فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۱ تا ۶۰ مورد از کل ۱۳٬۹۹۷ مورد.
منبع:
پژوهش های قرآنی سال ۲۹ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۱۵)
87 - 108
حوزههای تخصصی:
نظرداشت سیر تاریخیِ اندیشه ها در بررسی معنای واژگان و دقت در دگرسانی ها و یا نگرش هایِ رخ داده، کلیدی است که خاستگاه نگره و عوامل تحول آفرین آن را بازتاب می دهد و زمینه های دگرسانی و دگرگونی معنای واژگان و یا ثبات معنایی آن را در سیر تاریخی نمایان می سازد. این مسئله، زمانی اهمیت بیشتری می یابد که واژه، دارای بار معناییِ اجتماع محور باشد و دگرسانی ها یا تغییرات معناییِ آن، بر احکام اجتماعی تاثیراتی عینی بگذارد. از جمله این واژگان، واژه «زینت» است که در برخی از آیات قرآن، از جمله در آیه 31 سوره نور آمده است و بار اجتماعی دارد. بر پایه ضرورتی که گفته شد، نگاشته پیش رو با بهره گیری از روش توصیفی- تاریخی واژه زینت را در نگره های مفسران شیعی بررسی می کند. نتیجه بررسی نشان می دهد این نگره ها در دوران متقدم تا قرن هشتم، بر تفسیر معنای زینت به زینت های عارضی و زیورآلات تأکید دارد، اما از سده نهم، نگره عورت انگاری جزئی یا کلی بدن زن- در نظریه های مفسران سنت مدار- رخ بر می آورد و با نزدیک شدن به عصر معاصر، نُمود بیشتری به خود می گیرد. دقت نظر در نگره های یادشده نشان می دهد زمینه های این تغییر نگرش را می توان در موارد ذیل جستجو نمود: «تقابل خوانش سنت محور با خوانش نواندیشانه از مسئله حقوق زنان»، «خوانش مردسالارانه از احکام»، «ارائه راهکار برای کنترل حریم جنسی» و «ارتقای جایگاه اجتماعیِ فعالانه زن در عصر امروز».
مفهوم «اضلال شیاطین» در نظام معنایی قرآن کریم با تأکید بر روابط هم نشینی و جانشینی: رویکرد معناشناسی ساختگرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
سراج منیر سال ۱۶ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۰
231-262
حوزههای تخصصی:
حوزه معنایی «هدایت-اضلال» از حوزه های معنایی مهم در نظام معنایی قرآن و شیطان از مفاهیم کلیدی در این حوزه معنایی به شمار می آید. پژوهش حاضر سعی دارد با بهره گیری از روش معناشناسی ساختگرا، مبتنی بر بافت زبانی، برمبنای روابط هم نشینی وجانشینی ، تبیینی جامع از مفهوم «اضلال شیاطین» ارائه دهد. بررسی 30 آیه که در آن این مفهوم به کار رفته است، نشان داد که حوزه معنایی «مُضِلّ» شامل مفاهیمی هم چون فرعون، سامری، گروهی از اهل کتاب و مجرمان با مرکزیت شیطان است. با توجه به هم نشینی اضلال شیاطین و «سبیل» با بالاترین بسامد تکرار مشخص می شود که این مفهوم وابسته به راه و به معنای منحرف کردن از مسیری آسان و طبیعی با مقصد معنوی و به سوی حق می باشد. مفهوم «صد» جانشین «اضلال شیاطین» در قرآن است با این تفاوت که بر خلاف «صد» در اضلال مؤلفه ایجاد مانع وجود ندارد و «صد» هرگز به خدا اسناد داده نشده است؛ از این رو مفهوم اضلال نسبت صد عمومیت بیشتری دارد. حوزه معنایی اضلال شیاطین شامل مفاهیمی هم چون تزیین، وعده، تنمیه، نزغ، ازلال، دعوت، وسوسه و امر می باشد که نسبت به مفهوم اضلال شیاطین، واژگانی زیرشمول و به عبارت دیگر نوعی ازآن به شمار می آیند.
قرآن و متن شناسی؛ رویکردهای اعجاز متن(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
پژوهش های قرآنی سال ۲۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۱۴)
5 - 28
حوزههای تخصصی:
تردیدی نیست که تمام پژوهش های متن شناختی در فرهنگ اسلامی در پرتو متن قرآن به وجود آمده است. تلاش بلاغت دانان، ادیبان، ناقدان و شعرشناسان در راستای فهم و درک از قرآن و پژوهش های اعجاز توسط بلاغت دانان و متکلمان نیز جملگی در حوزه متن قرآن شکل گرفته است. قرآن کریم، به مثابه یک متن و به طور خاص متن ادبی، ظرفیت بالایی در شکل گیری پژوهش های متن محور در جهان اسلام داشته است. این امر همواره برای پژوهشگران مسئله آفرین بوده است؛ بدین معنا که هریک از پژوهشگران به ویژه متن شناسان و کسانی که به حوزه تحلیل متن علاقه مند بوده و هستند، به قرآن به عنوان متن توجهی ویژه نشان داده اند. پیش فرض این رویکرد به متن قرآن بر این اصل استوار است که قرآن ویژگی های یک متن را دارد، بنابراین باید تکلیف این موضوع، یعنی متن بودن قرآن روشن شود. رهیافت مقاله به اعجاز، رویکرد متن شناسانه است؛ بدین معنا که متن قرآن یک متن ویژه با سازوکارهای خاص خود است که درک بی بدیل بودن آن در سنت زبان شناختی عرب تنها از راه مطالعه متن شناختی ممکن است.
مطالعه بازتاب آیات قرآن کریم در نقوش قالی های محرابی دوره صفوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
قرآن، فرهنگ و تمدن سال ۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۲۰)
87 - 112
حوزههای تخصصی:
یکی از تزیینات مهم در قالی های صفوی که تجلی گر تلفیق هنر و فرهنگ اسلامی است، کتیبه نگاری است که شامل آیات قرآن، اشعار یا دعاها می شود. قالی هایی با طرح محرابی معمولاً با کتیبه هایی از عبارات قرآنی مزین می شده و به عنوان سجاده کاربرد داشته است. آیات قرآن در کتیبه نگاری ها، نه تنها به عنوان عناصر تزیینی، بلکه به عنوان حاملان مفاهیم دینی عمل می کند. این مقاله به بررسی چگونگی تجلی مفاهیم اسلامی از طریق آیات قرآن و به ویژه متن آیه الکرسی در کتیبه نگاری دو نمونه منتخب از قالی های محرابی دوره صفوی پرداخته است و هدف، بررسی ارتباط میان مضامین قرآنی کتیبه ها با نقوش اسلیمی و طرح محرابی در قالی هاست. این پژوهش در پی پاسخ گویی به این دو پرسش است: نقوش نوشتاری بافته شده در کتیبه قالی های مورد مطالعه، چه ویژگی های فرمی و معنایی دارد؟ کتیبه های اجراشده چه ارتباطی با نقوش تصویری و طرح این قالی ها دارد؟ گردآوری داده ها از منابع کتابخانه ای و تصویری بوده و پژوهش با رویکردی تاریخی و به شیوه توصیفی تحلیلی صورت گرفته است. این پژوهش از طریق بررسی نوع متن آیات و ذکرهای موجود در کتیبه قالی ها به عنوان جایگاهی برای عبادت نمازگزاران، ارتباط آیات با شکل محرابی قالی های سجاده ای و نقوش اسلیمی را بررسی کرده است و اذعان می دارد که وجود آن ها در کتیبه نگاری قالی ها، جلوه ای از وحدت بین هنر و دین را به نمایش گذاشته و تجلی گاه مفاهیم قرآنی است.
معناشناسی «فطرت» در قرآن کریم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آموزه های قرآنی دوره ۲۲ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۱
147 - 169
حوزههای تخصصی:
معناشناسی روش مناسبی برای تبیین شبکه معنایی واژگان قرآنی و در نتیجه، فهم گفتمان قرآن کریم است. از جمله واژگان مهم قرآنی، واژه «فطرت» است که برای دریافت معنای دقیق آن باید حوزه معنایی آن مورد توجه قرار گیرد تا از طریق ویژگی های مفهومی و استعمالی، مفهوم نهفته در واژه استخراج شود. در نوشتار حاضر به شیوه توصیفی تحلیلی و با عنایت به روش معناشناسی حوزه ای و قالبی، در پی دست یافتن به توصیف قالب فطرت در قرآن و نیز بررسی مؤلفه های معنایی این واژه همچون همنشین ها، جانشین ها و متقابل ها بوده ایم. نتایج پژوهش نشان داد که فطرت دارای یک قالب معنایی مرکزی است که همان «تحولی است که مستلزم نقض حالت قبل باشد» و سایر قالب های معنایی چون شکافتن، آفرینش، ظاهر کردن و غیره نیز به این مفهوم اشاره دارند. اما استعمال این واژه در دو باب «انفطار» و «تفطّر» معنای ضد نظم را دارد که از حالت آبادانی به حالت ویرانی تحول می یابد. در محور همنشینی، فطرت با واژگان «دین»، «الله» و «تبدیل»، همنشین شده است. در تکمیل محور همنشینی می توان به همنشین های مشتقات ریشه «فطر» نیز توجه کرد. در محور جانشینی نیز می توان به جانشین های ریشه «فطر» چون «بدع»، «خلق» و «رب» اشاره کرد. با این حال، «فطرت» در قرآن جانشینی ندارد. فطرت دارای کاربرد خاصی در زبان قرآن است که با توجه به عناصر قالبی فطرت در قرآن شامل دارندگان فطرت، منبع فطرت، فراوانی کاربرد واژه فطرت، فراوانی دارندگان فطرت، حالت فطرت، کارکرد فطرت و منکران فطرت، می توان معنای قالبی فطرت در قرآن را تبیین کرد.
تحلیل انتقادی تسلیم پذیری مسلمانان عصر نزول نسبت به خدا و رسول (ص)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
سراج منیر سال ۱۶ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۰
203-230
حوزههای تخصصی:
بی شک میزان تأثیرگذاری تدابیر خدا و تلاش های رسول خدا (ص) در سعادت مند ساختن انسان ها، با چگونگی دین داری و تسلیم پذیری آنان در برابر خدا و رسول خدا (ص) رابطه ی مستقیم دارد. این تحقیق که با روش توصیفی- تحلیلی نگاشته شده است، با بررسی آیات، روایات و شواهد تاریخی، به دنبال یافتن علل نافرمانی برخی مسلمانان عصر نزول در برابر فرامین الهی و نیز دستورات پیامبر اکرم (ص) به عنوان رهبر حکومت اسلامی است. بر اساس دستاوردهای این پژوهش ، باور ها و عملکردهایی از امت بدست آمد که از ضعف در اطاعت و گرفتاری آنان به درجات مختلف این نافرمانی حکایت دارد. این موارد گاهی بصورت ضعف در ایمان ، ضعف در باورمندی به حکم خدا و رسول اکرم (ص) و گاه در قالب نافرمانی و سستی در اطاعت عملی بروز می یافت، از مهم ترین علل این نافرمانی برخی مسلمانان در برابر اوامر خدا و رسولش می توان به ضعف در ایمان به خداوند و تلقی نادرست از جایگاه نبوت اشاره کرد.
بازخوانی نقش دراماتیک ابلیس در قصه آفرینش به روایت قرآن کریم از منظر روایت شناسی ارسطو(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
پژوهش های قرآنی سال ۲۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۱۴)
115 - 139
حوزههای تخصصی:
قصه آفرینش انسان در قرآن، سرشار از آموزه های اخلاقی، اعتقادی و فلسفی است و جایگاهی ویژه در تفسیر و تبیین آموزه های دینی دارد که می توان آن را از زوایای گوناگون تحلیل و بررسی کرد. این مقاله با استفاده از رویکرد روایت شناسی ارسطو، قصه آفرینش را تحلیل می کند. براساسِ نظریه روایی ارسطو، قصه آفرینش از تمام عناصر روایی ارسطویی بهره مند است، شخصیت ابلیس به طور کامل و دقیق ترسیم شده است و ابعاد گوناگون شخصیتی او به تصویر درمی آید. ابلیس، نقشی محوری در پیشبرد قصه و انتقال پیام الهی ایفا می کند و با استفاده از فریب و وسوسه، در صدد گمراه کردن انسان ها برمی آید. مضمون این قصه، هشدار نسبت به خطرات وسوسه های شیطانی و تأکید بر ضرورت تقوا و بندگی خداوند متعال است. این مضمون با بهره گیری از عناصر روایی به شکلی هنرمندانه به مخاطب القا می شود. مقاله پیش رو با روش تحلیلی روایت نشان می دهد که چگونه قصه آفرینش از تمام عناصر روایی ارسطویی برای خلق روایتی جذاب و پرمحتوا بهره می برد. این رویکرد به درک عمیق تر این قصه و نقش شخصیت های آن، به ویژه ابلیس، یاری می رساند. یافته های پژوهش نشان می دهد که قصه آفرینش انسان تمام عناصر روایی ارسطویی را به طور کامل و دقیق داراست. نتایج این پژوهش می تواند در تولید محتوای دینی و اخلاقی، آموزش روایت شناسی و نقد و تحلیل آثار ادبی و مذهبی کاربرد داشته باشد. همچنین این پژوهش می تواند به درک عمیق تر از آموزه های دینی و نقش شخصیت های داستان های مذهبی، به ویژه ابلیس، کمک کند.
کاربست عقل در تفسیر قرآن: مطالعه تطبیقی آراء جوادی آملی و نصرت امین(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
از نگاه دروندینی، جایگاه عقل در تفسیر قرآن همواره از مباحث بنیادین تفسیرپژوهی بوده و در رویارویی با چالشهای هرمنوتیک معاصر نیازمند بازخوانی است. مسئله محوری مطالعه حاضر این است که چهگونه میتوان الگویی ارائه کرد که ــضمن پرهیز از تفسیر به رأی و ذهنیگراییــ ظرفیتهای عقل را در کنار نقل و شهود بهکار گیرد. به این منظور، در مطالعه پیشِرو آراءِ دو مفسرِ شیعیِ شاخص معاصر، نصرت امین در مخزن العرفان و جوادی آملی در تفسیر تسنیم، با رویکردِ تحلیلیـتطبیقی و روش تحلیل محتوای کیفی بررسی شده است. فرضیه پژوهش آن است که هر یک از این دو دیدگاه بخشی از کارکردهای عقل در فهم قرآن را برجسته کردهاند: جوادی آملی عقل را در چارچوب برهان و همآهنگی با نقل محدود میسازد؛ درحالیکه نصرت امین با نگرش وجودشناختی عقل را نوری الهی و راهگشای بطون قرآن میداند. یافتهها نشان میدهد که با ترکیب این دو رویکرد میتوان الگویی سهسطحی (برهانی، نقلی، عرفانی) سامان داد که هم با معیارهای نقلی معتبر سازگار است، هم امکان بهرهگیری از ظرفیتهای عقلِ شهودی را فراهم میآورد. آزمون این الگو در آیات 7 و 190ـ191 سوره آلعمران میتواند کارآمدی آن را در تحلیل نظاممند قرآن نشان دهد و افقی تازه برای گفتوگوی میانرشتهای در قلمرو هرمنوتیک دینی و کلام جدید بگشاید.
A Critique of the Exegesis of Verse 24 of Surah al-Nisāʼ by Translators and Commentators: Permissibility of Marriage with Married Captive Women of Disbelievers(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه معارف قرآنی (آفاق دین) سال ۱۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۰
89 - 114
حوزههای تخصصی:
The phrase "Illā mā Malakat Aymānukum (Except those your right hands possess)" in verse 24 of Surah al-Nisāʼ has been interpreted as permitting marriage with married captive women of disbelievers, as an exception to the prohibition of marriage with married women. The fundamental question is whether this translation, exegesis, and understanding of the mentioned verse has Quranic and historical support. The present study, using documentary and descriptive-analytical methods, aims to examine and clarifies the answer to this question in the verses of the Quran and historical reports, and arrives at the following findings: 1) The text and context of the Quranic verses regarding war and combat do not support such an interpretation; 2) There is no indication that "Except those your right hands possess" refers to prisoners of war; 3) Historical reports do not support the narratives cited by commentators; 4) Explicit rules regarding the treatment of prisoners of war in the Quran do not support this interpretation; 5) Considering the efforts of the Prophet of Islam (PBUH) towards the liberation of existing slaves in society, enslaving prisoners is contrary to this ethical practice of the Prophet (PBUH). The history of the Prophet's (PBUH) era can create a fundamental change in the understanding of the verse that forms the basis of its interpretation. These types of translations and interpretations may have a post-analytical basis and be influenced by the era of Islamic conquests
اشتراکات و افتراقات سبک زندگی اسلامی و غربی با تأکید بر قرآن و روایات اهل بیت (ع)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
قرآن، فرهنگ و تمدن سال ۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۹)
89 - 110
حوزههای تخصصی:
سبک زندگی مجموعه ای از سلیقه ها، ارزش ها، هنجارها، نوع ِمصرف، طرز تلقی ها و عمدتاً مبحثی مشترک و جمعی است که به صورت نمادین، برای افراد و مجموعه انسانی یک ملت، موجب هویت بخشی در جامعه می گردد؛ ازاین رو، بررسی تطبیقی سبک زندگی اسلامی و سبک زندگی غربی که برخاسته از تمدن غرب است، اهمیت می یابد. بر این اساس، این پژوهش به روش توصیفی تحلیلی و به شیوه کتابخانه ای، اشتراکات و افتراقات سبک زندگی اسلامی و غربی را مبتنی بر آیات و روایات اهل بیت C بررسی می کند. یافته ها نشان می دهد هر دو سبک زندگی بر اصولی چون عدالت خواهی، آزادی، حقوق بشر، صلح طلبی و انسان دوستی تأکید دارد؛ اما از نظر تفاوت ها، سبک زندگی اسلامی و غربی دو الگوی متفاوت از سبک زندگی را در جنبه های اخلاقی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نشان می دهد. اسلام بیشتر به ارزش های اخلاقی و انسانی توجه می کند و به ترویج این مفاهیم می پردازد، درحالی که سبک زندگی غربی بیشتر به توسعه فنّاوری و اقتصاد تمرکز دارد و ارزش های فردی را بر ارزش های جمعی ترجیح می دهد. این تحقیق نشان داد که توسعه مشترک ارزش های انسانی و اجتماعی و بهبود و ارتقاء شرایط جامعه و تعالی انسانی، با توجه به تفاوت ها و اشتراکات این دو سبک زندگی ممکن است. این نتایج می توانند به سازمان دهی و تدوین سیاست های مناسب جهت تحقق این اهداف کمک کند.
بررسی تطبیقی مسأله سنخیت خالق و مخلوق در قرآن و حکمت متعالیه بر اساس آیه «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِي» (مطالعه موردی: تفسیر علامه طباطبایی و علامه محمدتقی جعفری)(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
پژوهش های قرآنی سال ۲۹ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۱۵)
157 - 177
حوزههای تخصصی:
مفسران، عبارت قرآنی «نفخت فیه من روحی» را به شکل تفسیر کرده اند که در یکی از آنها ترکیب اضافی «روحی» اضافه تشریفی و در دیگری اضافه حقیقی دانسته شده است. تفسیر نخست متعلق به علامه طباطبایی (ره) است و دومی از آن علامه محمد تقی جعفری (ره) است. به طور کلی می توان دوع نوع اضافه اصلی در عبارت «روحی» مطرح کرد: 1. اضافه تشریفی اعتباری؛ 2. اضافه تشریفی غیر اعتباری (اضافه حقیقی) که خود این نوع دوم به دو نوع دیگر تقسیم می شود: 1. اضافه تشریفی غیر اعتباری وجودی (اضافه حقیقی وجودی)؛ 2. اضافه تشریفی غیر اعتباری تشانی (اضافه حقیقی تشانی). در حکمت متعالیه پس از تثبیت عین الربط بودن معلول به علت، تبیین تشأنی از علیت و وحدت شخصی وجود شکل می گیرد؛ ازاین رو با از میان رفتن دوئیت وجودی حقیقی میان واجب و ماسوی، تباین و سنخیت وجودی جایی نخواهد داشت و عینیت نیز به حمل شایع مواطاه، به دلیل محدودیت همه تعینات وجودی در منظومه حکمت متعالیه، از اساس باطل است. بنابراین تنها تبیین سازگار با مبانی صدرایی، رابطه تشأنی خوهد بود که تفسیر علامه محمدتقی جعفری از عبارت قرآنی «نفخت فیه من روحی» با سنخیت تشأنی سازگار است. اما تفسیر علامه طباطبایی (ره) از این عبارت قرآنی نمی تواند مؤیدی بر سنخیت تشأنی خداوند متعال و انسان در منظومه حکمت متعالیه به شمار آید. ظاهر تفسیر علامه طباطبایی(ره) در المیزان مؤیدی بر سنخیت تشأنی خداوند متعال و انسان نیست، اما نظریه حکمی ایشان مبتنی بر سنخیت تشأنی است که با نظریه تفسیری علامه مانعه الجمع نیست.
وجوه معنایی اِبن در قرآن کریم با روی کرد معناشناسی تاریخی: تکمله ای بر سنّت تفسیری وجوه و نظائر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
اِبن از جمله کهن ترین واژه های سامی است که با درنظر گرفتنِ اَشکال مختلف صرفی، 162 بار در 132 آیه از قرآن کریم به کار رفته است. تصور غالب نزد عالمان لغت و تفسیر آن است که اِبن واژه ای تک وجهی در قرآن کریم است که تنها بر معنای پسر (فرزند مذکّر) دلالت دارد. به همین جهت است که در کتب وجوه و نظائر باب مستقلّی درباره آن گشوده نشده، و برخلاف واژه های هم حوزه نظیر أب و اُمّ و أخ به بحث درنیامده است. بااین حال مُداقّه در کاربردهای قرآنیِ واژه اِبن ازیک سو و پی جویی هم زادهای آن در زبان های سامی از سوی دیگر نشان از آن دارد که برخلاف تصور اولیه، اِبن واژه ای با وجوه معنایی متعدد است. بر همین اساس، در پژوهش حاضر کوشش می شود با بهره بردن از روش معناشناسی تاریخی، سابقه واژه اِبن و سیر تحولات معنایی آن از زبان های نیا تا عربی قرآنی کاویده، و وجوه معناییِ آن در قرآن کریم بازشناخته شود. برآیند این پژوهش آن است که کاربردهای قرآنی واژه اِبن نه بر یک معنا، که بر چهار معنا دلالت دارد که عبارتند از: پسر (فرزند مذکّر)، فرزند (اعمّ از فرزندان ذُکور و اِناث)، عضوی از یک جماعت، و مَرد.
ریشه شناسی واژه های قرآنی «صَدَقَه» و «صَدُقَه»؛ بازیابی یک واحد مغفول از حوزه معنایی عدالت در قرآن کریم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
«ص د ق» از کهن ترین ریشه های ثلاثی در زبان های سامی است که مشتقّات آن، 155 بار در قرآن کریم به کار رفته است. از جمله مشتقّاتِ این ریشه، واژه های «صَدَقَه» و «صَدُقَه» است که اولی واژه ای آشنا در فرهنگ اسلامی است که 13 بار در آیات قرآنی به کار رفته و دومی واژه ای تکامد به معنای مهریه است که در آیه 4 سوره نساء دیده می شود. مطالعه حاضر در صدد است برای نخستین بار با کاربست رویکرد ریشه شناسی، قدیم ترین و اصیل ترین معنای این مفردات قرآنی را در قالب یک مطالعه تطبیقی در زبان های سامی به دست آورد و مؤلفه های معنایی آن دو را در قرآن کریم بازشناسد. این مطالعه اثبات می کند که براساس داده های ریشه شناختی، اصلی ترین مؤلفه های معناییِ این واژه های قرآنی، «عدالت» و «حق» است. به این ترتیب، در مقاله حاضر نشان داده می شود که برخلاف تصور رایج، واژه صِدق نیز در کنار واژه های قِسط و عَدل، در عداد واحدهای تشکیل دهنده ی حوزه معنایی عدالت در قرآن کریم جای می گیرد.
A Critical Discourse Analysis of Surah al-Jinn Based on Van Dijk's Model(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Surah al-Jinn possesses a unique linguistic context, presenting the Jinn's encounters with the Quran, the bringer of the Quran, and the ultimate source of the Quran, namely God, in the form of speech acts. Therefore, in this paper, based on Van Dijk's critical discourse analysis model, this Surah was examined through the formation of an ideological square. Assessing the effectiveness of Van Dijk's ideological square in analyzing the application of discursive strategies in Surah
al-Jinn revealed that the polarization of the Surah's discursive system is structured around the belief and disbelief of Jinn and humans in the Quran and the Prophet's mission (PBUH), and the discourse of Surah al-Jinn flows on a foundation of ideological oppositions. A central dichotomy in Surah al-Jinn takes shape between the believing and disbelieving groups of Jinn. In this context, the group of believing Jinn strives to manifest its opposition to the "Other" by utilizing discursive components. What is presented in the discourse of Surah al-Jinn is a current generated by a group of believing Jinn who have heard the Quran. In effect, the "Other" (disbelieving Jinn) is represented by the believers from among the Jinn, and their beliefs are presented. The believing Jinn, with faith in Allah, the Messenger, and the Quran, employ discursive strategies such as "Stating Norms" and "Testifying" to "Highlight the Self," and utilize components like "Actor Description," "Categorization," "Distancing," "Deniers," and "Negative representation of the other and positive representation of the self" to "Marginalize the other." In the second half of Surah al-Jinn, we encounter the introduction of the main actor of the discourse, namely God, who solidifies power relations. The ultimate point in determining power relations is the description of God as the "Knower of the unseen
بازخوانی انسجام ساختاری قرآن کریم در پرتو نظریه نظم متقارن از دیدگاه نوین ردا (مطالعه موردی سوره بقره)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بسیاری از اندیشمندان غربی بر این باورند که قرآن محتوای گسسته ای دارد، اما برخی از اندیشمندان این باور را رد کرده و تلاش می کنند تا انسجام ساختاری متن قرآن را ثابت کنند؛ ازاین رو نوین ردا، یکی از قرآن پژوهان معاصر، دو ساختار ترکیبی (خطی و حلقوی) را در سوره بقره مورد بحث قرار می دهد و از این طریق انسجام موجود در آیات سوره بقره را مورد بررسی قرار می دهد بدین نحو که او اجزاء کل سوره را به سه قسمت تقسیم می کند که مورد سوم دارای سه زیر بخش است و نیز هر کدام از سه قسم سوره را از جهت ترکیب خطی و لغوی مورد کنکاش قرار می دهد. و نیز نمونه های مختلف ترکیب حلقوی را طرح و مورد بررسی قرار می دهد. با این حال، این نظریه با نقدهایی مواجه است که شامل نبود تحلیل جامع و دقیق و نادیده گرفتن عوامل ساختاری مانند تفکیک آیات مکی و مدنی می شود. پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی، به بررسی رویکرد «ردا»، پرداخته و به این نتیجه میرسد که تحلیل های ارائه شده در این رویکرد بیشتر بر تکرار کلمه "هدایت" در بخش های اول و دوم سوره بقره تمرکز دارند، اما به جنبه های دیگری مانند عدالت و ایمان کمتر پرداخته شده است. نقدها همچنین به ساختار لغوی و ترکیب حلقوی و نیاز به توجه بیشتر به انعطاف پذیری ساختاری و تفسیرهای متفاوت اشاره دارند. با این حال، پتانسیل برای دستیابی به فهم عمیق تری از نظم متقارن در قرآن با بررسی دقیق تر و ارائه تحلیل جامع وجود دارد.
اعتبارسنجی دیدگاه مفسران درباره مفهوم واژه «لاتَنهَرهُما» در آیه 23 اسراء با رویکرد معناشناختی ساخت گرا(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
پژوهش های قرآنی سال ۲۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۱۴)
171 - 195
حوزههای تخصصی:
تأمل و تعمق در مضمون آیات (24-23) سوره اسراء، با محوریت فعل «لاتَنهَر»، مفهومی متفاوت با برداشت های تفسیری به دست می دهد. بیشتر مفسران عبارات و اصطلاحات به کار رفته در این دو آیه را حول محور کلی «احترام به والدین»، در معانی متفاوت و گاه متمایز، بیان نموده اند، حال آنکه پیام کلی این دو آیه با محوریت عبارت «وَ لَا تَنْهَرْهُمَا»، بر عدم «طرد و راندن» والدین از خود اشاره دارد. هر یک از واژگان و عبارات این دو آیه، به مثابه پیکره ای واحد، تکمیل کننده مفهوم فعل «نَهرَ» و معنای برآمده از آن است. جستار پیش رو با رویکرد معناشناسی ساخت گرا -که به مفهوم واژگان در بافت و ساختار جملات می پردازد- به طور خاص بر همنشین های فعل «نهَرَ»، همچون عبارت «یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما»، واژه «أفّ»، وصف «کَریم» و عبارت کنایی «خفضُ الجَناح»، متمرکز می شود و معنای محوری و کلیدی آیه، یعنی «حمایت و نگهداری» از والدین و عدم «طرد و راندن» آنان از خود، به عنوان یکی از وظایف اصلی فرزندان به هنگامه پیری و فرتوتی والدین تبیین می کند. یافته های پژوهش نشان می دهد برخلاف دیدگاه بیشتر مفسران، واژه «أفّ» بر مفهوم حداکثری اهانت، نفرت و دوری والدین دلالت دارد، ضمن اینکه فعل «لاتَنهَر»، نه به معنای «عدم پرخاش»، بلکه برای نهی از «طرد و راندن و دور کردن» به کار رفته است. افزون بر این، وصف «قولاً کَریماً» و عبارت «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ» نیز تکمیل کننده همان مفهوم کلی دو آیه؛ یعنی «نگهداری و مراقبت» از والدین است.
تأثیر شناخت احوال رجالی راویان حدیث بر فقه الحدیث(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
سراج منیر سال ۱۶ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۰
143-170
حوزههای تخصصی:
علم رجال، که وظیفه راوی شناسی را بر عهده دارد، در فرآیند بررسی حدیث همواره به عنوان یک علم مقدمه ای که نتایج خود را در اختیار مصطلح الحدیث قرار می دهد و تنها با آن ارتباط مستقیم دارد،مورد توجه بوده است.اما تأمل در روایاتی که در فرآیند فهم حدیث به وجود راویان با خصوصیات و درجات متفاوت توجه داده اند و همچنین معیارهایی در باب حل تعارض با توجه به ویژگیهای راویان ارائه داده اند،دیدگاهی را تقویت می کند که علم رجال نمی تواند تنها به عنوان یک علم مقدمه ای مطرح باشد،بلکه می تواند در فقه الحدیث نیز به صورت مستقیم،و نه با واسطه مصطلح الحدیث،مؤثر باشد.با نظر به این دیدگاه،چه بسا بی توجهی به اوصاف و احوال راوی در مواردی می تواند مانع درک معنای صحیح از حدیث شود.با این تأمل،مسئله اصلی قابل طرح در پژوهش حاضر این است که شناخت احوال رجالی راویان چگونه می تواند بر فهم حدیث اثرگذار باشد. این مسئله در پژوهش هایی تنها به طور ضمنی،و نه مستقل، مورد تحلیل قرار گرفته است.در این مقاله که به روش توصیفی تحلیلی صورت گرفته، بر آنیم تا تبیین کیفیت این اثرگذاری،نقش شناخت احوال رجالی راوی بر فهم حدیث را با ذکر نمونه ها تبیین کنیم. جستجوها نشان گر آن است که آگاهی از اموری مانند درجه معرفتی راوی،جایگاه علمی راوی،مذهب راوی،قوت و ضعف راوی و محل سکونت راوی از مسائلی است که در فرآیند فهم حدیث مؤثر بوده و نقش آفرین است و بدین سان،نقش علم رجال را از علمی مقدماتی خارج کرده، بسان پس زمینه ای در سیر فهم حدیث حرکت می دهد.
مصرف و مصرف گرایی از دیدگاه قرآن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات قرآنی دوره ۱۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۱
43-59
حوزههای تخصصی:
هدف کلی از انجام این پژوهش، مصرف و مصرف گرایی از دیدگاه قرآن است که با استفاده از تحلیل محتوا با نظام مقوله بندی قیاسی انجام گردید. در این پژوهش رفتارهای مصرفی در قرآن کریم همانند (زیاده روی در تمام امور، عدم تکبر و آثار مخرب آن،عدم اسراف در اعمال و گفتار، عدم ظلم به دیگران و ...) با توجه به تفاسیر قرآن استخراج شده است. حوزه پژوهش کتب تفاسیر قرآن و منابع دیجیتال بود که به روش نظری نمونه گیری شدند. ابزار گردآوری اطلاعات فیش های محقق ساخته بود. برای کدگذاری داده ها از روش کدگذاری باز، محوری و گزینشی و برای تحلیل داده ها از نظام مقوله بندی قیاسی استفاده گردید. نتیجه ی حاصل از رفتارهای مصرفی در قرآن و آثار تربیتی آن در ابعاد فردی و اجتماعی که خود شامل ابعاد مختلفی می باشد می شدند نشان داد که میان رفتارهای مصرفی و آثار تربیتی جهت ساختن انسانهایی عامل به دستورات قرآن (عباد الرحمان) ضروری می باشد.
A Comparative Study of the Comprehensiveness of the Qur'an from the Perspectives of Ibn ʻArabī and Imam Khomeini(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
The comprehensiveness of the Qur'an (Jami'ῑyyat al-Qur'an) is one of the fundamental topics in Qur'anic studies. Muslim scholars from the past to the present have explained this principle by focusing on Qur'anic verses and narrations from both Sunni and Shi'a sources (Farῑqayn). Some, by proposing comparative comprehensiveness, believe that the Qur'an, as the last revealed book, is comprehensive compared to other divine books. Some have chosen maximum comprehensiveness, considering the Qur'an to encompass all sciences and arts. Others, by expressing minimal comprehensiveness, have limited the Qur'an's comprehensiveness to ethical and moral issues. Some, accepting moderate comprehensiveness, have introduced the Qur'an as a guide for humans in material and spiritual matters. This research, using a descriptive-analytical method, has comparatively explored the comprehensiveness of the Qur'an from the perspectives of Ibn ʻArabī and Imam Khomeini. The research findings show that both great Islamic thinkers, while accepting comparative comprehensiveness and rejecting minimal comprehensiveness, have proposed a new view titled "the Qur'an's comprehensiveness according to the understanding of its audience," which explains the secret of the Qur'an's timelessness in every era and place. The point of difference between Ibn ʻArabī and Imam Khomeini's views is that Ibn ʻArabī accepts maximum comprehensiveness, referring to the Qur'an's verses indicating past and future sciences, while in Imam Khomeini's thought, the Qur'an is a book of guidance and human development, and references to generalities and established material sciences in Qur'anic verses are for the purpose of human education and guidance.
تحلیل روایت شناختیِ داستان مریم(س) در قرآن بر اساس نظریه ژُپ لینِت وِلت و آراء سیدمحمدحسین طباطبایی در تفسیر المیزان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مطالعه حاضر، با هدف تحلیل ساختارِ رِواییِ داستان مریم(س) در قرآن کریم و تبیین اهمیت و ضرورتِ بررسی روایتشناختی آن، به روش توصیفیـتحلیلی و بر اساس نظریهٔ ژُپ لینِتوِلت و آراءِ سیدمحمدحسین طباطبایی در المیزان صورت گرفته است. هدف از این مطالعه آن است که نوع، ساختار و طرح روایت داستان مریم(س) در قرآن بازنموده، و همچنین، نشان داده شود که چهگونه یکچنین تحلیل روایتشناسانهای میتواند به تقویت فرضیاتِ مفسّران، دستکم در مطالعه موردیِ تفسیر المیزان، بینجامد. نتایج مطالعه نشان میدهد در روایت داستان مریم(س)، انواع شیوههای رِوایی از سوی روایتگر رویدادها ــکه از موضعِ دانای کل آن رویدادها را روایت میکندــ به شکلی ناهمگون و با رویکردی تلفیقی ــیعنی موضع یک روایتگر که همزمان هم متننگار و هم کنشگر استــ به کار رفته است؛ بهگونهای که گاه تمرکز بر راوی و گاه بر کنشگران داستان قرار میگیرد. راوی، هرچند از شخصیتهای داستان نیست، با قرار گرفتن در بیرونِ روایت گاه با تمرکز بر خود و گاه با توصیفِ اَعمال و نقشهای شخصیتها وجهِ هدایتگرانه خود را آشکار میکند. طرحِ داستانها کامل است و بیشتر اوقات نیرویی تخریبکننده وضعیّتِ آغازین را بههم میزند که پس از کِشمَکِش، نیرویی سامانبخش‘ اوضاع را به حالتِ نخست بازمیگرداند. هرچند حکایت زندگیِ مریم(س) در چند سوره از قرآن آمده است گردآوردنِ اجزاءِ آن یک ساختارِ رِواییِ منسجم و خَطی، با روابط علّی و معلولیِ روشن، پدید میآوَرَد. بازخوانیِ این روایت بر پایه نظریه ژُپ لینِتوِلت، دیدگاههای تفسیر المیزان را نیز استحکام میبخشد و توان بالای این نظریه را در تحلیل متون دینی نشان میدهد.