فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۶۰۱ تا ۶۲۰ مورد از کل ۸۱٬۳۹۳ مورد.
منبع:
پژوهش های اخلاقی سال ۱۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۶۱)
101 - 116
حوزههای تخصصی:
اوستای نو که بیشترین حجم کتاب اوستا را در برمی گیرد شامل نسک های ناهمگون از لحاظ زبان و محتوی است که به ظاهر در دوران ثبات اجتماعی جامعه ی زردشتی نگاشته شده است. این مقاله در پی اخلاق شناسی کتاب اوستای نو است تا مفاهیم (معناشناسی فضیلت و رذیلت اخلاقی)، منابع (حسن و قبح های اخلاقی در مقام اثبات) و معیارهای اخلاقی (فضیلت گرایی یا نتیجه گرایی یا تکلیف گرایی) در این کتاب را به گونه ای منسجم مورد بررسی قرار دهد. روش این مقاله توصیفی - تحلیلی است و برای جمع آوری اطلاعات از روش کتابخانه ای بهره می گیرد. در پایان، تعریف غالب فضیلت در اوستای نو انجام درست خویشکاری طبقاتی توسط هر فرد و تعریف رذیلت، عدم انجام یا انجام نادرست وظایف طبقاتی است. معیار غالب اخلاقی در اوستای نو فضیلت گرایی ناظر به غایت گرایی است هرچند در برخی مواضع، وظیفه گرایی طبقاتی برآمده از مفهوم فرّه نیز در آن پررنگ می شود. کفه ی حسن و قبح های اخلاقی در این متون به سمت شرعی بودن متمایل است.
ارزیابی ترجمه انگلیسی واژگان چندمعنایی در قرآن؛ مطالعه موردی ریشه « ن-ق-م»(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارهای ثقلین دوره ۱۱ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۰
267 - 303
حوزههای تخصصی:
ترجمه واژگان چندمعنایی یکی از چالش های اصلی در انتقال مفاهیم قرآنی به زبان های دیگر است. از جمله این واژگان، ریشه «نقم» و مشتقات آن است که در سیاق های مختلف معانی متنوعی به خود می گیرد. سؤال اصلی این پژوهش آن است که مترجمان انگلیسی قرآن تا چه اندازه توانسته اند ریشه «نقم» را با توجه به سیاق آیات به درستی ترجمه کنند؟ روش این پژوهش، توصیفی-تحلیلی با تکیه بر معناشناسی توصیفی و چارچوب مطالعات ترجمه پیکره محور ( Corpus-based DTS) است. چارچوب نظری تحقیق نیز شامل دو سطح تحلیلی است: در لایه نخست با تحلیل معناشناسی واژگان و سیاق آیات، معانی ریشه «نقم» استخراج شده و در لایه دوم با ارزیابی ترجمه های سه مترجم (ایروینگ، احمد، بختیار)، تطابق ترجمه با سیاق بررسی گردیده است. یافته ها نشان می دهد که ترجمه واژه های چندمعنایی بدون تحلیل بافت و سیاق منجر به خطای معنایی می شود. ترجمه هایی که از واژه هایی مانند " revenge" استفاده کرده اند، به دلیل بار معنایی منفی، با مفهوم ربوبی ناسازگار بوده اند، درحالیکه ترجمه هایی که از " avenge" یا " requite" استفاده کرده اند، انطباق بیشتری با سبک و معنای قرآنی دارند. در نهایت، این نتیجه حاصل شد که برای بهبود ترجمه های قرآنی، به ویژه در واژگان چندمعنایی، باید از ترکیبی از رویکرد تفسیری، تحلیل سیاق و مطالعات ترجمه ای بهره گرفت.
از چهارچوب ترجمه کتاب مقدس تا تحلیل قرآنی: بسط های واژگانی و نحوی نایدا و تیبر در سه ترجمه فارسی سوره قیامت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارهای ثقلین دوره ۱۱ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۰
304 - 323
حوزههای تخصصی:
ترجمه قرآن، به دلیل ساختارها و ویژگی های زبانی منحصر به فرد، همواره چالش هایی را در حفظ هم زمان معنا و فرم ایجاد کرده است. زبان بلاغی، پیچیدگی های مفهومی و مفاهیم دینی عمیق قرآن، انتقال دقیق پیام و حفظ ویژگی های ساختاری آن را برای مترجمان دشوار ساخته است. نایدا و تیبر، در چارچوب نظریه خود درباره ترجمه کتاب مقدس، دو نوع بسط را به عنوان تعدیل های ترجمه معرفی کرده اند: بسط واژگانی و بسط نحوی. این پژوهش، با استفاده از این چارچوب و روش توصیفی-تحلیلی، این بسط ها را در سه ترجمه فارسی سوره قیامت (فولادوند، انصاریان و الهی قمشه ای) بررسی نموده است. انتخاب این سوره به دلیل ساختارهای زبانی پیچیده، محتوای معادشناختی عمیق و چالش های خاص ترجمه آن صورت گرفته است. نتایج جستار حاضر نشان داد که مترجمان قرآن از الگوی بسط معرفی شده بهره برده اند، اما میزان و نحوه استفاده از آن متفاوت است. در بسط های واژگانی، بیشتر به معادل سازی توصیفی و ساختاربندی مجدد معنایی روی آوردند و در بسط های نحوی، که سهم بیشتری در ترجمه ها داشته اند، تفاوت های قابل توجهی در استفاده از بسط «شناسایی مفعول و فعل با معنای انتزاعی» در ترجمه ها مشاهده شد. قمشه ای با رویکردی آزاد، بیشترین و فولادوند با رویکردی محتاطانه، کمترین میزان بسط را به کار گرفته اند و انصاریان رویکردی میانه را نشان داد. استفاده گسترده از بسط «ساختاربندی مجدد معنایی» را می توان به دانش مترجمان از تفاسیر و منابع اسلامی نسبت داد.
بحران بازماندگی از تحصیل: بررسی دیدگاه کادر آموزشی مدارس از علل و زمینه های دیرینه و نو ظهور(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت فرهنگی اجتماعی سال ۱۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۳)
131 - 154
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی دیدگاه و تجربه کادر آموزشی مدارس از دلایل و زمینه های دیرینه و نوظهور بازماندگی از تحصیل صورت گرفته است. روش تحقیق بر اساس چگونگی گردآوری داده ها اکتشافی، و از نظر رویکرد، کیفی از نوع تحلیل محتوای عرفی است. جامعه هدف، کادر آموزشی مدارس شهر خرم آباد می باشد که از میان ایشان بر اساس روش نمونه گیری هدفمند، 21 نفر به عنوان گروه مشارکت کنندگان انتخاب شده و برای گردآوری اطلاعات از ایشان از ابزار مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شده است. پس از تحلیل و تنظیم نتایج، 33 مضمون فرعی حاصل آمده و در قالب چهار دسته مضامین اصلی «عوامل خانوادگی، عوامل فردی، عوامل آموزشی و عوامل اجتماعی» قرار گرفته است. در این میان می توان «فقر، فرهنگ غلط خانواده، نبود امکانات آموزشی و تأثیر همسالان» را از دلایل دیرینه بازماندگی از تحصیل دانست که همچنان نیز بر روند ادامه تحصیل فرزندان این مرزوبوم مؤثر است، و از میان دلایل نوظهور نیز می توان به «ظهور هوش مصنوعی، کاهش ارزش علم، تمکن مالی، بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی و مسائل پیرامون کنکور» اشاره داشت.
نقد و بررسی دیدگاه اندرو جی نیومن درخصوص زمان تدوین الکافی با تأکید بر عقل گریزی در روایات کتاب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه قرآن و حدیث دوره ۱۸ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۶
317 - 345
حوزههای تخصصی:
جامع کلینی به عنوان اولین اثر جامع روایی رسیده به دست شیعه همواره مطمح نظر محدثان، علمای اسلامی و حتی دانشمندان غربی بوده است. اندروجی نیومن از جمله مستشرقان معاصر است که در کتاب خود با عنوان «دوره ی شکل گیری تشیع دوازده امامی» و با بررسی سه کتاب حدیثیِ بصائر الدرجات، محاسن برقی و الکافی، بر این باور است که کتاب الکافی در بستر تاریخی و کلامی شهر بغداد و در تقابل با عقل گرایی حاکم بر آن، تدوین شده است. نیومن تلاش می کند تا گرایش کلینی به نص گرایی و پرهیز از عقل گرایی را برجسته سازد. این نوشتار به شیوه ی توصیفی تحلیلی در پی نقد مدعیات نیومن است و اثبات می کند برخلاف دیدگاه وی، کتاب الکافی، دارای رویکردی عقل گرایانه است و بر پایه شواهد متعدد، در مدت بیست سال اقامت کلینی در شهر قم وقبل از عزیمت وی به بغداد تدوین شده است. [1]. Andrew J. Newman
تحلیل الاستراتیجیات الأیدیولوجیه للخطاب فی میمیه أبی فراس الحمدانی الاحتجاجیه علی ضوء نظریه فان دایک الاجتماعیه المعرفیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اضاءات نقدیه سال ۱۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۸
9 - 34
حوزههای تخصصی:
تحلیل الخطاب النقدی هو نهج متعدد التخصصات یعترف باللغه کشکل من أشکال التفاعل الاجتماعی ویدرس ممارسه القوه من خلال اللغه. لطالما عکس الأدب النقدی توجهات وأفکار الشعراء الملتزمین وأنصار اضطهاد أهل البیت من خلال عرض مظلومیتهم والبراءه من أعدائهم. إن وجود الأحداث على الساحه الاجتماعیه والسیاسیه قد وفر الأرضیه لتواجد الشعراء فی هذا المجال. إحدی غرر القصائد التی خلدت فی تاریخ الشعر العربی هی میمیه الشاعر المبدع أبی فراس الحمدانی الاحتجاجیه التی أدانت بها الجرائم التی ارتکبها طغاه بنی العباس ضد أئمه العتره المحمدیه (ع). فمن هذا المنطلق، یتم وضع هذه القصیده الاحتجاجیه فی مجال الأدب النقدی، من حیث السیاق الاجتماعی والمحتوى والاستراتیجیات اللغویه؛ حیث تسمح للمحلل والناقد بالکشف عن العلاقه بین السلطه والأیدیولوجیا والخطاب فیها. لذلک، تحاول هذه المقاله تحلیل الأیدیولوجیات والآلیات اللغویه للخطاب فی هذه القصیده باستخدام طریقه تحلیل الخطاب النقدی مع الترکیز على نموذج فان دایک الاجتماعی المعرفی. إذ اتخذ شکل تحلیل الخطاب النقدی لدیه نهجًا مختلفًا عن الآخرین؛ حیث رکز على دور المعرفه فی تحلیل الخطاب النقدی والتواصل والتفاعلات الاجتماعیه. فنجح من خلال ربط المفاهیم الثلاثه للخطاب والمعرفه والمجتمع، أن یقوم بمثلث شکل أساس نظریته المتمیزه لتحلیل الخطاب النقدی. ومن أبرز النتائج التی توصلنا إلیها من خلال هذا المقال هی أن إبراز النقاط السلبیه للآخر فی القصیده أقوى بکثیر من إبراز النقاط الإیجابیه للأنا وهکذا خلقت عملیه الاستقطاب وخلق المسافه بین الذات والآخر.
السیمیائیه بین العلم والنظریه والمنهج(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اضاءات نقدیه سال ۱۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۸
77 - 96
حوزههای تخصصی:
تُعدّ السیمیائیه من الحقول المعرفیه الحیویه التی تهتم بدراسه العلامات والأنظمه الرمزیه والإشارات الداله فی شتى مظاهر النشاط الإنسانی. ورغم أهمیتها المتزایده، فإن موقعها فی خارطه المعرفه ما یزال مثار جدل إبستمولوجی واسع. یهدف هذا المقال إلى حسم مسأله تصنیف السیمیائیه وتحدید طبیعتها المعرفیه، مجیباً عن إشکالیه محوریه: هل تُعد السیمیائیه علماً مستقلاً، أم مجرد نظریه، أم منهجاً نقدیاً؟ ولتحقیق هذا الهدف، اعتمد البحث المنهج الوصفی التحلیلی النقدی، مستنداً إلى معاییر "فلسفه العلم" التی تُحدد ماهیه العلوم وتمیزها عن النظریات والمناهج، وذلک عبر تحلیل المفاهیم الأساسیه واستعراض آراء الخبراء. ومن أبرز النتائج التی توصل إلیها المقال أن السیمیائیه تستوفی معاییر "العلم" بشکل کامل، إذ تدرس موضوعاً محدداً (العلامات والدلالات) باستخدام قواعد ومبادئ دقیقه. وفی الوقت ذاته، أثبت البحث عدم وجود تعارض بین علمیّه السیمیائیه واستخدامها ک "منهج" إجرائی لتحلیل النصوص الأدبیه والفنیه وکشف مدالیلها الخفیه. کما خلصت الدراسه إلى أن النظریه - بطبیعتها المحدوده واحتیاجها للإثبات - لا ترقى لمستوى شمولیه العلم؛ وعلیه، فإن إطلاق مصطلح "النظریه" على السیمیائیه بإطلاق یفتقر إلى الدقه العلمیه نظراً لتعدد الاتجاهات النظریه داخل هذا الحقل، ما لم تُقیّد النظریه باسم صاحبها أو موضوعها المحدد.
کاربرد نظریه تشکیک وجود در تفسیر آیات معاد در المیزان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
خردنامه صدرا دوره ۳۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۱۲۰)
47 - 66
حوزههای تخصصی:
هدف این مقاله بررسی نقش نظریه فلسفی «تشکیک وجود» در تفسیر آیات مربوط به معاد در تفسیر المیزان است. فرضیه اساسی ما اینست که نظریه تشکیک و لوازم فلسفی آن، تأثیری جدی و فراگیر در تفسیر این آیات داشته است. برای اثبات این فرضیه ابتدا موارد کاربرد نظریه تشکیک در تفسیر آیات معاد، جمع آوری و دسته بندی شده، سپس نحوه کاربرد این نظریه و نقش آن در تفسیر آیات تبیین گردیده و این نتیجه بدست آمده است که علامه طباطبایی با تکیه بر این نظریه، صفات مختلف الهی را که ذیل آیات معاد مطرح نموده است و در آن تفسیر حقیقت معاد و سیر حوادث اخروی و نیز تبیین نظام عالم آخرت، بکار گرفته و نسبت عالم دنیا با عوالم قبل و بعد آن را توصیف کرده است. تفسیر روشمند مفاهیم بنیادین مربوط به معاد ازجمله شهادت، شفاعت، عروج، قرب الهی، سعادت و شقاوت و مانند آن ، رمزگشایی از حقیقت رجوع الی الله، چیستی حیات اخروی و تبیین ملاک درجات و درکات در آخرت، بخشی از نتایج کاربرد نظریه تشکیک است. در این پژوهش هماهنگی و رابطه متقابل میان آموزه های دینی و فلسفی، و نادرستی رویکرد تفکیک میان معارف قرآن کریم و یافته های فلسفی اثبات شده است.
بررسی انتقادی ماده انضمامی بر مبنای فلسفه مشاء و حکمت متعالیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
خردنامه صدرا دوره ۳۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۱۲۰)
67 - 86
حوزههای تخصصی:
ماده انضمامی مشائی نخستین و فراگیرترین طرح تبیین فلسفی حرکت بر اساس مادیت و تجرد است. هر چند اصل اندیشه و اندیشه اصلی در اینباره غیر قابل انکار است، اما شیوه تحلیل مشائین از این مطلب، محدودیتهایی را در حل مسائل مترتب بر این مسئله بنیادی بوجود آورده است. اثبات و نیز تبیین این نظریه بر براهین معروف قوه و فعل، فصل و وصل و نیز برهان مبتنی بر قاعده حدوث زمانی استوار است. برای تبیین عمیقتر و نیز تعیین دقیقتر مواضع نقد، صورت منطقی این براهین ذکر و پس از آن نشان داده میشود که دیدگاه انضمامی به ماده نخستین، با مبانی اصلی حکمت مشاء مانند «اجتماع صور جسمی و نوعی»، «مساوقت وجود با وحدت و فعلیت» و نیز مبانی صحیح حکمت متعالیه مانند «اصالت وجود»، «وجود رابط» و «حرکت جوهری» از وجوه متعدد ناسازگار است؛ درنتیجه، باید از بنیانهای حکمت متعالیه راه دیگری برای تبیین حقیقت ماده استخراج و جایگزین ماده انضمامی کرد. این امر میتواند مبنایی برای بازشناسی مفاهیم «مجرد» و «مادی» و نیز حل مسائل دشوار حرکت و زمان و ایجاد سازگار ی بیشتر آموزه های فلسفی با یکدیگر، و نیز با آموزه های اسلامی باشد.
تحلیل نظریه تطابق و حل ناسازگاری آن با لوازم حکمت متعالیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
خردنامه صدرا دوره ۳۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۱۲۰)
87 - 108
حوزههای تخصصی:
یقین به هر گزاره در بستر ملاکهای صدق و کذب محقق میگردد. نتایج شناخت نفس مانند تجرد نفس انسانی و تجرد واقعیت علم، در کنار عالَم خارجِ مباین از نفس و پیش فرض تحقق عالم خارج جسمانی، چالشها و ناسازگاریهای مهمی مانند عدم یقین و پذیرش وقوع خطا در نظام هستی پدید می آورد. حضور واقعیت علم مجرد نزد مدرِک مجرد، تنها شرط تحقق علم برای عالم است. بر این اساس، برهانی بر اثبات عالم جسمانی نمیتوان اقامه کرد. این مقاله با روش توصیفی تحلیلی، لوازم نظریه تطابق را بر اساس مبانی حکمت متعالیه میسنجد و نشان میدهد که صرفنظر از نظام علّی معلولی و پذیرش نظام تشأنی، میتوان ناسازگاریها را برطرف نمود. انسان بعنوان شأنی از«واجب الوجود و بسیط الحقیقه» به حق متعال ربط وجودی دارد و علم بصورت صدوری و اشراقی از واهب الصور به او افاضه میشود. علمِ اشراق شده همان وجود متحد با نفس انسان است که در ذات او وجدان شده و با آن سعه و تشخص وجودی می یابد. نتایج این تحقیق حاکی از آنست که حق تعالی با تجلی خود، ذات انسان را اشراق و سعه میبخشد. مدرَکات انسان، شئون او و تجلیات حق تعالی هستند که بفراخور مقام وجودی انسان، به او افاضه میگردد. بدین ترتیب، میتوان نظامی انفسی بدون نیاز به پذیرش عالَم خارجِ مباین با نفس ترسیم کرد که در آن تجلیات حق تعالی، مسیر تشکیکی تکامل وجودی انسان را بصورت انفسی رقم میزنند. بنابرین، نفس الامر، حقیقتی تشکیکی است که در موطن مدرکات وجودی انسان جلوه گر است و یک سیر انفسی برای انسان میسازد و او را مرحله بمرحله از منزلهای صدق عبور میدهد و موجب سعه وجودی انسان میگردد.
فقه اجتماع: موضوع؛ قلمرو؛ ویژگی ها و روش آن
منبع:
پژوهش های فقه اجتماعی سال ۱ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱
25 - 40
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر بررسی فقه اجتماع از جهت قلمرو، ویژگی ها و روش بود. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی بوده و نشان داده شد که فقه اجتماعی نسبت به فقه فردی به لحاظ زمانی، جوان تر است. اما به لحاظ رویکردی، گسترده تر از فقه فردی بوده و تنها جنبه فردی و امورات شخصی را مطمع نظر قرار نداده؛ بلکه تکلیف حیات محیط و محاط بر فرد را هم در نظر گرفته و تلاش می کند که تکلیف مکلّف اجتماعی را هم روشن کند. البته این به معنای آن نیست که فقه فردی، دین را جدای از سیاست می داند یا به نقش مثبت یک حکومت متعهّد به دین در حمایت از اجرای احکام شریعت غافل است؛ بلکه به این معنا است که حکومت و سیاست، نقشی محوری در نگاه فقهی به مسائل ندارد. این رویکرد نیز، با توجه به جایگاه و نقش شیعه در حاکمیت سیاسی در ادوار تاریخی حیات شیعه، قابل توجه و قابل دفاع خواهد بود. یکی از برجستگی های فقه اجتماعی این است که، این رویکرد نمی تواند همانند فقه فردی با تشتّت و تکثّر در پاسخ های فقهی به مسائل کنار بیاید. چون در این رویکرد، فقیه تلاش می کند تا میان پاسخ های استنباطی به مسائل فقهی یک باب و ابواب فقهی مختلف، پیوند و انسجام منطقی برقرار نماید؛ نظیر پیوند میان اجزای یک مرکّب نظام مند.
تحلیل زمینه محور «انسان سیاسی» در اندیشه ابوعلی مسکویه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تاریخ فلسفه اسلامی سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
177 - 208
حوزههای تخصصی:
انسان شناسی از مباحث بنیادین فلسفه و به خصوص فلسفه سیاسی است. هر فیلسوف(سیاسی) لاجرم به بحث انسان توجه ویژه ای داشته و با مطالعه انسان شناسی یک فیلسوف بهتر می توان نگاه سیاسی او و اثرات این نگاه بر جامعه را فهم کرد. به تعبیری شناخت انسان، همواره از دغدغه های مهم بشری در اعصار مختلف بوده است. در این میان، شناخت بعد سیاسی انسان در تنظیم بهتر مناسبات اجتماعی کمک شایانی می کند. این مسئله توجه به انسان شناسی سیاسی در دانشگاه ها و پژوهشگاه های کشورهای توسعه یافته را بالا برده است. سؤال اصلی این مقاله این است که انسان سیاسی مدنظر مسکویه فیلسوف انسان گرای اسلامی چگونه انسانی است؟ برای تحلیل آن از روش زمینه محور کونتین اسکینر استفاده می شود، بدین صورت که ابتدا به زمانه ابن مسکویه رجوع و چرایی توجه به انسان را در دوره آل بویه واکاوی می شود و سپس به تحلیل انسان سیاسی مسکویه ای در قالب آن زمینه پرداخته می شود. یافته های پژوهش نشان می دهد، انسان مدنظر مسکویه در صورت فضیلت مندی صاحب حق سیاسی می شود، این نگاه درس های پیشروی ما می گذارد که می توان در تنظیم مناسبات سیاسی از آن بهره برد.
نقد ترجمة شهيدي لخطبة المتقين في نهج البلاغة على ضوء نظرية فيناي وداربلنت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش در زبان و ادبیات عربی بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۲
57 - 70
حوزههای تخصصی:
تعتبر ترجمه الأستاذ شهیدی من أدق الترجمات الفارسیه لنهج البلاغه وأجملها. وقد حاول الأستاذ تقدیم ترجمه بلاغیه جدیده لهذا الکتاب من خلال اتباع التکافؤ الدینامیکی وسیاق اللغه الهدف وإظهار إمکانیات اللغه الفارسیه فی الترجمه باستخدام لغه جدیده وأنیقه. ولا شک أنه سعى إلى الکشف عن الآثار الفریده لبلاغه هذا الخطاب البلیغ. فمن هذا المنطلق، من أجل تقدیم تقییم إیجابی ودقیق لجوده هذه الترجمه وطریقتها، لقد اعتمد هذا المقال على المنهج الوصفی التحلیلی فی دراسه الموضوع، علی أساس نظریه "فینای وداربلنت" لتقییم جوده الترجمه التی یُعدّ فیها الاقتراض والنسخ والترجمه الحرفیه من تقنیات الترجمه المباشره؛ والإبدال الصرفی، والتکییف، والتکافؤ والتطویع من تقنیات الترجمه غیر المباشره. یتکون هذا البحث من بعدین: نظری وتطبیقی، بحیث أوضح المؤلف أولاً مؤلفات نظریه فینای وداربلنت 1995م، ثم باستخدام المنهج الوصفی التحلیلی، وبالاعتماد على أمثله من ترجمه شهیدی لخطبه الإمام علی (j) فی نهج البلاغه المسمّاه بالمتقین، درس هذه الخطبه، بناءً على الطرق السبع لفینای وداربلنت. تظهر مکتسبات البحث أنّ شهیدی من بین الطرق السبع لفینای وداربلنت، استفاد بشکل أقل من طرق الترجمه المباشره التی تشمل الاقتراض والنسخ والترجمه الحرفیه؛ ولکنه استخدم الأسالیب الأربعه المتمثله فی الإبدال والتطویع والتکافؤ والتکییف المتعلقه بالطریقه غیر المباشره بشکل أکبر فی الترجمه وساعدت هذه الطریقه فی زیاده قابلیه القراءه والطلاقه فی ترجمته، کما أنّه من بین التقنیات المختلفه للطریقه غیر المباشره، تحول إلى إزاحه العناصر الهیکلیه للغه المصدر؛ إذ إنه أراد تقدیم ترجمه أدبیه وبلاغیه للخطبه.
مبانی تفکیک عوامل رافع مسؤولیت کیفری و علل موجهه جرم در حقوق ایران و دیوان کیفری بین المللی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فقه جزای تطبیقی دوره ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
155 - 165
حوزههای تخصصی:
سیر تکوین عوامل رافع مسؤولیت کیفری و علل موجهه جرم از دیرباز مورد توجه حقوق دانان و فقهای متأخر و معاصر بوده است و نظرات مختلفی در این راستا طرح گردیده است. تبیین و تحلیل دیدگاه های مختلف در این خصوص از اهمیت بالایی برخوردار است. بر همین اساس هدف مقاله حاضر بررسی مبانی تفکیک عوامل رافع مسؤولیت کیفری و علل موجهه جرم در حقوق ایران و دیوان کیفری بین المللی است. این مقاله توصیفی تحلیلی است و با استفاده از روش کتابخانه ای به بررسی هدف مورد اشاره پرداخته است. یافته ها بر این امر دلالت دارد که قوانین بین المللی از جنبه وسیعی به موضوع علل موجهه و عوامل رافع مسؤولیت کیفری توجه داشته که این امر در مقایسه با حقوق ایران که هر دو موضوع را متمایز از یکدیگر تلقی کرده، متفاوت است، البته در شناسایی ماهیت و مبنای این دو موضوع، می بایست به ارکان آن نیز توجه داشت. مبانی این دو موضوع در حقوق ایران، منشأ فقهی دارد و در اساسنامه دیوان کیفری بین المللی برمبنای دکترین حقوقی شکل گرفته است که درصورت اثبات عوامل رافع مسؤولیت و موجهه، هیچ گونه مسؤولیتی برعهده مباشران، شریکان و معاونین جرم نخواهد بود.
مطالعه ای تطبیقی در باب مفهوم «رویداد از آنِ خودکننده» در هایدگر متأخر و «تجلی» نزد ابن عربی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آینه معرفت سال ۲۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۸۲)
1 - 20
حوزههای تخصصی:
پرسش از چگونگی فهم نسبت انسان با وجود، پرسشی مهم است که می توان به واسطه ی آن دو متفکر غیرمتافیزیکی، یعنی هایدگر (Heidegger) و ابن عربی را استنطاق کرد. هایدگر در پاسخ به فهم نسبت انسان به وجود در اندیشه ی متأخر خود به مفهوم «رویداد ازآنِ خودکننده» متوسل می شود که مفهوم محوری اندیشه ی متأخر اوست. نسبت میان انسان و وجود و چگونگی فهم وجود در حوالت تاریخی آن توسط رویداد متعین می گردد. رویداد با مؤلفه هایی اساسی چون غیرمفهومی بودن، رخصت به گشودگی، تاریخیت و قرب به وجود شناخته می شود. ازسوی دیگر، نزد ابن عربی، رابطه ی انسان با وجود با «تجلی خاص وجود بر انسان» متعین می گردد. در این پژوهش، محقق کوشیده است با روش تحلیلی تطبیقی نسبت میان «رویداد در هایدگر متأخر» با «تجلی نزد ابن عربی» را در پاسخ به پرسش از نسبت انسان با وجود موردبررسی قرار دهد. با توجه به روش تطبیقی تشابه نسبت ها، می توان اذعان کرد دو مفهوم رویداد و تجلی تقارب معناداری با یکدیگر دارند و مؤلفه های اساسی مشابهی در آنها وجود دارد. بر این اساس، نگارنده بر آن است که میان «رویداد ازآنِ خودکننده» و «تجلی خاص وجود» تشابه تناسب برقرار است و می توان امکانات هم سخنی دو متفکر از قبیل امکان تفکر غیرمفهومی در ساحت حضور، تجربه ی قرب به وجود و امکان فهم تاریخی وجود را بر مبنای دو مفهوم فوق نشان داد. با این امکانات می توان باب گفت وگو میان دو متفکر از دو سنت مختلف را گشود و افق مشترکی را در باب تفکر معطوف به وجود دنبال کرد.
تأثیر نظریه رهایی بخشی در آیین کاتولیک بر نظریه محمود ایوب با عنوان رنج رهایی بخش در اسلام(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی چگونگی تأثیرگذاری آموزه رهایی بخشی در الهیات کاتولیک بر نظریه محمود ایوب با عنوان رنج رهایی بخش در اسلام می پردازد. در این راستا، ما نیاز داریم تا دریابیم که چگونه دیدگاه های الهیاتی مسیحیت پیرامون عمل رهایی بخش مسیح (ع)، الهام بخش ایوب بوده و چگونه اصطلاح شناسی مسیحیت به کمک ایوب در مدل سازی افکارش می آید. بنابراین سؤال اصلی این پژوهش عبارت ست از این که مدل رنج رهایی بخش ایوب چگونه از آموزه های الهیات مسیحی تأثیر پذیرفته است؟ بر این اساس، ابتدا سعی می شود نظریه ایوب به اختصار معرفی شود. سپس، سه قلمرو مهم که بر اساس الهیات مسیحی دارای ظرفیت الهام بخشی برای ایوب هستند بررسی می شود. این سه قلمرو عبارت اند از اصطلاح شناسی، کارکرد نظریه و نیز نقش تحمل رنج ها در رهایی بخشی. در قلمرو نخست، تعریف ایوب از رهایی بخشی به فهم یهودی-مسیحی از این اصطلاح چندان وفادار نبوده و سعی کرده با ارائه تعریفی عام از ورود اشکالات احتمالی جلوگیری کند. در قلمرو دوم، کارکرد نظریه ایوب با مبانی مسیحیت اشتراک عمده ای دارد؛ همان طور که مسیح انسان را از بردگی گناه نجات می دهد، شفاعت نیز به کمک گناهکاران برای نجات از کیفر گناهان خواهد آمد. در نتیجه، با وجود دیدگاه های متفاوت اسلام و مسیحیت در مورد تقسیم بندی گناهان، رهایی بخشی در هر دو مورد از گناه رخ می دهد. در نهایت، قلمرو سوم به این مطلب می پردازد که تحمل رنج ها و مصائب توسط مسیح (ع) و امام حسین (ع) الهام بخش اساسی ایوب در نظریه رنج رهایی بخش در اسلام بوده است، هرچند تحمل رنج به تنهایی نمی تواند موجب رهایی بخشی باشد.
خدمات ابوالفضل تولیت (1300-1358) بر پایه اطلاعات شفاهی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
تاریخ اسلام سال ۲۶ تابستان۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۰۲)
243 - 219
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر بررسی زندگی و شخصیت ابوالفضل تولیت، از چهره های شناخته شده آستانه مقدسه حضرت معصومه(س) در قم بوده است. وی که سال ها در سمت متولی باشی آستانه خدمت کرد، شخصیتی ممتاز در تاریخ معاصر قم به شمار می رود که منش اخلاقی، سبک مدیریت، و شیوه تعامل ایشان با زائران، کارکنان، و عالمان دینی، مورد توجه و ستایش اطرافیان و هم عصرانش بوده است. در این راستا، پژوهش حاضر به بازخوانی سیمای فردی و اجتماعی وی با تکیه بر خاطرات شفاهی نزدیکان، همکاران و چهره های فرهنگی قم پرداخته است؛ آن هم در شرایطی که درباره او تاکنون اثری مدون و تحلیلی منتشر نشده و نام ایشان تنها به صورت پراکنده در برخی خاطرات و نقل قول ها آمده است. در این تحقیق با اشاره به اهمیت جایگاه متولی باشی در ساختار اداری آستانه و نیز نسبت این منصب با تحولات اجتماعی قم در قرن چهاردهم شمسی، بر ضرورت توجه به نقش افرادی مانند ابوالفضل تولیت تأکید شده است. در این تحقیق تلاش شده با گردآوری و تحلیل روایت های پراکنده درباره زندگی و شیوه زیست وی، از خلال گفت وگو با خانواده، دوستان، و همکاران او، تصویری مستند و کامل از وی ارائه شود. ابوالفضل تولیت فردی آراسته، خوش پوش، مؤدب، باوقار، سلیم النفس و پرهیزکار بوده و سلوک و رفتار وی با خادمان، طلاب، و حتی عامه مردم، همراه با ادب، فروتنی و انصاف بوده است. به رغم در اختیار داشتن موقعیتی مهم در آستانه، هرگز به قدرت نمایی یا سوءاستفاده از جایگاه خود روی نیاورد. مبتنی بر گزارش های کارکنان آستانه و برخی طلاب، به لحاظ اجتماعی وی فردی منظم، جدی، متعهد و مسئولیت پذیر بود. تولیت اگرچه از طبقه روحانیت نبود، اما رابطه ای محترمانه با علما و بزرگان حوزه داشت و با برخی از آنان، چون آیت الله مرعشی نجفی، آیت الله گلپایگانی و دیگران ارتباط عمیق و معناداری داشت. از نکات مهم شخصیتی او، دوری از ظواهر و تملق و نیز پرهیز از پیوستن به محافل قدرت بود. همین ویژگی ها موجب شد که در ذهن جمعی کارکنان آستانه و نیز برخی فضلای حوزه، به عنوان شخصیتی مورد اعتماد و مایه آرامش معرفی گردد. مبتنی بر مصاحبه های صورت گرفته، وی حافظه ای قوی در حفظ اشعار فارسی به ویژه غزلیات حافظ داشت و در نقل متون و اشعار، با ذوق و دقت سخن می گفت. این ویژگی، همراه با رفتار صمیمی و مودبانه او، موجب نزدیکی دل ها و محبوبیت وی در میان کارکنان آستانه شده بود. از منظر مدیریت، تولیت در انجام وظایف خود فردی منظم و پاسخ گو بود. به مسئولیت ها با دقت می نگریست و با حساسیت بر آراستگی فضای آستانه، رفتار خادمان، و رعایت احترام زائران، نظارت داشت. در عین حال، در موارد اختلاف یا ناهنجاری، با آرامش، بی طرفی و تدبیر عمل می کرد و می کوشید شأن مکان مقدس را از تنش ها دور نگه دارد. او حریم قدسی حرم را می شناخت و با اعمال خود به حفظ این حریم کمک می کرد. ابوالفضل تولیت نمونه ای از مدیران مذهبی غیرروحانی در نهادهای دینی ایران معاصر بوده است که با تعهد، اخلاق و مسئولیت پذیری، جایگاهی ماندگار در حافظه جمعی محیط دینی خود به جا گذاشت. وی در سال ۱۳۵۸ درگذشت و در حیات و پس از وفاتش، مورد احترام بسیاری از اهل علم، ادب و کارکنان آستانه باقی ماند.
آیه 34 سوره نساء: تفسیر تطبیقی فضل الرحمن و خامنه ای(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
آیه «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ» (نساء: 3۴) از مهم ترین آیات اجتماعی حقوقی در تبیین نقش و مسئولیت زنان و مردان در خانواده است که با ظهور چالش های جدید، نیاز به بازنگری در تفسیر آن افزایش یافته است. فضل الرحمان، با روش تاریخی اجتماعی و نظریه دوحرکتی، قوامیت را در چارچوب زمانه نزول تفسیر می کند. خامنه ای، با رویکرد اجتهادی و عقلانیت اسلامی، سعی دارد از قوامیت فهم متناسب با شرایط اجتماعی امروز ارائه دهد. هدف این مقاله بررسی مبانی روش شناختی این دو اندیشمند در فهم و تفسیر آیه 3۴ سوره نساء است. یافته های این مطالعه نشان می دهد که هر دو دانشور، با وجود تفاوت در مبانی و روش ها، اتفاق نظر دارند که زن و مرد نسبت به یکدیگر برتری ذاتی ندارند. اختلاف نظرشان این است که فضل الرحمان بر نقش اقتصادی مردان تأکید دارد و بر این باور است که با شرکت زن در تأمین هزینه زندگی، برتری مرد کاهش می یابد. خامنه ای قوامیت را ناشی از تفاوت های طبیعی و مکمل بودن زن و مرد می داند و اعتقاد دارد که مردان، بدون برتری ذاتی، مسئولیت تأمین معیشت خانواده را بر عهده دارند.
نکته هایی از معارف حسینی: گریه با معرفت بر امام حسین (ع)
منبع:
پژوهشنامه معارف حسینی سال ۱۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۸
113 - 114
حوزههای تخصصی:
روی کردِ قُشَیری در تفسیر بَسمَله و ارزیابی عمل کرد وی در لطائف الإشارات(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
قُشَیری (درگذشته 465ق) در تفسیر لطائف الإشارات نگرش نوآورنهای را ذیل بسمله هر سوره در پیش گرفته و توضیحاتی منحصر به فرد ارائه نموده است. این توضیحات بعضاً درونمایه یکسانی دارند؛ اما در سطح واژگان تفاوتهای قابلملاحظهای میانشان دیده میشود. این عملکرد با دیگر تفاسیر متمایز است و از جنبه قِدمَت، پیشگام محسوب میشود. این مطالعه با روش توصیفی تحلیلی بر توضیحات قشیری ذیل بسمله تمرکز دارد تا به اهداف قشیری از انتخاب این موضوعات برای درج ذیل تفسیر بسمله دست یابد. بدینمنظور دو فرضیه قابلارزیابی است: نخست آنکه توضیحات قشیری با فواتح و خواتیم همان سوره مرتبط باشد؛ دوم آنکه این تفاسیر با محور اصلی سوره در ارتباط باشند. بررسی تفسیر 113 بسمله قشیری در مطالعه کنونی نشان میدهد که در هر دو فرضیه، بیشترین نوع رابطه میان توضیحات مفسر و سوره از نوع تطابق، و البته در موارد پرشماری هم از جنس تباین است. به بیان دیگر، توضیحات قشیری در بسیاری از موارد از جنس ذوقیاتی است که هیچ ربطی به محور اصلی سوره ندارد. در برخی موارد حتی رابطه تضاد نیز مشاهده میشود؛ یعنی توضیح قشیری در نقطه مقابل محور اصلی سوره قرار دارد. درهرحال در مطالعه کنونی با نظر به عملکرد قشیری از این فرضیه دفاع میشود که او هر بسمله را مختص به همان سوره میداند.