ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۲۰ مورد از کل ۵۸۹ مورد.
۱.

ارائه یک مدل پارادایمیک جهت واکاوی کارکردهای رسانه های اجتماعی در مدیریت مشتری و فروش(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۸ تعداد دانلود : ۱۱۹
هدف: با وجود اعتقاد فراگیر تیم های فروش و بازاریابی به هم بستگی چشمگیر بین استفاده از رسانه های اجتماعی و افزایش فروش و حاشیه سود، الگوی فرایندی جامعی برای درک نحوه توفیق این رسانه ها در جذب مشتریان و تقویت عملکرد فروش وجود ندارد. این مقاله با هدف شناسایی و ارائه یک الگوی فرایندی توفیق رسانه های اجتماعی در جذب مشتریان و افزایش فروش سازمان ها، به بررسی عوامل کلیدی، تعاملات بین آن ها و پیامدهای ناشی از آن می پردازد. روش: این پژوهش از استراتژی داده بنیاد چندگانه (مالتی گراندد) استفاده کرده است. در مرحله نخست، مطالعات قبلی در حوزه رسانه های اجتماعی و فروش تحلیل شدند تا چارچوب اولیه مفاهیم شکل گیرد. در مرحله دوم، ۱۴ مصاحبه عمیق و نیمه ساختاریافته با خبرگان برجسته صنعت (به روش هدفمند و گلوله برفی) انجام شد. داده های مصاحبه با روش تجزیه وتحلیل داده بنیاد ساختارمند، پردازش و کدگذاری شدند؛ سپس یافته های حاصل از مصاحبه ها با الگوی دست یافته از تحلیل محتوا تلفیق شدند تا یک الگوی فرایندی یکپارچه توسعه یابد. یافته ها: نتایج نشان داد که موفقیت رسانه های اجتماعی در جذب مشتری و افزایش فروش، تحت تأثیر سه دسته عامل است: ۱. شرایط علّی (مانند فشارهای رقابتی و بحران های بهداشتی)؛ ۲. شرایط زمینه ای (شامل قابلیت های سازمانی، فناوری و ظرفیت های داده محور)؛ ۳. شرایط مداخله گر (مانند فرهنگ جامعه، مدیریت تنش ها و سبک رهبری). این عوامل به صورت تعاملی، راهبردهای کلیدی را شکل می دهند که به افزایش مشارکت فعال مشتریان، بهبود تجربه مشتری و توسعه هوش رقابتی سازمانی، منجر می شوند. نتیجه گیری: این مقاله برای نخستین بار، الگوی فرایندی جامعی را ارائه می دهد که چگونگی موفقیت رسانه های اجتماعی در جذب مشتری و افزایش فروش را از طریق تعامل پیچیده عوامل علّی، زمینه ای و مداخله گر توضیح می دهد. یافته ها نشان می دهند که موفقیت تبلیغات در رسانه های اجتماعی، نه تنها به تکنیک های تبلیغاتی متکی است، بلکه مستلزم یک ساختار سازمانی چابک، داده محور و سازگار با محیط است. این الگو می تواند به مدیران فروش و بازاریابی کمک کند تا استراتژی های خود را بر اساس شرایط واقعی بازار طراحی کنند و به طور نظام مند، تبدیل تعاملات اجتماعی به نتایج تجاری را بهینه سازی کنند.  
۲.

گردشگری سلامت دیجیتال: پذیرش اینترنت اشیا در استارتاپ های نوآور(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۵ تعداد دانلود : ۱۳۹
هدف: با توجه به گسترش و تأثیرهای فناوری های نسل چهارم، این پژوهش به دنبال شناسایی چالش ها، مانع ها، راهبردها و مزیت های پذیرش فناوری اینترنت اشیا در استارتاپ های گردشگری سلامت است. روش: روش اجرای این پژوهش کیفی و روش جمع آوری داده ها مصاحبه است. به منظور تحلیل متون مصاحبه های انجام شده از نرم افزار مکس کیودا استفاده شده است. یافته ها: یافته های این پژوهش، به شناسایی ۲۷ کد اولیه با فراوانی ۱۹۶ واحد معنایی انجامید که در سه کد محوری «چالش ها و موانع به کارگیری اینترنت اشیا در استارتاپ های گردشگری سلامت»، «اقدام ها و راهبردهای استارتاپ های گردشگری سلامت برای پذیرش و به کارگیری اینترنت اشیا» و «فرصت ها و مزایای استفاده از اینترنت اشیا برای بهبود خدمات گردشگری سلامت» دسته بندی شدند. نتیجه گیری: بر اساس نتایج پژوهش، در خصوص کد محوری «چالش ها و موانع به کارگیری اینترنت اشیا در استارتاپ های گردشگری سلامت»، مؤلفه های سرمایه و بودجه عبارت اند از: هزینه تجهیزات و ابزارها و پیاده سازی اینترنت اشیا و کمبود منابع مالی استارتاپ های گردشگری سلامت. مؤلفه های ریسک پذیری عبارت اند از: عدم تمایل به نوآوری و تغییر، انعطاف پذیری بیشتر استارتاپ ها در مقایسه با سازمان های بزرگ وعدم سرمایه گذاری کسب وکارهای گردشگری در فناوری های نوظهور. مؤلفه های فرهنگ سازمانی عبارت اند از: آگاهی و نگرش کاربردی مدیران و کارکنان و فقدان فرهنگ حمایتگر از فناوری های جدید در استارتاپ ها. مؤلفه نیروی انسانی توانمند عبارت اند از: نیروی انسانی متخصص در حوزه اینترنت اشیا و هزینه جذب نیروی انسانی توانمند در حوزه اینترنت اشیا. مؤلفه های زیرساخت فنی عبارت اند از: طرح اجرایی مناسب برای بهره برداری از فناوری های نوظهور، مشکلات زیرساختی استارتاپ های گردشگری سلامت و دسترسی مناسب به ابزارها و گجت های اینترنت اشیا. همچنین در زمینه «اقدامات و راهبردهای استارتاپ های گردشگری سلامت برای پذیرش و به کارگیری اینترنت اشیا»، سه مؤلفه هم آفرینی با شرکت های ارائه دهنده خدمات اینترنت اشیا، جذب و نگهداری نیروی انسانی خبره و جذب سرمایه گذار شناسایی شد. علاوه براین مؤلفه های مربوط به «فرصت ها و مزایای پذیرش و به کارگیری اینترنت اشیا در استارتاپ های گردشگری سلامت»، در دو سطح گردشگر سلامت و استارتاپ دسته بندی شدند که کمک به کیفیت فرایند درمان بیماران، هزینه خدمات و کمک به نظارت و پیگیری از راه دور گردشگر سلامت مؤلفه های سطح گردشگر هستند و افزایش بهره وری و کاهش هزینه، ایجاد مزیت رقابتی، افزایش سود، یکپارچه سازی و بهبود فرایندها و زنجیره ارزش، کمک به تصمیم گیری آگاهانه مدیران، افزایش مقیاس، استفاده از ابزارهای فناوری برای بازاریابی در گردشگری، کمک فناوری های جدید بر تداوم فعالیت کسب وکار و شناخت سبک زندگی بازار هدف گردشگری سلامت، مؤلفه های سطح استارتاپ را تشکیل می دهند.
۳.

تأثیر رسانه های اجتماعی بر قصد خرید سبز از طریق انگیزه نوع دوستانه و خودخواهانه و نقش تعدیلگر نگرش سبز(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۵ تعداد دانلود : ۱۲۸
هدف: فناوری های جدید فرصت هایی را برای شرکت های دوستدار محیط زیست بازکرده است تا با مصرف کنندگان ارتباط برقرار کنند و محصولات پایدار را ترویج کنند. با این حال، تحقیقات اندکی در خصوص تأثیر رسانه های اجتماعی بر قصد مصرف کنندگان برای خرید سبز انجام شده است. هدف از اجرای پژوهش حاضر، تعیین تأثیر رسانه های اجتماعی بر قصد خرید سبز، از طریق انگیزه های نوع دوستانه و خودخواهانه و نقش تعدیلگر نگرش سبز است. روش: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر نحوه گردآوری اطلاعات توصیفی از نوع هم بستگی است. جامعه آماری پژوهش، کلیه مصرف کنندگان فعال عضو شبکه اجتماعی است. از آنجا که تعداد مصرف کنندگان نامشخص و نامحدود است، بر اساس جدول مورگان برای جامعه نامحدود، ۳۸۴ نمونه به روش غیرتصادفی در دسترس تعیین شد. ابزار پژوهش پرسش نامه رسانه های اجتماعی نکمحمود و همکاران (۲۰۲۲)، پرسش نامه قصد خرید سبز نکمحمود و همکاران (۲۰۲۲)، پرسش نامه انگیزه نوع دوستانه شانموگل و بالاکریشنان (۲۰۲۳)، پرسش نامه انگیزه خودخواهانه سونی و فرگوسن (۲۰۱۷) و پرسش نامه نگرش سبز (اوگیمونی و همکاران، ۲۰۲۲) بودند که روایی پرسش نامه ها بر اساس، روایی محتوایی، صوری و سازه بررسی شد و پس از اصطلاحات لازم، روایی آن به تأیید رسید. پایایی پرسش نامه ها نیز با روش آلفای کرونباخ بالای 70/0 برآورد شد. تجزیه وتحلیل داده ها در دو سطح توصیفی و استنباطی، مشتمل بر مدل سازی معادلات ساختاری انجام گرفت. یافته ها: نتایج تأثیر رسانه های اجتماعی را بر قصد مصرف کننده و همچنین، ارزش های نوع دوستانه و خودخواهانه نشان داد. علاوه براین، ارزش های نوع دوستانه و خودخواهانه، بر قصد خرید سبز تأثیر چشمگیری داشتند. نتایج نشان دهنده سطح قوی تری از پذیرش ارزش نوع دوستانه است. علاوه براین، نگرش سبز بر قصد خرید سبز تأثیر مثبتی نشان داد و تأثیر تعدیل کننده چشمگیری بین متغیرهای مستقل بر قصد خرید سبز دیده شد. نتیجه گیری: به طورکلی، این مطالعه نشان می دهد که رسانه های اجتماعی، در شکل دادن به انتخاب مصرف کننده، از جمله قصد آن ها در فرایند تصمیم گیری نقش مهمی دارد. پژوهش حاضر بر اهمیت بازاریابان برای به اشتراک گذاشتن اطلاعات در خصوص محصولات سازگار با محیط زیست در رسانه های اجتماعی با استفاده از راهبُردهای بازاریابی الکترونیکی تأکید می کند. همچنین تعامل با جوامع رسانه های اجتماعی با ارائه اطلاعات نوع دوستانه و خودخواهانه درباره خرید پایدار بسیار مهم است.
۴.

کاربرد پلتفرم های رسانه های اجتماعی در بانکداری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۹ تعداد دانلود : ۲۰۳
هدف: هدف این پژوهش آگاهی از کاربردهای پلتفرم های رسانه های اجتماعی در صنعت بانکداری است. با توجه به رشد فزاینده استفاده از رسانه های اجتماعی و اهمیت صنعت بانکداری، درک چگونگی به کارگیری این ابزارها توسط مؤسسه های مالی، برای آگاهی ذی نفعان مختلف، امری ضروری است. روش: به منظور دستیابی به هدف پژوهش، پژوهش های پیشین به روش مرور نظام مند کاوش و بررسی شدند. روی هم، ۱۴۷ پژوهش در نمونه نهایی گنجانده شد و کاربردهای کلیدی در تمام متن آن ها استخراج شدند. یافته ها: یافته ها نشان داد که رسانه های اجتماعی، دست کم ۴۷ کاربرد کلیدی در صنعت بانکداری دارند که این کاربردها را می توان در هفت تِم فراگیر دسته بندی کرد: ۱. تعامل و مدیریت ارتباط با مشتری؛ ۲. بازاریابی، تبلیغات، و فروش؛ ۳. برندسازی و مدیریت شهرت؛ ۴. هوش تجاری و تحلیل داده ها؛ ۵. برنامه ریزی استراتژیک؛ ۶. عملیات داخلی و استفاده کارکنان؛ ۷. آموزش سواد مالی و بانکی. نتیجه گیری: بر پایه یافته ها، روشن است که پلتفرم های رسانه های اجتماعی پتانسیل چشمگیری برای تحول در عملیات بانکی و بهبود ارتباط با مشتری دارند؛ اما پیاده سازی موفقیت آمیز کاربردها، به استراتژی های دقیق، در نظر گرفتن ویژگی های خاص هر پلتفرم، توجه به زمینه های فرهنگی و جغرافیایی و درک دیدگاه های مشتریان نیازمند است. اهمیت این ابزارها برای آینده بانکداری بر کسی پوشیده نیست و پژوهش های بیشتر و کاربردی تر، برای بهره برداری کامل از مزایای این پلتفرم ها و رفع چالش های موجود یکی از نیازمندی های کلیدی است.  
۵.

شناسایی و تحلیل چالش های مربوط به مالکیت فکری در صنایع خلاق دیجیتال ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۵ تعداد دانلود : ۲۸
هدف: پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تحلیل چالش های مربوط به مالکیت فکری در صنایع خلاق دیجیتال ایران انجام شده است. روش: این پژوهش به صورت کیفی اجرا شده و از روش نظریه زمینه ای و به کارگیری روش کدگذاری سه مرحله ای استراوس کوبین استفاده کرده است. مشارکت کنندگان در پژوهش، ۱۶ نفر از خبرگان صنایع خلاق دیجیتال ایران بودند. یافته ها: بر اساس مصاحبه با مشارکت کنندگان پژوهش، مدل پارادایمی ناکارایی و چالش کلی در نظام مالکیت فکری صنایع خلاق دیجیتال در ایران طراحی شد. متغیرها در ۵ مقوله کلی طبقه بندی شدند که عبارت اند از: ۱. شرایط علّی: تعریف قانونی مشخص و شناسایی محصولات حوزه فناوری های نوین، مقاومت فرهنگی و اجتماعی، ناهماهنگی با قوانین بین المللی، مالکیت مشترک، عدم آگاهی و آموزش؛ ۲. شرایط زمینه ای: فناوری های جدید، مدیریت و نظارت، حقوق دیجیتال و حریم خصوصی، مشکلات اقتصادی و تجاری، پیچیدگی های فنی؛ ۳. شرایط مداخله ای: تحریم های بین المللی، نقض حریم خصوصی کاربران، ناهماهنگی های نهادی، چالش های حقوقی در استفاده از هوش مصنوعی و فناوری های نوین؛ ۴. شرایط محوری: ناکارایی و چالش کلی در نظام مالکیت فکری؛ ۵. راهبردها: توسعه سیستم های مدیریت حقوقی، استانداردسازی بین المللی، توسعه فناوری های حفاظتی، ایجاد سازوکارهای حل اختلاف، تدوین قوانین مالکیت فکری نوین، آموزش عمومی و تخصصی. نتیجه گیری: با توجه به چالش های شناسایی شده و راهبردهای به دست آمده، مدلی طراحی شد که با اجرای آن می توان بر چالش های نظام مالکیت فکری در صنایع خلاق دیجیتال غلبه کرد.  
۶.

تدوین چارچوب کیفی توانمندسازی استعدادهای متخصص نسل بومیان دیجیتال در سازمان صداوسیما: رویکرد نظریه داده بنیاد(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۳ تعداد دانلود : ۱۱۷
هدف: این پژوهش با هدف ارائه چارچوبی کیفی برای توانمندسازی استعدادهای متخصص مبتنی بر نسل بومیان دیجیتال در سازمان صداوسیما انجام شده است. روش: این پژوهش از نظر هدف کاربردی، از نظر داده ها کیفی و مبتنی بر رویکرد داده بنیاد نظام مند و از نظر روش اجرا اکتشافی مبتنی بر رویکرد استقرایی است. مشارکت کنندگان در پژوهش، کلیه متخصصان و خبرگان آشنا به موضوع توانمندسازی استعدادها و بومیان دیجیتال در دانشگاه ها و رسانه ملی و سازمانهای رسانهای بودند. برای جمعآوری اطلاعات، از مصاحبه نیمهساختاریافته و برای تحلیل دادهها، از روش کدگذاری های باز، محوری و انتخابی در چارچوب نظریه داده بنیاد نظام مند استفاده شد. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که چارچوب کیفی توانمندسازی استعدادهای متخصص، مبتنی بر نسل بومیان دیجیتال در سازمان صداوسیما، مشتمل است بر ۱۸۲ کد باز و ۲۷ کد محوری در قالب شرایط علی، عوامل زمینهای، عوامل مداخلهگر، راهبردها و پیامدها. این چارچوب بیانگر آن است که برای توانمندسازی استعدادهای متخصص، مبتنی بر نسل بومیان دیجیتال در سازمان صداوسیما، بایستی دید کلان به موضوع داشت و عوامل به دست آمده را به صورت یکجا و کلی مدنظر قرار داد. نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان می دهد که توانمندسازی استعدادهای متخصص، مبتنی بر نسل بومیان دیجیتال در سازمان صداوسیما، می تواند در تحقق اهداف سازمان صداوسیما، پیامدهای مثبت و اثرگذاری در پی داشته باشد. چارچوب ارائه شده از نظر خبرگان، از اعتبار کافی برخوردار است و می تواند به عنوان چارچوبی کاربردی، برای توانمندسازی استعدادهای متخصص، مبتنی بر نسل بومیان دیجیتال در سازمان صداوسیما استفاده شود.
۷.

تحلیل عوامل موثر بر طراحی مدل اقتصاد پلتفرمی در ایران متاثر ازهوش مصنوعی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۴ تعداد دانلود : ۱۴۳
هدف: هدف پژوهش تحلیل عوامل موثر بر طراحی مدل اقتصاد پلتفرمی در ایران متاثر ازهوش مصنوعی است. روش: رویکرد پژوهش آمیخته اکتشافی است. در بخش کیفی، از تحلیل مضمون پلتفرم های موفق و کدگذاری مصاحبه ها با 12 متخصص با اشباع نظری و تحلیل اسناد و قوانین تجارت الکترونیک به کمک روش گرندد تئوری، مدل پارادایمی پژوهش بدست آمده است. اعتبار مدل با روش مثلث سازی داده ها و روایی آن از طریق ارائه توصیفات غنی و دقیق و پایایی از طریق مستندسازی دقیق کلیه مراحل تضمین گردید. در بخش کمی بر اساس نتایج کیفی پرسشنامه طیف لیکرت طراحی شد و برای221 نفر از متخصصین فعال در اقتصاد دیجیتال توزیع شد. حجم نمونه بر اساس روش کوهن محاسبه شد. داده ها با روش حداقل مربعات جزئی و نرم افزار اسمارت پی ال اس تحلیل شدند. روایی پرسشنامه از طریق تحلیل عاملی تاییدی و پایایی با آلفای کرونباخ سنجیده شد. یافته ها: مولفه های اصلی مدل شناسایی و روابط بین مولفه ها مورد ارزیابی قرار گرفته اند و معنا دار بودن آن ها با سطح اطمینان 95% تایید شدند. نتیجه گیری: رفتار مخاطبان و توسعه خدمات هوشمندانه، بیشترین تاثیر را بر تدوین استراتژی های حمایتی، برندسازی و تعامل مؤثر با مشتری ها دارند و استراتژی های حمایتی و برندسازی، نقش مهمی در اصلاح قوانین موجود و حمایت از حقوق مؤلفان ایفا می کنند. توسعه و تقویت زیرساخت های کاربری و بازنگری نظام قانون گذاری، لازمه موفقیت و پایداری مدل اقتصاد پلتفرمی است و مستقیماً بر بهبود پیامدهای نهادی و استراتژیک اثرگذار بوده و عامل کلیدی در افزایش اعتماد عمومی و پایداری بازار به شمار می روند.
۸.

مسئولیت حقوقی پلتفرم های رسانه های اجتماعی در قبال تصمیم های خودکار الگوریتم های هوش مصنوعی: مطالعه تطبیقی در نظام حقوقی امریکا، اروپا و ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۰ تعداد دانلود : ۳۱
هدف: این مقاله به بررسی مسئولیت حقوقی پلتفرم های رسانه های اجتماعی در قبال تصمیم های خودکار الگوریتم های هوش مصنوعی می پردازد. در این راستا، ابتدا نقش و تأثیر این الگوریتم ها در مدیریت محتوا و رفتار کاربران به بحث گذاشته می شود؛ سپس چالش های حقوقی مرتبط با این تصمیم ها، از جمله کمبود شفافیت، مسئولیت پذیری و تعصب های احتمالی بررسی خواهد شد. روش: پژوهش حاضر، پژوهشی توصیفی تحلیلی است که با بهره گیری از روش های مطالعه تطبیقی و با استفاده از منابع مکتوب، شفاهی، اسناد الکترونیکی و مطالعات قانونی، به تشریح مباحث پرداخته است؛ سپس با گردآوری، انسجام و دسته بندی یافته ها، مباحث پرسش شده در پژوهش را تحلیل و سرانجام به استنتاج می پردازد. یافته ها: الگوریتم های هوش مصنوعی، با تحلیل داده های گسترده کاربران، وظایف مختلفی مانند نمایش محتوا، رتبه بندی پُست ها، حذف مطالب نامناسب و تشخیص رفتارهای غیرقانونی را برعهده دارند. با این حال، تصمیم های خودکار این الگوریتم ها، می تواند برای پلتفرم ها چالش های حقوقی جدی ایجاد کند؛ زیرا ممکن است به نقض حقوق کاربران، تبعیض ناعادلانه یا اشتباه های شایان توجهی منجر شود. این مقاله، فرصت های موجود برای بهبود و توسعه قوانین و مقررات در این زمینه، از جمله ایجاد نهادهای نظارتی مستقل، افزایش شفافیت و امکان اعتراض کاربران به تصمیم های خودکار را بررسی می کند. نتیجه گیری: با توجه به نقش گسترده هوش مصنوعی در رسانه های اجتماعی، تدوین مقررات دقیق تر و شفاف تر، می تواند به حل چالش های حقوقی کمک کند و فرصتی برای بهبود عملکرد و تعامل میان پلتفرم ها و کاربران فراهم کند.
۹.

بررسی تأثیر محتوای کاربرساخته بر قصد خرید و خرید تکانشی با میانجیگری نگرش به خرید برخط در صنعت مُد و پوشاک(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۵ تعداد دانلود : ۲۹
هدف: امروزه با گسترش دسترسی عموم افراد به بسترهای تولید محتوا، کاربران می توانند به راحتی تجربه های خرید و تعامل با برندها و محصولات مختلف را به شیوه های گوناگون به اشتراک بگذارند. این محتواها، به طور بالقوه می توانند برای برندها مزیت های زیادی را به همراه داشته باشند؛ زیرا سایر کاربران این محتواها را معتبرتر و صادقانه تر از تبلیغات رسمی برندها درک می کنند. برندهای مُد و پوشاک نیز که از پُرمخاطب ترین صفحات در شبکه های اجتماعی هستند، باید به محتوای کاربرساخته توجه ویژه ای داشته باشند و آن را به شیوه ای مناسب مدیریت کنند. روش: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر شیوه گردآوری و تحلیل اطلاعات، توصیفی و از نوع پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش، مصرف کنندگان برندهای مُد و پوشاک در فضای برخط در نظر گرفته شد. روش نمونه گیری این پژوهش، نمونه گیری در دسترس بود و داده ها از ۳۰۴ مصرف کننده محصولات مُد و پوشاک در شهر تهران گردآوری شد. ابزار جمع آوری داده ها پرسش نامه بود. برای تحلیل داده ها، از روش مدل سازی معادلات ساختاری، در نرم افزار اسمارت پی ال اس استفاده شد. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که محتوای کاربرساخته بر قصد خرید، خرید تکانشی، رفتار تکانشی و نگرش به خرید آنلاین اثر معناداری دارد. نگرش به خرید آنلاین، بر قصد خرید و خرید تکانشی اثر معناداری دارد. همچنین رفتار تکانشی بر قصد خرید و خرید تکانشی اثر معناداری دارد. نتیجه گیری: با استفاده از محتوای کاربرساخته، کسب وکارها می توانند پیوندهای عاطفی قوی تری را با مصرف کنندگان برقرار کنند، به تقویت تعامل ها بپردازند و فروش را افزایش دهند. افزون براین، یافته های پژوهش اهمیت طراحی استراتژیک کمپین های محتوای کاربرساخته را که با ارزش های مصرف کنندگان هم سو باشد، برجسته می کند و هم اقدام های فوری (مانند خریدهای تکانشی) و هم وفاداری بلندمدت به برند را تقویت می کند. این پژوهش به درک عمیق تر روان شناسی مصرف کننده در عصر دیجیتال کمک می کند و راهنمایی های ارزشمندی را برای بازاریابان، به منظور بهینه سازی ظرفیت های محتوای کاربرساخته برای رشد کسب وکار ارائه می دهد.
۱۰.

انتخاب استراتژی بازاریابی برای پلتفرم ویدئویی آنلاین با رویکرد تصمیم گیری چند معیاره(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۸ تعداد دانلود : ۲۱
هدف: این پژوهش با هدف انتخاب مناسب ترین استراتژی بازاریابی برای پلتفرم های ویدئویی، در زمینه مخاطب آوری با استفاده از مدل تصمیم گیری چند معیاره انجام شده است. روش: پژوهش حاضر از منظر هدف کاربردی بوده و با استفاده از روش توصیفی پیمایشی اجرا شده است. در این پژوهش، ابتدا به منظور شناسایی استراتژی های بازاریابی آنلاین و معیارهای سنجش استراتژی ها، از روش کتابخانه ای استفاده شده و در ادامه با استفاده از به کارگیری دو روش BWM و تاپسیس، میزان اهمیت معیارها تعیین و در نهایت استراتژی های بازاریابی آنلاین رتبه بندی شده است. یافته ها: نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که حفظ مخاطب، مهم ترین معیار برای ارزیابی استراتژی های بازاریابی آنلاین، برای پلتفرم های ویدئویی آنلاین است. همچنین به کارگیری مدل پیشنهادی نشان داد که بازاریابی محتوایی، مناسب ترین استراتژی برای مخاطب آوری پلتفرم ویدئویی آنلاین مورد مطالعه در این پژوهش شناخته شده است. نتیجه گیری: پلتفرم های ویدئویی آنلاین برای موفقیت خود در زمینه مخاطب آوری، می توانند با به کارگیری مدل تصمیم گیری ارائه شده در این پژوهش که شامل معیارها، وزن ها و روش تصمیم گیری است، مناسب ترین نوع استراتژی بازاریابی آنلاین را انتخاب و به کار گیرند.
۱۱.

شناسایی عوامل تأثیرگذار بر رفتار وب رومینگ در صنعت خرده فروشی اینترنتی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۷ تعداد دانلود : ۳۳
هدف: امروزه با توجه به تحولات تجارت الکترونیکی، هدف نهایی خرده فروشی های اینترنتی، ارتقای تجربه مشتریان است. در اثر ظهور اینترنت، رفتار مصرف کننده در طول فرایند خرید از یک رفتار خرید خطی و تک کانالی به رفتار پیچیده و ساختار یافته شبکه ای تبدیل شده که شامل بسیاری از کانال های مختلف آنلاین و آفلاین است. بسیاری از مشتریان از وبسایت های فروش آنلاین، فقط به عنوان وسیله ای برای گردآوری اطلاعات استفاده می کنند و خرید واقعی انجام نمی دهند. چنین رفتاری که وب رومینگ نامیده می شود، برای فروشندگان اینترنتی پدیده منفی محسوب می شود؛ زیرا آگاهی از عواملی که در بروز چنین رفتاری نقش دارند، به مدیران کسب وکارهای آنلاین بینش جدیدی می دهد تا با استفاده از تمهیدهای مناسب، تجربه خرید مشتریان را ارتقا بخشند. هدف پژوهش حاضر، شناسایی و بررسی عوامل تأثیرگذار بر رفتار وب رومینگ در خرده فروشی های اینترنتی است.  روش: در این پژوهش کیفی و کاربردی، ابتدا با مطالعه ادبیات و پژوهش های پیشین، عوامل اولیه خلاصه سازی و در مرحله بعد داده های مدنظر از طریق مصاحبه های اکتشافی فراهم شد. این مصاحبه ها با هدف تکمیل و اصلاح فهرست عوامل مؤثر بر رفتار وب رومینگ صورت گرفت. جامعه آماری پژوهش، خبرگان علمی و همچنین متخصصان و مدیران در حوزه خرده فروشی آنلاین بود که به اصطلاح خبرگان آگاه نامیده می شوند. روش نمونه گیری به صورت هدفمند و با بهره گیری از روش نمونه گیری زنجیره ای بود که بر اساس آن، ۲۴ نفر انتخاب و با آن ها مصاحبه شد. داده های حاصل از مصاحبه ها، ابتدا به روش تحلیل محتوا تجزیه وتحلیل شدند؛ سپس از طریق نرم افزار مکس کیودا مورد سنجش قرار گرفتند. یافته ها: بدین ترتیب، عوامل مؤثر بر رفتار وب رومینگ بر اساس دسته بندی کدهای توصیفی حاصل از متن مصاحبه ها، در قالب ۸۰ مضمون فرعی و با توجه به شباهت و قرابت معنایی آن ها در ۱۴ مضمون اصلی شناسایی شدند که عبارت اند از: مزیت های جست وجوی آنلاین، مزیت های خرید آفلاین، ریسک ادراک شده، عملکرد ضعیف خرده فروشی آنلاین، پشیمانی پیش بینی شده، عوامل اجتماعی، مشکلات فنی فروشگاه، عادت های خرید، تلاش ادراک شده، محافظه کاری، تبلیغات شفاهی منفی، ویژگی های دموگرافیک مشتریان، ویژگی های محصول. در نهایت، راه کارهایی اجرایی برای مدیران خرده فروشی های آنلاین مطرح شد. نتیجه گیری: نتایج این پژوهش می تواند مبنای مطالعات بعدی برای بررسی موانع توسعه خرده فروشی اینترنتی در ایران باشد. بر اساس نتایج حاصل از تحلیل کیفی داده ها، مطالعات آتی می توانند به بررسی کمّی تأثیر هر یک از عوامل شناسایی شده بر یکدیگر و در نهایت، بر بروز رفتار وب رومینگ در میان مشتریان ایرانی بپردازند. به علاوه با تمرکز بر هر یک از عوامل شناسایی شده، خرده فروشان می توانند به دنبال درک بهتر هر یک از این عوامل، استراتژی های کارآمدتری را به منظور ایجاد تعادل بین تولید ارزش برای مشتریان و سودآوری برای فروشگاه خود تعیین و اجرا کنند. همچنین آگاهی از عواملی که در بروز چنین رفتاری نقش دارند، به مدیران کسب وکارهای آنلاین بینش جدیدی می دهد تا با استفاده از تمهیدهای مناسب از بروز وب رومینگ جلوگیری کنند.
۱۲.

آینده رهبری در سازمان های رسانه ای در بستر تحولات فناورانه (افق 2030)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۶ تعداد دانلود : ۱۰۶
هدف: هدف این پژوهش، بررسی آینده رهبری در سازمان های رسانه ای با توجه به تحولات فناورانه تا افق ۲۰۳۰ است. با استفاده از مدل پنج عامل آینده پیلکان (ثابت ها، روندها، تناقضات، عدم قطعیت ها و شگفتی سازها) و بهره گیری از نظریه های نوین رهبری دیجیتال، پیچیده و توزیعی، تلاش شده است تا چشم اندازی ترکیبی از چالش ها و فرصت های پیش روی رهبران رسانه ای ترسیم شود. روش: این پژوهش در چارچوب آینده نگاری، از روش تحلیل اسنادی بهره برده است. داده ها از منابع معتبر علمی شامل کتاب ها، مقاله های پژوهشی و گزارش های بین المللی گردآوری و با روش تحلیل مضمون قیاسی، بر مبنای مدل پیلکان تحلیل و دسته بندی شده اند. یافته ها: در تحلیل عوامل آینده، در بخش ثابت ها مشخص شد که موفقیت رهبران رسانه ای، به حفظ هویت سازمانی، پایبندی به اخلاق حرفه ای و ایجاد اعتماد پایدار نزد مخاطبان وابسته است. در روندها، رشد ابزارهای هوشمند مانند چت بات های تحریریه و تحلیلگرهای داده، نقش رهبر را به مدیر فناوری ارتباطی تبدیل می کند. در میان تناقض ها، هم زمانی فشار بر تولید محتوای سریع با ضرورت حفظ کیفیت و دقت به چشم می خورد. در عدم قطعیت ها، واکنش مبهم کارکنان به جایگزینی انسانی با الگوریتم، چالشی جدی تلقی می شود. در شگفتی سازها، احتمال تصمیم گیری تحریریه توسط هوش مصنوعی، شکل جدیدی از رهبری را پیش بینی می کند. نتیجه گیری: رهبران رسانه ای برای حفظ و ارتقای نقش راهبردی خود، باید توانایی ترکیب مهارت های انسانی با ظرفیت های فناورانه را داشته باشند. این تحقیق نشان می دهد که مدیریت موفق آینده، مستلزم تلفیق رهبری تحول گرا با بینش آینده نگر است و به بازطراحی سازوکارهای سازمانی، اخلاقی و فناورانه نیاز دارد.  
۱۳.

ارائه مدل بازاریابی رسانه های اجتماعی مبتنی بر جذب مشتریان (مورد مطالعه: صندوق کارآفرینی امید)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۸ تعداد دانلود : ۱۰۵
هدف: مطالعه حاضر با هدف ارائه مدل بازاریابی رسانه های اجتماعی، مبتنی بر جذب مشتریان در صندوق کارآفرینی امید اجرا شده است. روش: این پژوهش از نظر هدف، کاربردی توسعه ای است و بر اساس شیوه گردآوری داده ها، غیرآزمایشی (توصیفی) به شمار می رود که با شیوه پیمایش مقطعی انجام شده است. برای گردآوری داده ها در بخش کیفی، از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. مشارکت کنندگان در بخش کیفی، مدیرانی با سابقه بیش از ۵ سال فعالیت در صندوق کارآفرینی امید بودند. نمونه گیری به روش هدفمند انجام شد و پس از مصاحبه با ۱۵ نفر، اشباع نظری حاصل شد. جامعه آماری بخش کمّی نیز، مدیران و کارشناسان صندوق های کارآفرینی امید در کشور بودند که براساس اندازه اثر و توان آزمون، ۱۴۰ نفر برآورد و استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده در بخش کمّی، پرسش نامه محقق ساخته بود. برای تحلیل مصاحبه های تخصصی، از روش تحلیل کیفی مضمون و نرم افزار مکس کیودا استفاده شد و داده های حاصل از پرسش نامه نیز با روش حداقل مربعات جزئی و اسمارت پی ال اس تجزیه وتحلیل شدند. یافته ها: براساس گزارش تحلیل کیفی مضمون، در مجموع ۱۳ مضمون اصلی و ۶۷ مضمون فرعی شناسایی شد. نتیجه گیری: نتایج نشان می دهد که عوامل راهبردی، هوش مصنوعی و عوامل فنی، در بهبود مدیریت رسانه و ارتقای امنیت رسانه، نقش مؤثری ایفا می کنند. این بهبودها، به سهم خود، موجب افزایش مشتری پسندی رسانه و ارتقای کیفیت رسانه می شوند و در ادامه به ارتقای ارزشمندی محتوا، بهینه سازی سیستم های مدیریت محتوا و رعایت اصول تولید محتوا می انجامند. در نهایت، از طریق تقویت ابعاد زیبایی شناسی و تعامل پذیری، شرایط لازم برای تحقق هدف نهایی، یعنی جذب مشتریان در بستر رسانه های اجتماعی فراهم می آید.
۱۴.

کاربست داده های رسانه های اجتماعی در دستور کارگذاری سیاست گذاری علم و فناوری (مطالعه موردی: پلتفرم ایکس)(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۰ تعداد دانلود : ۲۲
هدف: رسانه های اجتماعی یکی از مهم ترین بسترها برای شناخت و درک افکار عمومی و بهره گیری از آن در فرایند سیاست گذاری به شمار می روند. این رسانه ها فرصت شایان توجهی را برای دولت ها فراهم می کنند تا درباره شهروندان یاد بگیرند و با آنان به طور مؤثر ارتباط برقرار کنند. با وجود این، سیاست گذاران علم و فناوری در ایران، تاکنون به صورت نظام مند از داده های رسانه های اجتماعی در فرایند سیاست گذاری علم و فناوری استفاده نکرده اند. غیبت دیدگاه های کاربران حساس به موضوعات سیاستی در این حوزه، می تواند فرایند تدوین، اجرا و ارزیابی سیاست ها را با چالش مواجه سازد. از این رو، پژوهش حاضر با هدف بررسی چگونگی کاربست داده های کاربران رسانه های اجتماعی در مرحله دستورکارگذاری سیاست گذاری علم و فناوری انجام شده است. روش: این پژوهش با رویکردی اکتشافی، ابتدا به مرور نظام مند پژوهش های پیشین در حوزه کاربست داده های رسانه های اجتماعی و دستورکارگذاری سیاستی پرداخته است. با تمرکز بر یک رویداد مشخص در حوزه فناوری، یعنی طرح «صیانت از حقوق کاربران در فضای مجازی»، پُست های پُرنفوذ منتشرشده در پلتفرم ایکس، در یک بازه زمانی یک ساله استخراج شد. پُست های پُرنفوذ بر اساس تعریف عملیاتی ارائه شده در بخش روش شناسی انتخاب و با استفاده از روش های تحلیل محتوا و تحلیل تم، بررسی و تحلیل شدند. یافته ها: نتایج تحلیل نشان داد که در پُست های پُرنفوذ پلتفرم ایکس، مجموعه ای از ویژگی های محتوایی و ساختاری وجود دارد که می تواند ظرفیت ایجاد دستورکار سیاستی در حوزه سیاست گذاری فناوری را داشته باشد. این ویژگی ها شامل ابعاد مختلفی از جمله نحوه بیان محتوا، بار احساسی، زمان انتشار و ویژگی های مرتبط با ساختار شبکه و تعامل کاربران است که در مجموع، به افزایش نفوذ و برجستگی موضوعات سیاستی منجر می شوند. نتیجه گیری: پژوهش حاضر نشان می دهد که داده های رسانه های اجتماعی، به ویژه پُست های پُرنفوذ در پلتفرم ایکس، می توانند به عنوان منبعی ارزشمند برای شناسایی مسائل اولویت دار و شکل دهی به دستورکار سیاست گذاری علم و فناوری استفاده شوند. تمرکز بر مرحله دستورکارگذاری، امکان شناسایی ویژگی های مؤثر پُست های رسانه های اجتماعی را فراهم می سازد و می تواند مبنایی برای توسعه ابزارها و مدل های سیاست گذاری مبتنی بر داده های رسانه های اجتماعی در آینده باشد.
۱۵.

بررسی عوامل مؤثر اینفلوئنسرهای رسانه های اجتماعی در تصمیم گیری گردشگران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۳ تعداد دانلود : ۹۵
هدف: گسترش سریع پلتفرم های رسانه های اجتماعی، آن ها را به ابزارهای کلیدی برای ارتباط و شکل دهی به افکار عمومی تبدیل کرده است. در این فضای دیجیتال، اینفلوئنسرها به عنوان افرادی تأثیرگذار در هدایت رفتار مصرف کنندگان، به ویژه در بخش گردشگری، نقش مهمی ایفا می کنند. این مطالعه با هدف بررسی عوامل کلیدی تأثیرگذار اینفلوئنسرهای رسانه های اجتماعی بر فرایندهای تصمیم گیری گردشگران انجام شده است و بر نقش آن ها در شکل دهی به انتخاب های مرتبط با سفر تمرکز دارد. روش: این پژوهش از روش توصیفی پیمایشی استفاده کرده است. با استفاده از تکنیک نمونه گیری هدفمند، ده نفر از خبرگان حوزه گردشگری برای مصاحبه های عمیق انتخاب شدند تا دیدگاه های تخصصی از ذی نفعان آگاه در این حوزه به دست آید. انتخاب این ده نفر به صورت غیرتصادفی بوده است. داده ها و سناریوها با استفاده از تکنیک نگاشت شناختی فازی و نرم افزار اف سی مپر تحلیل شدند تا روابط و تأثیرهای بین متغیرها مدل سازی شود. علاوه براین، از نرم افزار یوسی آی نت برای تحلیل شبکه های اجتماعی استفاده شد تا درک عمیق تری از عوامل به هم پیوسته در اکوسیستم اینفلوئنسرها به دست آید. این رویکرد دوگانه، امکان بررسی جامع دیدگاه های کیفی و پویایی های شبکه ای را فراهم کرد. یافته ها: تحلیل ها نشان داد که از میان عوامل مختلف تأثیرگذار بر تصمیم گیری گردشگران، سه عامل به دلیل مرکزیت بیشتر خود در تحلیل شبکه، تأثیرگذارترین بودند: ۱. توانایی اینفلوئنسرها در درک نیازها و علایق مخاطبان؛ ۲. انتشار محتوای باکیفیت؛ ۳. اعتماد براساس تجربه. این عوامل به طور چشمگیری بر ادراکات و انتخاب های گردشگران تأثیر می گذارند و اهمیت ارتباط، کیفیت و اعتبار در ارتباطات مبتنی بر اینفلوئنسرها را برجسته می کنند. نتیجه گیری: یافته ها نقش حیاتی اینفلوئنسرهای رسانه های اجتماعی در صنعت گردشگری را، به ویژه در زمینه فناوری های دیجیتال در حال رشد و وابستگی فزاینده به پلتفرم های رسانه های اجتماعی، تأیید می کنند. با توجه به اینکه اینفلوئنسرها همچنان نگرش ها و ترجیحات گردشگران را شکل می دهند، اهمیت استراتژیک آن ها در راهبردهای بازاریابی و ارتباطی بیش ازپیش آشکار می شود. این مطالعه بر نیاز ذی نفعان گردشگری به بهره گیری از قابلیت های اینفلوئنسرها در درک پویایی های مخاطبان، ارائه محتوای جذاب و ایجاد اعتماد برای افزایش جذابیت مقاصد گردشگری و تأثیرگذاری مؤثر بر تصمیمات سفر تأکید می کند.
۱۶.

تحلیل اثربخشی کمپین های تبلیغاتی دیجیتال بر تعامل هواداران ورزشی در رسانه های اجتماعی (مطالعه موردی: باشگاه های لیگ برتر ایران)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۸ تعداد دانلود : ۱۱۰
هدف: با توجه به نقش فزاینده رسانه های اجتماعی در خصوص ارتباط بین باشگاه های ورزشی با هواداران، این پژوهش با هدف تحلیل اثربخشی کمپین های تبلیغاتی دیجیتال بر تعامل هواداران ورزشی در رسانه های اجتماعی انجام شده است. مطالعه موردی بر پنج باشگاه برتر لیگ برتر فوتبال ایران متمرکز است و در چارچوب مطالعات افکار عمومی و بازاریابی ورزشی دیجیتال قرار دارد. روش: پژوهش حاضر از نوع توصیفی تحلیلی و به شیوه پیمایشی انجام شده است. ابزار گردآوری داده ها، پرسش نامه محقق ساخته است که روایی آن با نظر خبرگان و پایایی آن با استفاده از آلفای کرونباخ (91درصد) تأیید شد. جامعه آماری پژوهش، هواداران پنج باشگاه لیگ برتر ایران بود و نمونه ها از بین آن ها به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. یافته ها: نتایج تحلیل کمی نشان داد که تبلیغات تعاملی در مقایسه با تبلیغات سنتی، بر افزایش میزان تعامل هواداران تأثیر معناداری دارد (میانگین = 60/4 در برابر 85/3، 001/0 > P). تبلیغات شخصی سازی شده نیز بر افزایش احساس تعلق و وفاداری هواداران، تأثیر مثبت و معناداری می گذارد (ضریب مسیر = 65/0، 001/0 > P). از سوی دیگر، تعامل دیجیتال، به عنوان متغیر میانجی، روی وفاداری هواداران تأثیر معناداری نشان می دهد (ضریب مسیر = 80/0، 001/0 > P). در بخش کیفی نیز، مضامینی همچون علاقه به محتوای ویدئویی، استفاده از اینفلوئنسرها و احساس تعلق به تیم، بیشترین فراوانی را در بین بازخوردهای هواداران داشته است. نتیجه گیری: کمپین های تبلیغاتی دیجیتال زمانی اثربخش خواهند بود که با در نظر گرفتن ویژگی های فرهنگی، روان شناختی و نگرشی هواداران طراحی شوند. بهره گیری از مدل های ارتباط تعاملی در رسانه های اجتماعی، می تواند به وفادارسازی هواداران، توسعه برند باشگاه و اثرگذاری بر افکار عمومی منجر شود.
۱۷.

نقش هوش مصنوعی در افزایش عاملیت کاربر و بازنمایی فرهنگی در روایت های تعاملی بازی های رایانه ای(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۹ تعداد دانلود : ۱۱۶
هدف: پژوهش حاضر به بررسی نقش هوش مصنوعی در افزایش عاملیت کاربر و بازنمایی عناصر فرهنگی در روایت های تعاملی بازی های رایانه ای می پردازد. این پژوهش تلاش دارد تا نشان دهد که چگونه ادغام فناوری های هوش مصنوعی با ساختارهای روایی چندمسیره، زمینه ساز خلق روایت هایی می شود که بازتاب دهنده پیچیدگی های فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی هستند. روش: این مطالعه با رویکرد کیفی و به روش تحلیل محتوای ساختاریافته انجام شده است. در این راستا، دوازده بازی رایانه ای که به طور هدفمند از هوش مصنوعی برای توسعه روایت های تعاملی و بازنمایی عناصر فرهنگی استفاده کرده اند، انتخاب و تحلیل شدند. معیارهای انتخاب عبارت بودند از: وجود ساختار روایی غیرخطی، امکان تصمیم گیری معنادار برای کاربر و بازنمایی مستقیم مسائل اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی در چارچوب روایت بازی. یافته ها: یافته های پژوهش نشان می دهد که هوش مصنوعی، از طریق طراحی سیستم های تصمیم گیری چندشاخه، شخصیت های واکنش پذیر و روایت های تطبیقی، موجب افزایش عاملیت کاربر در شکل دهی به مسیر روایت و بازنمایی فعال عناصر فرهنگی می شود. این بازی ها با خلق موقعیت های تعارض آمیز و ارائه پاسخ های پویا، بستر مناسبی برای بازنمایی عدالت، تبعیض، هم زیستی، هویت فرهنگی و اخلاق موقعیتی فراهم می کنند. واکنش های سیستم های هوشمند، در تنظیم مسیر روایت بر اساس تصمیمات کاربر نقش کلیدی دارند. نتیجه گیری: بازی های رایانه ای تعاملی که با بهره گیری از هوش مصنوعی طراحی شده اند، با افزایش عاملیت کاربر و بازنمایی انعطاف پذیر عناصر فرهنگی، به رسانه هایی قدرتمند در بازتاب مسائل اجتماعی و فرهنگی معاصر تبدیل شده اند. این روایت ها، با طراحی موقعیت های چندلایه و پویا، امکان مطالعه عمیق تر روایت های فرهنگی در بسترهای دیجیتال را فراهم می کنند.
۱۸.

تأثیر فناوری واقعیت افزوده بر واکنش های شناختی، عاطفی و رفتاری مصرف کنندگان در پلتفرم های تجارت الکترونیک(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۹ تعداد دانلود : ۱۰۲
هدف: امروزه گسترش فناوری ها شرایط مناسبی را برای خرده فروشان جهت کسب مزیت رقابتی فراهم کرده است. از این رو مطالعه تأثیر به کارگیری فناوری واقعیت افزوده بر رفتار مصرف کننده بسیار مهم است. در این تحقیق پاسخ های شناختی، عاطفی و رفتاری مصرف کنندگان به این فناوری بررسی شده است. روش: پژوهش از نوع کمّی و به روش توصیفی علی انجام شده است. جامعه آماری افرادی بوده اند که از فروشگاه های مجهز به فناوری واقعیت افزوده خرید کرده اند. پاسخ گویان با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده در دسترس انتخاب شدند. برای تحلیل داده های جمع آوری شده، از روش مدل سازی معادلات ساختاری و نرم افزار اسمارت پی ال اس استفاده شد. یافته ها: تعامل و کیفیت سیستم، بر غوطه وری؛ لذت و سودمندی رسانه، بر قصد استفاده مجدد و همچنین تعامل، بر علاقه به محصول اثر مثبت دارند. تأثیر کیفیت سیستم بر سودمندی رسانه تأیید نشد؛ اما تأثیر آگاهی از ویژگی های محصول و هم بستگی واقعیت افزوده بر سودمندی رسانه به تأیید رسید. همچنین، تأثیر سودمندی رسانه بر اعتمادبه نفس مصرف کنندگان در انتخاب محصول و قصد خرید تأیید شد. نتیجه گیری: می توان گفت واقعیت افزوده، بر واکنش های مشتری در تجارت الکترونیک اثرگذار است. برنامه های واقعیت افزوده به صورت مستقیم و غیرمستقیم تأثیرهای کمابیش خوبی بر پاسخ های مصرف کنندگان دارد.
۱۹.

بررسی تأثیر ابعاد سواد تبلیغاتی بر استراتژی های مقاومتی کاربران در رسانه های اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۲۵ تعداد دانلود : ۱۸۶
هدف: سواد تبلیغاتی برای مقاومت در برابر تأثیر پیام های تبلیغاتی عامل مهمی به شمار می رود؛ بنابراین این پژوهش با هدف مطالعه تأثیر ابعاد سواد تبلیغاتی بر استراتژی های مقاومتی کاربران در رسانه های اجتماعی اجرا شده است. روش: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت توصیفی است. در این مطالعه، اطلاعات از طریق پرسش نامه ای مشتمل بر ۴۱ سؤال جمع آوری شده است. این پرسش نامه در اختیار ۲۲۰ کاربر شبکه اجتماعی اینستاگرام که از طریق نمونه گیری در دسترس انتخاب شده بودند، قرار گرفت. پایایی پرسش نامه با محاسبه پایایی مرکب و آلفای کرونباخ و روایی هم گرای آن نیز به کمک شاخص میانگین واریانس استخراج شده (AVE) بررسی و تأیید شد. برای تجزیه وتحلیل داده ها، از روش مدل سازی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی استفاده شد. یافته ها: نتایج این پژوهش تأثیر ابعاد انتقادی (مشکوک شدن به تبلیغات و بیزاری از تبلیغات) و برخی از ابعاد مفهومی (شناخت منبع تبلیغات و درک قصد فروش ادراک قصد متقاعدکننده) را بر استراتژی های مقاومت تأیید می کند. نتیجه گیری: توسعه مهارت های سواد تبلیغاتی، می تواند به افراد در ارزیابی انتقادی پیام های تبلیغاتی و تصمیم گیری آگاهانه کمک کند.
۲۰.

طراحی الگوی برندسازی رسانه های اجتماعی شرکت های تولیدی موادغذایی ایران با استفاده از نظریه داده بنیاد(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۱۹ تعداد دانلود : ۲۶۱
هدف: برندسازی را می توان یک مدل ارتباطی دانست و همان گونه که می دانیم، ارتباطات همواره دوسویه است؛ به این معنا که هویت برند و تصویر و ذهنیت از برند، همگی اهمیت بسیار زیادی دارند. هدف پژوهش حاضر، طراحی الگوی برندسازی رسانه های اجتماعی در شرکت های تولیدی موادغذایی در ایران است. روش: این پژوهش، از نوع پژوهش های کیفی است که با استفاده رویکرد مبتنی بر نظریه داده بنیاد اجرا شده است. جامعه آماری آن، کارشناسان دانشگاهی و خبرگان صنعتی بوده است. کارشناسان دانشگاه، از میان اعضای هئیت علمی با مدرک دکتری مدیریت بازرگانی و بازاریابی و خبرگان صنعتی، از بین معاونان و مدیران حوزه بازاریابی و فروش شرکت های تولید با حداقل ۱۰سال سابقه کار انتخاب شدند. نمونه گیری با استفاده از رویکرد نمونه گیری هدفمند انجام شد. در مجموع تعداد ۱۵ نفر به عنوان مشارکت کننده در پژوهش شرکت کردند. داده ها به روش مصاحبه نیمه ساختاریافته گردآوری شد. برای به دست آوردن اعتبار و روایی داده ها از روش بازبینی و بررسی نظر مشارکت کنندگان استفاده شد. یافته ها: نتیجه این پژوهش به ارائه الگوی برندسازی رسانه های اجتماعی در شرکت های تولیدی ایران منجر شد. این الگو از ۹ مقوله اصلی (معیار) و ۲۶ شاخص تشکیل شده است. معیارهای فناوری اطلاعات، برند، بازاریابی، ارتباطات، تبلیغات، محصول، مشتری، فروش و درون سازمانی، نُه معیار شناسایی شده برای الگوی برندسازی رسانه های اجتماعی شرکت های تولیدی موادغذایی ایران است. نتیجه گیری: در بازارهای به شدت رقابتی امروز، مدیران شرکت ها در جست وجوی روش های جدیدی هستند تا به کمک آن ها، مردم را از محصولات و بهبود برند خود آگاه کنند. یکی از این روش های جدید، برندسازی مبتنی بر رسانه های اجتماعی است که در این پژوهش الگوسازی شد.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان