی مختلفی که ذکر می کند را به اشتراک معنوی می داند یا اشتراک لفظی؛ چراکه از برخی عبارات ایشان، اشتراک معنوی و از برخی دیگر، اشتراک لفظی بودن واژه حق استفاده می شود. از سوی دیگر، شهید مطهری حق را علاقه و رابطه خاص میان دو موجود می داند، به نحوی که اگر آن علاقه خاص وجود داشته باشد، حق موجود است و اگر آن علاقه وجود نداشته باشد، حق موجود نیست؛ اما تعریف حق به رابطه میان دو موجود، متوقف بر آن است که اولاً، دو موجود تحقق داشته باشد و ثانیاً، میان آنها رابطه وجود داشته باشد؛ تا پس از آن، حق محقق گردد. در حالی که به نظر می رسد این تحلیل درست نیست؛ زیرا حق، امتیازی است که صاحب حق واجد آن است و تحقق این امتیاز نیز ضرورتاً به دو موجود و رابطه میان آنها نیاز ندارد؛ نظیر حق آفرینش برای خداوند که امتیازی برای خداوند بوده و او حتی پیش از خلق سایر موجودات نیز دارای این امتیاز است. همچنین انحصار حق تکوینی به رابطه غایی نیز درست به نظر نمی رسد؛ زیرا حق تکوینی به گونه فاعلی نیز تصویرپذیر است؛ برای نمونه، رابطه میان خداوند با مخلوقات، رابطه فاعلی است؛ به نحوی که خداوند، فاعل و علت هستی بخش مخلوقات است و مخلوقات نیز فعل او بوده و همه شئون آنها وابسته به خداوند است و اختصاص تکوینی به او دارد، که لازمه این اختصاص تکوینی، حق تکوینی تصرف خداوند نسبت به مخلوقات است که به گونه فاعلی می باشد. در مجموع، دیدگاه شهید مطهری درباره حق تکوینی و اعتباری، از جهات مختلفی دارای نقص است و نیاز به تکمیل دارد.
ما قبل الطبیعه انسان معلق بازخوانی فلسفه عقل گرایانه ابن سینا در کتاب الاشارات و التنبیهات(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت سینوی سال ۲۹ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۳
25 - 51
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر بر آن است تا خوانشی نو از کتاب اشارات ابن سینا ارائه کند. مقاله حاضر از این فرضیه دفاع می کند که کتاب اشارات از ویژگی خاصی برخوردار است؛ به طوری که اگرچه مختصر است، خلاصه فلسفه ابن سینا نیست؛ بلکه ابن سینا در این کتاب بر آن است تا ماقبل الطبیعه خود را ارائه کند. او در این راستا به بیان آن دسته از مباحث فلسفی می پردازد که صرفاً به روش عقلی و بدون نیاز به مراجعه به طبیعت، و بنابراین پیش از آشنایی با طبیعیات و صرفاً برمَبنای مفاهیم و گزاره های پیشین و عقلی قابل طرح باشند. منطق و طبیعیات این کتابْ مبانی ماقبل الطبیعه آن را پایه گذاری می کند؛ به طوری که در آن ها از مباحث زبانی و تجربی صرف نظرشده است. در این راستا بحث از انسان معلق و معرفت نقشی اساسی و مبنایی در طرح ماقبل الطبیعه اشارات ایفامی کند؛ براین اساس ابن سینا در نمط سوم اشارات معرفت شناسی عقل گرایانه خود را پایه ریزی می کند و در ادامه به بیان فلسفه پیشین عقلی ماقبل الطبیعه خود می پردازد که شامل اثبات واجب الوجود، صفات او، فعل بی واسطه او و نظام عقول و افلاک است. در نمط های پایانیِ اشارات نیز سعادت همان انسان معلق یا عقل مجرد تبیین می شود.
الگوی مدیریت بحران امام رضا (علیه السلام)(مطالعه موردی: مسئله ولایت عهدی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ رضوی سال ۱۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۰
41 - 68
حوزههای تخصصی:
اگر بحران را ترکیبی از فرصت و تهدید بدانیم بدون شک مسأله ولایتعهدی امام رضا علیه السلام یکی از بحرانهایی بوده است که ایشان با آن مواجه شدند. و مدیریت این بحران توسط امام رضا علیه السلام مدل و برنامه جامعی می طلبید که در آن بهترین بینش ها و روش های اداره و کنترل بحران لحاظ می شد که این مقاله در صدد تبیین آن در پاسخ به چیستی مدیریت بحران در مساله ولایتعهدی با روشی توصیفی – تحلیلی پرداخته است . در این مقاله ابتدا مطالبی پیرامون بحران و مدیریت بحران بیان گردیده و در بخش دوم جستجویی در باب مدیریت بحران در مسأله ولایتعهدی در سیره امام رضا صورت گرفته است. نتایج نشان می دهد که مدیریت بحران در سیره امام رضا را با عنایت به دو رویکرد تبیینی وتنذیری در سه بعد مدیریت قبل از بحران، مدیریت حین بحران ومدیریت بعد از بحران می توان طراحی کرد که در مرحله اول اقدامات مدیریتی از قبیل هشدار عمومی در جهت وقوع بحران، برنامه ریزی، ایمن سازی و شفاف سازی صورت گرفته است. در مرحله دوم اقدامات مدیریتی همچون تبدیل بحران به فرصت، اتخاذ تصمیم به موقع و روشنگری و اطلاع رسانی انجام شده و در مرحله سوم اقدامات مدیریتی مانند بهره وری بهینه در تبلیغ مذهب تشیع وبهروری بهینه از مناظرات انجام گردیده است . خاطر نشان می شود که مدیریت بحران توسط امام رضا(ع) در سه مرحله قبل از بحران،حین بحران و بعد از بحران با رویکردهای تبیینی وتنبیهی صورت گرفته است ؛ این مساله نشانگر توجه امام به تدابیر و اقدامات با چشم انداز تبیین معارف الهی ویادآوری وتنبه یاران و دشمنان است با اقداماتی که امام در مدت ولایتعهدی انجام دادند طرح مامون برای نابودی امامت ائمه (ع) منجر به شکست شد وامام (ع) با راهبردهای مناسب ،تشیع را به ساحل امن هدایت کردند