فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۸۰۱ تا ۱٬۸۲۰ مورد از کل ۵۳٬۷۸۶ مورد.
منبع:
کاوش نامه ادبیات تطبیقی سال ۱۴ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۵۴
119 - 142
حوزههای تخصصی:
ادبیات تطبیقی، نوعی پژوهش میان رشته ای است که به مطالعه رابطه ادبیات ملت های مختلف با یکدیگر و بررسی رابطه ادبیات با هنر و علوم انسانی می پردازد. موضوعات گوناگونی در ادبیات تطبیقی مورد بررسی قرار می گیرد که یکی از آن ها جنبش های فکری است. فمینیسم به عنوان یکی از این جنبش های فکری شمار می رود. در این جستار با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی، به بررسی تطبیقی برخی از مؤلفه های فمینیستیی در رمان های الخباء اثر میرال الطحاوی و اختر دختر زیبای قاجاری از الی نجفی فر بر پایه ادبیات تطبیقی مکتب آمریکایی پرداخته می شود. برخی از مؤلفه های فمینیستی رمان های زن محور عبارت است از: تبعیض جنسیتی، ازدواج اجباری، چند همسری، ازدواج در سن پایین، فرمانبرداری بی چون و چرا از همسر، طلاق، جایگاه خرافات در میان زنان، اشتغال زنان در محیط خانه و بیرون از آن، آزار و اذیت زنان، زن در برابر زن، دلتنگی، دخانیات در میان زنان، تلاش برای رسیدن به آزادی، تسلیم سرنوشت بودن و... . برآیند پژوهش نشان می دهد رمان ا لخبا ء و اختر دختر زیبای قاجاری بیشتر بیانگر زندگی کلاسیک سنّتی و دردهای زنان در جامعه مرد سالار و زن ستیز است و یأس و نا امیدی در میان زنان و نگاه زننده به آنان را نیز به تصویر می کشد. هر دو نویسنده، داستان خود را به گونه ای به پایان می رسانند که با آغاز فعالیت زنان برای تساوی حقوق خود با مردان رو به رو می شود.
جستاری درباره برخی اشاره های نظامی به کتاب ها و کسان در اسکندرنامه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متن شناسی ادب فارسی سال ۱۶ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۶۱)
55 - 72
حوزههای تخصصی:
اسکندر مقدونی یکی از چهره های تاریخی است که داستان زندگی و ماجراجویی ها و لشکر آرایی هایش در نظم و نثر فارسی چنان بازتاب گسترده ای دارد که بعضی از شاعران سترگ فارسی، از جمله نظامی گنجوی در اسکندرنامه نیز بدین موضوع توجه کرده اند. اسکندرنامه بزرگ ترین اثر نظامی ازلحاظ حجم و دارای دو بخش «شرف نامه» و «اقبال نامه» است. بسیاری از داستان ها و حکایت های خمسه نظامی و به ویژه اسکندرنامه برگرفته از شماری از منابع شفاهی و کتبی و متون تاریخی و داستانی و افسانه و اسطوره و مانند آنها به زبان فارسی و عربی و دیگر زبان هاست که نظامی به شیوه خاص خود، مستقیم و غیرمستقیم اشاراتی به آنها داشته است. به طور مسلم نظامی برای شکل دادن داستان اسکندر، به دانسته های خود و آثار و منابع موجود اتکا و استناد داشته است. این نوشتار به روش توصیفی و تحلیل محتوا درپی آن است تا از گفته ها و اشاره های مستقیم و نامستقیم نظامی در اسکندرنامه، به معرفی منابع مورد استفاده او دست یابد. یافته ها بیانگر آن است که نظامی ضمن احاطه بر علوم مختلف و زبان های دیگر به ویژه عربی، به آثار تاریخی، جغرافیایی، ادبی، فلسفی و عرفانی ملل دسترسی داشته و بخش بزرگی از روایات و حکایات و رویدادهای اسکندرنامه او برگرفته از همین آثار یا برگردان آن هاست که با هنر و فن بیان خود آراسته و پیراسته و منظوم ساخته و گاه تغییراتی در آنها ایجاد کرده است.
L’engagement esthétique chez Abdellatif Laâbi : Poétique subversive et responsabilité de l'intellectuel(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Poète avant-gardiste et co-fondateur de la revue Souffles en mars 1966, Abdellatif Laâbi n’en finit pas de ressembler à son œuvre. Certes, l’auteur ne peut échapper à sa création ni la création à sa vie, cependant les épreuves traversées ont aiguisé sa plume et forgé son verbe. Derrière le « je peux ce que j'écris » qui structure l’œuvre, on sent la présence d’un « je peux ce que je lis » de la part du lecteur. C’est dire que cette voix singulière et féconde qui se joue des modes esthétiques et transgresse les genres invite le lecteur à explorer ses territoires nourris de doutes profonds et d’interrogations brûlantes. Cet article se propose d’analyser la manière dont l’engagement poétique de Laâbi évolue vers une forme d’engagement esthétique plus large, qui engage le lecteur dans un processus de coopération textuelle. En ce sens, l’analyse du concept de "mondes possibles", tel qu’il a été théorisé par Umberto Eco, permet de cerner cette ouverture et ce mouvement perpétuel caractéristique de l’œuvre laâbienne où le texte se conçoit comme un espace en perpétuelle recomposition, reflétant ainsi les potentialités multiples d’une résistance poétique à toute forme d’atteinte à la dignité humaine.
ارزیابی برابرنهاده های مؤلفه های عامیانه سریال مختارنامه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
سریال مختارنامه شامل تعداد قابل توجهی از مؤلفه های زبان عامیانه همچون اصطلاحات، کنایه ها، همگون سازی، واژگان کوچه بازاری، دش واژه ها، دعا، نفرین و شکسته نویسی است که سهم بسیار زیادی در فرآیند انتقال مفاهیم مورد نظر به مخاطب داشته است. این سریال که توسط عباس عباسی طائی به زبان عربی برگردان شده و از شبکه های متعدد جهان اسلام به نمایش درآمده است، مورد استقبال کم نظیر مخاطبان قرار گرفته است. پرسشی که در اینجا مطرح می شود این است که مترجم در فرآیند برگردان مؤلفه های یادشده چه عملکردی داشته و بیشتر از چه استراتژی و راهبردی برای ترجمه و معادل یابی آن ها بهره برده است. نظر به حضور نسبتاً چشمگیر مؤلفه های یادشده در سریال مختارنامه و با عنایت به اینکه تاکنون پژوهنده ای از این منظر به معادل های عربی آن تعابیر ننگریسته، پژوهش پیش روی می کوشد ضمن شناسایی، استخراج و دسته بندی آن ها با روش توصیفی- تحلیلی به ارزیابی معادل های عربی آن ها بپردازد و در صورت ضرورت، معادل های پیشنهادی ارائه و نتیجه تحقیق را فرادید مخاطبان قرار دهد. نتیجه نشانگر این است که مترجم به علت عدم شناخت دقیقِ مؤلفه های عامیانه سریال مورد مطالعه در فرآیند برگردان مؤلفه های یادشده بیش از هر چیز از معادل یابی مفهومی استفاده کرده است. رهیافت استنتاجی دیگر اینکه حجم زیادی از معادل های ارائه شده از مشکل نارسایی رنج می برند.
رهیافتی به نقد و تحلیل ترجمه عربی برخی غزلیات حافظ از امین الشواربی و علی عباس زلیخه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
دیوان غزلیات حافظ نخستین بار در میانه های سده بیستم میلادی توسط ابراهیم امین الشواربی به عربی برگردانده شد و از آن پس کسانی چون محمد الفراتی، علی عباس زلیخه و صلاح الصاوی همه غزلیات یا منتخباتی از آن را به عربی ترجمه کردند. نگارنده در این مقاله برآن است تا دو ترجمه امین الشواربی و علی عباس زلیخه را مورد نقد و بررسی قرار دهد. از عمده ترین نقاط ضعف و کاستی های هر دو ترجمه نخست خوانش نادرست ابیات و تلقی و دریافت اشتباه پیام و سپس برابرگزینی های نامناسب و گاه غلط مترجمان است. عدم آشنایی کافی به روح زبان فارسی و به ویژه عدم درک درست تشبیهات و استعارات زیبا و دلنشین و گاه عبارات دارای ایهام و پیچیده و معلق حافظ در موارد بسیاری دو مترجم را در انتقال صحیح پیام ناکام گذاشته و منجر به تحریف متن شده است. همچنین شیوه بیان و انتقال مفاهیم به ویژه در ترجمه علی عباس زلیخه نه تنها توان همسنگی و همآوردی با زبان دلنشین، استوار و اعجازگونه حافظ را ندارد که گاه فرسنگ ها از آن به دور است؛ به گونه ای که در هر دو ترجمه، گاه نه تنها آن پیام، تأثیر، زیبایی و شیرینی و حلاوت معانی رمزی حافظ و آن تفکرات عمیق و اندیشه های والای وی که در زیباترین قالب ها عرضه شده است به زبان مقصد و گیرنده منتقل نمی شود که با ارائه مفاهیم و معانی سست و گاه سخیف، لسان الغیب که در یک کلام نماد ادبیات و فرهنگ ایرانی و روح زبان فارسی است در چشم عرب زبانان تا حد شاعری عادی و حتی گاه بیهوده گو فرو می لغزد.
بررسی جادو، اوراد و اشعار در آیین های درمانی استان بوشهر براساس دیدگاه جیمز فریزر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش در زمینه آیین ها به دلیل اینکه هویت افراد هر جامعه در آن ها نهفته، بااهمیت و ضروری است. در این پژوهش به روش توصیفی تحلیلی به بررسی جادو، اشعار و اوراد در آیین های زار، عزایم نشینی، کُندو، نون پوش و تابه گرمک پرداخته خواهد شد. جادو یکی از عناصر برجسته ای است که در این آیین ها دیده می شود. بر این اساس، آیین ها از دیدگاه جرج جیمز فریزر بررسی می شود. نتایج نشان می دهد، فقط درمان آیین نون پوش با جادوی مجاورت انجام می شود، در سایر آیین ها جادوی مشابهت دیده می شود. علاوه بر این، اشعار و اورادی در آیین ها خوانده می شود که در درمان بیماری ها مؤثر است. کارکرد نهایی این آیین های درمانی دور کردن نیروهای اهریمنی یا شر، تسکین روح و شفای بیماران با کمک جادو، اوراد و اشعار است.
مواجهۀ فردوسی با ترومای فرهنگی؛ از شناخت تا واکنش(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
روان زخم اجتماعی یا ترومای فرهنگی یک وام واژه از دانش پزشکی و یکی از مباحث جدید در حیطه جامعه شناسی فرهنگی است که در معنای آسیب های روانی فردی و اجتماعی به کار برده می شود و در زمان های مشخصی از قبیل جنگ و خشونت و... بر یک جامعه چیره می شود و افراد آن جامعه را به واکنش های خاصی وا می دارد، بررسی جامعه ایرانی در زمان حمله اعراب و پس از آن؛ یعنی در زمان حکمرانی آنان بر ایران -که به صورت واضح به تخطئه ی فرهنگی، زبانی و هویّتی ایرانیان انجامید- نشان دهنده ی دچار شدن جامعه ایرانی به روان زخم یا همان ترومای فرهنگی است که واکنش های متعددی از مبارزه ی مسلحانه تا فعالیت های فرهنگی را به دنبال داشت، فردوسی یکی از افرادی است که با درکی آگاهانه از ترومای فرهنگی و شناخت شیوه های درمان آن، در مسیر احیای جامعه ی ایرانی گام نهاد، از این رو نوشتار حاضر به شیوه توصیفی – تحلیلی و با ذکر نمونه، به بررسی راهبردهای فردوسی در راستای علاج روان زخم های جامعه ی ایرانی پرداخته است. نتایج به دست آمده نشان می دهد که فردوسی سه راهبرد مشخص اندیشگانی، هویّتی و زبانی را مدّ نظر قرار داده و با سرایش شاهنامه همزمان هر سه راهبرد را پیش برده است و در نهایت به مخاطبان ایرانی در طول اعصار گوشزد کرده است که اگر ملتی بخواهد زنده بماند باید زبان خود را حفظ کند و حفظ زبان از نظر او برابر است با حفظ هویّت و هر آنچه به آن وابسته است.
مبانی نقدِ نقدِ ایدئولوژی و صدق و کذب ایدئولوژی در مثنوی مولانا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
واژه ایده پس از افلاطون به دو معنای «آرمان گرایی» و «معناگرایی» اشاره می کند. اصطلاح ایدئولوژی، از لحاظ گستره معنایی و تفسیری بودن، امروزه یک متن محسوب می شود و مطالعه آن را می توان در دو رویکرد انتقادی و بی طرفانه ( خنثی) تقسیم بندی کرد. مارکس از فیلسوفانی بود که با رویکرد انتقادی، ایدئولوژی را مجموع ه ای از اندیشه ها می دانست که منافع طبقات را بازنمایی می کند. مثنوی به عنوان یک متن عرفانی و اجتماعی، ایدئولوژیک است ولی محتوای آن با ایدئولوژی مخالف است و ادعای شاعر آن نقد ایدئولوژی است. مولانا سعی کرده به وسیله دیدگاه انتقادی، به نقد ایدئولوژی ها بپردازد. در این مقاله با همین دیدگاه، به بررسی مبانی نقدِ نقدِ ایدئولوژی از نظر مولانا و صدق کذب آنها، در مثنوی پرداخته شده است. مولانا با استفاده از مفاهیم و مبانی ای چون اصل نگری، کل نگری، «موقوف فطام» (بازگیری)، مراتب معرفتی، عقل جزئی و کلّی، قصد دارد تا اهمیت و مبانی نقدِ نقدِ ایدئولوژی را به مخاطبین نشان دهد و با اشاره به صدق و کذب ایدئولوژی ها، به خاصیت خودافشاگر و گفتمانی آنها اشاره کند. او معتقد است به وسیله «انتظار» و «همت» در نقد (= نقدِ نقدِ ایدئولوژی)، می توان به واقعیت نزدیک تر شد.
طرح منحصر به فرد سیر و سلوک عرفانی در منظومه هفت پیکر نظامی گنجوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کاوش نامه زبان و ادبیات فارسی سال ۲۴ بهار ۱۴۰۳ شماره ۶۰
45 - 71
حوزههای تخصصی:
نظامی از معدود شاعرانی است که با اشراف به ساحت های گوناگون سخن، توانسته در مرز میان ادبیّات عرفانی و غنایی، اقلیمی خاص برای خود برپا سازد تا الگوی همیشگی این نوع ادبی بعد از او واقع شود. نگاهی به منظومه هفت پیکر از منظر نمادشناسی عرفانی و بازکرد رمزهایی که خود راوی به کنایه و بعضاً به تصریح به ما می دهد، کلّ داستان را فضایی سخت عرفانی می بخشد. امری که تا به حال علی رغم پاره ای کوشش ها و تحلیل های کلّی چندان توجّهی بدان نشده است و عمده پژوهش ها بر این تأکید دارند که هفت پیکر، متنی غنایی-داستانی است و مباحث عرفانی به صورت پراکنده و در پس زمینه آن قرار دارد. پژوهش حاضر با روش تحلیلی-توصیفی در پی بازکرد مفاهیم چندلایه ای است که راوی در سیر این داستان نهاده است تا بر اساس آن بتوان به صورتی مستدل و با تشریح جزئیات، ابعاد عرفانی و شیوه منحصر به فرد آن را در طرحی از سیر و سلوک عرفانی هویدا کرد. نتایج این پژوهش نشان می دهد نظامی در این منظومه که از ساحت بیرونی جهان آغاز می شود و در فرآیندی رمزآلود به درون می گراید و تمام نشانه های مهم روایی را در خدمت تحوّلی معنوی و معنایی قرار می دهد، ضمن حفظ لایه اوّلیه، طرحی خاص و منحصر به فرد از سلوک عرفانی را پی انداخته است.
واکاوی تطبیقی ساختار روایی تراژدی داستان سیاوش و هیپولیت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تراژدی نوعی ادب نمایشی از یونان باستان است که به شکل نمایش، بر روی صحنه اجرا می شود. ارسطو فیلسوف بزرگ یونانی از نخستین کسانی بود که در کتاب فن شعر، درباره تراژدی، به طور کامل بحث کرده و به معرّفی و توضیح آن پرداخته است. وی عناصر و اجزایی را برای تدوین تراژدی معرّفی نموده که در کیفیّت، جذابیّت و برتری تراژدی نقش مهمّی را ایفا می نمایند. در ادبیّات فارسی آثاری وجود دارد که بازتابی از تراژدی های یونان باستان و دیدگاه ارسطو در این باره است؛ از جمله شاخص ترین این آثار، شاهنامه فردوسی است با داستان هایی که همسویی و شباهت زیادی به تراژدی های یونان باستان دارد پژوهش حاضر با هدف نشان دادن این شباهت در زمینه تراژدی و با روش توصیفی – تحلیلی به مقایسه داستان سیاوش از شاهنامه و تراژدی هیپولیت اثر اوریپید، به عنوان مطالعه موردی پرداخته است و این همسویی را نشان داده است.
تیپ شناسی شخصیتی سه قهرمان زن در رمان "پاییز فصل آخر سال است" بر اساس نظریه کارن هورنای(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
مطالعات زبان و ادبیات غنایی سال ۱۴ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۵۲
26 - 42
حوزههای تخصصی:
روانشناسی ادبیات با تحلیل روانی شخصیت های داستان به درک عمیق تری از انگیزه ها، احساسات و رفتارهای آنان کمک می کند و نشان می دهد که چگونه تجربیات روانی و درونی قهرمانان بر تصمیمات و کنش های آنان در داستان تأثیر می گذارد. این رویکرد به مخاطب امکان می دهد تا لایه های پنهان شخصیت ها را بهتر فهمیده و ارتباطی عمیق تر با اثر برقرار کند. در این پژوهش، به تیپ شناسی شخصیتی سه قهرمان زن رمان «پاییز فصل آخر سال است» نوشته نسیم مرعشی بر اساس نظریه کارن هورنای پرداخته شده است. هدف اصلی این تحقیق بررسی شخصیت های لیلا، شبانه و روجا و تطبیق آنها با سه جهت گیری شخصیتی هورنای، یعنی مهرطلبی، عزلت طلبی و برتری طلبی است. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی است و نتایج نشان می دهد که هرکدام از این سه زن، نماینده یک تیپ شخصیتی متمایز هستند؛ شبانه در جایگاه فردی عزلت طلب، در جستجوی معنا در دنیای درونی و فردی خود است و از تعاملات گسترده اجتماعی دوری می کند. روجا با مهرطلبی اش به دنبال عشق و حمایت از سوی دیگران است و وابستگی عاطفی شدیدی دارد. لیلا برتری طلب است و می خواهد با موفقیت ها و دستاوردهایش به دیگران ثابت کند که در جایگاه برتری قرار دارد.
ویژگی سبکی شعر ناصرخسرو در خصوص نقش قاعده افزاییِ وزنِ عروضی در برجسته سازیهای زبانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در شعر ناصرخسرو هنجار گریزی هایی در سطوح مختلف زبان دیده می شود هرکدام از آنها موجب برجسته سازی زبان ادبی او شده است. دو گونه از این برجسته سازی زبانی یعنی قاعده کاهی واژگانی و قاعده کاهی نحوی که بسامدِ وقوع بیشتری دارند، از طریق قاعده افزاییِ وزنِ عروضی ایجاد شده اند. برخی از محققان وجهِ امتیازِ زبان ادبی از زبان خودکار را در برجسته سازی یا فورگراندینگ دانسته اند و انواع برجسته سازیِ زبان را در دو گروهِ قاعده افزایی و قاعده کاهی جای داده اند. قاعده افزایی به معنی افزودن قواعدی بر زبان خودکار است و بیشتر جنبه موسیقایی دارد و وزن و قافیه از ابزارهای اصلی آن است. قاعده کاهی یا هنجار گریزی به معنیِ کاستنِ قواعدِ عادیِ زبان است و انواع مختلفی دارد. سبک شناسی لایه ای شیوه ای تازه در حوزه نقد ادبی است که به تحلیل لایه های مختلف اثر ادبی می پردازد. این پژوهشِ که به شیوه توصیفی-تحلیلی و ابزار گردآوری اطلاعات کتابخانه ای انجام گرفته به بررسی و تحلیلِ قصاید ناصرخسرو پرداخته است. نتیجه پژوهش بیانگر آن است که قاعده افزایی وزن عروضی تأثیر معنی داری در برجسته سازی زبانی شعر او داشته است. این برجسته سازی در لایه آوایی با حذف، کاهش، افزایش و تغییر کمیت در واج ها رخ داده است. در لایه نحوی نیز گونه های مختلف جابجایی ارکان جمله، شناور بودن ضمیر متصل و الحاق آن به انواع کلمه دیده می شود. نتیجه پژوهش نشان می دهد که قاعده افزایی وزن عروضی در شعر ناصرخسرو، عامل قاعده گاهی های آوایی و نحوی بوده و این دو نوع قاعده کاهی از ویژگی های سبکی این شاعر محسوب می شود.
بررسی مدرنیته و سبک اندیشه عطار و مولوی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در قرن چهاردهم میلادی، اروپا، قرون وسطی را پشت سر نهاد و مبنای زندگی را خرد و تعقل انسان ها و تجربه گرائی قرار داد. این روند را اومانیسم نام نهادند. این اندیشه چهار دوره رنسانس، رفورماسیون مذهبی یا لوتریسم، روشنگری و انقلاب صنعتی را پشت سر نهاد تا در اواخر قرن 19 میلادی به مدرنیته یا تجدد تبدیل گشت. مدرنیته انسان را از درون خویش جدا و به بیرون از خود معطوف کرد. در حالی که در سنّت ادبی ما عارفانی چون عطار و مولوی می کوشیدند انسان را به فطرت خدا نهاده و درون خود بازگردانند. به نظر می رسد بسیاری از نابسامانی های جهان امروز در این تقابل قرار می گیرد معضلی که اندیشه وران امروز دنیای غرب نیز به آن اذعان کرده اند. هدف این مقاله توصیفی- تحلیلی یافتن راهی است که بتواند قرابتی میان اندیشه مدرنیته و تفکر عطار و مولوی بیابد تا گشایشی برای مشکلات انسان مدرن باشد. تحقیق به روش توصیفی- تحلیلی و به شیوه کتابخانه ای انجام شده است و نتایج نشان می دهد که مدرنیته برای انسان پوچی، تنهایی، سردرگمی، بریدن از درون خویش و جستن سعادت بیرون از خود را به ارمغان می آورد. عطار در الهی نامه آرزوی شش پسر پادشاه را آرزوهای مادی (بیرونی) می داند: (در جستجوی پریان، جادوگری، جام جم، آب حیات، انگشتری سلیمان، کیمیاگری). در حالیکه او معتقد است که مرکز ثقل آرزوهای آدمی درون اوست. مولانا تمام هستی انسان را در «درون» او می یابد. درونی که بازگشت به سوی تعالی دارد. اندیشه های عطار و مولانا که در تقابل با تفکرات مدرنیته اند، می توانند راه گشایی برای رهایی انسان مدرن از بن بست پوچی و پوچ انگاری باشند. امری که هم اکنون غرب نیز راه چاره را در آن یافته و به انحای گوناگون در جستجوی طلوع مجدد حقیقت قدسی در «درون» آدمی است.
تاثیرپذیری شعر شفیعی کدکنی از تمثیل های عرفانی و داستان های تاریخی ایرانی-اسلامی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیرپذیری محمد رضا شفیعی کدکنی (م. سرشک) از عرفان و داستان های تاریخی انجام گرفت. از آن جا که این تحقیق از گونه ی بررسی های ادبی است لذا نوع روش تحقیق تحلیلی- توصیفی است.جامعه پژوهش شامل سروده های شفیعی کدکنی از سال 1344 تا 1377 می باشد.شیوه ی گردآوری اطلاعات در این پژوهش، مطالعه ی دقیقِ جامعه ی آماریِ تحقیق، یعنی آثار شعری شفیعی کدکنی و منابع علمی مرتبط با آن و یادداشت برداری بوده است. با بررسی-های به عمل آمده از دفاتر شعری م. سرشک به این نتایج دست یافته ایم که زبان شعری م. سرشک با توجه به اوضاع نابسامان دهه های چهل و پنجاه جامعه ی ایران که در فقر و فساد و ظلم ناشی از سیاست های حکومت پهلوی به سر می برد، زبانی سمبلیک و نمادین است. اما در بکارگیری نمادها افراط و تفریط نمی کند و درعین حال، در استفاده از "نماد= سمبل" تعمدی زیرکانه و به نوعی دلسوزانه دارد.فرهنگ ایرانی- اسلامی همچون دین های پیش از اسلام (زرتشت) به تأسی از شاعرانی چون اخوان ثالث، و نیز اسطوره های ملی- باستانی، دیگر جنبه های سمبلیک شعر شفیعی کدکنی را تشکیل می دهند. در دفتر دوم نیز شفیعی به تأثیر از اخوان به دین های ایران پیش از اسلام توجه و علاقه نشان می دهد. لذا در این دفتر علاوه بر لحن حماسی و پرشکوه اخوان، با مضامین فکری او همچون زرتشت و آتشکده و... برمی خوریم. با تمام این تفاسیر در مجموع می توان گفت که با وجود احترام فراوانی که م. سرشک برای شاعران گذشته قایل بوده است و با وجود تأثیر فروان از آنان اما زبان نمادین شفیعی وامدار...
برابرسنجی «غم غربت روح» در اشعار مولانا و نغمه نی از آنه ماری شیمل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارنامه ادبیات تطبیقی سال ۷ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۲۹
39 - 63
حوزههای تخصصی:
پژوهش پیش رو در پی آن است تا مسأله غم غربت روح و بازتاب آن را در سروده های شیمل ومولانا کاویده و از این طریق ضمن آگاهی از میزان تأثیرپذیری شیمل از آموزه های مولانا و چگونگی پرداختن به این موضوع (همراه با متعلقات عرفانی دیگر) را وارسی کرده و به رؤیت خواننده برساند. آنچه از این جستجو به دست آمد عبارت از آن است که: شیمل نیز همچون مولانا در آغاز مثنوی موضوع فلسفی / عرفانی غم غربت را از زبان «نی» آغاز می کند. در این راستا شیمل با گفتن «شنیدم» در عین حال، دعوت مولانا را که گفته بود «بشنو»، اجابت کرده و در پاسخ به او می گوید: من به نوای نی گوش فرا دادم و غم غربت همراه با حسرت اشتیاق به بازگشت روح را با جان و دل دریافتم. شیمل آنگاه این غم را نه تنها از زبان «نی»، که از زبان دیگر عناصر هستی نیز به تصویر کشانده، می گوید: این درد در دیگر ذرات و اجزای کاینات مانند بلبل، درخت و بهار نیز به گوش می رسد. شیمل آنگاه به تأسی از مولانا جلال الدین رومی «غم غربت» را با داستان هبوط آدم و زمان (وقت یا حال) پیوند داده و با توجه به زمینه های یاد شده نیز، موضوع را به کند و کاو می نشیند.
مقایسه و تحلیل شیوه های شخصیت پردازی در گرشاسب نامه اسدی طوسی و حمله حیدری باذل مشهدی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
شخصیت وشخصیت پردازی از عناصر اصلی داستان است. انتخاب شیوه های شخصیت پردازی و چگونگی به کارگیری آن ها بر کیفیت انتقال پیام ِ مؤلف و دریافت مخاطب داستان تأثیر دارد. پژوهش حاضر به منظور مقایسه و تحلیل شیوه شخصیت پردازی حماسه های دینی با حماسه های طبیعی صورت گرفته است اما به سبب رعایت مقتضیات نشر، دو منظومه گرشاسب نامه اسدی طوسی و حمله حیدری باذل مشهدی را انتخاب کرده ایم. راوی منظومه حمله حیدری رویدادها را گزارش می کند؛ برای شخصیت پردازی از روش توصیف مستقیم شخصیت، بیشتر از زبان خود راوی استفاده کرده است. در حمله حیدری کارکرد توصیف ها جهت ادای احترام و بزرگداشت شخصیت های دینی است و اعمال شگفت انگیز قهرمانان منظومه های حماسی در آن وجودندارد. شخصیت پردازی در گرشاسب نامه بیشتر با استفاده از روش توصیف مستقیم شخصیت از زبان راوی انجام می شود، برخی از این توصیف ها، طولانی و اغراق آمیز است. روش معرفی اشخاص از زبان دیگر شخصیت ها نیز در این منظومه استفاده شده است البته، هر دو حماسه، از این لحاظ به هم شباهت دارند، اما توصیف های حمله حیدری برای شخصیت پردازی اشخاص ِ مسلمان ِ داستان، بیشتر بر توصیف ویژگی های اخلاقی، معنوی و صفات پسندیده انسانی و دلاوری های آنان متکی است. در توصیف دشمنان نیز اوصاف ِ تعیین شده بر گمراهی، فریبکاری و تیره رایی آنان تأکیددارد. در حمله حیدری از شخصیت ها، اعمال خرق عادت سرنمی زند و تعداد رویدادهای غیرعادیِ روایت بسیار کم است. تأثیرِ محیط، بافت فرهنگی و باورهای مصنّفانِ هر دو حماسه، در شخصیت پردازی اشخاص دیده می شود. داده های پژوهش به شیوه کتابخانه ای گرد آمده و با روش توصیفی- تحلیلی پردازش شده است.
نظام مندی در مفهوم سازی استعاری معرفت بر پایه دریافت های دیداری در تمهیدات و نامه های عین القضات همدانی: رویکردی شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متن پژوهی ادبی بهار ۱۴۰۳ شماره ۹۹
257 - 282
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش پیش رو تبیین وجود نظام مندی در مفهوم سازی استعاری معرفت بر پایه دریافت های دیداری در تمهیدات و نامه های عین القضات همدانی بوده است و نگارندگان کوشیده اند علاوه بر نشان دادن وجود انطباق استعاری میان مفاهیم حوزه معرفت و دریافت های دیداری و تبیین چگونگی این انطباق بگویند در کتب مذکور کدام استعاره های مفهومی بنیادین مدلول های دیداری را با معرفت انطباق می دهد. برای نیل به این هدف نگارندگان از چهارچوب نظری استعاره مفهومی بهره گرفته اند. مدعای پژوهش حاضر این بود که میان استعاره «دانستن، دیدن است» و مجموعه مفاهیم حوزه معرفت سازگاری وجود دارد. همچنین در این پژوهش چگونگی انطباق اصطلاحات حوزه معرفت -رؤیت قلبی، نور، نور محمدی و نور سیاه عزازیلی- براساس استعاره مفهومی «دانستن، دیدن است» با حس بینایی بررسی شده است. دستاوردهای دیگر پژوهش نیز نشان داد در دستگاه فکری عین القضات نور و ظلمت و استعاره های مفهومی زیرمقوله ای این دو حوزه با استعاره «دانستن، دیدن است» همخوان است و مفهوم سازی از معرفت با ادراک های دیداری انطباق دارد.
بررسی شیوه های بلاغی برگزیده در اشعار سنایی غزنوی در ارایه حقانیت و ولایت امام علی علیه السلام (مطالعه موردی: تقابل تمثیلی و حصر و قصر)
حوزههای تخصصی:
حکیم سنایی غزنوی به گواه آثارش شاعری دوستدار اهل بیت: و معتقد به ولایت ایشان است. موضوع ولایت، وصایت و حقانیت امام علی7 بارها و به شیوه های مختلف بلاغی در اشعار سنایی بازتاب یافته است. انتخاب نوعی ویژه از بلاغت و آرایش کلام در شعر سنایی، با هدف او از سرودن این اشعار که همانا نمایش حقانیت و ولایت امام علی7 است، پیوندی مستقیم دارد. در این جستار از میان شیوه ها و رویکردهای بلاغی با روش توصیفی _ تحلیلی، دو شگرد بلاغی به کاررفته در اشعار سنایی که معنای مورد نظر او را برجسته تر و مؤکد ساخته است، بررسی و تحلیل می شود. نتایج این تحلیل نشان می دهد که در اشعار سنایی، از میان انواع شیوه های بلاغی، حصر و قصر و تقابل و تمثیل که سنایی آن ها را به شکل تقابل های تمثیلی نیز به کار می برد، به جهت ایجاد تناسب میان صورت ادبی و معنا و مفهوم متن، برجسته تر از انواع دیگر شگردهای بلاغی است. این پژوهش روشن می سازد که استفاده سنایی از این شگردهای بیانی، متناسب با عقیده او در باب ولایت امام علی7 است و باعث گردیده تا او عقیده خویش را درباره حقانیت و منزلت ایشان با وضوح و قاطعیتی بیش تر به مخاطب القا کند و میان صورت و محتوای شعر خود پیوندی معنادار برقرار سازد.
بازنمایی دین در ضرب المثل های گیلکی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ و ادبیات عامه سال ۱۲ فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۳ شماره ۵۵
157 - 194
حوزههای تخصصی:
بسیاری از عقاید و باورهای جامعه در دین ریشه دارد. چگونگی بازتاب دین در جامعه و فرهنگ یکی از موضوعات جالب توجه در حوزه جامعه شناسی دین است. نظام باورها و ارزش های جامعه در ادبیات و فرهنگ شفاهی جامعه بازتاب پیدا می کند. ضرب المثل ها به عنوان یکی از مهم ترین عناصر ادبیات شفاهی می توانند بازتابی از باورها و نگرش های حاکم بر جامعه باشند. در این مطالعه تلاش شد تا با بررسی مثل های گیلکی تصویری نسبتاً روشن از چگونگی بازنمایی دین و ابعاد آن در ادبیات عامه گیلان ارائه شود. این مطالعه یک بررسی توصیفی تحلیلی است که در آن ضمن تحلیل محتوای تعداد 4562 ضرب المثل حوزه شرق و غرب و مرکز گیلان، تعداد 209 ضرب المثل مرتبط با موضوع دین برگزیده شده است. داده ها براساس محتوا و مفاهیم در قالب چند مقوله مورد دسته بندی قرار گرفت. با تکیه بر یافته های تحقیق می توان گفت بازتاب ابعاد چهارگانه اعتقادی (43%)، مناسکی و آیین ها و آداب و رسوم (24%)، اخلاقی (16%) و شریعتی (16%) در مثل ها نشان می دهد در فرهنگ عامه گیلان در کنار توجه به ظواهر دینی و شعائر و مناسک، بر جنبه های اعتقادی و نقش کارکردگرایانه دین در جامعه و نهادینه شدن روح دین داری و اخلاق دینی در جامعه توجه و تأکید می شود.
تحلیل جایگاه فرش در برخی عناصر معنوی فرهنگ عامه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ و ادبیات عامه سال ۱۲ خرداد و تیر ۱۴۰۳ شماره ۵۶
1 - 41
حوزههای تخصصی:
فرش از مهم ترین اسباب خانه ایرانی است و بسامد فراوان واژه هایی مانند «قالی» و «فرش» در مثل ها، چیستان ها، آیین ها، افسانه ها و ترانه ها نشان دهنده اهمیت آن در فرهنگ مردم است. در این پژوهش، با روش گردآوری اطلاعات از منابع مختلف و تحلیل محتوای آن ها، جایگاه فرش در برخی عناصر معنوی فرهنگ عامه بررسی شده است. نتایج گویای آن است که در فرهنگ عامه، فلسفه پیدایش و ماهیت باورهای قالی بافان و قالی بافی ایران، به ترتیب عبارت اند از: فرافکنانه، تدافعی، ذوقی و تسکینی؛ و تحلیل آیین هایی چون «می بچکلسن» آلاشت از کاریاری مرتبط با تهیه پشم بافندگی حکایت دارد و پیوند آیین های کهن باران خواهی ایرانی با اعتقادات مذهبی در قالی شویان مشهد اردهال دیده می شود. در ادبیات عامه، در مثل ها با اشاره به مهم ترین مناطق قالی بافی ایران، نکاتی درباره نگه داری قالی و رنج قالی بافان آمده و با اشاره به نکات اقتصادی درباره فرش، از اصطلاحات تخصصی قالی، مضامین متنوعی ساخته شده و برخی آداب و رسوم در آن ها منعکس شده است. عمده ترین درون مایه ترانه های قالی بافان ایران را عشق، دوری از معشوق، غم غربت، رنج و سختی قالی بافان، توصیف زیبایی های قالی و استمداد از امام رضا (ع) در کار و آرزوی اتمام کار قالی و زیارت امام رضا(ع) تشکیل می دهد. در افسانه های شکل گرفته در موضوع قالی و بافته ها، در افسانه قالیچه سلیمان، قهرمانی با شخصیت واقعی، بر عناصر طبیعی غلبه می کند و قالیچه نیز در این میان عنصری خیالی است که عامه به افسانه افزوده اند؛ در افسانه «نمد و پسر سلیمان» نیز عنصر تصادف، به کشف چگونگی ساخت کرباس منجر می شود. همه این موارد جایگاه انکارناپذیر فرش را در فرهنگ و ادبیات عامه نشان می دهد. عامه خود این باورها، مثل ها، ترانه ها و افسانه ها را ساخته اند و زمزمه می کنند و خود مجری آیین های قالی بافی اند.