مقصود از انسان اقتصادی، ابعادی از رفتارها و روحیات انسان است که در حیطة مطالعة اقتصاددان قرار دارد. از آنجا که خاستگاه این بحث، اقتصاد سرمایه داری است، بررسی آن در پرتو آموزه های اسلامی اهمیت مییابد. در نگاه مکتب سرمایه داری، انسان اقتصادی «حداکثرکنندة منفعت شخصی» تعریف میشود. نفع شخصی به سود مادی و این جهانی منحصر میگردد و پیجویی آن در کنار عقلانیت ابزاری، ویژگیهای مهم آن به شمار میرود. این تعریف و ویژگیها، مبتنی بر مبانی جهان بینی غرب از جمله اصول دئیسم، ناتورالیسم، فردگرایی و فایده گرایی است. از دیدگاه قرآن، ویژگیها و تعریف یادشده، در حقیقت «انسان اقتصادی مطرود» را شکل میدهد. بحرانهای اجتماعی و اقتصادی سده های نوزده و بیست و ادامة آنها در آغاز هزارة سوم نیز، گواه روشنی بر ناکارآمدی انسان اقتصادی مورد تأیید نظام سرمایه داری است. آنچه در این نوشتار میآید، بازخوانی و نقد اختصارگونة انسان اقتصادی غرب و مبانی آن و سپس بیان تعریف و ویژگیهای انسان اقتصادی مطلوب از دیدگاه قرآن است.
در فهم و تفسیر قرآن کریم، توجه به تاریخ به ویژه تاریخ عصر جاهلی، به عنوان یکی از مهم ترین قرائن فهم متن تاریخی، امری لازم و ضروری است. تاریخ عصر جاهلی در فهم و تفسیر بسیاری از آیات و شناخت و ریشهیابی احکام تأسیسی و امضایی قرآن نقشی تعیینکننده دارد. شناخت آداب و رسوم مختلف عصر جاهلی مانند آداب و رسوم عبادی و مناسک حج، آداب و رسوم اجتماعی و خانوادگی و آداب و رسوم اقتصادی و تجاری در فهم و تفسیر آیات مرتبط با آن نقش دارد. همچنین آگاهی از عقاید، باورها و ادیان عصر جاهلی در شناخت محیط نزول قرآن و فهم بسیاری از آیات کاربرد دارد.
هر یک از مفسران قرآن کریم به گونه ای به تفسیر قرآن پرداخته اند، به طوری که در کتابهای تفسیر و نوشته های آنان تنوع فراوانی ایجاد شده است. حال، پرسش این است که این تنوع در نوشتارها در چه محدوده ای از تفسیر جایز است و تا چه اندازه میتواند گسترش یابد؟
با توجه به تفکیک معنایی که میان روشها و گرایشهای تفسیری مطرح خواهد شد، به نظر میرسد امکان بسط و توسعة تفسیر در حوزة گرایشهای تفسیری بسیار گسترده تر از روشهای تفسیری است. در این زمینه مفسران نیز سخنان فراوانی گفته و تنوع قابل توجهی در نوشتارهای تفسیری پدید آورده اند. همچنین میتوان گفت که گسترة این تنوع نیز به نیازها و یافته های علمی مفسران و رعایت قواعد تفسیر بستگی دارد.
انتظار منجی و ایده آینده بهتر، به عنوان حقیقتی قابل احترام در شرایع آسمانی است. درباره حقیقت انتظار به عنوان پیمانی آسمانی در ذهن و زندگی پیامبران الهی و امت های آنان از آغاز تاریخ نبوت در نگاه قرآن، پژوهش درخوری انجام نشده است. بررسی های انجام یافته بیانگر آن است که توجیه انتظار به صورت جریانی پیوسته در تاریخ نبوت در آیه 81 سوره آل عمران قابل تحقیق است. براساس این آیه بن مایه اصلی مقاله حاضر، تبیین فلسفه اصل انتظار به مثابه عامل رشد روانی امت ها و تمرین و تحصیل آمادگی هرچه بیشتر در جهت پذیرش وضعیت بهتر در تمامی عصرها و نسل ها می باشد. حقیقتی که می توان از آن به عنوان یکی از علل اساسی پنهان ماندن زمان ظهور منجی در حکمت خداوندی یاد کرد.
«طبیعت» در فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی، از اساسی ترین منابع شناخت محسوب می شود که می توان به وسیله ابزار شناخت همچون حواس، عقل و قلب، عالی ترین مراتب شناخت یا معرفت را به دست آورد. بر این اساس، «طبیعت شناسی» یکی از مهم ترین مباحث، در کنار مباحثی همچون خداشناسی، انسان شناسی، دنیاشناسی و مرگ شناسی است که می توان از آن در موضوعات تربیتی بهره فراوان برد.
هدف این مقاله استخراج و تبیین برخی از مهم ترین ویژگی های «طبیعت» از متن قرآن کریم و نهج البلاغه، به عنوان «مبانی تعلیم و تربیت» است. بدین منظور از روش توصیفی تحلیلی در قالب پژوهشی نظری با مبانی کتابخانه ای استفاده شده است.
نتایج تحقیق نشان می دهد که می توان ویژگی هایی نظیر نظام بودن طبیعت، هدفدار، برنامه ریزی شده و منظم بودن طبیعت، زیبا بودن و آیت الهی بودن طبیعت، را به عنوان مبانی تعلیم و تربیت از قرآن و نهج البلاغه استخراج نمود.
هدف از این تحقیق، بررسی شباهت ها و تفاوت های بخشش (بخشودن، بخشایش) از دیدگاه قرآن کریم و روان شناسی می باشد که به روش کتابخانه ای و روش تحلیل محتوایی، که نوعی تفسیر قرآن به قرآن است، انجام گرفته است. نتایج نشان می دهد که کلمه عفو، بهمعنای ""نگرفتن انتقام دربرابر خطای دیگران توسط شخص قادری که حق انتقام گرفتن را دارد""، نزدیک ترین معنا با کلمه بخشش را دارد. هر دو دیدگاه بر تأثیر عفو در ایجاد صلح، افزایش بهزیستی روانی و رضایت از زندگی تأکید دارند. اما در قرآن کریم، علاوه بر بیان روابط بخشش با متغیرهای دیگر، فضل را علت بخشش می داند و عفو کردن را مشروط به شرایطی کرده است و همچنین با جهت گیری اخروی، بیشترین انگیزه انجام بخشش را در معتقدان به خود ایجاد می کند.
یکی از آیات مرتبط با موضوع انتصاب امام علی(ع) به امامت در روز غدیرخم، آیه نخست سوره معارج است. درباره شأن نزول این آیه میان مفسران اختلاف نظر است. برخی به صراحت و بعضی به اشاره، شأن نزول آیه را مربوط به حادثه غدیر دانسته اند. عده ای شأن نزول آیه را درباره یکی از صحابه پیامبر| دانسته که به عنوان نشانه صحت جریان غدیر از خداوند درخواست عذاب نمود. در این میان گروهی به عمد به جعلی بودن روایات ناظر به این شأن نزول حکم نموده اند. این مقاله ضمن بررسی دیدگاه های یاد شده از اهل سنت، به بررسی آنها و نقد شبهات پیرامون آن می پردازد و شأن نزول این آیه را در ارتباط با جریان غدیرخم و تأیید امامت حضرت علی(ع) می داند.
آن گاه که سخن از مهار نفس به میان می آید ذهن بسیاری از انسان ها به سوی تهذیب نفس و سیر و سلوک عرفانی و دشواری های پیش روی آن می رود و چنین تصور می شود که موضوع کنترل نفس امری است بسیار دشوار و نیازمند استاد و مرشد، و بنابراین، خارج از توان افراد عادی. مقاله به دنبال تبیین مفهوم و اهمیت و سپس راه کار مهار نفس از طریق مهار فکر، قلب و جوارح است. موضوع کنترل نفس با وجود دشوار بودنش، در سه حوزة مزبور دست یافتنی است، گرچه به نظر می رسد در مرتبة عالی آن، بهره مندی از راه نمایی های پیری مرشد اجتناب ناپذیر خواهد بود.
یکی از روش های آموزشی که قرآن کریم بر آن تأکید دارد و ویژه تعلیم و تربیت اسلامی است، روش حکمت آموزی است. این که آموزش حکمت به چه معناست و در تعلیم و تربیت اسلامی چه جایگاهی دارد، چه تفاوتی با موعظه و جدل دارد، انواع آن کدامند، چه شیوه های برای ارائه آن مطرح است، شرایط تأثیر گذاری آن کدامند، عوامل و اسباب تحصیل و یا اعطای آن کدامند، چه آثاری ممکن است بر آموزش حکمت مترتب شود، موانع تأثیر آن چیست و با چه آسیب هایی ممکن است مواجه شود، سؤالاتی است که در این مقاله با بهره گیری از روش تحلیل اسنادی و تفسیر در قرآن کریم بررسی می شود.
نتایج حاصل از این تحقیق این است که حکمت به معنای یقین قلبی به علم یا عمل راست و درست مبتنی بر مبانی عقلانی است که دارای سه نوع نظری، عملی و حقیقی است و دارای آثاری چون هدایت، فرقان، عصمت و شکر است و با تحصیل، تزکیه نفس، ایمان، اخلاص، سکوت و تفکر انفاق بهترین ها برای انسان حاصل می شود.
درک مفاهیم و بیان مقاصد آیات قرآن همواره مورد توجه مفسّران و قرآن پژوهان بوده است. در این زمینه قرآن نیز خود به تأمّل و تدبّر در آیات دعوت نموده و این گونه بر فهم پذیر بودن کلام وحی پای فشرده است. از سوی دیگر، برخی روایات، از تفسیر به رأی و از آنچه از آن به «ضرب آیات به یکدیگر» نام برده شده، نهی نموده و گروهی بر این اساس، بهره گیری معنای یک آیه از آیات دیگر را در دایره شمول نهی یاد شده قرار داده و آن را از مصادیق تفسیر به رأی شمرده اند.
فیض کاشانی و علامه طباطبایی با تبیینی درخور از روایات «منع از تفسیر به رأی» و «ضرب آیات به آیات» به خوبی از عهده بیان عدم تعارض بین این گونه روایات از یک سو و «ادله تدبّر در قرآن» از سوی دیگر برآمده اند؛ اما آنچه پس از آن در نگرش هر یک رخ می نماید به گونه ای متفاوت از دیگری است. فیض کاشانی تدبّر در قرآن را زمینه ای برای درک حقایق آیات و باطن الفاظ و عبارات می داند و به استناد دسته ای از روایات و اخبار برای اهل تدبّر در این عرصه مجالی فراخ پیش روی قرار می دهد؛ ولی علامه طباطبایی آن را زمینه ای برای تبیین مبنای خود در تفسیر آیات به آیات قرار می دهد، و با بهره گیری از دسته ای دیگر از روایات، زوایای دیگری از تدبّر در قرآن را پیش روی می نهد و بر امکان فهم مستقل آیات قرآن با توجه به مبین بودن آیات تأکید می نماید و نقش روایات در این زمینه را رهنمون کردن به سوی بهره گیری از آیات برای فهم آیات با تدبّر در آنها می داند.
کتابت قرآن کریم در زمان پیامبر اکرم (ص) و پس از ایشان از مباحث مهم تاریخ قرآن است که همواره مورد توجه مسلمانان و مستشرقان قرار گرفته است. در میان کاتبان وحی، «زید بن ثابت» از اهمیت خاصی برخوردار است، به نحوی که شناسایی شخصیت او در رفع برخی ابهامات تاریخ صدر اسلام و موضوع کتابت وحی، نقش تعیین کننده ای دارد.
برخی از مستشرقان تلاش دارند با اثبات تعلیم زید بن ثابت توسط یهودیان مدینه، تحولات ایجاد شده در صدر اسلام از جمله فراگیر شدن فرهنگ سوادآموزی، کتابت وحی و جمع مصاحف را اقدامی برخواسته از فرهنگ یهودیت معرفی کنند و با این روند فرهنگ ارزش سازی علم در زمان پیامبر اکرم(ص) را به یهودیان نسبت دهند. از جمله این مستشرقان، «میخائیل لکر» است که به موضوع کتابت در صدر اسلام و شخصیت زید بن ثابت توجه نشان داده و مقالات متعددی در این زمینه نگاشته است.
در این مقاله پس از معرفی شخصیت زید بن ثابت و فعالیت هایش در صدر اسلام، استدلال های مطرح شده از سوی میخائیل لکر نقد و ارزیابی می شود و در نهایت برخی ابهامات مطرح در خصوص شخصیت زید بن ثابت مورد بحث قرار می گیرد.
کارکرد متعدد قصه در طول تاریخ بشر، بر هیچ نیکاندیشی پوشیده نیست. قرآن، کتاب آسمانی و هدایت، از کنار سرگذشتِ پرفراز و نشیب بشر بیتفاوت نگذشته و با گزینش برخی از بهترین قصه های واقعی و تأثیرگذار، تجربة گذشتة دنیا را با هدف هدایتگری و پنددهی، در اختیار بشر نهاده است. با آنکه قرآن خود را «حق» خوانده است برخی مانند خلف الله، وقوع خارجی قصص را نفی میکنند و با صرف وحیانی دانستن قصه ها، آن ها را تمثیل و اسطوره میدانند. با وجود نگارش های متعدد در پاسخ به این ادعا، نگارنده با تکیه بر برخی تفاسیر عصری، توانسته است نقطة مرکزی گفتار خلف الله را معین کند و با تبیین تفاوت امروزین قصه و اسطوره با عصر نزول، انگیزه های او را از اسطوره انگاری قصص مشخص سازد. تجمیع آرای خلف الله، بیان ایرادات دیدگاه وی و سپس نقد آن از یافته های نگارنده در مقالة حاضر است که با تأکید بر تفاسیر عصری فراهم گردیده است.